شما وقتی تُهی از محتوا میشید، به چه راهکاری چنگ میزنید؟ میخوام بنویسم، کلماتم نرسیده به بیان؛ بلعیده میشن.
Forwarded from با مُحِب
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from با مُحِب
چند وقت قبل از شهادت رهبر عزیزمون هم همین موضوع رو فرموده بودن آیت الله جاودان
و بعد ما عزیزترین کسمون و آقامون رو از دست دادیم
الان مجدد فرمودن این رو
یعنی خدایی نکرده ممکنه جان آقا سید مجتبی ولی فقیه فعلیمون هم در خطر باشه؛
و باید نذر کرد و زیارت ششم مولا امیرالمؤمنین (ع) رو بخونیم و پول گذاشت وسط برای قربانی و توسل کنیم به حضرت زینب سلام الله علیها که زمام دار ما باشند ان شاءالله
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
با مُحِب
چند وقت قبل از شهادت رهبر عزیزمون هم همین موضوع رو فرموده بودن آیت الله جاودان و بعد ما عزیزترین کسمون و آقامون رو از دست دادیم الان مجدد فرمودن این رو یعنی خدایی نکرده ممکنه جان آقا سید مجتبی ولی فقیه فعلیمون هم در خطر باشه؛ و باید نذر کرد و زیارت ششم مولا…
من خیلی وقته این موضوعرو میخوام بگم. ممنونم از ادمین این چنل که بیان کردن و دارن کار میکنن. خدا خیرشون بده. شما هم کمک کنید. دمتون گرمه. وضعیت واقعاً خطرناک و ناراحتکنندهست. کم نذارید تا یهوقت پشیمون بشید.🫠
«منِفیالحال»
Mohsen Chavoshi – Havam Dobare Pase
نذار که کشتهٔ این زهرِ گزنده بشم؛
اگر میتونی.
اگر میتونی.
دیسِ خالیِ کیک روی میز مباحثه بود. باورم نمیشد خواهرِ چهارمِ مطهره اینقدر بزرگ شده باشه که بتونه کیک بپزه. محدثه و نازنینزهرا دیسرو برداشتن و چارچنگولی کفِشو میخراشیدن تا تهدیسِ کیک رو بخورن. یهجوری با لذت این خُردههارو تناول میکردن که یکلحظه خیره شدم و دلم خواست. نازنینزهرا در گوش محدثه گفت: «فععکر کنم حانیهم میخواد. میای بهش بدیم؟» انگار که چه چیزِ تحفهای باشه. محدثه چهارتا پنجول دیگه خورد و نازنینزهرا دیسرو برام خراشید و بهم داد. گفت برای تو. “برای تو”. وسطِ بحث نفس و اتحاد و دعوا سرِ نظریات ملاصدرا و بوعلی؛ خوردنِ خُردهکیکها و چایِ سرد، واقعاً چسبید. ممنون بابت «معرفتالنفس».
با من از خجالت صحبت نکن.
من تو ماشین جلوی بابام «تو در مسافت بارانی» پخش کردم.
من تو ماشین جلوی بابام «تو در مسافت بارانی» پخش کردم.
گششششنه رسیدم خونه. یادم افتاد دیشب نرگس زنگم زده بود که: «میای هیئت؟» گفتم من از صبح دفتر بودم، برای هیئت هم میمونم. گفت: «چرا صدات خستهست؟ خوبی؟» گفتم آره. بعد گفت: «الکی میگی، برات شولیشلغم میارم بهتر شی». ناز. هنوزم از شولیش دارم. الآن میرم گرم کنم با ربانار یامیام کنم. دلتون بسوزه.
از آدمهایی که به راحتی راجعبه زشتی یا زیبایی چهرهٔ افراد صحبت میکنن و به خودشون اجازه میدن هر آدمیرو زشت خطاب کنن فاصله نگیرید. فرار کنید.