اول فکر کردم این گل جامونده. عینهو من از خط شماره ۱۱ مسیر خیابون امام. ولی دیدم نه، صاحاب داره. و بعد میدونید چیشد؟ یهو صاحابِ این دستهگل روشو کرد سمتِ من گفت: «چه خوشگلی، روزت مبارک خانم» و فوجفوج پروانه در قلب من به پرواز درآمد. انسانهای بامزّه.
افرادی ژانر «شیعهی گرون»رو راه انداختن که دوبار توئیتاشونو میخونی میبینی دوزاریهم بیش نمیارزند.
«فدایسرت» چه لفظِ قشنگیه. یعنی هیچچیز ارزش کلهخراب شدن و سردرد تورو نداره. یه تار موت میارزه به همهٔ این وقایا. اصلاً همهچیز فدای سر تو بشه. ای بابا لیوان از دستت افتاد شکست؟ فدای سرت. نمیتونی مووآن کنی؟ فدای سرت. رفتی زیر ماشین و فردا خاکسپاریته؟ فدای سرت. آدم عجیب آرامش میگیره از این جمله.
نقی، ناهار نخیردِم و منتظرم جلسه شروع شه. سگ بر تعدد مشاغل در امتداد روزهای هفته. یکدقیقه بیکار و علّاف بودنم آرزوست.
نظریهی محبوبم اینه فقط روز ولادت حضرت معصومه(ص) روز دختر اصلیه. روز دختر یهدونهست، اونم برا نمونهست.
زیرِ درختمون که “فعلاً” اسمی نداره، کورس گرافیک با محبوبترین دهقانیزادهی زندگیم.🤍
آدم جایی ریشهشو میدَوونه و از وجودش مایه میذاره که بهش احساس کافی بودن بدن.
خوشبهحالتون سرتون بازار مسگرهاست. من بهشخصه سرم پایگاهموشکی وسط جنگ هاست.
ترومایی که تصادف پارسالم بهم وارد کرد تو اوج ناامیدی و سستاعتقادیم در اون سال، اگر میلیارد میلیارد هم خرج تراپیش کنم از بین نمیره. هر بار که تو هر ماشینی میشینم و یه ترمز ریز میزنه چشمام سیاهی میره. کاش همهچیز یادم بره و در این فصل زیبا زندگی عاشقانهم رو با آلزایمر شروع کنم.