http://fajriff.com/en/wp-content/uploads/2017/04/khorshid2.jpg
🔹جعفر پناهی V ناصر تقوایی
_________
🔹🔹میلاد روشنی پایان: "هر دو ظاهراً قربانی سیستم هستند؛ قربانی سانسور، ممنوعیت و در یک کلام حذف. اما حاکمیت، جعفر پناهی را شهید کرد. همانطور که نیروی هر شهیدی در امر نمادین از غیابش ناشی میشود، پناهی نیز بعد از این حذف باشکوه شد. تجسمی از پایمردی، شجاعت و آزادیخواهی . یک بدن غایب و نیرومند در صدر اخبار، بیانیهها، تحصنهای بینالمللی و به خصوص آن بدن غایبی که روی صندلی هیئت داوران فستیوال برلین نشست. یک بدن نیرومند همهجایی و نامرئی که قدرتش را نیز از یک غیاب دیگر میگرفت ؛ از فیلمی که ساخته نشد ! جعفر پناهی با فیلم نساختنش، نیرومندتر شد. این یک اشتباه استراتژیک از طرف حاکمیت بود. هالهی قدسی دورتادور او را گرفت و حاکمیت ناچار شد، هزینههای ولولههای تبلیغاتی، تحصنهای بینالمللی، بیانیهها و تیترهای مجامع هنری و... را بپردازد. یک شهید، خطرناکترین بدن را دارد. یک بدن بدون اندام، که قابلیت سیلان یافتن دارد. بدنی که کنترلناپذیر است. حذف جعفر پناهی یک پیروزی موقتی است. پیروزی ناشی از یک امر سلبی. ناشی از ساختن یک غیاب توانا. موقتی است چرا که شخصی میشود. و تمام شخص-محوریها به زودی فراموش میشوند.یا دستکم تنها به عنوان لحظاتی دلچسب در تاریخ سینما نشانهگذاری میشوند
اما سیستم در مورد ناصر تقوایی ظاهراً این گاف را نداد. تقوایی در سکوت در حال پوسیدن است. هر فیلمی که او نساخته است، هر فیلمی که نمیسازد، هر فیلمی که نخواهد ساخت یک ضربهی عاطفی به وجدان جمعی ماست. سیستم در حال زندهبه گور کردن اوست .او نه پروپاگاندا و شیپورچی دارد و نه یک بدن نامرئی همهجا حاضر. بدن او همان پوست چسبیده به استخوانی است که در مراسم جشن منتقدان حاضر شد. همان جایی که گفت، فیلم نمیسازد تا به سهم خودش این سینما را نابود کند! چه شرافتی بالاتر از این؟
هر فیلمی که او نمیسازد، یک غیاب ظاهراً پیروزمندانهی موقتی نیست، یک سیاهچاله برای بلعیدن است. برای درهمشکستن کنترلها، مراقبتها، خطکشیها، هالهسازیها، سانسورها و برای نابود کردن تمام آن قواعد تا بنفاسدی که سلسله مراتب اسطورهوار این سینما را میسازد. او با گشاده ترین آغوشها به سوی این زنده به گوری میرود تا بتواند سیاهچالهاش را گسترش دهد. چرا دیگران نروند؟ چرا ما نرویم؟ باید به سیاهچالهها فکر کرد، به پیوند هزاران سیاهچالهی کوچک که به یکدیگر میپیوندند. و این قطعیترین و بزرگترین «نه» به قصاب است. روشی برای تولید خاکستر به شیوهی ققنوس"
@NasserTaghvai
🔹جعفر پناهی V ناصر تقوایی
_________
🔹🔹میلاد روشنی پایان: "هر دو ظاهراً قربانی سیستم هستند؛ قربانی سانسور، ممنوعیت و در یک کلام حذف. اما حاکمیت، جعفر پناهی را شهید کرد. همانطور که نیروی هر شهیدی در امر نمادین از غیابش ناشی میشود، پناهی نیز بعد از این حذف باشکوه شد. تجسمی از پایمردی، شجاعت و آزادیخواهی . یک بدن غایب و نیرومند در صدر اخبار، بیانیهها، تحصنهای بینالمللی و به خصوص آن بدن غایبی که روی صندلی هیئت داوران فستیوال برلین نشست. یک بدن نیرومند همهجایی و نامرئی که قدرتش را نیز از یک غیاب دیگر میگرفت ؛ از فیلمی که ساخته نشد ! جعفر پناهی با فیلم نساختنش، نیرومندتر شد. این یک اشتباه استراتژیک از طرف حاکمیت بود. هالهی قدسی دورتادور او را گرفت و حاکمیت ناچار شد، هزینههای ولولههای تبلیغاتی، تحصنهای بینالمللی، بیانیهها و تیترهای مجامع هنری و... را بپردازد. یک شهید، خطرناکترین بدن را دارد. یک بدن بدون اندام، که قابلیت سیلان یافتن دارد. بدنی که کنترلناپذیر است. حذف جعفر پناهی یک پیروزی موقتی است. پیروزی ناشی از یک امر سلبی. ناشی از ساختن یک غیاب توانا. موقتی است چرا که شخصی میشود. و تمام شخص-محوریها به زودی فراموش میشوند.یا دستکم تنها به عنوان لحظاتی دلچسب در تاریخ سینما نشانهگذاری میشوند
اما سیستم در مورد ناصر تقوایی ظاهراً این گاف را نداد. تقوایی در سکوت در حال پوسیدن است. هر فیلمی که او نساخته است، هر فیلمی که نمیسازد، هر فیلمی که نخواهد ساخت یک ضربهی عاطفی به وجدان جمعی ماست. سیستم در حال زندهبه گور کردن اوست .او نه پروپاگاندا و شیپورچی دارد و نه یک بدن نامرئی همهجا حاضر. بدن او همان پوست چسبیده به استخوانی است که در مراسم جشن منتقدان حاضر شد. همان جایی که گفت، فیلم نمیسازد تا به سهم خودش این سینما را نابود کند! چه شرافتی بالاتر از این؟
هر فیلمی که او نمیسازد، یک غیاب ظاهراً پیروزمندانهی موقتی نیست، یک سیاهچاله برای بلعیدن است. برای درهمشکستن کنترلها، مراقبتها، خطکشیها، هالهسازیها، سانسورها و برای نابود کردن تمام آن قواعد تا بنفاسدی که سلسله مراتب اسطورهوار این سینما را میسازد. او با گشاده ترین آغوشها به سوی این زنده به گوری میرود تا بتواند سیاهچالهاش را گسترش دهد. چرا دیگران نروند؟ چرا ما نرویم؟ باید به سیاهچالهها فکر کرد، به پیوند هزاران سیاهچالهی کوچک که به یکدیگر میپیوندند. و این قطعیترین و بزرگترین «نه» به قصاب است. روشی برای تولید خاکستر به شیوهی ققنوس"
@NasserTaghvai
Forwarded from Cinemacinema.ir
«نشان صلح» به شجریان، دولتآبادی، تقوایی و شیشهگران اهدا شد
http://cinemacinema.ir/?p=66219
@cinemacinemair
http://cinemacinema.ir/?p=66219
@cinemacinemair
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم مستند «بـاد جـن»
کارگردان: ناصر تقوایی
گویندهی متن: احمد شاملو
تصویر: امیر کراری
صدا: محمود هنکوال
۳۵ میلیمتری، سیاهوسفید
@amozeshfilmnamehnevisi
کارگردان: ناصر تقوایی
گویندهی متن: احمد شاملو
تصویر: امیر کراری
صدا: محمود هنکوال
۳۵ میلیمتری، سیاهوسفید
@amozeshfilmnamehnevisi
Forwarded from marzieHvafameHr 🕊
Mohsen Namjoo & Kiosk Chashme To
هیچیسم/ @jj63m
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوحه ممد نبودی در واقع ملودی نوحه جنوبی "لیلا بگفتا" با صدای "بخشو" ست. این تصاویر توسط استاد ناصر تقوایی در بوشهر سال ۱۳۴۹ گرفته شده است.
@NasserTaghvai
@NasserTaghvai
ناصر تقوايي
اولين فيلمساز ايراني كه دوربينش را به ميان مردم برد و هجده فيلم مستند مردم شناسانه ساخت.
رهايي كه برنده ي بهترين فيلم كوتاه جشنواره ونيز شد اولين فيلم داستاني ست كه مضمون جهاني آزادي را با نگاه بومي روايت ميكند و فيلمسازان را ترغيب كرد به زيست بومي خود توجه نشان دهند. او هرگز با گرايش حزبي و ايدئولوژيك فيلم نساخت. بلكه در دهه ي چهل و پنجاه كه اغلب هنرمندان ايدئولوژيك كار هنري كردند نگاه انساني او به مضاميني چون انسانيت، آزادي، قانون و فرا قانون به گونه اي بود كه راه كار را بر او بعد از انقلاب بسيار دشوارتر كرد. چرا كه او همچنان آلوده به گرايش ايدئوژيك نشد.
در فيلم اربعين مراسم آئيني مردم بوشهر همراه با حواشي زيستي اجراي آئين روايت ميشود كه در آن سالها بسيار پيشرو و تأمل برانگيز بوده .اما هشدارها از چشم مخاطبان پنهان ماند.
دو دهه ي بعد نوحه ي "ليلا بگفتا" كه با صداي بخشو در مستند اربعين شنيده ميشود تغيير مي كند به "ممد نبودي ببيني" و ميشود نوحه اي در رثاي جوانان از كف رفته در جنگ.
در اين ويديو بخشي از فيلم مستند اربعين با صداي بخشو را مي بينيد .
#ناصرتقوايي #ناخداسينما
https://instagram.com/p/BZqQZREh4Dw/
اولين فيلمساز ايراني كه دوربينش را به ميان مردم برد و هجده فيلم مستند مردم شناسانه ساخت.
رهايي كه برنده ي بهترين فيلم كوتاه جشنواره ونيز شد اولين فيلم داستاني ست كه مضمون جهاني آزادي را با نگاه بومي روايت ميكند و فيلمسازان را ترغيب كرد به زيست بومي خود توجه نشان دهند. او هرگز با گرايش حزبي و ايدئولوژيك فيلم نساخت. بلكه در دهه ي چهل و پنجاه كه اغلب هنرمندان ايدئولوژيك كار هنري كردند نگاه انساني او به مضاميني چون انسانيت، آزادي، قانون و فرا قانون به گونه اي بود كه راه كار را بر او بعد از انقلاب بسيار دشوارتر كرد. چرا كه او همچنان آلوده به گرايش ايدئوژيك نشد.
در فيلم اربعين مراسم آئيني مردم بوشهر همراه با حواشي زيستي اجراي آئين روايت ميشود كه در آن سالها بسيار پيشرو و تأمل برانگيز بوده .اما هشدارها از چشم مخاطبان پنهان ماند.
دو دهه ي بعد نوحه ي "ليلا بگفتا" كه با صداي بخشو در مستند اربعين شنيده ميشود تغيير مي كند به "ممد نبودي ببيني" و ميشود نوحه اي در رثاي جوانان از كف رفته در جنگ.
در اين ويديو بخشي از فيلم مستند اربعين با صداي بخشو را مي بينيد .
#ناصرتقوايي #ناخداسينما
https://instagram.com/p/BZqQZREh4Dw/
Instagram
Admin: arteam
ناصر تقوايي اولين فيلمساز ايراني كه دوربينش را به ميان مردم برد و هجده فيلم مستند مردم شناسانه ساخت. رهايي كه برنده ي بهترين فيلم كوتاه جشنواره ونيز شد اولين فيلم داستاني ست كه مضمون جهاني آزادي را با نگاه بومي روايت ميكند و فيلمسازان را ترغيب كرد به زيست…
Forwarded from ناخداسينما ☀️
Instagram
Admin-arteam
ناصرتقوايي: كم نداريم نويسندگان، شاعران و هنرمندان حزبي كه به جرم نوشتن يك داستان يا سرودن شعري كه اتفاقن هنرمندانه ترين اثرشان هم بوده، مورد تكفير هم مسلكان خود قرار گرفته اند. اين هم نوعي سانسور است كه از اخلاق سياسي-حزبي ناشي ميشود. #ناخداسينما #ناصرتقوايي…
Forwarded from Mind.over.mood
⬅آلفرد آدلر به بيماران افسرده می گفت: هر روز فكر كنيد چطور مى توانيد يك نفر ديگر را خوشحال كنيد زيرا انديشه خوشحال كردن ديگران ما را از تفكر درباره خودمان باز میدارد و بزرگترين عامل نگرانى ترس و اندوه انديشيدن درباره خود است.
⬅شادمانى انسان و شادمانى ديگران به يكديگر بستگى دارد. ارسطو به اين نوع برخورد " خودخواهى روشنگرانه " میگويد. خیرخواهی، دوستی و عشق ویژگی انسان است.
⬅لازم نيست مصلح اجتماعى باشيد كه بتوانيد دنياى بهترى بسازيد بلكه همين كه دنياى خصوصى خودتان را بهتر كنيد خدمت بزرگى كرده ايد ...
برگرفته از : کتاب طبیعت انسان
@choicetheory1
⬅شادمانى انسان و شادمانى ديگران به يكديگر بستگى دارد. ارسطو به اين نوع برخورد " خودخواهى روشنگرانه " میگويد. خیرخواهی، دوستی و عشق ویژگی انسان است.
⬅لازم نيست مصلح اجتماعى باشيد كه بتوانيد دنياى بهترى بسازيد بلكه همين كه دنياى خصوصى خودتان را بهتر كنيد خدمت بزرگى كرده ايد ...
برگرفته از : کتاب طبیعت انسان
@choicetheory1
Forwarded from مجله ادبی سیاه مشق
إنا لله وإنا إليه راجعون
◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️
ضمن عرض تسلیت مجدد به استاد صفدر تقیزاده و خانواده ایشان به مناسبت درگذشت فروغ تقیزاده دختر استاد روز جمعه مراسم یادبودی برپا خواهد شد.
فروغ جان
دلمان تنگ شده
برای خندههايت ، براى آرزوهاى بزرگ و دست نيا فتهات،
براى رفاقتهاى بى پايان و طنز هاى بامزه، براى دوست داشتن چيزهاى عجيب و براى عشق
لحظات تلخ و شير ين و براى
صبوريت دلمان تنگ شده
چه حيف ...
چه حيف
تو هيچوقت فراموش شدنى نيستى.
جمعه ١٤مهر
سا عت ١٧تا٢٠
سعادتآباد
خیابان صرافهاى شمالى
خیابان هفدهم غربى
پلاك ١٦
◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️
ضمن عرض تسلیت مجدد به استاد صفدر تقیزاده و خانواده ایشان به مناسبت درگذشت فروغ تقیزاده دختر استاد روز جمعه مراسم یادبودی برپا خواهد شد.
فروغ جان
دلمان تنگ شده
برای خندههايت ، براى آرزوهاى بزرگ و دست نيا فتهات،
براى رفاقتهاى بى پايان و طنز هاى بامزه، براى دوست داشتن چيزهاى عجيب و براى عشق
لحظات تلخ و شير ين و براى
صبوريت دلمان تنگ شده
چه حيف ...
چه حيف
تو هيچوقت فراموش شدنى نيستى.
جمعه ١٤مهر
سا عت ١٧تا٢٠
سعادتآباد
خیابان صرافهاى شمالى
خیابان هفدهم غربى
پلاك ١٦
Forwarded from فیلم و هُنر فاخر
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم سینمایی
" نفرین " 1352
نویسنده و کارگردان: ناصر تقوایی
بازیگران: بهروز وثوقی ، فخری خوروش و جمشید مشایخی
موسیقی: اسفندیار منفردزاده
@FILMKOOTAH0
" نفرین " 1352
نویسنده و کارگردان: ناصر تقوایی
بازیگران: بهروز وثوقی ، فخری خوروش و جمشید مشایخی
موسیقی: اسفندیار منفردزاده
@FILMKOOTAH0
Forwarded from Marzieh
Instagram
Admin: arteam
بيست و يكم تير ماه روز تولد #ناصر_تقوايي ست اما فقدان #عباس_كيارستمي روزهاي تلخي براي او رقم زد و جشن تولدي كه شاگردانش تدارك ديده بودند به درخواست او لغو شد تبريك و تسليت استاد سلامتي و پايداري تان مستدام اميد كه باز هم جهان تان را بسازيد. همه دلتنگ فيلم…
Forwarded from ناخداسينما ☀️
ناصر تقوایی در بارهی سانسور، فشار و حفظ عزت نویسنده و هنرمند
من تاکنون درباره مشکلاتم کمتر حرف زده ام. به این دلیل که نخواسته ام سروصدا راه بیندازم. می خواهم بگویم از دور اینطور به نظر می رسد. برای مثال فیلمنامه «انسان کامل» مدتها از من وقت گرفت اما هیچ گاه ساخته نشد. یک بار نسخه سینمایی اش را نوشتم. بعد مجموعه آن را نوشتم. بارها و بارها در میان رفت وآمدم به دفتر «عبدالله گیویان» - از مدیران ارشد تلویزیون - آن را بازنویسی کردم. جلسه پشت جلسه، ماهها دوندگی و پیگیری نهایتا گفته شد که مصلحت ندیدهاند فیلم ساخته شود. من در خانه نشستن و خواندن و نوشتن را به ساختن فیلمی که مورد علاقه ام نبوده است، ترجیح میدهم. به همین فیلمسازان جوان هم می گویم. وقتی نمی گذارند یا نمی شود فیلم خودت را بسازی، می توانی بروی سرت را به کار دیگری گرم کنی. تا لااقل حرمت هنرت را نگه داشته باشی. وقتی نمی توانم فیلم دلخواهم را بسازم می روم عکاسی می کنم. عکاسی نشد، می روم فیلمسازی تدریس می کنم. مشکل من و امثال من که چند نفر حرفه ای هستیم فقط در کار سینما و فیلمسازی نیست. در عالم ادبیات و انتشارات اوضاع از این هم بدتر است. ممیزی ما که روزگاری روی حذف های محتوایی تمرکز داشت، حالا شکل غریب و نادرتری پیدا کرده. ممیزی ما شده ممیزی واژگانی. واژه ها خوب و بد شده اند، واژه ها حلال و حرام شده اند. تا جایی که می شود گفت نیمی از واژه های لغتنامه مرحوم دهخدا از زبان فارسی حذف شده اند. چراکه استفاده از آنها جرم است. به همین علت نمی توانم نوشته هایم را منتشر کنم. من و هم نسل هایم همه در چند حرفه توانایی داریم، هرگز برای امرار معاش درنمانده ایم. «بهرام بیضایی» هم همین طور است. او هرگز در زندگی درنمانده، به هر شکل بوده عزت خود و هنرش را حفظ کرده است. این همان نکته ای است که من بر آن اصرار دارم. «داریوش مهرجویی» هم، همین توانایی ها را دارد. به اعتقاد من اگر نمی گذارند یا نگذاشته اند فیلمش را بسازد بهتر است برود سراغ ترجمه کتاب، نقاشی، موسیقی یا تدریس. داریوش در همه این کارها تبحر دارد. «مهرجویی» با آثار یکی، دوساله اخیرش دارد، به آن سابقه درخشانش آسیب می رساند.
@NasserTaghvai
من تاکنون درباره مشکلاتم کمتر حرف زده ام. به این دلیل که نخواسته ام سروصدا راه بیندازم. می خواهم بگویم از دور اینطور به نظر می رسد. برای مثال فیلمنامه «انسان کامل» مدتها از من وقت گرفت اما هیچ گاه ساخته نشد. یک بار نسخه سینمایی اش را نوشتم. بعد مجموعه آن را نوشتم. بارها و بارها در میان رفت وآمدم به دفتر «عبدالله گیویان» - از مدیران ارشد تلویزیون - آن را بازنویسی کردم. جلسه پشت جلسه، ماهها دوندگی و پیگیری نهایتا گفته شد که مصلحت ندیدهاند فیلم ساخته شود. من در خانه نشستن و خواندن و نوشتن را به ساختن فیلمی که مورد علاقه ام نبوده است، ترجیح میدهم. به همین فیلمسازان جوان هم می گویم. وقتی نمی گذارند یا نمی شود فیلم خودت را بسازی، می توانی بروی سرت را به کار دیگری گرم کنی. تا لااقل حرمت هنرت را نگه داشته باشی. وقتی نمی توانم فیلم دلخواهم را بسازم می روم عکاسی می کنم. عکاسی نشد، می روم فیلمسازی تدریس می کنم. مشکل من و امثال من که چند نفر حرفه ای هستیم فقط در کار سینما و فیلمسازی نیست. در عالم ادبیات و انتشارات اوضاع از این هم بدتر است. ممیزی ما که روزگاری روی حذف های محتوایی تمرکز داشت، حالا شکل غریب و نادرتری پیدا کرده. ممیزی ما شده ممیزی واژگانی. واژه ها خوب و بد شده اند، واژه ها حلال و حرام شده اند. تا جایی که می شود گفت نیمی از واژه های لغتنامه مرحوم دهخدا از زبان فارسی حذف شده اند. چراکه استفاده از آنها جرم است. به همین علت نمی توانم نوشته هایم را منتشر کنم. من و هم نسل هایم همه در چند حرفه توانایی داریم، هرگز برای امرار معاش درنمانده ایم. «بهرام بیضایی» هم همین طور است. او هرگز در زندگی درنمانده، به هر شکل بوده عزت خود و هنرش را حفظ کرده است. این همان نکته ای است که من بر آن اصرار دارم. «داریوش مهرجویی» هم، همین توانایی ها را دارد. به اعتقاد من اگر نمی گذارند یا نگذاشته اند فیلمش را بسازد بهتر است برود سراغ ترجمه کتاب، نقاشی، موسیقی یا تدریس. داریوش در همه این کارها تبحر دارد. «مهرجویی» با آثار یکی، دوساله اخیرش دارد، به آن سابقه درخشانش آسیب می رساند.
@NasserTaghvai