kunkoortop
166 subscribers
13 photos
4 videos
8 files
9 links
دانش آموخته مشاوره تحصیلی دانشگاه تهران
کارشناس ارشد مشاوره تحصیلی و مدیریت بازرگانی
مشاور رتبه های ۲ و ۳ رقمی کنکور
مشاور دانش آموزان مدارس سمپاد
رزرو:
📱09118425356
Download Telegram
🧑 آراد سعیدی
🧑‍⚕ پزشکی گیلان
💪👏
🎉13👏5
🧑 مهبد طلوع قمری
👷 مهندسی برق گیلان
💪👏
👏8🎉4
👩 دینا حسین پور
👷‍♀ مهندسی شهرسازی بابلسر
💪👏
👏10🎉4🙏1
🧑 مصطفی هدایتی
👷 مهندسی کامپیوتر گلستان
💪👏
👏12👌1
🧑 نیما عاشوریان
🧑‍⚕ پزشکی گیلان
💪👏
👏15🎉5💋3
🧑کیان بوستانی
👷مهندسی علوم دامی گیلان
👏💪
👏6
🧑پرهام معینی
👷مهندسی کامپیوتر رشت
👏💪
👏5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به پایان آمد این دفتر
حکایت همچنان باقی است
امسال یکی از سال های قشنگ کنکور بود
آرزوی موفقیت قلبی در مابقی مراحل زندگی برای همه عزیزان کنکوری ۱۴۰۴
🙏☘️
👏7
لحظه‌ها را درياب ...
زندگی در فردا نه، همين امروز است!
راه ها منتظرند تا تو هرجا كه بخواهی برسی!
لحظه‌ها را درياب، پای در راه گذار ...
رازِ هستی اين است ...
--‐---------------------
@kunkoortop
❤7
حکایت استاد و شاگرد و آبکش:
«استاد، من کتاب‌های زیادی خوانده‌ام… اما بیشترشان را فراموش کرده‌ام. پس فایده‌ی خواندن چیست؟»
این پرسشِ شاگردی کنجکاو بود از استادش.
استاد پاسخی نداد، فقط در سکوت به او نگاه کرد.
چند روز بعد، کنار رودخانه‌ای نشسته بودند.
پیرمرد ناگهان گفت:
«تشنه‌ام. برایم کمی آب بیاور… اما با آن آب‌کش قدیمی که آنجاست.»
شاگرد متعجب شد. درخواست عجیبی بود — چطور می‌شد با آب‌کشِ پر از سوراخ، آب آورد؟
اما جرئت نکرد مخالفت کند.
آب‌کش را برداشت و تلاش کرد.
یک‌بار… دو‌بار… بارها و بارها…
سریع‌تر دوید، زاویه‌اش را عوض کرد، حتی سعی کرد سوراخ‌ها را با انگشت‌هایش بپوشاند.
هیچ‌کدام کارساز نشد. نتوانست حتی یک قطره آب نگه دارد.
خسته و ناامید، آب‌کش را کنار پای استاد انداخت و گفت:
«متأسفم، نتوانستم. غیرممکن بود.»
استاد با مهربانی به او نگریست و گفت:
«تو شکست نخوردی. به آب‌کش نگاه کن.»
شاگرد نگاهی انداخت… و چیزی دید.
آب‌کشِ قدیمی و سیاه و کثیف، حالا می‌درخشید.
آب، هرچند در آن نمانده بود، اما بارها و بارها از آن گذشته و شسته بودش تا براق شده بود.
استاد ادامه داد:
«خواندن هم همین‌گونه است.
مهم نیست اگر هر جزئیات را به خاطر نسپاری،
مهم نیست اگر دانسته‌هایت مثل آب از ذهنت بیرون می‌روند…
زیرا در هنگام خواندن، ذهنت تازه می‌شود،
روحت نیرو می‌گیرد،
افکارت نفس می‌کشند،
و حتی اگر بلافاصله متوجه نشوی، درونت در حال دگرگونی است.»
این است معنای واقعیِ خواندن —
نه برای پُر کردن حافظه،
بلکه برای شستن و غنی‌ساختنِ روح...

-------------------
@kunkoortop
❤6
🦊روباهی از شتری پرسید: «عمق این رودخانه چه اندازه است؟»

🐫شتر جواب داد: «تا زانو.»

ولی وقتی روباه توی رودخانه پرید، آب از سرش هم گذشت و همین طور که دست و پا می‌زد به شتر گفت: «تو که گفتی تا زانو!»

🐫شتر جواب داد: «بله، تا زانوی من، نه زانوی تو.»

✨👈هنگامی که از کسی مشورت می‌گیریم یا راهنمایی می‌خواهیم باید شرایط طرف مقابل و خودمان را هم در نظر بگیریم. لزوما" هر تجربه‌ای که دیگران دارند برای ما مناسب نیست.👌

✔️✔️ این مورد مثال بارزی بود برای موضوع کتاب های آموزشی و تستی یا اساتید خصوصی متفاوت ؛ که از هر کتاب یا کلاسی که دوستم بهره مند می شود دلیل نمی شود که من هم از همان ها استفاده کنم.
بنا بر این مسیر آموزش و یادگیری هر دانش آموزی می تواند کاملا متفاوت با دیگری باشد .

┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
#مشاور عطابخش
🌐 kunkoortop.ir
@kunkoortop
👏5🆒1
💢زمان ثبت‌نام و برگزاری کنکور ۱۴۰۵💢
✔️ ثبت نام آزمون اختصاصی پذیرش دانشجو–معلم (کنکور فرهنگیان) سال ۱۴۰۵
🗓 از ۲۵ آذر تا ۱ دی

✔️ثبت‌نام آزمون سراسری سال ۱۴۰۵
🗓 از ۱۸ اسفند تا ۲۸ اسفند

☑️کنکور فرهنگیان ۱۴۰۵
🗓 روزهای ۱۷ و ۱۸ اردیبهشت

☑️ آزمون سراسری ۱۴۰۵
🗓روزهای ۱۱ و ۱۲ تیرماه ۱۴۰۵

---------------------------------
#مشاور_عطابخش@kunkoortop
💢حکایت سنگ حسرت💢

🔸گروهی در حال عبور از غار تاریکی بودند که سنگهایی را زیر پایشان احساس کردند.

🔺بزرگشان گفت: اینها سنگ حسرتند.
🔸هرکس بردارد حسرت می خورد، هر کس هم برندارد باز هم حسرت می خورد.

🔸برخی گفتند پس چرا بارمان را سنگین کنیم؟  برخی هم گفتند ضرر که ندارد مقداری را برای سوغاتی بر می داریم.

🔺وقتی از غار بیرون آمدند فهمیدند که  غار پر بوده از سنگهای قیمتی.

🔸آنهایی که برنداشته بودند حسرت خوردند که چرا بر نداشتند
و آنهایی که برداشتند هم حسرت خوردند که چرا کم برداشتند.

🔺زندگی هم بدین شکل است

🔅در قیامت"یوم الحسرت"هم اگر اعمال صالحی نداشته باشیم  حسرت می خوریم و اگر داشته باشیم باز هم حسرت میخوریم که چرا کم.!
پس جوری زندگی و تلاش کنید کنید که خودتان از حالتان احساس رضایت داشته باشید
✨✨✨✨✨✨

═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
❤6
🚨اطلاعیه 🚨

🔺️آغاز ثبت‌نام آزمون اختصاصی پذیرش دانشجو معلم ۱۴۰۵

🔹️سازمان سنجش از آغاز ثبت‌نام آزمون اختصاصی پذیرش دانشجو معلم در دانشگاه‌های فرهنگیان و تربیت دبیر شهید رجایی سال ۱۴۰۵ خبر داد.

🔹️ثبت نام از سه‌شنبه (۲۵ آذر) تا دوشنبه اول دی ادامه دارد.

🔹️دواطلبان برای ثبت نام به درگاه اطلاع‌رسانی سازمان سنجش به نشانی sanjesh.org  مراجعه کنند.

🔹️این آزمون ، پنج‌شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ برگزار می شود.
NoteEkhtesasMoalen1405_251217_165445.pdf
5.5 MB
دفترچه ثبت نام فرهنگیان
درود خدمت دانش آموزان عزیز
اون هایی که برنامه امتحانی دی ماه رو هنوز برای بنده ارسال نکردند ،ارسال نمایند.
با تشکر
💢اطلاعیه مهم دانش آموزان محصل💢
دانش آموزانی که محصل هستند در متوسطه دوم و دی ماه امتحان دارند حتما در جلسات مشاوره ایام امتحانات، نمونه سوالات حل شده برای امتحانات در آن هفته به همراه تصحیح و نمره گزاری را با خود به جلسه مشاوره بیاورید.
❤1
💢💢💢
سلام
❓️بعضی ها پرسیدند فرهنگیان ثبت نام کنیم یا نه؟
‼️پاسخ: اگه دوست دارید ثبت نام کنین ولی در مورد شرکت یا عدم شرکت در امتحانش بعدا هم می تونیم تصمیم بگیریم.
🔴تمدید مهلت ثبت نام کنکور فرهنگیان ۱۴۰۵

🔸مهلت ثبت نام آزمون اختصاصی تربیت معلم 1405، در سایت سازمان سنجش به نشانی sanjesh.org، تمدید شد. داوطلبان می توانند پس از مطالعه دفترچه تا ۵ دی ماه برای ثبت نام اقدام نمایند.
❤1
☘حکایت قدیمی☘

حسین آقای بستنی فروش هر روز بعد از ظهر از کوچه ی ما عبور می کردو نوای آی بستنی ....آی بستنی سر میداد .خیلی دقیق نمیدونستم بستنی چیه اما به نظرم چیزی شبیه ماست های کیسه ای مادربزرگ خدا بیامرزم بود که برای فروش درست میکرد و این شغل یه جورایی شغل میراثی خانواده ما هم شد!!! یه روز بلاخره از سر کنجکاوی با شنیدن صدای حسین اقا به سراغ مادر رفتم واز او خواستم به من پولی بده تا بتونم یکی از اون بستنی های خوش و اب و رنگ و تهیه کنم. مادر با شنیدن درخواست ناگهانی من کمی سرخ و سفید شد و بعد از نگاه کردن به کیف پول همیشه خالیش دو زانو جلوی پای من نشست وگفت:
- تو میدونستی بستنی های حسین اقا خیلی تلخ و بدمزه ان ....من خوردم یه چیزی مثله ته خیاره...با تعجب به مادر نگاه کردم و گفتم:
- ولی نوید و احمد هر روز از اون بستنی ها میخرن و کلی بهشون خوش میگذره ..
چشمای مادر دوباره از غم پر شد و گفت:
- آخه نوید و احمد مزه ی ماست های فروشی ما رو که تاحالا نچشیدن تا بفهمن چی خوشمزه ست وچی تلخ و بدمزه...و بعد دست راست من را در دست گرفت و به سمت آشپزخانه رفت و مقداری از ماست های کیسه ای را روی نان مالید و داد دستم .

سال ها با تصور اینکه نون و ماست کیسه ای خانگی ما درست شبیه بستنی های نوید و احمد و حتی خوشمزه ترم هست زندگی کردم . مادرم مرد و من بزرگ و بزرگ تر شدم .
یک روز که دست تو دست دختر دوساله ام داشتم از خیابان عبور میکردم چشم دخترم به بستنی فروشی کنار خیابان
افتاد و شروع به بهانه گرفتن کرد .شاید خنده دار باشه اما میخواستم مانعش بشم چون به نظرم هنوز هم بستنی ها تلخ و بدمزه بودند . با اصرار دخترم دوتا بستنی خریدم وآروم آروم مزه کردم .طعم دلچسب و شیرینش زبانم و نوازش داد ومنو به خاطرات گذشتم پرت کرد.
یاد دوران کودکی ام افتادم .....بستنی ها برای من تلخ و بدمزه بود ....دوچرخه هیولایی بی شاخ و دم .....دفتر فانتزی های همکلاسی هایم دخترونه ....وکله ی کچلی گرفته ام شبیه قهرمان های بزرگ...
در عوض نان و ماست همیشگی ما عالی ...بازی با چوب ولاستیک هیجان انگیز و دفتر های بی رنگ و روی من مردانه
و خودم هم شبیه قهرمان های فیلم ها...
با وجود فقر زیاد مادرم هیچ وقت نگذاشته بود که من حسرت چیزی رو توی زندگی بخورم من با همین باور که بهترینم
و بهترین چیزها رو دارم سال های سال زندگی کردم..و تازه اونروز فهمیدم که مادر من کی بود!!!!

صدای زنگ تلفن همراهم منو از خاطرات گذشته دور کرد.دست دختر کوچکم را گرفتم و به سرعت راه افتادم...یک
عمل قلب اورژانسی داشتم !!!!
👏4❤2