مرا ببر به نجف. روبهروی ایووان جدیدش، هنگام طلوع. و سپس برگرد. من نمیآیم.
اگر اربعین میرید/نمیرید/هستید/خواهیدرفت دعاگوی منهم باشید. کلاً این ایام منرو فراموش نکنید. لطفتون مستدام.
یکیاز دوستام میگه آخه سگ وسطِ این گرما میاد حرم؟
منی که داشتم پیامشو وسط صحن زیر یوغ آفتاب میخوندم:
منی که داشتم پیامشو وسط صحن زیر یوغ آفتاب میخوندم:
این افسردگیهای فیکتونم صدقهسرِ اینستاست. نکنید با زندگیتون اینجوری. حتی اگر مشکلات شدیدی هم داشته باشید، اکسپلورگردی فقط حالتونو بدتر میکنه و کرده.
«منِفیالحال»
Mohsen Chavoshi – 40 Rooz
آوازهخون بود و واسه تو روضهخون شد.
پشت تلفن برای اولینبار گریه کردم و گفتم از نجف نریم. از نجف نریم. از نجف نریم.
بعد از ماهها واقعاً احساس سبکی میکنم. نجف بهترین ریکاوری دنیاست. در ثانیه هرچی حزن داری رو میده بالا یه نوشابههم روش سر میکشه. اصلاً سرحالترین و زندهترین نسخهی آدمی [لااقل من] رو میشه در نجف دید. من با لفظ «بابا» چسبوندن پشت هر امامی و این مسخرهبازیا مخالفِ محضم. «امام» جایگاه خودشرو داره و «پدر» هم. امّا هرجور حساب میکنم نمیتونم امامعلی(ع) رو پدر زندگیم ندونم. نمیتونم نجفرو «خونهیپدری» ندونم. من اکسیژن به اکسیژن این هوارو، خشت به خشتِ آجرها رو، وجب به وجب منبتکاریهارو، کاشی به کاشی معماریهارو، صحن به صحن حرم و اتاق به اتاقِ این خونهی پدری رو دوست میدارم. منرو نجف دفن کنید.
ما از یزد میایم بیرون که نگاهمون به آشنا نخوره، با احتمالِ یک در میلیان یهو وسط صف زیارت نفر پشت سرت عیشآبادی در میاد و میپرسه « بَههه دخترِ خش، نوهحاجابولقاسما نیسی؟!» میری ون سوار شی بری کربلا طرف مندبادی در میاد. میری سرویس یهو نوهی عمهی حاجصفدرِ خیارفروش پسرِ آغقلومرضای قصاب بهت سلام میکنه. تو صفِ عذا میایستی جلوییت غلیییظ میگه: «آوخ بِچّه چقققه طولش مِدَن تخرفتهها» باباااااااا.
یکی مسئولین دمای رواقهای نجفرو تهدید کرده گفته اگر دمای قاعهها نرمال باشه از کمر دارت میزنیم.
من با چشمای خودم دیدم که پسرهم تو اربعین بود. لازم نیست رو استوری دخترا رگباری ریپلی کنی التماس دعا.