سلام به دوستان کتابباز
قراره یک مسابقه داشته باشیم😍همراه با جوایز🎁🤩
دوستان ما امروز و فردا همخوانی کتاب "پدر، عشق و پسر" نداریم تا دوستانی که کتاب را شروع نکردن یا عقب هستند به ما برسند و بتوانند در مسابقه شرکت کنند.
ممنون که همرایید🙏🏻🌷
@kmubook
قراره یک مسابقه داشته باشیم😍همراه با جوایز🎁🤩
دوستان ما امروز و فردا همخوانی کتاب "پدر، عشق و پسر" نداریم تا دوستانی که کتاب را شروع نکردن یا عقب هستند به ما برسند و بتوانند در مسابقه شرکت کنند.
ممنون که همرایید🙏🏻🌷
@kmubook
🔥1🤩1
مسابقه همخوانی کتاب "پدر، عشق و پسر"
زمان: پنج شنبه ۱۰ شهریور، ساعت ۱۲
لینک ثبت نام در مسابقه:
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSeAjx7rCPFwnuqlM42sumplBS6iEQgISoqHMzaLW-RmNA5JRA/viewform?usp=sf_link
@kmubook
زمان: پنج شنبه ۱۰ شهریور، ساعت ۱۲
لینک ثبت نام در مسابقه:
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSeAjx7rCPFwnuqlM42sumplBS6iEQgISoqHMzaLW-RmNA5JRA/viewform?usp=sf_link
@kmubook
🤩3👍1
روزی خواهد رسید که با وجود تمام رنج ها ، سبک بال و سرخوش و صادق خواهیم بود.
📖خطاب به عشق؛نامه های عاشقانه آلبرکامو و ماریا کاسارس
#آلبر_کامو
#زاد_روز
@kmubook
📖خطاب به عشق؛نامه های عاشقانه آلبرکامو و ماریا کاسارس
#آلبر_کامو
#زاد_روز
@kmubook
❤2
All of I want in life is ....
1.books📚
2.bookmarks🔖
3. money for books💰
4.library full of books
5.time to read books⏳
6.shelves for books
7.a person who reads books🤓
8.stacks of books
.
.
.
🥹🫀📚
@kmubook
1.books📚
2.bookmarks🔖
3. money for books💰
4.library full of books
5.time to read books⏳
6.shelves for books
7.a person who reads books🤓
8.stacks of books
.
.
.
🥹🫀📚
@kmubook
❤9🤔2❤🔥1
به مناسبت25نوامبر ؛ روز جهانی منع خشونت علیه زنان
نوش آفرین زانو زده بود صورتش را در دست هایش گرفته بود و گریه میکرد.
معصوم انگاری که راه درازی را دویده باشد،نفس زنان همچنان قنداق موزر را به کله ی نوش آفرین میکوبید.
بعد که به خود آمد جسم بی حرکت اورا بغل زد و به پنج دری برد،اورا روی تخت خواباند ، درها و پنجره ها را محکم کرد ، پرده ها راکشید ، بالای سر نوش آفرین ایستاد و گفت :«جذام!»
🔖پ.ن:موزر
(مُ زِ) 1 - تفنگی که در سال 1872 م . در آلمان متداول شد و بعدها مکرر تکمیل گردید.
2 - تپانچه ای که نوع عالی آن بر قنداق چوبین سوار می شود.
📖سال بلوا
🖋#عباس_معروفی
💔
@kmubook
نوش آفرین زانو زده بود صورتش را در دست هایش گرفته بود و گریه میکرد.
معصوم انگاری که راه درازی را دویده باشد،نفس زنان همچنان قنداق موزر را به کله ی نوش آفرین میکوبید.
بعد که به خود آمد جسم بی حرکت اورا بغل زد و به پنج دری برد،اورا روی تخت خواباند ، درها و پنجره ها را محکم کرد ، پرده ها راکشید ، بالای سر نوش آفرین ایستاد و گفت :«جذام!»
🔖پ.ن:موزر
(مُ زِ) 1 - تفنگی که در سال 1872 م . در آلمان متداول شد و بعدها مکرر تکمیل گردید.
2 - تپانچه ای که نوع عالی آن بر قنداق چوبین سوار می شود.
📖سال بلوا
🖋#عباس_معروفی
💔
@kmubook
💔7
کتاب باز (kmubook)
به مناسبت25نوامبر ؛ روز جهانی منع خشونت علیه زنان نوش آفرین زانو زده بود صورتش را در دست هایش گرفته بود و گریه میکرد. معصوم انگاری که راه درازی را دویده باشد،نفس زنان همچنان قنداق موزر را به کله ی نوش آفرین میکوبید. بعد که به خود آمد جسم بی حرکت اورا بغل…
📝چرا 25 نوامبر روز #نه_به_خشونت_علیه_زنان
نامیده شد؟
اوایل نوامبر 1960، ژنرال تروخیو- رئیس جمهور دومنیکن- اعلام کرد کشورش با دو مشکل مواجه است: کلیسا و خواهران میرابال.
داستان زندگی خواهران میرابال در جمهوری دومنیکن بر کسی پوشیده نیست.
پاتریا، دِدِ، مینِربا و ماریا ترسا- چهار دختر خانواده میرابال- به فاصله چند سال از یکدیگر متولد شدند. پدر آنها تاجری موفق بود و از این راه زندگی مرفه ای برای دختران خود فراهم ساخت.
مینِربا متاثر از افکار عموی خود به جنبش ضد تروخیو پیوست و در رشته حقوق تحصیل کرد اما به دستور تروخیو، هرگز نتوانست مدرک خود را از دانشگاه دریافت کند.
با ادامه فعالیت های مینِربا، دیگر خواهران نیز به او پیوستند و با یاری یکدیگر مخالفان بسیاری را در گروه خود جمع کردند و سرانجام جنبش 14 ژوئن را در جمهوری دومنیکن تشکیل دادند؛ جنبشی که بدنبال سرنگونی تروخیو بود.
در داخل همین گروه زیر زمینی بود که همقطاران عنوان پروانه را برای مینِربا انتخاب کردند و از آن پس خواهران میرابال، پروانه ها(Las Mariposas) نامیده شدند.🦋
تروخیو بارها همسران پروانه ها را زندانی و شکنجه کرد تا آنها را از ادامه فعالیت علیه خود باز دارد، اما موفق نشد.
در شامگاه 25 نوامبر 1960، پاتریا، مینِربا و ماریا تِرسا که از ملاقات همسرانشان در زندان باز می گشتند، توسط افراد ناشناس مورد ضرب و شتم قرار گرفته و سپس خفه شدند و در عملیاتی ساختگی ماشین آنها به پایین دره پرتاب شد. از نگاه مورخان، کشته شدن خواهران میرابال نقطه عطفی در سقوط حکومت تروخیو است.
مردم دومنیکن عنوان پروانه های فراموش نشدنی (Inolvidables Mariposas ) را برای خواهران میرابال به کار بردند.
دِدِ میرابال پس از مرگ خواهرانش، تمام توش و توان خود را صرف نگهداری و ترویج عقاید آنها کرد.
@kmubook 🦋
نامیده شد؟
اوایل نوامبر 1960، ژنرال تروخیو- رئیس جمهور دومنیکن- اعلام کرد کشورش با دو مشکل مواجه است: کلیسا و خواهران میرابال.
داستان زندگی خواهران میرابال در جمهوری دومنیکن بر کسی پوشیده نیست.
پاتریا، دِدِ، مینِربا و ماریا ترسا- چهار دختر خانواده میرابال- به فاصله چند سال از یکدیگر متولد شدند. پدر آنها تاجری موفق بود و از این راه زندگی مرفه ای برای دختران خود فراهم ساخت.
مینِربا متاثر از افکار عموی خود به جنبش ضد تروخیو پیوست و در رشته حقوق تحصیل کرد اما به دستور تروخیو، هرگز نتوانست مدرک خود را از دانشگاه دریافت کند.
با ادامه فعالیت های مینِربا، دیگر خواهران نیز به او پیوستند و با یاری یکدیگر مخالفان بسیاری را در گروه خود جمع کردند و سرانجام جنبش 14 ژوئن را در جمهوری دومنیکن تشکیل دادند؛ جنبشی که بدنبال سرنگونی تروخیو بود.
در داخل همین گروه زیر زمینی بود که همقطاران عنوان پروانه را برای مینِربا انتخاب کردند و از آن پس خواهران میرابال، پروانه ها(Las Mariposas) نامیده شدند.🦋
تروخیو بارها همسران پروانه ها را زندانی و شکنجه کرد تا آنها را از ادامه فعالیت علیه خود باز دارد، اما موفق نشد.
در شامگاه 25 نوامبر 1960، پاتریا، مینِربا و ماریا تِرسا که از ملاقات همسرانشان در زندان باز می گشتند، توسط افراد ناشناس مورد ضرب و شتم قرار گرفته و سپس خفه شدند و در عملیاتی ساختگی ماشین آنها به پایین دره پرتاب شد. از نگاه مورخان، کشته شدن خواهران میرابال نقطه عطفی در سقوط حکومت تروخیو است.
مردم دومنیکن عنوان پروانه های فراموش نشدنی (Inolvidables Mariposas ) را برای خواهران میرابال به کار بردند.
دِدِ میرابال پس از مرگ خواهرانش، تمام توش و توان خود را صرف نگهداری و ترویج عقاید آنها کرد.
@kmubook 🦋
👏2
یک بوته آویشن
روییده روی دامن من
من :کوه
این بوته ی آویشن : اندوه
دستی
اندوه را باید بچیند
این برگ های کوچک غم را ببیند
این کوه اما دور
این بوته اما سخت و مغرور ...
📖من بیابان،همسرم باد
🖋 #عرفان_نظر_آهاری
@kmubook
روییده روی دامن من
من :کوه
این بوته ی آویشن : اندوه
دستی
اندوه را باید بچیند
این برگ های کوچک غم را ببیند
این کوه اما دور
این بوته اما سخت و مغرور ...
📖من بیابان،همسرم باد
🖋 #عرفان_نظر_آهاری
@kmubook
❤6
✨و اَنجِحْ طَلِبَتِی ،
واغْفِرْ ذَنْبِی ،
وآمِنْ خَوْفَ نَفْسِی ...
🕯خواسته ام را برآورده ساز ،
گناهم را ببخش ،
وحشتم را به امنیت تبدیل فرما ...
#صحیفه_سجادیه
@kmubook
🦋✨
واغْفِرْ ذَنْبِی ،
وآمِنْ خَوْفَ نَفْسِی ...
🕯خواسته ام را برآورده ساز ،
گناهم را ببخش ،
وحشتم را به امنیت تبدیل فرما ...
#صحیفه_سجادیه
@kmubook
🦋✨
❤8
دست های میکائیل از رزق و روزی پر بود. از هزاران خوراک و خوردنی. اما چشمهای آدمی همیشه نگران بود. دست هایش همیشه خالی و دهانش همیشه باز!
میکائیل به خداوند گفت: خسته ام، خسته ام از آدمها که هیچوقت سیر نمیشوند. خدایا چقدر نان لازم است تا آدمی سیر شود؟ چقدر!
خداوند به میکائیل گفت: آنچه آدمی را سیر میکند نان نیست، نور است. تو مامور آن هستی که نان بیاوری. اما نور تنها نزد من است و تا هنگامی که آدمی به جای نور، نان میخورد گرسنه خواهد ماند.
میکائیل راز نان و نور را به فرشته ای گفت و او نیز به فرشته ای دیگر. و هر فرشته به فرشته دیگری ، تا آنکه همه هفت آسمان این راز را دانستند. تنها آدم بود که راز را نمیدانست. اما رازها سر میروند.
پس راز نان و نور هم سر رفت و آدمی سرانجام دانست که نور از نان بهتر است. پس در جستجوی نور برآمد. در جستجوی هر چراغ و هر فانوس و هر شمع. اما آدم، همیشه شتاب میکند. او برای خوردن نور هم شتاب کرد و نفهمید نوری که آدمی را سیر میکند نه در فانوس است و نه در شمع. نه در ستاره و نه در ماه. او ماه را خورد و ستاره ها را یکی یکی بلعید. اما باز هم گرسنه بود.
خداوند به جبرئیل گفت: سفره ای پهن کن و بر آن کلمه و عشق و هدایت بگذار و گفت: هر کس بر سر این سفره بنشیند، سیر خواهد شد
.
سفره خدا گسترده شد؛ از این سر جهان تا آن سوی هستی. اما آدمها آمدند و رفتند. از وسط سفره گذشتند و بر کلمه و عشق و هدایت پا گذاشتند. آدم ها گرسنه آمدند و گرسنه رفتند، اما گاهی فقط گاهی، کسی بر سر این سفره نشست و لقمه ای نور برداشت و جهان از برکت همان لقمه روشن شد. و گاهی، فقط گاهی کسی تکه ای عشق برداشت و جهان از همان تکه عشق رونق گرفت و گاهی، فقط گاهی کسی جرعه ای از هدایت نوشید و هر که او را دید چنان سرمست شد که تا انتهای بهشت دوید. سفره خدا پهن است، اما دور آن هنوز هم چقدر خلوت است. میکائیل نان قسمت میکند. آدم ها چنگ میزنند و نان ها را از او میربایند. میکائیل میگرید و میگوید: کاش می دانستید، کاش می دانستید که نور از نان بهتر است.
🖋 #عرفان_نظر_آهاری
@kmubook
میکائیل به خداوند گفت: خسته ام، خسته ام از آدمها که هیچوقت سیر نمیشوند. خدایا چقدر نان لازم است تا آدمی سیر شود؟ چقدر!
خداوند به میکائیل گفت: آنچه آدمی را سیر میکند نان نیست، نور است. تو مامور آن هستی که نان بیاوری. اما نور تنها نزد من است و تا هنگامی که آدمی به جای نور، نان میخورد گرسنه خواهد ماند.
میکائیل راز نان و نور را به فرشته ای گفت و او نیز به فرشته ای دیگر. و هر فرشته به فرشته دیگری ، تا آنکه همه هفت آسمان این راز را دانستند. تنها آدم بود که راز را نمیدانست. اما رازها سر میروند.
پس راز نان و نور هم سر رفت و آدمی سرانجام دانست که نور از نان بهتر است. پس در جستجوی نور برآمد. در جستجوی هر چراغ و هر فانوس و هر شمع. اما آدم، همیشه شتاب میکند. او برای خوردن نور هم شتاب کرد و نفهمید نوری که آدمی را سیر میکند نه در فانوس است و نه در شمع. نه در ستاره و نه در ماه. او ماه را خورد و ستاره ها را یکی یکی بلعید. اما باز هم گرسنه بود.
خداوند به جبرئیل گفت: سفره ای پهن کن و بر آن کلمه و عشق و هدایت بگذار و گفت: هر کس بر سر این سفره بنشیند، سیر خواهد شد
.
سفره خدا گسترده شد؛ از این سر جهان تا آن سوی هستی. اما آدمها آمدند و رفتند. از وسط سفره گذشتند و بر کلمه و عشق و هدایت پا گذاشتند. آدم ها گرسنه آمدند و گرسنه رفتند، اما گاهی فقط گاهی، کسی بر سر این سفره نشست و لقمه ای نور برداشت و جهان از برکت همان لقمه روشن شد. و گاهی، فقط گاهی کسی تکه ای عشق برداشت و جهان از همان تکه عشق رونق گرفت و گاهی، فقط گاهی کسی جرعه ای از هدایت نوشید و هر که او را دید چنان سرمست شد که تا انتهای بهشت دوید. سفره خدا پهن است، اما دور آن هنوز هم چقدر خلوت است. میکائیل نان قسمت میکند. آدم ها چنگ میزنند و نان ها را از او میربایند. میکائیل میگرید و میگوید: کاش می دانستید، کاش می دانستید که نور از نان بهتر است.
🖋 #عرفان_نظر_آهاری
@kmubook
💯2🥰1
وقتی درد تمام میشود ، خاطراتش اغلب شیرین میشود.
📖 غروروتعصب
🖋 #جین_آستین
🎂 #زاد_روز
پ.ن: پرترهای از جین آستن که خواهرش، کاساندرا، در حدود سال۱۸۱۰ از او کشیدهاست.
@kmubook
📖 غروروتعصب
🖋 #جین_آستین
🎂 #زاد_روز
پ.ن: پرترهای از جین آستن که خواهرش، کاساندرا، در حدود سال۱۸۱۰ از او کشیدهاست.
@kmubook
❤3🥰1👏1