This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دستگاهى در اماکن عمومی فرانسه نصب شده است که به خواست مخاطب بلافاصله داستانهاى کوتاه یک، سه و پنج دقيقهاى چاپ میکند و هدیه میدهد. هدف از نصب آن افزايش مطالعه به جاى استفاده از موبايل است
@kaaghaz
@kaaghaz
تام سایر | مارک تواین | کساییپور | نشر کارنامه
این کتاب داستان ماجراجوییهای تام سایر و هکلبریفین است که در یک ماجرای جنایی درگیر میشوند.
#پیشنهاد_نوجوان
عکس: اینستاگرام رامین خوشوقت
@kaaghaz
این کتاب داستان ماجراجوییهای تام سایر و هکلبریفین است که در یک ماجرای جنایی درگیر میشوند.
#پیشنهاد_نوجوان
عکس: اینستاگرام رامین خوشوقت
@kaaghaz
مارک تواین «ماجراهای تام سایر» را بر اساس خاطرات نوجوانی خودش خلق کرده است. او این کتاب را پیش از «ماجراهای هکلبریفین» نوشت. البته هک در این کتاب هم نقش ویژهای دارد و با تام قصههایی را از سر میگذراند. تام سایر داستان ولگردیهای این دو شخصیت است که آنها را با وقایع ناجوری درگیر میکند. تواین داستان را با طنز بیهمتای خاص خودش روایت کرده است. نشر کارنامه نسخهی مصور این کتاب را با ترجمهای خوب منتشر کرده است.
#پیشنهاد_نوجوان #معرفی_کتاب
@kaaghaz
#پیشنهاد_نوجوان #معرفی_کتاب
@kaaghaz
**کیارستمی: جای اشعار مولانا و نیما را عوض کردم کسی نفهمید
امید روحانی: اینجا هم چند گاف وجود دارد، شعری هست با این مصرع «نیمه عمر تو روز/ نیمه دیگر شب انجمافروز». جایی به نام منوچهری آمده و چند صفحه جلوتر، عین همین شعر با نام شاعری دیگر، جامی. این اشتباه چاپی است یا یکی از آن شیطنتهای گهگاهی تو؟
کیارستمی: واقعاً... چه بگویم. من بیتی از نیما را در مجموعهی مولوی کار کردم و بیتی از مولوی را در نیما و خواستم ببینم چند نفر میفهمند. راستش خوب یادم هست که تو هر دو مورد را فهمیدی، مثل اینجا. اما اگر حتا بخواهم بعداً تصحیح کنم خودم دیگر نمیتوانم مصراع نیما را پیدا کنم. اما به هر حال، به جز تو، حتا یک نفر هم نفهمید و من دو مصراع از مولانا را در نیما گذاشتم و دو تا از نیما در مولانا.
منبع: اندیشه پویا | شماره ۳۱، آذر و دی ۹۴ | صفحه ۱۰۱
از کانال پشت پرده کتاب
@poshtepardeketab
@kaaghaz
امید روحانی: اینجا هم چند گاف وجود دارد، شعری هست با این مصرع «نیمه عمر تو روز/ نیمه دیگر شب انجمافروز». جایی به نام منوچهری آمده و چند صفحه جلوتر، عین همین شعر با نام شاعری دیگر، جامی. این اشتباه چاپی است یا یکی از آن شیطنتهای گهگاهی تو؟
کیارستمی: واقعاً... چه بگویم. من بیتی از نیما را در مجموعهی مولوی کار کردم و بیتی از مولوی را در نیما و خواستم ببینم چند نفر میفهمند. راستش خوب یادم هست که تو هر دو مورد را فهمیدی، مثل اینجا. اما اگر حتا بخواهم بعداً تصحیح کنم خودم دیگر نمیتوانم مصراع نیما را پیدا کنم. اما به هر حال، به جز تو، حتا یک نفر هم نفهمید و من دو مصراع از مولانا را در نیما گذاشتم و دو تا از نیما در مولانا.
منبع: اندیشه پویا | شماره ۳۱، آذر و دی ۹۴ | صفحه ۱۰۱
از کانال پشت پرده کتاب
@poshtepardeketab
@kaaghaz
برشی از کتاب «امریکایی آرام»:
«کانال پر از جسد بود. اکنون که این جملات را مینویسم به یاد طاسکبابی میافتم که زیادی گوشت داشته باشد. قسمتهایی از هر جسد روی اجساد دیگر قرار داشت. کلهای تراشیده به رنگ خاکستری شبیه سر زندانیان، مانند گوی شناور روی آب آمده بود. هیچجا خون دیده نمیشد. تصور میکنم خونها مدتی پیش جاری شده و رفته بود. نمیدانم چند نفر بودند. حتماً هنگام بازگشت از دو سو زیر آتش طرفین گرفتار شده بودند. گمان میکنم همهی افرادی که در آن لحظه لب کانال ایستاده بودند فکر میکردند پس چرا ما تلافی نکنیم. چشمانم را از آن منظره برداشتم. هیچیک از ما نمیخواست به یاد بیاورد که همه چقدر کوچک و کماهمیتیم و مرگ چه تند و ساده و بیدریغ ممکن است به سراغمان بیاید. خود من با اینکه عقلاً طالب حالت مولود مرگ بودم، اما به دختر باکرهای میماندم که با وجود اشتیاق از خودِ عمل میترسد. میل داشتم مرگ پیش از آمدن هشدار بدهد تا بتوانم آماده بشوم. ولی آماده برای چه؟ و چگونه؟ نمیدانستم. به اطراف نگاه کردم و دیدم آنچه از من باقی میماند چه کوچک و ناچیز خواهد بود.»
#بریده_کتاب
@kaaghaz
«کانال پر از جسد بود. اکنون که این جملات را مینویسم به یاد طاسکبابی میافتم که زیادی گوشت داشته باشد. قسمتهایی از هر جسد روی اجساد دیگر قرار داشت. کلهای تراشیده به رنگ خاکستری شبیه سر زندانیان، مانند گوی شناور روی آب آمده بود. هیچجا خون دیده نمیشد. تصور میکنم خونها مدتی پیش جاری شده و رفته بود. نمیدانم چند نفر بودند. حتماً هنگام بازگشت از دو سو زیر آتش طرفین گرفتار شده بودند. گمان میکنم همهی افرادی که در آن لحظه لب کانال ایستاده بودند فکر میکردند پس چرا ما تلافی نکنیم. چشمانم را از آن منظره برداشتم. هیچیک از ما نمیخواست به یاد بیاورد که همه چقدر کوچک و کماهمیتیم و مرگ چه تند و ساده و بیدریغ ممکن است به سراغمان بیاید. خود من با اینکه عقلاً طالب حالت مولود مرگ بودم، اما به دختر باکرهای میماندم که با وجود اشتیاق از خودِ عمل میترسد. میل داشتم مرگ پیش از آمدن هشدار بدهد تا بتوانم آماده بشوم. ولی آماده برای چه؟ و چگونه؟ نمیدانستم. به اطراف نگاه کردم و دیدم آنچه از من باقی میماند چه کوچک و ناچیز خواهد بود.»
#بریده_کتاب
@kaaghaz
«شبانهها» مجموعهی پنج داستان کوتاه بههمپیوسته است. عنوان فرعی کتاب به حالوهوا و محتوای آن اشاره دارد؛ «پنج داستانِ موسیقی و شب». ایشیگورو پنج ساله بود که با خانوادهاش از ژاپن به انگلستان مهاجرت کرد. او از کودکی شیفتهی موسیقی، بهخصوص موسیقی جز، بود و شبانهها تحت تأثیر این علاقه نوشته شده است. هر پنج داستان این مجموعه را راویانی روایت میکنند که نوازندهی موسیقی هستند٬ اما نوازندگانی آماتور و نهچندان مشهور که تنها گاهی با ستارههای موسیقی برخورد میکنند. داستانهای «شبانهها» مملو از موسیقی و حسرت و عشق است. برشی از داستان «شبانه» را بخوانید:
«همانطور که پیشتر هم گفتهام، اصراری ندارم که بگویم یک هنرمند تمامعیارم. من برای پول هر آهنگ خالتوری میزنم. اما این قضیه فرق میکرد و نسبت به آن تعصب داشتم. البته در یک مورد حق با بردلی بود: من دو برابر بیشتر آدمهای شهر بااستعداد بودم. اما انگار این روزها کسی چندان روی این قضیه حساب نمیکند. مهم این است که تصویر خوبی داشته باشی، در بازار، در مجلات و شوهای تلویزیونی قابل عرضه باشی و کسی باشی که به مهمانیها دعوتت کنند و بخواهند با تو سر یک میز بنشینند. اینها چیزهایی بود که حالم را بههم میزد. من نوازنده بودم، چرا باید وارد این بازیها میشدم؟ چرا نمیتوانستم موسیقی مورد نظرم را به روش خودم اجرا کنم، روزبهروز هم بهتر شوم، شاید اگر روزی از اتاقکم، فقط شاید، دوستداران واقعی موسیقی من صدای ساز زدنم را بشنوند قدر کارم را بدانند. از یک جراحی پلاستیک چه گیرم میآید؟» صص۱۳۲-۱۳۳
شبانهها | ایشیگورو | کیوانینژاد | نشر چشمه | ۲۲۴صفحه
#معرفی #پیشنهاد_تابستانی
@kaaghaz
«همانطور که پیشتر هم گفتهام، اصراری ندارم که بگویم یک هنرمند تمامعیارم. من برای پول هر آهنگ خالتوری میزنم. اما این قضیه فرق میکرد و نسبت به آن تعصب داشتم. البته در یک مورد حق با بردلی بود: من دو برابر بیشتر آدمهای شهر بااستعداد بودم. اما انگار این روزها کسی چندان روی این قضیه حساب نمیکند. مهم این است که تصویر خوبی داشته باشی، در بازار، در مجلات و شوهای تلویزیونی قابل عرضه باشی و کسی باشی که به مهمانیها دعوتت کنند و بخواهند با تو سر یک میز بنشینند. اینها چیزهایی بود که حالم را بههم میزد. من نوازنده بودم، چرا باید وارد این بازیها میشدم؟ چرا نمیتوانستم موسیقی مورد نظرم را به روش خودم اجرا کنم، روزبهروز هم بهتر شوم، شاید اگر روزی از اتاقکم، فقط شاید، دوستداران واقعی موسیقی من صدای ساز زدنم را بشنوند قدر کارم را بدانند. از یک جراحی پلاستیک چه گیرم میآید؟» صص۱۳۲-۱۳۳
شبانهها | ایشیگورو | کیوانینژاد | نشر چشمه | ۲۲۴صفحه
#معرفی #پیشنهاد_تابستانی
@kaaghaz
عکسهای عابس قدسی، مسئول کافه کتاب آفتاب در مشهد، در سفر به روسیه. قدسی عکسها را در اینستاگرام خود منتشر کرده و گفته که از مطالعهی روسها روی پلههای برقی هم عکس گرفته است.
#کاغذ_مصور
@kaaghaz
#کاغذ_مصور
@kaaghaz
از پشتجلد کتاب: «جونیور، کاریکاتوریستِ نوجوان در اقامتگاه سرخپوستان زندگی میکند. او با گرفتاریهای جورواجورِ جسمی به دنیا آمده. اطرافیانش- جز دوست یکدل و یکرنگ او- مرتب آزارش میدهند. جونیور به قصد آموزش بهتر، اقامتگاه را ترک میکند و به مدرسهای تمامسفیدپوست در شهرک مجاور میرود. قوم و قبیلهاش به او که نخواسته همرنگ جماعت باشد لقب خائن میدهند و دردسری تازه شروع میشود. شرمن الکسی زندگی واقعیاش را دستمایه قرار داده و جهانی شگفت و تأملبرانگیز آفریده که با طنزی یگانه، خوانندگان سنین مختلف را به گریه و خنده وامیدارد.»
#پیشنهاد_تابستانی #معرفی_کتاب
خاطرات صددرصد واقعی یک سرخپوست پارهوقت| شرمن الکسی | رضی هیرمندی | نشر افق | ۲۷۸صفحه، مصور
@kaaghaz
#پیشنهاد_تابستانی #معرفی_کتاب
خاطرات صددرصد واقعی یک سرخپوست پارهوقت| شرمن الکسی | رضی هیرمندی | نشر افق | ۲۷۸صفحه، مصور
@kaaghaz
آبتین گلکار، مترجم ادبیات روسی، در گفتوگو با خبرگزاری مهر، نگاهی دارد به آخرین رمانی که ترجمه کرده، با نام «مرا به کنگاراکس نبر!». چند سطر از آن را در زیر بخوانید:
📌«مرا به کنگاراکس نبر!» در سالهای ۱۹۸۴-۱۹۸۷ نوشته شده است، یعنی پیش از فروپاشی شوروی. این سالها آغاز دورهای در تاریخ شوروی هستند که به «پروسترویکا» مشهور شده است و یکی از شاخصههای آن، بهویژه در حوزهی فرهنگ و هنر، آزادی بیان نسبی است. نویسندگان دیگر میتوانستند با دید کموبیش انتقادی به تاریخ و گذشته ملت خود بنگرند و همین عامل تا اندازهای «مرا به کنگاراکس نبر!» را به آثار پس از فروپاشی شوروی شبیه میکند.
📌چیزی که به نظر من بیش از اشارات مستقیم سیاسی در این اثر اهمیت دارد، نگرش قهرمانان نسبت به مسئلهی تاریخ و گذشتهی تاریخی کشور است. آیا میتوان و باید همانند ساکنان کنگاراکس (که کنایهای هم به جمهوریهای حاشیه دریای بالتیک، مانند لتونی است که پس از فروپاشی شوروی سعی کردند از این نظام تبری جویند و خود را به تمامی از این گذشته جدا کنند) با فراموش کردن گذشته در رفاه و خوشبختی زیست یا آنکه برای درک بهتر حال و آینده باید مدام به این گذشته بازگشت؟ این به نظر من پرسش اصلی کتاب است.
مصاحبه کامل را در لینک بخوانید:
@kaaghaz
http://bit.ly/29NO3GW
📌«مرا به کنگاراکس نبر!» در سالهای ۱۹۸۴-۱۹۸۷ نوشته شده است، یعنی پیش از فروپاشی شوروی. این سالها آغاز دورهای در تاریخ شوروی هستند که به «پروسترویکا» مشهور شده است و یکی از شاخصههای آن، بهویژه در حوزهی فرهنگ و هنر، آزادی بیان نسبی است. نویسندگان دیگر میتوانستند با دید کموبیش انتقادی به تاریخ و گذشته ملت خود بنگرند و همین عامل تا اندازهای «مرا به کنگاراکس نبر!» را به آثار پس از فروپاشی شوروی شبیه میکند.
📌چیزی که به نظر من بیش از اشارات مستقیم سیاسی در این اثر اهمیت دارد، نگرش قهرمانان نسبت به مسئلهی تاریخ و گذشتهی تاریخی کشور است. آیا میتوان و باید همانند ساکنان کنگاراکس (که کنایهای هم به جمهوریهای حاشیه دریای بالتیک، مانند لتونی است که پس از فروپاشی شوروی سعی کردند از این نظام تبری جویند و خود را به تمامی از این گذشته جدا کنند) با فراموش کردن گذشته در رفاه و خوشبختی زیست یا آنکه برای درک بهتر حال و آینده باید مدام به این گذشته بازگشت؟ این به نظر من پرسش اصلی کتاب است.
مصاحبه کامل را در لینک بخوانید:
@kaaghaz
http://bit.ly/29NO3GW
خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency
در گفتگو با مترجم کتاب تبیین شد؛ استعارههای سیاسی یک رمان آرمانشهری/حکایت قطاری که «تاریخ» میبرد
آبتین کلگار مترجم رمان «مرا به کنگاراکس نبر!» معتقد است آنچه بیش از اشارات مستقیم سیاسی در این اثر اهمیت دارد، نگرش قهرمانان نسبت به مسئله تاریخ و گذشته تاریخی یک کشور است.
برگزیده از صفحات ۵۰ و ۵۱: «پارسها در خلال نخستین سدهی اقامتشان در خاک اورارتو، تجربهی ارزندهای کسب کرده بودند؛ آنها در آنجا هنر کندن قنات را آموختند. بعدها پارسها این اختراع ظاهراً اورارتویی را به میهن جدید خود انزان بردند.
در ابتدا قنات پیدایش آبادیهای شکوفا در مناطق خشک ایران را میسر ساخت. قنات را میتوان تا حدی آبشخور اعتلای پارسها به قدرت پیشتاز در آسیا نیز دانست.
امروز نیز در ایران بخش بزرگی از آب شهر و روستا را قنات تأمین میکند. این دالانهای زیرزمینی نام عربی قنات بر خود دارند؛ پیشتر برای آنها از واژهی فارسی متداول کهریز استفاده میشد.
هنر سیستم آبیاری زیرزمینی (قنات) از ایران به همهی مناطق خشک آسیا و شمال افریقا راه یافت. قنات از راه تونس و مراکش به اسپانیا رفت و از آنجا، همانگونه که کارل ترول در سال ۱۹۵۴ میلادی ثابت کرد، حتی سر از مکزیک درآورد.
هنر کهریزسازی در این است که آبهای زیرزمینی دامنهی کوه از زیر زمین خارج شده و آب با استفاده از شیب طبیعی به سطح زمین آورده شود.»
#خبر #بریده_کتاب
داریوش و ایرانیان | والتر هینتس | پرویز رجبی| نشر ماهی| ۴۹۲ص، مصور
@kaaghaz
در ابتدا قنات پیدایش آبادیهای شکوفا در مناطق خشک ایران را میسر ساخت. قنات را میتوان تا حدی آبشخور اعتلای پارسها به قدرت پیشتاز در آسیا نیز دانست.
امروز نیز در ایران بخش بزرگی از آب شهر و روستا را قنات تأمین میکند. این دالانهای زیرزمینی نام عربی قنات بر خود دارند؛ پیشتر برای آنها از واژهی فارسی متداول کهریز استفاده میشد.
هنر سیستم آبیاری زیرزمینی (قنات) از ایران به همهی مناطق خشک آسیا و شمال افریقا راه یافت. قنات از راه تونس و مراکش به اسپانیا رفت و از آنجا، همانگونه که کارل ترول در سال ۱۹۵۴ میلادی ثابت کرد، حتی سر از مکزیک درآورد.
هنر کهریزسازی در این است که آبهای زیرزمینی دامنهی کوه از زیر زمین خارج شده و آب با استفاده از شیب طبیعی به سطح زمین آورده شود.»
#خبر #بریده_کتاب
داریوش و ایرانیان | والتر هینتس | پرویز رجبی| نشر ماهی| ۴۹۲ص، مصور
@kaaghaz
نشر بیدگل، اواسط هفتهی آینده نمایشنامهی «بودای بزرگ، کمکشان کن!»، اثر آلکسی کازانتسف، را با ترجمهی آبتین گلکار منتشر میکند.
#خبر #کتاب_تازه #نمایشنامه
@kaaghaz
#خبر #کتاب_تازه #نمایشنامه
@kaaghaz
هیچکدام از داستانهای این مجموعه شباهتی به یکدیگر ندارند ولی تمام آنها آثاری خواندنی و اثرگذار هستند که مژده دقیقی، مترجم کتاب، از میان داستانهای معروفترین داستاننویسان جهان انتخاب کرده است. نام کتاب برگرفته از داستان «معاملهی پرسود» اثر پریمو لوی است. در این کتاب از کالوینو، مارکز، بولگاکوف، بوتزاتی و... داستانهایی وجود دارد.
#پیشنهاد_تابستانی #معرفی_کتاب
معاملهی پرسود و داستانهای دیگر | انتخاب و ترجمهی مژدهدقیقی | نشر نیلوفر | ۱۷۶ ص | ۴هزار تومان
@kaaghaz
#پیشنهاد_تابستانی #معرفی_کتاب
معاملهی پرسود و داستانهای دیگر | انتخاب و ترجمهی مژدهدقیقی | نشر نیلوفر | ۱۷۶ ص | ۴هزار تومان
@kaaghaz