مرتضی مهراد | منتقد فیلم و نویسنده
387 subscribers
262 photos
34 videos
18 files
591 links
درباره من
mehraad.com/about

برای گفتن
@mi_mehrad
Download Telegram
تیز

اَدل: برویم؟
گابور: کجا؟
ادل: هر جا. هر جا برویم، بالاخره چند چاقو پیدا می‌شود که تو سمتم پرت کنی، نه؟
دختری روی پل (۱۹۹۹)

گابور شغلش این است که در سیرک، به سمت سیبل چاقو پرتاب کند؛ سیبلی که انسانی رویش به صلیب کشیده شده. آن انسان، ادل است؛ معشوقه‌اش.

فکر می‌کنم بیش از پانزده سال است این گفت‌وگو در ذهنم مانده. نمی‌توانم گفت‌وگویی عاشقانه‌تر از این تصور کنم؛ گفت‌وگویی که هم‌زمان از عشق بگوید، از تلخی واقعیت، از فداکاری و از مضحکه‌ی غم‌انگیز زندگی.

آوارگی این دو برایم الهام‌بخش است. خانه برایشان محدود به مکانی نیست که یافت می‌شود. این دو نفر در خودشان، رابطه و کارشان خانه می‌کنند. خانه برایشان لحظه‌ای‌ست که دو نفر تصمیم می‌گیرند در گرماگرم تمام خطرها کنار هم بمانند.

ادل می‌فهمد که گابور بدون چاقوهایش دیگر گابور نیست. پس برای اینکه او همان مردی بماند که دوستش دارد، باید نقش خودش را در نمایش او بپذیرد. و گابور هم می‌فهمد که برای زیستن در این عشق، نباید دستش بلرزد؛ باید چاقوهایش را به سوی کسی پرتاب کند که مرگ او، کمتر از مرگ خودش نیست.

@morteza_mehraad
mehraad.com
❤7👌3🕊2
وبلاگ با اینترنت داخلی هم در دسترسه.
mehraad.com
❤7🙏1🕊1
اینترنت؛ بیرونِ ذهن انسان؟

اتاق‌های پشتی اولین فیلم بلند کِین پارسونز، فیلم‌ساز بیست‌ساله‌ای است که کارش را با فیلم‌سازی در یوتیوب آغاز کرده.

شگفت‌انگیزتر از خود فیلم، نقطه‌ی آغاز آن است: عکسی ناشناس از یک فضای اداری خالی با دیوارهای زرد و نور مهتابی؛ تصویری که در نگاه اول شاید هیچ اهمیت خاصی نداشته باشد. اما اینترنت این عکس را به افسانه‌ای جمعی تبدیل کرد و پارسونز از دل آن جهانی ساخت که فقط درباره‌ی ترس نیست.

از خیلی سال پیش می‌گفتم انسان‌ها اینترنت را باید هم‌سنگ ساختِ زبان و کشفِ آتش بدانند. نه چون جهانی تازه آفریده، بلکه چون شیوه‌ی تجربه کردن جهان را دگرگون کرده است.

عجیب این‌جاست که اتاق‌های پشتی خود از دل اینترنت متولد شده، اما مرا به پرسشی دیگر رساند: نکند انسان با ساختن اینترنت، بخشی از تجربه‌ی درونی خودش را به بیرون درز داده است؟

در این یادداشت، از دل فیلم به سراغ رابطه‌ی ذهن، حافظه، اینترنت و تجربه‌ی انسانی رفته‌ام؛ رابطه‌ای که شاید به پاسخ روشنی نرسد، اما از کنار پرسش‌هایش نمی‌توان ساده گذشت.

🔗 اتاق‌های پشتی | ذهنِ جهان‌آفرین

@morteza_mehraad
mehraad.com
❤8👍4🕊1
چهارشنبه هفته‌ی آینده فصل چهارم سریال تد لاسو منتشر می‌شود.

به همین مناسبت، قصد دارم هم‌زمان با پخش فصل جدید، هر هفته نقدی تحلیلی درباره‌ی هر قسمت بنویسم.

جیسون سودِیکیس، خالق و بازیگر نقش تد لاسو، درباره‌ی این شخصیت می‌گوید: «دوست داشتم شخصیتی بسازم که در برابر چیزهای منفی مثل ظرف تفلون عمل کند.»

واقعا هم تد لاسو چنین آدمی است؛ مردی که اجازه نمی‌دهد تلخی‌های جهان به‌سادگی به او بچسبند. اما زیر این خوش‌بینیِ خیره‌کننده، تناقضی پنهان است.

همان چیزی که به او امکان دوام آوردن می‌دهد، می‌تواند زخم‌هایش را هم پنهان کند. تد لاسو مردی امیدوار و باورمند است، اما پشت این امیدواری، انسانی قرار دارد که باید بهای باورهایش را بپردازد.

@morteza_mehraad
mehraad.com
❤6🤩3🕊1
با خودم گفتم بنشینم یک فیلم سبک و هیجان‌انگیز ببینم برای سرگرم شدن؛ آن هم احتمالا در چند شب. فشار (Pressure) انتخاب مناسبی به نظر می‌رسید. به خودم آمدم و دیدم پاسی از شب گذشته و فیلم را یک‌نفس تا آخر دیده‌ام.

خیلی چیزهایش خوب است، اما شیرین‌کاری اصلی‌اش به نظرم انتخاب بازیگرهاست. به‌ویژه اندرو اسکاتِ دوست‌داشتنی و مرموز؛ بازیگری که هر نقشی را بازی کند، ناخودآگاه منتظری کارِ عجیبی ازش سر بزند.

اینجا هم در نقش یک نابغه‌ می‌درخشد؛ مردی هم‌زمان مجنون و خردمند. یک جا برای رسیدن به خواسته‌اش توی صورت فرمانده کل قوا فریاد می‌کشد و جایی دیگر، با گفتن «بی‌ربط است» از کنار احتمال فاجعه‌ای شخصی به‌راحتی می‌گذرد. آخر هم نمی‌فهمی با مردی آرام و خانواده‌دوست طرفی یا با یک خوره روانی.

داستان درباره‌ی آدم‌هایی است که باید فشارِ برنامه‌ریزی در چند ساعت مانده به عملیات بزرگ ارتش متفقین در ساحل نرماندی (D-Day) را تحمل کنند. ریتم روایت با شتابی حساب‌شده همان فشار را به تماشاگر منتقل می‌کند.

و راستش را بخواهید، آن‌قدرها هم فیلم سبکی نیست. چند بار یقه‌ی آدم را می‌گیرد و نمی‌گذارد فقط سرگرم بمانی.

@morteza_mehraad
mehraad.com
❤8🕊4🔥2
دوستان درباره منابع دسترسی و دانلود فیلم و سریال پرسیده‌اند.
من معمولا از این‌ها استفاده می‌کنم.

1. @filmgirbot

2. @ducinema2

3. @Video_Archives

4. @donyayeserialtel

5. @digimoviez_site

6. @zarfilmzz

7. @avamovie_in

یک راه دیگر هم این است که در نوار جست‌وجوی خود تلگرام، نام اصلی فیلم را (ترجیحا به انگلیسی) جست‌وجو کنید؛ خیلی وقت‌ها پیدا می‌شود.

@morteza_mehraad
mehraad.com
🙏7❤5👍2🕊2
قسمت نخست فصل چهارم امیدوارکننده و تماشایی است. تد لاسو همان مرد همیشگی است؛ شاید حتی تیزتر و بامزه‌تر. از تماشای این قسمت لذت بردم.

نقدش هم تقدیم شما:
تد لاسو | همیشه بامزه، همیشه مهربان

@morteza_mehraad
mehraad.com
❤6🕊2
هفته پیش که درباره دان درِیپر، شخصیت اصلی مد من، می‌نوشتم، بی‌اختیار یاد این قطعه افتادم.

این موسیقی را حوالی سال ۱۳۹۳ شنیدم؛ زمانی که پشت میز اتاقم مشغول خواندن برای کارشناسی ارشد ترجمه بودم. وسط لغت انگلیسی و گرامر خواندن، این قطعه مثل صاعقه بر سرم فرود آمد. چند دقیقه‌ای ازش نگذشته بود که سر بلند کردم ببینم نام آهنگ چیست و چه کسی می‌خواند. نام نداشت.

بی‌خیالش شدم و به نیوشیدن ادامه دادم. از آن سال تا امروز، این قطعه مثل عزیزی گرامی همیشه همراه من بوده. جواهری است برای خودش؛ از شعر مشیری که رنج و لطافت را یک‌جا جمع کرده، تا موسیقی مدرنش و شجریان که اثر را زنده کرده و به آن جان داده.

جالب این‌جاست که آن سال خیال می‌کردم برای رسیدن به چیزی می‌خوانم. آزمون کارشناسی ارشد را قبول شدم و به تهران رفتم. اما آن دو سال‌ برای من آغاز دوره‌ای شد که هرچه جلوتر می‌رفتم، به جای پاسخ‌های بیشتر و شفاف‌تر، با پرسش‌های بزرگ‌تر و مبهم‌تری روبه‌رو می‌شدم. شده بودم مثل نُوالیس که «فلسفه را صرفاً نام دیگر دلتنگیِ غربت می‌دانست.»

خلاصه وسط نوشتن درباره‌ی مردی آمریکایی در دهه ۱۹۶۰ که در جهان تبلیغات زندگی می‌کند، یاد مرد دیگری افتادم؛ مردی که در شعر مشیری، هرچه بیشتر می‌نوشد، تشنه‌تر می‌شود.

من این وصال‌ متن‌ها را دوست دارم. چرا که در این مورد، زیر تفاوت‌های‌ این سه، یک چیز سمج و انسانی باقی می‌ماند: آدمی که چیزی می‌خواهد، به دستش می‌آورد و باز چیزی کم دارد.

@morteza_mehraad
mehraad.com
❤11🕊1
تد لاسو به‌نظرم بامزه‌تر و جذاب‌تر شده. آدم وقتی چیزی را می‌نویسد، تازه می‌فهمد واقعا با چی طرف است.

برای همین، به نظرم قسمت دوم بهترین سنگ بنایی بود که می‌شد برای این فصل بنا گذاشت.

و راستی، برای این‌که اینجا شلوغ نشود، برنامه انتشار نقدها تقریبا این‌طور خواهد بود.
شنبه‌ها، نقد سریال تد لاسو
سه‌شنبه‌ها، نقد سریال مد من

@morteza_mehraad
mehraad.com
❤8🕊1
جدا از این‌که من فیلم‌هایی را که در محیط بسته و با شخصیت‌های اندک ساخته می‌شوند دوست دارم، دعوت درون‌مایه و اجرای جذابی هم دارد.

ساده سخنش این است که اگر دو زوج خل‌وضع را در یک آپارتمانِ دربسته بیندازیم و حدود دو ساعت آنجا نگه داریم، چه بلایی سر هم می‌آورند؟

این محدودیت فرمی شخصیت‌ها را زیادی به هم نزدیک می‌کند؛ آن‌قدر نزدیک که رابطه واقعی‌شان دیگر قابل پنهان کردن نیست.

دعوت آینه‌ای است که زوج‌های سازگار در آن دلگرمی می‌بینند، ناکوک‌ها جهنم، و آنهایی که هنوز وارد این بازی نشده‌اند هشداری بزرگ. و البته همه می‌توانند به آن بخندند.

♾ دعوت | خرده‌جنایت‌های زن و شوهری

@morteza_mehraad
mehraad.com
❤11👍2🕊1
پس از پیاده‌روی صبح، بی‌هدف برای دل خودم می‌نوشتم که اواسط نوشتن به نظرم آمد یادداشت دارد از دست من خارج می‌شود و به جای دیگری می‌رود.

همه‌چیز از یک سوال شروع شد: اگر کلمه‌ها نبودند، چه می‌کردیم؟
پاسخ دادم: احتمالا تجربه‌ها، رنج‌ها و شادی‌هایمان فقط اتفاق می‌افتادند و تمام می‌شدند. اما کلمه می‌آید و می‌گوید: «صبر کن. این چیزی که تجربه می‌کنی، نام دارد.»

به گمانم نامیدن می‌تواند زمان را نگه دارد. زمانِ پیوسته‌جاری، هنگامی که کلمه‌ها و آواها تولید می‌شوند، کش می‌آید. مگر نه این‌که تجربه‌ها و لحظه‌ها یکی پس از دیگری می‌آیند و می‌گذرند؟ پس چطور است که پس از پایان، تجربه در ذهن ما تداوم می‌یابد؟ چطور این‌قدر عمیق در تاروپود ما می‌دود؟

ما لحظه‌ را، به کمک زبان، آن‌قدر از زاویه‌های مختلف می‌کاویم که آن لحظه تبدیل می‌شود به حجم بزرگی از حس‌ها، تصویرها و برداشت‌ها. این‌طوری کلمه‌ها شکاف‌های خالی میان لحظه‌ها را پر می‌کنند تا این‌که بالاخره سنگین می‌شوند و می‌مانند.

زبان حتی آن‌قدر گستاخ است که با ساختن فعل‌هایی برای گذشته و آینده، انسان را از زمان حال می‌‎کَند و به جاهایی می‌برد که اصلا وجود ندارند؛ کلمه‌ها می‌توانند از آینده دل‌آشوبه بیاورند و معنی گذشته را تغییر دهند.

حالا جالب اینجا است که تمام این کلمه‌کاری‌ها و فکرها، بی‌آن‌که از ابتدا قصدش را داشته باشم، مرا رساند به ورود؛ فیلمی درباره این‌که انسان چگونه در بستر زبان و زمان زندگی می‌کند.

♾️ ورود | خودت را باور نکن

@morteza_mehraad
mehraad.com
❤10👎1👏1
فرمول یک در نگاه اول کلیشه‌ای می‌نماید. پروژه بزرگ و لوکسی است، با کلی ریخت‌وپاش. البته فیلمی که درباره ورزش پولدارها است و هیجان درش حرف اول را می‌زند، خودش هم باید بتواند هیجان‌انگیز، پرطمطراق و چشم‌گیر باشد. پس می‌شود گفت دست‌کم کلیشه خوش‌ساختی است.

اما فرمول یک به چیزی فراتر از کلیشه هم چنگ می‌اندازد. فیلمی که درباره سریع راندن است، درباره دیر رسیدن هم هست. ماشین روی پیست با سرعتی دیوانه‌وار می‌تازد، ولی راننده‌اش سال‌ها است که دیر کرده؛ کسی که می‌تواند ماشین را در جاده نگه دارد، ولی خودش را نه. همین بشر یک جمله بودیستی باحال هم می‌گوید: «آهسته، روان است، و روان، سریع.»

Slow is smooth, smooth is fast.

برد پیت هم در نقش مردی پابه‌سن‌ گذاشته که سر پیری معرکه گرفته، خوب بازی می‌کند؛ به‌ویژه این‌که بفهمی‌نفهمی حال‌وهوای شخصیت آلدو رِین در حرام‌زاده‌های لعنتی را به یاد می‌آورد.

@morteza_mehraad
mehraad.com
در میان ویدیوهای اینستاگرام دیدم که مهران مدیری برای صداوسیما سریال مرد سه‌هزار چهره ساخته. بریده‌ای ازش دیدم به این شرح: دو نفر مجتبی شکوری و سروش صحت را مسخره می‌کنند و خودِ شخصیت شکوری سوتی مسعود فراستی در برنامه کتاب‌باز را دست می‌اندازد که هنگام خواندن «گلوی سیاوش به خنجر بُرید» گفت «بِرید».

چند نکته.
صداوسیما فضای فرهنگی‌ای را که خودش ساخته و به‌ش پروبال داده، به سخره گرفته و نقد می‌کند. بسیار هم عالی. فقط چه کسی قرار است الان این «نقد» را بشنود؟ مخاطبی که بیرون از این ساختار است، یا خود ساختار؟ یعنی باید باور کنیم این ساختار خشک و سنگین ناگهان جوان‌پسند، انتقادپذیر و سنت‌شکن شده؟ یا شاید این شبه‌نقد، نیاز به نقد واقعی را موقتا ارضا می‌کند؟

از این گذشته، راهش را هم بلد نیستند. کمدی، خندیدن به هر آت‌وآشغالی نیست. صرف انتخاب سوژه، فارغ از کیفیت اجرای شوخی، سلیقه و ذائقه طنزپرداز را نشان می‌دهد. وقتی برای دست انداختن یک پدیده فرهنگی، دست می‌گذارید روی بی‌ارزش‌ترین و سطحی‌ترین حاشیه‌اش، خود نشانه فقر فرهنگی نیست؟ سوتی ابلهانه یک منتقدِ عاشق جنجال در تلویزیون چه ارزشی دارد که حضورش در یک سریال را توجیه می‌کند؟ این‌ خودش هیاهوی پوچ دیگری نیست؟ به گمان من که مصداق بارز هم زدن چیزی است که دیگری «ریده». بوگندو و بی‌مصرف.

فقدان خرد و اخلاق خودش را در همین جزئیات به‌ظاهر بی‌اهمیت نشان می‌دهد و از مشکل بنیادینی حکایت می‌کند که کل ساختار فرهنگی را فاسد و بیمار کرده است.

@morteza_mehraad
mehraad.com
👍13❤2🔥2
در جستار، اندیشه‌ها جایگزین قهرمان قصه می‌شوند و اغلب مثل شخصیت‌ها پرورش‌شان تا گره‌گشاییِ غافلگیرانه ادامه می‌یابد.

نقشه‌هایی برای گم شدن
جستارهایی از ربکا سولنیت

این مجموعه جستار به این دلیل برایم لذت‌بخش است که از همه‌چیز حرف می‌زند. جایی دلش می‌خواهد در تعریفی اغواگر، جستار را به داستان تشبیه کند، جایی دیگر، بدون خجالت از فقدان‌ها و هویتِ گم‌شده‌اش می‌نویسد. گاهی شاعری سرخوش است، گاهی فیلسوفی بدبین. مثلا می‌گوید «برو به جهنم اما وقتی رفتی به راهت ادامه بده و از آن سویش بیرون بیا.»

این‌طوری است که اندیشه‌های جستارهایش قهرمان‌هایی چندبعدی، ظریف و هیجان‌انگیزند.

کتابی است که به‌گمانم اهالی اینجا از خواندنش لذت ببرند. چون در یک معنی، قهرمان جستار، خواننده است؛ کسی که خودش را از خلال جستار کشف می‌کند.

در جستار پایین به گوشه‌هایی از این کتاب سرک کشیده‌ام.
جستارهایی برای آبی دوردست

@morteza_mehraad
mehraad.com
❤8🕊2
بی‌نقص بودن حاصل ترس است. اما زندگی خوب از اشتیاق سرچشمه می‌گیرد؛ از اشتیاقی آغشته به نقص.

♾️ نقد قسمت شش | خوشا خرابِ خندان

@morteza_mehraad
mehraad.com
👏6❤5