«منِ‌فی‌الحال»
579 subscribers
258 photos
37 videos
3 files
40 links
چاوشی‌پرسن و ضد تابستون. حلیم با شکر و آنتی سطلی. مرید سیدمجتبی و گدای امام مجتبی«ع»
تهی از اضطراب‌اجتماعی. حساس به هکسره و نیم‌فاصله و نوع تایپ. لطفاً گولم نزنید حس ششمم از قبل همه‌چیو راجع‌بهتون بهم گفته.
؛
میناب ۱۶۸
؛
ناشناس پینه.
Download Telegram
خبر بد برای من. تو. مبینا. حنانه. هلیا. زهرا. فاطمه. ریحانه. کل کرج اوشاخلاری.
😭8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖤 یاد ما هم باش امشب کربلا

🎥 لحظاتی از شعرخوانی آقای محمود کریمی در مراسم عزاداری شب عاشورای حسینی در جوار محل عروج ملکوتی قائد شهید انقلاب. ۱۴۰۵/۰۴/۰۳

🏴«مثْلِي لاَ يُبَايِعُ مِثْلَهُ»

🖥 Farsi.khamenei.ir
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤9
حاج‌محمود‌کریمی همچین شبی‌رو، دقیقاً یک‌سال پیش در محضرِ بهترین‌ها بود. نه حاج‌محمود و نه ما، هیچ‌کدوم فکر نمی‌کردیم همچین عاشورایی رو زندگی کنیم.
❤16
Zakhmie Aftab
Mohsen Chavoshi
چه غم، که غمت توی اقبالمه.
❤9
وَ ثَبِّت لی قَدَمَ صِدقٍ عِندَکَ مَعَ الحُسَینِ وَ اَصحابِ الحُسَینِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُم دُونَ الحُسَینِ عَلَیهِ السَّلامُ.
❤10
«منِ‌فی‌الحال»
ناشناس اینا.
خیلی زشته که تو ناشناس پیام نمیدید. امیدوارم بهتون قیمه‌ی هیئت نرسه.
🤣9
ساعت ۳:۳۳ دقیقه‌ست. از حموم اومدم بیرون و ولو شدم روی تختِ موژان. یهو مامانِ‌موژان اومد داخل اتاق و برام یه سینی شربت و آب آورد. به این فکر می‌کنم چی میشه که من از یزد پا می‌شم میام این‌جا؟ مگه کار و زندگی ندارم؟ چی میشه که بچه‌های این‌جا از همه‌چی‌شون می‌زنن که کنار و کمک‌حالِ من باشن؟ مامان موژان خیلی خسته‌ست. چرا بیدار موند و دائم نگرانه که مبادا چیزی برای من کم گذاشته باشه؟ چی شد که من از اون‌سرِ کشور، الآن این‌سرِ کشور نشسته‌م و می‌خوام از کسایی بنویسم که دوماه پیش حتی از وجود فیزیکی‌شون خبر نداشتم؟
دارم به این فکر می‌کنم که شاید، خدایی نکرده امسال قسمت نشه برم اربعین .. امّا این محرم برام خود اربعین بود. همه‌ی گرماش، همه‌ی دوییدن‌هاش، همه‌ی با بچه‌ها از این خونه به اون خونه رفتناش. من این چند هفته، کنار آدم‌هایی زندگی کردم و وارد خونه و خونواده‌شون شدم که حتی دوماه پیش نمیشناختمشون. من با افرادی شب‌هارو گذروندم که تا به‌حال حتی اسمشون هم به گوشم نخورده بود. من حال و هوای روزهایی رو تجربه کردم که فقط توی اربعین رقم می‌خورد. من اربعین رو تو محرم تجربه کردم. کنار قشنگ‌ترین آدم‌ها. کنار محترم‌ترین عزادارانِ امام‌حسین(ع). عزادارهایی که با بعضی‌هاشون حتی دوروز هم نیست که آشنا شدم. امّا چنان خو گرفتم که نمی‌تونم ازشون دل بکنم. پس لابد راسته که می‌گن «در زیرِ خیمه‌اش، همه یک خانواده‌ایم» ..
❤19
Forwarded from ناجه" (Fatemeh)
:)
😭11
کشنده‌ست. کشنده‌ست. دلتنگی به طرزِ وحشتناکی کشنده‌ست.
❤23
بلند می‌نویسم تا همه نخوانند ..

می‌خواهم یک‌بار دیگر از پشت ویدیووال که محل استقرارم بود عکس بگیرم. می‌خواهم از سنگر‌های گاهاً نو و تمیز و گاهاً پاره و خراب عکس بگیرم. می‌خواهم یک‌بار دیگر زیلوی اتاقِ رهبر که نور شده بود بر این مجلس را ببوسم. می‌خواهم یک‌بار دیگر روی فرش‌های قرمز و پینترستیِ این‌جا که به پیشنهادم خریداری شد و خانم‌های هیئت تا مدت‌ها بخاطر این پیشنهاد اذیتم می‌کردند و می‌خندیدیم دراز بکشم. می‌خواهم یک‌بار دیگر با زهرا نصف شب مالکیت خیابان‌های کرج‌را به دست بگیریم و با صدای چاوشی بتازیم. می‌خواهم یک‌بار دیگر با رایا بروم مغازه‌ی گل‌فروشیِ سر کوچه تا برای هلیا رز سفید بخرد و برگشتی، بامیه و شیرخانواده بگیرم تا همراه پیتزاهای ۳۰۰تومنی‌مان کوفت کنیم. می‌خواهم یک‌بار دیگر با ریحانه و فاطمه و دینا بروم جوجه‌اردک بخرم و ببرمش گلزار شهدا. می‌خواهم یک‌بار دیگر با هلیا بروم مهرادمال و مغازه‌ی توپاچه‌کنیِ اپل‌پرو را شخم بزنیم تا من گمشده‌ام را پیدا کنم. می‌خواهم یک‌بار دیگر با حنانه سوار مترو بشوم و باهم به دعواهای دست‌فروش مترو بخندیم. می‌خواهم با مبینا وقتی در اتاق رسانور تنهاییم چشم در چشم بشویم و از آن‌چه میان ذهنمان کانکت شده، از خنده متلاشی بشویم. می‌خواهم بروم خانه‌ی فائزه‌خانوم و یک‌بار دیگر روی تخت نرم و باصفای روبه‌روی کتابخانه‌ی باصفاترش خستگی از جانم در کنم. می‌خواهم کوله‌ام را بندازم و بروم خانه‌ی بهنازخانوم و همبازی عباسِ ریز‌نقش بشوم. می‌خواهم بروم خانه‌ی خانم ملک‌زاده و من در هال بنشینم و با چت‌جی‌پی‌تی بر سر ساخت یک رفرنس اولیه از دکور مراسم سر و کله بزنم و آن‌طرف‌تر ریحانه در حال خواندن کنکور باشد. می‌خواهم یک‌بار دیگر با موژان بروم تهران و موژان سیر تا پیاز و سیب‌زمینی آن‌جارا برایم تعریف کند و کاری کند تهران و تهرانی‌را مثل کف دست بشناسم. دلم دراماهای موژان را می‌خواهد. می‌خواهم یک‌بار دیگر با بچه‌ها سر به سر آن طفل معصوم سیستم صوت بگذاریم و کوچک‌تر بودنش را مسخره کنیم. دلم می‌خواهد یک‌بار دیگر داخل ماشین بنشینم و ببینم ستایش قایمکی به کیفم هدیه‌اش را آویزان کرده و به یادِ جوجه اردک مرحومم عروسکی به شکل فردوس بافته. می‌خواهم یک‌بار دیگر زندگی کنم. کلی کار می‌خواهم انجام دهم. امّا تا به خودم می‌آیم قطار سوت می‌کشد ..
❤21
الحمدلله‌رب‌العالمین که هیچ‌چیز در این جهان فانی بر وفق مراد نیست و رنجی که متحملیم، جوهره‌ی وجودی‌مان را تا خرتناق بالا می‌کشد و در نهایت بازهم جهان از ما طلبکار می‌ماند. الحمدلله.
💔18
بخت من و صعود تیم‌ملی رو باهم براش دعا برداشتن که جفتشون بسته‌ست.
🤣18
«منِ‌فی‌الحال»
امشب، پدیده‌ی ابرماه رو داریم. ماه از مدارش نسبت به زمین نزدیک‌تر دیده میشه و نورانی‌تره‌. لذا «به مَه بنگر که مَه‌تابش دلاویز است.»
سلام. دوستان فرمایش کردن امشب‌هم پدیده‌ی ابر ماه رو داریم. شما کجا تشریف دارید بنده بیام ازتون عکس بگیرم؟
🥰8
عزیزم، دیدار به تشییع ..
💔9
تو هم حرف بودی.
👍9
Forwarded from ‌🗣
کاش برگردیم به دوران پخش شدن عکس حانیه توسط شیخ السکوت
🤣9
دوران طلایی ایتا واقعاً همون موقع بود