Kaas Agha کاس آقا
83 members
73 photos
3 videos
1 file
3 links
اگه شعر و ادبیات گیلکی دوس داریدی ، اگه شیمی ر ِ ادبیات گیلکی جا تاسیانه، لوطفن
بایید به کانال "كاس آقا"

@KaasAgha
Download Telegram
to view and join the conversation
5


من عاشق خاک پاک ایران هستم

سرمست زخون تاک ایران هستم

دشمن اگر این سینه ی من چاک کند

من عاشق سینه چاک ایران هستم


@kaasAgha


1399/1/31 - رشت
6


ایران ، وطن زریر و کیکاووسی

زیبا و قشنگ مثل یک طاووسی

درچشم منی مثال رویای قشنگ

در دیده ی دشمنان چنان کابوسی

@kaasAgha


1399/1/31 - رشت
7



ایران من ، آن قدیم ایام تو کو

آن خنده و آن باده و آن جام تو کو

مپسند که ما دمی بمانیم خمار

آن باده ی رند پیر خیام تو کو




1399/1/31 - رشت
8


ایران وطنم همیشه جاوید بمان

تابنده سرافراز چو خورشید بمان

از مهر تو قلب من مبادا نومید

چون نور یقین درون تردید بمان


@kaasAgha



1399/1/31 - رشت
می خَلقَت
اشتبایه خودا بو
چی
قشنگ ِ اشتبائی !

واگردان :

خلقت من
اشتباه خدا بود
چه
اشتباه قشنگی !

@kaasAgha


1399/2/3 - رشت
" گیله حجم"

یدالله رویایی زاد روز ره


گول بو تی نام
می گولی چال
گول گولی آفتاب
می شاهد
جه می گولی
تا آفتاب ِ گولی
گول بشکاوس اَ مییانه

واگردان :

گل بود نام تو
در اعماق گلوی ام
آفتاب شاد
شاهد من
از گلوی من
تا گلوی آفتاب
گل شکفت این میانه

@kaasAgha

1399/2/17 - رشت
ققنوسم
جه کلمه ئن ِ خاکستر
ویریشتامو
می آواز
اَن جهانی نی یه
جه می آواز
آتش دکفه به اَبران
خورشید تار و تورا بِه
خاکستر واره
جه خاکستر
دوواره من ویریزم
دوواره من خانَم
جه می آواز
آتش دکفه کشکشانا

واگردان :

ققنوس ام
از خاکستر کلمات
برخاسته ام
آوازم
این جهانی نیست
از آوازم
آتش به ابرها می افتد
خورشید تار و دیوانه می شود
خاکستر می بارد
از خاکستر
دوباره بر می خیزم
دوباره می خوانم
از آوازم
آتش به کهکشان می افتد

@kaasAgha


1399/3/3 - رشت
... و دختران بهار
در زمستان بودن شان
گل یخ شده اند
بر صدای نازک و کبودشان
تیغه های تیز داس ها
و ساقه های ترد نگاه شان
در معبر بادهای مسموم
فرو شکست
آه دختران بهار
وقتی که شاپرک ها برقصند
انجماد
از تن گل یخ ها
آب خواهد شد
و هیچ دختری در خواب ناز خویش
کابوس داس نخواهد دید

@kaasAgha


1399/3/11- رشت
" گیله حجم "

کلَمان ِ پوشت
پوشته پوشته فوجه خاب
خابان ِ پوشت
" پیشت " نشا گوفتان
چوم دوَسته ئید
کلَمان
هازارتا خابان ِ پوشت
منم دوَسته چوم
سر بنامو
ئی پوشته خاب ِ سر
کلَمان
می پوشت ِ سر
نانم چی گوفتان درید

واگردان :


پشت کلمات
پشته پشته خواب ریخته است
پشت خواب ها
" پیشت " نمی توان گفت
کلمات
چشم بسته اند
پشت ِ هزار خواب
من ام چشم بسته ام
سر نهاده
بر پشته ای خواب
نمی دانم
کلمات
پشت سرم
چه می گویند

@kaasAgha


1399/3/21 - رشت
" گیله حجم "



تی داهان
آفتاب ِ بویا دهه
جه می چوم ِ داهانه
توکًه توکّه
فوواستان دری
میشین گولان
تی نام َ
داهان به داهان کودان درید
داهان واکن
تا آفتاب
داهان دوَده

واگردان :

دهان ات
بوی آفتاب می دهد
از دهانه ی چشم ام
قطره قطره
فرو می ریزی
گل های بنفشه
نام ات را
دهان به دهان می کنند
دهان بگشا
تا آفتاب
دهن ببندد


@kaasAgha

1399/3/23 - لنگرود
" خودکشی در شاهنامه "
کاس آقا گسکری


شاهنامه فردوسی گورستان مرگ پادشاهان و پهلوانان و سرداران و سربازان و ... مردان و زنان است ، چهره های تازه در شاهنامه ظهور می کنند و سرانجام به کام مرگ فرو می روند . باز چهره های تازه تری می آیند و باز در کام مرگ فرو می روند . نمی خواهم بگویم که شاهنامه یک اثر نیهیلیستی است ، در میان قهرمانان شاهنامه تنها دو تن دست به خودکشی زده اند ، از قضا هر دو تن هم زن بوده اند ! آیا این بخاطر آن است که نگاه شاهنامه به زن یک نگاه مرد سالار است ؟ من بر این باور نیستم ، چرا که در شاهنامه زنان ، دلیر و دلاورند، زنانی داریم که حتی در نبرد بامردان از خود شهامت و دلیری نشان داده و یا به پادشاهی رسیده یا سفیر بوده اند و یا در حوادث ، مشاوران خردمند مردان بوده اند . در شاهنامه ، زنان ، شجاع و کاردان و خردمند و مدیر و مدبٌرند ، که زندگی و مرگ خود را خود آگاهانه انتخاب می کنند . اولین زنی که در شاهنامه دست به خودکشی زد جریره دختر پیران ، سردار سپاه افراسیاب ، همسر سیاوش است . سیاوش پسر شاه کاووس است که نا مادری اش سودابه در پی کامجوئی ناموفق ، تهمت بر او می نهد و او برای اثبات بی گناهی اش از خرمن آتش می گذرد ،سیاوش پس از اثبات بی گناهی خود دیگر ، دربار پر دسیسه ی پدر را جای زندگی نمی یابد . وقتی که افراسیاب به ایران حمله می کند سیاوش برای دور شدن از محیط دربار پدر ، همراه رستم به جنگ افراسیاب می رود . اما بازی روزگار او را در راهی قرار می دهد که جنگ را رها کند و به افراسیاب پناه ببرد ، پیران سردار سپاه افراسیاب دخترش جریره را به عقد سیاوش در می آورد که جریره از سیاوش صاحب فرزندی پسر به نام فرود می شود . سپس پیران برای اینکه سیاوش در پیش افراسیاب هم جایگاهی داشته باشد ، فرنگیس دختر افراسیاب را برای او خواستگاری می کند که با موافقت افراسیاب فرنگیس هم زن سیاوش می شود که حاصل این ازدواج فرزندی به نام کیخسرو است ، افراسیاب سرزمینی از خاک خود را که در شرق توران واقع است به سیاوش می بخشد که سیاوش ، شهری به دلخواه خود در آن بنا می کند و آن را "گنگ دژ " یا " سیاوش گرد " می نامد ، شهری که به مانند بهشت است . اما برادر افراسیاب به نام گرسیوز وقتی دم و دستگاه سیاوش را می بینید ، آتش حسد در درونش زبانه می کشد ، گرسیوز بر ضد سیاوش توطئه می کند و به دروغ و حیله افراسیاب را نسبت به سیاوش بد گمان می کند که سیاوش برای گرفتن تاج و تخت افراسیاب توطئه کرده است ، از طرف دیگر گرسیوز سیاوش را هم نسبت به افراسیاب بد گمان نموده و او را ترغیب به فرار از توران می نماید ، با فرار سیاوش ظن افراسیاب به یقین تبدیل می شود ، افراسیاب او را دستگیر کرده می کشد سپس فرنگیس و کیخسرو با گیو گودرز به ایران فرار می کنند ، کیخسرو توسط کاووس پادشاه ایران می شود ، سپس کیخسرو برای انتقام خون سیاوش ، طوس را سپهسالارسپاه می کند ، پیش از عزیمت سپاه ، به طوس دستور می دهد که لشکر را از راه کلات که قلعه ای در توران زمین است بر بالای کوه ، که محل اقامت فرود و مادرش است نبرد و به او می گوید که فرود پسر سیاوش از دختر پیران است . چون سپاه ایران بر سر دو راهی بیابان و کلات می رسد توقف می کند تا سپهسالار طوس یکی از دو راه را برگزیند ، طوس انگار که سفارش های شاه را فراموش کرده باشد ، راه کلات را انتخاب می کند ، اما گودرز دستور کیخسرو را به یاد او می آورد ، ولی طوس اهمیتی نمی دهد ، چون فرود می شنود که سپاه ایران به کلات می آید تا انتقام از افراسیاب بگیرد ، مادرش جریره او را ترغیب می کند که با سپاه ایران همراه شود. سپس جریره ، تخوار را که پهلوانان ایران را می شناسد همراه پسر می کند تا پهلوانان ایران را به او معرفی کند . فرود و تخوار بر بلندی کوه ایستاده سپاه ایران را نظاره می کنند . طوس با مشاهده دو سیاهی بر بالای کوه می خواهد از پهلوانان یکی داوطلب شود و برود آن دو را مرده یا زنده باخود بیاورد . بهرام پسر گودرز داوطلب می شود که برود ، بهرام وقتی با فرود روبرو می شود فرود خود را می شناساند و از بهرام می خواهد که پیام او را به طوس برساند تا سران سپاه یک هفته مهمان اش باشند. بهرام به فرود گفت پیام تو را به طوس می رسانم ، ممکن است این مرد خیره سر پیام ات را قبول نکند سپس به فرود سفارش می کند که بعد از خودش اگر کسی دیگر به نزدت برگشت بر او ایمن مباش . بهرام آنچه را دیده است به طوس می گوید و او را از وجود فرود با خبر می کند ، اما طوس بر آشفته می گوید : من گفتم که برو او را پیش من بیاور ، تو چرا از دستورم که سپهسالار توام سرپیچی کردی ؟ با آنکه فرود پیام دوستی و محبت فرستاده است و کیخسرو نیز سفارش فرود را نموده است باز طوس همه اینها را نشنیده می گیرد و فرود را ترک زاده می نامد که راه بر سپاه ایران بسته است . آنگاه طوس فرمان می دهد
که یکی نامور نامجوی سوی کوه برود و سر این ترک را با خنجر ببرد و پیش او بیاورد . دامادش ریونیز داوطلب می شود که برود ، فرود به محض دیدن او در می یابد که طوس قصد صلح ندارد بخصوص که ریونیز جوشن پوشیده است و با شمشیر آخته نزدیک می شود ، فرود از تخوار می پرسد این کیست ؟ تخوار می گوید که او ریونیز ، داماد طوس است که فریبنده و ریمن و چاپلوس می باشد فرود با توجه به حرف بهرام که گفته بود هر کسی غیر از من به سوی ات آمد تو از او در امان نباش مطمئن شد که ریونیز به جنگ او آمده و از تخوار می پرسد که اسب اش را با تیر بزنم یا خودش را ؟ که تخوار می گوید خودش را و استدلال می کند که اگر جز این کنی طوس گمان می کند که ترسیده ای. سپس فرود او را با یک تیر از زین برخاک می افکند با کشته شدن ریونیز راه آشتی با سپاهیان ایران بسته می شود ، بیژن با تیغ آخته به دنبال او می رود و اسب اش را زخمی می کند فرود به درون قلعه می رود و سپاهیان ایران که بیشتر از سپاه فرود بودند قلعه را محاصره می کنند و فردای آن روز سربازان فرود مردانه تا آخرین نفر کشته می شوند و سرانجام فرود هم درجنگ زخمی می شود ، که خود را به درون قلعه رسانده درها را می بندند ، فرود را برتخت می خوابانند که مرگ اش فرا می رسد . آنگاه جریره ، آتش در قلعه افکنده و بر سر بالین پسر مرده ، خنجر در شکم خود فرو برده جان می دهد ، و به این صورت اولین خودکشی در شاهنامه انجام می گیرد . اما خودکشی دوم در شاهنامه از آن شیرین همسر پادشاه خسرو پرویز است. خسرو پرویز با دختری به نام شیرین دوست بود ولی به دلیل گرفتاری هائی که در جنگ با بهرام چوبینه برای او پیش آمد کمتر توانست به شیرین فکر کند . روزی خسرو پرویز با همراهان قصد رفتن به شکارگاه کرد ، وقتی خبر به شیرین رسید به بالای بام رفته خسرو او را دید ، شیرین با صدای رسا او را مخاطب قرار داده و دوران گذشته را به او یاد آوری کرده و می گوید که آن همه مهر و پیمان و سوگند ما چه شد ؟ وقتی صدای شیرین به گوش خسرو رسید به یاد شیرین اش افتاد و او را به قصر خود فرستاد ، وقتی خسرو از شکارگاه به قصر بازگشت تصمیم گرفت با آئین قدیم ، شیرین را به زنی بگیرد ، اما موبدان دربار با ازدواج شیرین و خسرو به دلیل اینکه شیرین از خانواده و نژاد اصیلی نیست مخالفت کردند اما خسرو موبدان را قانع کرد و ازدواج سر گرفت. در ضمن خسرو از زنی دیگر به نام مریم پسری به نام شیروی داشت که جویای تاج و تخت پدر بود ، که خسرو او را زندانی کرده بود. خسرو پرویز در دوره پایانی سلطنت ظلم و اجحاف را از حد گذرانیده و سپاه و رعیت از او ناراضی بودند ، سپاهیان خسرو بر علیه او کودتا کرده شیروی را از زندان بیرون آورده با او پیمان پادشاهی می بندند پس از آن خسرو به دست شیروی اسیر می شود. شیروی پدر را به تیسفون تبعید می نماید. بزرگان احساس خطر می کنند که اگر خسرو دوباره پادشاه شود از آنان انتقام خواهد گرفت ، بزرگان با دسیسه به شیروی می گویند با بودن تو و پدرت دو شاه نمی توانند بر ایران سلطنت کنند تو باید وضع خسرو را روشن کنی . اما شیروی که ترسو و بی اراده بود گفت تا مرد بد نامی خسرو را بکشد و سرانجام خسرو توسط مردی بدنام کشته شد و پسرش شیروی برتخت پادشاهی تکیه زد . شیروی پس 53 روز پادشاهی به شیرین پیام می فرستد که به کاخ بیا و قدرت و شوکت و پادشاهی ام را ببین ، من پادشاه با قدرتی هستم که قصد ازدواج با تو را دارم ، اگر همسرم شوی من تو را به مانند پدر گرامی خواهم داشت. برای شیرین که سال ها در شادی و غم ، حتا در دوران تبعید خسرو در کنار او بوده قبول شرط شیروی بسیار سنگین بود . شیرین به انجام دو شرط پیشنهاد شیروی را قبول می کند، اول آنچه در خزانه شاهی متعلق به اوست به او مسترد شود . شیروی شرط اول را می پذیرد و هر آنچه را که در خزانه متعلق به شیرین بوده به او پس می دهد و شیرین به کاخ رفته تمام بندگان خود را آزاد کرده و به آنها مقدار زیادی اشیاء قیمتی می بخشد. سپس به کسان دیگر که محتاج کمک بودند کمک مالی می کند . اما شرط دوم شیرین این بود که دخمه و گور خسرو را باز کنند تا شیرین برای آخرین بار روی او را ببیند ، شیروی با این شرط هم هم موافقت می کند . شیرین بر دخمه ی خسرو حاضر شده پس از بوسیدن تابوت و وداع با او ، زهری را که با خود همراه داشت خورده و همانجا در دم در کنار تابوت خسرو جان می دهد .

در تمام شاهنامه دو فقره خود کشی انجام شده که هر دو متعلق به دو زن بوده که هر دو به خاطر عشق و وفا داری به شوهر و فرزند انجام گرفته است.


@kaasAgha


1399/4/4 - رشت
کاس آقا پل چوبی آبکنار

@kaasAgha

1399/4/8 - آبکنار
جهان کوچکی شده ام
در وسعت جهان بزرگ
من ام
کرمی که تار می تَند
در پیله ی سیاه مرگ
فردا
ابریشم مرا به بازار می برند


@kaasAgha

سال 1368 بندر عباس
" گیله حجم "


دوجین
واجین
جین
جین
جین جیری موس
موسیقی نوت
جه تی صدایه
جین
جین

واگردان :

برگزین
دوباره برگزین
جین
جین
گنجشک ریز جثه
نت موسیقی
از صدای توست
جین
جین

@kaasAgha


1399/4/28 -تهران

* جین جیری موس نوعی گنجشک ریز جثه است که عطار در منطق الطیر معتقد است موسیقی از نوای آن گرفته شده است ( موسیچه) و جین جین نوعی آواست
" گیله حجم "



نَگم گولی
جه گولم گول تری
گول گولی آوازَ
سرا دَن
تا
جه تی گولی
پروازَ یاد بیگیرم


واگردان :

نگویم گلی
از گل هم گل تری
گلبانگ آواز را
سر ده
تا از گلوی ات
پرواز را بیاموزم

@kaasAgha




1399/5/11 - رشت
" گیله حجم "


خورشید قورص َ
می داهان ِ میئن
آبَ کنم
جه می داهان
تا تی داهان ِ داهانه
داهان به داهان
تی نام دتاوه

واگردان :


قرص خورشید را
در دهان ام
آب می کنم
از دهان من
تا دهانه ی دهان تو
دهان به دهان
نام تو می تابد


@kaasAgha


1399/5/11 - رشت
" گیله حجم "

تی چوم
می مصرَع میئن نیشته
کرا چومه
می شعر ِ قامت
واچوم َ کودامو
ایتا کلمه یا
تی چوم ِ قیامت
وناله

واگردان :

چشم تو
درون مصراع من نشسته است
دارد خمیده می شود
قامت شعرم
نظاره کرده ام
کلمه ای را
قیامت چشم ات
اجازه نمی دهد


@kaasAgha


1399/5/13 - رشت