This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
افشاگریهای اخیر درباره شبکه فروش نفت ایران، بار دیگر توجه افکار عمومی را به نحوه گردش درآمدهای نفتی و نقش واسطهها در این حوزه جلب کرده است. بر پایه اطلاعاتی که در اواخر مهر ۱۴۰۵ از سوی یاشار سلطانی، روزنامهنگار و پژوهشگر، در گفتگو با رسانههای اینترنتی مطرح شد، شماری از افراد و شبکههای وابسته به آنها سهم قابل توجهی از فروش نفت ایران را در اختیار داشتهاند.
بر اساس این افشاگریها، مجموع بدهی ثبتشده این شبکهها حدود ۲ میلیارد و ۴۴۵ میلیون دلار اعلام شده است. همچنین ارقام ارائه شده نشان میدهد تنها شش فرد و مجموعههای مرتبط با آنها در مجموع حدود ۳۶ درصد از کل نفت صادراتی ایران را مدیریت یا در اختیار داشتهاند.
مطابق اطلاعات منتشرشده، افراد کلیدی این پرونده به ترتیب سهم منتسب از فروش نفت عبارتاند از:
حسین شمخانی (هکتور)
سهم از کل نفت صادراتی ایران: ۱۱.۹۲ درصد
دریافتی اعلامشده: ۳۰.۱ میلیارد دلار
بدهی روزانه: حدود ۸۰۰ میلیون دلار
بدهی کل: ۶۴۷.۸ میلیون دلار
روحالله رضوی و بدرالدین موسوی
سهم از کل نفت صادراتی ایران: حدود ۷ درصد
دریافتی اعلامشده: حدود ۱۷ میلیارد دلار
بدهی روزانه: ۴۲۵ میلیون دلار
بدهی کل: ۱۴۵ میلیون دلار
علی بایندریان
سهم از کل نفت صادراتی ایران: ۶.۲ درصد
دریافتی اعلامشده: بیش از ۱۵ میلیارد دلار
بدهی روزانه: ۵۳۸ میلیون دلار
بدهی کل: ۴۳۶ میلیون دلار
ویلیام (تبعه چینی)
سهم از کل نفت صادراتی ایران: ۴.۹۲ درصد
دریافتی اعلامشده: بیش از ۱۲ میلیارد دلار
بدهی روزانه: ۵۱۴ میلیون دلار
بدهی کل: ۴۰ میلیون دلار
هادی مومنین
سهم برآوردی از کل نفت صادراتی ایران: حدود ۴ درصد
دریافتی اعلامشده: بیش از ۱۱ میلیارد دلار
بدهی روزانه: ۳۳۲ میلیون دلار
بدهی کل: حدود ۳۹۰ تا ۴۰۰ میلیون دلار
حسین آقایاری (ه.الف)
سهم از کل نفت صادراتی ایران: ۱.۸۵ درصد
دریافتی اعلامشده: ۴.۶۸ میلیارد دلار
بدهی روزانه: ۱۵۴ میلیون دلار
بدهی کل: ۳۷۷ میلیون دلار
نمودار ضمیمه این گزارش نشان میدهد که مجموع سهم این شش فرد و شبکههای وابسته به آنها به حدود ۳۶ درصد کل نفت صادراتی ایران میرسد؛ در حالی که سهم ۶۴ درصد دیگر در این افشاگری مورد بررسی قرار نگرفته است.
فارغ از ابعاد حقوقی و سیاسی این پرونده، ارقام مطرحشده یک پرسش اساسی را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد: چگونه بخش بزرگی از ثروت ملی در اختیار شمار محدودی از افراد قرار گرفته و چه سازوکارهای نظارتی بر گردش دهها میلیارد دلار درآمد نفتی حاکم بوده است؟
در شرایطی که بخش بزرگی از جامعه با تورم، کاهش قدرت خرید و مشکلات معیشتی دستوپنجه نرم میکند، روشن شدن سرنوشت درآمدهای نفتی و پاسخگویی درباره نحوه مدیریت این منابع، همچنان یکی از مطالبات مهم افکار عمومی به شمار میرود.
پ.ن:
ضمنا در نظر داشته باشید که چندین فقره افشاگری هم بود که همین حرومزادهها پهلوی رو ساپورت مالی کردن!
#تراستیها
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«ما خودمان، [رژیم حاکم بر ایران را] سه بار تغییر دادهایم؛ ما شاه را سر کار آوردیم، ما خمینی را سر کار آوردیم، ما شاه را از قدرت بیرون کردیم»
پ.ن:
فقط خواستم بگم این تو بمیری از اون تو بمیریها نیست!
اینبار خودتون رو هم پاره کنین، نمیتونین از پهلوی یک خمینی دوم واسه مردم ایران بتراشین!
ته این قصه به دست سازمان مجاهدین خلق ایران و کانونهای شورشی، در کسوت ارتش آزادی بسته میشه.
ارتجاع و استعمار رو با هم تو یه گور دفن میکنیم، و روی جنازهشون رژهی پیروزی خواهیم رفت!
این خط و این این نشان!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#آموزشی
⚫️ جهان در آستانهی یک گسست تاریخی
همین حالا خیابانهای بسیاری از شهرهای اروپا، از فرانسه و ایتالیا گرفته تا دیگر کشورهای اروپایی، صحنهی اعتراضات گسترده و در برخی نقاط، جنگوگریز میان معترضان و نیروهای پلیس است.
این تحولات را نمیتوان جدا از بحرانهای انباشتهی اقتصادی، سیاسی و ژئوپلیتیکی نظام جهانی سرمایهداری تحلیل کرد.
از یکسو، نزدیک به پنج سال جنگ در اوکراین و تلاش اروپا برای جلوگیری از پیشروی روسیه، هزینههای سنگینی بر اقتصاد و امنیت این قاره تحمیل کرده است. هزینههایی که در کنار تورم، بحران انرژی، سیاستهای ریاضتی و سایر تضادهای ساختاری، فشار مضاعفی بر معیشت تودهها وارد کرده و به خالیتر شدن سفرههای آنان انجامیده است. امروز بخشی از پیامدهای همین بحرانها را در خیابانهای اروپا مشاهده میکنیم.
از سوی دیگر، روسیه نیز با تحمل صدها هزار کشته و مجروح و صرف هزینههای هنگفت نظامی و اقتصادی، بهای سنگینی برای این جنگ پرداخته است. جنگی که نهتنها به اهداف اولیهی مسکو نرسیده، بلکه به فرسایش طولانیمدت قدرت آن منجر شده است.
آمریکا نیز در جنگ چهلروزه علیه جمهوری اسلامی، با وجود نمایش قدرت ویرانگر نظامی خود، نشان داد که قدرت نظامی بهتنهایی برای حلوفصل تضادهای سیاسی و ژئوپلیتیکی کفایت نمیکند. واشنگتن توان تخریب دارد، اما تبدیل این توان به یک نظم سیاسی باثبات، مسئلهی دیگری است.
در چنین شرایطی، رژیم فرسودهی آخوندی که تا خرخره در بحرانهای داخلی و خارجی فرو رفته، گریزگاه بقای خود را بیش از پیش در گسترش بحران به بیرون از مرزهای ایران جستوجو میکند.
از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ به اینسو، تشدید جنگها و تنشهای منطقهای را نیز باید در چارچوب همین سیاست بقامحور رژیم تحلیل کرد. محدودسازی و تهدید کشتیرانی در تنگهی هرمز نیز از همین منظر اهمیت پیدا میکند.
رژیمی که برای گریز از بحران سرنگونی به هر خسوخاشاکی چنگ میزند، اکنون یکی از حساسترین شریانهای انرژی جهان را به اهرم فشار و گروگانگیری اقتصادی تبدیل کرده است.
اینجاست که تضادها به یکدیگر گره میخورند: از یکسو، تقلای تمامعیار جمهوری اسلامی برای بقا و از سوی دیگر، نیاز حیاتی سرمایهداری جهانی به امنیت، ثبات بازارها و تضمین جریان انرژی.
به بیان دیگر، بحرانی که از درون ساختار سیاسی و اجتماعی ایران سر برآورده، در تلاقی با بحرانهای منطقهای و جهانی، ابعادی فراتر از مرزهای ایران پیدا کرده است.
اکنون اوضاع چنان به هم پیچیده که بحرانها دیگر مستقل از یکدیگر عمل نمیکنند. جنگ در خاورمیانه بر قیمت انرژی در اروپا اثر میگذارد؛ بحران معیشت در اروپا به خیابانها سرریز میشود؛ جنگ اوکراین مناسبات قدرت را فرسوده میکند و هر تحول تازهای در ایران میتواند موازنههای منطقهای و جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
جهان وارد دورهای شده که در آن، هر بحران به عامل تشدید بحران دیگر تبدیل میشود.
در چنین وضعیتی، احتمال تحولات عمیق، پرشتاب و چهبسا بسیار خونین افزایش یافته است. نظم موجود بیش از پیش با تضادهای حلنشدهی خود روبهرو میشود و قدرتهای بزرگ نیز دیگر قادر نیستند بهسادگی مناسبات پیشین را بازتولید کنند.
جهان در آستانهی یک گسست تاریخی قرار گرفته است؛ گسستی که میتواند صورتبندی سیاسی و ژئوپلیتیکی جهان را دگرگون کند.
این همان معنای خصلت جهانیِ موقعیت انقلابی در ایران است: بحرانی که سرنوشت آن دیگر صرفاً در مرزهای ایران محصور نمیماند، بلکه با تضادهای بزرگ جهان امروز درهمتنیده شده است.
جهان برای ورود به دورانی نوین آماده میشود؛ و موقعیت انقلابی در ایران، در تلاقی با بحرانهای جهانی، میتواند یکی از عوامل تعیینکنندهی این دگرگونی تاریخی باشد.
🔴 @protest_iran
همین حالا خیابانهای بسیاری از شهرهای اروپا، از فرانسه و ایتالیا گرفته تا دیگر کشورهای اروپایی، صحنهی اعتراضات گسترده و در برخی نقاط، جنگوگریز میان معترضان و نیروهای پلیس است.
این تحولات را نمیتوان جدا از بحرانهای انباشتهی اقتصادی، سیاسی و ژئوپلیتیکی نظام جهانی سرمایهداری تحلیل کرد.
از یکسو، نزدیک به پنج سال جنگ در اوکراین و تلاش اروپا برای جلوگیری از پیشروی روسیه، هزینههای سنگینی بر اقتصاد و امنیت این قاره تحمیل کرده است. هزینههایی که در کنار تورم، بحران انرژی، سیاستهای ریاضتی و سایر تضادهای ساختاری، فشار مضاعفی بر معیشت تودهها وارد کرده و به خالیتر شدن سفرههای آنان انجامیده است. امروز بخشی از پیامدهای همین بحرانها را در خیابانهای اروپا مشاهده میکنیم.
از سوی دیگر، روسیه نیز با تحمل صدها هزار کشته و مجروح و صرف هزینههای هنگفت نظامی و اقتصادی، بهای سنگینی برای این جنگ پرداخته است. جنگی که نهتنها به اهداف اولیهی مسکو نرسیده، بلکه به فرسایش طولانیمدت قدرت آن منجر شده است.
آمریکا نیز در جنگ چهلروزه علیه جمهوری اسلامی، با وجود نمایش قدرت ویرانگر نظامی خود، نشان داد که قدرت نظامی بهتنهایی برای حلوفصل تضادهای سیاسی و ژئوپلیتیکی کفایت نمیکند. واشنگتن توان تخریب دارد، اما تبدیل این توان به یک نظم سیاسی باثبات، مسئلهی دیگری است.
در چنین شرایطی، رژیم فرسودهی آخوندی که تا خرخره در بحرانهای داخلی و خارجی فرو رفته، گریزگاه بقای خود را بیش از پیش در گسترش بحران به بیرون از مرزهای ایران جستوجو میکند.
از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ به اینسو، تشدید جنگها و تنشهای منطقهای را نیز باید در چارچوب همین سیاست بقامحور رژیم تحلیل کرد. محدودسازی و تهدید کشتیرانی در تنگهی هرمز نیز از همین منظر اهمیت پیدا میکند.
رژیمی که برای گریز از بحران سرنگونی به هر خسوخاشاکی چنگ میزند، اکنون یکی از حساسترین شریانهای انرژی جهان را به اهرم فشار و گروگانگیری اقتصادی تبدیل کرده است.
اینجاست که تضادها به یکدیگر گره میخورند: از یکسو، تقلای تمامعیار جمهوری اسلامی برای بقا و از سوی دیگر، نیاز حیاتی سرمایهداری جهانی به امنیت، ثبات بازارها و تضمین جریان انرژی.
به بیان دیگر، بحرانی که از درون ساختار سیاسی و اجتماعی ایران سر برآورده، در تلاقی با بحرانهای منطقهای و جهانی، ابعادی فراتر از مرزهای ایران پیدا کرده است.
اکنون اوضاع چنان به هم پیچیده که بحرانها دیگر مستقل از یکدیگر عمل نمیکنند. جنگ در خاورمیانه بر قیمت انرژی در اروپا اثر میگذارد؛ بحران معیشت در اروپا به خیابانها سرریز میشود؛ جنگ اوکراین مناسبات قدرت را فرسوده میکند و هر تحول تازهای در ایران میتواند موازنههای منطقهای و جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
جهان وارد دورهای شده که در آن، هر بحران به عامل تشدید بحران دیگر تبدیل میشود.
در چنین وضعیتی، احتمال تحولات عمیق، پرشتاب و چهبسا بسیار خونین افزایش یافته است. نظم موجود بیش از پیش با تضادهای حلنشدهی خود روبهرو میشود و قدرتهای بزرگ نیز دیگر قادر نیستند بهسادگی مناسبات پیشین را بازتولید کنند.
جهان در آستانهی یک گسست تاریخی قرار گرفته است؛ گسستی که میتواند صورتبندی سیاسی و ژئوپلیتیکی جهان را دگرگون کند.
این همان معنای خصلت جهانیِ موقعیت انقلابی در ایران است: بحرانی که سرنوشت آن دیگر صرفاً در مرزهای ایران محصور نمیماند، بلکه با تضادهای بزرگ جهان امروز درهمتنیده شده است.
جهان برای ورود به دورانی نوین آماده میشود؛ و موقعیت انقلابی در ایران، در تلاقی با بحرانهای جهانی، میتواند یکی از عوامل تعیینکنندهی این دگرگونی تاریخی باشد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این نظرسنجی مربوط به شهر تبریز است. سؤال ساده است: «اگر امکانش را داشتید، از ایران میرفتید یا میماندید؟»
تمام کسانی که در این ویدئو با آنها مصاحبه شده، بدون استثنا میگویند که میرفتند!
اما نکتهی تکاندهندهی ماجرا اینجاست:
در سال ۱۳۹۰، یعنی دقیقاً ۱۵ سال پیش، نظرسنجی مشابهی در شهرهای مختلف ایران انجام شده بود که نتایج آن بهکلی متفاوت بود.
در آن نظرسنجی، تبریز تنها شهری بود که بیش از ۹۵ درصد پاسخدهندگانش اعلام کرده بودند هیچ تمایلی به مهاجرت و ترک ایران ندارند!
این در حالی بود که در همان مقطع، حدود ۸۵ درصد پاسخدهندگان در شیراز، بیش از ۸۰ درصد در تهران و ۷۵ درصد در اهواز، آرزوی مهاجرت و ترک کشور را داشتند.
آن روزها همه با تعجب میگفتند: «مگر تبریزیها چه زندگی مرفه و رضایتبخشی دارند که اینچنین به شهر و دیارشان دلبستهاند و حاضر به ترک آن نیستند؟!»
حالا فقط ۱۵ سال گذشته است!
وضعیت را ببینید! شهری که روزگاری بیش از ۹۵ درصد پاسخدهندگانش حتی به رفتن فکر نمیکردند، امروز در این مصاحبه تصویری بهکلی متفاوت از خود نشان میدهد؛ مردمانی که اگر فرصتی برایشان فراهم شود، حاضرند از خانه و کاشانه و سرزمین مادریشان دل بکنند و راهی دیاری دیگر شوند.
این تصویری از فرسایش امید، تباهی چشمانداز زندگی و فروپاشی تعلق به سرزمینی است که مردمانش روزگاری حاضر نبودند آن را با هیچ کجای دنیا عوض کنند.
فقط ۱۵ سال کافی بود تا برای بسیاری، رویای ماندن به آرزوی رفتن تبدیل شود!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از این پس بهجای «هدفون»، واژهٔ «گوشینه» را به کار میبریم
صدها میلیارد تومان بودجه می گیرند تا به ریش زبان فارسی بخندن...
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM