خانه ای در انتهای کوچه افروخته در تقاطع خیابان آزادی و نواب که در چند روز آینده تخریب خواهد شد.حیف که قدر این خونه های زیبای پهلوی اول رو نمی دونیم.
داوود قهردار
داوود قهردار
میراث برای آیندگان
انگیزهی تأسیس مدرسه میراث، کارگروه آموزش موسسه جام جهان میراث که از سال 1388 فعالیت خود را در ایران آغاز کرد را در متن زیر بخوانید:
یک روز، یک روز عادی شاید مثل باقی روزها، همینطور که نشسته بودیم، با خودمان فکر کردیم که کاش کودکیمان به جای چرخیدن در کوچهها و بیهدف گشتن در بعدازظهرهای تابستان و ثبت نام در کلاسهای بیمحتوای همیشگی، به دیدن بناهای تاریخی و دیدن شهر میگذشت. کاش کسی دستمان را میگرفت و میبردمان به بازار شهر، نه برای خرید، که برای دیدن بازار. دیدن معماریاش، دیدن مردمش، دیدن دستساختههایش. کاش دستمان را میگرفت و میبردمان همان بغل توی مسجد جامع شهر، یا موزه یا هر جایی که با دیدنش، شنیدنش و لمسکردنش میتوانستیم خود خودمان را بهتر بشناسیم. خود گذشتهمان را. آن کسی که بودیم، در سالهای پیش، سدههای پیش یا حتی هزارههای پیش. اگر بیشتر خود گذشتهمان را میشناختیم، حتماً بیشتر دوستش میداشتیم. شاید امروز روی بناهایی تاریخیمان یادگاری نمینوشتیم؛ دلمان میسوخت و مرمتشان میکردیم؛ بی هیچ حسی از کنار میدان قدیمی شهر رد نمیشدیم؛ دست کم سلامی میدادیم یا نگاهی میانداختیم. شاید اگر میراثمان را به ما میشناساندند، به یاد میسپردیم و از یاد نمیبردیم. بعد از این فکرها، روی همان صندلی که نشسته بودیم، تصمیمی گرفتیم. تصمیم گرفتیم که کاری کنیم. تا دیر نشده. تا همه آنچه گذشته مینامیم، برای بچههامان بیمفهوم نشده. روی همان صندلی بود که ایده مدرسه میراث شکل گرفت. یعنی جایی که بچههامان در مورد میراث شهر و کشورشان بیشتر بدانند. تا میراثبانان کوچک ما، حافظان فردای فرهنگمان باشند. آنچه آرزو داریم همین جمله قبلی است. بچههامان به جای ما و بهتر از ما از میراث فرهنگی کشورمان مراقبت کنند.
http://mirasschool.com
انگیزهی تأسیس مدرسه میراث، کارگروه آموزش موسسه جام جهان میراث که از سال 1388 فعالیت خود را در ایران آغاز کرد را در متن زیر بخوانید:
یک روز، یک روز عادی شاید مثل باقی روزها، همینطور که نشسته بودیم، با خودمان فکر کردیم که کاش کودکیمان به جای چرخیدن در کوچهها و بیهدف گشتن در بعدازظهرهای تابستان و ثبت نام در کلاسهای بیمحتوای همیشگی، به دیدن بناهای تاریخی و دیدن شهر میگذشت. کاش کسی دستمان را میگرفت و میبردمان به بازار شهر، نه برای خرید، که برای دیدن بازار. دیدن معماریاش، دیدن مردمش، دیدن دستساختههایش. کاش دستمان را میگرفت و میبردمان همان بغل توی مسجد جامع شهر، یا موزه یا هر جایی که با دیدنش، شنیدنش و لمسکردنش میتوانستیم خود خودمان را بهتر بشناسیم. خود گذشتهمان را. آن کسی که بودیم، در سالهای پیش، سدههای پیش یا حتی هزارههای پیش. اگر بیشتر خود گذشتهمان را میشناختیم، حتماً بیشتر دوستش میداشتیم. شاید امروز روی بناهایی تاریخیمان یادگاری نمینوشتیم؛ دلمان میسوخت و مرمتشان میکردیم؛ بی هیچ حسی از کنار میدان قدیمی شهر رد نمیشدیم؛ دست کم سلامی میدادیم یا نگاهی میانداختیم. شاید اگر میراثمان را به ما میشناساندند، به یاد میسپردیم و از یاد نمیبردیم. بعد از این فکرها، روی همان صندلی که نشسته بودیم، تصمیمی گرفتیم. تصمیم گرفتیم که کاری کنیم. تا دیر نشده. تا همه آنچه گذشته مینامیم، برای بچههامان بیمفهوم نشده. روی همان صندلی بود که ایده مدرسه میراث شکل گرفت. یعنی جایی که بچههامان در مورد میراث شهر و کشورشان بیشتر بدانند. تا میراثبانان کوچک ما، حافظان فردای فرهنگمان باشند. آنچه آرزو داریم همین جمله قبلی است. بچههامان به جای ما و بهتر از ما از میراث فرهنگی کشورمان مراقبت کنند.
http://mirasschool.com
Mirasschool
مدرسه میراث | آموزش میراث فرهنگی به کودکان
📸 امروز توی سالن مترو از ما جدا شد و سمت جوانی که گوشه ای ایستاده و ساز می زد رفت و دستخوشی داد
🔹جوان که دید یکی دونفر با طرف هستن، بهم گفت برام مشکلی پیش نیاد!
گفتم چرا؟
گفت شهرداری میاد گیر میده
گفتم کسی که بهت دستخوش داد، خودش شهردار تهران بود!!
🔸پیروز #حناچی امروز با مترو به سرکار رفت👌
🔹جوان که دید یکی دونفر با طرف هستن، بهم گفت برام مشکلی پیش نیاد!
گفتم چرا؟
گفت شهرداری میاد گیر میده
گفتم کسی که بهت دستخوش داد، خودش شهردار تهران بود!!
🔸پیروز #حناچی امروز با مترو به سرکار رفت👌
درگذشت استاد محمد باقر عظیمی، پیشکسوت معماری سنتی گلپایگان را به خانواده آن مرحوم و همه دوستداران آثار و ابنیه تاریخی تسلیت می گوییم
@marematgar
@marematgar