تصویر نخستین چاه نفت ایران در مسجدسلیمان، از مجموعه عکسهای تاریخی کتابخانه مرکزی مربوط به 90 سال پیش.
در پنجم خردادماه سال ۱۲۸۷ خورشیدی، نقطهای سرنوشتساز در تاریخ معاصر ایران رقم خورد؛ در این روز، گروهی از کارشناسان و حفاران نفت پس از ماهها تلاش و حفر مداوم چاه در شهرستان مسجدسلیمان از استان خوزستان، برای نخستینبار در ایران به طلای سیاه دست یافتند. این واقعه، نهتنها سرآغاز دوران تازهای در حیات اقتصادی و صنعتی کشور بود، بلکه نام مسجدسلیمان را برای همیشه بهعنوان زادگاه نفت خاورمیانه در تاریخ ثبت کرد.
در پنجم خردادماه سال ۱۲۸۷ خورشیدی، نقطهای سرنوشتساز در تاریخ معاصر ایران رقم خورد؛ در این روز، گروهی از کارشناسان و حفاران نفت پس از ماهها تلاش و حفر مداوم چاه در شهرستان مسجدسلیمان از استان خوزستان، برای نخستینبار در ایران به طلای سیاه دست یافتند. این واقعه، نهتنها سرآغاز دوران تازهای در حیات اقتصادی و صنعتی کشور بود، بلکه نام مسجدسلیمان را برای همیشه بهعنوان زادگاه نفت خاورمیانه در تاریخ ثبت کرد.
❤10👍6
Forwarded from دیدهبان زیستبوم ایران
آموزههای یک حکم قضایی
🖌️مسعود امیرزاده
رأی شماره ۱۴۰۴۳۱۳۹۰۰۰۱۷۴۸۴۹۸ مورخ ۱۵ مهر ۱۴۰۴ هیأت عمومی دیوان عدالت اداری، که به ابطال بندهای ۵-۴ و ۱۱-۴ ماده ۴ تفاهمنامه شماره ۱۴۰۲/۲۲۳۴۰/۶۰/۱۰۰ بین وزارت نیرو و سازمان ثبت اسناد و املاک کشور انجامید،
نه صرفاً یک حکم اداری، بلکه نمونهای آموزنده و سرنوشتساز از احیای مفهوم مالکیت عمومی و تحدید مرزهای تملک دولتی بر منابع طبیعی است. این رأی را باید نقطه عطفی در حیات جامعه مدنی ایران و استیلای مردم یک سرزمین بر دامنه اموال عمومی خود دانست.
در این نوشتار سعی میشود به برخی از آموزه ها و دستاوردهای حقوقی و اجتماعی و مدنی این حکم اشاراتی هر چند به اجمال صورت گیرد:
درس نخست: تمایز میان اختیار مدیریتی و مالکیت عمومی
این رأی درسی است روشن برای همهی دستگاههایی که در خیال تملک عرصه های منابع طبیعی و اموال عمومیاند.
وزارت نیرو باید نمونهی عبرت شود برای وزارت راه و شهرسازی، سازمان حفاظت محیط زیست، وزارت میراث فرهنگی و گردشگری، سازمان صنایع و معادن و دیگر نهادهایی که گمان میکنند داشتن اختیار مدیریتی در یک حوزه به معنای حق مالکیت بر آن عرصهها است.
هیأت عمومی دیوان عدالت اداری با استناد به نظر فقهای شورای نگهبان و اصول مسلم قانون اساسی، یادآور شد که:
دولت و دستگاههای اجرایی صرفاً مدیر و ناظر بر منابع عمومیاند، نه مالک آنها.
بنابراین، هر اقدامی برای صدور سند مالکیت بر عرصههای ملی و طبیعی به نام دستگاههای دولتی، تجاوز از حدود اختیارات قانونی و نقض مفهوم انفال است.
آنانی که از وزارت نیرو در مسیر طمع ورزی به اراضی ملی الگو گرفتند، باید از شکست وزارت نیرو در این پرونده نیز درس بگیرند.
درس دوم: تقویت اقتدار حاکمیتی سازمان منابع طبیعی
این رأی در عمل موجب شد تا اختیار حاکمیتی سازمان منابع طبیعی بر اموال عمومی تحکیم گردد.
دیگر هیچ دستگاهی نمیتواند در سایهی تفاهمنامه یا مصوبهی اداری، مالکیت یا تصرف انفال را مطالبه کند.
بدینترتیب، سازمان منابع طبیعی جایگاه خود را بهعنوان امین ثروتهای ملی و حافظ منافع عمومی بازمییابد و دیگر نهادها باید از این حکم بیاموزند که ورود به عرصهی انفال، ورود به حریم قانون اساسی است.
درس سوم: خودباوری جامعه مدنی
این پرونده ثابت کرد که جامعه مدنی در ایران به سطحی از اعتماد به نفس رسیده که میتواند از حقوق عمومی دفاع کند.
پیگیری یک شهروند ( دکتر مجتبی سبحانی نیا حقوقدان شریف )منجر به صدور رأیی شد که مسیر چندین سالهی تملک اداری بر منابع طبیعی را مسدود کرد.
این تجربه باید به جامعهی مدنی بیاموزد که اگر در میدان باقی بماند و پیوستگی میان فعالان محیط زیست، حقوقدانان و نهادهای اجتماعی برقرار شود، خیر عمومی قابل تحقق است.
این پیوند میان جامعهی حقوقی و جامعهی زیستمحیطی، از برکات همین حکم است؛
نقطهای که نشان میدهد جامعهی مدنی باید از حالت جزیرهای و گسسته به سوی شبکهای و پیوسته حرکت کند..
درس چهارم: قانون نیازمند ورزندگی است
قوانین وقتی مورد استناد و اجرا قرار گیرند، قوام و استحکام پیدا میکنند.
رأی شماره ۱۴۰۴۳۱۳۹۰۰۰۱۷۴۸۴۹۸ نشان داد که قوانین مربوط به منابع طبیعی و انفال، اگر به کار گرفته شوند، زنده میمانند و مانع از تضعیف حقوق عمومی میشوند.
همانگونه که ماهیچههای بدن با ورزش قوی میشوند، قانون نیز با مراجعه و اجرای مکرر ورزیده میشود.
بیتوجهی به قانون، آن را فرسوده میکند؛ و مراجعهی مکرر به آن، ضمانت اجرای عدالت در عرصهی عمومی است.
درس پنجم :پیوند میان فقه و حقوق عمومی
در این پرونده، نظر فقهای شورای نگهبان نقشی تعیینکننده داشت. از منظر آموزهای، این امر نشان میدهد که در نظام حقوقی ایران، مفهوم «شرع» تنها منبع مشروعیت اخلاقی نیست، بلکه عنصر تفسیرکنندهی حدود اقتدار دولت نیز هست. بدینترتیب، حکم دیوان به نوعی بازگرداندن «فقه انفال» به «ساحت حقوق عمومی» است.
درس ششم :تقدم مصلحت عمومی بر سازوکارهای اداری
این رأی یادآور میشود که هیچ توافقنامه یا تصمیم اداری اگر میان دو نهاد عالی کشور منعقد شود—نمیتواند اصل بنیادین حفاظت از منافع عمومی را نقض کند. مصلحت عمومی در اینجا معیاری فراتر از کارایی اداری یا هماهنگی سازمانی است و بهعنوان معیار مشروعیت حقوقی اعمال دولت عمل میکند. لذا بهتر است از این قبیل توافقنامه دست شسته شده و به قوانین بنیادین کشور و رعایت خیرعمومی تمکین شود.
درس پایانی:
محدودسازی قدرت دولت در تبدیل ثروت عمومی به دارایی اداری
از آموزههای مهم رأی، ممانعت از فرآیند «دولتیسازی ثروت عمومی» است. اگر بستر رودخانهها به نام وزارتخانهها سند بخورد، امکان شناسایی آنها بهعنوان داراییهای قابل واگذاری در برنامههای مولدسازی و خصوصیسازی ایجاد میشود.
🖌️مسعود امیرزاده
رأی شماره ۱۴۰۴۳۱۳۹۰۰۰۱۷۴۸۴۹۸ مورخ ۱۵ مهر ۱۴۰۴ هیأت عمومی دیوان عدالت اداری، که به ابطال بندهای ۵-۴ و ۱۱-۴ ماده ۴ تفاهمنامه شماره ۱۴۰۲/۲۲۳۴۰/۶۰/۱۰۰ بین وزارت نیرو و سازمان ثبت اسناد و املاک کشور انجامید،
نه صرفاً یک حکم اداری، بلکه نمونهای آموزنده و سرنوشتساز از احیای مفهوم مالکیت عمومی و تحدید مرزهای تملک دولتی بر منابع طبیعی است. این رأی را باید نقطه عطفی در حیات جامعه مدنی ایران و استیلای مردم یک سرزمین بر دامنه اموال عمومی خود دانست.
در این نوشتار سعی میشود به برخی از آموزه ها و دستاوردهای حقوقی و اجتماعی و مدنی این حکم اشاراتی هر چند به اجمال صورت گیرد:
درس نخست: تمایز میان اختیار مدیریتی و مالکیت عمومی
این رأی درسی است روشن برای همهی دستگاههایی که در خیال تملک عرصه های منابع طبیعی و اموال عمومیاند.
وزارت نیرو باید نمونهی عبرت شود برای وزارت راه و شهرسازی، سازمان حفاظت محیط زیست، وزارت میراث فرهنگی و گردشگری، سازمان صنایع و معادن و دیگر نهادهایی که گمان میکنند داشتن اختیار مدیریتی در یک حوزه به معنای حق مالکیت بر آن عرصهها است.
هیأت عمومی دیوان عدالت اداری با استناد به نظر فقهای شورای نگهبان و اصول مسلم قانون اساسی، یادآور شد که:
دولت و دستگاههای اجرایی صرفاً مدیر و ناظر بر منابع عمومیاند، نه مالک آنها.
بنابراین، هر اقدامی برای صدور سند مالکیت بر عرصههای ملی و طبیعی به نام دستگاههای دولتی، تجاوز از حدود اختیارات قانونی و نقض مفهوم انفال است.
آنانی که از وزارت نیرو در مسیر طمع ورزی به اراضی ملی الگو گرفتند، باید از شکست وزارت نیرو در این پرونده نیز درس بگیرند.
درس دوم: تقویت اقتدار حاکمیتی سازمان منابع طبیعی
این رأی در عمل موجب شد تا اختیار حاکمیتی سازمان منابع طبیعی بر اموال عمومی تحکیم گردد.
دیگر هیچ دستگاهی نمیتواند در سایهی تفاهمنامه یا مصوبهی اداری، مالکیت یا تصرف انفال را مطالبه کند.
بدینترتیب، سازمان منابع طبیعی جایگاه خود را بهعنوان امین ثروتهای ملی و حافظ منافع عمومی بازمییابد و دیگر نهادها باید از این حکم بیاموزند که ورود به عرصهی انفال، ورود به حریم قانون اساسی است.
درس سوم: خودباوری جامعه مدنی
این پرونده ثابت کرد که جامعه مدنی در ایران به سطحی از اعتماد به نفس رسیده که میتواند از حقوق عمومی دفاع کند.
پیگیری یک شهروند ( دکتر مجتبی سبحانی نیا حقوقدان شریف )منجر به صدور رأیی شد که مسیر چندین سالهی تملک اداری بر منابع طبیعی را مسدود کرد.
این تجربه باید به جامعهی مدنی بیاموزد که اگر در میدان باقی بماند و پیوستگی میان فعالان محیط زیست، حقوقدانان و نهادهای اجتماعی برقرار شود، خیر عمومی قابل تحقق است.
این پیوند میان جامعهی حقوقی و جامعهی زیستمحیطی، از برکات همین حکم است؛
نقطهای که نشان میدهد جامعهی مدنی باید از حالت جزیرهای و گسسته به سوی شبکهای و پیوسته حرکت کند..
درس چهارم: قانون نیازمند ورزندگی است
قوانین وقتی مورد استناد و اجرا قرار گیرند، قوام و استحکام پیدا میکنند.
رأی شماره ۱۴۰۴۳۱۳۹۰۰۰۱۷۴۸۴۹۸ نشان داد که قوانین مربوط به منابع طبیعی و انفال، اگر به کار گرفته شوند، زنده میمانند و مانع از تضعیف حقوق عمومی میشوند.
همانگونه که ماهیچههای بدن با ورزش قوی میشوند، قانون نیز با مراجعه و اجرای مکرر ورزیده میشود.
بیتوجهی به قانون، آن را فرسوده میکند؛ و مراجعهی مکرر به آن، ضمانت اجرای عدالت در عرصهی عمومی است.
درس پنجم :پیوند میان فقه و حقوق عمومی
در این پرونده، نظر فقهای شورای نگهبان نقشی تعیینکننده داشت. از منظر آموزهای، این امر نشان میدهد که در نظام حقوقی ایران، مفهوم «شرع» تنها منبع مشروعیت اخلاقی نیست، بلکه عنصر تفسیرکنندهی حدود اقتدار دولت نیز هست. بدینترتیب، حکم دیوان به نوعی بازگرداندن «فقه انفال» به «ساحت حقوق عمومی» است.
درس ششم :تقدم مصلحت عمومی بر سازوکارهای اداری
این رأی یادآور میشود که هیچ توافقنامه یا تصمیم اداری اگر میان دو نهاد عالی کشور منعقد شود—نمیتواند اصل بنیادین حفاظت از منافع عمومی را نقض کند. مصلحت عمومی در اینجا معیاری فراتر از کارایی اداری یا هماهنگی سازمانی است و بهعنوان معیار مشروعیت حقوقی اعمال دولت عمل میکند. لذا بهتر است از این قبیل توافقنامه دست شسته شده و به قوانین بنیادین کشور و رعایت خیرعمومی تمکین شود.
درس پایانی:
محدودسازی قدرت دولت در تبدیل ثروت عمومی به دارایی اداری
از آموزههای مهم رأی، ممانعت از فرآیند «دولتیسازی ثروت عمومی» است. اگر بستر رودخانهها به نام وزارتخانهها سند بخورد، امکان شناسایی آنها بهعنوان داراییهای قابل واگذاری در برنامههای مولدسازی و خصوصیسازی ایجاد میشود.
Telegram
دیدهبان زیستبوم ایران
«دیدهبان یادگارهای فرهنگی و طبیعی ایران» از کنشگران، استادان، خبرنگاران و دوستداران محیطزیست ایران دعوت میکند تا ویرانگریهای زیستبومی را به کانال اطلاع دهند.
ارتباط با گروه مدیریت:
@masoudamirzadeh
گروه
https://t.me/+WB-Gzcgm4ZU2YTU0
ارتباط با گروه مدیریت:
@masoudamirzadeh
گروه
https://t.me/+WB-Gzcgm4ZU2YTU0
👍4
Forwarded from عمارت مسعودیه
مستند نگاری تصاویر کتیبه های نقش برجسته فارس در دوره قاجار
نقاش: احمد نقاش
سال: ۱۸۳۸ م - ۱۲۱۷ ه ش
مجلس اول
#مناسبت
۷ آبان، روز کورش بزرگ
#نقاشی
نقاش: احمد نقاش
سال: ۱۸۳۸ م - ۱۲۱۷ ه ش
مجلس اول
#مناسبت
۷ آبان، روز کورش بزرگ
#نقاشی
👍4
عکسهای لوئیجی پشه از تختجمشید (پرسپولیس) - ۱
۱۸۴۰ تا ۱۸۶۰ م.
موزة متروپولیتن
لوئیجی پشه ( Luigi Pesce) (زاده ۱۸۲۷ در ناپل، ایتالیا، درگذشته ۱۸۶۴ تهران) یک افسر نظامی و سرهنگی از اهالی ناپل بود که در دورة ناصرالدینشاه به ایران سفر کرد.
لوئیجی پشه را نخستین عکاسی برمیشمارند که در سال ۱۲۷۴ ق. به سرزمین باستانی فارس سفر کرد و از تخت جمشید، پاسارگاد و نقش رستم عکس گرفت. او این عکسها را در قالب یک آلبوم به ناصرالدینشاه جوان پیشکش کرد و باعث شد تا شاه به هزینة خود عکاسان دیگری را برای فراهم آوردن گزارش تصویری از بناهای تاریخی و باستانی ایران روانة فارس کند.
ناصرالدینشاه بارها به لوئیجی پشه لقب عکاسباشی داد. نسخه دومی نیز از این مجموعه در همان سال تهیه و برای ویلیام اول، پادشاه پروس فرستاد شد. آلبوم دیگری نیز به موزة متروپولیتن نیویورک اهدا شده که شامل ۷۵ قطعه است و احتمالاً همان آلبومی است که برای پادشاه پروس ارسال شده بود. این آلبوم دراصل متعلق به اردشیرمیرزا، نوة فتحعلیشاه بود. قدیمیترین عکسهای این آلبوم بین سالهای ۱۸۵۲ تا ۱۸۵۵م. گرفته شدهاند.
۱۸۴۰ تا ۱۸۶۰ م.
موزة متروپولیتن
لوئیجی پشه ( Luigi Pesce) (زاده ۱۸۲۷ در ناپل، ایتالیا، درگذشته ۱۸۶۴ تهران) یک افسر نظامی و سرهنگی از اهالی ناپل بود که در دورة ناصرالدینشاه به ایران سفر کرد.
لوئیجی پشه را نخستین عکاسی برمیشمارند که در سال ۱۲۷۴ ق. به سرزمین باستانی فارس سفر کرد و از تخت جمشید، پاسارگاد و نقش رستم عکس گرفت. او این عکسها را در قالب یک آلبوم به ناصرالدینشاه جوان پیشکش کرد و باعث شد تا شاه به هزینة خود عکاسان دیگری را برای فراهم آوردن گزارش تصویری از بناهای تاریخی و باستانی ایران روانة فارس کند.
ناصرالدینشاه بارها به لوئیجی پشه لقب عکاسباشی داد. نسخه دومی نیز از این مجموعه در همان سال تهیه و برای ویلیام اول، پادشاه پروس فرستاد شد. آلبوم دیگری نیز به موزة متروپولیتن نیویورک اهدا شده که شامل ۷۵ قطعه است و احتمالاً همان آلبومی است که برای پادشاه پروس ارسال شده بود. این آلبوم دراصل متعلق به اردشیرمیرزا، نوة فتحعلیشاه بود. قدیمیترین عکسهای این آلبوم بین سالهای ۱۸۵۲ تا ۱۸۵۵م. گرفته شدهاند.
❤11👍4
Forwarded from عمارت مسعودیه
مستند نگاری تصاویر کتیبه های نقش برجسته فارس در دوره قاجار
نقاش: احمد نقاش
سال: ۱۸۳۸ م - ۱۲۱۷ ه ش
مجلس ششم
#مناسبت
۷ آبان، روز کورش بزرگ
#نقاشی
نقاش: احمد نقاش
سال: ۱۸۳۸ م - ۱۲۱۷ ه ش
مجلس ششم
#مناسبت
۷ آبان، روز کورش بزرگ
#نقاشی
❤8
Forwarded from عمارت مسعودیه
👆👆👆👆👆 هشت مجلس ارسال شده تصاویری از یک سفرنامه دوره قاجار با مستند نگاری کتیبه های نقش برجسته فارس توسط احمد نقاش در سال: ۱۸۳۸ م - ۱۲۱۷ ه ش، بودند
#مناسبت
۷ آبان، روز کورش بزرگ
Persian Travelogue: A Diary of a Journey through the region of Fars
Artist: Ahmad Naqqash
Date: 1838
Medium: Black ink on paper; blue velvet binding with a flap, tight back case binding sewn onto two cotton/hemp cords (laced in), with marbled paper doublures
Dimensions: 14 × 8 7/8 × 1 in. (35.6 × 22.6 × 2.55 cm)
In the mid-1830s the French tutor to the Qajar princes in Tabriz, Louise de la Marinierre, undertook a journey through what is today Fars in southwestern Iran. Accompanied only by a scribe (‘Ali Akbar), an artist (Ahmad Naqqash) and a donkey, she visited ancient sites of Achaemenid (ca. 550-330 B.C.) and Sasanian (ca. A.D. 224-651) date, including the ruins of Persepolis and Qasr-e Abu Nasr, the royal tombs at Naqsh-e Rustam and Pasargadae, the rock reliefs at Naqsh-e Rustam, Naqsh-e Rajab, Barm-e Dilak, Tang-e Chogan, Sarab-e Bahram and Firuzabad, and the famous Cave of Shapur near the ancient city of Bishapur in the Zagros Mountains. The three of them recorded their journey in text and images, which they subsequently fashioned into an illustrated manuscript that Madame de la Marinierre presented to Mohammad Shah Qajar – her former pupil – in 1838.
The illustrations in the manuscript are characterized by Ahmad’s bold and precise hand. While all of the ancient monuments he draws are clearly identifiable, some of the images show inventiveness or misunderstanding on his part. For example, in rendering the reliefs of the Persian king as a hero fighting a horned griffin that adorn many doorjambs at Persepolis, he has drawn the creature’s horn as hair. Moreover, rather than drawing damaged parts of reliefs he leaves them blank, contributing an eerie quality to some of his pictures.
This manuscript is unique because it was intended for Iranians. Most 19th century travelers to Iran wrote about its antiquities for audiences back home in Europe. In this case, however, Madame de la Marinierre, prompted by her own Classical education and by the Qajar dynasty’s fascination with the ancient past, worked with Iranian collaborators to present Achaemenid and Sasanian remains to an Iranian audience.
خانم لوییز دو لا مارینییر (معلم فرانسوی شاهزادگان قاجار در تبریز) به همراه دو ایرانی، یک نویسنده (علی اکبر) و یک هنرمند (احمد نقاش) در اواسط دهه 1830 به فارس سفر کرده و نتایج سفر خود را در قالب یک سفرنامه مصور ثبت و به محمد شاه داده اند.
بیشتر جهانگردان اروپایی قرن نوزدهم، درباره آثار باستانی ایران برای مخاطبان اروپایی نوشته اند، اما در این سفرنامه، مادام دو لا مارینییر و همراهان ایرانی اش آثار دوران هخامنشی و ساسانی را برای مخاطبان ایرانی معرفی کرده اند.
#نقاشی
#مناسبت
۷ آبان، روز کورش بزرگ
Persian Travelogue: A Diary of a Journey through the region of Fars
Artist: Ahmad Naqqash
Date: 1838
Medium: Black ink on paper; blue velvet binding with a flap, tight back case binding sewn onto two cotton/hemp cords (laced in), with marbled paper doublures
Dimensions: 14 × 8 7/8 × 1 in. (35.6 × 22.6 × 2.55 cm)
In the mid-1830s the French tutor to the Qajar princes in Tabriz, Louise de la Marinierre, undertook a journey through what is today Fars in southwestern Iran. Accompanied only by a scribe (‘Ali Akbar), an artist (Ahmad Naqqash) and a donkey, she visited ancient sites of Achaemenid (ca. 550-330 B.C.) and Sasanian (ca. A.D. 224-651) date, including the ruins of Persepolis and Qasr-e Abu Nasr, the royal tombs at Naqsh-e Rustam and Pasargadae, the rock reliefs at Naqsh-e Rustam, Naqsh-e Rajab, Barm-e Dilak, Tang-e Chogan, Sarab-e Bahram and Firuzabad, and the famous Cave of Shapur near the ancient city of Bishapur in the Zagros Mountains. The three of them recorded their journey in text and images, which they subsequently fashioned into an illustrated manuscript that Madame de la Marinierre presented to Mohammad Shah Qajar – her former pupil – in 1838.
The illustrations in the manuscript are characterized by Ahmad’s bold and precise hand. While all of the ancient monuments he draws are clearly identifiable, some of the images show inventiveness or misunderstanding on his part. For example, in rendering the reliefs of the Persian king as a hero fighting a horned griffin that adorn many doorjambs at Persepolis, he has drawn the creature’s horn as hair. Moreover, rather than drawing damaged parts of reliefs he leaves them blank, contributing an eerie quality to some of his pictures.
This manuscript is unique because it was intended for Iranians. Most 19th century travelers to Iran wrote about its antiquities for audiences back home in Europe. In this case, however, Madame de la Marinierre, prompted by her own Classical education and by the Qajar dynasty’s fascination with the ancient past, worked with Iranian collaborators to present Achaemenid and Sasanian remains to an Iranian audience.
خانم لوییز دو لا مارینییر (معلم فرانسوی شاهزادگان قاجار در تبریز) به همراه دو ایرانی، یک نویسنده (علی اکبر) و یک هنرمند (احمد نقاش) در اواسط دهه 1830 به فارس سفر کرده و نتایج سفر خود را در قالب یک سفرنامه مصور ثبت و به محمد شاه داده اند.
بیشتر جهانگردان اروپایی قرن نوزدهم، درباره آثار باستانی ایران برای مخاطبان اروپایی نوشته اند، اما در این سفرنامه، مادام دو لا مارینییر و همراهان ایرانی اش آثار دوران هخامنشی و ساسانی را برای مخاطبان ایرانی معرفی کرده اند.
#نقاشی
👍6❤1