💠🔱💠 داشتید کنار هم با خیال راحت اختلاس میکردید و از زندگی لذت میبردید، که ناگهان یکی گفت:
#زن_زندگی_آزادی
#زن_زندگی_آزادی
👍7
💠✅💠سه دلیل سقوط حکومتها در نگاه فردوسی
✍️سعید معدنی
فردوسی یکی از متفکرانی است که تاریخ ایران باستان را از آغاز تا سقوط ساسانیان مطالعه کرده و خود نیز در قرن چهارم و پنجم هجری در طول عمر هفتاد و اندی سالهاش شاهد ظهور و سقوط دولتهایی بوده است.
وی معتقد است که سه عامل موجب نابودی آنها می شود:
🔹نخست؛ اوجگیری ظلم و ستم عامل اصلی و مهم سقوط از دیدگاه فردوسی است. مردم توسط صاحبان زور سرکوب ،زندانی ،شکنجه ، تحقیر و کشته میشوند.
🔹دوم؛ حذف نخبگان و به کارگیری بیمایهگان و بیخردان در مسند امور و مدیریت جامعه.
🔹سوم؛ثروت اندوزی و سیریناپذیری از داشتن دارایی که فساد مالی از سوی حکومتگران را به همراه دارد. با زور و تزویر جامعه فقیرتر و حقیرتر میشود.
سراینده شاهنامه در باره این سه عامل چنین میگوید؛
سرِ تخت شاهان بپیچد سه کار:
نخسین ز بیدادگر شهریار
دگر آنکه بی سود را برکشد
ز مرد هنرمند سر درکشد
سوم آنکه با گنج خویشی کند
بکوشد به دینار بیشی کند
بدین ترتیب سه عامل:
ستمگری
سفلهپروری
فزونخواهی
دلایل اصلی سقوط حکومتها از دیدگاه حکیم توس است.
✍️سعید معدنی
فردوسی یکی از متفکرانی است که تاریخ ایران باستان را از آغاز تا سقوط ساسانیان مطالعه کرده و خود نیز در قرن چهارم و پنجم هجری در طول عمر هفتاد و اندی سالهاش شاهد ظهور و سقوط دولتهایی بوده است.
وی معتقد است که سه عامل موجب نابودی آنها می شود:
🔹نخست؛ اوجگیری ظلم و ستم عامل اصلی و مهم سقوط از دیدگاه فردوسی است. مردم توسط صاحبان زور سرکوب ،زندانی ،شکنجه ، تحقیر و کشته میشوند.
🔹دوم؛ حذف نخبگان و به کارگیری بیمایهگان و بیخردان در مسند امور و مدیریت جامعه.
🔹سوم؛ثروت اندوزی و سیریناپذیری از داشتن دارایی که فساد مالی از سوی حکومتگران را به همراه دارد. با زور و تزویر جامعه فقیرتر و حقیرتر میشود.
سراینده شاهنامه در باره این سه عامل چنین میگوید؛
سرِ تخت شاهان بپیچد سه کار:
نخسین ز بیدادگر شهریار
دگر آنکه بی سود را برکشد
ز مرد هنرمند سر درکشد
سوم آنکه با گنج خویشی کند
بکوشد به دینار بیشی کند
بدین ترتیب سه عامل:
ستمگری
سفلهپروری
فزونخواهی
دلایل اصلی سقوط حکومتها از دیدگاه حکیم توس است.
👍3❤2
💠🎯💠 پند حکیمانه
در چين باستان، شاهزاده جواني تصميم گرفت با تکه اي عاج گران قيمت چوب غذاخوري بسازدپادشاه که مردي عاقل و فرزانه بود، به پسرش گفت:
«بهتر است اين کار را نکني، چون اين چوب هاي تجملي موجب زيان توست!»
شاهزاده جوان دستپاچه شد. نميدانست حرف پدرش جدي است يا دارد او را مسخره ميکند.
اما پدر در ادامه سخنانش گفت:
وقتي چوب غذاخوري از عاج گران قيمت داشته باشي، گمان ميکني که آنها به ظرف هاي گلي ميز غذايمان نمي آيند. پس به فنجان ها و کاسه هايي از سنگ يشم نيازمند ميشوي.
در آن صورت، خوب نيست غذاهايي ساده را در کاسه هايي يشمي با چوب غذاخوري ساخته شده از عاج بخوري.
آن وقت به سراغ غذاهاي گران قيمت و اشرافي ميروي.
کسي که به غذاهاي اشرافي و گران قيمت عادت ميکند، حاضر نميشود لباس هايي ساده بپوشد و در خانه اي بي زر و زيور زندگي کند.
پس لباس هايي ابريشمي ميپوشي و ميخواهي قصري باشکوه داشته باشي.
به اين ترتيب به تمامي دارايي سلطنتي نياز پيدا ميکني و خواسته هايت بي پايان ميشود.
در اين حال، زندگي تجملي و هزينه هايت بي حد و اندازه ميشود و ديگر از اين گرفتاري خلاصي نداري.
«نتيجه اين امر فقر و بدبختي و گسترش ويراني و غم و اندوه در قلمرو سلطنت ما
و سرانجام تباهي سرزمين خواهد بود...
چوب غذاخوري گران قيمت تو تَرَک باريکي بر در و ديوار خانه اي است، که سرانجام ويراني ساختمان را درپي دارد.»
شاهزاده جوان با شنيدن اين سخنان خواسته اش را فراموش کرد.
سال ها بعد که او به پادشاهي رسيد، درميان همه به خردمندي و فرزانگي شهرت يافت.
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
در چين باستان، شاهزاده جواني تصميم گرفت با تکه اي عاج گران قيمت چوب غذاخوري بسازدپادشاه که مردي عاقل و فرزانه بود، به پسرش گفت:
«بهتر است اين کار را نکني، چون اين چوب هاي تجملي موجب زيان توست!»
شاهزاده جوان دستپاچه شد. نميدانست حرف پدرش جدي است يا دارد او را مسخره ميکند.
اما پدر در ادامه سخنانش گفت:
وقتي چوب غذاخوري از عاج گران قيمت داشته باشي، گمان ميکني که آنها به ظرف هاي گلي ميز غذايمان نمي آيند. پس به فنجان ها و کاسه هايي از سنگ يشم نيازمند ميشوي.
در آن صورت، خوب نيست غذاهايي ساده را در کاسه هايي يشمي با چوب غذاخوري ساخته شده از عاج بخوري.
آن وقت به سراغ غذاهاي گران قيمت و اشرافي ميروي.
کسي که به غذاهاي اشرافي و گران قيمت عادت ميکند، حاضر نميشود لباس هايي ساده بپوشد و در خانه اي بي زر و زيور زندگي کند.
پس لباس هايي ابريشمي ميپوشي و ميخواهي قصري باشکوه داشته باشي.
به اين ترتيب به تمامي دارايي سلطنتي نياز پيدا ميکني و خواسته هايت بي پايان ميشود.
در اين حال، زندگي تجملي و هزينه هايت بي حد و اندازه ميشود و ديگر از اين گرفتاري خلاصي نداري.
«نتيجه اين امر فقر و بدبختي و گسترش ويراني و غم و اندوه در قلمرو سلطنت ما
و سرانجام تباهي سرزمين خواهد بود...
چوب غذاخوري گران قيمت تو تَرَک باريکي بر در و ديوار خانه اي است، که سرانجام ويراني ساختمان را درپي دارد.»
شاهزاده جوان با شنيدن اين سخنان خواسته اش را فراموش کرد.
سال ها بعد که او به پادشاهي رسيد، درميان همه به خردمندي و فرزانگي شهرت يافت.
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
Telegram
هاشم راعی ،مشاور و مدرس مدیریت + جعبه ابزار مدیریت نوین
مدیر کانال :
@hashemraei
https://www.instagram.com/hashem_raei/
این کانال توسط آقای مهندس هاشم راعی ، مشاور و مدرس حوزه کسب و کار ، مدیریت می شود .
۰۹۱۲ ۰۹۱۵ ۱۲۱
جعبه ابزار مدیریت نوین، مکانیست برای
دسترسی به کاربردی ترین مطالب در حوزه های مختلف مدیریت
@hashemraei
https://www.instagram.com/hashem_raei/
این کانال توسط آقای مهندس هاشم راعی ، مشاور و مدرس حوزه کسب و کار ، مدیریت می شود .
۰۹۱۲ ۰۹۱۵ ۱۲۱
جعبه ابزار مدیریت نوین، مکانیست برای
دسترسی به کاربردی ترین مطالب در حوزه های مختلف مدیریت
❤3
💠❤️💠«آغوش رایگان» و کمی نان برای من
دین و حجاب و حوزه و ایمان برای تو
تهران و زاهدان و مریوان برای من
قدس و عراق و غزه و لبنان برای تو
یک زندگی ساده دنیا برای من
باغ بهشت و روضه رضوان برای تو!
هم حوریان ارحم رحمان از آن تو
هم آتش جهنم و شیطان برای تو!
تحصیل علم و دود چراغش برای من
تا «شش کلاس» درس دبستان برای تو!
شعر و شعور متن « گلستان» برای من
جشن و سرور «کاخ گلستان» برای تو!
رقص و ترانه خوانی« نیکا» از آن من
اشک فلان و نوحه ی بهمان برای تو!
هر واژه واژه واژه ی شروین « برای» من!
متن خزعبلاتی « کیهان» برای تو!
جغرافیای کوچک ایران برای من
مشرق زمین و مابقی آن برای تو ...
پانوشت:
این شعر نقیضه ای است بر شعر معروف وحشی بافقی، با این شروع : زیباتر آنچه مانده ز بابا از آن تو ...
منوچهر بایندری
#مهسا_امینی
👇
شب نشینی هالو
دین و حجاب و حوزه و ایمان برای تو
تهران و زاهدان و مریوان برای من
قدس و عراق و غزه و لبنان برای تو
یک زندگی ساده دنیا برای من
باغ بهشت و روضه رضوان برای تو!
هم حوریان ارحم رحمان از آن تو
هم آتش جهنم و شیطان برای تو!
تحصیل علم و دود چراغش برای من
تا «شش کلاس» درس دبستان برای تو!
شعر و شعور متن « گلستان» برای من
جشن و سرور «کاخ گلستان» برای تو!
رقص و ترانه خوانی« نیکا» از آن من
اشک فلان و نوحه ی بهمان برای تو!
هر واژه واژه واژه ی شروین « برای» من!
متن خزعبلاتی « کیهان» برای تو!
جغرافیای کوچک ایران برای من
مشرق زمین و مابقی آن برای تو ...
پانوشت:
این شعر نقیضه ای است بر شعر معروف وحشی بافقی، با این شروع : زیباتر آنچه مانده ز بابا از آن تو ...
منوچهر بایندری
#مهسا_امینی
👇
شب نشینی هالو
👍10❤3👎1
💠😔💠حکایت وسط بازی و خوش رقصی تیم ملی، حکایت ذیل است:
گناهکاری را نزد حاکم بردند. حاکم گفت: یکی از این سه مجازات را انتخاب کن: «یا یک من پیاز بخور، یا ۱۰۰ سکه بده، یا ۵۰ چوب بخور!»
مرد با خودش گفت: «وقتی میشود پیاز خورد کدام عاقلی چوب میخورد یا پول میدهد؟» برایش پیاز آوردند. دو پیاز که خورد، دهانش سوخت. گفت: «درد چوب از پیاز کمتر است. چوب بزنید!»
هنوز ده چوب نزده بودند که اشکش درآمد و با خودش فکر کرد: «آدم عاقل تا پول دارد، چرا چوب بخورد؟» ۱۰۰ سکه داد و آزاد شد. حاکم گفت: «کار آخر را اگر اول انجام میدادی لازم نبود هم چوب را بخوری، هم پیاز را و در آخر سکه هم بدهی!»
تیم ملی با آن خوش رقصی در مقابل حکومتیان از چشم مردم افتاد و با نخواندن سرود ملی از چشم حکومت.
نمی شود هم از آخور حکومت خورد و هم از توبره ملت...
گناهکاری را نزد حاکم بردند. حاکم گفت: یکی از این سه مجازات را انتخاب کن: «یا یک من پیاز بخور، یا ۱۰۰ سکه بده، یا ۵۰ چوب بخور!»
مرد با خودش گفت: «وقتی میشود پیاز خورد کدام عاقلی چوب میخورد یا پول میدهد؟» برایش پیاز آوردند. دو پیاز که خورد، دهانش سوخت. گفت: «درد چوب از پیاز کمتر است. چوب بزنید!»
هنوز ده چوب نزده بودند که اشکش درآمد و با خودش فکر کرد: «آدم عاقل تا پول دارد، چرا چوب بخورد؟» ۱۰۰ سکه داد و آزاد شد. حاکم گفت: «کار آخر را اگر اول انجام میدادی لازم نبود هم چوب را بخوری، هم پیاز را و در آخر سکه هم بدهی!»
تیم ملی با آن خوش رقصی در مقابل حکومتیان از چشم مردم افتاد و با نخواندن سرود ملی از چشم حکومت.
نمی شود هم از آخور حکومت خورد و هم از توبره ملت...
👍20
Audio
من یک پخش کننده ویدیوی زیبا با پشتیبانی از زیرنویس ، قفل ویدیو و پشتیبانی از فیلم 4K پیدا کرده ام. https://play.google.com/store/apps/details?id=video.player.vqplayer
👍2
💠🔴💠 مجموع هزینه فرصت های از دست رفته !
۴۳ سال فرصت ..
۴۳ سال فرصت بود تا چابهار بهتر از دبی باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا بندر عباس بهتر از دوحه باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا بوشهر بهتر از ابوظبی باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا اصفهان همتراز پاریس باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا شیراز همتراز لندن باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا گیلان بهتر از سوییس باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا مازندران بهتر از هلند باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا تبریز هم شآن فرانکفورت باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا تهران همتراز برلین باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا سواحل شمال( خزر) میزبان سالانه ۱۰ میلیون گردشگر خارجی باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا سواحل جنوب میزبان سالانه ۱۰ میلیون توریست تعطیلات زمستانی باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا پاسپورت ایرانی یکی از معتبرترین پاس های جهان باشد.
۴۳ سال فرصت بود تا ریال ایران در تمامی صرافی های جهان قابل معامله باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا تمامی بانکهای معتبر بین المللی در مراکز استان های ایران ، شعبه داشته باشند .
۴۳ سال فرصت بود تا ما اولین خودرو و اولین هواپیمای برقی و اولین تاکسی هوایی(پهبادی) را رونمایی کنیم .
۴۳ سال فرصت بود تا کویر ایران مهمترین صادرکننده برقی خورشیدی جهان باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا ماهم دارای ایستگاه بین المللی فضایی باشیم .
۴۳ سال
۴۳سال
فقط احمق ها فکر میکنند که ملت ایران میخواهد لخت باشد !!
۴۳ سال فرصت ..
۴۳ سال فرصت بود تا چابهار بهتر از دبی باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا بندر عباس بهتر از دوحه باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا بوشهر بهتر از ابوظبی باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا اصفهان همتراز پاریس باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا شیراز همتراز لندن باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا گیلان بهتر از سوییس باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا مازندران بهتر از هلند باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا تبریز هم شآن فرانکفورت باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا تهران همتراز برلین باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا سواحل شمال( خزر) میزبان سالانه ۱۰ میلیون گردشگر خارجی باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا سواحل جنوب میزبان سالانه ۱۰ میلیون توریست تعطیلات زمستانی باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا پاسپورت ایرانی یکی از معتبرترین پاس های جهان باشد.
۴۳ سال فرصت بود تا ریال ایران در تمامی صرافی های جهان قابل معامله باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا تمامی بانکهای معتبر بین المللی در مراکز استان های ایران ، شعبه داشته باشند .
۴۳ سال فرصت بود تا ما اولین خودرو و اولین هواپیمای برقی و اولین تاکسی هوایی(پهبادی) را رونمایی کنیم .
۴۳ سال فرصت بود تا کویر ایران مهمترین صادرکننده برقی خورشیدی جهان باشد .
۴۳ سال فرصت بود تا ماهم دارای ایستگاه بین المللی فضایی باشیم .
۴۳ سال
۴۳سال
فقط احمق ها فکر میکنند که ملت ایران میخواهد لخت باشد !!
👍10❤2
💠👌💠در نظامهای قبیلگی شرط احراز سِمَت، وابستگی و خویشاوندی است، همان که امروز جامعهشناسان به آن «انتساب» میگویند.
در نظامهای ایدئولوژیک هم شرطِ احراز سِمَت، سرسپردگی ایدئولوژیک ظاهری به ارزشهای نظام و پذیرفتنِ ظاهری شعارها و تکرار آنهاست. در هیچ یک از این دو نظام صلاحیتِ ثابتِ کاری و موفقیت در آن، مورد نظر نیست. این شرط که داشتن تخصص و ممارست جدی در آن، یعنی تعهد به صورت صلاحیت ثابت نیاز دارد، مورد نظر نظامهای تکنو- بوروکراتیک عقلانی است که هنوز در ایران ناشناخته است.
#جامعهشناسی_نخبه_کش
#علی_رضا قلی
در نظامهای ایدئولوژیک هم شرطِ احراز سِمَت، سرسپردگی ایدئولوژیک ظاهری به ارزشهای نظام و پذیرفتنِ ظاهری شعارها و تکرار آنهاست. در هیچ یک از این دو نظام صلاحیتِ ثابتِ کاری و موفقیت در آن، مورد نظر نیست. این شرط که داشتن تخصص و ممارست جدی در آن، یعنی تعهد به صورت صلاحیت ثابت نیاز دارد، مورد نظر نظامهای تکنو- بوروکراتیک عقلانی است که هنوز در ایران ناشناخته است.
#جامعهشناسی_نخبه_کش
#علی_رضا قلی
👍2
Forwarded from هاشم راعی ،مشاور و مدرس مدیریت + جعبه ابزار مدیریت نوین
💠🔮💠"راز فردوسی"
در شاه نامه ی فردوسی روایت عجیبی وجود دارد.
داستان از این قرار است که
وقتی زال می خواست از سیمرغ خداحافظی کند و او را ترککند سیمرغ سه پَر از پَرهای خود را به زال می دهد و به او می گوید : "هر وقت در تنگنا و تیره روزی قرار گرفتی پرها را به آتش بکش تا من ظاهر شوم و به یاری ات بشتابم"
سالها می گذرد رودابه همسرِ زال رستم را آبستن می شود و ناتوان از وضع حمل در بستر مرگ می افتد ، زال هراسان اولین پر سیمرغ را به آتش می کشد سیمرغ به یاری همسر و فرزندش می آید و از مرگ می رهاندشان.
زال در اواخر عمر و قبل از مرگش دو پر دیگر را به رستم می دهد تا در تنگنا آنها را به آتش بکشد.
سالها می گذرد و رستم در جنگ با پهلوانی به نام اسفندیار دچار زخم های فراوان می شود و مستاصل از شکست او ، رستم پر دوم را به آتش می کشد.
سیمرغ آشکار می گردد رستم را درمان می کند و راز شکست اسفندیار را بر ملا می نماید رستم پیروز می شود.
اما راز سر به مُهری که فردوسی قرنهاست آن را پنهان کرده اینجاست.
فردوسی تکلیف پر سوم را مشخص نکرده است.
در هیچ جای شاه نامه نشان وخبری از پر سوم نیست.
سرنوشت پر سوم در پرده ی معماست.
حتا هنگامی که رستم در هفت خوان در نبرد دیو سیاه و سپید گرفتار می گردد و یا در رزم اول از سهراب شکست می خورد پر سوم را به آتش نمیکشد. یا هنگامی که در چاه شغاد نابرادر به تیرهای زهر گون گرفتار می آید، کشته می شود ولی پر سوم را به آتش نمیکشد. چه چیز با ارزش تر از جان اش که مرگ را می پذیرد ولی پر سوم را نگاه می دارد؟ چرا؟ رستم پر سوم را به چه کسی سپرده است؟ پر سوم باید به دست چه کسی برسد؟ و در چه زمانی به آتش کشیده شود؟
ادبیات اساطیری ایران شعله گاهِ دیرنده ای از اشارات و کنایه ها و نشانه های ژرف و رازآلود است.اشاراتی که خاستگاه اش همان تجسمِ آمال و آرزوهای ساکنان فلات ایران می باشد.
فردوسی با هوشِ تاریخی و جامعه شناس اش پیش بینی روزهای تیرگون میهنش را نموده بود.او نیک می دانست گردش گردون بر ایرانیان روزهای هم دیسِ حاکمیتِ ضحاک را بازمی آورد .
چو ضحاک شد بر جهان شهریار
برو سالیان انجمن شد هزار
نهان گشت آیین فرزانگان
پراگنده شد نام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
ندانست جز کژی آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن
فردوسی در تعبیری عاشقانه و رازآلود صبح امیدِ رهایی بخش از تیره بختی ایرانیان در هر دوره ای از این تاریخ را درصدفی مکتوم قرار داده است.
باور اینکه هنوز راهی بر سعادت مندی ایرانیان وجود دارد.
تاریخ گواه این مدعاست.
ایران خانه ی سیمرغ است و ما نوادگان
رستم و زال ایم .
سومین پر سیمرغ را به آتش خواهیم کشید تا سیمرغ خِرَد و شادی و سعادتمندی از پس این ظلام وحشت و تیره روزی بر فلات ایران لبخند بزند.
آری ما وارثان پر سوم سیمرغ ایم
✍ سعید نفری
در شاه نامه ی فردوسی روایت عجیبی وجود دارد.
داستان از این قرار است که
وقتی زال می خواست از سیمرغ خداحافظی کند و او را ترککند سیمرغ سه پَر از پَرهای خود را به زال می دهد و به او می گوید : "هر وقت در تنگنا و تیره روزی قرار گرفتی پرها را به آتش بکش تا من ظاهر شوم و به یاری ات بشتابم"
سالها می گذرد رودابه همسرِ زال رستم را آبستن می شود و ناتوان از وضع حمل در بستر مرگ می افتد ، زال هراسان اولین پر سیمرغ را به آتش می کشد سیمرغ به یاری همسر و فرزندش می آید و از مرگ می رهاندشان.
زال در اواخر عمر و قبل از مرگش دو پر دیگر را به رستم می دهد تا در تنگنا آنها را به آتش بکشد.
سالها می گذرد و رستم در جنگ با پهلوانی به نام اسفندیار دچار زخم های فراوان می شود و مستاصل از شکست او ، رستم پر دوم را به آتش می کشد.
سیمرغ آشکار می گردد رستم را درمان می کند و راز شکست اسفندیار را بر ملا می نماید رستم پیروز می شود.
اما راز سر به مُهری که فردوسی قرنهاست آن را پنهان کرده اینجاست.
فردوسی تکلیف پر سوم را مشخص نکرده است.
در هیچ جای شاه نامه نشان وخبری از پر سوم نیست.
سرنوشت پر سوم در پرده ی معماست.
حتا هنگامی که رستم در هفت خوان در نبرد دیو سیاه و سپید گرفتار می گردد و یا در رزم اول از سهراب شکست می خورد پر سوم را به آتش نمیکشد. یا هنگامی که در چاه شغاد نابرادر به تیرهای زهر گون گرفتار می آید، کشته می شود ولی پر سوم را به آتش نمیکشد. چه چیز با ارزش تر از جان اش که مرگ را می پذیرد ولی پر سوم را نگاه می دارد؟ چرا؟ رستم پر سوم را به چه کسی سپرده است؟ پر سوم باید به دست چه کسی برسد؟ و در چه زمانی به آتش کشیده شود؟
ادبیات اساطیری ایران شعله گاهِ دیرنده ای از اشارات و کنایه ها و نشانه های ژرف و رازآلود است.اشاراتی که خاستگاه اش همان تجسمِ آمال و آرزوهای ساکنان فلات ایران می باشد.
فردوسی با هوشِ تاریخی و جامعه شناس اش پیش بینی روزهای تیرگون میهنش را نموده بود.او نیک می دانست گردش گردون بر ایرانیان روزهای هم دیسِ حاکمیتِ ضحاک را بازمی آورد .
چو ضحاک شد بر جهان شهریار
برو سالیان انجمن شد هزار
نهان گشت آیین فرزانگان
پراگنده شد نام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
ندانست جز کژی آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن
فردوسی در تعبیری عاشقانه و رازآلود صبح امیدِ رهایی بخش از تیره بختی ایرانیان در هر دوره ای از این تاریخ را درصدفی مکتوم قرار داده است.
باور اینکه هنوز راهی بر سعادت مندی ایرانیان وجود دارد.
تاریخ گواه این مدعاست.
ایران خانه ی سیمرغ است و ما نوادگان
رستم و زال ایم .
سومین پر سیمرغ را به آتش خواهیم کشید تا سیمرغ خِرَد و شادی و سعادتمندی از پس این ظلام وحشت و تیره روزی بر فلات ایران لبخند بزند.
آری ما وارثان پر سوم سیمرغ ایم
✍ سعید نفری
👍5❤4
💠🟦💠 #تورم ایران از زمان خروج آمریکا از برجام تا الان، برای ۵ سال متوالی بطور میانگین به بیش از ۴۰ درصد رسیده است.
موضوع لخت شدن نیست، به قول کینز اقتصاددان انگلیسی، یک تورم بلندمدت آرام آرام تمام بنیانهای اخلاقی و اجتماعی و فرهنگی یک ملت را نابود میکند.
موضوع لخت شدن نیست، به قول کینز اقتصاددان انگلیسی، یک تورم بلندمدت آرام آرام تمام بنیانهای اخلاقی و اجتماعی و فرهنگی یک ملت را نابود میکند.
👍8
💠😐💠 ✅نخستین سرمقاله داود سوری اقتصاددان پس از آزادی از زندان: تورم ۴۸ درصد یعنی اینکه نیمی از سرمایه مردم توسط دولت از جیب ملت برداشته شده
دکتر سوری نوشته: نرخ تورم ۱/ ۴۸درصد به زبان ساده میگوید در یک سال گذشته تقریبا نیمی از حاصل کار و سرمایه هر ایرانی توسط دولت و در خفا از جیب او برداشته شده و این فرای مالیات و عوارض مستقیمی است که دولت از او گرفته است. میگوییم دولت؛ چرا که تورم جز نتیجه سیاستهای پولی و مالی دولت نیست. میگوییم خفا؛ چون از صاحب مال، یعنی مردم، اجازه برداشت گرفته نمیشود.
دکتر سوری نوشته: نرخ تورم ۱/ ۴۸درصد به زبان ساده میگوید در یک سال گذشته تقریبا نیمی از حاصل کار و سرمایه هر ایرانی توسط دولت و در خفا از جیب او برداشته شده و این فرای مالیات و عوارض مستقیمی است که دولت از او گرفته است. میگوییم دولت؛ چرا که تورم جز نتیجه سیاستهای پولی و مالی دولت نیست. میگوییم خفا؛ چون از صاحب مال، یعنی مردم، اجازه برداشت گرفته نمیشود.
👍7😢3
Forwarded from هاشم راعی ،مشاور و مدرس مدیریت + جعبه ابزار مدیریت نوین
💠✅💠زنگ اندیشه و ادعای مدیریت جهانی!
وزیر آموزش مالزی:
2018) نخست وزیر دستور آموزش هوش مصنوعی در مدارس را داد.
2019) از ۲۰۲۰ برنامه نویسی و هوش مصنوعی آموزش داده می شود.
وزیر آموزش ایران:
2017) حذف مدارس کپری تا آخر امسال!
2018) پایان مدارس کپری تا آخر امسال!
2019) خداحافظی با مدارس خشتی و کپری تا امسال!
"حرف حساب"
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
وزیر آموزش مالزی:
2018) نخست وزیر دستور آموزش هوش مصنوعی در مدارس را داد.
2019) از ۲۰۲۰ برنامه نویسی و هوش مصنوعی آموزش داده می شود.
وزیر آموزش ایران:
2017) حذف مدارس کپری تا آخر امسال!
2018) پایان مدارس کپری تا آخر امسال!
2019) خداحافظی با مدارس خشتی و کپری تا امسال!
"حرف حساب"
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
👍8
💠😢💠 اگه ۱۰۰ هزار درهم امارات داشته باشی میتونی لندکروز ۲۰۱۴ بخری .
اگه ۱۰۰ هزار دینار کویت داشته باشی میتونی بنز کلاس ۲۰۲۲ بخری .
اگه ۱۰۰ هزار دینار بحرین داشته باشی میتونی لامبورگینی شاسی بلند GL300 بخری .
اگه ۱۰۰ هزار ریال عربستان داشته باشی میتونی BMW شاسی بلند ۲۰۱۵ بخری .
اگه ۱۰۰ هزار ریال عمان داشته باشی میتونی Range ۲۰۲۲ Rover بخری .
و امــا اگه ١٠٠ هزار ريال ايران ( قدرت اول منطقه ) داشته باشي ميتونی یک بطری ۳۵۰ سی سی نوشابه ۲۰۲۲ بخری .
اولش خنده داره ولی بعدش باید گریه کنی .
اگه ۱۰۰ هزار دینار کویت داشته باشی میتونی بنز کلاس ۲۰۲۲ بخری .
اگه ۱۰۰ هزار دینار بحرین داشته باشی میتونی لامبورگینی شاسی بلند GL300 بخری .
اگه ۱۰۰ هزار ریال عربستان داشته باشی میتونی BMW شاسی بلند ۲۰۱۵ بخری .
اگه ۱۰۰ هزار ریال عمان داشته باشی میتونی Range ۲۰۲۲ Rover بخری .
و امــا اگه ١٠٠ هزار ريال ايران ( قدرت اول منطقه ) داشته باشي ميتونی یک بطری ۳۵۰ سی سی نوشابه ۲۰۲۲ بخری .
اولش خنده داره ولی بعدش باید گریه کنی .
👍13😢5
💠✍💠 فُحشهای مبارک؟
استاد برجسته حوزه آموزش است. به قیافه و رفتار بچهها که نگاه میکند متوجه میشود که مشکل آموزش آنها در مدرسه چیست. همیشه گفتوگو با او برای من آموزنده بوده است. دکتر محمدرضا سرکار آرانی را می گویم.
چندسال پیش گفت: محسن! اینقدر برای نظریهپردازی درباره توسعه ایران غصه نخور؛ توسعه حاصل قصههای مادران است نه غصههای استادان و یاسههای سیاستمداران (یاسه= قانون، سیاست). آموزشِ مدرسهای اگر در واسازی قصههای مادران موفق نباشد، به این معنی است که خودش در چنبره قصههای مادران زمینگیر شده است.
آن روز این حرف را نفهمیدم، تا امروز که فهمیدم این حرف، حرف ندارد.
امروز، در پایان گفتگویی درباره کتاب «روایت محمد-سان» (که روایت ایشان از توسعه ایران است و «پویش فکری توسعه» استخراج کرده است) پرسیدم به نظرتان چرا این جوانان معترض چنین بیپروا فحشهای سنگین به مقامات میدهند؟ من میفهمیدم که این رفتار از نظر روانشناختی، طبیعی است و اگر در چنین شرایط پرفشاری فحش نمیدانند جای سوال بود؛ ولی تحلیل روشن اجتماعی برایش نداشتم. اما محمدسان حرفهای بدیعی زد. ترجمه خودمانی آنها، که پاسخ فشرده پرسش من است، را به زبان خودم برای شما میگویم.
رفتار بچهها انعکاس بیرونی وجدان خانواده است. اینها همان ناسزاها و نفرینهای پدران و مادرانشان است که قبلا در خانه و آشپزخانه، یواشکی و زیرِلب گفته میشده و حالا این بچهها در کوی و برزن فریاد میزنند. تا یاد دارند مادرانشان در خانه ضجه زدهاند و از زندگی نالیدهاند و زیر لب به زمینوزمان نفرین کردهاند؛ یک عمر پدرانشان به خانه که آمدهاند با خود شرمندگی آوردهاند و قند چایشان تلخی و ناسزا به بیکفایتی و فساد نظام حکمرانی بوده است. بچهها اکنون آیینه تجربهها و آگاهیهای پدران و مادران از زندگی خویشند. آنها وجدان خانگیشان را به خیابان آوردهاند.
درواقع این فحشها، در این بستری که پدیدار شده است، مجموعهای از کلمات زشت و نازسزا نیست، بلکه بیان فشرده وجدان پنهان خانواده ایرانی است که هیچ راه دیگری برای انعکاس نیافته است. بنابراین پژواک نوعی آگاهی جمعی است که اگر آنان که باید بشنوند، بشنوند، مبارک است.
محسن رنانی / ۱۴ آذر ۱۴۰۱
استاد برجسته حوزه آموزش است. به قیافه و رفتار بچهها که نگاه میکند متوجه میشود که مشکل آموزش آنها در مدرسه چیست. همیشه گفتوگو با او برای من آموزنده بوده است. دکتر محمدرضا سرکار آرانی را می گویم.
چندسال پیش گفت: محسن! اینقدر برای نظریهپردازی درباره توسعه ایران غصه نخور؛ توسعه حاصل قصههای مادران است نه غصههای استادان و یاسههای سیاستمداران (یاسه= قانون، سیاست). آموزشِ مدرسهای اگر در واسازی قصههای مادران موفق نباشد، به این معنی است که خودش در چنبره قصههای مادران زمینگیر شده است.
آن روز این حرف را نفهمیدم، تا امروز که فهمیدم این حرف، حرف ندارد.
امروز، در پایان گفتگویی درباره کتاب «روایت محمد-سان» (که روایت ایشان از توسعه ایران است و «پویش فکری توسعه» استخراج کرده است) پرسیدم به نظرتان چرا این جوانان معترض چنین بیپروا فحشهای سنگین به مقامات میدهند؟ من میفهمیدم که این رفتار از نظر روانشناختی، طبیعی است و اگر در چنین شرایط پرفشاری فحش نمیدانند جای سوال بود؛ ولی تحلیل روشن اجتماعی برایش نداشتم. اما محمدسان حرفهای بدیعی زد. ترجمه خودمانی آنها، که پاسخ فشرده پرسش من است، را به زبان خودم برای شما میگویم.
رفتار بچهها انعکاس بیرونی وجدان خانواده است. اینها همان ناسزاها و نفرینهای پدران و مادرانشان است که قبلا در خانه و آشپزخانه، یواشکی و زیرِلب گفته میشده و حالا این بچهها در کوی و برزن فریاد میزنند. تا یاد دارند مادرانشان در خانه ضجه زدهاند و از زندگی نالیدهاند و زیر لب به زمینوزمان نفرین کردهاند؛ یک عمر پدرانشان به خانه که آمدهاند با خود شرمندگی آوردهاند و قند چایشان تلخی و ناسزا به بیکفایتی و فساد نظام حکمرانی بوده است. بچهها اکنون آیینه تجربهها و آگاهیهای پدران و مادران از زندگی خویشند. آنها وجدان خانگیشان را به خیابان آوردهاند.
درواقع این فحشها، در این بستری که پدیدار شده است، مجموعهای از کلمات زشت و نازسزا نیست، بلکه بیان فشرده وجدان پنهان خانواده ایرانی است که هیچ راه دیگری برای انعکاس نیافته است. بنابراین پژواک نوعی آگاهی جمعی است که اگر آنان که باید بشنوند، بشنوند، مبارک است.
محسن رنانی / ۱۴ آذر ۱۴۰۱
👍9
💠✌️💠 زندگی کردن یعنی همه چیز رو به خطر انداختن؛
در غیر این صورت فقط یک توده مولکول هستی که جهان تو رو به هر طرف که خواست میکشونه…
در غیر این صورت فقط یک توده مولکول هستی که جهان تو رو به هر طرف که خواست میکشونه…
👍8
💠📌💠چند تا ترفند کاربردی تو تلگرام
همین الان وارد save massage تلگرامتون بشید و عبارات زیر رو وارد کنید :
1️⃣ وارد کردن کلمه @gif
با استفاده از این قابلیت میتونید گیفی که دوست دارید رو پیدا کنید ، فقط کافیه یه فاصله بعد از gif بزارید و مثلا واژه sad رو وارد کنید ، میبینید که کلی پیشنهاد براتون لیست میکنه
2️⃣ وارد کردن کلمه @imdb
با این کار میتونید نمره imdb فیلمی ک مدنظر دارید و پیدا کنید.
3️⃣ وارد کردن کلمه @bing
این واژه برای جست و جو های کلی استفاده میشه ، و عمده استفادش هم برای سرچ کردن تصویره!
4️⃣ وارد کردن کلمه @vid
با استفاده از این قابلیت میتونید از چیزایی که تو یوتیوب آپلود شده استفاده کنید ، مثلا چنل یوتیوب شخصی رو سرچ کنید و به ویدیو هاش دسترسی پیدا کنید!
5️⃣ وارد کردن کلمه @gamebot
اگر حوصلتون سر رفته بود و میخواستید آنلاین داخل تلگرام بازی کنید فقط کافیه "@gamebot" رو توی یکی از چت هاتون تایپ کنید و هر بازی که دلخواهتون بود رو انتخاب کنید و اون رو آنلاین بازی کنید.
✍️این ویژگی از تلگرام به اسم ربات های درون خطی مشهوره.
در حالت عادی ربات ها در صفحهی اختصاصی خود محدودند اما با ویژگی Inline bots ، ربات ها میتوانند در چت های خصوصی و گروهی استفاده شوند، به طوری که فقط کافی است با استفاده از نام کاربری ربات مورد نظر، آن را در داخل چت ها صدا بزنید.
همین الان وارد save massage تلگرامتون بشید و عبارات زیر رو وارد کنید :
1️⃣ وارد کردن کلمه @gif
با استفاده از این قابلیت میتونید گیفی که دوست دارید رو پیدا کنید ، فقط کافیه یه فاصله بعد از gif بزارید و مثلا واژه sad رو وارد کنید ، میبینید که کلی پیشنهاد براتون لیست میکنه
2️⃣ وارد کردن کلمه @imdb
با این کار میتونید نمره imdb فیلمی ک مدنظر دارید و پیدا کنید.
3️⃣ وارد کردن کلمه @bing
این واژه برای جست و جو های کلی استفاده میشه ، و عمده استفادش هم برای سرچ کردن تصویره!
4️⃣ وارد کردن کلمه @vid
با استفاده از این قابلیت میتونید از چیزایی که تو یوتیوب آپلود شده استفاده کنید ، مثلا چنل یوتیوب شخصی رو سرچ کنید و به ویدیو هاش دسترسی پیدا کنید!
5️⃣ وارد کردن کلمه @gamebot
اگر حوصلتون سر رفته بود و میخواستید آنلاین داخل تلگرام بازی کنید فقط کافیه "@gamebot" رو توی یکی از چت هاتون تایپ کنید و هر بازی که دلخواهتون بود رو انتخاب کنید و اون رو آنلاین بازی کنید.
✍️این ویژگی از تلگرام به اسم ربات های درون خطی مشهوره.
در حالت عادی ربات ها در صفحهی اختصاصی خود محدودند اما با ویژگی Inline bots ، ربات ها میتوانند در چت های خصوصی و گروهی استفاده شوند، به طوری که فقط کافی است با استفاده از نام کاربری ربات مورد نظر، آن را در داخل چت ها صدا بزنید.
«ارابۀ ایزدبانو»
مجلۀ تایم زنان ایران را «قهرمانان سال» نامیده است. در آخرین پستی که در سال ۱۴۰۰ منتشر کردم، زنان ایران «برندگان قرن» نامیدم. در برابر مفهومِ «برندگان قرن» تعبیرِ «قهرمانان سال» ناچیز است. نمیخواهم دلایلم برای «برندگان قرن» نامیدن زنان را دوباره تکرار کنم. فقط بگویم برنده بودن یعنی خوداثباتی و چرخاندن توازن قوای مادی و معنوی جامعه به سوی خود. همۀ آن چیزهایی که معدود زنان کنشگر در اول قرن چهاردم خورشیدی میگفتند و با ریشخند ــ و البته سرکوب ــ جامعه روبرو میشد، در آخر قرن به اموری بدیهی تبدیل شد، تا حدی که حتی تاریکاندیشترین افراد اگر آنها را زیر سؤال برند، منزوی میشوند. سیاستهای اجتماعی ایران در دوران پهلوی در واقع تحقق خواستههای همان زنانی بود که در فاصلۀ مشروطه تا سقوط قاجار (۱۲۸۵-۱۳۰۴) اینسو آنسو، یکه و تنها، از حقوق زنان دم میزدند.
به همین دلیل میگویم بزرگترین برنده در دادگاه تاریخ در نهایت زنانی بودند که پس از مشروطه برای تحقق حقوق زنان تلاش میکردند و بیتردید، به رغم گمنامی، جزء بزرگترین شخصیتهای تاریخ ایرانند. غمانگیز اینکه برخی از آنها خودشان هم میدانستند صد سال زود به دنیا آمدهاند. گرچه آنچه گفتند و کردند، چراغ راه آیندگان شد.
میدانم برخی با شنیدن تعبیر «برندگان قرن» دچار سوءتفاهم میشوند. منظور از «برنده» بودن این نیست که زنان امروز حقوقشان را گرفتهاند. کیست که نداند تا برابری حقوقی فاصلۀ بسیاری داریم. هم مرجعیت قضاییـحکومتی و هم مراجع سنتی جامعه هنوز در مقابل برابری مقاومت میکنند. اما کیست که نداند درون جامعه چه میگذرد؟ چه میگذرد؟ میگویم. جامعه با چرخِ آسیابِ «عرفسازی» و «عرفزدایی» همۀ قوانین مکتوب را مانند موریانه میخورد و میانتهی میکند. این چرخ آسیاب با نیروی زنان میچرخد. هیچ سیاست و سیاستگذاری دستش به «عرف» نمیرسد. میتواند چند صباحی عرف را انکار کند و حتی برای آن جرمانگاری کرد و عدهای را هم دستبند زد، اما خود عرف مانند روح است؛ نمیتوان آن را گرفت و دستبند زد.
کافی است سری به ایستگاه متروی میدان انقلاب تهران بزنیم تا بفهمیم فرایند عرفزدایی و عرفسازی چه کرده است. یادتان هست همین چند وقت پیش میخواستند دکمه را به مانتو برگردانند و دعوا سر جادکمه بود. دکمه که برنگشت، کل مانتو هم پرید. این مثال مهم است زیرا نمودی «عینی» برای رخدادی «ذهنی» است که الهه و الهامبخش جامعه است. مسیر جامعه را ارابۀ این الهه تعیین میکند و ساچمههای سیاست در نهایت سنگریزههایی زیر چرخ آن است.
✍مهدی تدینی
مجلۀ تایم زنان ایران را «قهرمانان سال» نامیده است. در آخرین پستی که در سال ۱۴۰۰ منتشر کردم، زنان ایران «برندگان قرن» نامیدم. در برابر مفهومِ «برندگان قرن» تعبیرِ «قهرمانان سال» ناچیز است. نمیخواهم دلایلم برای «برندگان قرن» نامیدن زنان را دوباره تکرار کنم. فقط بگویم برنده بودن یعنی خوداثباتی و چرخاندن توازن قوای مادی و معنوی جامعه به سوی خود. همۀ آن چیزهایی که معدود زنان کنشگر در اول قرن چهاردم خورشیدی میگفتند و با ریشخند ــ و البته سرکوب ــ جامعه روبرو میشد، در آخر قرن به اموری بدیهی تبدیل شد، تا حدی که حتی تاریکاندیشترین افراد اگر آنها را زیر سؤال برند، منزوی میشوند. سیاستهای اجتماعی ایران در دوران پهلوی در واقع تحقق خواستههای همان زنانی بود که در فاصلۀ مشروطه تا سقوط قاجار (۱۲۸۵-۱۳۰۴) اینسو آنسو، یکه و تنها، از حقوق زنان دم میزدند.
به همین دلیل میگویم بزرگترین برنده در دادگاه تاریخ در نهایت زنانی بودند که پس از مشروطه برای تحقق حقوق زنان تلاش میکردند و بیتردید، به رغم گمنامی، جزء بزرگترین شخصیتهای تاریخ ایرانند. غمانگیز اینکه برخی از آنها خودشان هم میدانستند صد سال زود به دنیا آمدهاند. گرچه آنچه گفتند و کردند، چراغ راه آیندگان شد.
میدانم برخی با شنیدن تعبیر «برندگان قرن» دچار سوءتفاهم میشوند. منظور از «برنده» بودن این نیست که زنان امروز حقوقشان را گرفتهاند. کیست که نداند تا برابری حقوقی فاصلۀ بسیاری داریم. هم مرجعیت قضاییـحکومتی و هم مراجع سنتی جامعه هنوز در مقابل برابری مقاومت میکنند. اما کیست که نداند درون جامعه چه میگذرد؟ چه میگذرد؟ میگویم. جامعه با چرخِ آسیابِ «عرفسازی» و «عرفزدایی» همۀ قوانین مکتوب را مانند موریانه میخورد و میانتهی میکند. این چرخ آسیاب با نیروی زنان میچرخد. هیچ سیاست و سیاستگذاری دستش به «عرف» نمیرسد. میتواند چند صباحی عرف را انکار کند و حتی برای آن جرمانگاری کرد و عدهای را هم دستبند زد، اما خود عرف مانند روح است؛ نمیتوان آن را گرفت و دستبند زد.
کافی است سری به ایستگاه متروی میدان انقلاب تهران بزنیم تا بفهمیم فرایند عرفزدایی و عرفسازی چه کرده است. یادتان هست همین چند وقت پیش میخواستند دکمه را به مانتو برگردانند و دعوا سر جادکمه بود. دکمه که برنگشت، کل مانتو هم پرید. این مثال مهم است زیرا نمودی «عینی» برای رخدادی «ذهنی» است که الهه و الهامبخش جامعه است. مسیر جامعه را ارابۀ این الهه تعیین میکند و ساچمههای سیاست در نهایت سنگریزههایی زیر چرخ آن است.
✍مهدی تدینی
Telegram
تاریخاندیشی ــ مهدی تدینی
«زنان ایرانی، برندگان قرن»
در آخرین شب قرن، مدال قهرمانی قرن چهاردهم را به گردن زنان ایرانی میآویزم، و فقط خودم میدانم از نوشتن این متن و بیان این ادعا چقدر به خودم میبالم و میدانم ــ اگر عمری بود ــ روزی روزگاری که آفتاب لب بوم شدم، از این نوشتهام…
در آخرین شب قرن، مدال قهرمانی قرن چهاردهم را به گردن زنان ایرانی میآویزم، و فقط خودم میدانم از نوشتن این متن و بیان این ادعا چقدر به خودم میبالم و میدانم ــ اگر عمری بود ــ روزی روزگاری که آفتاب لب بوم شدم، از این نوشتهام…
👍5
💠🩸💠خون بس!
به برهوت بهت رسیده ام. به بیابان بی واژگی. به کویر کلمات. حتی اگر یک دهان داشتم به پهنای فلک باز هم نمی توانستم فریادم را در آن جا بدهم.
سرم گیج می رود، می افتم، بلند که می شوم می بینم هزار سال است مشتی رند را سیم داده اند تا حسنک را سنگ بزنند اما من می دانم که حسنک خود مرده است.
الاغی جنازه ام را لگد می کند، الاغِ احمد بن عبدالله خجستانی است. می خواهم بگویم ای عبدالله خجستانی تو مردی خربنده بودی، به امیری خراسان چون افتادی؟ اما جنازه ام هم می داند که او خرش را فروخت و اسب خرید و به شحنگی به خراسان رفت و سپس با سواری چند خواف را غارت کرد، پس به بیهق رفت و نیشابور را گرفت… می دانم خربندگان این گونه امیر شده اند.
در گورستانم میان گوران دیگر و می بینم که عباسیان نعش خلفای اموی را از گور بیرون می آورند و می بینم که سفّاح، خلیفه عباسی وزیر ایرانی اش را کشت و منصور دوانیقی ابو مسلم را.
و تیغ را می بینم که چگونه بر گردن منشی عالیقدر، عبدالله بن المقفع می گذرد.
من بودم و دیدم که سر امین فرزند هارون را همچون هدیه ای برای برادرش مامون فرستادند.
من دیدم که هارون، جعفر برمکی را کشت و خواهرش را کشت و دو فرزند خواهرش را کشت. من دیدم که مرداویج را اسفار کشت و اسفار را غلامانش و دیدم که شاه اسماعیل صفوی مادرش را کشت و شاه عباس کبیر چهار پسرش را…
دیگر بس است، به هزار هزار هزار حنجره محتاجم که رو به روی این همه خون و خشم و جهل و جنون بایستم و بگویم: خون بس! جهل و جنون بس! داغ و درفش و دوزخ بس!
این تاریخ تکراری و این شوربختی شوم بس!
به کویر کلمات رسیده ام، به بیابان بی واژگی.
تنها یک کلمه برایم مانده است، در سرزمینی که جز مرگ چیزی در آن نمی روید. من چگونه این یک کلمه را ادا کنم، من چگونه فریاد بزنم: زندگی
عرفان_ نظر_آهاری
به برهوت بهت رسیده ام. به بیابان بی واژگی. به کویر کلمات. حتی اگر یک دهان داشتم به پهنای فلک باز هم نمی توانستم فریادم را در آن جا بدهم.
سرم گیج می رود، می افتم، بلند که می شوم می بینم هزار سال است مشتی رند را سیم داده اند تا حسنک را سنگ بزنند اما من می دانم که حسنک خود مرده است.
الاغی جنازه ام را لگد می کند، الاغِ احمد بن عبدالله خجستانی است. می خواهم بگویم ای عبدالله خجستانی تو مردی خربنده بودی، به امیری خراسان چون افتادی؟ اما جنازه ام هم می داند که او خرش را فروخت و اسب خرید و به شحنگی به خراسان رفت و سپس با سواری چند خواف را غارت کرد، پس به بیهق رفت و نیشابور را گرفت… می دانم خربندگان این گونه امیر شده اند.
در گورستانم میان گوران دیگر و می بینم که عباسیان نعش خلفای اموی را از گور بیرون می آورند و می بینم که سفّاح، خلیفه عباسی وزیر ایرانی اش را کشت و منصور دوانیقی ابو مسلم را.
و تیغ را می بینم که چگونه بر گردن منشی عالیقدر، عبدالله بن المقفع می گذرد.
من بودم و دیدم که سر امین فرزند هارون را همچون هدیه ای برای برادرش مامون فرستادند.
من دیدم که هارون، جعفر برمکی را کشت و خواهرش را کشت و دو فرزند خواهرش را کشت. من دیدم که مرداویج را اسفار کشت و اسفار را غلامانش و دیدم که شاه اسماعیل صفوی مادرش را کشت و شاه عباس کبیر چهار پسرش را…
دیگر بس است، به هزار هزار هزار حنجره محتاجم که رو به روی این همه خون و خشم و جهل و جنون بایستم و بگویم: خون بس! جهل و جنون بس! داغ و درفش و دوزخ بس!
این تاریخ تکراری و این شوربختی شوم بس!
به کویر کلمات رسیده ام، به بیابان بی واژگی.
تنها یک کلمه برایم مانده است، در سرزمینی که جز مرگ چیزی در آن نمی روید. من چگونه این یک کلمه را ادا کنم، من چگونه فریاد بزنم: زندگی
عرفان_ نظر_آهاری
Telegram
attach 📎
👍8😢2