Forwarded from 📯مجله محمد نصرتی📯 (Mohammad Nosrati)
این نوشته منو یاد مادرم انداخت...
انگار همه مامان ها مث هم اند...
انگار همه مامان ها مث هم اند...
Forwarded from 📯مجله محمد نصرتی📯 (Mohammad Nosrati)
وقتی بچه بودیم، مادرم یک عادت قشنگ داشت: وقتی توی آشپزخانه غذا می پخت برای خودش یواشکی یک پرتقال چهارقاچ می کرد و می خورد. من و خواهرم هم بعضی وقت ها مچش را می گرفتیم و می گفتیم: ها! ببین! باز داره تنهایی پرتقال می خوره. و می خندیدیم. مادرم هم می خندید. خنده هایش واقعی بود اما یک حس گناه همراهش بود. مثل بچه هایی که درست وسط شلوغی هایشان گیر می افتند، چاره ای جز خندیدن نداشت.
مادرم زن خانه بود . زن خانواده بود. زن شوهرش بود. تقریبا همیشه توی آشپزخانه بود. وقت هایی هم که می آمد پیش ما یک ظرف میوه دستش بود. حتی گاهگاهی هم که برای کنترل مادرانه بچه هایش سری به ما می زد. دست خالی نمی آمد: یک مغز کاهوی دو نیم شده توی دست هایش بود. یک تکه برای من، یک تکه برای خواهرم.
وقتی پدرم از سر کار می آمد، می دوید جلوی در. دست هایش را که لابد از شستن ظرف ها خیس بودند، با دستمالی پاک می کرد و لبخندهای قشنگش را نثار شوهر خسته می کرد. در اوقات فراغتش هم برایمان شال و کلاه و پلیور می بافت و من خواهرم مثل دو تا بچه گربه کنارش می نشستیم و با گلوله های کاموا بازی می کردیم.
مادرم نور آفتاب پهن شده توی خانه را دوست داشت. همیشه جایی می نشست که آفتابگیر باشد. موهای خرمایی اش و پنجه پاهای بیرون زده از دامنش زیر آفتاب می درخشیدند و دستهایش میل های بافتنی را تند و تند با ریتمی ثابت تکان می داد.
مادرم نمونه کامل یک مادر بود . مادرم زن نبود، دختر نبود، دوست نبود. او فقط در یک کلمه می گنجید: مادر.
یادم می آید همین اواخر وقتی پدرش مرد، تهران بودم. زود خودم را رساندم. رفته بود پیش مادربزرگم. وقتی وارد خانه پدربزرگم شدم محکم بغلم کرد و شروع کرد به گریه کردن. من در تمام مراسم پدربزرگم فقط همان یک لحظه گریه کردم. نه به خاطر پدربزرگ. به خاطر مادرم که مرگ پدرش برای اولین بار بعد از تمام این سال ها، از نقش مادری بیرونش آورده بود و پناه گرفته بود توی بغل پسرش و داشت گریه می کرد. و من به جز همین در آغوش گرفتن کوتاه چیزی به مادرم نداده بودم. چیزی برای خود خودش.
مادرم، هیچ وقت هیچ چیز را برای خودش نمی خواست. تا مجبور نمی شد لباس نمی خرید. اهل مهمانی رفتن و رفیق بازی نبود. حتی کادوهایی که به عناوین مختلف می گرفت همه وسایل خانه بودند.
در تمام این سال ها تنها لحظه هایی که مال خود خودش بودند، همان وقت هایی بود که یواشکی توی آشپزخانه برای خودش پرتقال چهارقاچ می کرد. سهم مادرم از تمام زندگی همین پرتقال های نارنجی چهارقاچ شده ی خوش عطر یواشکی
مادرم عادت داشت کارهای روزانهش را یادداشت کند
و من از سر شیطنت، سعی میکردم دستی در لیست ببرم و یا چیزی را به آن اضافه کنم
فقط برای اینکه در تنهاییاش او را بخندانم.
مثلن اگر در لیست تلفنهایش نوشته بود زنگ به دایی جان، جلویش مینوشتم: ناپلئون
میشد زنگ به دایی جان ناپلئون..!
هر بار بعد از خواندنش که همدیگر را میدیدیم میگفت: اینا چی بود نوشته بودی؟ و کلی با هم میخندیدیم
یک روز شدیدا مریض بودم
به رسم مادر، کاغذی روی در یخچال چسباندم: مُسكّن برای دردم.
کنارش مادر نوشته بود: دردت به جانم!
عجب دردی بود جان مادر را گرفت و دیگر نخندیدم ...
رضا میرکریمی و شادمهر راستین
به همین سادگی | نشر نازلی |
🌱
مادرم زن خانه بود . زن خانواده بود. زن شوهرش بود. تقریبا همیشه توی آشپزخانه بود. وقت هایی هم که می آمد پیش ما یک ظرف میوه دستش بود. حتی گاهگاهی هم که برای کنترل مادرانه بچه هایش سری به ما می زد. دست خالی نمی آمد: یک مغز کاهوی دو نیم شده توی دست هایش بود. یک تکه برای من، یک تکه برای خواهرم.
وقتی پدرم از سر کار می آمد، می دوید جلوی در. دست هایش را که لابد از شستن ظرف ها خیس بودند، با دستمالی پاک می کرد و لبخندهای قشنگش را نثار شوهر خسته می کرد. در اوقات فراغتش هم برایمان شال و کلاه و پلیور می بافت و من خواهرم مثل دو تا بچه گربه کنارش می نشستیم و با گلوله های کاموا بازی می کردیم.
مادرم نور آفتاب پهن شده توی خانه را دوست داشت. همیشه جایی می نشست که آفتابگیر باشد. موهای خرمایی اش و پنجه پاهای بیرون زده از دامنش زیر آفتاب می درخشیدند و دستهایش میل های بافتنی را تند و تند با ریتمی ثابت تکان می داد.
مادرم نمونه کامل یک مادر بود . مادرم زن نبود، دختر نبود، دوست نبود. او فقط در یک کلمه می گنجید: مادر.
یادم می آید همین اواخر وقتی پدرش مرد، تهران بودم. زود خودم را رساندم. رفته بود پیش مادربزرگم. وقتی وارد خانه پدربزرگم شدم محکم بغلم کرد و شروع کرد به گریه کردن. من در تمام مراسم پدربزرگم فقط همان یک لحظه گریه کردم. نه به خاطر پدربزرگ. به خاطر مادرم که مرگ پدرش برای اولین بار بعد از تمام این سال ها، از نقش مادری بیرونش آورده بود و پناه گرفته بود توی بغل پسرش و داشت گریه می کرد. و من به جز همین در آغوش گرفتن کوتاه چیزی به مادرم نداده بودم. چیزی برای خود خودش.
مادرم، هیچ وقت هیچ چیز را برای خودش نمی خواست. تا مجبور نمی شد لباس نمی خرید. اهل مهمانی رفتن و رفیق بازی نبود. حتی کادوهایی که به عناوین مختلف می گرفت همه وسایل خانه بودند.
در تمام این سال ها تنها لحظه هایی که مال خود خودش بودند، همان وقت هایی بود که یواشکی توی آشپزخانه برای خودش پرتقال چهارقاچ می کرد. سهم مادرم از تمام زندگی همین پرتقال های نارنجی چهارقاچ شده ی خوش عطر یواشکی
مادرم عادت داشت کارهای روزانهش را یادداشت کند
و من از سر شیطنت، سعی میکردم دستی در لیست ببرم و یا چیزی را به آن اضافه کنم
فقط برای اینکه در تنهاییاش او را بخندانم.
مثلن اگر در لیست تلفنهایش نوشته بود زنگ به دایی جان، جلویش مینوشتم: ناپلئون
میشد زنگ به دایی جان ناپلئون..!
هر بار بعد از خواندنش که همدیگر را میدیدیم میگفت: اینا چی بود نوشته بودی؟ و کلی با هم میخندیدیم
یک روز شدیدا مریض بودم
به رسم مادر، کاغذی روی در یخچال چسباندم: مُسكّن برای دردم.
کنارش مادر نوشته بود: دردت به جانم!
عجب دردی بود جان مادر را گرفت و دیگر نخندیدم ...
رضا میرکریمی و شادمهر راستین
به همین سادگی | نشر نازلی |
🌱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تجربه بینظیر و عمیق در فضایی به شدت زیبا و موثر با آمبیانس دلچسب و جادویی.....
سفر و زندگی و مشاهده و لذت بردن از اکنون با همسفرانی همنوا.... خوشحالم که این مسیر جدید زندگی ، مثل معجزه بوده و رشد گسترده ای رو درون من شروع کرده.... مسلما به عقب برنخواهم گشت و این خلوص و پاکی و سَبُکی رو با هیچ چیز عوض نمیکنم....
در مسیرم به دوستانی فکر کردم که مدتهاست قراره با ما همسفر بشند و به دلایل متفاوت این شوق و لذت و مستی و به تعویق انداختند...
ما ادامه میدیم و پیش میریم و دایره دوستان و همراهانِ حالِ خوب رو گسترده تر میکنیم....
پ.ن: اجرا با نفیر در غار نمکی سالار گرمسار اونهم در شرایطی که میخواستم پژواک ساز رو بشنوم و کنترل سونوریته دشوار بود.
@mohammadnosratimusic
سفر و زندگی و مشاهده و لذت بردن از اکنون با همسفرانی همنوا.... خوشحالم که این مسیر جدید زندگی ، مثل معجزه بوده و رشد گسترده ای رو درون من شروع کرده.... مسلما به عقب برنخواهم گشت و این خلوص و پاکی و سَبُکی رو با هیچ چیز عوض نمیکنم....
در مسیرم به دوستانی فکر کردم که مدتهاست قراره با ما همسفر بشند و به دلایل متفاوت این شوق و لذت و مستی و به تعویق انداختند...
ما ادامه میدیم و پیش میریم و دایره دوستان و همراهانِ حالِ خوب رو گسترده تر میکنیم....
پ.ن: اجرا با نفیر در غار نمکی سالار گرمسار اونهم در شرایطی که میخواستم پژواک ساز رو بشنوم و کنترل سونوریته دشوار بود.
@mohammadnosratimusic
❤1
Forwarded from Taraneh Sharghi شرکت ترانه شرقی
🏷 قطعه موندیم من و تو
🎤 با صدای مهرداد نصرتی
✅ منتشر شد
📥 دانلود از کانال ترانه شرقی و سایت موسیقی ما
@taranehsharghi
@musicema_com
🎤 با صدای مهرداد نصرتی
✅ منتشر شد
📥 دانلود از کانال ترانه شرقی و سایت موسیقی ما
@taranehsharghi
@musicema_com
Forwarded from Taraneh Sharghi شرکت ترانه شرقی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تیزر قطعه موندیم من و تو
https://www.instagram.com/tv/B9SEpvvg4AN/?igshid=va7loiqfp2mb
چهارفصل ویوالدی یکی از مهمترین قطعات موسیقی دوره باروک هست که به دفعات زیاد شنیده شده. این تفسیر رو ببینید.
@mohammadnosratimusic
چهارفصل ویوالدی یکی از مهمترین قطعات موسیقی دوره باروک هست که به دفعات زیاد شنیده شده. این تفسیر رو ببینید.
@mohammadnosratimusic
Instagram
هفدانگ on Instagram: “ چهار فصل ویوالدی یکی از آشناترین قطعههای موسیقی قرن هجدهمه؛ موسیقیای که همه شنیدیمش ولی شاید همه ندونیم…
2,849 Likes, 34 Comments - هفدانگ (@hafdang) on Instagram: “ چهار فصل ویوالدی یکی از آشناترین قطعههای موسیقی قرن هجدهمه؛ موسیقیای که همه شنیدیمش ولی شاید…”
Forwarded from 📯مجله محمد نصرتی📯 (Mohammad Nosrati)
آقاي دكتر سعيد شاه بيگي نورولوژيست،:
"" چرا دیگه نمیتونیم تمرکز کنیم؟ ""
مدتی میشد به این نتیجه رسیده بودم که تمرکزم روی کارها اونطوری که باید نیست.
نه میتونستم مثل سالها قبل كتاب بخونم،
نه میتونستم مثل همیشه بخشی از زمان روزانهم رو به نوشتن اختصاص بدم و نه حتی سادهترین کارهایی که انجامشون زمان خاصی نمیبرد رو به راحتی انجام بدم.
البته این به این معنی نیست که هیچ کاری نمیکردم؛
میکردم اما نه با راندمان مناسب.
این مسئله هفته به هفته و ماه به ماه بدتر شد تا جایی که به مرز کلافگی رسیدم.
قبل از اینکه سراغ دلیلش برم میخوام یک موضوع عمومیتر رو باهم بررسی کنیم.
خیلی از ما طی سالهای گذشته با عمیقتر شدن نفوذ تکنولوژی به زندگیمون، کمابیش این مسئله رو حس کردیم که گجتهای متنوع بخش زیادی از حواس ما رو به خودشون معطوف کردن.
خودم رو مثال میزنم.
وقتی کتاب میخوندم، پاراگراف اول تموم نشده ناخوداگاه به این فکر میکردم که اتفاقی داره توی گوشیم میافته.
برش میداشتم، توییترم رو چک میکردم، احتمالا یکی دو تا توییت رو فیو میکردم، یه سر به ایمیلهام میزدم، عکسهای جدید اینستاگرامم رو میدیدم و دوباره برمیگشتم به کتاب.
و این چرخه مدام ادامه پیدا میکرد؛
پاراگراف سوم، خط چهارم، گوشی، صفحه دوم، گوشی، صفحه سوم، گوشی… اوه، فلان شرکت سرویس جدیدی رو معرفی کرده، باید خبرش رو بخونم! دوباره کتاب.
این بار نوتیفیکشن گوشی از فیسبوک.
ای بابا.
یکی که تا دیروز با اون یکی دوست بود الآن علیهش یه متن توی فیسبوک نوشته.
عجب آدماییان…
و این داستان ادامه دارد…
این موضوع تبدیل به یک الگوی ثابت در زندگی خیلی از ماها شده؛
وقتی با دوستانمون سر یک میز نشستیم، وقتی با خانواده توی خونه هستیم، وقتی داریم تلویزیون میبینیم و خیلی موقعیتهای دیگه. حس درونی ما برای چک کردن توییتر، فیسبوک،اینستاگرام و خیلی چیزهای دیگه، حواس ما رو از کاری که در حال انجام اون هستیم پرت میکنن.
موضوع برای من زمانی بدتر شد که یک ساعت اندرویدی هم گرفتم.
تا یک ماه اول خیلی خوشحال بودم و فکر میکردم چقدر همه چیز بهتره شده اما کم کم وقتی وسط کار، با ریپلای توییتر یک نفر ساعتم روی دستم ویبره میرفت فهمیدم که اوضاع اصلا خوب نیست.
اعتیادی که دلایل علمی داره!
خبر خوب اینه که همهش تقصیر شما نیست. چند وقت پیش تحقیقی در این رابطه انجام شده که نتایج جالبی داره:
اطلاعات تازهای که هر بار با چک کردن گوشیتون دریافت میکنید باعث تولید دوپامین میشه؛
عصبی که در نهایت باعث میشه حس خوبی بهتون دست بده.
وعده همین اطلاعات جدید مغز رو وادار میکنه تا دنبال ساخت دوپامین بیشتری بره.
پس هر توییت تازهای که میخونید، هر پست فیسبوکی که میبینید یا هر ایمیلی که دریافت میکنید باعث ایجاد دوپامین میشه.
نتیجه این روال اینه که حافظه مغز متقاعد میشه چک کردن اینها دوپامین بیشتری تولید میکنه و همین مسئله باعث ایجاد چرخه تکراره.
نکته مهمتر اینه که این چرخه تبدیل به یک عادت ناخوداگاه میشه.
روی کار مهمی كه دارید زمان میگذارید،
مغز دستور میده،
ایمیل چک میکنید،
دوپامین آزاد میشه.
استراحت میکنید،
مغز دستور میده،
توییتر رو باز میکنید،
دوپامین آزاد میشه…
حالا میدونیم مشکل چیه
با این تفاسیر حالا فهمیدیم مشکلی که وجود داره چیه و به لطف گوگل، دلایل علمی مسئله رو هم میدونیم.
ما به نوعی دوپامین دیجیتال اعتیاد پیدا کردیم و نتیجه اش باعث حواس پرتی شده و اینکه خیلی اوقات نمیتونیم درست تمرکز کنیم.
راهکارهای من
من از چند ماه پیش یک سری تغییرات رو در برنامه هاي روتین روزانهم ایجاد کردم که انجام بعضی از اونها راحت بود و بعضیهاشونم نه.
وسط انجام کار، خبری از چک کردن ایمیل، توییتر، فیسبوک یا خوندن خبر و مطلب نیست.
(احتمالا خیلیهاتون با Pomodoro آشنا هستین. برای کنترل این مسئله کمک میکنه.)
خاموش کردن نوتیفیکیشنهای ساعت و گوشی در طول روز کاری
چک نکردن گوشی قبل از خواب و بعد از بیدار شدن.
(روزهای اول سخته اما بعدش راحتتر میشه.)
برخلاف تصور، مدت زیادی زمان نمیبره که مغز به این تغییرات عادت کنه.
من حتی زمان بیدار شدنم رو یک ساعت به عقب کشیدم و صبحها از ۶ بیدار میشم تا اگر بخوام چیزی بنویسم، زمان آزاد بیشتری داشته باشم.
و باور کنید اینطوری خیلی احساس بهتری از زندگی پیدا میکنید.
@mohammadnosratimusic
"" چرا دیگه نمیتونیم تمرکز کنیم؟ ""
مدتی میشد به این نتیجه رسیده بودم که تمرکزم روی کارها اونطوری که باید نیست.
نه میتونستم مثل سالها قبل كتاب بخونم،
نه میتونستم مثل همیشه بخشی از زمان روزانهم رو به نوشتن اختصاص بدم و نه حتی سادهترین کارهایی که انجامشون زمان خاصی نمیبرد رو به راحتی انجام بدم.
البته این به این معنی نیست که هیچ کاری نمیکردم؛
میکردم اما نه با راندمان مناسب.
این مسئله هفته به هفته و ماه به ماه بدتر شد تا جایی که به مرز کلافگی رسیدم.
قبل از اینکه سراغ دلیلش برم میخوام یک موضوع عمومیتر رو باهم بررسی کنیم.
خیلی از ما طی سالهای گذشته با عمیقتر شدن نفوذ تکنولوژی به زندگیمون، کمابیش این مسئله رو حس کردیم که گجتهای متنوع بخش زیادی از حواس ما رو به خودشون معطوف کردن.
خودم رو مثال میزنم.
وقتی کتاب میخوندم، پاراگراف اول تموم نشده ناخوداگاه به این فکر میکردم که اتفاقی داره توی گوشیم میافته.
برش میداشتم، توییترم رو چک میکردم، احتمالا یکی دو تا توییت رو فیو میکردم، یه سر به ایمیلهام میزدم، عکسهای جدید اینستاگرامم رو میدیدم و دوباره برمیگشتم به کتاب.
و این چرخه مدام ادامه پیدا میکرد؛
پاراگراف سوم، خط چهارم، گوشی، صفحه دوم، گوشی، صفحه سوم، گوشی… اوه، فلان شرکت سرویس جدیدی رو معرفی کرده، باید خبرش رو بخونم! دوباره کتاب.
این بار نوتیفیکشن گوشی از فیسبوک.
ای بابا.
یکی که تا دیروز با اون یکی دوست بود الآن علیهش یه متن توی فیسبوک نوشته.
عجب آدماییان…
و این داستان ادامه دارد…
این موضوع تبدیل به یک الگوی ثابت در زندگی خیلی از ماها شده؛
وقتی با دوستانمون سر یک میز نشستیم، وقتی با خانواده توی خونه هستیم، وقتی داریم تلویزیون میبینیم و خیلی موقعیتهای دیگه. حس درونی ما برای چک کردن توییتر، فیسبوک،اینستاگرام و خیلی چیزهای دیگه، حواس ما رو از کاری که در حال انجام اون هستیم پرت میکنن.
موضوع برای من زمانی بدتر شد که یک ساعت اندرویدی هم گرفتم.
تا یک ماه اول خیلی خوشحال بودم و فکر میکردم چقدر همه چیز بهتره شده اما کم کم وقتی وسط کار، با ریپلای توییتر یک نفر ساعتم روی دستم ویبره میرفت فهمیدم که اوضاع اصلا خوب نیست.
اعتیادی که دلایل علمی داره!
خبر خوب اینه که همهش تقصیر شما نیست. چند وقت پیش تحقیقی در این رابطه انجام شده که نتایج جالبی داره:
اطلاعات تازهای که هر بار با چک کردن گوشیتون دریافت میکنید باعث تولید دوپامین میشه؛
عصبی که در نهایت باعث میشه حس خوبی بهتون دست بده.
وعده همین اطلاعات جدید مغز رو وادار میکنه تا دنبال ساخت دوپامین بیشتری بره.
پس هر توییت تازهای که میخونید، هر پست فیسبوکی که میبینید یا هر ایمیلی که دریافت میکنید باعث ایجاد دوپامین میشه.
نتیجه این روال اینه که حافظه مغز متقاعد میشه چک کردن اینها دوپامین بیشتری تولید میکنه و همین مسئله باعث ایجاد چرخه تکراره.
نکته مهمتر اینه که این چرخه تبدیل به یک عادت ناخوداگاه میشه.
روی کار مهمی كه دارید زمان میگذارید،
مغز دستور میده،
ایمیل چک میکنید،
دوپامین آزاد میشه.
استراحت میکنید،
مغز دستور میده،
توییتر رو باز میکنید،
دوپامین آزاد میشه…
حالا میدونیم مشکل چیه
با این تفاسیر حالا فهمیدیم مشکلی که وجود داره چیه و به لطف گوگل، دلایل علمی مسئله رو هم میدونیم.
ما به نوعی دوپامین دیجیتال اعتیاد پیدا کردیم و نتیجه اش باعث حواس پرتی شده و اینکه خیلی اوقات نمیتونیم درست تمرکز کنیم.
راهکارهای من
من از چند ماه پیش یک سری تغییرات رو در برنامه هاي روتین روزانهم ایجاد کردم که انجام بعضی از اونها راحت بود و بعضیهاشونم نه.
وسط انجام کار، خبری از چک کردن ایمیل، توییتر، فیسبوک یا خوندن خبر و مطلب نیست.
(احتمالا خیلیهاتون با Pomodoro آشنا هستین. برای کنترل این مسئله کمک میکنه.)
خاموش کردن نوتیفیکیشنهای ساعت و گوشی در طول روز کاری
چک نکردن گوشی قبل از خواب و بعد از بیدار شدن.
(روزهای اول سخته اما بعدش راحتتر میشه.)
برخلاف تصور، مدت زیادی زمان نمیبره که مغز به این تغییرات عادت کنه.
من حتی زمان بیدار شدنم رو یک ساعت به عقب کشیدم و صبحها از ۶ بیدار میشم تا اگر بخوام چیزی بنویسم، زمان آزاد بیشتری داشته باشم.
و باور کنید اینطوری خیلی احساس بهتری از زندگی پیدا میکنید.
@mohammadnosratimusic
ترجمان - با بیحوصلگی نجنگید. در آغوشش بکشید
http://m.tarjomaan.com/neveshtar/9674/
http://m.tarjomaan.com/neveshtar/9674/
Forwarded from 📯مجله محمد نصرتی📯 (Mohammad Nosrati)
یکی از
تمرینهای معنوی مؤثر
مراقبهٔ عمیق
بر فناپذیری اجسام
و نیز جسم خودتان است.
این مراقبه را
"مردن پیش از مردن" نامیدهاند.
عمیقاً
وارد این مراقبه شوید.
ببینید که
بدن مادی در حال نابودی است
و به زودی
دیگر وجود نخواهد داشت.
سپس
همهٔ اشکال ذهنی
و افکار از میان میروند.
اما شما هنوز در آنجا حضور دارید.
حضوری الهی که شمائید؛
درخشان
و کاملاً بیدار.
فقط
نام، شکل
و توهم است که
از میان میرود.
هیچچیز حقیقی
هیچگاه نمیمیرد.
با انجام این مراقبه 👇
اختلالهایی که
در نتیجهٔ عواطف منفی
در میدان 🔄 انرژی پدید میآیند،
اصلاح میشوند.
این تمرین،
جایگزین تمرینِ
لحظه به لحظهٔ بودن در بدن
نیست.
هنگامی که
ـ چند دقیقه کاری ندارید
به ویژه
درست پیش از آن که
ـ شب به خواب بروید و
ـ همین که صبح بیدار شدید و
ـ پیش از آن که برخیزید،
بدن خود را «غرق» در آگاهی کنید.
چشمانتان را ببندید
و به پشت دراز بکشید.
ابتدا
توجه خود را
برای مدتی کوتاه
بر اعضای مختلف بدن -
دستها،
پاها،
شکم،
سینه،
سر و غیره - متمرکز کنید.
انرژیِ حیاتِ درون اعضا را
تا آنجا که میتوانید حس کنید.
حدود ۱۵ ثانیه
با هر عضو بمانید.
آنگاه اجازه دهید
چند بار توجه شما
همچون موج ≈
از پا ⬆️ به سوی سر و
از سر ⬇️ به سوی پا
بر همهٔ بدن معطوف شود.
1⃣ دقیقه برای این حرکت کافیست.
سپس
تمامیت بدنِ درونی خود را
به صورت یکپارچه
و یک میدان انرژی 🔄
احساس نمایید.
این حس را
چند دقیقه حفظ کنید.
در این مدت
به شدت حضور داشته باشید.
در یکایک سلولهای بدن خود
حاضر باشید.
از این که ذهن
گهگاه موفق میشود
توجه شما را
به خارج از بدن سوق دهد و
در افکار گم میشوید
ناراحت نشوید.
همین که
متوجه این عمل شدید،
فقط توجه خود را
به بدنِ درونی معطوف نمایید.
اکهارت_تله_تمرین_نیروی_حال
@mohammadnosratimusic
تمرینهای معنوی مؤثر
مراقبهٔ عمیق
بر فناپذیری اجسام
و نیز جسم خودتان است.
این مراقبه را
"مردن پیش از مردن" نامیدهاند.
عمیقاً
وارد این مراقبه شوید.
ببینید که
بدن مادی در حال نابودی است
و به زودی
دیگر وجود نخواهد داشت.
سپس
همهٔ اشکال ذهنی
و افکار از میان میروند.
اما شما هنوز در آنجا حضور دارید.
حضوری الهی که شمائید؛
درخشان
و کاملاً بیدار.
فقط
نام، شکل
و توهم است که
از میان میرود.
هیچچیز حقیقی
هیچگاه نمیمیرد.
با انجام این مراقبه 👇
اختلالهایی که
در نتیجهٔ عواطف منفی
در میدان 🔄 انرژی پدید میآیند،
اصلاح میشوند.
این تمرین،
جایگزین تمرینِ
لحظه به لحظهٔ بودن در بدن
نیست.
هنگامی که
ـ چند دقیقه کاری ندارید
به ویژه
درست پیش از آن که
ـ شب به خواب بروید و
ـ همین که صبح بیدار شدید و
ـ پیش از آن که برخیزید،
بدن خود را «غرق» در آگاهی کنید.
چشمانتان را ببندید
و به پشت دراز بکشید.
ابتدا
توجه خود را
برای مدتی کوتاه
بر اعضای مختلف بدن -
دستها،
پاها،
شکم،
سینه،
سر و غیره - متمرکز کنید.
انرژیِ حیاتِ درون اعضا را
تا آنجا که میتوانید حس کنید.
حدود ۱۵ ثانیه
با هر عضو بمانید.
آنگاه اجازه دهید
چند بار توجه شما
همچون موج ≈
از پا ⬆️ به سوی سر و
از سر ⬇️ به سوی پا
بر همهٔ بدن معطوف شود.
1⃣ دقیقه برای این حرکت کافیست.
سپس
تمامیت بدنِ درونی خود را
به صورت یکپارچه
و یک میدان انرژی 🔄
احساس نمایید.
این حس را
چند دقیقه حفظ کنید.
در این مدت
به شدت حضور داشته باشید.
در یکایک سلولهای بدن خود
حاضر باشید.
از این که ذهن
گهگاه موفق میشود
توجه شما را
به خارج از بدن سوق دهد و
در افکار گم میشوید
ناراحت نشوید.
همین که
متوجه این عمل شدید،
فقط توجه خود را
به بدنِ درونی معطوف نمایید.
اکهارت_تله_تمرین_نیروی_حال
@mohammadnosratimusic
مطلب مهمی که پیشنهاد میکنم مطالعه بفرمایید...
توی خونِ ما چند میلیارد گلبول سفید وجود داره که تمام مدت دارن توی بدن میچرخن.
مهم ترین و تخصصی ترین هاشون لنفوسیت های B و T هستن. لنفوسیت T همونیهست که سلول های ویروسی رو پیدا و میکشه.
اینکه بیماری های عفونی معمولا ۲ هفته طول میکشن به خاطر این هست که هر لنفوسیت فقط یکعامل خارجی رو شناسایی میکنه و وقتی پیداش میکنه وارد غدد لنفی میشه و میره از خودش میلیون ها سلول میسازی و عملا لشکر کشی میکنه.
این کار بیشتر از ۱ هفته طول میکشه (علت تورم غده لنفاوی در طول بیماری ها معمولا همینه)
حالا نکته ای که باید بهش توجه کنیم استرس هست. احتمالا اسم کورتن یا کورتیکو استروئید ها رو شنیدین که میگن سیستم ایمینی رو ضعیف و مغز استخون رو پوک میکنه.
شما وقتی استرس میگیرین، داخل بدنتون هورمونی ترشح میشه که از جنس همین کورتیکواستروئیدهاس.
استرس کوتاه مدت مشکلی ایجاد نمیکنه اما در دراز مدت مثل همین چند هفته قرنطینه باعث میشه گلبول های سفید از بین برن و سیستم ایمنی ضعیف و سرکوب شه.
یکی از تستهایی که در این زمینه گرفته شده شمارش گلبول های سفید دانشجوها یک ماه قبل امتحان و در طول امتحان بوده که به ما ثابت کرد در زمان استرس سیستم ایمنی شروع میکنه به آب رفتن.
حالا وقتی استرس طولانیمیشه مثل شرایط کنونی برای خیلی از افراد و اصطلاحا استرس chronic ایجاد شده سیستم ایمنی به شدت ضعیف میشه و احتمال گرفتن بیماری عفونی و ... بالا میره.
این ها رو گفتم که یادتون نره، اگر شنیدن و خوندن اخبار کرونا بهتون بیش از حد استرس میده ول کنین ،رعایتتون رو بکنین اما با استرس خودکشی نکنین.
از روش هایی مثل دیدن فیلم های آرامش بخش، ورزش کردن، مدیتیشنیا هر چی که آرومتون میکنه استفاده کنین.
نگرانی بیش از حد در مقابل کرونا راه نجات نیست. راهی به سمت ضعیف شدن در مقابلشه.
آرام باشید ...رعایت کنید ... زندگی کنید و شاکر باشید و توکل بر خدا کنید ❤️
توی خونِ ما چند میلیارد گلبول سفید وجود داره که تمام مدت دارن توی بدن میچرخن.
مهم ترین و تخصصی ترین هاشون لنفوسیت های B و T هستن. لنفوسیت T همونیهست که سلول های ویروسی رو پیدا و میکشه.
اینکه بیماری های عفونی معمولا ۲ هفته طول میکشن به خاطر این هست که هر لنفوسیت فقط یکعامل خارجی رو شناسایی میکنه و وقتی پیداش میکنه وارد غدد لنفی میشه و میره از خودش میلیون ها سلول میسازی و عملا لشکر کشی میکنه.
این کار بیشتر از ۱ هفته طول میکشه (علت تورم غده لنفاوی در طول بیماری ها معمولا همینه)
حالا نکته ای که باید بهش توجه کنیم استرس هست. احتمالا اسم کورتن یا کورتیکو استروئید ها رو شنیدین که میگن سیستم ایمینی رو ضعیف و مغز استخون رو پوک میکنه.
شما وقتی استرس میگیرین، داخل بدنتون هورمونی ترشح میشه که از جنس همین کورتیکواستروئیدهاس.
استرس کوتاه مدت مشکلی ایجاد نمیکنه اما در دراز مدت مثل همین چند هفته قرنطینه باعث میشه گلبول های سفید از بین برن و سیستم ایمنی ضعیف و سرکوب شه.
یکی از تستهایی که در این زمینه گرفته شده شمارش گلبول های سفید دانشجوها یک ماه قبل امتحان و در طول امتحان بوده که به ما ثابت کرد در زمان استرس سیستم ایمنی شروع میکنه به آب رفتن.
حالا وقتی استرس طولانیمیشه مثل شرایط کنونی برای خیلی از افراد و اصطلاحا استرس chronic ایجاد شده سیستم ایمنی به شدت ضعیف میشه و احتمال گرفتن بیماری عفونی و ... بالا میره.
این ها رو گفتم که یادتون نره، اگر شنیدن و خوندن اخبار کرونا بهتون بیش از حد استرس میده ول کنین ،رعایتتون رو بکنین اما با استرس خودکشی نکنین.
از روش هایی مثل دیدن فیلم های آرامش بخش، ورزش کردن، مدیتیشنیا هر چی که آرومتون میکنه استفاده کنین.
نگرانی بیش از حد در مقابل کرونا راه نجات نیست. راهی به سمت ضعیف شدن در مقابلشه.
آرام باشید ...رعایت کنید ... زندگی کنید و شاکر باشید و توکل بر خدا کنید ❤️
Forwarded from رهگذر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپی بسیار عالی توصیه میکنم حتما ببیند اینجاست که میگویند با هر مردمی باید با فرهنگ و زبون خودش سخن گفت .
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
صحبتهای اوشو در مورد رابطه زناشویی آدمها و احترام به اتاق عشق...
@mohammadnosratimusic
@mohammadnosratimusic
Forwarded from 📯مجله محمد نصرتی📯 (Mohammad Nosrati)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آهنگ گیلکی "صبح عید "
هدیه نوروزی #جاربندموزیک
خواننده : محمد رستاخیز
موسیقی : محمد نصرتی
@mohammadnosratimusic
هدیه نوروزی #جاربندموزیک
خواننده : محمد رستاخیز
موسیقی : محمد نصرتی
@mohammadnosratimusic
❤1
Forwarded from 💧آیههای بارانی💧
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥🎵سمفونی شماره ی ۹
🎧 لودویگ فان بتهوون
✍ فریدریش شیلر
آفرینش: ۱۸۲۲ تا ۱۸۲۴ میلادی
🎬 به همراه سکانسهای بی نظیر از فیلم زنده گیِ بتهوون
🆔 @ayehayebarani
🎧 لودویگ فان بتهوون
✍ فریدریش شیلر
آفرینش: ۱۸۲۲ تا ۱۸۲۴ میلادی
🎬 به همراه سکانسهای بی نظیر از فیلم زنده گیِ بتهوون
🆔 @ayehayebarani
این روزها نیاز به این موسیقی بیشتر احساس میشه:
( سمفونی ۹ بتهوون - سمفونی شادی )
این آخرین سمفونی تکمیل شده بتهوون قبل از مرگش است، اما تِمها و نغمههای موسیقایی آن سالها قبل از خلق اثر در ذهن این نابغه شکل گرفته بود. از این اثر بعنوان یکی از بهترینهای موسیقی کلاسیک یاد میشود و برخی این سمفونی را عظیم ترین قطعهٔ موسیقی جهان می دانند.
این سمفونی از اولین سمفونیهایی است که در آن ازصدای انسان استفاده شدهاست. اشعار استفادهشده در موومان آخر این سمفونی (به نام «کُرال») توسط چهار تکخوان (سولوییست) وگروه کر خوانده میشود. اشعار این سمفونی از شعر سرود شادی (چکامهٔ شادی) فریدریش شیلر (شاعر، نمایشنامه نویس و فیلسوف بزرگ آلمانی) اقتباس شده است.
سفارش ساخت این سمفونی از سوی ارکستر فیلارمونیک لندن در سال ۱۸۱۷ صورت گرفت. اتمام تصنیف این اثر بین سالهای ۱۸۲۲ تا ۱۸۲۴ تخمین زده میشود. بتهوون این سمفونی را برخلاف میل باطنیاش در ۷ مهُ ۱۸۲۴ در سالن تئاترِ کِرْنْتْنِرتور وین برای اولین بار به اجرا درآورد. این اولین حضور بتهوون در سالن اجرای موسیقی خود او در ۱۲ سال گذشته بود که در آن شخصیتها و موسیقیدانان برجستهٔ وین نیز گرد هم آمده بودند. از لحاظ بزرگی ارکستر، این سمفونی در میان آثار بتهوون به بیشترین تعداد نوازندگان نیاز داشت. با آنکه فهرست جامعی از تعداد نوازندگان این سمفونی در دست نیست، اما اکثر نوازندگان به نام وین در اجرای این سمفونی مشارکت کردند.
این سمفونی از آثاری است که در تاریخ سیاست از آن استفاده شده است و در میان هر دسته و هر ایدئولوژی طرفدار بسیاری دارد. در زمان جنگ دوم جهانی آلمانیها هر جا را اشغال میکردند، این سمفونی را مینواختند. این سمفونی برای تولد هیتلر نیز نواخته شد. نخست وزیر زیمبابوه آن را به عنوان سرود ملی کشورش انتخاب کرد. واتیکان از این سمفونی دفاع کرد، و بالاخره "سرود شادی (Ode to Joyy)"، موومان چهار این سمفونی ، به عنوان سرود رسمی اتحادیهٔ اروپا انتخاب شد.
انگلس میگوید: "روزی که بشر سمفونی نهم را آیین رفتاریِ خود قرار دهد آن روز بتهوون جایگاه حقیقی خود را یافتهاست." بیسمارک گفت: "اگر من سمفونی نهم را بیشتر گوش کرده بودم امروز بسیار شجاع تر بودم." به گفتهٔ هیندنبورگ: " بتهوون به ما میآموزد که اگر کسی خود را در اختیار هنرش بگذارد نگونبخت نخواهد شد. او تسکین دهندهٔ رنجهای ماست."
بتهوون در این سمفونیِ باکلام از اشعار جاودانه و بشر دوستانهٔ یوهان فریدریش شیلر استفاده کرده است، که این اشعار به نوعی بازگویی مضمون شعر بلند سعدی، "بنیآدم اعضای یک پیکرند" است.
_ ترجمه بخشی از شعر
یاران من!
اینسان غمین نسرایید!
بگذارید تا نغمهای دیگر ساز کنیم
نغمهای شادی افزاتر
شادی… شادی
شادیای زیبا اخگران خدایان
ای دختِ حریم قدسیان
مدهوش از آذر تو ره مییابیم
به بارگاه اهوراییِ تو ای بارقهٔ افلاکی
جادوی تو پیوند میدهد
آنچه را که روزگار از هم گسیختهاست
آدمیان به برادری خواهند رسید
آنجا که شهپر لطیفت سایه میگسترانَد.
@mohammadnosratimusic
( سمفونی ۹ بتهوون - سمفونی شادی )
این آخرین سمفونی تکمیل شده بتهوون قبل از مرگش است، اما تِمها و نغمههای موسیقایی آن سالها قبل از خلق اثر در ذهن این نابغه شکل گرفته بود. از این اثر بعنوان یکی از بهترینهای موسیقی کلاسیک یاد میشود و برخی این سمفونی را عظیم ترین قطعهٔ موسیقی جهان می دانند.
این سمفونی از اولین سمفونیهایی است که در آن ازصدای انسان استفاده شدهاست. اشعار استفادهشده در موومان آخر این سمفونی (به نام «کُرال») توسط چهار تکخوان (سولوییست) وگروه کر خوانده میشود. اشعار این سمفونی از شعر سرود شادی (چکامهٔ شادی) فریدریش شیلر (شاعر، نمایشنامه نویس و فیلسوف بزرگ آلمانی) اقتباس شده است.
سفارش ساخت این سمفونی از سوی ارکستر فیلارمونیک لندن در سال ۱۸۱۷ صورت گرفت. اتمام تصنیف این اثر بین سالهای ۱۸۲۲ تا ۱۸۲۴ تخمین زده میشود. بتهوون این سمفونی را برخلاف میل باطنیاش در ۷ مهُ ۱۸۲۴ در سالن تئاترِ کِرْنْتْنِرتور وین برای اولین بار به اجرا درآورد. این اولین حضور بتهوون در سالن اجرای موسیقی خود او در ۱۲ سال گذشته بود که در آن شخصیتها و موسیقیدانان برجستهٔ وین نیز گرد هم آمده بودند. از لحاظ بزرگی ارکستر، این سمفونی در میان آثار بتهوون به بیشترین تعداد نوازندگان نیاز داشت. با آنکه فهرست جامعی از تعداد نوازندگان این سمفونی در دست نیست، اما اکثر نوازندگان به نام وین در اجرای این سمفونی مشارکت کردند.
این سمفونی از آثاری است که در تاریخ سیاست از آن استفاده شده است و در میان هر دسته و هر ایدئولوژی طرفدار بسیاری دارد. در زمان جنگ دوم جهانی آلمانیها هر جا را اشغال میکردند، این سمفونی را مینواختند. این سمفونی برای تولد هیتلر نیز نواخته شد. نخست وزیر زیمبابوه آن را به عنوان سرود ملی کشورش انتخاب کرد. واتیکان از این سمفونی دفاع کرد، و بالاخره "سرود شادی (Ode to Joyy)"، موومان چهار این سمفونی ، به عنوان سرود رسمی اتحادیهٔ اروپا انتخاب شد.
انگلس میگوید: "روزی که بشر سمفونی نهم را آیین رفتاریِ خود قرار دهد آن روز بتهوون جایگاه حقیقی خود را یافتهاست." بیسمارک گفت: "اگر من سمفونی نهم را بیشتر گوش کرده بودم امروز بسیار شجاع تر بودم." به گفتهٔ هیندنبورگ: " بتهوون به ما میآموزد که اگر کسی خود را در اختیار هنرش بگذارد نگونبخت نخواهد شد. او تسکین دهندهٔ رنجهای ماست."
بتهوون در این سمفونیِ باکلام از اشعار جاودانه و بشر دوستانهٔ یوهان فریدریش شیلر استفاده کرده است، که این اشعار به نوعی بازگویی مضمون شعر بلند سعدی، "بنیآدم اعضای یک پیکرند" است.
_ ترجمه بخشی از شعر
یاران من!
اینسان غمین نسرایید!
بگذارید تا نغمهای دیگر ساز کنیم
نغمهای شادی افزاتر
شادی… شادی
شادیای زیبا اخگران خدایان
ای دختِ حریم قدسیان
مدهوش از آذر تو ره مییابیم
به بارگاه اهوراییِ تو ای بارقهٔ افلاکی
جادوی تو پیوند میدهد
آنچه را که روزگار از هم گسیختهاست
آدمیان به برادری خواهند رسید
آنجا که شهپر لطیفت سایه میگسترانَد.
@mohammadnosratimusic
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سمفونی ۹ بتهوون با حضور ده هزار ژاپنی
Beethoven - Symphony No.9 (10000 Japanese) - Freude schöner Götterfunken
اگه دوستدارید اجرای کاملی از سمفونی نهم رو با رهبری برنبویم در پرامز ۲۰۱۲ به مدت ۷۴ دقیقه ببینید لینک زیر رودنبال کنید
https://www.youtube.com/watch?v=sJQ32q2k8Uo
@mohammadnosratimusic
Beethoven - Symphony No.9 (10000 Japanese) - Freude schöner Götterfunken
اگه دوستدارید اجرای کاملی از سمفونی نهم رو با رهبری برنبویم در پرامز ۲۰۱۲ به مدت ۷۴ دقیقه ببینید لینک زیر رودنبال کنید
https://www.youtube.com/watch?v=sJQ32q2k8Uo
@mohammadnosratimusic
Forwarded from اتچ بات
سلام!
حال همهی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیدهام خانهئی خریدهام
بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیدیوار ... هی بخند!
بیپرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچهی ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد
یادت میآید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه ریرا جان
نامهام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت مینویسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن!
سید علی صالحی
http://T.me/SeyyedAliSalehi
به مناسبت زادروز زندهیاد خسرو شکیبایی
حال همهی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیدهام خانهئی خریدهام
بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیدیوار ... هی بخند!
بیپرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچهی ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد
یادت میآید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه ریرا جان
نامهام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت مینویسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن!
سید علی صالحی
http://T.me/SeyyedAliSalehi
به مناسبت زادروز زندهیاد خسرو شکیبایی
Telegram
attach 📎