سرمقاله راه توده 1014
پنهان بودن واقعیات، پشت نام های
اصلاح طلب، تندرو، اصولگرا...
امروز بر همگان آشکار شده که تقسیمبندی سیاسی ایران به "اصلاحطلب" و "اصولگرا" توان توضیح صحنه واقعی سیاست کشور را ندارد. این دوگانه در دورهای شکل گرفت که مسئله مرکزی سیاست ایران عمدتاً در داخل تعریف میشد: حدود اصلاح در جمهوری اسلامی، انتخابات، آزادیهای اجتماعی، رابطه نهادهای انتخابی و انتصابی، سیاست فرهنگی و شیوه اداره کشور. اختلافات سیاست خارجی نیز تا حد زیادی در چارچوب همین منازعه داخلی تفسیر میشد.
اما اکنون شرایط جهان و ایران بویژ پس از آغاز جنگ اوکراین و سپس تجاوز امپریالیستی به ایران به کلی تغییر کرده است. تشدید رویارویی ایران و آمریکا، گسترش بحران نظم جهانی، ظهور چین، بازیابی قدرت روسیه، توسعه بریکس و دیگر اشکال همکاری کشورهایی که قبلا به آنان نام "حاشیه ای" یا جنوب جهانی داده می شد، و سرانجام ورود ایران به یک رویارویی مستقیم و وجودی، محور اصلی اختلاف سیاسی داخلی را نیز جابجا کرده است. امروز پرسش تعیینکننده فقط این نیست که جمهوری اسلامی چگونه باید اداره شود، بلکه این است که ایران در چه جهانی زندگی میکند، این جهان به کدام سو میرود و کشور برای بقا و توسعه باید خود را در کجای این تحول تاریخی قرار دهد.
از همین روست که مرزهای قدیمی در حال فروپاشیاند. در میان نیروهایی که زمانی "اصولگرا" نامیده میشدند، دیدگاههای متفاوتی درباره چین، روسیه، آمریکا، مذاکره، اقتصاد جهانی و آینده نظم بینالمللی وجود دارد. در سوی دیگر، بخشهایی از جریان سابقاً اصلاحطلب نیز مدتهاست که مسئله اصلی را نه اصلاحات داخلی، بلکه تعیین نوع رابطه ایران با غرب و بهویژه آمریکا میدانند. به این معنا، محور اصلی منازعه سیاسی آرامآرام از دو گانه "اصلاح طلبی در برابر محافظهکاری" به "جهتگیری راهبردی ایران در نظام جهانی" منتقل شده است.
در چنین شرایطی، رسانه های غربگرای ایران و پشتیبانان جهانی آنان می کوشند دوگانه تازهای با عنوان "معتدل" و "تندرو"را به جای دوگانه پیشین عمده کنند. بخشی از جریان هایی که در میانه تجاوز امریکا به ایران از "صلح" سخن می گویند خود را "معتدل و صلح طلب" می دانند و جناح مقابل را "تندرو و جنگ طلب" معرفی می کنند. اصطلاح "تندرو" البته بیش از همه توسط رسانه های خارجی نظیر بی.بی.سی و صدای امریکا و اینترنشنال و رسانه های اصلاح طلب داخلی استفاده می شود بدون آنکه دارای هیچ معنای مشخصی باشد. چرا که "تندروی" در ارتباط با یک موضوع معین تعریف دارد. مثلا جریان رسانه ای موسوم به اعتدالی و اصلاح طلب "تندروترین" مواضع را علیه چین و روسیه دارد که نمونه آن را در کاریکاتور هفته پیش کانال "سهام نیوز" که رهبران چین و روسیه را در حال بلعیدن ایران تصویر می کرد می توان دید. این جریان "تندرو" با این تبلیغات می خواهد ایران را از امکان بهره گیری از پشتیبانی جبهه جهانی متحدان خود جدا کند تا راه برای سازش یا تسلیم به امریکا باز شود.
واژه "معتدل" در ظاهر به روش اشاره دارد: کسی که اهل گفتوگو، سازش، تنشزدایی و پرهیز از برخورد است. "تندرو" نیز ظاهراً کسی است که اهل تقابل، مقاومت و تشدید درگیری است. اما پشت این تفاوت ظاهری در اصطلاح، دو درک کاملاً متفاوت از جهان قرار دارد.
برداشت نخست بر این فرض استوار است که مسئله اصلی میان ایران و آمریکا حاصل سیاستهای نادرست، ایدئولوژیک یا تحریکآمیز ایران است. در این نگاه، اشغال سفارت آمریکا به نقطه آغاز دشمنی دو کشور تبدیل میشود و تداوم تنش نیز عمدتاً به رفتار "تندروها" نسبت داده میشود. نتیجه منطقی چنین برداشتی روشن است: اگر ایران رفتار خود را تعدیل کند، حضور منطقهای را کاهش دهد، برنامههای نظامی و امنیتی را محدود کند، می تواند به توافقی پایدار با آمریکا برسد و امکان عادیسازی و ادغام مجدد در نظم جهانی فراهم خواهد شد.
حامیان این روایت تا به امروز نتوانسته اند به یک پرسش اساسی پاسخ دهند و همین روایت آنان را در نزد مردم کم اعتبار کرده است: آیا تمام کشورهایی که طی دهههای گذشته هدف کودتا، تحریم، محاصره، اشغال یا جنگ آمریکا قرار گرفتهاند، سفارت آمریکا را اشغال کرده بودند؟ عراق، لیبی، سوریه، افغانستان، کوبا، ونزوئلا و بسیاری دیگر را نمیتوان با حادثه سفارت در تهران یا اقدامات "تندروها" توضیح داد. بنابراین مسئله ایران را نیز نمیتوان صرفاً به رفتار داخلی یا اشتباهات یک جناح فروکاست.
پنهان بودن واقعیات، پشت نام های
اصلاح طلب، تندرو، اصولگرا...
امروز بر همگان آشکار شده که تقسیمبندی سیاسی ایران به "اصلاحطلب" و "اصولگرا" توان توضیح صحنه واقعی سیاست کشور را ندارد. این دوگانه در دورهای شکل گرفت که مسئله مرکزی سیاست ایران عمدتاً در داخل تعریف میشد: حدود اصلاح در جمهوری اسلامی، انتخابات، آزادیهای اجتماعی، رابطه نهادهای انتخابی و انتصابی، سیاست فرهنگی و شیوه اداره کشور. اختلافات سیاست خارجی نیز تا حد زیادی در چارچوب همین منازعه داخلی تفسیر میشد.
اما اکنون شرایط جهان و ایران بویژ پس از آغاز جنگ اوکراین و سپس تجاوز امپریالیستی به ایران به کلی تغییر کرده است. تشدید رویارویی ایران و آمریکا، گسترش بحران نظم جهانی، ظهور چین، بازیابی قدرت روسیه، توسعه بریکس و دیگر اشکال همکاری کشورهایی که قبلا به آنان نام "حاشیه ای" یا جنوب جهانی داده می شد، و سرانجام ورود ایران به یک رویارویی مستقیم و وجودی، محور اصلی اختلاف سیاسی داخلی را نیز جابجا کرده است. امروز پرسش تعیینکننده فقط این نیست که جمهوری اسلامی چگونه باید اداره شود، بلکه این است که ایران در چه جهانی زندگی میکند، این جهان به کدام سو میرود و کشور برای بقا و توسعه باید خود را در کجای این تحول تاریخی قرار دهد.
از همین روست که مرزهای قدیمی در حال فروپاشیاند. در میان نیروهایی که زمانی "اصولگرا" نامیده میشدند، دیدگاههای متفاوتی درباره چین، روسیه، آمریکا، مذاکره، اقتصاد جهانی و آینده نظم بینالمللی وجود دارد. در سوی دیگر، بخشهایی از جریان سابقاً اصلاحطلب نیز مدتهاست که مسئله اصلی را نه اصلاحات داخلی، بلکه تعیین نوع رابطه ایران با غرب و بهویژه آمریکا میدانند. به این معنا، محور اصلی منازعه سیاسی آرامآرام از دو گانه "اصلاح طلبی در برابر محافظهکاری" به "جهتگیری راهبردی ایران در نظام جهانی" منتقل شده است.
در چنین شرایطی، رسانه های غربگرای ایران و پشتیبانان جهانی آنان می کوشند دوگانه تازهای با عنوان "معتدل" و "تندرو"را به جای دوگانه پیشین عمده کنند. بخشی از جریان هایی که در میانه تجاوز امریکا به ایران از "صلح" سخن می گویند خود را "معتدل و صلح طلب" می دانند و جناح مقابل را "تندرو و جنگ طلب" معرفی می کنند. اصطلاح "تندرو" البته بیش از همه توسط رسانه های خارجی نظیر بی.بی.سی و صدای امریکا و اینترنشنال و رسانه های اصلاح طلب داخلی استفاده می شود بدون آنکه دارای هیچ معنای مشخصی باشد. چرا که "تندروی" در ارتباط با یک موضوع معین تعریف دارد. مثلا جریان رسانه ای موسوم به اعتدالی و اصلاح طلب "تندروترین" مواضع را علیه چین و روسیه دارد که نمونه آن را در کاریکاتور هفته پیش کانال "سهام نیوز" که رهبران چین و روسیه را در حال بلعیدن ایران تصویر می کرد می توان دید. این جریان "تندرو" با این تبلیغات می خواهد ایران را از امکان بهره گیری از پشتیبانی جبهه جهانی متحدان خود جدا کند تا راه برای سازش یا تسلیم به امریکا باز شود.
واژه "معتدل" در ظاهر به روش اشاره دارد: کسی که اهل گفتوگو، سازش، تنشزدایی و پرهیز از برخورد است. "تندرو" نیز ظاهراً کسی است که اهل تقابل، مقاومت و تشدید درگیری است. اما پشت این تفاوت ظاهری در اصطلاح، دو درک کاملاً متفاوت از جهان قرار دارد.
برداشت نخست بر این فرض استوار است که مسئله اصلی میان ایران و آمریکا حاصل سیاستهای نادرست، ایدئولوژیک یا تحریکآمیز ایران است. در این نگاه، اشغال سفارت آمریکا به نقطه آغاز دشمنی دو کشور تبدیل میشود و تداوم تنش نیز عمدتاً به رفتار "تندروها" نسبت داده میشود. نتیجه منطقی چنین برداشتی روشن است: اگر ایران رفتار خود را تعدیل کند، حضور منطقهای را کاهش دهد، برنامههای نظامی و امنیتی را محدود کند، می تواند به توافقی پایدار با آمریکا برسد و امکان عادیسازی و ادغام مجدد در نظم جهانی فراهم خواهد شد.
حامیان این روایت تا به امروز نتوانسته اند به یک پرسش اساسی پاسخ دهند و همین روایت آنان را در نزد مردم کم اعتبار کرده است: آیا تمام کشورهایی که طی دهههای گذشته هدف کودتا، تحریم، محاصره، اشغال یا جنگ آمریکا قرار گرفتهاند، سفارت آمریکا را اشغال کرده بودند؟ عراق، لیبی، سوریه، افغانستان، کوبا، ونزوئلا و بسیاری دیگر را نمیتوان با حادثه سفارت در تهران یا اقدامات "تندروها" توضیح داد. بنابراین مسئله ایران را نیز نمیتوان صرفاً به رفتار داخلی یا اشتباهات یک جناح فروکاست.
در برابر این نگاه، برداشت دیگری وجود دارد که منازعه ایران و آمریکا را بخشی از یک تضاد ساختاری گستردهتر میبیند. از این منظر، آمریکا نه صرفاً دولتی ناراضی از رفتار ایران، بلکه مرکز یک نظم جهانی است که دههها برتری خود را از طریق ترکیبی از قدرت نظامی، مالی، پولی، فناورانه و تاثیر در نهادهای بین المللی حفظ کرده است. ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی، منابع انرژی، قرارگرفتن در اتصال خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز و غرب آسیا، و همچنین به دلیل روابطش با جبهه موسم به "شرق" و چین و روسیه، در مرکز یکی از مهمترین نقاط برخورد این نظم با جهان در حال ظهور قرار گرفته است. در چنین برداشتی، حتی حل مسئله هستهای یا کاهش برخی تنشهای منطقهای به هیچ عنوان تضاد بنیادی را از میان نمیبرد، زیرا مسئله فقط بر سر رفتار ایران نیست؛ مسئله جایگاه ایران در نظم جهانی است.
از اینجا اختلاف "معتدل" و "تندرو" معنای دیگری پیدا میکند. آنچه در ظاهر اختلاف بر سر مذاکره یا مقاومت است، در عمق خود اختلاف میان دو ارزیابی از آینده جهان است:
یک نگاه – که نظم سرمایه داری را جاودان و امریکا را مرکز آن می داند - نظم آمریکامحور را چارچوب اصلی و پایدار جهان امروز و آینده میداند. از این منظر، ایران دیر یا زود باید راهی برای بازگشت به این نظم پیدا کند، زیرا توسعه اقتصادی، فناوری، سرمایهگذاری و امنیت بدون پذیرش وابستگی به غرب ممکن نیست.
نگاه دیگر بر این باور است که این نظم امریکایی و غربی نه تنها در حال افول است، بلکه شرایط تاریخی بازتولید آن نیز در حال از میان رفتن است. یعنی امکان ایجاد یک امپریالیسم جدید که جای امریکا را بگیرد دیگر وجود ندارد. بنابراین مسئله ایران نه بازگشت به نظم گذشته، بلکه یافتن جایگاه خود در جهانی است که از سلطه یک مرکز خارج میشود.
حامیان حفظ ایران در نظم تک قطبی امریکا محور، در اینجا یک خلط مبحث جدید را یعنی تغییر مفهوم امپریالیسم و جایگزین کردن آن با "قطب های هژمونیک" که تکرار همان نظریه کهنه "تضاد ابرقدرت ها"ست وارد صحنه می کنند. نظریه رقابت هژمونیک، امپریالیسم را صرفاً با داشتن اقتصاد بزرگ یا ارتش قدرتمند تعریف می کند. در حالیکه قدرتهای بزرگ همیشه وجود داشتهاند. آنچه نظم امپریالیستی را متمایز میکند، مجموعهای از ساختارهای بههم پیوسته است: حاکمیت پولی، کنترل شبکههای مالی و اعتباری، توان تحریم فرامرزی، برتری نظامی جهانی، رهبری ائتلافهای نظامی، توان تعیین قواعد تجارت و سرمایهگذاری، برتری فناوری، سلطه بر نهادهای بینالمللی و امکان واداشتن دیگر کشورها به پذیرش قواعدی که در تدوین آن نقشی نداشتهاند.
قدرت آمریکا دقیقاً بر چنین مجموعهای بنا شده است. دلار تنها یک پول ملی نیست، بلکه ستون نظام مالی جهانی است. ناتو فقط یک اتحاد دفاعی نیست، بلکه ساختار رهبری نظامی غرب است. تحریمهای آمریکا فقط تصمیمات داخلی نیستند، بلکه به دلیل مرکزیت دلار و شبکه مالی آمریکا میتوانند شرکتها و دولتهای کشورهای دیگر را نیز وادار به اطاعت کنند. برتری فناوری، مالکیت فکری، شرکتهای فراملی، رسانههای جهانی و نهادهای مالی بینالمللی نیز اجزای همین ساختارند.
چین و روسیه چنین ساختاری را در اختیار ندارند و بدنبال آن نیستند، بنابراین امکان تبدیل شدن به یک امپریالیسم جدید یا "قدرت هژمونیک" را ندارند. قدرت اقتصادی چین، حتی اگر از آمریکا پیشی بگیرد، به معنای شکلگیری یک امپریالیسم چینی نیست. روسیه نیز با وجود قدرت نظامی و هستهای، فاقد شبکه مالی، پول جهانی، ائتلاف نظامی فراگیر و ساختار اقتصادیای است که بتواند جهان را در سلسلهمراتبی مشابه نظم آمریکایی سازمان دهد.
مهمتر از آن، مسئله صرفاً این نیست که چین و روسیه امروز فاقد این ابزارها هستند. پرسش بنیادیتر این است که آیا جهان آینده اساساً اجازه بازسازی چنین تمرکزی را به هیچ قدرت دیگری خواهد داد؟ رشد ناموزون جهانی، ظهور مراکز متعدد اقتصادی و سیاسی، افزایش وزن کشورهای جنوب، توسعه فناوری در مراکز گوناگون، تکثر نظامهای پرداخت، گسترش تجارت با ارزهای ملی، مقاومت دولتهای ملی در برابر مداخله خارجی و افزایش آگاهی جهانی از سازوکارهای استعمار و امپریالیسم، شرایطی را ایجاد کرده است که بازسازی یک مرکز واحد سلطه را ناممکن میکند.
از این منظر، برخلاف ادعای غربگرایان، چند قطبی شدن صرفاً به معنای انتقال قدرت از آمریکا به چین یا از غرب به شرق نیست. اگر چنین بود، با جابجایی ساده مرکز امپریالیسم روبرو بودیم. چندقطبیشدن در معنای عمیقتر، روندی است که خود امکان تمرکز امپریالیستی قدرت جهانی را تضعیف میکند.
از اینجا اختلاف "معتدل" و "تندرو" معنای دیگری پیدا میکند. آنچه در ظاهر اختلاف بر سر مذاکره یا مقاومت است، در عمق خود اختلاف میان دو ارزیابی از آینده جهان است:
یک نگاه – که نظم سرمایه داری را جاودان و امریکا را مرکز آن می داند - نظم آمریکامحور را چارچوب اصلی و پایدار جهان امروز و آینده میداند. از این منظر، ایران دیر یا زود باید راهی برای بازگشت به این نظم پیدا کند، زیرا توسعه اقتصادی، فناوری، سرمایهگذاری و امنیت بدون پذیرش وابستگی به غرب ممکن نیست.
نگاه دیگر بر این باور است که این نظم امریکایی و غربی نه تنها در حال افول است، بلکه شرایط تاریخی بازتولید آن نیز در حال از میان رفتن است. یعنی امکان ایجاد یک امپریالیسم جدید که جای امریکا را بگیرد دیگر وجود ندارد. بنابراین مسئله ایران نه بازگشت به نظم گذشته، بلکه یافتن جایگاه خود در جهانی است که از سلطه یک مرکز خارج میشود.
حامیان حفظ ایران در نظم تک قطبی امریکا محور، در اینجا یک خلط مبحث جدید را یعنی تغییر مفهوم امپریالیسم و جایگزین کردن آن با "قطب های هژمونیک" که تکرار همان نظریه کهنه "تضاد ابرقدرت ها"ست وارد صحنه می کنند. نظریه رقابت هژمونیک، امپریالیسم را صرفاً با داشتن اقتصاد بزرگ یا ارتش قدرتمند تعریف می کند. در حالیکه قدرتهای بزرگ همیشه وجود داشتهاند. آنچه نظم امپریالیستی را متمایز میکند، مجموعهای از ساختارهای بههم پیوسته است: حاکمیت پولی، کنترل شبکههای مالی و اعتباری، توان تحریم فرامرزی، برتری نظامی جهانی، رهبری ائتلافهای نظامی، توان تعیین قواعد تجارت و سرمایهگذاری، برتری فناوری، سلطه بر نهادهای بینالمللی و امکان واداشتن دیگر کشورها به پذیرش قواعدی که در تدوین آن نقشی نداشتهاند.
قدرت آمریکا دقیقاً بر چنین مجموعهای بنا شده است. دلار تنها یک پول ملی نیست، بلکه ستون نظام مالی جهانی است. ناتو فقط یک اتحاد دفاعی نیست، بلکه ساختار رهبری نظامی غرب است. تحریمهای آمریکا فقط تصمیمات داخلی نیستند، بلکه به دلیل مرکزیت دلار و شبکه مالی آمریکا میتوانند شرکتها و دولتهای کشورهای دیگر را نیز وادار به اطاعت کنند. برتری فناوری، مالکیت فکری، شرکتهای فراملی، رسانههای جهانی و نهادهای مالی بینالمللی نیز اجزای همین ساختارند.
چین و روسیه چنین ساختاری را در اختیار ندارند و بدنبال آن نیستند، بنابراین امکان تبدیل شدن به یک امپریالیسم جدید یا "قدرت هژمونیک" را ندارند. قدرت اقتصادی چین، حتی اگر از آمریکا پیشی بگیرد، به معنای شکلگیری یک امپریالیسم چینی نیست. روسیه نیز با وجود قدرت نظامی و هستهای، فاقد شبکه مالی، پول جهانی، ائتلاف نظامی فراگیر و ساختار اقتصادیای است که بتواند جهان را در سلسلهمراتبی مشابه نظم آمریکایی سازمان دهد.
مهمتر از آن، مسئله صرفاً این نیست که چین و روسیه امروز فاقد این ابزارها هستند. پرسش بنیادیتر این است که آیا جهان آینده اساساً اجازه بازسازی چنین تمرکزی را به هیچ قدرت دیگری خواهد داد؟ رشد ناموزون جهانی، ظهور مراکز متعدد اقتصادی و سیاسی، افزایش وزن کشورهای جنوب، توسعه فناوری در مراکز گوناگون، تکثر نظامهای پرداخت، گسترش تجارت با ارزهای ملی، مقاومت دولتهای ملی در برابر مداخله خارجی و افزایش آگاهی جهانی از سازوکارهای استعمار و امپریالیسم، شرایطی را ایجاد کرده است که بازسازی یک مرکز واحد سلطه را ناممکن میکند.
از این منظر، برخلاف ادعای غربگرایان، چند قطبی شدن صرفاً به معنای انتقال قدرت از آمریکا به چین یا از غرب به شرق نیست. اگر چنین بود، با جابجایی ساده مرکز امپریالیسم روبرو بودیم. چندقطبیشدن در معنای عمیقتر، روندی است که خود امکان تمرکز امپریالیستی قدرت جهانی را تضعیف میکند.
وقتی کشورهای مختلف بتوانند فناوری را از چند منبع تهیه کنند، انحصار فناوری کاهش مییابد. وقتی تجارت با ارزهای مختلف ممکن شود، قدرت تحریم دلار محدود میشود. وقتی دولتهای جنوب به چند بازار، چند منبع سرمایه و چند مسیر حملونقل دسترسی داشته باشند، یک قدرت نمیتواند شرایط خود را به تنهایی تحمیل کند. وقتی چند قدرت نظامی توان جلوگیری از مداخلات یکجانبه را داشته باشند، تکرار آسان جنگهایی از نوع عراق و لیبی دشوارتر میشود.
بنابراین پرسش تاریخی امروز دیگر این نیست که "امپریالیسم بعدی کدام کشور خواهد بود؟" پرسش این است که "آیا شرایط تاریخی شکلگیری یک امپریالیسم جهانی واحد هنوز قابل بازتولید است؟" در این چارچوب، نظریهای که آمریکا را در یک سو و چین و روسیه را بهعنوان "قطب های هژمونیک رقیب" در سوی دیگر قرار میدهد و سپس از ایران میخواهد از هر دو فاصله مساوی بگیرد، یا بقول آنها "روابط متوازن" بین دوست و دشمن برقرار کند، به لحاظ عملی فاجعه بار و به لحاظ نظری بر یک ادعای تقارن کاذب استوار است.
جهان واقعی متقارن نیست.یک طرف دارای دلار، شبکه مالی جهانی، تحریمهای ثانویه، ناتو، شبکه گسترده پایگاههای نظامی، نفوذ بر نهادهای بینالمللی و توان تعیین بسیاری از قواعد اقتصاد جهانی است. طرف دیگر مجموعهای ناهمگون از کشورهایی است که هر یک منافع و سیاست مستقل خود را دارند و حتی در بسیاری موارد با یکدیگر رقابت میکنند.
چین و روسیه مالک یا فرمانده "جهان چندقطبی" نیستند. آنها دو نیروی مهم در فرایندی هستند که قدرت جهانی را از تمرکز خارج میکند.از همین رو، مفهوم "استقلال" نیز باید بازاندیشی شود.استقلال به معنای فاصله مساوی از همه قدرتها نیست. استقلال یعنی توان یک کشور برای اتخاذ تصمیم مستقل، حتی هنگامی که آن تصمیم برخلاف خواست قدرت مسلط جهانی باشد.
اگر ایران بتواند نفت خود را بدون وابستگی کامل به دلار بفروشد، پرداختهای خود را خارج از شبکه مالی غرب انجام دهد، فناوری را از منابع گوناگون به دست آورد، بازارهای صادراتی متعددی داشته باشد و نیازهای راهبردی خود را بدون اجازه آمریکا تأمین کند، وابستگی آن کاهش یافته است؛ حتی اگر تجارتش با چین چند برابر تجارتش با اروپا شود.
بنابراین پیوند با جهان چندقطبی به معنای وابستگی نیست، بلکه شرط اولیه و مادی استقلال است. از این نظر مفهوم "روابط متوازن"که ورد زبان اعتدالیون و اصلاح طلبهاست باید با دقت بیشتری بررسی شود. اگر آمریکا اقتصاد ایران را تحریم میکند، دسترسی آن را به نظام مالی محدود میکند، تجارتش را هدف قرار میدهد و علیه آن از فشار سیاسی و نظامی استفاده میکند، در حالی که چین یا روسیه بخشی از بازار، فناوری، تسلیحات، سرمایه، نظام پرداخت یا مسیرهای تجاری مورد نیاز ایران را فراهم میکنند، کاهش رابطه با این کشورها برای "ایجاد توازن" سیاستی مستقل نیست، بلکه عین کوشش برای حفظ وابستگی است. سیاست "روابط متوازن" در عمل به این معناست که ایران ابزارهای مقاومت خود را تضعیف کند، به امید آنکه قدرت امپریالیستی و مهاجم فشار خود را کاهش دهد.
در این نقطه، خود واژه "استقلال" ممکن است به پوششی برای افزایش وابستگی بدل شود. این مسئله در شرایط جنگی اهمیت بیشتری پیدا میکند. ایران کشوری است که در میانه یک رویارویی وجودی قرار گرفته و باید توان اقتصادی، نظامی و سیاسی خود را برای بقا حفظ کند. در چنین وضعی، تضعیف رابطه با کشورهایی که قادرند بخشی از فشار آمریکا را خنثی کنند، صرفاً یک انتخاب دیپلماتیک نیست؛ مستقیماً بر توازن قوا اثر میگذارد.بنابراین اختلاف داخلی ایران را نمیتوان فقط به معتدلین و تندروها یا "مذاکرهطلبان" و "مقاومتطلبان" فروکاست. در سطح عمیقتر، یک جریان هنوز نظم تک قطبی قدیم را آینده جهان میداند و میکوشد راهی برای بازگشت ایران به درون آن بیابد .جریان دیگر نظم قدیم را در حال زوال میبیند و معتقد است ایران باید با تحمل هزینههای دوران گذار، ظرفیتهای اقتصادی، نظامی، فناوری و سیاسی خود را در پیوند با جهانی که از سلطه یک مرکز خارج میشود بازسازی کند.
به همین دلیل، اصطلاح "معتدل" و "تندرو"در واقع بیش از آنکه توضیح دهنده باشد، یک اصطلاح ایدئولوژیک است که نوعی داوری سیاسی را از پیش در خود حمل میکند. یکی را عقلانی، واقعبین و اهل مصالحه معرفی میکند و دیگری را افراطی و ماجراجو. در حالی که اختلاف واقعی نه بر سر میزان تندی رفتار، بلکه بر سر تشخیص دوره تاریخی است.
از این منظر، منازعه واقعی امروز ایران را شاید بتوان چنین تعریف کرد:
نزاع میان نیروهایی که راه آینده ایران را در ادغام مجدد در نظم امپریالیستی رو به افول میبینند و نیروهایی که استقلال و بقای ایران را در پیوند فعال با روند گذار به جهان چندقطبی و پساآمپریالیستی جستوجو میکنند.
بنابراین پرسش تاریخی امروز دیگر این نیست که "امپریالیسم بعدی کدام کشور خواهد بود؟" پرسش این است که "آیا شرایط تاریخی شکلگیری یک امپریالیسم جهانی واحد هنوز قابل بازتولید است؟" در این چارچوب، نظریهای که آمریکا را در یک سو و چین و روسیه را بهعنوان "قطب های هژمونیک رقیب" در سوی دیگر قرار میدهد و سپس از ایران میخواهد از هر دو فاصله مساوی بگیرد، یا بقول آنها "روابط متوازن" بین دوست و دشمن برقرار کند، به لحاظ عملی فاجعه بار و به لحاظ نظری بر یک ادعای تقارن کاذب استوار است.
جهان واقعی متقارن نیست.یک طرف دارای دلار، شبکه مالی جهانی، تحریمهای ثانویه، ناتو، شبکه گسترده پایگاههای نظامی، نفوذ بر نهادهای بینالمللی و توان تعیین بسیاری از قواعد اقتصاد جهانی است. طرف دیگر مجموعهای ناهمگون از کشورهایی است که هر یک منافع و سیاست مستقل خود را دارند و حتی در بسیاری موارد با یکدیگر رقابت میکنند.
چین و روسیه مالک یا فرمانده "جهان چندقطبی" نیستند. آنها دو نیروی مهم در فرایندی هستند که قدرت جهانی را از تمرکز خارج میکند.از همین رو، مفهوم "استقلال" نیز باید بازاندیشی شود.استقلال به معنای فاصله مساوی از همه قدرتها نیست. استقلال یعنی توان یک کشور برای اتخاذ تصمیم مستقل، حتی هنگامی که آن تصمیم برخلاف خواست قدرت مسلط جهانی باشد.
اگر ایران بتواند نفت خود را بدون وابستگی کامل به دلار بفروشد، پرداختهای خود را خارج از شبکه مالی غرب انجام دهد، فناوری را از منابع گوناگون به دست آورد، بازارهای صادراتی متعددی داشته باشد و نیازهای راهبردی خود را بدون اجازه آمریکا تأمین کند، وابستگی آن کاهش یافته است؛ حتی اگر تجارتش با چین چند برابر تجارتش با اروپا شود.
بنابراین پیوند با جهان چندقطبی به معنای وابستگی نیست، بلکه شرط اولیه و مادی استقلال است. از این نظر مفهوم "روابط متوازن"که ورد زبان اعتدالیون و اصلاح طلبهاست باید با دقت بیشتری بررسی شود. اگر آمریکا اقتصاد ایران را تحریم میکند، دسترسی آن را به نظام مالی محدود میکند، تجارتش را هدف قرار میدهد و علیه آن از فشار سیاسی و نظامی استفاده میکند، در حالی که چین یا روسیه بخشی از بازار، فناوری، تسلیحات، سرمایه، نظام پرداخت یا مسیرهای تجاری مورد نیاز ایران را فراهم میکنند، کاهش رابطه با این کشورها برای "ایجاد توازن" سیاستی مستقل نیست، بلکه عین کوشش برای حفظ وابستگی است. سیاست "روابط متوازن" در عمل به این معناست که ایران ابزارهای مقاومت خود را تضعیف کند، به امید آنکه قدرت امپریالیستی و مهاجم فشار خود را کاهش دهد.
در این نقطه، خود واژه "استقلال" ممکن است به پوششی برای افزایش وابستگی بدل شود. این مسئله در شرایط جنگی اهمیت بیشتری پیدا میکند. ایران کشوری است که در میانه یک رویارویی وجودی قرار گرفته و باید توان اقتصادی، نظامی و سیاسی خود را برای بقا حفظ کند. در چنین وضعی، تضعیف رابطه با کشورهایی که قادرند بخشی از فشار آمریکا را خنثی کنند، صرفاً یک انتخاب دیپلماتیک نیست؛ مستقیماً بر توازن قوا اثر میگذارد.بنابراین اختلاف داخلی ایران را نمیتوان فقط به معتدلین و تندروها یا "مذاکرهطلبان" و "مقاومتطلبان" فروکاست. در سطح عمیقتر، یک جریان هنوز نظم تک قطبی قدیم را آینده جهان میداند و میکوشد راهی برای بازگشت ایران به درون آن بیابد .جریان دیگر نظم قدیم را در حال زوال میبیند و معتقد است ایران باید با تحمل هزینههای دوران گذار، ظرفیتهای اقتصادی، نظامی، فناوری و سیاسی خود را در پیوند با جهانی که از سلطه یک مرکز خارج میشود بازسازی کند.
به همین دلیل، اصطلاح "معتدل" و "تندرو"در واقع بیش از آنکه توضیح دهنده باشد، یک اصطلاح ایدئولوژیک است که نوعی داوری سیاسی را از پیش در خود حمل میکند. یکی را عقلانی، واقعبین و اهل مصالحه معرفی میکند و دیگری را افراطی و ماجراجو. در حالی که اختلاف واقعی نه بر سر میزان تندی رفتار، بلکه بر سر تشخیص دوره تاریخی است.
از این منظر، منازعه واقعی امروز ایران را شاید بتوان چنین تعریف کرد:
نزاع میان نیروهایی که راه آینده ایران را در ادغام مجدد در نظم امپریالیستی رو به افول میبینند و نیروهایی که استقلال و بقای ایران را در پیوند فعال با روند گذار به جهان چندقطبی و پساآمپریالیستی جستوجو میکنند.
در چنین جهانی، برتری اقتصادی با هژمونی جهانی یکی نیست؛ قدرت نظامی با رهبری نظامی جهان یکی نیست؛ نفوذ با سلطه ساختاری یکی نیست؛ و نابرابری اقتصادی یا نظامی میان کشورها نیز به خودی خود به معنای وجود دهها قطب امپریالیستی نیست.
به همین دلیل، افول آمریکا تنها یکی از اجزای تحول کنونی است. مسئله بنیادیتر آن است که مجموعه شرایط تاریخیای که امکان شکلگیری و بازتولید چنین مرکز امپریالیستیای را فراهم کرده بود، خود در حال فرسایش است.
چندقطبیشدن از این منظر پایان تاریخ نیست؛ مرحله گذار است. اما اهمیت تاریخی آن در این است که سازوکارهای انحصار را تخریب میکند و امکان شکلگیری جهانی را فراهم میآورد که در آن هیچ قدرتی نتواند همان ساختاری را که آمریکا در قرن بیستم و آغاز قرن بیستویکم بر آن تکیه داشت، دوباره بازسازی کند. تضاد میان غربگرایان با حامیان جبهه شرق در واقع تضاد میان حامیان حفظ نظم گذشته و مبارزان پایه ریزی جهان آینده است. بر روی این تضاد با تکرار اصطلاحات جهت داری مانند "معتدل و تندرو" یا "صلح طلب و جنگ طلب" نمی توان سرپوش گذاشت.
تلگرام راه توده:
https://telegram.me/rahetudeh
به همین دلیل، افول آمریکا تنها یکی از اجزای تحول کنونی است. مسئله بنیادیتر آن است که مجموعه شرایط تاریخیای که امکان شکلگیری و بازتولید چنین مرکز امپریالیستیای را فراهم کرده بود، خود در حال فرسایش است.
چندقطبیشدن از این منظر پایان تاریخ نیست؛ مرحله گذار است. اما اهمیت تاریخی آن در این است که سازوکارهای انحصار را تخریب میکند و امکان شکلگیری جهانی را فراهم میآورد که در آن هیچ قدرتی نتواند همان ساختاری را که آمریکا در قرن بیستم و آغاز قرن بیستویکم بر آن تکیه داشت، دوباره بازسازی کند. تضاد میان غربگرایان با حامیان جبهه شرق در واقع تضاد میان حامیان حفظ نظم گذشته و مبارزان پایه ریزی جهان آینده است. بر روی این تضاد با تکرار اصطلاحات جهت داری مانند "معتدل و تندرو" یا "صلح طلب و جنگ طلب" نمی توان سرپوش گذاشت.
تلگرام راه توده:
https://telegram.me/rahetudeh
برای شادی
کسی گوشش بدهکار تهدیدهای ترامپ نیست
جمهوری اسلامی به چند دهه گذشته باز نخواهد گشت و آنها که چنین تلاشی را از طریق تریبون های حکومتی و تظاهرات چند ده نفره در خیابانها می کنند، مشت بر آب می کوبند.
ببنید این کنسرت گروه لیام را در "کیش". نه از تهدید حمله نظامی امریکا کسی می ترسد و نه از خالی بندی های طرفداران حجاب اجباری و مخالف شادی مردم (بویژه نسل جوان کشور)
کسی گوشش بدهکار تهدیدهای ترامپ نیست
جمهوری اسلامی به چند دهه گذشته باز نخواهد گشت و آنها که چنین تلاشی را از طریق تریبون های حکومتی و تظاهرات چند ده نفره در خیابانها می کنند، مشت بر آب می کوبند.
ببنید این کنسرت گروه لیام را در "کیش". نه از تهدید حمله نظامی امریکا کسی می ترسد و نه از خالی بندی های طرفداران حجاب اجباری و مخالف شادی مردم (بویژه نسل جوان کشور)
چگونه روسیه در سال 1996
از جنگ داخلی نجات یافت
تلویزیون حزب کمونیست روسیه
ترجمه نعمت بوستانی
روز 4 سپتامبر، هشتادمین سالگرد تولد ژنرال افسانه ای روس آناتولی سرگئیویچ کولیکوف بود.
در این رابطه الکساندر گاموف، مدیر رادیو کامسامولسکایا پراودا (جوانان کمونیست) مصاحبه ای با گنادی زیوگانف، رهبر حزب کمونیست روسیه انجام داده است که خلاصه جوابها از این قرار است:
... من رابطه کاری طولانی با ژنرال کولیکوف، داشته ام. خصوصا در دهه پر آشوب 1990، این موضوع اهمیت زیادی داشت، زمانی که کشور با خطر بزرگی مواجه بود... و برای هر یک از ما مسئله مرگ و زندگی بود...
آناتولی کولیکوف، حتی در جوانی آرزوی پوشیدن لباس افسری و فرمانده شدن در ارتش را در سر می پروراند که سرانجام نیز او به درجه بالایی رسید.
ضمن اینکه من خود طی آن دوران سخت در خطوط مقدم حوادث کشور بودم.
در دهه 1990، کشور تجزیه و متعاقباً ارتش نیز تجزیه شد. اما کسانی در ارتش بودند که با وفاداری به سوگند خود عمل کردند و برای سرزمین مادری و عدالت جنگیدند و جنگیدند.
... طی روز های 15 تا 18 مارس سال 1996، بحرانی شدید در روسیه درگرفت. رئیس جمهور یلتسین به طور جدی قصد داشت مجلس دوما را منحل کند. حتی یک روز، سربازانی را با سگ و با تصمیم محاصره در اطراف آنجا قرار داد.
فرماندهان نظامی مرتبط با ما، آن شب با من تماس گرفتند: هر کاری در حد توانایی دارید انجام دهید، در غیر این صورت اوضاع بدتر و وحشتناک تر از ماه اکتبر سال 1993 (به توپ بستن پارلمان توسط یلتسین) خواهد شد...
باید از کولیکوف، که در آن زمان وزیر وزارت امور داخلی بود، تشکر کنم... او تصمیم بسیار مهم و حیاتی گرفت. او صراحتاً از دستور سرپیچی کرد و به یلتسین گفت که همه چیز می تواند به یک جنگ داخلی بزرگ ختم شود و انجام این کار (اشاره به انحلال دومای دولتی) غیرممکن و غیرقابل قبول است.
... من از مدتهای قبل تماسهایی با او داشتم، از جمله پشت درهای بسته، و این تماس های بسیار مهم و ضروری به نتیجه مطلوب منجر شد. ...او در آن زمان اراده و شجاعت قابل تقدیری از خود نشان داد - من همه اینها را در یک فیلم بازگو خواهم کرد - و از بسیاری جهات، او بود که کشور را از آن وضعیت نجات داد. آن زمان بسیار خوفناک و حساس بود. «یلتسین سه فرمان آماده اجرا آماده کرد: دستگیری 400 نفر، با شروع از رهبر و سران حزب کمونیست فدراسیون روسیه، بستن مجلس دوما و اعمال حکومت نظامی در مسکو».
کولیکوف، صراحتاً به او گفت: «ما قدرت اعمال حکومت نظامی را نداریم.»
در مورد کشور، همه مناطق، به جز منطقه یاروسلاول، از من و تیم ما حمایت کردند.
خب، باید توجه داشت که موضع درست نا فرمانی آناتولی سرگئیویچ، از دستور رئیس جمهور در آن زمان نقش حیاتی ایفاء کرد.
یلتسین کولیکوف را سرزنش و آن سه فرمان را پاره کرد، ارتش از اطراف مجلس دوما عقب نشست و نمایندگان به کار خود ادامه دادند.
... ما ضمن حفظ ارتباط بارها با ژنرال کولیکوف، ملاقات کردیم. او برای آموزش نسل بعدی نظامی کارهای زیادی انجام داد و اکنون به طور فعال هم از عملیات ویژه نظامی در اوکراین حمایت می کند.
ژنرالهایی مثل او به ندرت یافت می شوند.
https://www.rline.tv/news/2026-09-12-gennadiy-zyuganov-v-1996-m-rossiyu-udalos-spasti-ot-grazhdanskoy-voyny/
از جنگ داخلی نجات یافت
تلویزیون حزب کمونیست روسیه
ترجمه نعمت بوستانی
روز 4 سپتامبر، هشتادمین سالگرد تولد ژنرال افسانه ای روس آناتولی سرگئیویچ کولیکوف بود.
در این رابطه الکساندر گاموف، مدیر رادیو کامسامولسکایا پراودا (جوانان کمونیست) مصاحبه ای با گنادی زیوگانف، رهبر حزب کمونیست روسیه انجام داده است که خلاصه جوابها از این قرار است:
... من رابطه کاری طولانی با ژنرال کولیکوف، داشته ام. خصوصا در دهه پر آشوب 1990، این موضوع اهمیت زیادی داشت، زمانی که کشور با خطر بزرگی مواجه بود... و برای هر یک از ما مسئله مرگ و زندگی بود...
آناتولی کولیکوف، حتی در جوانی آرزوی پوشیدن لباس افسری و فرمانده شدن در ارتش را در سر می پروراند که سرانجام نیز او به درجه بالایی رسید.
ضمن اینکه من خود طی آن دوران سخت در خطوط مقدم حوادث کشور بودم.
در دهه 1990، کشور تجزیه و متعاقباً ارتش نیز تجزیه شد. اما کسانی در ارتش بودند که با وفاداری به سوگند خود عمل کردند و برای سرزمین مادری و عدالت جنگیدند و جنگیدند.
... طی روز های 15 تا 18 مارس سال 1996، بحرانی شدید در روسیه درگرفت. رئیس جمهور یلتسین به طور جدی قصد داشت مجلس دوما را منحل کند. حتی یک روز، سربازانی را با سگ و با تصمیم محاصره در اطراف آنجا قرار داد.
فرماندهان نظامی مرتبط با ما، آن شب با من تماس گرفتند: هر کاری در حد توانایی دارید انجام دهید، در غیر این صورت اوضاع بدتر و وحشتناک تر از ماه اکتبر سال 1993 (به توپ بستن پارلمان توسط یلتسین) خواهد شد...
باید از کولیکوف، که در آن زمان وزیر وزارت امور داخلی بود، تشکر کنم... او تصمیم بسیار مهم و حیاتی گرفت. او صراحتاً از دستور سرپیچی کرد و به یلتسین گفت که همه چیز می تواند به یک جنگ داخلی بزرگ ختم شود و انجام این کار (اشاره به انحلال دومای دولتی) غیرممکن و غیرقابل قبول است.
... من از مدتهای قبل تماسهایی با او داشتم، از جمله پشت درهای بسته، و این تماس های بسیار مهم و ضروری به نتیجه مطلوب منجر شد. ...او در آن زمان اراده و شجاعت قابل تقدیری از خود نشان داد - من همه اینها را در یک فیلم بازگو خواهم کرد - و از بسیاری جهات، او بود که کشور را از آن وضعیت نجات داد. آن زمان بسیار خوفناک و حساس بود. «یلتسین سه فرمان آماده اجرا آماده کرد: دستگیری 400 نفر، با شروع از رهبر و سران حزب کمونیست فدراسیون روسیه، بستن مجلس دوما و اعمال حکومت نظامی در مسکو».
کولیکوف، صراحتاً به او گفت: «ما قدرت اعمال حکومت نظامی را نداریم.»
در مورد کشور، همه مناطق، به جز منطقه یاروسلاول، از من و تیم ما حمایت کردند.
خب، باید توجه داشت که موضع درست نا فرمانی آناتولی سرگئیویچ، از دستور رئیس جمهور در آن زمان نقش حیاتی ایفاء کرد.
یلتسین کولیکوف را سرزنش و آن سه فرمان را پاره کرد، ارتش از اطراف مجلس دوما عقب نشست و نمایندگان به کار خود ادامه دادند.
... ما ضمن حفظ ارتباط بارها با ژنرال کولیکوف، ملاقات کردیم. او برای آموزش نسل بعدی نظامی کارهای زیادی انجام داد و اکنون به طور فعال هم از عملیات ویژه نظامی در اوکراین حمایت می کند.
ژنرالهایی مثل او به ندرت یافت می شوند.
https://www.rline.tv/news/2026-09-12-gennadiy-zyuganov-v-1996-m-rossiyu-udalos-spasti-ot-grazhdanskoy-voyny/
فرار کردند و یا فراریشان دادند؟
ظاهرا این فرار بدلیل شرایط بد خدمات و نگهداری معتادان مستقر در آنها صورت گرفته است، اما این حدس را هم میتوان زد که در یک صحنه سازی و خود را به غفلت زدن مسئولان کمپ، تخلیه کمپ و رهائی از هزینه نگهداری معتادان در آن را ترتیب دادند.
اینگونه هم می توان به ماجرا نگاه کرد!
ظاهرا این فرار بدلیل شرایط بد خدمات و نگهداری معتادان مستقر در آنها صورت گرفته است، اما این حدس را هم میتوان زد که در یک صحنه سازی و خود را به غفلت زدن مسئولان کمپ، تخلیه کمپ و رهائی از هزینه نگهداری معتادان در آن را ترتیب دادند.
اینگونه هم می توان به ماجرا نگاه کرد!
عنوان اول پیک نت 25 شهریور
حسین مرعشی
یک تن از دهها تن الیگارش های ایران
روزنامه سازندگی یک آگهی تبلیغاتی به سفارش حسین مرعشی منتشر کرده است. این که می نویسم به سفارش، به دلیل محتوای سراسر تائید و ستایش از موسسات و تاسیسات امپراطوری مرعشی است، بدون یک کلام در نقد او و داشته هایش. البته این رپورتاژ آگهی به همت فردی بنام "مصطفی احمدی" بعنوان مصاحبه کننده با مرعشی منتشر شده است.
در خلال در این رپورتاژ آگهی آشکار می شود که حسین مرعشی صاحب مجموعه اقتصادی "مولیالموحدین " است که دهها شرکت و از جمله حملونقل، خودروسازی، سرمایهگذاری، انرژی، گردشگری و… در آن جمع است و به نوشته این رپورتاژ آگهی اینها بخش قابلتوجهی از تاسیسات او در کرمان (البته کمی هم مایل به یزد و طبس) است.
در همین رپورتاژ آگهی معلوم می شود که خط تولید "دوو"، یکی از نخستین سرمایه گذاری های مرعشی بود که بعدها با شرکتهای فولکسواگن، هیوندا، لیفان، جک و بیوایدی مخلوط شد. تاکید “کرمانموتور" مرعشی هزاران میلیارد تومان گردش مالی دارد. پروژه "هفت باغ علوی" مرعشی برای گردشگری است. مجموعههایی مانند "ماهتاب گستر" و گروههای بزرگ حوزه نیروگاهی و انرژی نیز از زیر مجموعه های داشته های مرعشی است.
حملونقل ریلی شرکت جوپار در صنعت ریلی کشور از ابتدای دهه ۱۳۸۰ وارد فعالیت عملیاتی شد.
در سیرجان نیز شکلگیری منطقه ویژه اقتصادی در اوایل دهه ۱۳۷۰ در زمره مناطق ویژه اقتصادی چندمنظوره مرعشی بود و البته در راس همه این داشته ها، شرکت هواپیمائی ماهان قرار دارد که به نوشته این رپورتاژ آگهی، گل سر سبد داشته های مرعشی است که ایشان افتخار می کند در خدمت سپاه قدس هم بوده و امریکا آن را تحریم کرده است. بقول وی "ماهان " از جنس دیگری است!
زمانی که انقلاب شد حسین مرعشی کف خیابان بود و در سایه هاشمی رفسنجانی هم در حاشیه حکومت قرار گرفت و هم به چنگ آورد همانهائی را که در بالا نام بردیم. از کجا و چگونه آورد؟
ایکاش مصاحبه با او انجام شود و نخستین سئوال همین باشد :از کجا آوردی؟
هدف از چنین سئوالی مخالفت با سرمایه و سرمایه دار و سرمایه داری نیست. چنان که در چین نیست. اما در آنجا سرمایه داری تحت نظارت و کنترل دولت است تا غارت و تخلف صورت نگیرد و در این دولت و قوه قضائیه در کف اختیار امثال مرعشی است.
مرعشی یک تن از دهها تن معروف به الیگارش های ایران است که حکومت را سر انگشتانشان می گردانند و هیچ نظارت دولتی و قضائی و حکومتی بر آنها وجود ندارد. آنها هم دولت را در چنگ دارند و هم قوه قضائیه را. رسانه های کشور نیز در اختیار آنهاست و تسلط بر همین رسانه هاست که مرعشی هفته گذشته دروغ بزرگ و تحریک آمیزی را در رابطه با چین گفت و صدا و سیما هم پخش کرد. یک روز پس از پخش مصاحبه جنجالی او علیه چین، انجمن ایران و چین رسما گفته های او را تکذیب کرد اما دو خط تکذیب این انجمن کجا و توپخانه رسانه های ایران که مغز شوئی می کنند کجا؟
حسین مرعشی
یک تن از دهها تن الیگارش های ایران
روزنامه سازندگی یک آگهی تبلیغاتی به سفارش حسین مرعشی منتشر کرده است. این که می نویسم به سفارش، به دلیل محتوای سراسر تائید و ستایش از موسسات و تاسیسات امپراطوری مرعشی است، بدون یک کلام در نقد او و داشته هایش. البته این رپورتاژ آگهی به همت فردی بنام "مصطفی احمدی" بعنوان مصاحبه کننده با مرعشی منتشر شده است.
در خلال در این رپورتاژ آگهی آشکار می شود که حسین مرعشی صاحب مجموعه اقتصادی "مولیالموحدین " است که دهها شرکت و از جمله حملونقل، خودروسازی، سرمایهگذاری، انرژی، گردشگری و… در آن جمع است و به نوشته این رپورتاژ آگهی اینها بخش قابلتوجهی از تاسیسات او در کرمان (البته کمی هم مایل به یزد و طبس) است.
در همین رپورتاژ آگهی معلوم می شود که خط تولید "دوو"، یکی از نخستین سرمایه گذاری های مرعشی بود که بعدها با شرکتهای فولکسواگن، هیوندا، لیفان، جک و بیوایدی مخلوط شد. تاکید “کرمانموتور" مرعشی هزاران میلیارد تومان گردش مالی دارد. پروژه "هفت باغ علوی" مرعشی برای گردشگری است. مجموعههایی مانند "ماهتاب گستر" و گروههای بزرگ حوزه نیروگاهی و انرژی نیز از زیر مجموعه های داشته های مرعشی است.
حملونقل ریلی شرکت جوپار در صنعت ریلی کشور از ابتدای دهه ۱۳۸۰ وارد فعالیت عملیاتی شد.
در سیرجان نیز شکلگیری منطقه ویژه اقتصادی در اوایل دهه ۱۳۷۰ در زمره مناطق ویژه اقتصادی چندمنظوره مرعشی بود و البته در راس همه این داشته ها، شرکت هواپیمائی ماهان قرار دارد که به نوشته این رپورتاژ آگهی، گل سر سبد داشته های مرعشی است که ایشان افتخار می کند در خدمت سپاه قدس هم بوده و امریکا آن را تحریم کرده است. بقول وی "ماهان " از جنس دیگری است!
زمانی که انقلاب شد حسین مرعشی کف خیابان بود و در سایه هاشمی رفسنجانی هم در حاشیه حکومت قرار گرفت و هم به چنگ آورد همانهائی را که در بالا نام بردیم. از کجا و چگونه آورد؟
ایکاش مصاحبه با او انجام شود و نخستین سئوال همین باشد :از کجا آوردی؟
هدف از چنین سئوالی مخالفت با سرمایه و سرمایه دار و سرمایه داری نیست. چنان که در چین نیست. اما در آنجا سرمایه داری تحت نظارت و کنترل دولت است تا غارت و تخلف صورت نگیرد و در این دولت و قوه قضائیه در کف اختیار امثال مرعشی است.
مرعشی یک تن از دهها تن معروف به الیگارش های ایران است که حکومت را سر انگشتانشان می گردانند و هیچ نظارت دولتی و قضائی و حکومتی بر آنها وجود ندارد. آنها هم دولت را در چنگ دارند و هم قوه قضائیه را. رسانه های کشور نیز در اختیار آنهاست و تسلط بر همین رسانه هاست که مرعشی هفته گذشته دروغ بزرگ و تحریک آمیزی را در رابطه با چین گفت و صدا و سیما هم پخش کرد. یک روز پس از پخش مصاحبه جنجالی او علیه چین، انجمن ایران و چین رسما گفته های او را تکذیب کرد اما دو خط تکذیب این انجمن کجا و توپخانه رسانه های ایران که مغز شوئی می کنند کجا؟
منتخب اخبار اقتصاد
پروازهای ماهان به مسقط، استانبول و آنکارا متوقف شد
https://www.khabaronline.ir/news/2275593/
وزیر خارجه چین: درگیری ایران و امریکا به نفع هیچکس نیست
https://www.khabaronline.ir/news/2275466/
شهریه 220 میلیون تومانی مدرسه در تهران/
https://www.hamshahrionline.ir/news/1069884/
نانوائی ها آرد را 900 تومان و آزادپزها 53 هزار تومان می خرند
https://www.khabaronline.ir/news/2274831/
فون درلاین: جنگ علیه ایران 90 میلیارد یورو هزینه اضافی روی دست اروپا گذاشت
https://www.khabaronline.ir/news/2275480/
سال سخت اقتصادی برای عربستان سعودی
https://www.khabaronline.ir/news/2275263/
پروازهای ماهان به مسقط، استانبول و آنکارا متوقف شد
https://www.khabaronline.ir/news/2275593/
وزیر خارجه چین: درگیری ایران و امریکا به نفع هیچکس نیست
https://www.khabaronline.ir/news/2275466/
شهریه 220 میلیون تومانی مدرسه در تهران/
https://www.hamshahrionline.ir/news/1069884/
نانوائی ها آرد را 900 تومان و آزادپزها 53 هزار تومان می خرند
https://www.khabaronline.ir/news/2274831/
فون درلاین: جنگ علیه ایران 90 میلیارد یورو هزینه اضافی روی دست اروپا گذاشت
https://www.khabaronline.ir/news/2275480/
سال سخت اقتصادی برای عربستان سعودی
https://www.khabaronline.ir/news/2275263/
منتخب اخبار منطقه و جهان
سقوط فروش مسکن در ترکیه
https://www.isna.ir/news/1405062718175
پوتین: بهتر است غرب با روسیه در صلح زندگی کند
https://www.isna.ir/news/1405062818430
رأی آنلاین پوتین در انتخابات دوما روسیه
https://www.tabnak.ir/fa/news/1394880
لوکاشنکو: ایرانیان هرگز در برابر کسی زانو نزدهاند
https://www.isna.ir/news/1405062818732
بازدید کیم جونگ اون از خطوط تولید صنایع دفاعی
https://www.tabnak.ir/fa/news/1394953
ونزوئلا در آستانه توافقی برای انتقال ۴ میلیارد دلار ذخایر طلا به نیویورک
https://www.isna.ir/news/1405062718297
رایزنی تلفنی وزرای خارجه چین و امریکا یک روز پس از سفر عراقچی به پکن
https://www.khabaronline.ir/news/2275983/
ترامپ: جنگ با ایران بزودی پایان می یابد و بنزین ارزان میشود
https://www.dw.com/fa-ir/live-79334849
تحولات یمن تهران را مقابل واشنگتن تقویت می کند
https://www.khabaronline.ir/news/2275203/
کاردار بریتانیا در روسیه در رابطه با افزایش ارسال سلاح لندن به کییف احضار شده
https://spnfa.ir/20260918/31322135.html
تاکر کارلسون: رهبری زلنسکی وحشتناک ترین اتفاق برای اوکراین است
https://spnfa.ir/20260917/31312169.html
جناح چپ 176 کرسی پارلمان سوئد را کسب کرد/ نخست وزیر سوئد استعفا داد
https://www.khabaronline.ir/news/2275969/
سلطه غیر مستقیم امریکا بر گرینلند
https://www.khabaronline.ir/live/2276423/
سقوط فروش مسکن در ترکیه
https://www.isna.ir/news/1405062718175
پوتین: بهتر است غرب با روسیه در صلح زندگی کند
https://www.isna.ir/news/1405062818430
رأی آنلاین پوتین در انتخابات دوما روسیه
https://www.tabnak.ir/fa/news/1394880
لوکاشنکو: ایرانیان هرگز در برابر کسی زانو نزدهاند
https://www.isna.ir/news/1405062818732
بازدید کیم جونگ اون از خطوط تولید صنایع دفاعی
https://www.tabnak.ir/fa/news/1394953
ونزوئلا در آستانه توافقی برای انتقال ۴ میلیارد دلار ذخایر طلا به نیویورک
https://www.isna.ir/news/1405062718297
رایزنی تلفنی وزرای خارجه چین و امریکا یک روز پس از سفر عراقچی به پکن
https://www.khabaronline.ir/news/2275983/
ترامپ: جنگ با ایران بزودی پایان می یابد و بنزین ارزان میشود
https://www.dw.com/fa-ir/live-79334849
تحولات یمن تهران را مقابل واشنگتن تقویت می کند
https://www.khabaronline.ir/news/2275203/
کاردار بریتانیا در روسیه در رابطه با افزایش ارسال سلاح لندن به کییف احضار شده
https://spnfa.ir/20260918/31322135.html
تاکر کارلسون: رهبری زلنسکی وحشتناک ترین اتفاق برای اوکراین است
https://spnfa.ir/20260917/31312169.html
جناح چپ 176 کرسی پارلمان سوئد را کسب کرد/ نخست وزیر سوئد استعفا داد
https://www.khabaronline.ir/news/2275969/
سلطه غیر مستقیم امریکا بر گرینلند
https://www.khabaronline.ir/live/2276423/