«منِ‌فی‌الحال»
585 subscribers
263 photos
38 videos
3 files
40 links
چاوشی‌پرسن و ضد تابستون. حلیم با شکر و آنتی سطلی. مرید سیدمجتبی و گدای امام مجتبی«ع»
تهی از اضطراب‌اجتماعی. حساس به هکسره و نیم‌فاصله و نوع تایپ. لطفاً گولم نزنید حس ششمم از قبل همه‌چیو راجع‌بهتون بهم گفته.
؛
میناب ۱۶۸
؛
ناشناس پینه.
Download Telegram
شدت غمِ و سنگینیِ دوتا آهنگی که اخیراً این‌جا آپلود کردم برام انقدر زیاده که هربار بهشون گوش می‌دم تپش قلب می‌گیرم، بدنم قفل می‌کنه و دستام یخ می‌زنه.
توئیتر که دیگه داره آخرین نفس‌های نخبگانی‌ بودن‌ش رو می‌کشه. هرکی از دوست‌پسرش قهر کرده اون‌جا ناله راه انداخته. اینستاگرامم که منبع ترند‌های شل و استاد ضربه‌زدن به حوصله‌ی آدم‌ها شده و نتیجتاً کل تمرکز ملت رو تحت‌الشعاع قرار داده. تیک‌تاک‌هم تحتِ تصرف تینیجرهای ۱۵ساله‌ی خودلزپندارِ شیر و خورشیدیه که اندازه‌ی بینی‌شون از اوضاع پیرامون و حقیقت زندگی حالی‌شون نیست. ایتا هم که برنامه‌ی ترور پزشکیان رو داره تا بتانه ایران‌رو درست کنه. همه خائن‌ن و سیدمجتبی‌خامنه‌ای زندانیه و باید قیام کرد. بله‌هم که خبری نیست نت قطع شد می‌ریم اون‌جارو باهم از نو می‌بینیم. ذوقی‌هم برای پینترست‌گردی نمونده. لینکدین رو هم ولش کن. اعصاب گیت‌هاب هم نیست. دولینگو تحریم شد. واتساپ هم که جاسوسیه. و خلاصه که گویا وقت کنج‌عزلت گزینی و انداختن گوشی تو سطل‌آشغال فرا رسیده. بای‌بای دنیای تکنالاجی.
زهرمار
از عکس‌ها بر میاد که قاعدتاً امروز باید سبز بوده باشه. ولی امروز زرد بود. لجنی بود. سیاه بود. تاریک.
Ye Khooneye Kochik
Mohsen Chavoshi @RozMusic.com
«به دیدنم که میای، برام ستاره بیار»
ولی رزّاق خداست‌. دلار سگِ کی باشه.
یه مسئله‌ای که این‌روزا برام تبدیل شده به یک باور قلبی اینه که:
قیمت ارزاق عوض شده، رزّاق که عوض نشده.
از ۵ صبح تا الآن بیرون بودم و وقت حفر قبره.
امروز، در قامتِ عقاب بودن و سیس یک عقاب همیشه تنهاست، نرگس رو فرستادیم مرغداری تا بره قاطی مرغا. من به عنوان دوست و خواهر و یاور و باور و ساغر (محضِ قافیه)ی عروس و همچنین {طبق معمول} عکاس مراسم تااااا آخر شب که فقط پدر و مادر و خود نرگس و آقادوماد بودن حضور داشتم. این دختره‌ی ملیکا هم چون مع‌الاسف رفیق و شفیق جدانشدنی بنده و نرگس هست هم حضور داشت و نوری بود برای خودش. خلاصتاً بخوام بگم خوش‌گذشت. بچه‌مونم دادیم دست پُسَرِ مردم. تماشای خوش‌بختی و خندیدن‌هاشون آرزو و همه‌ی ذوق ماست.🤍
عکاسی از عروس و داماد همیشه برام قفل بود از بس سرش خجالت می‌کشیدم. امّا نرگس بهم گفت: «حانیه من می‌دونم تو تجربه‌ی خاصی تو این زمینه نداری و تاحالا این‌جور عکاسی‌ای نداشتی. ولی می‌خوام عکاس من تو باشی.» اگر امروز عکسام طوری خوب شده بود که نرگس هربار می‌دید می‌گفت: «خاک‌برسر عکاسی که رفتیم حرم و این‌قدر افتضاح ازمون عکس گرفت.» و با عکسا ذوق کرد و اگر من تجربه‌های جالبی‌رو در این زمینه کسب کردم؛ همه‌ش رو مدیون نرگسم. اون بهم جرعت داد. به خودم بود تو مراسم می‌نشستم و هلو و خیار می‌چپوندم تو کیفم. مثل بقیه.
به صورت جنازه برگشتیم خونه‌ی ملیکا و تا لباسامونو عوض کردیم و سوسیس‌هارو ریختیم تو ماهیتابه که هم یه‌چیزی کوفت کنیم و هم استراحت کنیم؛ ملینا زنگ زد و گفت ما دم‌دریم. میاید کاروان‌خودرویی؟ این‌جوری شد که ما تو یک‌دقیقه هم سوسیس‌تخم‌مرغ رو پختیم و ریختیم تو باکس‌غذا، هم نونارو گرم کردیم، هم مجدد آماده شدیم و خونه‌رو هم مرتب کردیم. زندگیِ رندوم.