عضو مسلمان شورای ریاست جمهوری بوسنی و هرزگوین خطاب به رئیس جمهور آمریکا : ممنون از همه كارهایی كه برای کشور ما انجام می دهید
:مردم آمریکا با بزرگداشت 200 سالگی ، تعهد خود را نسبت به ارزش های اعلامیه استقلال ، سندی که به مردم آمریکا و همچنین مردم سراسر جهان در جنگ برای آزادی و عزت الهام بخشیده ، تأیید می کنند.
در بخش دیگری از پیام عضو مسلمان شورای ریاست جمهوری بوسنی و هرزگوین آمده است: "اطمینان دارم كه دوستی بین دو كشور با توسعه و تقویت آن ادامه خواهد یافت ، لطفاً تبریک و احترام صمیمانه من را بپذیرید."
:مردم آمریکا با بزرگداشت 200 سالگی ، تعهد خود را نسبت به ارزش های اعلامیه استقلال ، سندی که به مردم آمریکا و همچنین مردم سراسر جهان در جنگ برای آزادی و عزت الهام بخشیده ، تأیید می کنند.
در بخش دیگری از پیام عضو مسلمان شورای ریاست جمهوری بوسنی و هرزگوین آمده است: "اطمینان دارم كه دوستی بین دو كشور با توسعه و تقویت آن ادامه خواهد یافت ، لطفاً تبریک و احترام صمیمانه من را بپذیرید."
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرد لیمویی یكی از افسانه های سارایوو ، درگذشت.
مرد لیمویی یکی از نمادهای مقاومت در هنگام تجاوز به بوسنی و هرزگوین بود.
طی دوران جنگ و محاصره ، نوریا پیتسیکوزا با شلوارک در خیابان های سارایوو می دوید و تقریباً همیشه یک لیمو در دهانش بود. هنگامی که مردم برای حفظ جانشان فرار می کردند ، نوریا با سرعت در خطرناکترین خیابانها و مناطق سارایوو می دوید. به ویژه او عادت داشت روی خطوط تراموا بدود
و چون شرایط بسیار سخت و خطرناک را پشت سر گذاشته بود در زمان محاصره سارایوو ضرب المثلی ساخته شد :یک لیمو در دهان بگذارید و بدوید هیچ اتفاقی برای شما نمی افتد
وی با اقدامات خود در زمان حصر شهر سارایوو برای سایر شهروندان ، شجاعت و اراده برای زندگی و بقا را ایجاد کرد.
نوری همیشه در خیابانها ترافیک را جفت و جور می کرد و گاهی هم پارک بان بود
مرد لیمویی یکی از نمادهای مقاومت در هنگام تجاوز به بوسنی و هرزگوین بود.
طی دوران جنگ و محاصره ، نوریا پیتسیکوزا با شلوارک در خیابان های سارایوو می دوید و تقریباً همیشه یک لیمو در دهانش بود. هنگامی که مردم برای حفظ جانشان فرار می کردند ، نوریا با سرعت در خطرناکترین خیابانها و مناطق سارایوو می دوید. به ویژه او عادت داشت روی خطوط تراموا بدود
و چون شرایط بسیار سخت و خطرناک را پشت سر گذاشته بود در زمان محاصره سارایوو ضرب المثلی ساخته شد :یک لیمو در دهان بگذارید و بدوید هیچ اتفاقی برای شما نمی افتد
وی با اقدامات خود در زمان حصر شهر سارایوو برای سایر شهروندان ، شجاعت و اراده برای زندگی و بقا را ایجاد کرد.
نوری همیشه در خیابانها ترافیک را جفت و جور می کرد و گاهی هم پارک بان بود
گرامی باد ۱۴ تیر ماه [۱۳۴۶] سالروز تولد شهید گرانقدر دستگاه خارجی کشورمان؛ شهید ایثارگر بهنام نیکنام.
بهنام در اولین ماموریت خارجی خود در ۲۲ شهریور ۱۳۷۳ در بوسنیوهرزگوین به شهادت رسید. اگر چه او مانند همه شهیدان راه حق اکنون در جوار سالار شهیدان حضرت اباعبدالله(ع) است اما پیکر پاک او در بهشت زهرا، قطعه ۲۱، ردیف ۱۰، شماره ۱۱ آرمیده تا اگر کسی خواست دلی صفا و قلبی جلا دهد میهمان او شود.
🔸شرح تصویر: حاجیه خانم باطومیزاده مادر شهید گرانقدر بهنام نیکنام، ۱۴۰۰/۴/۱۰. سایه مادران، همسران و خانواده شهدا بر سر ملت و میهن اسلامی مستدام باد.
منبع @Diplomacyenghelabi
بهنام در اولین ماموریت خارجی خود در ۲۲ شهریور ۱۳۷۳ در بوسنیوهرزگوین به شهادت رسید. اگر چه او مانند همه شهیدان راه حق اکنون در جوار سالار شهیدان حضرت اباعبدالله(ع) است اما پیکر پاک او در بهشت زهرا، قطعه ۲۱، ردیف ۱۰، شماره ۱۱ آرمیده تا اگر کسی خواست دلی صفا و قلبی جلا دهد میهمان او شود.
🔸شرح تصویر: حاجیه خانم باطومیزاده مادر شهید گرانقدر بهنام نیکنام، ۱۴۰۰/۴/۱۰. سایه مادران، همسران و خانواده شهدا بر سر ملت و میهن اسلامی مستدام باد.
منبع @Diplomacyenghelabi
💢 روایتی از آخرین روزهای حضور شهید بهنام نیکنام در بوسنی و هرزگوین
🔻حبیب الله پورمطهر در سال ۱۳۶۳ به وزارت امور خارجه پیوست.با شروع بحران بالکان، جنگ بوسنی و تشکیل ستاد بالکان در این ستاد مشغول به کار شد، روایت حبیب پورمطهر از نابترین روایت ها از روزهای پایانی زندگی شهید نیکنام است، او کسی است که به همراه بهنام و یکی دیگر از کارمندان محلی سفارت برای پیداکردن پیکر شهید نواب در ۱۵شهریور۷۳ از سارایوو خارج شد، ایشان در سال ۹۵ از وزارت امور خارجه بازنشسته شد، غم انگیز آنکه باوجود جراحات متعدد و تحمل دردهای شدید اما کماکان از شناسائی وی بعنوان جانباز خودداری شده است. در ادامه بخش هائی از روایت حبیب از روزهای آخر بهنام را می خوانیم؛
🔶یکشنبه۶شهریور: گشتی در سارایوو
بیشتر در محل سفارت بودیم و به امور عقب مانده و نوشتن گزارشات و پیگیری موضوعات پرداختم. عصر روز شنبه با بهنام از سفارت زدیم بیرون و در داخل سارایوو گشتی زدیم. با دوربین بهنام عکسهایی هم گرفتیم.
🔶جمعه ۱۱شهریور: روز گاه حادثه
امروز از مفقود شدن آقای نواب اطلاع یافتیم. آقای طاهریان هنوز از ایران مراجعت ننموده بود. تا شب چندین بار تلفنی و حضوری از مقامات بوسنی پیگیر موضوع شدم ولی هیچگونه خبری بدست نیامد.
🔶یکشنبه ۱۳ شهریور : ملاقات با معاون وزیر امورخارجه، پیگیری موضوع نواب
ملاقات ها و تماس هایم با مقامات بوسنی ادامه داشت، آقای طاهریان امروز بعد از ظهر با پرواز سازمان ملل به سارایوو وارد شد. ایشان قبلا در جریان مفقود شدن آقای نواب قرار گرفته بود.
🔶دوشنبه ۱۴ شهریور: آمادگی برای اعزام به موستار
پس از مشورت با آقای طاهریان، قرار شد که از طرف سفارت یک یا دو نفر به شهر موستار که شهید نواب در ان مفقود شده بود رفته و از نزدیک موضوع را پیگیری نماییم. آقای طاهریان اصرار داشت که با توجه به حساسیت موضوع، خودشان به موستار بروند. اما با توجه به ضرورت حضور ایشان در سارایوو بالاخره او قانع کردیم که در سفارت بمانند. ا بهنام به شوخی گفتم ممکن است ما هم بدنبال نواب برویم! بهتر است که وصیت نامه خود را بنویسیم! به من گفت مگر تو وصیت نامه نمی نویسی؟ گفتم من وقتی که از تهران می آمدم، وصیت خود را نوشته ام. او گفت آخر من که از مال دنیا چیزی که ندارم! زن و فرزند هم ندارم! گفتم خب بالاخره باید نوشت!
🔶 چهارشنبه ۱۶ شهریور: حرکت به سمت موستار
ساعت حدود ۴ صبح بود که آقای طاهریان مرا از خواب بیدار کرد. نماز را خواندیم، از دوستان خداحافظی کرده و بطرف تونلی که محل ارتباط ساریوو با خارج از آن بود حرکت کردیم. ازدحام جمعیت در خرابه های اطراف تونل زیاد بود، وارد تونل شدیم. در اواسط تونل باید دولا دولا حرکت می کردیم. کف تونل پر از آب بود. نفس تنگ می شد. ۳۰ دقیقه طول کشید تا مسیر تونل را طی کرده و به طرف دیگر رسیدیم. پس از عبور از تونل با خودروئی که از قبل تدارک دیده شده بود به سوی شهرپازیچ که در کنترل مسلمانها بود حرکت کردیم، تاریکی مطلق و منطقه جنگی بود و هرگونه سوسوی نور، گلوله توپ صربها را به آنجا هدایت می کرد.
به شهر پازاریچ رسیدیم، صبحانه مختصری صرف شد و به سمت موستار حرکت کردیم. از منطقه پازاریچ تا شهر موستار، تقریبا در کنترل ارتش بوسنی بود و خطر جدی وجود نداشت. ساعت 11 صبح به بخش شرقی موستار که به کلی ویران شده بود و در کنترل مسلمانان قرار داشت رسیدیم.[آقای پورمطهر به مذاکره با مقامات این شهر برای یافتن اطلاعات پیرامون شهید نواب می پردازند]
🔶پنجشنبه ۱۷شهریور: : رفتن به دهان شیر!
صبح ساعت ۱۰:۳۰ در دفتر پلیس غربی موستار بودیم. ما از آنها تقاضا کرده یم که عکس اجساد کسانی که در این چند روز اخیر کشته شده اند را برای ما بیاورند. آنها می گفتند که عکسی ندارند...مذاکرات بی فایده بود، به ناچار به بخش شرقی باز گشتیم. ساعت ۴:۳۰ بعدازظهر مجددا به دفتر پلیس غربی رفتیم، [این بار قطعی شدن شهادت شهید نواب بیش از پیش روشن می شود و مقرر می شود که فردا پیکر ایشان را تحویل هیئت ایرانی بدهند] بعداز ظهر را در اطراف و داخل شهر گشتی زدیم . چند عکسی با بهنام گرفتیم.
🔶جمعه ۱۸ شهریور: شهادت نواب قطعی می شود
صبح زود از خواب بیدار شدیم. پس از مذاکرات بسیار بالاخره صربها راضی به ارائه البوم تصاویر به هیئت ایرانی شدند، با دیدن عکسها برای ما مسلم شد که این عکسها متعلق به شهید نواب میباشد. به آنها گفتیم که پیکر را هرچه زودتر می خواهیم ببریم. پیکر شهید را به بندر اسپلیت منتقل کردیم
🔻حبیب الله پورمطهر در سال ۱۳۶۳ به وزارت امور خارجه پیوست.با شروع بحران بالکان، جنگ بوسنی و تشکیل ستاد بالکان در این ستاد مشغول به کار شد، روایت حبیب پورمطهر از نابترین روایت ها از روزهای پایانی زندگی شهید نیکنام است، او کسی است که به همراه بهنام و یکی دیگر از کارمندان محلی سفارت برای پیداکردن پیکر شهید نواب در ۱۵شهریور۷۳ از سارایوو خارج شد، ایشان در سال ۹۵ از وزارت امور خارجه بازنشسته شد، غم انگیز آنکه باوجود جراحات متعدد و تحمل دردهای شدید اما کماکان از شناسائی وی بعنوان جانباز خودداری شده است. در ادامه بخش هائی از روایت حبیب از روزهای آخر بهنام را می خوانیم؛
🔶یکشنبه۶شهریور: گشتی در سارایوو
بیشتر در محل سفارت بودیم و به امور عقب مانده و نوشتن گزارشات و پیگیری موضوعات پرداختم. عصر روز شنبه با بهنام از سفارت زدیم بیرون و در داخل سارایوو گشتی زدیم. با دوربین بهنام عکسهایی هم گرفتیم.
🔶جمعه ۱۱شهریور: روز گاه حادثه
امروز از مفقود شدن آقای نواب اطلاع یافتیم. آقای طاهریان هنوز از ایران مراجعت ننموده بود. تا شب چندین بار تلفنی و حضوری از مقامات بوسنی پیگیر موضوع شدم ولی هیچگونه خبری بدست نیامد.
🔶یکشنبه ۱۳ شهریور : ملاقات با معاون وزیر امورخارجه، پیگیری موضوع نواب
ملاقات ها و تماس هایم با مقامات بوسنی ادامه داشت، آقای طاهریان امروز بعد از ظهر با پرواز سازمان ملل به سارایوو وارد شد. ایشان قبلا در جریان مفقود شدن آقای نواب قرار گرفته بود.
🔶دوشنبه ۱۴ شهریور: آمادگی برای اعزام به موستار
پس از مشورت با آقای طاهریان، قرار شد که از طرف سفارت یک یا دو نفر به شهر موستار که شهید نواب در ان مفقود شده بود رفته و از نزدیک موضوع را پیگیری نماییم. آقای طاهریان اصرار داشت که با توجه به حساسیت موضوع، خودشان به موستار بروند. اما با توجه به ضرورت حضور ایشان در سارایوو بالاخره او قانع کردیم که در سفارت بمانند. ا بهنام به شوخی گفتم ممکن است ما هم بدنبال نواب برویم! بهتر است که وصیت نامه خود را بنویسیم! به من گفت مگر تو وصیت نامه نمی نویسی؟ گفتم من وقتی که از تهران می آمدم، وصیت خود را نوشته ام. او گفت آخر من که از مال دنیا چیزی که ندارم! زن و فرزند هم ندارم! گفتم خب بالاخره باید نوشت!
🔶 چهارشنبه ۱۶ شهریور: حرکت به سمت موستار
ساعت حدود ۴ صبح بود که آقای طاهریان مرا از خواب بیدار کرد. نماز را خواندیم، از دوستان خداحافظی کرده و بطرف تونلی که محل ارتباط ساریوو با خارج از آن بود حرکت کردیم. ازدحام جمعیت در خرابه های اطراف تونل زیاد بود، وارد تونل شدیم. در اواسط تونل باید دولا دولا حرکت می کردیم. کف تونل پر از آب بود. نفس تنگ می شد. ۳۰ دقیقه طول کشید تا مسیر تونل را طی کرده و به طرف دیگر رسیدیم. پس از عبور از تونل با خودروئی که از قبل تدارک دیده شده بود به سوی شهرپازیچ که در کنترل مسلمانها بود حرکت کردیم، تاریکی مطلق و منطقه جنگی بود و هرگونه سوسوی نور، گلوله توپ صربها را به آنجا هدایت می کرد.
به شهر پازاریچ رسیدیم، صبحانه مختصری صرف شد و به سمت موستار حرکت کردیم. از منطقه پازاریچ تا شهر موستار، تقریبا در کنترل ارتش بوسنی بود و خطر جدی وجود نداشت. ساعت 11 صبح به بخش شرقی موستار که به کلی ویران شده بود و در کنترل مسلمانان قرار داشت رسیدیم.[آقای پورمطهر به مذاکره با مقامات این شهر برای یافتن اطلاعات پیرامون شهید نواب می پردازند]
🔶پنجشنبه ۱۷شهریور: : رفتن به دهان شیر!
صبح ساعت ۱۰:۳۰ در دفتر پلیس غربی موستار بودیم. ما از آنها تقاضا کرده یم که عکس اجساد کسانی که در این چند روز اخیر کشته شده اند را برای ما بیاورند. آنها می گفتند که عکسی ندارند...مذاکرات بی فایده بود، به ناچار به بخش شرقی باز گشتیم. ساعت ۴:۳۰ بعدازظهر مجددا به دفتر پلیس غربی رفتیم، [این بار قطعی شدن شهادت شهید نواب بیش از پیش روشن می شود و مقرر می شود که فردا پیکر ایشان را تحویل هیئت ایرانی بدهند] بعداز ظهر را در اطراف و داخل شهر گشتی زدیم . چند عکسی با بهنام گرفتیم.
🔶جمعه ۱۸ شهریور: شهادت نواب قطعی می شود
صبح زود از خواب بیدار شدیم. پس از مذاکرات بسیار بالاخره صربها راضی به ارائه البوم تصاویر به هیئت ایرانی شدند، با دیدن عکسها برای ما مسلم شد که این عکسها متعلق به شهید نواب میباشد. به آنها گفتیم که پیکر را هرچه زودتر می خواهیم ببریم. پیکر شهید را به بندر اسپلیت منتقل کردیم
🔶یکشنبه ۲۰شهریور: بندر اسپلیت ، تحویل جسد شهید نواب
شب را در اسپیلیت ماندیم. اسپیلیت شهر بندری بسیار قشنگی است که در منتهی الیه نقطه جنوبی کشور کرواسی قرار دارد. احساس آرامش می کردیم از اینکه توانسته بودیم مسئولیت سنگینی را که بر دوشمان بود به خوبی به انجام برسانیم. تازه متوجه زیبایی های بندر اسپیلیت شدیم. همکارمان که از زاگرب آمده بود به شوخی رو کرد به ما و گفت راستی شما هم مشخصات دقیق خودتان را بدهید که ما دچار مشکل نشویم( منظورش در صورت شهید شدن بود!) هوا هنوز روشن بود. گشتی در شهر زدیم و چند عکس گرفتیم و یک عکس یادگاری با بهنام در کنار دریای آدریاتیک و این آخرین عکس شهید بهنام نیکنام در این جهان خاکی بود!
🔶دوشنبه ۲۱شهریور: بازگشت به پازاریچ
پیکر شهید را تحویل دادیم و به موستار رفتیم تا از آنجا به ساریوو بازگردیم. بهنام آرام بود و کمتر حرف میزد. شب در میانه راه در یک شهر خوابیدیم.
🔶سه شنبه ۲۲شهریور: حرکت به سوی ایگمان فرشته شهادت بال می گشاید
صبح ساعت ۴ از خواب برخاستیم. ماشین آماده حرکت بود. هنوز وقت نماز نشده بود، وضو گرفتیم تا در بین راه نماز بخوانیم. ماشین یک وانت تویوتا دو کابینت بود. راننده آن جوانی بوسنیایی به نام جنان بود. علاوه بر من، بهنام، دو نفر از برادران کمک رسانی بنامهای عباس و عبدالله، از سرنشینان این ماشین بودند.
در تاریکی مطلق و در دقایق اولیه بامداد روز سه شنبه به سمت کوههای ایگمان ماشین به راه افتاد. با برادران مشغول صحبت شدیم. تا اینکه به آخرین پست ایست و بازرسی بوسنیایی ها رسیدیم. مجوز عبور را نشان دادیم. در آنجا پیاده شدیم و نماز را خواندیم. راننده فیوز چراغهای ترمز عقب را غیر فعال کرد. چون از این نقطه به بعد میبایست در راه باریکه کوههای ایگمان که در زیر پوشش آتشباری صربها قرار داشت، در خاموشی مطلق حرکت می نمودیم. من در صندلی عقب، عباس سمت راست من و بهنام پشت سر راننده در سمت چپ من نشسته بود. تاریکی مطلق بود و بجز سایه درختان و نور ماه چیز دیگری در جاده دیده نمی شد. کناره های جاده به سختی دیده میشد. دیگر آهسته آهسته بلندیهای کوه ایگمان را پشت سر گذاشتیم و به منطقه "هراسنیتسا" نزدیک می شدیم این شهر در دامنه کوههای ایکمان و سر راه سارایوو و قبل از ورود به تونل قرار داشت...
🔴چهارشنبه۲۳شهریور: از مرگ تا زندگی ... بهوش آمدن من و شهادت بهنام
در عالم خواب و بیداری چهره نگران ولی رضایت بخش آقای طاهریان سفیر جمهوری اسلامی ایران در سارایوو را دیدم. هیچگاه لبخند آقای طاهریان از ذهنم پاک نشده و نمیشود. لبخند عجیبی بود. انگار اینکه خداوند دنیا را به او داده باشد. ظاهرا حادثه در حدود ساعت ۵ صبح اتفاق افتاده بود..که من بهیچوجه هیچ چیزی از آن یادم نمانده بود. ظاهرا بایستی خواب بوده باشم.
صبح بود که بیدار شدم. یا بهتر گفته باشم بهوش آمدم. خود را بر روی تختی در یک اتاق که گویا بیمارستان بود، یافتم. در تخت سمت چپ برادر عبدالله را دیدم که بستری بود و در تخت روبرو، جنان راننده بوسنیائی خودرو ، اما نه از بهنام خبری بود و نه از عباس...برادران کمک رسانی گفتند که بهنام و برادر عباس در همان لحظات اول به شهادت رسیده اند! آه از نهادم بر آمد. باورم نمیشد!
من هیچ چیز از صحنه حادثه به یادم نمانده بود. حتی یادم نبود که آیا خواب بوده ام و یا بیدار! عبدالله می گفت پس از حرکت از آخرین پست ایست و بازرسی که با چراغ خاموش ماشین حرکت میکرد در نزدیکی های هراسنیتسا، ماشین ما بدلیل خاموشی مطلق با یک ماشین ارتش بوسنی که از روبرو به سمت بالا در حرکت بوده است، بشدت برخورد نموده بود! در این برخورد که گویا ضربه وارده از سمت راست جلوی ماشین به سمت چپ عقب بوده است، برادر عباس که در جلو نشسته بوده و برادر بهنام که در سمت چپ عقب نشسته بوده اند، بلافاصله به شهادت میرسند. و من نیز در حالت کما فرو میروم.
بعد ها متوجه شدم که در ساعات اولیه تصادف و بدلیل وضعیت بحرانی که خون زیادی از من رفته بود از زنده ماندن من نیز نا امید شده بودند دست چپم بکلی خرد شده بود. پیشانی ام شکافی عمیق برداشته بود. لب بالایی نیز شکافی عمیق خورده بود. دندانهایم تقریبا بکلی خرد شده بودند. در ناحیه گردن و پشت نیز شکستگی های سنگینی ایجاد شده بود و حتی در خبر اولیه به وزارت امور خارجه، شهادت مرا نیز اعلام نموده بودند.
منبع
@Diplomacyenghelabi
شب را در اسپیلیت ماندیم. اسپیلیت شهر بندری بسیار قشنگی است که در منتهی الیه نقطه جنوبی کشور کرواسی قرار دارد. احساس آرامش می کردیم از اینکه توانسته بودیم مسئولیت سنگینی را که بر دوشمان بود به خوبی به انجام برسانیم. تازه متوجه زیبایی های بندر اسپیلیت شدیم. همکارمان که از زاگرب آمده بود به شوخی رو کرد به ما و گفت راستی شما هم مشخصات دقیق خودتان را بدهید که ما دچار مشکل نشویم( منظورش در صورت شهید شدن بود!) هوا هنوز روشن بود. گشتی در شهر زدیم و چند عکس گرفتیم و یک عکس یادگاری با بهنام در کنار دریای آدریاتیک و این آخرین عکس شهید بهنام نیکنام در این جهان خاکی بود!
🔶دوشنبه ۲۱شهریور: بازگشت به پازاریچ
پیکر شهید را تحویل دادیم و به موستار رفتیم تا از آنجا به ساریوو بازگردیم. بهنام آرام بود و کمتر حرف میزد. شب در میانه راه در یک شهر خوابیدیم.
🔶سه شنبه ۲۲شهریور: حرکت به سوی ایگمان فرشته شهادت بال می گشاید
صبح ساعت ۴ از خواب برخاستیم. ماشین آماده حرکت بود. هنوز وقت نماز نشده بود، وضو گرفتیم تا در بین راه نماز بخوانیم. ماشین یک وانت تویوتا دو کابینت بود. راننده آن جوانی بوسنیایی به نام جنان بود. علاوه بر من، بهنام، دو نفر از برادران کمک رسانی بنامهای عباس و عبدالله، از سرنشینان این ماشین بودند.
در تاریکی مطلق و در دقایق اولیه بامداد روز سه شنبه به سمت کوههای ایگمان ماشین به راه افتاد. با برادران مشغول صحبت شدیم. تا اینکه به آخرین پست ایست و بازرسی بوسنیایی ها رسیدیم. مجوز عبور را نشان دادیم. در آنجا پیاده شدیم و نماز را خواندیم. راننده فیوز چراغهای ترمز عقب را غیر فعال کرد. چون از این نقطه به بعد میبایست در راه باریکه کوههای ایگمان که در زیر پوشش آتشباری صربها قرار داشت، در خاموشی مطلق حرکت می نمودیم. من در صندلی عقب، عباس سمت راست من و بهنام پشت سر راننده در سمت چپ من نشسته بود. تاریکی مطلق بود و بجز سایه درختان و نور ماه چیز دیگری در جاده دیده نمی شد. کناره های جاده به سختی دیده میشد. دیگر آهسته آهسته بلندیهای کوه ایگمان را پشت سر گذاشتیم و به منطقه "هراسنیتسا" نزدیک می شدیم این شهر در دامنه کوههای ایکمان و سر راه سارایوو و قبل از ورود به تونل قرار داشت...
🔴چهارشنبه۲۳شهریور: از مرگ تا زندگی ... بهوش آمدن من و شهادت بهنام
در عالم خواب و بیداری چهره نگران ولی رضایت بخش آقای طاهریان سفیر جمهوری اسلامی ایران در سارایوو را دیدم. هیچگاه لبخند آقای طاهریان از ذهنم پاک نشده و نمیشود. لبخند عجیبی بود. انگار اینکه خداوند دنیا را به او داده باشد. ظاهرا حادثه در حدود ساعت ۵ صبح اتفاق افتاده بود..که من بهیچوجه هیچ چیزی از آن یادم نمانده بود. ظاهرا بایستی خواب بوده باشم.
صبح بود که بیدار شدم. یا بهتر گفته باشم بهوش آمدم. خود را بر روی تختی در یک اتاق که گویا بیمارستان بود، یافتم. در تخت سمت چپ برادر عبدالله را دیدم که بستری بود و در تخت روبرو، جنان راننده بوسنیائی خودرو ، اما نه از بهنام خبری بود و نه از عباس...برادران کمک رسانی گفتند که بهنام و برادر عباس در همان لحظات اول به شهادت رسیده اند! آه از نهادم بر آمد. باورم نمیشد!
من هیچ چیز از صحنه حادثه به یادم نمانده بود. حتی یادم نبود که آیا خواب بوده ام و یا بیدار! عبدالله می گفت پس از حرکت از آخرین پست ایست و بازرسی که با چراغ خاموش ماشین حرکت میکرد در نزدیکی های هراسنیتسا، ماشین ما بدلیل خاموشی مطلق با یک ماشین ارتش بوسنی که از روبرو به سمت بالا در حرکت بوده است، بشدت برخورد نموده بود! در این برخورد که گویا ضربه وارده از سمت راست جلوی ماشین به سمت چپ عقب بوده است، برادر عباس که در جلو نشسته بوده و برادر بهنام که در سمت چپ عقب نشسته بوده اند، بلافاصله به شهادت میرسند. و من نیز در حالت کما فرو میروم.
بعد ها متوجه شدم که در ساعات اولیه تصادف و بدلیل وضعیت بحرانی که خون زیادی از من رفته بود از زنده ماندن من نیز نا امید شده بودند دست چپم بکلی خرد شده بود. پیشانی ام شکافی عمیق برداشته بود. لب بالایی نیز شکافی عمیق خورده بود. دندانهایم تقریبا بکلی خرد شده بودند. در ناحیه گردن و پشت نیز شکستگی های سنگینی ایجاد شده بود و حتی در خبر اولیه به وزارت امور خارجه، شهادت مرا نیز اعلام نموده بودند.
منبع
@Diplomacyenghelabi
همزمان با حضور راتکو ملادیچ در دادگاه لاهه برای صدور حکم نهایی دادگاه برای سلاخ بوسنی و هیولای بزرگ جنایات جنگی در خاک اروپا پس از جنگ جهانی دوم ، در برخی از شهرهای بوسنی و هرزگوین برای بزرگداشت او نقاشی دیواری کشیدند.
والنتین اینزکو نماینده عالی جامعه بین الملل در بوسنی و هرزگوین که حدود 3 هفته به پایان ماموریتش باقی مانده است می گوید:
- من 20 آوریل امسال جایی خواندم که نقاشی دیواری 25 متری راتکو ملادیچ در شهر فوچا رونمایی شد. باورم نمی شد!
تصمیم گرفته ام که شخصاً از تمام مکانهای بوسنی و هرزگوین که نقاشی های دیواری وی در آنجا واقع شده است بازدید کنم. من قصد داشتم ، پس از صدور حکم نهایی ملادیچ ، نامه ای به شهرداران بفرستم و درخواستی برای حذف نقاشی های دیواری تحریک آمیزداشته باشم .
قصد داشتم بعد از اینکه شخصاً بررسی کردم که واقعاً نقاشی دیواری ملادیچ چگونه است ، با شهردار جوان فوچا صحبت کنم. اما پس از حضور در این شهر کوچک با بسیاری از نقاشی های دیواری بزرگ جنایتکاران بزرگ جنگ احساس کردم ، که به جای درخواست از شهردار ، ارسال پیام تقاضای کمک به سراسر جهان متمدن ضروری است
marshnamira
والنتین اینزکو نماینده عالی جامعه بین الملل در بوسنی و هرزگوین که حدود 3 هفته به پایان ماموریتش باقی مانده است می گوید:
- من 20 آوریل امسال جایی خواندم که نقاشی دیواری 25 متری راتکو ملادیچ در شهر فوچا رونمایی شد. باورم نمی شد!
تصمیم گرفته ام که شخصاً از تمام مکانهای بوسنی و هرزگوین که نقاشی های دیواری وی در آنجا واقع شده است بازدید کنم. من قصد داشتم ، پس از صدور حکم نهایی ملادیچ ، نامه ای به شهرداران بفرستم و درخواستی برای حذف نقاشی های دیواری تحریک آمیزداشته باشم .
قصد داشتم بعد از اینکه شخصاً بررسی کردم که واقعاً نقاشی دیواری ملادیچ چگونه است ، با شهردار جوان فوچا صحبت کنم. اما پس از حضور در این شهر کوچک با بسیاری از نقاشی های دیواری بزرگ جنایتکاران بزرگ جنگ احساس کردم ، که به جای درخواست از شهردار ، ارسال پیام تقاضای کمک به سراسر جهان متمدن ضروری است
marshnamira
💥داستان پرچم پاره شده سفارت بوسنی و هرزگوین در آمریکا
در حالیکه 11 جولای به مناسبت نسل کشی مسلمانان در سربرنیتسا برخی از کشورها و سفارت خانه ها و موسسات بعنوان روز عزای عمومی پرچم رسمی خود را بصورت نیمه برافراشته در می آورند ولی در بوسنی و هرزگوین این روز هنوز بعنوان عزای عمومی بحساب نمی آید. چون صربها اجازه نمیدهند.
میلوراد دودیک ، رئیس شورای ریاست جمهوری بوسنی و هرزگوین ، به همه سفیرانی كه منصوب كرده است ، یعنی سفیرانی كه از قلمرو جمهوری صرب بوسنی هستند ، فرمانی را فرستاده است كه به مناسبت 11 جولای، در سفارت خانه ها پرچم رسمی کشوربصورت نیمه برافراشته نباشد .
چنین رفتارهای زشت و بی احترامی به دولت و عدم به رسمیت شناختن احکام دادگاه در میان سیاستمداران جمهوری صرب بوسنی و دیپلمات های آن مکرراً وجود دارد و هنوز هیچ مکانیزمی برای تحریم این رفتار وجود ندارد.
در حالیکه 11 جولای به مناسبت نسل کشی مسلمانان در سربرنیتسا برخی از کشورها و سفارت خانه ها و موسسات بعنوان روز عزای عمومی پرچم رسمی خود را بصورت نیمه برافراشته در می آورند ولی در بوسنی و هرزگوین این روز هنوز بعنوان عزای عمومی بحساب نمی آید. چون صربها اجازه نمیدهند.
میلوراد دودیک ، رئیس شورای ریاست جمهوری بوسنی و هرزگوین ، به همه سفیرانی كه منصوب كرده است ، یعنی سفیرانی كه از قلمرو جمهوری صرب بوسنی هستند ، فرمانی را فرستاده است كه به مناسبت 11 جولای، در سفارت خانه ها پرچم رسمی کشوربصورت نیمه برافراشته نباشد .
چنین رفتارهای زشت و بی احترامی به دولت و عدم به رسمیت شناختن احکام دادگاه در میان سیاستمداران جمهوری صرب بوسنی و دیپلمات های آن مکرراً وجود دارد و هنوز هیچ مکانیزمی برای تحریم این رفتار وجود ندارد.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ صبح جولای با خوانندگی اسما زولیچ به مناسبت بیست و ششمین سالگرد نسل کشی مسلمانان منتشر شد در این کلیپ فرزندان قربانیان نسل کشی حضور دارند
اسما زولیچ دانش آموز ممتاز و نفر اول آموزش قرآن است که به عنوان قهرمان ملی کاراته و عضو تیم ملی بوسنی و هرزگوین در یک رقابت بین المللی در استانبول نیز شرکت کرده است
اسما زولیچ دانش آموز ممتاز و نفر اول آموزش قرآن است که به عنوان قهرمان ملی کاراته و عضو تیم ملی بوسنی و هرزگوین در یک رقابت بین المللی در استانبول نیز شرکت کرده است
🌸 گل نقره ای سربرنیتسا برای جو بایدن
💢 منصور بکتیچ ، به همراه پسرش ابراهیم یک گل دست ساز بزرگ سربرنیتسا ، از نقره خالص ساخته و قصد دارد به عنوان تشکر به جو بایدن اهدا نماید او می گوید :
من می خواهم که این گل روی دیوار دفتر بیضی شکل کاخ سفید باشد تا به همه نسل های آینده یادآوری کند که نسل کشی هرگز نباید تکرار شود و ایالات متحده از قربانیان و مادران سربرنیتسا و ژپا در بوسنی و هرزگوین حمایت کامل کرده است. ما می خواهیم یک نماد گل بزرگ را به یک مرد بزرگ جو بایدن هدیه کنیم
این گل از نقره خالص ، یکی از نمادهای ساخته شده سربرنیتسا است
aparat.com/marshnamira
💢 منصور بکتیچ ، به همراه پسرش ابراهیم یک گل دست ساز بزرگ سربرنیتسا ، از نقره خالص ساخته و قصد دارد به عنوان تشکر به جو بایدن اهدا نماید او می گوید :
من می خواهم که این گل روی دیوار دفتر بیضی شکل کاخ سفید باشد تا به همه نسل های آینده یادآوری کند که نسل کشی هرگز نباید تکرار شود و ایالات متحده از قربانیان و مادران سربرنیتسا و ژپا در بوسنی و هرزگوین حمایت کامل کرده است. ما می خواهیم یک نماد گل بزرگ را به یک مرد بزرگ جو بایدن هدیه کنیم
این گل از نقره خالص ، یکی از نمادهای ساخته شده سربرنیتسا است
aparat.com/marshnamira
من نمی خواهم بچه ام کباب بشه
چند روزی است که اهالی سارایوو چشمشان به یک تابلوی تبلیغاتی بزرگ که در اکثر نقاط این شهر دیده می شود خیره شده است بره ای در کنار یک گوسفند که مقابلش نوشته است : من نمی خواهم بچه ام کباب بشه - از یک مادر ناشناس
محمد ولیچ امام جماعت مسجد فرهادیه سارایوو در صفحه شخصی خودش در فیس بوک به انتشار عکسی از بیلبوردهای بزرگ تبلیغاتی پرداخته و می گوید انتشار این بیلبوردها تصادفی نیست.
بطور کاملا تصادفی درآستانه عید قربان پیامی در بیلبورد ها منتشر می شود! این یک تهاجم برنامه ریزی شده علیه احساسات مسلمانان است که باید اکنون بخاطر قربانی کردن گوسفند احساس خجالت بکنند.
قربانی کردن در واقع انجام یک عبادت است.بر اساس تعالیم دینی ما ، قربانی ساختن از برای خداوند ،یک آیین مقدس است. گوشت قربانی که ما مصرف میکنیم ، مانند نانی است که در سایر ادیان مقدس تلقی می شود
بخاطر این ما تقاضا داریم تا با احترام به احساسات مسلمانان برخورد شود.
منبع
چند روزی است که اهالی سارایوو چشمشان به یک تابلوی تبلیغاتی بزرگ که در اکثر نقاط این شهر دیده می شود خیره شده است بره ای در کنار یک گوسفند که مقابلش نوشته است : من نمی خواهم بچه ام کباب بشه - از یک مادر ناشناس
محمد ولیچ امام جماعت مسجد فرهادیه سارایوو در صفحه شخصی خودش در فیس بوک به انتشار عکسی از بیلبوردهای بزرگ تبلیغاتی پرداخته و می گوید انتشار این بیلبوردها تصادفی نیست.
بطور کاملا تصادفی درآستانه عید قربان پیامی در بیلبورد ها منتشر می شود! این یک تهاجم برنامه ریزی شده علیه احساسات مسلمانان است که باید اکنون بخاطر قربانی کردن گوسفند احساس خجالت بکنند.
قربانی کردن در واقع انجام یک عبادت است.بر اساس تعالیم دینی ما ، قربانی ساختن از برای خداوند ،یک آیین مقدس است. گوشت قربانی که ما مصرف میکنیم ، مانند نانی است که در سایر ادیان مقدس تلقی می شود
بخاطر این ما تقاضا داریم تا با احترام به احساسات مسلمانان برخورد شود.
منبع
شهردار صرب شهر سربرنیتسا دستور جمع آوری بنرهای تبریک عید قربان را صادر کرد
مسلمانان بوسنی و هرزگوین در حالی عید قربان امسال را جشن می گیرند که در شهر سربرنیتسا ، شهردار صرب این شهر دستور جمع آوری بنرهای تبریک عید قربان را داده است برگزاری مراسم دینی در شهری که نماد نسل کشی است ، اهمیت بسزایی برای مسلمانان بوسنیایی دارد و اقدام شهردار سربرنیتسا ، اقدامی آشکارا ا تحریک آمیز است.
برای آشنایی بیشتر با سربرنیتسا مارش نامیرا را گوگل کنید
Viječni Marš
مسلمانان بوسنی و هرزگوین در حالی عید قربان امسال را جشن می گیرند که در شهر سربرنیتسا ، شهردار صرب این شهر دستور جمع آوری بنرهای تبریک عید قربان را داده است برگزاری مراسم دینی در شهری که نماد نسل کشی است ، اهمیت بسزایی برای مسلمانان بوسنیایی دارد و اقدام شهردار سربرنیتسا ، اقدامی آشکارا ا تحریک آمیز است.
برای آشنایی بیشتر با سربرنیتسا مارش نامیرا را گوگل کنید
Viječni Marš
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سودالینکا در کنسرت شب عیدقربان در سارایوو و اجرای کجایید ای شهیدان خدایی با حضور حافظ عزیز علیلی
کنسرت سنتی عید امشب همزمان با شب عید قربان در سارایوو و با رعایت پروتکل های بهداشتی با تعداد مشخصی از تماشاگران برگزار شد و گروه های مختلفی به اجرای الهیه خوانی و سودالینکا پرداختند
«سودالینکا» شعری است که از کلمه ی عربی «سودا» به وجود آمده و حتماً باید با آواز همراه ساز یا بدون آن خوانده شود. مضمون اصلی این نوع شعر، عشق و شور و اشتیاق، مشکلات عاشق و معشوق و درد دل و بیان زبان حال عاشق است.
این نوع شعر امروز بسیار محبوبیت و شهرت دارد و به عنوان شعر ملی و سنتی در منطقه بالکان مطرح است
به سرودهای مذهبی ' الهیه' گفته می شود
الهی خوانی یا الهیه خوانی از سنت های معمول بین مسلمانان بوسنیایی و منطقه بالکان است که در مناسبت های مختلف مذهبی اجرا می شود.
برای آشنایی بیشتر با سودالینکا مارش نامیرا را گوگل کنید
Viječni Marš
کنسرت سنتی عید امشب همزمان با شب عید قربان در سارایوو و با رعایت پروتکل های بهداشتی با تعداد مشخصی از تماشاگران برگزار شد و گروه های مختلفی به اجرای الهیه خوانی و سودالینکا پرداختند
«سودالینکا» شعری است که از کلمه ی عربی «سودا» به وجود آمده و حتماً باید با آواز همراه ساز یا بدون آن خوانده شود. مضمون اصلی این نوع شعر، عشق و شور و اشتیاق، مشکلات عاشق و معشوق و درد دل و بیان زبان حال عاشق است.
این نوع شعر امروز بسیار محبوبیت و شهرت دارد و به عنوان شعر ملی و سنتی در منطقه بالکان مطرح است
به سرودهای مذهبی ' الهیه' گفته می شود
الهی خوانی یا الهیه خوانی از سنت های معمول بین مسلمانان بوسنیایی و منطقه بالکان است که در مناسبت های مختلف مذهبی اجرا می شود.
برای آشنایی بیشتر با سودالینکا مارش نامیرا را گوگل کنید
Viječni Marš
سه سال از فوت خانم خدیجه محمداوویچ می گذرد. او رئیس انجمن "مادران سربرنیتسا" بود ، و به مدت 23 سال در مبارزه برای حقیقت در مورد نسل کشی علیه بوسنیایی ها در سربرنیتسا در جولای1995 ، و برای تحقق عدالت و مجازات جنایتکاران ، پافشاری کرد ، محمدوویچ پس از یک بیماری طولانی و سخت در 22 جولای 2018 ، در مرکز پزشکی دانشگاه سارایوو درگذشت.
وی بسیاری از اعضای خانواده خود را در نسل کشی در سربرنیتسا در سال 1995 از دست داد و بیش از دو دهه را صرف مبارزه برای حقیقت کرد.
دو پسر خدیجه محمداوویچ ، آلمیر (18ساله) و ازمیر (21ساله) و همسرش عبداله (44ساله) در جولای 1995 در نسل کشی سربرنیتسا کشته شدند.
علی رغم تنها ماندن ، او به سربرنیتسا بازگشت و در آنجا به مبارزه برای حقیقت در مورد نسل کشی علیه بوسنیایی ها و عدالت ادامه داد.
مردم بوسنی و هرزگو.ین خدیجه محمداوویچ را به دلیل پی گیری های روند دادگاه های لاهه در خصوص نسل کشی سربرنیتسا و جنایتکاران جنگی ارتش صرب بوسنی به عنوان نماد شجاعت و مبارزه در راه حق و عدالت می شناسند
برای آشنایی بیشتر با سربرنیتسا مارش نامیرا را گوگل کنید
Viječni Marš
وی بسیاری از اعضای خانواده خود را در نسل کشی در سربرنیتسا در سال 1995 از دست داد و بیش از دو دهه را صرف مبارزه برای حقیقت کرد.
دو پسر خدیجه محمداوویچ ، آلمیر (18ساله) و ازمیر (21ساله) و همسرش عبداله (44ساله) در جولای 1995 در نسل کشی سربرنیتسا کشته شدند.
علی رغم تنها ماندن ، او به سربرنیتسا بازگشت و در آنجا به مبارزه برای حقیقت در مورد نسل کشی علیه بوسنیایی ها و عدالت ادامه داد.
مردم بوسنی و هرزگو.ین خدیجه محمداوویچ را به دلیل پی گیری های روند دادگاه های لاهه در خصوص نسل کشی سربرنیتسا و جنایتکاران جنگی ارتش صرب بوسنی به عنوان نماد شجاعت و مبارزه در راه حق و عدالت می شناسند
برای آشنایی بیشتر با سربرنیتسا مارش نامیرا را گوگل کنید
Viječni Marš
والنتین اینزکو، نماینده عالی سازمان ملل متحد در بوسنی و هرزگوین : از خدیجه محمداوویچ آموختم "بخشش قله عشق است
والنتین اینزکو، به مناسبت سومین سالگرد درگذشت خدیجه محمداوویچ رئیس سابق انجمن مادران سربرنیتسا و برای ادای احترام به وی امروز از مزار او در قبرستان روستای سوچسکا واقع در شهرستان سربرنیتسا بازدید کرد.
" او می گوید : خدیجه محمداوویچ قوی ترین فردی است که در زندگی ام ملاقات کرده ام. مبارزه بی امان او برای حقیقت و عدالت ، و شفافیت ، تدبیر و فداکاری او برای همه انسانها ، که سالها فرصت دیدن آن را داشتم ، امروز مرا به مزارش آورد ، و اکنون سومین سالی است که این زن با قلب بزرگش به دنیای زیباتر ، نزد پسران و شوهرش نقل مکان کرده است ،
من برای ادای احترام به این زن چشمگیر آمده ام ، چرا كه از او آموختم "بخشش قله عشق است".
وی تاکید می کند : وقتی از دهان مادری که دو پسرش کشته شده می شنوید که او از" ضرورت آشتی "صحبت می کند ، وقتی می شنوید که وی کلمات" ببخش "را فریاد می زند و یا علناً از همه کسانی که در این نسل کشی دخیل هستند و باز به مراسم بزرگداشت می آیند استقبال می کند ، واقعاً انسان متعجب می شود که چگونه و از کجا یک مادر اینقدر قدرت پیدا کرده است مادری که رنج کشیده است ، و اکنون به لحاظ معنوی ، در طول این زندگی زمینی ، به اوج آسمانی رسیده است "،.
وی گفت: خدیجه الهام بخش من در پروژه "بخشش بشر را تسخیر می کند" است . او به من گفت:
"همه ما در یک خانه زندگی می کنیم. اگر مدام بحث کنیم ، همه بد خواهند بود. بدون آشتی و بخشش ، هیچ کس در اینجا آینده ای ندارد. اگر با همسایگان خود آشتی نکنیم ، حتی کودکان متولد شده نیز آینده ای نخواهند داشت
والنتین تاکید کرد: من این عبارت او را به عنوان وصیت نامه خدیجه ثبت کردم. و امروز می خواهم به طور علنی وصیت نامه خدیجه را به همه شهروندان این کشور رنج دیده بفرستم تا در باره آن فکر کنند.
https://t.me/marshnamira/221
والنتین اینزکو، به مناسبت سومین سالگرد درگذشت خدیجه محمداوویچ رئیس سابق انجمن مادران سربرنیتسا و برای ادای احترام به وی امروز از مزار او در قبرستان روستای سوچسکا واقع در شهرستان سربرنیتسا بازدید کرد.
" او می گوید : خدیجه محمداوویچ قوی ترین فردی است که در زندگی ام ملاقات کرده ام. مبارزه بی امان او برای حقیقت و عدالت ، و شفافیت ، تدبیر و فداکاری او برای همه انسانها ، که سالها فرصت دیدن آن را داشتم ، امروز مرا به مزارش آورد ، و اکنون سومین سالی است که این زن با قلب بزرگش به دنیای زیباتر ، نزد پسران و شوهرش نقل مکان کرده است ،
من برای ادای احترام به این زن چشمگیر آمده ام ، چرا كه از او آموختم "بخشش قله عشق است".
وی تاکید می کند : وقتی از دهان مادری که دو پسرش کشته شده می شنوید که او از" ضرورت آشتی "صحبت می کند ، وقتی می شنوید که وی کلمات" ببخش "را فریاد می زند و یا علناً از همه کسانی که در این نسل کشی دخیل هستند و باز به مراسم بزرگداشت می آیند استقبال می کند ، واقعاً انسان متعجب می شود که چگونه و از کجا یک مادر اینقدر قدرت پیدا کرده است مادری که رنج کشیده است ، و اکنون به لحاظ معنوی ، در طول این زندگی زمینی ، به اوج آسمانی رسیده است "،.
وی گفت: خدیجه الهام بخش من در پروژه "بخشش بشر را تسخیر می کند" است . او به من گفت:
"همه ما در یک خانه زندگی می کنیم. اگر مدام بحث کنیم ، همه بد خواهند بود. بدون آشتی و بخشش ، هیچ کس در اینجا آینده ای ندارد. اگر با همسایگان خود آشتی نکنیم ، حتی کودکان متولد شده نیز آینده ای نخواهند داشت
والنتین تاکید کرد: من این عبارت او را به عنوان وصیت نامه خدیجه ثبت کردم. و امروز می خواهم به طور علنی وصیت نامه خدیجه را به همه شهروندان این کشور رنج دیده بفرستم تا در باره آن فکر کنند.
https://t.me/marshnamira/221
Telegram
مارش نامیرا viječni marš
وندی مورتون معاون وزیر امور خارجه انگلیس : انکار نسل کشی رنج قربانیان را عمیق تر و صلح را تهدید می کند
وندی مورتون معاون وزیر امور خارجه انگلیس امروز پس از دیدار از مزارستان پوتوچاری در سربرنیتسا و گذاشتن دسته گل و ادای احترام مقابل سنگ یادبود نسل کشی مسلمانان در سربرنیتسا گفت : برای ادای احترام به قربانیان ، بازماندگان ، مادران و خانواده هایی که مدتهاست برای عدالت مبارزه می کنند ،اینجا حضور دارم.
امیر سولیاگیچ مدیر مرکز یادبود نسل کشی در پوتوچاری - سربرنیتسا ، نیز از کمک دولت انگلیس تشکر و اشاره کرد که به لطف دولت انگلیس ، این مرکزیادبود برای تحقیق و بررسی نسل کشی در این منطقه بنا شده است.
برای آشنایی بیشتر با سربرنیتسا مارش نامیرا را گوگل کنید
Viječni Marš
وندی مورتون معاون وزیر امور خارجه انگلیس امروز پس از دیدار از مزارستان پوتوچاری در سربرنیتسا و گذاشتن دسته گل و ادای احترام مقابل سنگ یادبود نسل کشی مسلمانان در سربرنیتسا گفت : برای ادای احترام به قربانیان ، بازماندگان ، مادران و خانواده هایی که مدتهاست برای عدالت مبارزه می کنند ،اینجا حضور دارم.
امیر سولیاگیچ مدیر مرکز یادبود نسل کشی در پوتوچاری - سربرنیتسا ، نیز از کمک دولت انگلیس تشکر و اشاره کرد که به لطف دولت انگلیس ، این مرکزیادبود برای تحقیق و بررسی نسل کشی در این منطقه بنا شده است.
برای آشنایی بیشتر با سربرنیتسا مارش نامیرا را گوگل کنید
Viječni Marš