مرتضی مهراد | منتقد فیلم و نویسنده
388 subscribers
263 photos
34 videos
18 files
592 links
درباره من
mehraad.com/about

برای گفتن
@mi_mehrad
Download Telegram
آیا من طعمه‌ام و همه گرگ؟

آن روزها
سال‌های دور در پارک دانشجوی طهران تنها نشسته بودم که چند جوان که رفتار غلط‌انداز و اطوار جاهل‌واری داشتند، به نیمکتم نزدیک شدند.

جوری رنگ رُخم پرید و جا خوردم از حضورشان در نزدیکی خودم که همه‌شان فهمیدند چه‌قدر ترسیده‌ام و نزدیک است قالب تهی کنم. طفلکی‌ها با ریش‌خندی ازم دور شدند.

یکی از ریشه‌دارترین باورهای زندگی‌ام این بود که همه‌ی آدم‌ها گرگ‌اند و تنها هدف‌شان دریدن من است.

و شگفتی ماجرا این‌جاست که تمام عمر اغلب گیر آدم‌هایی می‌افتادم که ترسناک بودند و آسیب‌زننده.

حتی کسانی هم که آدم درست‌تری بودند، من باهاشان آن‌قدر محتاط و با گاردِ بالا رفتار می‌کردم که در نهایت متوجه رفتار غیرعادی من می‌شدند و آن رابطه هم به‌ جایی نمی‌رسید.

این روزها
باور دارم که باور و نگاه من به زندگی، تمامِ زندگیِ من است. وقتی نگاهم به زندگی مطلق سیاه باشد، آیا می‌توانم انتظار زندگی سفیدی داشته باشم؟

نگاه مطلق به زندگی عقلانی نیست و آسیب‌زاست. چرا که زندگی در بیشتر جاها خاکستری است.

این روزها تلاش می‌کنم نسبت به هیچ‌کس پیش‌داوری و سوگیری نداشته باشم. من خود اصیلم را زندگی می‌کنم و اجازه می‌دهم دیگری هم خود واقعی‌اش را زیست کند.

حتی اگر بترسم، به ترسم اجازه می‌دهم حضور داشته باشد، ولی نمی‌گذارم روی رفتارم اثر بگذارد.

در این فرایند، پس از مدتی شناخت دقیقی هم از آن آدم و هم از خودم به‌دست می‌آورم و تصمیم‌ می‌گیرم آیا می‌خواهم رابطه‌ام را با ایشان ادامه بدهم یا نه.

@morteza_mehraad
mehraad.com
👍11🕊2❤1
شهر چه‌طور کار می‌کند؟

با چماقی در دست
و برگی به تن
از غار خودم خارج
و وارد شهر شدم

از خودم پرسیدم
چه‌طور بافرهنگ بشوم؟ 🧐

پی‌سوال:
می‌توانیم همگی به این فکر کنیم که آخرین بار، سر چه موضوعی از کشف جهل‌مان انگشت به دهان بردیم و حیرت کردیم؟

و چه‌طور تبدیلش کردیم به فرصتی برای خردمندی و فرهیختگی؟

ما با گناه
به معصومیت بازمی‌گردیم
و با لغزش می‌آموزیم


@morteza_mehraad
mehraad.com
👍12
دوره‌ی
«باورهای زندگی‌ساز
»

اگر چکش باشی، همه‌چیز را میخ می‌بینی.


این دوره طراحی شده تا چکش نباشیم و دنیایمان میخی و آهنی و بُرنده نباشد.

♾️ باور چیست؟
باور عینک است. هر رنگ و کیفیتی داشته باشد، دنیای ما هم همان شکلی می‌شود. باورها معنی زندگی ما را می‌سازند.

یک آدم باورمند یا معتقد به یک باور لزوما برای باور و اعتقادش دلایل و استدلال منطقی ندارد. این می‌تواند منجر به زندگی و هم‌چنین مرگی بیهوده شود.

♾️ مشکل چیست؟
مشکل این‌جاست که بسیاری از باورهای ما از جاهایی آمده‌اند که ما ازش بی‌خبریم.

تربیت خانواده، آموزش مدرسه و قوانین جامعه باورهایی را ناخودآگاه و ناخواسته به ما خورانده که تنها به سود کسانی است که آنها را درست کرده و ترویج داده‌اند و به ضرر مایی است که قربانی این باورها شده‌ایم.

اگر از خودم بگویم، سال‌های طولانی گذشت و هزینه‌های بسیار گزافی متحمل شدم تا از شر این باور رها شوم که بهم می‌گفت «تو حق انتخاب نداری و دیگران باید برایت تصمیم بگیرند.» بر اساس این باورم، من زندگی‌ام را داده بودم دست دیگران.

♾️ راه‌کار چیست؟
آگاهی از باورها و شیوه‌ی تغییرشان مهم‌ترین کاری است که سبب آزادی از قیدوبندِ باورهای محدودکننده‌ای می‌شود که ازشان بی‌خبریم ولی تمام زندگی‌مان را در چنگ‌شان گرفته‌اند.

در طول سالیان گذشته، مسیری را رفته‌ام که توانسته باورهای تنگ‌نظرانه‌ام را تبدیل کند به نگاهی گشایش‌گر؛ نگاهی که زندگی‌ام را بهم برگردانده.

امروز این مسیر را با شما به اشتراک گذاشته‌ام.

♾️در این مسیر چه تغییراتی را تجربه می‌کنیم؟
💠 استقلال فکری و رفتاری را تجربه می‌کنیم
💠 خود اصیل و واقعی‌مان را زندگی می‌کنیم
💠 شفاف‌تر می‌اندیشیم
💠 تفکر انتقادی را می‌آموزیم
💠 بهتر تصمیم می‌گیریم
💠 جنبه‌های خوب و بد مسائل را شفاف‌تر تشخیص می‌دهیم
💠 مفید و موثر تغییر می‌کنیم
💠 با خودمان بهتر گفت‌وگو می‌کنیم
💠 با دیگران اثرگذار صحبت می‌کنیم
💠 با فلسفه‌ی شعر حافظ آشنا می‌شویم
که...
💠 ارتباط مستقیم با بهبود فرآیند هویت‌سازی دارد
💠 با فلسفه‌ی اگزیستانسیالیسم آشنا می‌شویم
که...
💠 نگاه‌مان را به زندگی معنادار می‌کند

♾️ پرسش‌هایی که به‌شان پاسخ می‌دهیم؟
💠 چه‌طور خودآگاه باشیم؟
💠 چه‌طور تغییر کنیم؟
💠 چه‌طور بفهمیم اشتباه می‌کنیم؟
💠 چه‌طور اندیشمندی چیره‌دست باشیم؟
💠 چه‌طور از شرِ پیش‌داوری و سوگیری رها شویم؟
💠 چه‌طور بهتر زندگی کنیم؟

♾️ مدرس:
مرتضی مهراد

♾️ درباره‌ی مدرس:
اینجا

♾️ روش برگزاری:
چهار جلسه فایل صوتی

(فایل‌ها ضبط شده‌اند و امکان دانلود و همچنین دسترسی دائمی در کانال خصوصی دوره و صندوق ایمیل‌تان وجود دارد)

✴️ ویژگی منحصربه‌فرد این دوره:
پشتیبانی آنلاین و پرسش‌وپاسخ با مدرس

به همراهِ:
کتابچه‌ی دیجیتال (پی‌دی‌اف) دوره، شامل متن پیاده‌شده سِداها و تمرین‌های تکمیلی

و همچنین:
فهرستی از کتاب‌ها و مقالات دست‌چین‌شده

🥂 و عضویت در کانال خصوصی دوره و دریافت به‌روزرسانی‌ها

♾️ مبلغ سرمایه‌گذاری:
۱۹۹ هزار تومان

♾️ روش‌های پرداخت:
یک
کارت به کارت
5859831241619377
به نام یوسف بیگدلی

و ارسال رسید پرداخت به پشتیبانی

@MehraadSupport

ضمنا در پشتیبانی پاسخ‌گوی پرسش‌هایتان هستیم.

دو
پرداخت آنلاین از طریق لینک زیر:
پرداخت آنلاین و دانلود آنی

@morteza_mehraad
mehraad.com
👍7❤1🕊1
باورهای زندگی‌ساز
مرتضی مهراد
معرفی صوتی دوره‌‌ی باورهای زندگی‌ساز

@morteza_mehraad
mehraad.com
❤4👍2🕊1
در دنیای تو ساعت چند است؟

دنیا برای هر کس همان‌گونه است که او می‌بیند.

هرمز انصاری
آن روزها، این روزها

می‌توانید ده سال پیش‌تان را یادآوری کنید؟ چه‌ افکاری داشتید؟ نظرتان درباره‌ی زندگی و آدم‌ها چه بود؟ الان چه‌طور آدمی هستید؟

گمان می‌کنم تغییرات پُرشماری کرده باشید. حال تصور کنید هرگز اجازه نداشتیم تغییر کنیم؟ زندگی‌مان آن موقع چه شکلی می‌شد؟

آدم به ده سال پیشش که نگاه می‌کند جاهایی احساس خجالت می‌کند از آدمی که بوده و فکرهایی که داشته. ولی الان خوشحال است که تغییر کرده.

بنابراین، دنیای ما ایستا نیست. و این جذاب‌ترین پدیده‌ای است که زندگی انسانی را از انواعِ دیگرِ وجود جدا می‌کند. گربه تا لحظه‌ی مرگ گربه است، ولی انسان هر چیزی می‌تواند باشد.

حال سوال این است که چه‌طور می‌شود در جهت بهتر زیستن تغییر کرد؟

قدم اول آگاهی از این است که ما اساسا چه‌طور دنیای پیرامون‌مان را دریافت و تفسیر می‌کنیم.

برای مثال، باور ما درباره‌ی «اعتماد کردن به آدم‌ها» چیست؟ بالاخره آدم‌ها قابل‌اعتمادند یا خیر؟

شگفت‌انگیز است اگر بدانیم اغلب ما شاید نتوانیم پاسخ روشن و شفافی به این پرسش بدهیم، اما قطعا پاسخی برای این سوال در ذهن‌مان داریم و بر اساس آن با آدم‌ها تعامل می‌کنیم.

وقتی بر اساس باوری زندگی کنیم که ازش ناآگاهیم، زندگی می‌تواند بسیار خطرناک باشد.

بنابراین گام اول آن است که از خود بپرسیم «در دنیای ما ساعت چند است و ما دنیا را چه‌‌طور جایی می‌بینیم؟»

@morteza_mehraad
mehraad.com
👍8🕊3❤1
دستور پخت

برای این‌که جمله‌هامون خوش‌مزه بشن باید به‌شون فعل‌فعل بزنیم. 😎😁

@morteza_mehraad
mehraad.com
😁11🤣7❤5👍4
ما کِی به‌ وجود می‌آییم؟

🎙 #رادیو_بیگانه صدا و پادکست من است.

پی‌نوشت کودکانه:
هیجان‌زدگی توی صدایم واقعی است. در اوجِ لذتِ فهمیدن ضبط کردم.

@morteza_mehraad
mehraad.com
👍6❤5👏3
کُلاژِ رازگو

ابتدا سه قطعه بخوانیم.

تو خود حجاب خودی حافظ
از میان برخیز

حافظ

هیچ‌‌کس نمی‌تواند برای دیگری معنا بسازد.

ویکتور فرانکل
انسان در جستجوی معنا

- من هر چی می‌گم واسه خودته دختر.
ـ ادعای الکی.

قطعه‌ی موسیقی «الکی»
محسن نامجو

سه قطعه از سه فرهنگ و با سه شکل مختلف، گویی همه اجزای یک پیکان واحد به سوی هدفی مشترک هستند.

و هدف آن است که بدانیم اگر دیگری خواست برایمان نسخه‌ی زندگی بپیچد، یاوه می‌بافد.

«ما» اثرگذارترین و معناسازترین عنصر زندگی‌مان هستیم. شاید بنده‌ی محیط باشیم، ولی برده‌اش نیستیم.

با این نگاه، شایسته نیست روی پای خودمان اندیشه کنیم که این زندگی مال کیست و قرار است چه‌طور چیزی باشد؟

@morteza_mehraad
mehraad.com
👍14👏1
بالاخره این زندگی مال کیه؟

کِن: تو چه سینه‌های قشنگی داری.

دکتر اسکات: ببخشید. متوجه نشدم.

کِن: گفتم تو چه سینه‌های قشنگی داری.

دکتر اسکات: حرفت عجیبه.

کِن: چرا؟ تو که فقط دکتر نیستی، هستی؟ حتماً نمی‌خوای به من بگی که از نظر تو اینا فقط غده‌های شیری‌ان.

دکتر اسکات: نه.


تراش دادن هویت‌مان یکی از روح‌افزاترین و زندگی‌سازترین فعالیت‌های بشری است. هویت تراش‌خورده یعنی گره نزدن خودمان به دُمِ یک چیز خاص.

آدم که همه‌اش شغلش نیست. اساسِ حرف نمایشنامه‌ی «بالاخره این زندگی مال کیه؟» همین است که این جمله را به‌طرز بی‌رحمانه‌ای تعمیم بدهیم به تمام ساحت‌های زندگی.

آدم که همه‌اش پیشرفت علمی نیست.
آدم که همه‌اش فرهنگ و تمدن نیست.
آدم که همه‌اش زنده بودن نیست.

آدم آزاد بودن و حق انتخاب داشتن است.


پی‌نوشت:
این یادداشت خودبسنده است، ولی کامل نیست. متن کامل‌ نقد مفصلی است بر این نمایشنامه. دوست داشتید روی زیر لینک انگشت‌رنجه کنید و در وبلاگ بخوانید.

• نقد نمایشنامه‌ی «بالاخره این زندگی مال کیه؟»

@morteza_mehraad
mehraad.com
👍11👏4❤3👌1
بزرگسالی یعنی
آگاهانه دست به انتخاب زدن
و پیامدهایش را پذیرفتن
یعنی
حلقه‌به‌گوش خود
و دیگری نبودن

@morteza_mehraad
mehraad.com
👍16👏3❤2
بدی بد است؟

دلایل برای تنفر از زندگی کم نیست. بنابراین، با بدی‌ها چه باید کرد؟

🎙 رادیو بیگانه | قسمت سه

@morteza_mehraad
mehraad.com
👍12❤3
چرا بر جان زخم داریم؟

گفتند: چگونه‌ای؟
گفت: زخمی عظیم خورده‌ام.
گفتند: بر کجا؟
گفت: بر جان.

عطار
تذکره‌الاولیاء


از سختی‌های زندگی مشترکِ خراب و کثافتِ پساطلاق پیش دوستی ناله می‌کردم که پاسخ جالبی داد:

«تو زخم‌هات رو زندگی می‌کردی.»
«چه زخم‌هایی؟»
«شرم، ترس، احساس گناه.»

از خودم می‌پرسم این سه دزد سرگردنه از کجا آمده‌اند و چه باید باهاشان کرد؟

محیطی که در آن متولد و بزرگ می‌شویم، هر چه‌قدر هم خوب، هرگز بی‌نقص نیست و آسیب‌های جدی به روح و روان آدم می‌زند.

و وقتی بالغ می‌شویم، این آسیب‌ها خودشان تبدیل به سازوکاری می‌شوند برای تکرار همان آسیب‌های کودکی.

و این چرخه‌ی منحوس تا ابد ادامه دارد، مگر این‌که در درجه‌ی اول بتوانیم این آسیب‌ها و ریشه‌اش را ببینیم.

پدر من همیشه منبع بزرگ‌ترین ترس‌ من بوده. ترسی موهومی که به‌شکلی واقعی زمین‌گیرم می‌کرد. در بزرگسالی، ترسِ خیالی از دیگری باعث می‌شد خودم را در موقعیت قربانی و لقمه‌ی حاضر در دهانشان قرار بدهم.

اما از زمانی که فهمیدم این ترسم واقعی نیست و همه کمین نکرده‌اند تا مرا بِدَرند، و اگر خودم نخواهم کسی نمی‌تواند ازم سواری بگیرد، نسبت به زندگی پذیرا و گشاده‌رو شده‌ام.

گام اول بهتر زیستن این است که شهامت نگریستن به زخم‌هایمان را داشته باشیم.


@morteza_mehraad
mehraad.com
👍11❤9
دوستی پیام داده و درباره‌ی «شیوه‌ی نگریستن به زخم‌ها» پرسیده.

یادداشت مفصلی در این باره نوشته‌ام که بهتر است در وبلاگ خوانده شود (متن بلندی است و جنبه‌های زیادی را پوشش داده‌ام).

• مدیریت ذهن، افکار و احساسات

@morteza_mehraad
mehraad.com
👍8❤3
این شرمِ پدرسوخته

می‌رسد روزی که
از شرمْ شرمگین نباشیم؟

شرمگین از
حرف‌های زده
کارهای نکرده
خَردُشنام‌های به‌دوش‌کشیده
زهرخندهای تمام‌نشونده
شرم
این لعنتیِ رهانکننده

@morteza_mehraad
mehraad.com
👍12👏5❤3
روان‌درمانی چیست؟

بهم گفت: «می‌تونی لطف کنی و چند تا مطلب رایگان برای وبسایتم بنویسی.»

بدون احساس گناه و در لحظه درخواستش را رد کردم. نه تنها ناراحت نشد، بلکه ازم تشکر کرد که روشنش کردم چرا نباید چنین درخواستی بکند.

(طفلکی مرتضای قدیم که به هر درخواستی بله می‌گفت و چه‌‌ها که بر سرش نمی‌آمد.)

اما چه شد که امروز این‌طور شفاف مرز می‌گذارم؟

روان‌درمانی، چه با حضور متخصص، و چه با کتاب و آموزش، این‌طور است که ابتدا سازوکاری معیوب در روان و رفتار را شناسایی می‌کند. مثل همین بله‌گو بودنِ غیرقابل‌مهار را.

سپس می‌آوردش به خودآگاه و به آدم می‌فهماند چرا اشتباه است. این آگاهی می‌شود سنگ‌بنای رفتارهای تازه و درست. چرا که به زبان سقراط: «کسی که بداند درست چیست، کارِ غلط نمی‌کند.»

ساده‌ی سخن این‌که بهتر زیستن نتیجه‌ی بیشتر آموختن است.

@morteza_mehraad
mehraad.com
👍19❤5👌5
شکست‌خورده یعنی ضعیف؟

آدم تمایل دارد شکست‌هایش را سندی برای ضعیف بودنش قلمداد کند. طبیعی هم هست. اما واقعا چه سودی دارد این کار؟

این نگاه در نهایت آدم را سوق می‌دهد به سوی فجایع بیشتر و دردناک‌تر.

یکی از راه‌های مقابله با این تهدید این است که خارج از چارچوبِ شکست و موفقیت به زندگی نگاه کنیم. چیزی که امروز شکست می‌پنداریم و درد زیادی بابتش تحمل می‌کنیم، ممکن است فردا تبدیل به درس و فرصتی ارزشمند بشود.

چرا که آدم برای قضاوت کردن و فهمیدن زندگی زیادی کوچک است. حکایت همان فیل در تاریکی مولانا است. ما جسته‌گریخته به بخش‌های محدودی از زندگی دسترسی داریم و نمی‌دانیم کل ماجرا از چه قرار است.

بنابراین، بهتر است به‌جای احساس حقارتِ دائمی در برابر شکست‌ها، مدتی مشخص برای دردمان سوگواری کنیم و بابتش ناراحت باشیم و پس از آن، هرچند دشوار، زیستن را از نو پیش بگیریم.

@morteza_mehraad
mehraad.com
👍15👏6❤5
گُوارا

تا راه گم نکنیم، خود را نمی‌یابیم.

هِنری دیوید

اگر هیچ‌گاه گم نشده‌ای، هیچ‌گاه زندگی نکرده‌ای.

ربکا سولنیت

👁‍🗨 چشم‌انداز
اگر نمی‌دانی با زندگی‌ات چه می‌کنی، به‌جای دلواپسی باید هیجان‌زده باشی. چرا که ندانستن یعنی فرصتِ فهمیدن و فهمیدن یعنی بهتر زیستن.

گم‌گشته بودن یعنی فهمیده‌ای چه نمی‌خواهی. حالا با مزمزه کردن تجربه‌های تازه، چیزی را که می‌خواهی و برایت گوارا است بیاب.

@morteza_mehraad
mehraad.com
👍14👏6❤5
شعرفیلم

نشسته‌ام به تماشای سریال آرکِین (۲۰۲۱). پویانمایی است و برای همین شگفتی‌های بصریِ نفس‌گیری دارد.

اما چیز دیگری همان ابتدا میخ‌کوبم کرد و یادِ جمله‌ای کردم از کیارستمی فقید که می‌گفت هر هنری در اوجش تبدیل به شعر می‌شود.

این سریال پُرکشش و نازک‌کاری‌شده که بگی‌نگی یادآور کارتون‌های اکشن و جنایی کودکی‌مان است، چیزی شبیهِ بِلیک و مورتیمر، با ترانه‌ای آغاز می‌شود که کودکی خُردسال با صدایی تُرد و شکننده در گرماگرم دود و آتش و خون زیرِلب نجوایش می‌کند. ترانه‌ای که افتتاحیه‌ی این سریال را تبدیل به شعر می‌کند.

دوست عزیزم که آن‌سوی رودخانه‌ای
دستانم سرد و عریان‌اند

از تو پول سیاهی می‌خواهم
تا تمام ثروتم باشد

برج‌های سربه‌فلک‌کشیده نمی‌سازیم
خانه‌هایمان سنگی است

بیا این سوی رودخانه
و مرا پیدا کن

آبگینه
سریال مملو از نماد و استعاره است که تبدیلش کرده به آینه‌‎ای که در آن می‌توانیم هم درون فردی‌مان را ببینیم و هم اوضاع سیاسی-اجتماعی‌مان را.

اما چیزی که برق از سر آدم می‌پراند تکاپوی خستگی‌ناپذیر، فکرشده و باظرافت اثر است برای این‌که چند چیز را خوب شیرفهم‌مان کند:
ما خیلی تنهاییم،
ما خیلی نابخردیم،
زندگی بی‌رحمانه دشمن‌خیز است،
و زیستن شهامت بی‌انتهایی می‌طلبد.

و خود سریال هم در پیاده کردن ایده‌هایش فرای انتظار پُرشهامت عمل می‌کند.

ریتم رخدادها آن‌قدر تند و بارشان آن‌قدر سنگین است که پس از هر قسمت باید دقایقی ساکت نشست و به تیتراژ پایانی خیره ماند تا بشود این سوال را حلاجی کرد که: «الان این را کار کردی، بعدش می‌خواهی چه کنی؟» به همین دلیل، سه قسمت ابتدایی به‌تنهایی می‌تواند یک مینی‌سریال کلاسیک قلمداد شود.

خلاصه کنم، آفرینندگان این اثر هر لحظه این کِرم را توی آدم وول می‌اندازند که خب بالاخره در برابر این زندگی‌ سخت‌سرشت چه می‌خواهی بکنی؟ کسی، آرمانی، چیزی داری که بخواهی برایش بجنگی و نفَس خرجش کنی؟ آماده‌ی فداکاری هستی؟ می‌توانی بپذیری چه‌قدر می‌توانی نادان و مخرب باشی؟ می‌توانی درک کنی هیولایی درونت داری؟

@morteza_mehraad
mehraad.com
👍7❤5👏2🕊2
مشکل طولانیِ تیزدندادن

استیون هِیز در کتاب «از ذهنت بیرون بیا و زندگی کن» می‌گوید تصور کنید توله‌ببری کوچک پیدا و بزرگش می‌کنید.

پس از مدتی، وقتی حسابی بزرگ شد، اگر روزی چند خروار بهش گوشت ندهید، خودتان را تکه‌پاره می‌کند.

همین استعاره برای «فرار از رنج‌ها» نیز صادق است. مهم نیست رنجی که برای مواجهه با آن تعلل می‌کنید چیست و چه سروشکلی دارد، مهمْ رفتن توی دلش و با شتاب و تدبیر حل‌وفصل کردنش است، وگرنه، در صورت دست‌دست کردن، حتی اگر هم‌سنگِ گندم، کمرتان را خواهد شکست.

@morteza_mehraad
mehraad.com
👍6👏3👌3🕊2❤1💔1