نقد فیلم ناخدا خورشید
مرتضی مهراد
نقد فیلم ناخدا خورشید
۱. نوشتاری
۲. دیداری
۳. شنیداری
هم اینجاست و هم در کستباکس، با نامِ «رادیو بیگانه»
@morteza_mehraad
mehraad.com
۱. نوشتاری
۲. دیداری
۳. شنیداری
هم اینجاست و هم در کستباکس، با نامِ «رادیو بیگانه»
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤9🙏3
زمانی رخ میدهد که...
ویرجینیا وولف
خیابانگردی در لندن
واقعیت این است که قدم زدن در خیابانی بیشوکم شلوغ و مملو از غریبه، برایم به نوعی مراقبه بدل شده.
جایی که کسی مرا نمیشناسد؛ بنابراین نه خوبم و نه بد. در آن لحظه، نه حرفهام مرا تعریف میکند، نه نیاز دارم کسی مرهم تنهاییام بشود و نه حتی شرم و وحشت میتوانند مزهی دهانم را تلخ کنند.
با هر پیادهروی، عاشق تکتک رهگذرانی میشوم که تنها چند ثانیه فرصت دارم به زیبارویی، خوشپوشی و عطرِ گرمابخش و گذرایِشان دل ببندم. غریبههای خوشسیمایی که مرا چند لحظه به زندگیشان راه میدهند و من همان دم با آنها دوست و همداستان میشوم. جایی که میتوانم مبهوت بمانم در صلابت سبیلِ سفید و چخماقی صاحب مغازهی لوازم خانگی، و لحظهای بعد، غرق شوم در موهای یخی و کوتاهِ بانویی با پیراهنی بلند.
همهی اینها زمانی رخ میدهد که دیگر هیچ «منی» در کار نیست، من میشوم همهکس و هیچکس، و شهر میشود یک گالری زنده. کمیاباند این لحظهها، ولی خیلی خوش میگذرد.
@morteza_mehraad
mehraad.com
عصر یک روز آفتابی، مابین ساعت چهار و شش بعد از ظهر که پا از خانه بیرون میگذاریم، خودی را که دوستانمان میشناسند کنار میگذاریم و به بخشی از ارتش جمهوری گردشگران خیابانی تبدیل میشویم، افرادی که حضور در جمعشان، در پی تنهایی کشیدن در اتاق بسیار خوشایند است.
میشود به هر یک از این زندگیها کمی نفوذ کرد، آنقدر که بشود این توهم را ایجاد کرد که تنها به یک ذهن وابسته نیستیم، بلکه میتوانیم چند دقیقهای خود را به جای دیگران بگذاریم.
ویرجینیا وولف
خیابانگردی در لندن
واقعیت این است که قدم زدن در خیابانی بیشوکم شلوغ و مملو از غریبه، برایم به نوعی مراقبه بدل شده.
جایی که کسی مرا نمیشناسد؛ بنابراین نه خوبم و نه بد. در آن لحظه، نه حرفهام مرا تعریف میکند، نه نیاز دارم کسی مرهم تنهاییام بشود و نه حتی شرم و وحشت میتوانند مزهی دهانم را تلخ کنند.
با هر پیادهروی، عاشق تکتک رهگذرانی میشوم که تنها چند ثانیه فرصت دارم به زیبارویی، خوشپوشی و عطرِ گرمابخش و گذرایِشان دل ببندم. غریبههای خوشسیمایی که مرا چند لحظه به زندگیشان راه میدهند و من همان دم با آنها دوست و همداستان میشوم. جایی که میتوانم مبهوت بمانم در صلابت سبیلِ سفید و چخماقی صاحب مغازهی لوازم خانگی، و لحظهای بعد، غرق شوم در موهای یخی و کوتاهِ بانویی با پیراهنی بلند.
همهی اینها زمانی رخ میدهد که دیگر هیچ «منی» در کار نیست، من میشوم همهکس و هیچکس، و شهر میشود یک گالری زنده. کمیاباند این لحظهها، ولی خیلی خوش میگذرد.
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤🔥6❤6👏2🕊2👍1
معرفی فیلم دشمن میآید | همیشه رازی هست
فیلمی مهجور اما راستقامت؛ یادآور اینکه سینمای ژاپن هنوز میتواند غافلگیرمان کند. اگر پدرِ فلوریان زلر و سینمای اُزو را دوست دارید، این هم درگیرتان میکند. مرز رویا و واقعیت، سرکشتر از آنچه فکر میکنیم، در هم میلغزد.
فرم، چه در روایت و چه در تصویر، جسور و معنادار است. قابها هر کدام عکسی خوشترکیب و خیرهکنندهاند، اما دلشوره و رازآلودگی در تاروپود همین زیبایی تنیده شده و پارادوکسی دلنشین خلق کرده.
سکانسهای آشپزی پیرمرد دهان آدم را آب میاندازد، با اینحال، سیاهوسفید بودن و اتمسفر فیلم مدام یادآوری میکند که اهریمنی پشت هر لقمه کمین کرده. و همهی اینها در حالی است که در ظاهر همهچیز «عادی» است.
★★★★☆
Teki Cometh (2024)
@morteza_mehraad
mehraad.com
فیلمی مهجور اما راستقامت؛ یادآور اینکه سینمای ژاپن هنوز میتواند غافلگیرمان کند. اگر پدرِ فلوریان زلر و سینمای اُزو را دوست دارید، این هم درگیرتان میکند. مرز رویا و واقعیت، سرکشتر از آنچه فکر میکنیم، در هم میلغزد.
فرم، چه در روایت و چه در تصویر، جسور و معنادار است. قابها هر کدام عکسی خوشترکیب و خیرهکنندهاند، اما دلشوره و رازآلودگی در تاروپود همین زیبایی تنیده شده و پارادوکسی دلنشین خلق کرده.
سکانسهای آشپزی پیرمرد دهان آدم را آب میاندازد، با اینحال، سیاهوسفید بودن و اتمسفر فیلم مدام یادآوری میکند که اهریمنی پشت هر لقمه کمین کرده. و همهی اینها در حالی است که در ظاهر همهچیز «عادی» است.
★★★★☆
Teki Cometh (2024)
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤5❤🔥2👏2🙏2👾2🕊1
جمعهی ملالانگیزی بود. برای چندمین بار تصمیم گرفتم ازش نگریزم و تجربهاش کنم.
نتیجه چیزی بود میان حجم قابلتوجهی از «مردهشور این زندگی را ببرد» و مقداری دوست داشتنِ خودِ ملال و آرامشِ رخوتباری که به لحظاتِ تنبل روز میبخشید.
نقطهی آرمانیاش را ربکا سولْنیت در نقشههایی برای گم شدن چنین توصیف میکند:
این برای کسی که همیشه باید «بداند» کجاست، یک رهایی است.
@morteza_mehraad
mehraad.com
نتیجه چیزی بود میان حجم قابلتوجهی از «مردهشور این زندگی را ببرد» و مقداری دوست داشتنِ خودِ ملال و آرامشِ رخوتباری که به لحظاتِ تنبل روز میبخشید.
نقطهی آرمانیاش را ربکا سولْنیت در نقشههایی برای گم شدن چنین توصیف میکند:
هنرِ آرام بودن در عین گم بودن.
این برای کسی که همیشه باید «بداند» کجاست، یک رهایی است.
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤11👍2🔥2🕊1
نقد فیلم نژا دو
مرتضی مهراد
نقد فیلم نژا دو در سه نسخه تقدیم میشود.
۱. نوشتاری
۲. دیداری
۳. شنیداری
هم اینجاست و هم در کستباکس، با نامِ «رادیو بیگانه»
@morteza_mehraad
mehraad.com
۱. نوشتاری
۲. دیداری
۳. شنیداری
هم اینجاست و هم در کستباکس، با نامِ «رادیو بیگانه»
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤8😍2🙏1🕊1
رمان، سینما و روان
قطعهای که در ادامه میآید از رمان مادام بُوآری، اثر گوستاو فلوبر است. اینجا شرح حال اِما بوآری پانزدهساله را میخوانیم، زمانی که راهبهی صومعه است:
پیش از هر چیز، سینمایی بودنش خیرهکننده است. قابی گیرا و معنادار که فضا را با تصاویر و حواس میسازد، نه فقط با زبان. سرمای آهنِ پنجره را حس کردید؟
شگفتانگیز است که این فلوبرِ قرن نوزدهمی، شمایلِ آدمی پُرتمنا و آزمند را چه استادانه به تصویر میکشد؛ جایی که جسم و روح اِما، دست در دست هم، ملتمسانه در پی یک چیزند.
این تصویر، ژرفترین لایهی ناخودآگاه اِما را برملا میکند. صحنهی اعتراف نشان میدهد که او مناسک مذهبی را هم فرصتی برای تجربهی میل و اشتیاق میبیند. لذت حسیِ شنیدن صدای مردانه، زانو زدن و قرار گرفتن در فضای نیمهتاریک، درونش شوقی عاشقانه و خواستار برمیانگیزد؛ شوقی که اِما همهجا دنبالش میگردد: در صومعه، در گردنکشی، در رویا.
در پاراگراف بعدی میخوانیم:
@morteza_mehraad
mehraad.com
قطعهای که در ادامه میآید از رمان مادام بُوآری، اثر گوستاو فلوبر است. اینجا شرح حال اِما بوآری پانزدهساله را میخوانیم، زمانی که راهبهی صومعه است:
هربار که برای اعتراف نزد کشیش میرفت، گناهان کوچکی به خود نسبت میداد تا مدت بیشتری زانو زده در تاریکی، با دستهای بههمپیوسته و چهرهی چسبیده به پنجرهی آهنی، به نجوای کشیش گوش فرا دهد. استعارههای نامزد، همسر، معشوق آسمانی و وصلت ابدی که مدام در موعظهها تکرار میشد، در ژرفای جانش احساساتی دلنشین و نامنتظر برمیانگیخت.
پیش از هر چیز، سینمایی بودنش خیرهکننده است. قابی گیرا و معنادار که فضا را با تصاویر و حواس میسازد، نه فقط با زبان. سرمای آهنِ پنجره را حس کردید؟
شگفتانگیز است که این فلوبرِ قرن نوزدهمی، شمایلِ آدمی پُرتمنا و آزمند را چه استادانه به تصویر میکشد؛ جایی که جسم و روح اِما، دست در دست هم، ملتمسانه در پی یک چیزند.
این تصویر، ژرفترین لایهی ناخودآگاه اِما را برملا میکند. صحنهی اعتراف نشان میدهد که او مناسک مذهبی را هم فرصتی برای تجربهی میل و اشتیاق میبیند. لذت حسیِ شنیدن صدای مردانه، زانو زدن و قرار گرفتن در فضای نیمهتاریک، درونش شوقی عاشقانه و خواستار برمیانگیزد؛ شوقی که اِما همهجا دنبالش میگردد: در صومعه، در گردنکشی، در رویا.
در پاراگراف بعدی میخوانیم:
چون اِما به زندگی آرام عادت داشت، به جنبههای پرماجرای آن گرایش یافته بود. دریا را تنها برای توفانهایش دوست داشت و سبزه را تنها هنگامی که اینسو و آنسو در میان ویرانهها پراکنده بود. هر چیزی میبایست برایش نوعی فایدهی شخصی داشته باشد و هر آنچه را که پاسخگوی آنیِ نیازهای روحیاش نبود، همچون چیزی بیهوده به دور میانداخت. از آنجا که سرشتی بیشتر احساساتی داشت تا هنری، در پی هیجان بود و نه تماشای چشماندازها.
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤9
درود رفقای عزیز
صبح بهخیر
من از سهشنبه تو یه سفر اضطراری هستم و برخلاف تلاشها، سفر هنوز تموم نشده. به همین دلیل، متاسفانه امکان برگزاری وبینار امروز رو ندارم.
با عرض پوزش، موکولش میکنیم به پنجشنبهی آتی.
دمتون گرم 🍀
صبح بهخیر
من از سهشنبه تو یه سفر اضطراری هستم و برخلاف تلاشها، سفر هنوز تموم نشده. به همین دلیل، متاسفانه امکان برگزاری وبینار امروز رو ندارم.
با عرض پوزش، موکولش میکنیم به پنجشنبهی آتی.
دمتون گرم 🍀
👍10❤6🕊2❤🔥1
کنجکاوان بارها و بارها و بارها تنبیه میشوند.
ست گادین
قبایل
بالاخره دلیل نودونه درصدِ تنبیههای زندگیم رو فهمیدم. 🥲😁
@morteza_mehraad
mehraad.com
😁9❤4👍3🕊1
به امیدِ انسان
بهرام بیضایی
جدال با جهل
ریشهی شر نه خود انسان، نه نفسِ زندگی، بلکه نادانی است. جهل است که انسان را وامیدارد خود و دیگری را ویران کند، خشونت بورزد و سیاهی بپراکنَد.
اما درست در دل همین تاریکی، همیشه امکانِ تغییر زنده است. مسئله این نیست که چقدر میتوان زندگی را دگرگون کرد. مسئله این است که یادگیری و دگرگونی ممکن است. همین امکان کافی است تا امید و معنا متولد شوند.
زندگی هر طور که باشد، با همهی جوروستمها و ناکامیهایش، همیشه جایی برای حرکت رو به جلو دارد، حتی اگر یک اِپسیلون باشد. کسی چه میداند، شاید دو اپسیلون خردمندیِ بیشتر در گوشهای کوچک، سعادتِ لذتبخشی به ارمغان آورد. خدا با تمام خدا بودنش آفرینش هستی را شش روز طول داد، انسان غارنشین که جای خود دارد.
@morteza_mehraad
mehraad.com
آدمهای فیلمهای من بدجنس نیستند، ناداناند. من به استعداد تغییر باور دارم، حتی در چاقوکش و لُمپن.
بهرام بیضایی
جدال با جهل
ریشهی شر نه خود انسان، نه نفسِ زندگی، بلکه نادانی است. جهل است که انسان را وامیدارد خود و دیگری را ویران کند، خشونت بورزد و سیاهی بپراکنَد.
اما درست در دل همین تاریکی، همیشه امکانِ تغییر زنده است. مسئله این نیست که چقدر میتوان زندگی را دگرگون کرد. مسئله این است که یادگیری و دگرگونی ممکن است. همین امکان کافی است تا امید و معنا متولد شوند.
زندگی هر طور که باشد، با همهی جوروستمها و ناکامیهایش، همیشه جایی برای حرکت رو به جلو دارد، حتی اگر یک اِپسیلون باشد. کسی چه میداند، شاید دو اپسیلون خردمندیِ بیشتر در گوشهای کوچک، سعادتِ لذتبخشی به ارمغان آورد. خدا با تمام خدا بودنش آفرینش هستی را شش روز طول داد، انسان غارنشین که جای خود دارد.
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤8👍3🕊2
نقد فیلم باشو غریبه کوچک
مرتضی مهراد
نقد فیلم باشو، غریبهی کوچک در سه نسخه تقدیم به شما.
۱. نوشتاری
۲. دیداری
۳. شنیداری
هم اینجاست و هم در کستباکس، با نامِ «رادیو بیگانه»
@morteza_mehraad
mehraad.com
۱. نوشتاری
۲. دیداری
۳. شنیداری
هم اینجاست و هم در کستباکس، با نامِ «رادیو بیگانه»
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤10👍3
دارن آرونوفسکی با هر فیلم بیشتر ثابت میکند که نمیشود بهش اعتماد کرد. بالا و پایین زیاد دارد. فیلمسازی که مشهور است به فلسفهورزی و ژرفنگری، یکباره رفته سراغ کمدی سیاهِ جنایی و روانشناختی. فیلم آنقدر در سبک و روایتش بیثبات است که به جای تلفیق ژانری، ملغمهای شده از سرگردانی و آشفتگی. بفهمینفهمی خواسته شبیه پالپ فیکشن باشد، اما فکرش هم شوخی بیمزهای است.
کات استیلینگ طناز و لذتبخش میآغازد، در میانه دلهرهآور و تراژیک میشود، و در نهایت، میرسد به گشایش روانشناختی و رستگاری. این معجون زیادی سنگین است و روی دل آدم میماند. تازه اگر فیلم کاملا هم موفق میشد، باز هم ضرورتی نداشت آرونوفسکی چنین فیلمی بسازد. بهواقع، هر کارگردان متوسطی هر جای دنیا میتوانست سازندهی این فیلم باشد. وسط این بلبشو، بازی خوبِ آستین باتلر هم حیف شده.
★★☆☆☆
Caught Stealing, 2025
@morteza_mehraad
mehraad.com
کات استیلینگ طناز و لذتبخش میآغازد، در میانه دلهرهآور و تراژیک میشود، و در نهایت، میرسد به گشایش روانشناختی و رستگاری. این معجون زیادی سنگین است و روی دل آدم میماند. تازه اگر فیلم کاملا هم موفق میشد، باز هم ضرورتی نداشت آرونوفسکی چنین فیلمی بسازد. بهواقع، هر کارگردان متوسطی هر جای دنیا میتوانست سازندهی این فیلم باشد. وسط این بلبشو، بازی خوبِ آستین باتلر هم حیف شده.
★★☆☆☆
Caught Stealing, 2025
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤8🕊1
چه در زندگی، چه در کارم، زیاد دچار گرههای عاطفی و فکری میشوم؛ از یأس و ملال تا درماندگی و بیپاسخی.
بهترین چارهای که تا امروز یافتهام، خواندن است. اگر کتاب مناسبِ آن لحظه را پیدا کنم و در کلمهها و اندیشهها غرق شوم، همیشه روزنهای باز میشود. در گیرودارِ سختیها، این تجربهای پُرمایه است.
🕯 جستارِ شب
@morteza_mehraad
mehraad.com
بهترین چارهای که تا امروز یافتهام، خواندن است. اگر کتاب مناسبِ آن لحظه را پیدا کنم و در کلمهها و اندیشهها غرق شوم، همیشه روزنهای باز میشود. در گیرودارِ سختیها، این تجربهای پُرمایه است.
🕯 جستارِ شب
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤11👍4🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سریالی که با What the fuck شروع میشه، باید چشمانتظارش بود. 😁
البته اینکه وینس گیلیان، خالقِ بریکینگ بد ساختهتش، تو اشتیاقمون بیتاثیر نیست.
@morteza_mehraad
mehraad.com
البته اینکه وینس گیلیان، خالقِ بریکینگ بد ساختهتش، تو اشتیاقمون بیتاثیر نیست.
@morteza_mehraad
mehraad.com
😁9❤1🕊1
نقد فیلم خانه دوست کجاست
مرتضی مهراد
نقد فیلم خانهی دوست کجاست؟ در سه نسخه تقدیم میشود.
۱. نوشتاری
۲. دیداری
۳. شنیداری
هم اینجاست و هم در کستباکس، با نامِ «رادیو بیگانه»
@morteza_mehraad
mehraad.com
۱. نوشتاری
۲. دیداری
۳. شنیداری
هم اینجاست و هم در کستباکس، با نامِ «رادیو بیگانه»
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤9
جومونگ در برابر تونی سوپرانو | پدرِ خوب و جنایتهایش
یک پیرزنِ رهگذر در پارک
دو مفهوم مهم داریم: یکی ساختار و یکی اندیشه.
ساختار چارچوبی است که به ما اجازه میدهد جهان را دستهبندی کنیم، پیوند میان پدیدهها را ببینیم و برای تجربههایمان بستری بیابیم برای معنا یافتن. بدون ساختار، همهچیز پراکنده و بیارتباط میماند. ذهنِ بیساختار نه میتواند بیندیشد و نه سنجش کند. در سوی دیگر، اندیشه، استخراج معنا از دل این چارچوبهاست. «فهمیدنِ معنی چیزها» کارِ اندیشه است.
حال، ساختارها و اندیشهها میتوانند کارآمد یا خانمانسوز باشند.
ساختارهای ساده، مثل سریالِ عوامانهای چون افسانهی جومونگ، با رویکردِ سیاهوسفیدبینیْ ذهن را به قضاوتهای سریع و مطلق عادت میدهد. هنگام مواجهه با ناملایمات در ارتباطات، «ذهنِ جومونگی» طرفش را در قالب از پیشآمادهی «تسوی شرور» قرار میدهد و داغِ اهریمنسیرتی و همیشهخائن بودن بر پیشانیاش مُهر میکند. چنین ساختاری، ذهن را به دنیایی سطحی محدود میکند، جایی که پیچیدگیهای انسانی نادیده گرفته میشود.
در مقابل، ساختار و روایت پیچیدهای مثل سوپرانوز، ذهن را به طیفهای خاکستری میکشاند. اینجا هیچکس خوب یا بد نیست؛ تونی هم میکُشد و هم مهربانی میکند، هم پدری دلسوز است، هم جنایتکار. چنین ساختاری، ذهن را وادار میکند در داوری شتاب نکند و تناقضها را تاب بیاورد. اینجا اندیشه فرصت پیدا میکند تا لایههای واقعیت را ببیند، حضورِ احساساتِ متضاد را بپذیرد و با ظرافت و بُردباری بیشتری دربارهی انسان و رفتار او فکر کند.
به این ترتیب، ساختار و اندیشه با هم عمل میکنند. ساختار زمین بازی را فراهم میکند و اندیشه بازیگر آن زمین است. اگر زمین بازی ساده باشد، بازیگر هم ساده فکر میکند. اگر زمین بازی پیچیده باشد، بازیگر توانمند میشود در دیدن جزئیات، هضم تناقضها و درک واقعیتهای چندبعدی.
برای همین سوزان سانتاگ، منتقد ادبی چیرهدست میگوید: «رمانهای بزرگ [و در کلانتصویر، هنرِ والا]، یعنی تربیتِ احساسات و پرورشِ همدلی.»
@morteza_mehraad
mehraad.com
این عروس مام یکیه مثلِ تسو.
یک پیرزنِ رهگذر در پارک
دو مفهوم مهم داریم: یکی ساختار و یکی اندیشه.
ساختار چارچوبی است که به ما اجازه میدهد جهان را دستهبندی کنیم، پیوند میان پدیدهها را ببینیم و برای تجربههایمان بستری بیابیم برای معنا یافتن. بدون ساختار، همهچیز پراکنده و بیارتباط میماند. ذهنِ بیساختار نه میتواند بیندیشد و نه سنجش کند. در سوی دیگر، اندیشه، استخراج معنا از دل این چارچوبهاست. «فهمیدنِ معنی چیزها» کارِ اندیشه است.
حال، ساختارها و اندیشهها میتوانند کارآمد یا خانمانسوز باشند.
ساختارهای ساده، مثل سریالِ عوامانهای چون افسانهی جومونگ، با رویکردِ سیاهوسفیدبینیْ ذهن را به قضاوتهای سریع و مطلق عادت میدهد. هنگام مواجهه با ناملایمات در ارتباطات، «ذهنِ جومونگی» طرفش را در قالب از پیشآمادهی «تسوی شرور» قرار میدهد و داغِ اهریمنسیرتی و همیشهخائن بودن بر پیشانیاش مُهر میکند. چنین ساختاری، ذهن را به دنیایی سطحی محدود میکند، جایی که پیچیدگیهای انسانی نادیده گرفته میشود.
در مقابل، ساختار و روایت پیچیدهای مثل سوپرانوز، ذهن را به طیفهای خاکستری میکشاند. اینجا هیچکس خوب یا بد نیست؛ تونی هم میکُشد و هم مهربانی میکند، هم پدری دلسوز است، هم جنایتکار. چنین ساختاری، ذهن را وادار میکند در داوری شتاب نکند و تناقضها را تاب بیاورد. اینجا اندیشه فرصت پیدا میکند تا لایههای واقعیت را ببیند، حضورِ احساساتِ متضاد را بپذیرد و با ظرافت و بُردباری بیشتری دربارهی انسان و رفتار او فکر کند.
به این ترتیب، ساختار و اندیشه با هم عمل میکنند. ساختار زمین بازی را فراهم میکند و اندیشه بازیگر آن زمین است. اگر زمین بازی ساده باشد، بازیگر هم ساده فکر میکند. اگر زمین بازی پیچیده باشد، بازیگر توانمند میشود در دیدن جزئیات، هضم تناقضها و درک واقعیتهای چندبعدی.
برای همین سوزان سانتاگ، منتقد ادبی چیرهدست میگوید: «رمانهای بزرگ [و در کلانتصویر، هنرِ والا]، یعنی تربیتِ احساسات و پرورشِ همدلی.»
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤11👍3🕊1
ناصر تقوایی: ناخدای خورشید
ناصر تقوایی
فرمِ هنری چنین چیزی است. فرم میتواند همزمان فقدان و عدم باشد، و همزمان اثرگذار. فرم یعنی کنش، یعنی رفتارِ هنرمند.
درک فرم هنری است که سبب میشود کارگردانی بفهمد فیلم نساختنش «کار فرهنگی» کارآمدتری است. یک حاضرِ غایب.
این درکْ عمق، شجاعت و اندوه سترگی میطلبد و تقوایی هزینهی داشتنِ همهیشان را پرداخت. 🖤
@morteza_mehraad
mehraad.com
من کوشش میکنم با فیلم نساختن خودم، به سهم خودم، آنچنان باعث سقوط این سینما بشوم که بلکه چیز تازهای از جایش دربیاید.
ناصر تقوایی
فرمِ هنری چنین چیزی است. فرم میتواند همزمان فقدان و عدم باشد، و همزمان اثرگذار. فرم یعنی کنش، یعنی رفتارِ هنرمند.
درک فرم هنری است که سبب میشود کارگردانی بفهمد فیلم نساختنش «کار فرهنگی» کارآمدتری است. یک حاضرِ غایب.
این درکْ عمق، شجاعت و اندوه سترگی میطلبد و تقوایی هزینهی داشتنِ همهیشان را پرداخت. 🖤
@morteza_mehraad
mehraad.com
💔11❤7👏2🕊1
نقد فیلم هامون
مرتضی مهراد
نقد فیلم هامون در سه نسخه تقدیم میشود.
۱. نوشتاری
۲. دیداری
۳. شنیداری
هم اینجاست و هم در کستباکس، با نامِ «رادیو بیگانه»
@morteza_mehraad
mehraad.com
۱. نوشتاری
۲. دیداری
۳. شنیداری
هم اینجاست و هم در کستباکس، با نامِ «رادیو بیگانه»
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤8🕊3
گویا ماشینهای محمدرضا پهلوی حسابی پرآوازهاند. در سریال سوپرانوز، تونی از عبارت «ماشینهای شاه ایران» برای اشاره به خودرویی کلاسیک و خاص استفاده میکند. البته تونی چهرهی فیل (صاحب ماشین) را به چهرهی شاه شبیه میداند.
از نگاه زبان و فرهنگ، وقتی چیزی اصطلاح یا زبانزد میشود، یعنی نه تنها شناخته شده، بلکه در ذهن آدمها معنا پیدا کرده و اهمیت فرهنگی یافته است. جالب اینکه این موضوع با شخصیت تونی همخوانی دارد؛ او عاشق تاریخ است و هر چیزی را بخشی از یک داستان بزرگ میبیند.
اگر مثل من عاشق خودروهای کلاسیکاید، این مقاله و تصاویر جالب دربارهی ماشینهای شاه را از دست ندهید.
The Shah’s Cars
@morteza_mehraad
mehraad.com
از نگاه زبان و فرهنگ، وقتی چیزی اصطلاح یا زبانزد میشود، یعنی نه تنها شناخته شده، بلکه در ذهن آدمها معنا پیدا کرده و اهمیت فرهنگی یافته است. جالب اینکه این موضوع با شخصیت تونی همخوانی دارد؛ او عاشق تاریخ است و هر چیزی را بخشی از یک داستان بزرگ میبیند.
اگر مثل من عاشق خودروهای کلاسیکاید، این مقاله و تصاویر جالب دربارهی ماشینهای شاه را از دست ندهید.
The Shah’s Cars
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤12😁1
به جرئت میتوانم بگویم یکی از باکیفیتترین سریالهایی که دیدهام استودیو است. کاری است بسیار جسورانه که احتمال نشدنش از موفقیتش بیشتر به نظر میرسد، ولی استودیو شده.
بگذارید خیلی خلاصه بگویم چرا شگفتزدهام. ماجرا دربارهی یک مدیر استودیو فیلمسازی در هالیوود است، و دستاورد درخشانِ سریال این است که حالیمان میکند زیستنِ این زندگی چه حسی دارد و چطور تجربهای است.
بزرگترین جسارتش این است که موضوعش را اصلا سردستی نمیگیرد. سریالْ گزارش یک زندگی نیست، خودِ زندگی است. کل فیلم تنها با یک دوربین فیلمبرداری شده، و این یعنی بسیاری از صحنهها بلندند و کمترین میزان برش را خوردهاند. قسمت دوم، که ماجرای فیلمبرداری یک تکبرداشت را روایت میکند، خودش یک تکبرداشت بلند است؛ چیزی حدود ۲۵ دقیقه در محیطی بسیار شلوغ یکنفس فیلمبرداری شده.
و اینکه تنها یک دوربین بیوقفه دوره بیفتد پشت سر چند شخصیتِ خلوضع، صرفا یک بازی فرمی نیست، معنی دارد و تجربه خلق میکند. این تکدوربینِ جسور و پرتکاپو، شخصیتِ جاهطلبش را نمایندگی میکند، و بیپرده و بیسانسور دنیای آشفته و فریبکارانهی مَت را به تصویر میکشد.
مَت مردی است میانسال و رویاباف و پادرهوا. یکی از هزاران پاشنهآشیلش این است گیر کرده میان انجام کارِ درست و چیزی که دنیا ازش میخواهد و با این گیر کردنش دارد یک استودیو چند صد میلیون دلاری و البته زندگی خودش را به گند میکشد.
سِت روگن در این نقش درخشان است، همانطور که برایان کرنستن در نقش والتر وایت فراموشنشدنی است. ضمنا خودِ برایان کرنستن هم در این سریال حضور دارد و آن هم چه حضوری!
و در نهایت، باید بهتان هشدار بدهم که هر لحظه امکان دارد از خنده منفجر شوید. من که یادم نمیآید آخرین بار با کدام فیلم و سریال اینقدر بلند و کشدار خندیده بودم.
ولی باید تاکید کنم همانقدر که ساختن این سریال سخت بوده، دیدنش هم چندان ساده نیست؛ ریتم پرشتابش تمرکز میخواهد.
لینک دانلود
@morteza_mehraad
mehraad.com
بگذارید خیلی خلاصه بگویم چرا شگفتزدهام. ماجرا دربارهی یک مدیر استودیو فیلمسازی در هالیوود است، و دستاورد درخشانِ سریال این است که حالیمان میکند زیستنِ این زندگی چه حسی دارد و چطور تجربهای است.
بزرگترین جسارتش این است که موضوعش را اصلا سردستی نمیگیرد. سریالْ گزارش یک زندگی نیست، خودِ زندگی است. کل فیلم تنها با یک دوربین فیلمبرداری شده، و این یعنی بسیاری از صحنهها بلندند و کمترین میزان برش را خوردهاند. قسمت دوم، که ماجرای فیلمبرداری یک تکبرداشت را روایت میکند، خودش یک تکبرداشت بلند است؛ چیزی حدود ۲۵ دقیقه در محیطی بسیار شلوغ یکنفس فیلمبرداری شده.
و اینکه تنها یک دوربین بیوقفه دوره بیفتد پشت سر چند شخصیتِ خلوضع، صرفا یک بازی فرمی نیست، معنی دارد و تجربه خلق میکند. این تکدوربینِ جسور و پرتکاپو، شخصیتِ جاهطلبش را نمایندگی میکند، و بیپرده و بیسانسور دنیای آشفته و فریبکارانهی مَت را به تصویر میکشد.
مَت مردی است میانسال و رویاباف و پادرهوا. یکی از هزاران پاشنهآشیلش این است گیر کرده میان انجام کارِ درست و چیزی که دنیا ازش میخواهد و با این گیر کردنش دارد یک استودیو چند صد میلیون دلاری و البته زندگی خودش را به گند میکشد.
سِت روگن در این نقش درخشان است، همانطور که برایان کرنستن در نقش والتر وایت فراموشنشدنی است. ضمنا خودِ برایان کرنستن هم در این سریال حضور دارد و آن هم چه حضوری!
و در نهایت، باید بهتان هشدار بدهم که هر لحظه امکان دارد از خنده منفجر شوید. من که یادم نمیآید آخرین بار با کدام فیلم و سریال اینقدر بلند و کشدار خندیده بودم.
ولی باید تاکید کنم همانقدر که ساختن این سریال سخت بوده، دیدنش هم چندان ساده نیست؛ ریتم پرشتابش تمرکز میخواهد.
لینک دانلود
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤9👍5🕊2
برای اینکه همهی علاقهمندان بتونن حضور داشته باشن، دنبال یه زمان جدید برای وبینار نقد فیلم میگردم.
اگه دوست دارید آنلاین شرکت کنید، لطفا بگید چه روز و ساعتی براتون مناسبه تا زمان نهایی رو با توجه به نظر جمع بچینیم.
ممنون که مشارکت میکنید. ❤️
@morteza_mehraad
mehraad.com
اگه دوست دارید آنلاین شرکت کنید، لطفا بگید چه روز و ساعتی براتون مناسبه تا زمان نهایی رو با توجه به نظر جمع بچینیم.
ممنون که مشارکت میکنید. ❤️
@morteza_mehraad
mehraad.com
❤9