Forwarded from جنبش دادخواهى
🌹۲۷ مهر ۱۳۶۰
شهادت مجاهد قهرمان زهرا محمدزاده ۱۸ساله فرزند دلیر مردم مشهد بهدست پاسداران جهل و جنایت حکومت آخوندی
📌@massacre_67
شهادت مجاهد قهرمان زهرا محمدزاده ۱۸ساله فرزند دلیر مردم مشهد بهدست پاسداران جهل و جنایت حکومت آخوندی
🍁مجاهد دلیر زهرا محمدزاده قبل از دستگیری، مسئولیت حفاظت و مراقبت از پدر و مادر برادر مجاهد مسعود رجوی را به عهده داشت. او در یورش پاسداران به پایگاه محل اقامتشان، همراه با پدر ۸۶ساله و مادر ۷۵ساله مسعود دستگیر شد و بلافاصله تحت شکنجههای وحشیانه قرار گرفت.
🍁زهرا سرانجام در حالیکه بیش از ۱۸بهار از زندگی کوتاه و پرثمرش نمیگذشت، به اعدام محکوم شد.
🍁در ۲۷مهر ۱۳۶۰ جلادان ضدبشر و شقاوتپیشه خمینی برخلاف هر عرف انسانی قبل از تیرباران ۱۰۰ضربه شلاق به زهرا قهرمان زدند.
🍁یکی از پاسدارانی که خود شاهد صحنه اعدام این شیرزن مجاهد بوده اعتراف کرد که شعارهای زهرا در موقع اعدام یک لحظه قطع نمیشد و دژخیمان در اوج ضعف و درماندگی ناچار شدند دهان او را ببندند و سپس خون پاکش را با شلیک گلوله، به زمین ریختند.
📌@massacre_67
#آموزشی
🔴 از مصاحبههای مسعود رجوی با نشریهی مجاهد در بهمن ۱۳۵۹
تعریف قیام:
«قیام» را خروج دستجمعی تودهی مردم برای انهدام دستگاههای حاکمیت، در شرایطی که دیگر مردم به تحمل ظلم و ستم آن حاضر نیستند و باصطلاح کارد به استخوانشان رسیده، تعریف کردهاند.
تعریف انقلاب:
انقلاب اجتماعی را میتوان بطور خیلی خلاصه «دگرگونی جهشوار و تکاملی جامعه از طریق سقوط طبقهی حاکم و نهادها و روابط مربوط به آن، توسط تودههای مردم» تعریف نمود. این تعریف ولو که تعریف کاملاً بینقص و جامعی نباشد، بههرحال میتواند مبنای یک تعریف جامع قرار گیرد.
🔴 انقلاب چه زمانی رخ میدهد؟
وقتی تنگدستی و نارضایتی و بدبختیهای جامعه بخصوص طبقات تحت استثمار، به اوج برسد و دیگر تحملپذیر نباشد،
وقتی حکومتکنندگان دیگر نتوانند به روال سابق حکومت کنند، و سررشتهی کار را دیگر نتوانند حفظ کنند،
وقتی که بحرانها همهجاگیر میشوند و تودهی مردم پایینی، تحت تاثیر این عوامل با زندگی آرام وداع نموده و برای ایجاد تغییرات بنیادین نهضت میکنند و به میدان میریزند...
بله، وقتی این شرایط آماده باشد، با یک موقعیت عینی انقلابی روبرو هستیم، و از این پس دیگر پیشرفت کارها بسته به عامل ذهنی، یعنی دستگاه رهبری کننده است که آن سیل خروشان را چگونه و به کجا هدایت کند.
🔴 @mojahedin_org
تعریف قیام:
«قیام» را خروج دستجمعی تودهی مردم برای انهدام دستگاههای حاکمیت، در شرایطی که دیگر مردم به تحمل ظلم و ستم آن حاضر نیستند و باصطلاح کارد به استخوانشان رسیده، تعریف کردهاند.
تعریف انقلاب:
انقلاب اجتماعی را میتوان بطور خیلی خلاصه «دگرگونی جهشوار و تکاملی جامعه از طریق سقوط طبقهی حاکم و نهادها و روابط مربوط به آن، توسط تودههای مردم» تعریف نمود. این تعریف ولو که تعریف کاملاً بینقص و جامعی نباشد، بههرحال میتواند مبنای یک تعریف جامع قرار گیرد.
وقتی تنگدستی و نارضایتی و بدبختیهای جامعه بخصوص طبقات تحت استثمار، به اوج برسد و دیگر تحملپذیر نباشد،
وقتی حکومتکنندگان دیگر نتوانند به روال سابق حکومت کنند، و سررشتهی کار را دیگر نتوانند حفظ کنند،
وقتی که بحرانها همهجاگیر میشوند و تودهی مردم پایینی، تحت تاثیر این عوامل با زندگی آرام وداع نموده و برای ایجاد تغییرات بنیادین نهضت میکنند و به میدان میریزند...
بله، وقتی این شرایط آماده باشد، با یک موقعیت عینی انقلابی روبرو هستیم، و از این پس دیگر پیشرفت کارها بسته به عامل ذهنی، یعنی دستگاه رهبری کننده است که آن سیل خروشان را چگونه و به کجا هدایت کند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#مریم_رجوی
🔴 سالروز معرفی مریم رجوی بعنوان مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران - ۲۶مهر ۱۳۶۸
🔴 @mojahedin_org
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
در این موضعگیری بهصراحت به «سوءقصدهای شوم» علیه یوزف شوستر، رهبر جامعه یهودیان آلمان، اشاره شده و هشدار داده شده که این اقدامات «پیامدهای قانونی» در پی خواهد داشت. وزارتخارجه آلمان با محکوم کردن اقدامات ایران «به شدیدترین شکل ممکن» افزود اجازه نخواهد داد «ایران جامعه آزاد ما را تهدید کند».
برلین سپاه پاسداران را «عامل پشتپرده سوءقصدهای ایران در سراسر جهان و سرکوبگران مردم غیرنظامی ایران» توصیف کرد و یادآور شد که پیشتر درخواست قرار گرفتن نام سپاه در فهرست سازمانهای تروریستی اتحادیه اروپا را مطرح کرده بود؛ درخواستی که «با موفقیت همراه شد».
دادگاه عالی ایالتی هامبورگ نیز روز ۲۳ مهر دو مرد را به اتهام فعالیت اطلاعاتی برای جمهوری اسلامی و مشارکت در تدارک حملات علیه شخصیتهای یهودی و حامیان اسراییل در آلمان به زندان محکوم کرد. بهگفته دادستانی فدرال، متهم اصلی مأموریتهای خود را «مستقیماً از افسران نیروی قدس سپاه پاسداران» دریافت میکرد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
#خبر
🔴 قطر: مشارکت دفاعی جدید منطقهیی در راه است؛ حملات رژیم ایران باز بینی توان نظامی را ضروری کرد
🔴 معاون نخستوزیر قطر اعلام کرد این کشور در حال آمادهسازی برای اعلام یک مشارکت دفاعی جدید منطقهیی با هدف تقویت توانمندیهای نظامی خود است. شیخ سعود بن عبدالرحمان آلثانی روز دوشنبه ۲۷ مهر در مجمع امنیت جهانی در دوحه گفت قطر بهزودی این مشارکت را با همکاری شرکای منطقهیی معرفی خواهد کرد.
او با اشاره به حملات رژیم ایران علیه کشورهای عربی منطقه، از جمله قطر، در جریان جنگ اخیر، تأکید کرد دوحه طی ماههای گذشته توانمندیهای دفاعی خود را باز بینی کرده و دفاع هوایی، مقابله با پهپادها، امنیت سایبری و امنیت آب را در اولویت قرار داده است.
آلثانی همچنین بر اهمیت همکاری میان کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس تأکید کرد و گفت: «نکته اصلی این است که درباره اصول بنیادین با یکدیگر توافق داریم»، هر چند هر کشور سیاست خارجی خاص خود را دنبال میکند.
پیشتر سخنگوی وزارتخارجه قطر اعلام کرده بود حمله به دوحه در حالی انجام شد که این کشور نقش میانجی را ایفا میکرد. او هدف قرار گرفتن پایگاه العدید را نیز مطرح کرده و این پایگاه را تأسیساتی با اهمیت راهبردی برای قطر و آمریکا دانسته بود.
معاون نخستوزیر قطر همچنین گفت همکاری با ایالات متحده توانمندیهای دفاعی کشورهای خلیجفارس را تقویت کرده است و افزود: «بیش از ۹۰ درصد حملات» در جریان درگیری اخیر به لطف دانش و تجربه مشترک و دههها سرمایهگذاری نظامی خنثی شدهاند.
او تأکید کرد قطر با وجود حملات به خاک خود و اختلافنظرها درباره درگیریهای منطقهای، کانالهای ارتباطی با رژیم ایران را باز نگه داشته است. آلثانی در پاسخ به پرسشی درباره حمله جمهوری اسلامی به تأسیسات گازی رأس لفان گفت دوحه از این حمله غافلگیر شد، اما پس از آن گفت و گوهایی با تهران انجام شده است.
او افزود: «ما هرگز ارتباطات خود را متوقف نمیکنیم» و توضیح داد قطر با وجود اختلافنظرها در سطوح مختلف با تهران در تماس بوده و دو طرف به «درک مشترکی» رسیدهاند.
🔴 @mojahedin_org
او با اشاره به حملات رژیم ایران علیه کشورهای عربی منطقه، از جمله قطر، در جریان جنگ اخیر، تأکید کرد دوحه طی ماههای گذشته توانمندیهای دفاعی خود را باز بینی کرده و دفاع هوایی، مقابله با پهپادها، امنیت سایبری و امنیت آب را در اولویت قرار داده است.
آلثانی همچنین بر اهمیت همکاری میان کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس تأکید کرد و گفت: «نکته اصلی این است که درباره اصول بنیادین با یکدیگر توافق داریم»، هر چند هر کشور سیاست خارجی خاص خود را دنبال میکند.
پیشتر سخنگوی وزارتخارجه قطر اعلام کرده بود حمله به دوحه در حالی انجام شد که این کشور نقش میانجی را ایفا میکرد. او هدف قرار گرفتن پایگاه العدید را نیز مطرح کرده و این پایگاه را تأسیساتی با اهمیت راهبردی برای قطر و آمریکا دانسته بود.
معاون نخستوزیر قطر همچنین گفت همکاری با ایالات متحده توانمندیهای دفاعی کشورهای خلیجفارس را تقویت کرده است و افزود: «بیش از ۹۰ درصد حملات» در جریان درگیری اخیر به لطف دانش و تجربه مشترک و دههها سرمایهگذاری نظامی خنثی شدهاند.
او تأکید کرد قطر با وجود حملات به خاک خود و اختلافنظرها درباره درگیریهای منطقهای، کانالهای ارتباطی با رژیم ایران را باز نگه داشته است. آلثانی در پاسخ به پرسشی درباره حمله جمهوری اسلامی به تأسیسات گازی رأس لفان گفت دوحه از این حمله غافلگیر شد، اما پس از آن گفت و گوهایی با تهران انجام شده است.
او افزود: «ما هرگز ارتباطات خود را متوقف نمیکنیم» و توضیح داد قطر با وجود اختلافنظرها در سطوح مختلف با تهران در تماس بوده و دو طرف به «درک مشترکی» رسیدهاند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
#آموزشی
🔴 ۶۰ سال در محاصره دروغ، تاریخچه شیطانسازی علیه مجاهدین ــــــــــــــ قسمت سوم
🔴 کارکرد رسانه، ادبیات و فرهنگ در باز تولید گفتمان
از دههٔ ۱۳۶۰ بهبعد، گفتمان شیطانسازی در نظام ولایت فقیه بهتدریج از حوزههای امنیتی و قضایی به عرصهها فرهنگی، آموزشی و رسانهیی تسری یافت. مجموعهیی فراوان از فیلمها، سریالها، کتابها، مستندها و نمایشگاهها تولید شد که هدف آن بازنمایی مجاهدین بهمثابه یک «فرقه»، «خائن»، «تروریست» و «محارب» بود.
ترویج گستردهٔ مفاهیم ساخته و پرداختهٔ اتاق فکر آخوندی مانند «طلاقهای اجباری»، «جدایی از خانواده»، «شستوشوی مغزی»، «خشونت ایدئولوژیک» و «تبعیت کورکورانه از رهبری» از دههٔ ۱۳۷۰ به بعد، بخشی از روایتهای رسمی حاکمیت برای شیطانسازی از مجاهدین شد. این ادعاهای بدون مستندات معتبر یا بر اساس اعترافات تحت فشار یا تنظیم شده، از طریق نهادهای اطلاعاتی مأمور شکنجه و سرکوب، در رسانههای دولتی و حتی در کتب درسی به جامعه القا شد.
گنجاندن نام سازمان مجاهدین به درخواست این رژیم در فهرست گروههای تروریستی آمریکا و اروپا، در همین راستا بود؛ اگر چه بعدها مجاهدین توانستند با کارزارهای حقوقی فشرده و فراوان این تصمیم سیاسی را در ایالات متحده، بریتانیا و اتحادیه اروپا لغو کرده و خود را از لیست سیاه خارج سازند.
🔴 صورتبندی اتهامات – ابزارهای گفتمان شیطانسازی
گفتمان شیطانسازی علیه سازمان مجاهدین خلق در طول شش دههٔ گذشته، طیفی گسترده از مضامین، اتهامات و تکنیکهای روانی، سیاسی و فرهنگی را در بر میگیرد. در این بخش، با تکیه بر تحلیل گفتمانی و نشانهشناختی، به مهمترین محورها و ابزارهای این گفتمان پرداخته میشود.
۱. اتهام وابستگی به دشمنان ایران
یکی از پایدارترین مؤلفههای این گفتمان، نسبتدادن مجاهدین به قدرتهای خارجی، اعم از آمریکا، اسراییل، حکومت عراق، عربستان سعودی و حتی فرانسه بوده است. این رویکرد، با بهرهگیری از گفتمان امنیتی ـ ملیگرایانه، تلاش دارد سازمان را «غیرایرانی»، «خائن» و «ستون پنجم» نشان دهد.
کاربرد مستمر عباراتی چون «عامل موساد»، «سرباز سیا»، «جاسوس بیگانه»، «گروهک صهیونیستی»، یا «ارتش بعثیها» در رسانههای حکومتی و گفتار رسمی مقامات حاکمیت، در راستای القای این تصور بوده است که سازمان نه یک نیروی بومی با پشتوانه مردمی، بلکه ابزاری در دست دشمنان خارجی برای تضعیف یا سرنگونی فاشیسم دینی است.
۲. اتهام فرقهگرایی و شستوشوی مغزی
از دههٔ ۱۳۷۰ بهبعد، گفتمان رسمی علیه سازمان بهتدریج به سوی تمرکز بر «فرقهیی» بودن آن سوق یافت. ادبیات فرقهشناسانه، که ریشه در مطالعات جامعهشناسی دین و جنبشهای نوپدید دارد، در این فضا بهگونهیی تحریفشده بهکار گرفته شد.
مفاهیمی چون «طلاقهای ایدئولوژیک»، «حذف فردیت»، «تبعیت مطلق از رهبر»، و «قطع پیوند با خانواده» بهطور مکرر در آثار نمایشی، گزارشهای خبری، اعترافات ساختگی و اسناد رسمی استفاده شد. در این چارچوب، سازمان مجاهدین بهصورت یک تشکل بسته، شبیه فرقههای مذهبی خطرناک، بازنمایی گردید.
این رویکرد با استفاده از تکنیکهای روانشناختی مانند «depersonalization» (زدودن فردیت) و «brainwashing» (شستوشوی مغزی)، با هدف بیاعتبارسازی اعضای سازمان و سلب امکان همدلی با آنان در افکار عمومی مطرح شد.
🔴 @mojahedin_org
از دههٔ ۱۳۶۰ بهبعد، گفتمان شیطانسازی در نظام ولایت فقیه بهتدریج از حوزههای امنیتی و قضایی به عرصهها فرهنگی، آموزشی و رسانهیی تسری یافت. مجموعهیی فراوان از فیلمها، سریالها، کتابها، مستندها و نمایشگاهها تولید شد که هدف آن بازنمایی مجاهدین بهمثابه یک «فرقه»، «خائن»، «تروریست» و «محارب» بود.
ترویج گستردهٔ مفاهیم ساخته و پرداختهٔ اتاق فکر آخوندی مانند «طلاقهای اجباری»، «جدایی از خانواده»، «شستوشوی مغزی»، «خشونت ایدئولوژیک» و «تبعیت کورکورانه از رهبری» از دههٔ ۱۳۷۰ به بعد، بخشی از روایتهای رسمی حاکمیت برای شیطانسازی از مجاهدین شد. این ادعاهای بدون مستندات معتبر یا بر اساس اعترافات تحت فشار یا تنظیم شده، از طریق نهادهای اطلاعاتی مأمور شکنجه و سرکوب، در رسانههای دولتی و حتی در کتب درسی به جامعه القا شد.
گنجاندن نام سازمان مجاهدین به درخواست این رژیم در فهرست گروههای تروریستی آمریکا و اروپا، در همین راستا بود؛ اگر چه بعدها مجاهدین توانستند با کارزارهای حقوقی فشرده و فراوان این تصمیم سیاسی را در ایالات متحده، بریتانیا و اتحادیه اروپا لغو کرده و خود را از لیست سیاه خارج سازند.
گفتمان شیطانسازی علیه سازمان مجاهدین خلق در طول شش دههٔ گذشته، طیفی گسترده از مضامین، اتهامات و تکنیکهای روانی، سیاسی و فرهنگی را در بر میگیرد. در این بخش، با تکیه بر تحلیل گفتمانی و نشانهشناختی، به مهمترین محورها و ابزارهای این گفتمان پرداخته میشود.
۱. اتهام وابستگی به دشمنان ایران
یکی از پایدارترین مؤلفههای این گفتمان، نسبتدادن مجاهدین به قدرتهای خارجی، اعم از آمریکا، اسراییل، حکومت عراق، عربستان سعودی و حتی فرانسه بوده است. این رویکرد، با بهرهگیری از گفتمان امنیتی ـ ملیگرایانه، تلاش دارد سازمان را «غیرایرانی»، «خائن» و «ستون پنجم» نشان دهد.
کاربرد مستمر عباراتی چون «عامل موساد»، «سرباز سیا»، «جاسوس بیگانه»، «گروهک صهیونیستی»، یا «ارتش بعثیها» در رسانههای حکومتی و گفتار رسمی مقامات حاکمیت، در راستای القای این تصور بوده است که سازمان نه یک نیروی بومی با پشتوانه مردمی، بلکه ابزاری در دست دشمنان خارجی برای تضعیف یا سرنگونی فاشیسم دینی است.
۲. اتهام فرقهگرایی و شستوشوی مغزی
از دههٔ ۱۳۷۰ بهبعد، گفتمان رسمی علیه سازمان بهتدریج به سوی تمرکز بر «فرقهیی» بودن آن سوق یافت. ادبیات فرقهشناسانه، که ریشه در مطالعات جامعهشناسی دین و جنبشهای نوپدید دارد، در این فضا بهگونهیی تحریفشده بهکار گرفته شد.
مفاهیمی چون «طلاقهای ایدئولوژیک»، «حذف فردیت»، «تبعیت مطلق از رهبر»، و «قطع پیوند با خانواده» بهطور مکرر در آثار نمایشی، گزارشهای خبری، اعترافات ساختگی و اسناد رسمی استفاده شد. در این چارچوب، سازمان مجاهدین بهصورت یک تشکل بسته، شبیه فرقههای مذهبی خطرناک، بازنمایی گردید.
این رویکرد با استفاده از تکنیکهای روانشناختی مانند «depersonalization» (زدودن فردیت) و «brainwashing» (شستوشوی مغزی)، با هدف بیاعتبارسازی اعضای سازمان و سلب امکان همدلی با آنان در افکار عمومی مطرح شد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
#مقاله
🔴 ✍️ مقاله - «کینگ مجتبی» میان دو لبهٔ قیچی
🔴 آنچه در اظهارات مهرهها و رسانههای رژیم در مهرماه ۱۴۰۵ دیده میشود، تصویری عریان از یک حاکمیت گرفتار در بنبست استراتژیک، سردرگمی محاسباتی و جنگ بقا میان باندهای قدرت است. جدال علنی بر سر «جنگ یا مذاکره» با آمریکا بازتاب بحران مهارناپذیر هژمونی در رأس ولایت فقیه است؛ نقطهای که شخص مجتبی خامنهای توان تصمیمگیری قاطع را از دست داده و کلیت دستگاه حاکمه در وضعیت «نه جنگ، نه صلح، بلکه فرسایش همهجانبه» دستوپا میزند.
اعتراف به استیصال مادی و احضار شبح «جامزهر»
اظهارات غلامحسین کرباسچی و اشاره صریح او به تجربه «جامزهر» خمینی، اعترافی بیپرده به ورشکستگی رویاهای نظامی و استراتژیک نظام است. تأکید او بر اینکه «توان ما اصلاً با آمریکا قابل مقایسه نیست» و «نمیتوانیم پدر آمریکا را درآوریم»، پیش از آن که متوجه مخاطب بیرونی باشد، خلعسلاح تبلیغاتی باندهای تندرو و ماشین پروپاگاندای حکومتی است.
اشاره به سخنان خود پزشکیان مبنی بر اینکه «جنگ را ادامه بدهیم که چی؟ دوباره بسازیم، دوباره میآیند میزنند»، شکست دکترین بازدارندگی و تحمیل خسارات سنگین به زیرساختها را برملا میکند. در نگاه این طیف، تنها مسیر حفظ شاکلهٔ نظام و فرار از سرنگونی قطعی، متوقف کردن ماشین جنگ از طریق تندادن به تفاهم و تحمیل نوشیدن جامزهر به مجتبی خامنهای است؛ پیش از آن که زیرساختهای باقیمانده به کلی منهدم شوند.
قالیباف و پارادوکس بقا
موضعگیری محمدباقر قالیباف نیز بازتاب بنبست تئوریک جناح نظامی-امنیتی حاکم است. قالیباف اذعان میکند که نه توافق با آمریکا مانع ضربه مجدد میشود و نه ادامه تنش دشمن را خسته میکند. راهحل ادعایی او («هم آماده جنگ باشیم، هم جنگ کنیم و هم مذاکره کنیم») بیانگر یک فلج استراتژیک و تناقضگویی مطلق است.
واقعیت این است که بدنه قدرت و فرماندهان سپاه بهخوبی میدانند امضای هر گونه توافق واقعی نیازمند عقبنشینی ساختاری از مؤلفههای قدرت منطقهیی و موشکی است که بنیان ایدئولوژیک و پایگاه بسیج نیروهایشان را نابود میکند. از طرف دیگر، ورود تمامعیار به جنگ نیز بحران اجتماعی را به نقطه غیرقابل بازگشت میرساند. سرنوشت محتوم فروپاشی را رقم خواهد زد؛ در نتیجه، به فرمولهای بیمعنایی مانند «هم جنگ، هم مذاکره» پناه میبرند تا زمان بخرند.
اشاره کرباسچی به «توافق اسلامآباد» و حمله به سه کشتی دریایی، شکاف عمیق میان دیپلماسی رژیم و ماشین نظامی را عیان میسازد. اینکه نیروهای نظامی اقدامی علیه کشتیها انجام دهند که توافق به نفع نظام را عقیم کند، حاکی از وضعیت ملوکالطوایفی در ابعاد امنیتی و نظامی است.
لشگرکشی خیابانی
لشگرکشی باند بهاصطلاح تندرو علیه روحانی و ظریف با شعارهای تند و نامیدن آنان با عناوینی چون «نفوذی انگلیسی» و «آمریکایی»، همزمان با نالههای پزشکیان در هیأت دولت از «تفرقهافکنان و فحاشیها»، وجه دیگری از کشاکش بین باندهای حاکمیت است.
باند مسلط تندرو، پزشکیان و چهرههای همسو با او را نه شریک، بلکه پیادهنظام موقتی میدانند که وظیفهاش سپر بلای بحرانها شدن است. تظاهرات هماهنگشده علیه معماران مذاکره سابق (روحانی و ظریف) هشداری به پزشکیان است تا پای خود را از خطوط قرمز مداخله در سیاست خارجی و مذاکره مستقیم با آمریکا فراتر نگذارد.
همه چیز با تایید خامنهای است
در نقطهٔ مقابل تأکید جعفر قائمپناه بر اینکه «هیچ مذاکرهای بدون تصمیم شورای امنیت ملی و تأیید رهبری شکل نمیگیرد»، برای رد مسئولیت بحران از سوی دولت به سمت بیت مجتبی خامنهای است. دولت پزشکیان متوجه شده است که هر گونه گام برداشتن به سمت مذاکره بدون هزینه دادن کینگ مجتبی، به بهای قربانی شدن خودشان در دادگاههای باندی تمام خواهد شد. با ارجاع مداوم همه چیز به «تأیید نهایی خامنهای»، آنها تلاش میکنند مسئولیت وضعیت فلاکتبار ناشی از ادامه جنگ یا خفت ناشی از تسلیم و نوشیدن جامزهر را مستقیماً بر دوش خود ولیفقیه بار کنند.
گیر افتادن کینگ مجتبی میان دو لبهٔ قیچی
مجموع این علائم نشان میدهد که حاکمیت ولایت فقیه در شرایط فعلی، میان دو لبه قیچی گیر افتاده است. لبه جنگ و لبه مذاکره.
واقعیت این است چه با مذاکره و چه با جنگ، سقوط و سرنگونی در چشمانداز این نظام قرار دارد که البته به دست مردم و مقاومت سازمانیافته آنها محقق خواهد شد.
🔴 @mojahedin_org
اعتراف به استیصال مادی و احضار شبح «جامزهر»
اظهارات غلامحسین کرباسچی و اشاره صریح او به تجربه «جامزهر» خمینی، اعترافی بیپرده به ورشکستگی رویاهای نظامی و استراتژیک نظام است. تأکید او بر اینکه «توان ما اصلاً با آمریکا قابل مقایسه نیست» و «نمیتوانیم پدر آمریکا را درآوریم»، پیش از آن که متوجه مخاطب بیرونی باشد، خلعسلاح تبلیغاتی باندهای تندرو و ماشین پروپاگاندای حکومتی است.
اشاره به سخنان خود پزشکیان مبنی بر اینکه «جنگ را ادامه بدهیم که چی؟ دوباره بسازیم، دوباره میآیند میزنند»، شکست دکترین بازدارندگی و تحمیل خسارات سنگین به زیرساختها را برملا میکند. در نگاه این طیف، تنها مسیر حفظ شاکلهٔ نظام و فرار از سرنگونی قطعی، متوقف کردن ماشین جنگ از طریق تندادن به تفاهم و تحمیل نوشیدن جامزهر به مجتبی خامنهای است؛ پیش از آن که زیرساختهای باقیمانده به کلی منهدم شوند.
قالیباف و پارادوکس بقا
موضعگیری محمدباقر قالیباف نیز بازتاب بنبست تئوریک جناح نظامی-امنیتی حاکم است. قالیباف اذعان میکند که نه توافق با آمریکا مانع ضربه مجدد میشود و نه ادامه تنش دشمن را خسته میکند. راهحل ادعایی او («هم آماده جنگ باشیم، هم جنگ کنیم و هم مذاکره کنیم») بیانگر یک فلج استراتژیک و تناقضگویی مطلق است.
واقعیت این است که بدنه قدرت و فرماندهان سپاه بهخوبی میدانند امضای هر گونه توافق واقعی نیازمند عقبنشینی ساختاری از مؤلفههای قدرت منطقهیی و موشکی است که بنیان ایدئولوژیک و پایگاه بسیج نیروهایشان را نابود میکند. از طرف دیگر، ورود تمامعیار به جنگ نیز بحران اجتماعی را به نقطه غیرقابل بازگشت میرساند. سرنوشت محتوم فروپاشی را رقم خواهد زد؛ در نتیجه، به فرمولهای بیمعنایی مانند «هم جنگ، هم مذاکره» پناه میبرند تا زمان بخرند.
اشاره کرباسچی به «توافق اسلامآباد» و حمله به سه کشتی دریایی، شکاف عمیق میان دیپلماسی رژیم و ماشین نظامی را عیان میسازد. اینکه نیروهای نظامی اقدامی علیه کشتیها انجام دهند که توافق به نفع نظام را عقیم کند، حاکی از وضعیت ملوکالطوایفی در ابعاد امنیتی و نظامی است.
لشگرکشی خیابانی
لشگرکشی باند بهاصطلاح تندرو علیه روحانی و ظریف با شعارهای تند و نامیدن آنان با عناوینی چون «نفوذی انگلیسی» و «آمریکایی»، همزمان با نالههای پزشکیان در هیأت دولت از «تفرقهافکنان و فحاشیها»، وجه دیگری از کشاکش بین باندهای حاکمیت است.
باند مسلط تندرو، پزشکیان و چهرههای همسو با او را نه شریک، بلکه پیادهنظام موقتی میدانند که وظیفهاش سپر بلای بحرانها شدن است. تظاهرات هماهنگشده علیه معماران مذاکره سابق (روحانی و ظریف) هشداری به پزشکیان است تا پای خود را از خطوط قرمز مداخله در سیاست خارجی و مذاکره مستقیم با آمریکا فراتر نگذارد.
همه چیز با تایید خامنهای است
در نقطهٔ مقابل تأکید جعفر قائمپناه بر اینکه «هیچ مذاکرهای بدون تصمیم شورای امنیت ملی و تأیید رهبری شکل نمیگیرد»، برای رد مسئولیت بحران از سوی دولت به سمت بیت مجتبی خامنهای است. دولت پزشکیان متوجه شده است که هر گونه گام برداشتن به سمت مذاکره بدون هزینه دادن کینگ مجتبی، به بهای قربانی شدن خودشان در دادگاههای باندی تمام خواهد شد. با ارجاع مداوم همه چیز به «تأیید نهایی خامنهای»، آنها تلاش میکنند مسئولیت وضعیت فلاکتبار ناشی از ادامه جنگ یا خفت ناشی از تسلیم و نوشیدن جامزهر را مستقیماً بر دوش خود ولیفقیه بار کنند.
گیر افتادن کینگ مجتبی میان دو لبهٔ قیچی
مجموع این علائم نشان میدهد که حاکمیت ولایت فقیه در شرایط فعلی، میان دو لبه قیچی گیر افتاده است. لبه جنگ و لبه مذاکره.
واقعیت این است چه با مذاکره و چه با جنگ، سقوط و سرنگونی در چشمانداز این نظام قرار دارد که البته به دست مردم و مقاومت سازمانیافته آنها محقق خواهد شد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM