عکاس: محمد دادستان
عنوان مجموعه: در شهر
● پیج اینستاگرام عکاس:
🌐 instagram.com/dadsetan.mohammad
•••
گویند: صدای دُهُل از دور خوش است!
مقدمه:
یک زمین آبستن به ثبت رساندن لحظهی تولد و مرگ است.
غلغلهی بیرون در انتظار آدمهاست که هستیشان را در دست میگیرند، هر روز ساعتها میدوند تا جایی میان ناشناختگیها و آشفتگیهایشان، احوالشان را پشت در بیاورند و منتظر بایستند! نوبتشان که برسد هر کدامشان یک منِ نصفه و نیمه در دست دارند و باید بلند فریاد بزنند تا پیرمرد پشت میز صدایشان را بشنود و بنویسد:
من؛ انسان، زاده شده در ناکجای تاریخ، با نَسَبی که به تمام این جهان برمیگردد و آیینی از سنت مردمانی که از ازل میزیستهاند، انسانی که جایی در آینده خواهد مُرد و مرگش همهی هستیاش را برای ابد باطل میکند.
"روجا بهبهانی"
متن:
نکتهی جالب این دنیا و مردمانش این است که جمعی انسانیم، دورِ هم نشستهایم! و به سرگرم کردن خودمان و باقی همنوعان خود مشغولیم(البته بدبینانه اش می شود: مشغول کلاه گذاشتن بر سرِ یک دیگریم) حال هر کس به طریقی:
یکی فیلم می سازد آن یکی میبیند، یکی موسیقی میسازد و به تبَعَش مینوازد و آن یکی میشنود و همینطور باقی هنرها الی آخر، یکی غذای خوبی میپزد، آن یکی میخورد؛ یکی نوشیدنیِ خوب تولید میکند، آن یکی می نوشد و همینطور باقی بخور بخورها! یکی در حال رابطه با جنس مخالف، یکی مشغول موافق! یکی با کم سن تر از خودش یکی با بزرگتر، یکی با نا بالغ و دیگری با جا افتادهی رو به موت! و البته انواع دیگری که احتمالا یا بعدا رایج میشوند یا بنده از آنها بیخبرم!
ترس و وحشت زمانی آغاز میشود که سوالاتی مطرح شود مبنی بر اینکه: آیا میشود دنیایی بدون وجود سرگرمی تصور کرد؟! یا اینکه: اعضای جاندار، در چنین دنیایی تا چه میزان ماندگاری دارند؟! تکلیفشان چیست؟ هدف و غایتشان چگونه تعریف و تبیین میشود؟ و...
جالب اینجاست که بی وقفه و به تاخت دنبال این امور راه افتادهایم که از قافلهی روزگار(قافلهی غفلت) عقب نمانیم، و هر کسی هم که مشغول دویدن نباشد به او هشدار میدهیم و میگوییم: "بدو که جا میمونی!" آخر یکی نیست بگوید: "خودت تا الان به کجا رسیدی؟ به کجا قراره برسی؟! آخرش که چی؟!!"
بین این همه بگیر و ببند، بخر و بفروش و بالا و پایین کردنها هیچ کس نیست که: دو دقیقه زمان بفروشد، یک جرعه آب حیات معامله کند، فرمول اکسیر جوانی را برایت بنویسد، از دکمهی بازگشت به گذشته، بمنظور اصلاح خطاهایت رونمایی کند، راز جان بخشی به مردگان را بر ملا سازد، یا از سعادت ابدی شمهای رو کند، نحوهی رسیدن به خوشی پایدار را بطور عملی اجرا کند و در یک کلام بگوید که: "دل خوش سیری یا مثقالی چند!".
آخر و عاقبت این انسانِ پُر مدعایِ فلسفه تراش و بظاهر پیشرفته که فقط و فقط در سطح مانده و عمقی ندارد یا که اصلا نمی خواد که بدارد، چیست؟ انسانی که در دنیای مُلَوَّن خود ساخته، غوطه میخورد و دلش را به این سَیَلان در خوشیهای زود گذر، خوش کرده است، انسانی که مهمترین بخش زندگیاش را، زندگیِ پس از مرگ یا زندگیِ ابدی میداند، همان زندگی که در انواع مکاتب و ادیان(چه آنها که الهی مینامد چه غیر از آنها) بخش مهم و اصلیست؛ ولی آیا از خودش پرسیده است که: این تفکرات یا بهتر است بگوییم تصورات بر چه پایهای استوارست؟ آیا از چیزی بجز شنیدهها، حدس و گمانها، تخیلات، توهمات، عقدههای دنیوی، خواستهها، خوابها، خیالها و... تشکیل شده است؟ و آیا این تصورات در هیچ لولهی آزمایشی جا میگیرند؟ هیچ پشتوانهی قابل استنادی دارند؟
چگونه است اینقدر بی خیال و بی اعتناء از کنارش میگذرد و تنها به شنیدههایش اکتفا میکند؟! آیا این عاملی جز مسخ شدگی دارد؟ مسخ شدگیِ خود خواسته، یک جور بی توجهی از سرِ عظمتِ جهل نسبت به موضوع، یک جور مرعوب شدن از سرِ عدم اشراف به ماجرا، یک جور انقطاع از سرِ عدم قطعیت و یک جور دل زدگی از سرِ عدم انکشاف.
شاید دهریون یا هم پالگیهایشان، گفته اند آنچه که باید:
از جملهی رفتگان این راه دراز
باز آمدهای کو که به ما گوید راز؟!
هان! بر سر این دوراههی آز و نیاز
تا هیچ نمانی که نمی آیی باز
"خیام"
و یا "پابلو نرودا" که میگوید:
همیشه چیزهایی که نداشتهام را دوست داشتهام!
همچون تو که بسیار دوری
که بسیار ندارمت
@mdadsetan
ششم شهریور نود و هفت
#مجموعه_عکس #استیتمنت #معرفی #محمد_دادستان #مفهومی #مینیمال #خیابانی
عنوان مجموعه: در شهر
● پیج اینستاگرام عکاس:
🌐 instagram.com/dadsetan.mohammad
•••
گویند: صدای دُهُل از دور خوش است!
مقدمه:
یک زمین آبستن به ثبت رساندن لحظهی تولد و مرگ است.
غلغلهی بیرون در انتظار آدمهاست که هستیشان را در دست میگیرند، هر روز ساعتها میدوند تا جایی میان ناشناختگیها و آشفتگیهایشان، احوالشان را پشت در بیاورند و منتظر بایستند! نوبتشان که برسد هر کدامشان یک منِ نصفه و نیمه در دست دارند و باید بلند فریاد بزنند تا پیرمرد پشت میز صدایشان را بشنود و بنویسد:
من؛ انسان، زاده شده در ناکجای تاریخ، با نَسَبی که به تمام این جهان برمیگردد و آیینی از سنت مردمانی که از ازل میزیستهاند، انسانی که جایی در آینده خواهد مُرد و مرگش همهی هستیاش را برای ابد باطل میکند.
"روجا بهبهانی"
متن:
نکتهی جالب این دنیا و مردمانش این است که جمعی انسانیم، دورِ هم نشستهایم! و به سرگرم کردن خودمان و باقی همنوعان خود مشغولیم(البته بدبینانه اش می شود: مشغول کلاه گذاشتن بر سرِ یک دیگریم) حال هر کس به طریقی:
یکی فیلم می سازد آن یکی میبیند، یکی موسیقی میسازد و به تبَعَش مینوازد و آن یکی میشنود و همینطور باقی هنرها الی آخر، یکی غذای خوبی میپزد، آن یکی میخورد؛ یکی نوشیدنیِ خوب تولید میکند، آن یکی می نوشد و همینطور باقی بخور بخورها! یکی در حال رابطه با جنس مخالف، یکی مشغول موافق! یکی با کم سن تر از خودش یکی با بزرگتر، یکی با نا بالغ و دیگری با جا افتادهی رو به موت! و البته انواع دیگری که احتمالا یا بعدا رایج میشوند یا بنده از آنها بیخبرم!
ترس و وحشت زمانی آغاز میشود که سوالاتی مطرح شود مبنی بر اینکه: آیا میشود دنیایی بدون وجود سرگرمی تصور کرد؟! یا اینکه: اعضای جاندار، در چنین دنیایی تا چه میزان ماندگاری دارند؟! تکلیفشان چیست؟ هدف و غایتشان چگونه تعریف و تبیین میشود؟ و...
جالب اینجاست که بی وقفه و به تاخت دنبال این امور راه افتادهایم که از قافلهی روزگار(قافلهی غفلت) عقب نمانیم، و هر کسی هم که مشغول دویدن نباشد به او هشدار میدهیم و میگوییم: "بدو که جا میمونی!" آخر یکی نیست بگوید: "خودت تا الان به کجا رسیدی؟ به کجا قراره برسی؟! آخرش که چی؟!!"
بین این همه بگیر و ببند، بخر و بفروش و بالا و پایین کردنها هیچ کس نیست که: دو دقیقه زمان بفروشد، یک جرعه آب حیات معامله کند، فرمول اکسیر جوانی را برایت بنویسد، از دکمهی بازگشت به گذشته، بمنظور اصلاح خطاهایت رونمایی کند، راز جان بخشی به مردگان را بر ملا سازد، یا از سعادت ابدی شمهای رو کند، نحوهی رسیدن به خوشی پایدار را بطور عملی اجرا کند و در یک کلام بگوید که: "دل خوش سیری یا مثقالی چند!".
آخر و عاقبت این انسانِ پُر مدعایِ فلسفه تراش و بظاهر پیشرفته که فقط و فقط در سطح مانده و عمقی ندارد یا که اصلا نمی خواد که بدارد، چیست؟ انسانی که در دنیای مُلَوَّن خود ساخته، غوطه میخورد و دلش را به این سَیَلان در خوشیهای زود گذر، خوش کرده است، انسانی که مهمترین بخش زندگیاش را، زندگیِ پس از مرگ یا زندگیِ ابدی میداند، همان زندگی که در انواع مکاتب و ادیان(چه آنها که الهی مینامد چه غیر از آنها) بخش مهم و اصلیست؛ ولی آیا از خودش پرسیده است که: این تفکرات یا بهتر است بگوییم تصورات بر چه پایهای استوارست؟ آیا از چیزی بجز شنیدهها، حدس و گمانها، تخیلات، توهمات، عقدههای دنیوی، خواستهها، خوابها، خیالها و... تشکیل شده است؟ و آیا این تصورات در هیچ لولهی آزمایشی جا میگیرند؟ هیچ پشتوانهی قابل استنادی دارند؟
چگونه است اینقدر بی خیال و بی اعتناء از کنارش میگذرد و تنها به شنیدههایش اکتفا میکند؟! آیا این عاملی جز مسخ شدگی دارد؟ مسخ شدگیِ خود خواسته، یک جور بی توجهی از سرِ عظمتِ جهل نسبت به موضوع، یک جور مرعوب شدن از سرِ عدم اشراف به ماجرا، یک جور انقطاع از سرِ عدم قطعیت و یک جور دل زدگی از سرِ عدم انکشاف.
شاید دهریون یا هم پالگیهایشان، گفته اند آنچه که باید:
از جملهی رفتگان این راه دراز
باز آمدهای کو که به ما گوید راز؟!
هان! بر سر این دوراههی آز و نیاز
تا هیچ نمانی که نمی آیی باز
"خیام"
و یا "پابلو نرودا" که میگوید:
همیشه چیزهایی که نداشتهام را دوست داشتهام!
همچون تو که بسیار دوری
که بسیار ندارمت
@mdadsetan
ششم شهریور نود و هفت
#مجموعه_عکس #استیتمنت #معرفی #محمد_دادستان #مفهومی #مینیمال #خیابانی
سالوادور فلیپه ژاسینتو دالی دومنک
زاده ۱۱ مه ۱۹۰۴ – درگذشته ۲۳ ژانویه ۱۹۸۹
نقاش فراواقعگرای اسپانیایی بود. دالی طراحی ماهر بود که بیشتر به خاطر خلق تصاویری گیرا و خیالی در آثار فراواقعگرایش به شهرت رسید. در نقاشی اغلب به تأثیر نقاشان رنسانس نسبت داده میشود.
معروفترین اثر سالوادور دالی بهنام تداوم حافظه در سال ۱۹۳۱ خلق شد.
وی همچنین در عکاسی، مجسمهسازی و فیلمسازی نیز فعالیت داشت. وی با والت دیزنی تهیهکننده و کارگردان شهیر آمریکایی در ساخت کارتون کوتاه و برنده جایزه اسکار «دستینو» که در سال ۲۰۰۳ و پس از مرگ وی منتشر شد، همکاری داشت. دالی همچنین با آلفرد هیچکاک در ساخت فیلم «طلسم شده» در سال ۱۹۴۵ همکاری کرد.
#مجموعه #نمایشگاه_مجازی #زندگی_نامه #معرفی #سالوادور_دالی #دالی #سورئال #مفهومی #نقاشی
زاده ۱۱ مه ۱۹۰۴ – درگذشته ۲۳ ژانویه ۱۹۸۹
نقاش فراواقعگرای اسپانیایی بود. دالی طراحی ماهر بود که بیشتر به خاطر خلق تصاویری گیرا و خیالی در آثار فراواقعگرایش به شهرت رسید. در نقاشی اغلب به تأثیر نقاشان رنسانس نسبت داده میشود.
معروفترین اثر سالوادور دالی بهنام تداوم حافظه در سال ۱۹۳۱ خلق شد.
وی همچنین در عکاسی، مجسمهسازی و فیلمسازی نیز فعالیت داشت. وی با والت دیزنی تهیهکننده و کارگردان شهیر آمریکایی در ساخت کارتون کوتاه و برنده جایزه اسکار «دستینو» که در سال ۲۰۰۳ و پس از مرگ وی منتشر شد، همکاری داشت. دالی همچنین با آلفرد هیچکاک در ساخت فیلم «طلسم شده» در سال ۱۹۴۵ همکاری کرد.
#مجموعه #نمایشگاه_مجازی #زندگی_نامه #معرفی #سالوادور_دالی #دالی #سورئال #مفهومی #نقاشی
❤1