Forwarded from هاشم راعی ،مشاور و مدرس مدیریت + جعبه ابزار مدیریت نوین
💠💵💠 نامه ای به معلم تاریخ صد سال آینده !
✍ یادداشت هفتگی هاشم راعی
این یک صد دلاریست !
البته از نوع تقلبی اش !
این مرد یک روحانی است !
البته از نوع تقلبی اش !
کاش می فهمیدید آنچه را که سوزانده اید و خاکسترش را هم به باد سپردید تا در تمامی صفحات تاریخ پخش شود ، اعتماد مردم بود !
دلهای لبریز از امیدی بود که بوی سوختنشان تا سالها به مشام وجدان های بیدار خواهد رسید ...
تاریخ ، بر ما ببخش که جوانی نکرده پیر شدیم !
سر جوانیمان بند شد به اثبات معماهای پوچ. اول مرغ بود یا تخم مرغ ، اول دین بود یا انسانیت ، اول سیاست بود یا دروغ، اول آزادی بود یا قانون ، اول پول بود یا علم و ...
دیر فهمیدیم چه دیر،، که دین و سیاست هابیل و قابیلند و قربانی این همنشینی همیشه هابیل بوده و بس !
معلم تاریخ صد سال آینده ، ما نیستیم ولی تو از صفحات روزگار ما بیشتر در امتحان سوال بده شاید بیشتر درس عبرت شویم برای آیندگان !
✍یاد داشت هفتگی #هاشم_راعی
مشاور و مدرس مدیریت
در پایان شبی که تا صبح امیدش راهی نیست ..
( ساعت سه و نیم صبح جمعه )
Www.hashemraei.com
✍ یادداشت هفتگی هاشم راعی
این یک صد دلاریست !
البته از نوع تقلبی اش !
این مرد یک روحانی است !
البته از نوع تقلبی اش !
کاش می فهمیدید آنچه را که سوزانده اید و خاکسترش را هم به باد سپردید تا در تمامی صفحات تاریخ پخش شود ، اعتماد مردم بود !
دلهای لبریز از امیدی بود که بوی سوختنشان تا سالها به مشام وجدان های بیدار خواهد رسید ...
تاریخ ، بر ما ببخش که جوانی نکرده پیر شدیم !
سر جوانیمان بند شد به اثبات معماهای پوچ. اول مرغ بود یا تخم مرغ ، اول دین بود یا انسانیت ، اول سیاست بود یا دروغ، اول آزادی بود یا قانون ، اول پول بود یا علم و ...
دیر فهمیدیم چه دیر،، که دین و سیاست هابیل و قابیلند و قربانی این همنشینی همیشه هابیل بوده و بس !
معلم تاریخ صد سال آینده ، ما نیستیم ولی تو از صفحات روزگار ما بیشتر در امتحان سوال بده شاید بیشتر درس عبرت شویم برای آیندگان !
✍یاد داشت هفتگی #هاشم_راعی
مشاور و مدرس مدیریت
در پایان شبی که تا صبح امیدش راهی نیست ..
( ساعت سه و نیم صبح جمعه )
Www.hashemraei.com
👍12😁1
💠💡💠 حدود ۵۰۰ سال پیش نقاش معروف ایتالیایی میکلآنژ نقاشی مهمی بر روی سقف کلیسای سیستین در محوطه
واتیکان خلق کرد ، این تابلو بیانگر یکی
از ماجراهای مهم مذهب مسیحیت یعنی داستان آفرینش است که لحظهٔ آفرینش آدم توسط خدا را نشان میدهد .
▪️در این نقاشی ، " آدم " در گوشهای لمیده و به نظر میرسد خدا تازه روح را در وجود او دمیده باشد به اضافهٔ اینکه در بین بازوی خدا میشود" حوا " را دید که به آدم مینگرد.
با وجود اینکه این تابلو یکی از مهمترین جنبههای باورِ مسیحی را تصویر کرده اما ۵۰۰ سال بعد مشخص شد نیمهٔ راست نقاشی که خدا در آن تصویر شده در حقیقت شکل مغز یک انسان است.
میکلآنژ با قرار دادن تصویر مغز انسان در پسزمینه خدا خواسته این نظریه را مطرح کند که این انسان بود که نخستین بار خدا را خلق کرد ...
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
واتیکان خلق کرد ، این تابلو بیانگر یکی
از ماجراهای مهم مذهب مسیحیت یعنی داستان آفرینش است که لحظهٔ آفرینش آدم توسط خدا را نشان میدهد .
▪️در این نقاشی ، " آدم " در گوشهای لمیده و به نظر میرسد خدا تازه روح را در وجود او دمیده باشد به اضافهٔ اینکه در بین بازوی خدا میشود" حوا " را دید که به آدم مینگرد.
با وجود اینکه این تابلو یکی از مهمترین جنبههای باورِ مسیحی را تصویر کرده اما ۵۰۰ سال بعد مشخص شد نیمهٔ راست نقاشی که خدا در آن تصویر شده در حقیقت شکل مغز یک انسان است.
میکلآنژ با قرار دادن تصویر مغز انسان در پسزمینه خدا خواسته این نظریه را مطرح کند که این انسان بود که نخستین بار خدا را خلق کرد ...
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
👍9❤3
هاشم راعی ،مشاور و مدرس مدیریت + جعبه ابزار مدیریت نوین
Video
مطلب در مورد نقاشی آفرینش اثر میکل آنژ من رو یاد یک نوشته قدیمی انداخت ..
👍6❤1
💠💡💠 زنگ اندیشه
چرا #مولدسازی را از #تاریکخانه های بنیاد مستضعفان، آستانهای قدس، بنیاد علوی، ستاد اجرایی فرمان امام، سازمان اقتصادی کوثر و دهها تاریکخانه دیگر شروع نکردید؟!
در بین وزارتخانهها #یتیم تر از آموزشوپروش نبود که زمینهایش به جای مدرسهسازی، تجاریسازی نشود؟!
یاشار سلطانی
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
چرا #مولدسازی را از #تاریکخانه های بنیاد مستضعفان، آستانهای قدس، بنیاد علوی، ستاد اجرایی فرمان امام، سازمان اقتصادی کوثر و دهها تاریکخانه دیگر شروع نکردید؟!
در بین وزارتخانهها #یتیم تر از آموزشوپروش نبود که زمینهایش به جای مدرسهسازی، تجاریسازی نشود؟!
یاشار سلطانی
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
👍6
💠💯💠 مهندسین عزیز روزتون مبارک
هر کس که هندسه ی عشق را بداند و در هر کاری که بدان مشغول است ردی از عشق باقی گذارد، یک مهندس جاویدان است.. هاشم راعی
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
هر کس که هندسه ی عشق را بداند و در هر کاری که بدان مشغول است ردی از عشق باقی گذارد، یک مهندس جاویدان است.. هاشم راعی
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
❤5
💠🎯💠 طنز مدیریتی روز
روزی کشتی بخاری را طبق نقشههای مارکس
و رهنمودهای لنین میسازند ولی کشتی از
جایش تکان نمیخورد که نمیخورد.
مارکس را میخواهند علت را از او جویا
میشوند مارکس پاسخ میدهد "بله" اینها
نقشههای من هستند قاعدتا باید حرکت کند.
لنین را میخواهند علت را از او هم میپرسند
و او هم پاسخ میدهد: "بله، اینها رهنمودهای
من هستند و قاعدتا باید حرکت کند"
کاپیتان کشتی را میخواهند و علت را از او
میپرسند و او میگوید:
"حرکت نخواهد کرد زیرا تمام بخارش صرف
صدای بوقش میشود"
از کتاب داس و خنده نوشته میخائیل میلنیچینکو
داستان کشتی مارکس و لنین،
داستان طبل توخالیه جمهوری اسلامیه
که فقط صدا داره، و کل بخارش صرف صدا
شده، ولی تهی و بی محتواست..
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
روزی کشتی بخاری را طبق نقشههای مارکس
و رهنمودهای لنین میسازند ولی کشتی از
جایش تکان نمیخورد که نمیخورد.
مارکس را میخواهند علت را از او جویا
میشوند مارکس پاسخ میدهد "بله" اینها
نقشههای من هستند قاعدتا باید حرکت کند.
لنین را میخواهند علت را از او هم میپرسند
و او هم پاسخ میدهد: "بله، اینها رهنمودهای
من هستند و قاعدتا باید حرکت کند"
کاپیتان کشتی را میخواهند و علت را از او
میپرسند و او میگوید:
"حرکت نخواهد کرد زیرا تمام بخارش صرف
صدای بوقش میشود"
از کتاب داس و خنده نوشته میخائیل میلنیچینکو
داستان کشتی مارکس و لنین،
داستان طبل توخالیه جمهوری اسلامیه
که فقط صدا داره، و کل بخارش صرف صدا
شده، ولی تهی و بی محتواست..
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
Telegram
هاشم راعی ،مشاور و مدرس مدیریت + جعبه ابزار مدیریت نوین
مدیر کانال :
@hashemraei
https://www.instagram.com/hashem_raei/
این کانال توسط آقای مهندس هاشم راعی ، مشاور و مدرس حوزه کسب و کار ، مدیریت می شود .
۰۹۱۲ ۰۹۱۵ ۱۲۱
جعبه ابزار مدیریت نوین، مکانیست برای
دسترسی به کاربردی ترین مطالب در حوزه های مختلف مدیریت
@hashemraei
https://www.instagram.com/hashem_raei/
این کانال توسط آقای مهندس هاشم راعی ، مشاور و مدرس حوزه کسب و کار ، مدیریت می شود .
۰۹۱۲ ۰۹۱۵ ۱۲۱
جعبه ابزار مدیریت نوین، مکانیست برای
دسترسی به کاربردی ترین مطالب در حوزه های مختلف مدیریت
👍8
💠🖤💠 دلار رو برسونید به صد هزار تومان !
ما جنبه مون خیلی بیشتر از این حرف هاست
بالاخره دستگاه سرکوب هزینه اش بالاست!
لبنان و فلسطین و سوریه هم که چشم امیدشون به ماست !
آقا زاده ها هم خرج دارن دیگه
تازه هزینه موشک بازی و موشک سازی هم که دیگه با فاکتورهایی که میشه معلومه چقدر زیاده ..
هیچی دیگه باز هم ببرین بالا
مطمئن باشین ۸۰ میلیون آدم، دیگه خاکستری نیستن ، زرد زردن ! زرد مایل به خردلی !
✍ هاشم راعی
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
ما جنبه مون خیلی بیشتر از این حرف هاست
بالاخره دستگاه سرکوب هزینه اش بالاست!
لبنان و فلسطین و سوریه هم که چشم امیدشون به ماست !
آقا زاده ها هم خرج دارن دیگه
تازه هزینه موشک بازی و موشک سازی هم که دیگه با فاکتورهایی که میشه معلومه چقدر زیاده ..
هیچی دیگه باز هم ببرین بالا
مطمئن باشین ۸۰ میلیون آدم، دیگه خاکستری نیستن ، زرد زردن ! زرد مایل به خردلی !
✍ هاشم راعی
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
👍7
💠💡💠فراری دادن سرمایه ی انسانی بهترین استراتژی حکومت های دیکتاتوری
بزرگترین منبعی که به راحتی و بدون کمترین هزینه اروپا و آمریکا میتوانند به نیروهای متخصص ایران و افغانستان و هر کشور متشنج دیگری دست پیدا کنند، همین شرایطی هست که میبینیم..
دلیل حمایت های پیدا و پنهان از این سیستم ها و اینکه غیر از چند فعالیت سمبلیک هیچ کار جدی دیگه ای را دنبال نمی کنند هم همین هست..
این فقط یکی از مزیت هایی هست که میشود برای حفظ و نگهداشت حکومت های فاسد نام برد.
اهمیت این موضوع زمانی مشخص میشود که بدانیم تربیت هر فرد تا مقطع کارشناس بر اساس یک شاخص بین المللی برای هر کشوری حدود پانصد هزار دلار هزینه دارد!
هر چه نارضایتی بیشتر
کوچ و فراری دادن سرمایه های انسانی بیشتر!
فراموش نکنیم افراد تحصیل کرده ای که عمدتا از طبقه متوسط در حال فروپاشی جامعه هستند به عنوان شاخص های تحول و رشد و توسعه هر جامعه ای به حساب می آیند و در نبود آنها شاهد یک چرخه ی هم افزای آشفتگی، ویرانی و نارضایتی خواهیم بود.
انسان محور توسعه است و اگر متخصصین را از این معادله حذف کنیم دیگر هیچ توسعه ای را نمیشود در هیچکدام از ابعاد آن متصور شد
هاشم راعی
بزرگترین منبعی که به راحتی و بدون کمترین هزینه اروپا و آمریکا میتوانند به نیروهای متخصص ایران و افغانستان و هر کشور متشنج دیگری دست پیدا کنند، همین شرایطی هست که میبینیم..
دلیل حمایت های پیدا و پنهان از این سیستم ها و اینکه غیر از چند فعالیت سمبلیک هیچ کار جدی دیگه ای را دنبال نمی کنند هم همین هست..
این فقط یکی از مزیت هایی هست که میشود برای حفظ و نگهداشت حکومت های فاسد نام برد.
اهمیت این موضوع زمانی مشخص میشود که بدانیم تربیت هر فرد تا مقطع کارشناس بر اساس یک شاخص بین المللی برای هر کشوری حدود پانصد هزار دلار هزینه دارد!
هر چه نارضایتی بیشتر
کوچ و فراری دادن سرمایه های انسانی بیشتر!
فراموش نکنیم افراد تحصیل کرده ای که عمدتا از طبقه متوسط در حال فروپاشی جامعه هستند به عنوان شاخص های تحول و رشد و توسعه هر جامعه ای به حساب می آیند و در نبود آنها شاهد یک چرخه ی هم افزای آشفتگی، ویرانی و نارضایتی خواهیم بود.
انسان محور توسعه است و اگر متخصصین را از این معادله حذف کنیم دیگر هیچ توسعه ای را نمیشود در هیچکدام از ابعاد آن متصور شد
هاشم راعی
👍8
💠🔴💠 یکی از مهمترین کارهای رضاشاه پهلوی که کمتر بدان پرداخته شده، فرمان لغو انحصار کاوشهای باستان شناسی فرانسه (بخوانید غارت و تخریب و تاراج) در ایران است
فرانسویهای بیش از ۴۰ سال و از زمان قاجار مشغول غارت و تاراج آثار تاریخی ایران، بویژه در شهر شوش بودند.
هر چه که پیدا می کردند می بردند
رضاشاه بزرگ به این غارت پایان داد
🔸 تصاویر: بازدید رضاشاه و محمدرضاشاه پهلوی از تخت جمشید
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
فرانسویهای بیش از ۴۰ سال و از زمان قاجار مشغول غارت و تاراج آثار تاریخی ایران، بویژه در شهر شوش بودند.
هر چه که پیدا می کردند می بردند
رضاشاه بزرگ به این غارت پایان داد
🔸 تصاویر: بازدید رضاشاه و محمدرضاشاه پهلوی از تخت جمشید
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💠🕊💠 غزل مثنوی معروف شاعر حماسی خراسان بیداد که اولین بار در سال ۱۳۹۱ در انجمن ادبی امیر کبیر خوانده شد..
عجیب است که بعد از ده سال شنیدنش یاد آور همان زخمهای کهنه و امروزمان هست ..
دوستان صفحه اینستاگرام آقای امیر حسین خوشنویسان ملقب به بیداد 👇
@bidad_121
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
عجیب است که بعد از ده سال شنیدنش یاد آور همان زخمهای کهنه و امروزمان هست ..
دوستان صفحه اینستاگرام آقای امیر حسین خوشنویسان ملقب به بیداد 👇
@bidad_121
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
❤3👍2
گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است
اما چه سود، حاصل گلهای پرپر است!
شرم از نگاه بلبل بیدل نمیکنید
کز هجر گل نوای فغانش به حنجر است؟!
از آن زمان که آیینهگردان شب شُدید
آیینه دل از دَم دوران مکدر است
فردایتان چکیده امروز زندگی است
امروزتان طلیعه فردای محشر است
وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید
وقتی حدیث درد برایم مکرر است
وقتی ز چنگ شوم زمان، مرگ میچکد
وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است
وقتی بهار، وصله ناجور فصلهاست
وقتی تبر، مدافع حق صنوبر است
وقتی به دادگاه عدالت، طناب دار
بر صدر مینشیند و قاضی و داور است
وقتی طراوت چمن از اشک ابرهاست
وقتی که نقش خون به دل ما مُصور است
وقتی که نوح، کشتی خود را به خون نشاند
وقتی که مار، معجزه یک پیامبر است
وقتی که برخلاف تمام فسانهها
امروز، شعله، مسلخ سرخ سمندر است
از من مخواه شعرِ تر، ای بیخبر ز درد!
شعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر است!
ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم
تیغ زبان، بُرندهتر از تیغ خنجر است
این تختهپارهها که با آن چنگ میزنید
تهماندههای زورق بر خون شناور است
حرص جهان مزن که در این عهد بیثبات
روز نخست، موعد مرگت مقرر است
هرگز حدیث درد به پایان نمیرسد
گرچه خطابه غزلم رو به آخر است
اما هوای شور رجز در قلم گرفت
سردار مثنوی به کف خود، عَلَم گرفت
در عرصه ستیز، رجزخوان حق شدم
بر فرق شام تیره، عمود فلق شدم
مغموم و دلشکسته و رنجور و خستهام
در ژرفنای درد عمیقی نشستهام
پاییز بیکسی نفسم را گرفته است
بغضی گلوگه جرسم را گرفته است
دیگر بس است هرچه دوپهلو سرودهام
من ریزهخوار سفره ناکس نبودهام
من وامدار حکمت اسرارم ای عزیز!
من در طریق حیدر کرّارم ای عزیز!
من از دیار بیهقم، از نسل سربهدار
شمشیر آبدیده میدان کارزار
ای بیستون فاجعه، فرهاد میشوم
قبضه به دست تیشه فریاد میشوم
تا برزنم به کوه سکوت و فغان کنم
رازی هزار از پس پرده عیان کنم
دادی چنان کشم که جهان را خبر شود
کوش فلک ز ناله «بیداد» کر شود
در شهر هرچه مینگرم غیر درد نیست
حتا به شاخ خشک دلم، برگ زرد نیست
اینجا نفس به حنجره انکار میشود
با صد زبان به کفر من اقرار میشود
با هر اذان صبح به گلدستههای شهر
هر روز دیو فاجعه بیدار میشود
اینجا ز خوف خشم خدا در دل زمین
دیوار خانه روی تو آوار میشود
با ازدحام این همه شمشیر تشنهلب
هر روز روز واقعه تکرار میشود
آخر چگونه زار نگریم برای عشق
وقتی نبود آنچه که دیدم سزای عشق؟!
دیدم در انزوای خزان، باغ عشق را
دیدم به قلب خون غزل، داغ عشق را
دیدم به حکم خار، به گلها کتک زدند
مهر سکوت بر دهن قاصدک زدند
دیدم لگد به ساقه امید میزنند
شلاق شب به گُرده خورشید میزنند
دیدم که گرگ، بره ما را دریده است
دیدم خروس دهکده را سر بریده است
دیدم «هُبَل» به جای خدا تکیه کرده بود
دیدم دوباره رونقِ بازارِ برده بود
دیدم خدا به غربت خود، زار میگریست
در سوگ دین، به پهنه رخسار میگریست
دیدم، دیدم هر آنچه دیدنش اندوه و ماتم است
«باز این چه شورش است که در خلق عالَم است؟!»
از بس سرودم و نشنیدید، خستهام
من از نگاه سرد شما دلشکستهام
ای از تبار هرچه سیاهی، سرشتتان
رنگ جهنم است تمام بهشتتان
شمشیرهای کهنه خود را رها کنید
از ذوالفقار شاه ولایت حیا کنید
بیشک اگر که تیغ شما ذوالفقار بود
هر چهار فصل سال، همیشه بهار بود
اما به حکم سفسطه، بیداد کردهاید
ابلیس را ز اشک خدا شاد کردهاید
مَردم! در این سراچه بهجز باد سرد نیست
هرکس که لاف مردی خود زد که مرد نیست
مردم! حدیث خوردن شرم و قیِ حیاست
صحبت ز هتک حرمت والای کبریاست
مردم! خدانکرده مگر کور گشتهاید؟!
یا از اصالت خودتان دور گشتهاید؟!
تا کی برای لقمه نان، بندگی کنید؟!
تا کی به زیر منتشان زندگی کنید؟!
اشعار صیقلیشده تقدیم کس نکن!
گل را فدای رویش خاشاک و خس نکن!
دل را اسیر دلبر مشکوک کردهای!
دُرّ دَری نثار ره خوک کردهای!
آزاده باش هرچه که هستی عزیز من!
حتا اگر که بت بپرستی عزیز من!
اینان که از قبیله شوم سیاهیاند
بیرق به دست شام غریب تباهیاند
گویند این عجوزه شب، راه چاره است!
آبستن سپیده صبحی دوباره است!
ای خلق! این عجوزه شب، پا به ماه نیست!
آبستن سپیده صبح پگاه نیست!
مردم! به سِحر و شعبده در خواب رفتهاید
در این کویر تشنه، پیِ آب رفتهاید
تا کی در انتظار مسیحی دوبارهاید؟!
در جستجوی نور کدامین ستارهاید؟!
مردم! برای هیبتمان آبرو نماند
فریاد دادخواهیمان در گلو نماند
اما چه سود، حاصل گلهای پرپر است!
شرم از نگاه بلبل بیدل نمیکنید
کز هجر گل نوای فغانش به حنجر است؟!
از آن زمان که آیینهگردان شب شُدید
آیینه دل از دَم دوران مکدر است
فردایتان چکیده امروز زندگی است
امروزتان طلیعه فردای محشر است
وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید
وقتی حدیث درد برایم مکرر است
وقتی ز چنگ شوم زمان، مرگ میچکد
وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است
وقتی بهار، وصله ناجور فصلهاست
وقتی تبر، مدافع حق صنوبر است
وقتی به دادگاه عدالت، طناب دار
بر صدر مینشیند و قاضی و داور است
وقتی طراوت چمن از اشک ابرهاست
وقتی که نقش خون به دل ما مُصور است
وقتی که نوح، کشتی خود را به خون نشاند
وقتی که مار، معجزه یک پیامبر است
وقتی که برخلاف تمام فسانهها
امروز، شعله، مسلخ سرخ سمندر است
از من مخواه شعرِ تر، ای بیخبر ز درد!
شعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر است!
ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم
تیغ زبان، بُرندهتر از تیغ خنجر است
این تختهپارهها که با آن چنگ میزنید
تهماندههای زورق بر خون شناور است
حرص جهان مزن که در این عهد بیثبات
روز نخست، موعد مرگت مقرر است
هرگز حدیث درد به پایان نمیرسد
گرچه خطابه غزلم رو به آخر است
اما هوای شور رجز در قلم گرفت
سردار مثنوی به کف خود، عَلَم گرفت
در عرصه ستیز، رجزخوان حق شدم
بر فرق شام تیره، عمود فلق شدم
مغموم و دلشکسته و رنجور و خستهام
در ژرفنای درد عمیقی نشستهام
پاییز بیکسی نفسم را گرفته است
بغضی گلوگه جرسم را گرفته است
دیگر بس است هرچه دوپهلو سرودهام
من ریزهخوار سفره ناکس نبودهام
من وامدار حکمت اسرارم ای عزیز!
من در طریق حیدر کرّارم ای عزیز!
من از دیار بیهقم، از نسل سربهدار
شمشیر آبدیده میدان کارزار
ای بیستون فاجعه، فرهاد میشوم
قبضه به دست تیشه فریاد میشوم
تا برزنم به کوه سکوت و فغان کنم
رازی هزار از پس پرده عیان کنم
دادی چنان کشم که جهان را خبر شود
کوش فلک ز ناله «بیداد» کر شود
در شهر هرچه مینگرم غیر درد نیست
حتا به شاخ خشک دلم، برگ زرد نیست
اینجا نفس به حنجره انکار میشود
با صد زبان به کفر من اقرار میشود
با هر اذان صبح به گلدستههای شهر
هر روز دیو فاجعه بیدار میشود
اینجا ز خوف خشم خدا در دل زمین
دیوار خانه روی تو آوار میشود
با ازدحام این همه شمشیر تشنهلب
هر روز روز واقعه تکرار میشود
آخر چگونه زار نگریم برای عشق
وقتی نبود آنچه که دیدم سزای عشق؟!
دیدم در انزوای خزان، باغ عشق را
دیدم به قلب خون غزل، داغ عشق را
دیدم به حکم خار، به گلها کتک زدند
مهر سکوت بر دهن قاصدک زدند
دیدم لگد به ساقه امید میزنند
شلاق شب به گُرده خورشید میزنند
دیدم که گرگ، بره ما را دریده است
دیدم خروس دهکده را سر بریده است
دیدم «هُبَل» به جای خدا تکیه کرده بود
دیدم دوباره رونقِ بازارِ برده بود
دیدم خدا به غربت خود، زار میگریست
در سوگ دین، به پهنه رخسار میگریست
دیدم، دیدم هر آنچه دیدنش اندوه و ماتم است
«باز این چه شورش است که در خلق عالَم است؟!»
از بس سرودم و نشنیدید، خستهام
من از نگاه سرد شما دلشکستهام
ای از تبار هرچه سیاهی، سرشتتان
رنگ جهنم است تمام بهشتتان
شمشیرهای کهنه خود را رها کنید
از ذوالفقار شاه ولایت حیا کنید
بیشک اگر که تیغ شما ذوالفقار بود
هر چهار فصل سال، همیشه بهار بود
اما به حکم سفسطه، بیداد کردهاید
ابلیس را ز اشک خدا شاد کردهاید
مَردم! در این سراچه بهجز باد سرد نیست
هرکس که لاف مردی خود زد که مرد نیست
مردم! حدیث خوردن شرم و قیِ حیاست
صحبت ز هتک حرمت والای کبریاست
مردم! خدانکرده مگر کور گشتهاید؟!
یا از اصالت خودتان دور گشتهاید؟!
تا کی برای لقمه نان، بندگی کنید؟!
تا کی به زیر منتشان زندگی کنید؟!
اشعار صیقلیشده تقدیم کس نکن!
گل را فدای رویش خاشاک و خس نکن!
دل را اسیر دلبر مشکوک کردهای!
دُرّ دَری نثار ره خوک کردهای!
آزاده باش هرچه که هستی عزیز من!
حتا اگر که بت بپرستی عزیز من!
اینان که از قبیله شوم سیاهیاند
بیرق به دست شام غریب تباهیاند
گویند این عجوزه شب، راه چاره است!
آبستن سپیده صبحی دوباره است!
ای خلق! این عجوزه شب، پا به ماه نیست!
آبستن سپیده صبح پگاه نیست!
مردم! به سِحر و شعبده در خواب رفتهاید
در این کویر تشنه، پیِ آب رفتهاید
تا کی در انتظار مسیحی دوبارهاید؟!
در جستجوی نور کدامین ستارهاید؟!
مردم! برای هیبتمان آبرو نماند
فریاد دادخواهیمان در گلو نماند
👍7
اینان تمام هستی ما را گرفتهاند
شور و نشاط و مستی ما را گرفتهاند
در موجخیز حادثه، کشتی شکسته است
در ما غمی به وسعت دریا نشسته است
در زیر بار غصه، رمق ناله میکند
از حجم این سروده، ورق ناله میکند
اندوه این حدیث، دلم را به خون کشید
عقل مرا دوباره به طرْف جنون کشید
«هَل مِنْ مبارز» از بُن دندان برآورم
رخش غزل دوباره به جولان درآورم
برخیز تا به حرمت قرآن، دعا کنیم!
از عمق جان، خدای جهان را صدا کنیم
با ازدحام این همه بت، در حریم حق
فکری به حال غربت دین خدا کنیم
در سوگ صبح، همدم مرغ سحر باشیم
در صبر غم، به سرو بلند اقتدا کنیم
باید دوباره قبله خود را عوض کنیم
با خشت عشق، کعبهای از نو بنا کنیم
جای طواف و سجده برای فریب خلق
یک کار خیر، محض رضای خدا کنیم
در انتهای کوچه بنبست حسرتیم
باید که فکر عاقبت، از ابتدا کنیم
با این یقین که از پسِ یلدا سحر شود
برخیز تا به حرمت قرآن دعا کنیم
شور و نشاط و مستی ما را گرفتهاند
در موجخیز حادثه، کشتی شکسته است
در ما غمی به وسعت دریا نشسته است
در زیر بار غصه، رمق ناله میکند
از حجم این سروده، ورق ناله میکند
اندوه این حدیث، دلم را به خون کشید
عقل مرا دوباره به طرْف جنون کشید
«هَل مِنْ مبارز» از بُن دندان برآورم
رخش غزل دوباره به جولان درآورم
برخیز تا به حرمت قرآن، دعا کنیم!
از عمق جان، خدای جهان را صدا کنیم
با ازدحام این همه بت، در حریم حق
فکری به حال غربت دین خدا کنیم
در سوگ صبح، همدم مرغ سحر باشیم
در صبر غم، به سرو بلند اقتدا کنیم
باید دوباره قبله خود را عوض کنیم
با خشت عشق، کعبهای از نو بنا کنیم
جای طواف و سجده برای فریب خلق
یک کار خیر، محض رضای خدا کنیم
در انتهای کوچه بنبست حسرتیم
باید که فکر عاقبت، از ابتدا کنیم
با این یقین که از پسِ یلدا سحر شود
برخیز تا به حرمت قرآن دعا کنیم
👍7