Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
مولا جان! هر گاه عطر نامت بر خیالم می وزد، دل به لحظه های عاشورایی ات می دهم و سرشار از یادت،رو به روی گلدسته های دعا می ایستم و سلام می دهم؛
" السلام علیک یا اباعبدالله (ع) ".
سلام بر تو و غریبانه هایت؛ سلام بر تو و زخم هایت؛ سلام بر تو و گل های گلستانت که حتی بین تمام لاله ها، برترین است.
سلام بر تو و غم هایی که در خاطر ما، مثل جاده های انتظار، به طول آسمان و به عرض زمین است.
مولا جان، یا اباعبدلله (ع)! تمام مرثیه ها را کنار هم می چینم و غزل های ناتمام، با تصاویر اشک ها، به پایان می رسند، ولی انگار تازه باید به شروعی دوباره بیندیشم!
نمی دانم از کجا شروع کنم؛ از حضور اشک یا سقوط مشک؟ از پرواز علی اصغر (ع) یا عروج قاسم (ع)؟ از نگاه علی اکبر (ع) یا حسرت تماشای پدر؟ از افسوس زینب (ع) یا وداع سکینه (ع)؟ از فرار اسب یا زین واژگون؟ از گودال قتلگاه یا تلّ زینبیه؟
از چه بگویم ... از کجا بگویم!
- باز هم اربعین آمد؛ باز هم عطر یاد تو مشام سیب های سرخ را از بوی بهشت آکنده ساخت.
باز هم چشمان خورشید، به خون نشست و از شفق دیدگانش لاله بارید.
باز هم، آسمان بی تابی حضرت جبریل (ع) را به تماشا نشست.
باز هم اربعین آمد تا "شاعر"، مرثیه ی نگاهش را به لهجه ی اشک بسراید:
دیدنی تر زآسمان ،اما
آه ازاین فرصت تماشایی
کاروان خسته باز می آید
سمت این غربت تماشایی
قسمتی از تمام تصویر است
لحظه های غریب عاشورا
سینه سینه همیشه می نالد
نی نوای غریب عاشورا
*
مولاجان! تویی چلچراغ هدایت در آسمان باور ما، تا کسی مسیر سعادت را گم نکند.
باز هم اربعین آمد تا در قنوت خویش، اشک ها را به تماشا بنشینم و نبض نمازم را با یاد تو هم آهنگ سازم.
مولای مهربانی ها! چگونه می توانم از یاد ببرم نماز تو را؛ نمازی که به خون نشست، نمازی را که وضویش با خون، سجاده اش با خاک و مصلایش به وسعت کربلا بود.
اگر نبود شکوه شهادتت، زندگی واژه ای متروک در قاموس روزگار می شد. اگر نبود فریاد "هیهات منّا الذلة" ات، مردمان ذلت و خواری را افتخاری برای خویش می شمرند! ....سال ها گذشته است اما چه کسی می تواند بگوید خون حسین (ع) از جوشش افتاده ؟! نگاهی آراسته به وجدان می باید انسان های مغرض را؛ تا ببینند این خیل عظیم عاشوراییان را ، که هر ساله تنها در کشور بی سامان عراق ، در راه زیارت حضرت سید الشهدا ابا عبدالله الحسین (ع)چه تعداد شهید می دهد؛تا چه رسد به قیام های مرتبط با مکتب جهانی عاشورا ؟!
اربعین و عاشورا تنها دو روز از روز های سال و دو کلمه از کلمات عربی- فارسی است ؛ اما ذات این کلمات با نام مردی سترگ عجین شده اند. مردی که در عرصه حیات بشری زنده ترین مرد است و آرمانش پویا ترین آرمان !
کدامین تمدن توانسته به اندازه تمدن عارفانه – عاشقانه ی عاشورا این مقدار ماندگاری داشته باشد ؟!
کدامین فرمانروا توانسته در طول تاریخ به اندازه امام حسین (ع) بر دل وجان آدمی این مقدار حکومت کند ؟!
کدامین رهبر در جامعه توانسته در جهان این مقدار فدایی داشته باشد؟!
فدایت شوم پسر فاطمه(س) !
کیستی ای جان ؟! که این گونه جانانه دوستت داریم .
سلام و درودمان بر تو ! تویی، که تمام هستی بدون نام تو صفایی ندارد .
صل الله علیک یا ابا عبدالله !
****
نویسنده : سید علی اصغرموسوی
تکثیر بارعایت " امانت " بلامانع است .1383/قم/سیدعلی اصغرموسوی/#سیدعلی_اصغر_موسوی /#saapoem
" السلام علیک یا اباعبدالله (ع) ".
سلام بر تو و غریبانه هایت؛ سلام بر تو و زخم هایت؛ سلام بر تو و گل های گلستانت که حتی بین تمام لاله ها، برترین است.
سلام بر تو و غم هایی که در خاطر ما، مثل جاده های انتظار، به طول آسمان و به عرض زمین است.
مولا جان، یا اباعبدلله (ع)! تمام مرثیه ها را کنار هم می چینم و غزل های ناتمام، با تصاویر اشک ها، به پایان می رسند، ولی انگار تازه باید به شروعی دوباره بیندیشم!
نمی دانم از کجا شروع کنم؛ از حضور اشک یا سقوط مشک؟ از پرواز علی اصغر (ع) یا عروج قاسم (ع)؟ از نگاه علی اکبر (ع) یا حسرت تماشای پدر؟ از افسوس زینب (ع) یا وداع سکینه (ع)؟ از فرار اسب یا زین واژگون؟ از گودال قتلگاه یا تلّ زینبیه؟
از چه بگویم ... از کجا بگویم!
- باز هم اربعین آمد؛ باز هم عطر یاد تو مشام سیب های سرخ را از بوی بهشت آکنده ساخت.
باز هم چشمان خورشید، به خون نشست و از شفق دیدگانش لاله بارید.
باز هم، آسمان بی تابی حضرت جبریل (ع) را به تماشا نشست.
باز هم اربعین آمد تا "شاعر"، مرثیه ی نگاهش را به لهجه ی اشک بسراید:
دیدنی تر زآسمان ،اما
آه ازاین فرصت تماشایی
کاروان خسته باز می آید
سمت این غربت تماشایی
قسمتی از تمام تصویر است
لحظه های غریب عاشورا
سینه سینه همیشه می نالد
نی نوای غریب عاشورا
*
مولاجان! تویی چلچراغ هدایت در آسمان باور ما، تا کسی مسیر سعادت را گم نکند.
باز هم اربعین آمد تا در قنوت خویش، اشک ها را به تماشا بنشینم و نبض نمازم را با یاد تو هم آهنگ سازم.
مولای مهربانی ها! چگونه می توانم از یاد ببرم نماز تو را؛ نمازی که به خون نشست، نمازی را که وضویش با خون، سجاده اش با خاک و مصلایش به وسعت کربلا بود.
اگر نبود شکوه شهادتت، زندگی واژه ای متروک در قاموس روزگار می شد. اگر نبود فریاد "هیهات منّا الذلة" ات، مردمان ذلت و خواری را افتخاری برای خویش می شمرند! ....سال ها گذشته است اما چه کسی می تواند بگوید خون حسین (ع) از جوشش افتاده ؟! نگاهی آراسته به وجدان می باید انسان های مغرض را؛ تا ببینند این خیل عظیم عاشوراییان را ، که هر ساله تنها در کشور بی سامان عراق ، در راه زیارت حضرت سید الشهدا ابا عبدالله الحسین (ع)چه تعداد شهید می دهد؛تا چه رسد به قیام های مرتبط با مکتب جهانی عاشورا ؟!
اربعین و عاشورا تنها دو روز از روز های سال و دو کلمه از کلمات عربی- فارسی است ؛ اما ذات این کلمات با نام مردی سترگ عجین شده اند. مردی که در عرصه حیات بشری زنده ترین مرد است و آرمانش پویا ترین آرمان !
کدامین تمدن توانسته به اندازه تمدن عارفانه – عاشقانه ی عاشورا این مقدار ماندگاری داشته باشد ؟!
کدامین فرمانروا توانسته در طول تاریخ به اندازه امام حسین (ع) بر دل وجان آدمی این مقدار حکومت کند ؟!
کدامین رهبر در جامعه توانسته در جهان این مقدار فدایی داشته باشد؟!
فدایت شوم پسر فاطمه(س) !
کیستی ای جان ؟! که این گونه جانانه دوستت داریم .
سلام و درودمان بر تو ! تویی، که تمام هستی بدون نام تو صفایی ندارد .
صل الله علیک یا ابا عبدالله !
****
نویسنده : سید علی اصغرموسوی
تکثیر بارعایت " امانت " بلامانع است .1383/قم/سیدعلی اصغرموسوی/#سیدعلی_اصغر_موسوی /#saapoem
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
عشق اربعین🌹
بیست میلیون زائر حق جو، فقط جویای عشق
صف به صف، عاشق، روان با پای عشق
بیست میلیون زائر عاشق، روان با اشک و آه
در مسیر کربلا، سرگشتۀ مولای عشق
بیست میلیون کربلایی، از تمام قاره ها
بیست میلیون حق ستا، با یک زبان: گویای عشق!
ذره ذره در «دی اِن آی» وجود ما خوش است
مهر مولامان «حسین بن علی(ع)»، معنایِ عشق
مثل سلول «دی اِن آ» تا ابد هم باقی است:
نغمۀ «حُبّ الحسین» این بهترین آوای عشق
اربعین، امسال در خود سرّ حق، پوشانده است
تا مبادا در خروش آید دل دریای عشق!
چشم کافر کور بادا، در نگارستان حق!
می تراوند عطر پیغمبر(ص)، ز ردّ پای عشق
کور بادا چشم «وهابی» که دائم خالی است ـ
سینه اش: از شوق و شور و مستی و سودای عشق!
همره آن "بیست میلیون "زائران کربلا
می سپارم شعر دل بر گنبد مینای عشق
می روم از «کربلا تا کربلا» با اشک خود:
عاشقانه، عارفانه، همچنان جویای عشق ...🌷🌴 مکتب شعرامامیه سیدعلی اصغرموسوی(سعا)
اربعین 1392
*ازکتاب در دست حسرت چاپ!{حسین عاشقترین یحیای هستی} ✅📚
بیست میلیون زائر حق جو، فقط جویای عشق
صف به صف، عاشق، روان با پای عشق
بیست میلیون زائر عاشق، روان با اشک و آه
در مسیر کربلا، سرگشتۀ مولای عشق
بیست میلیون کربلایی، از تمام قاره ها
بیست میلیون حق ستا، با یک زبان: گویای عشق!
ذره ذره در «دی اِن آی» وجود ما خوش است
مهر مولامان «حسین بن علی(ع)»، معنایِ عشق
مثل سلول «دی اِن آ» تا ابد هم باقی است:
نغمۀ «حُبّ الحسین» این بهترین آوای عشق
اربعین، امسال در خود سرّ حق، پوشانده است
تا مبادا در خروش آید دل دریای عشق!
چشم کافر کور بادا، در نگارستان حق!
می تراوند عطر پیغمبر(ص)، ز ردّ پای عشق
کور بادا چشم «وهابی» که دائم خالی است ـ
سینه اش: از شوق و شور و مستی و سودای عشق!
همره آن "بیست میلیون "زائران کربلا
می سپارم شعر دل بر گنبد مینای عشق
می روم از «کربلا تا کربلا» با اشک خود:
عاشقانه، عارفانه، همچنان جویای عشق ...🌷🌴 مکتب شعرامامیه سیدعلی اصغرموسوی(سعا)
اربعین 1392
*ازکتاب در دست حسرت چاپ!{حسین عاشقترین یحیای هستی} ✅📚
Forwarded from زبور حیرت (دکتر محمدعلی شیوا)
نماز ظهر عطش
#دکتر_محمدعلی_شیوا
نامه ی تقدير به خون مُهر شد
واي! كه در دشت جنون ظهر شد
ظهر، نه ظهري كه ز خورشيد خاست
ظهر، كه از تابش توحيد خاست
ظهرِ بلا خيمه به هيجا زده
ظهرِ ولا باده ی معنا زده
دشت پر از حيرتِ نم ديده بود
عشق مگر يك تنه باريده بود!
عشق مگر سرزده بود از افق
خيل ملك را همه صحرا قرق
بر تن صحرا همه جاپاي عشق
دشت، رها زير قدم هاي عشق
دشت پر از وسوسه ی هو شدن
برخي آن غمزه ی جادو شدن
برسر آفاق ز خون تاج بود
روز، ولي ليله ی معراج بود
مدّعيان، طبل هياهو زنان
پردگيان، ساغر ياهو زنان
يكطرف آوازه ی خون بود و آز
سوي دگر، حرف جنون بود و راز
يكطرف از رنگ بتي ساخته
تيغ به گندابه ی كفر آخته
سوي دگر، بت شكناني درست
عزم وفا بسته به عهد نخست
خاك به چشمان فلك ريخته
بر جگر زخم، نمك ريخته
ظهرِ عطش بود و زمين مي گداخت
قلب امام از غم دين مي گداخت
*
-: «رونق راز است !»، صلا مي زدند
-: «وقت نماز است !» ، صلا مي زدند
حيّ علي ال... باده ی معنا زدن
حيّ علي ال... مست به صحرا زدن
حيّ علي ال...صّافي سِر مي دهند
آينه نوشان پسِ هم در رهند
حاتم عشق است كه خوانش چنين
عشق مگر بانگ اذانش چنين
مأذنه از بوي اذان مست شد
قهقهه ی زهره ازآن پست شد
مأذنه یي كو؟ مگر آن تلّ خاك
خاك، ولي سينه ز ادراك چاك
استن حنّانه مگر؟ دور نيست
فرش، نشيمن گه فر؟ دور نيست
خيره به افلاك غبارش به چشم
دل همه آیينه و خارش به چشم
از نفس گرم اذان حضور
بارش بي منّت باران نور
خاكِ به پا خاسته بر جا نشست
ولوله ی عالم معنا نشست
چرخِ به جان آمده، باز ايستاد
وارث آدم، به نماز ايستاد
پيش قدش عقل و جنون سجده كرد
عشق، به پيشاني خون سجده كرد
روي زمين رنگ مصلّا گرفت
روح زمان بوي تولّا گرفت
قبله در آن معركه پيدا نبود
آب وضو نيز مهيّا نبود
آب وضو نيست، تيمّم كند؟
قبله جز او نيست، که ره گم کند
هودجِ صد آينه بر، جبرئيل
باز چه آورده خبر، جبرئيل؟
در كف همچون قدح لاجورد
آب وضو هديه ی احرار كرد
آب ز كوثر مگر آورده بود
یا قدح از صاعقه پر كرده بود
بر كف مولا كه يكي جرعه ريخت
تاس جنون بر نطع قرعه ريخت
خاست به پا چون دم عيسي رها
صبح مگر سرزده بر جلجتا
آمده موسي شده در طور عشق
آه دميدند چو در صور عشق
سوخته كام ملك از نام او
از تب تكبيره الاحرام او
تا نزند كوس اناالهو صداش
تا نشود سِرّ تجلّيش، فاش
پرده ی غيرت كه مي آويختند
تير، كسان بر سر او ريختند
پردگيان حرم آفتاب
باده خوران كرم بوتراب
راه ز غيرت به تغيّر زدند
باده ی حيرت به تحيّر زدند
كاسه گرفتند پر از ناب سكر
مست خزيدند به محراب شكر
نازكش ناز ولايش شدند
هم سپر تير بلايش شدند
قامت تكبير برافراختند
جان، سپر جان جهان ساختند
بر قدشان از تب غم در شكست
از پي هم تير و سنان مي نشست
*
عشق امام است و جنون تاب او
سروقدان ساحت محراب او
طرفه نمازي ست به ظهر جنون
سجده ی سرباخته بر مهر خون
وه چه نمازي ست! كه مأموم پيش
شرط ادب نيست ز معصوم پيش
وه چه نمازي ست! كه مست وخراب
هم نفس آلوده ی بوي شراب
قوم سبو پيشه به جا آورند
سجده به درگاه خدا آورند
*
عقل، سرانگشت نكوهش گرفت
گاه به جِد، گاه به خواهش گرفت
كرد نهيب همه دردي كشان
كاي به تمنّاي جنون دلخوشان
رحم به سجّاده ی شكر آوريد
قرب نماز است چه سكر آوريد؟
تن ز ره ساقي كوثر زنيد !
سنگ به خمخانه ی حيدر زنيد !
عقل، درآن باديه مهجور بود
چشم نظر دوخته و، كور بود
غافل از آن كز نفس بوي دوست
جاهل از آن كز هوس روي دوست
باده خوران را هوسي ديگر است
دم همه دم شان، نفسي ديگر است
تير بلا را به جگر مي خر ند
راه به سرخيل ولا مي بر ند
هرچه تمنّاي ولا بيش تر
تشنگي تير بلا بيش تر
در پس ديواره ی پندار ها
عقل زبون را چه به اين كارها
عقلِ زبون نيست ره آوردِ سكر
جز كه جنون نيست ره آوردِ سكر
رسم ادب نزد مقيمان هو
نيست مگر نسبت تيغ و گلو
تشنه دم تيغ گلو مي برند
راست كه برچشمه سبو مي برند
عقل كه بر شرط ادب مي تند
بيهده بر طبل طلب مي زند
جمله به آداب مؤدّب تر است
«هر كه در اين بزم مقرّب تر است»
هركه دم از قرب زند با رسول
فاش ! به مستي ست نمازش قبول
#دکتر_محمدعلی_شیوا
26 صفر 1427 ه . ق
________________
@zabour_heyrat
#کانال_زبور_حیرت
#دکتر_محمدعلی_شیوا
نامه ی تقدير به خون مُهر شد
واي! كه در دشت جنون ظهر شد
ظهر، نه ظهري كه ز خورشيد خاست
ظهر، كه از تابش توحيد خاست
ظهرِ بلا خيمه به هيجا زده
ظهرِ ولا باده ی معنا زده
دشت پر از حيرتِ نم ديده بود
عشق مگر يك تنه باريده بود!
عشق مگر سرزده بود از افق
خيل ملك را همه صحرا قرق
بر تن صحرا همه جاپاي عشق
دشت، رها زير قدم هاي عشق
دشت پر از وسوسه ی هو شدن
برخي آن غمزه ی جادو شدن
برسر آفاق ز خون تاج بود
روز، ولي ليله ی معراج بود
مدّعيان، طبل هياهو زنان
پردگيان، ساغر ياهو زنان
يكطرف آوازه ی خون بود و آز
سوي دگر، حرف جنون بود و راز
يكطرف از رنگ بتي ساخته
تيغ به گندابه ی كفر آخته
سوي دگر، بت شكناني درست
عزم وفا بسته به عهد نخست
خاك به چشمان فلك ريخته
بر جگر زخم، نمك ريخته
ظهرِ عطش بود و زمين مي گداخت
قلب امام از غم دين مي گداخت
*
-: «رونق راز است !»، صلا مي زدند
-: «وقت نماز است !» ، صلا مي زدند
حيّ علي ال... باده ی معنا زدن
حيّ علي ال... مست به صحرا زدن
حيّ علي ال...صّافي سِر مي دهند
آينه نوشان پسِ هم در رهند
حاتم عشق است كه خوانش چنين
عشق مگر بانگ اذانش چنين
مأذنه از بوي اذان مست شد
قهقهه ی زهره ازآن پست شد
مأذنه یي كو؟ مگر آن تلّ خاك
خاك، ولي سينه ز ادراك چاك
استن حنّانه مگر؟ دور نيست
فرش، نشيمن گه فر؟ دور نيست
خيره به افلاك غبارش به چشم
دل همه آیينه و خارش به چشم
از نفس گرم اذان حضور
بارش بي منّت باران نور
خاكِ به پا خاسته بر جا نشست
ولوله ی عالم معنا نشست
چرخِ به جان آمده، باز ايستاد
وارث آدم، به نماز ايستاد
پيش قدش عقل و جنون سجده كرد
عشق، به پيشاني خون سجده كرد
روي زمين رنگ مصلّا گرفت
روح زمان بوي تولّا گرفت
قبله در آن معركه پيدا نبود
آب وضو نيز مهيّا نبود
آب وضو نيست، تيمّم كند؟
قبله جز او نيست، که ره گم کند
هودجِ صد آينه بر، جبرئيل
باز چه آورده خبر، جبرئيل؟
در كف همچون قدح لاجورد
آب وضو هديه ی احرار كرد
آب ز كوثر مگر آورده بود
یا قدح از صاعقه پر كرده بود
بر كف مولا كه يكي جرعه ريخت
تاس جنون بر نطع قرعه ريخت
خاست به پا چون دم عيسي رها
صبح مگر سرزده بر جلجتا
آمده موسي شده در طور عشق
آه دميدند چو در صور عشق
سوخته كام ملك از نام او
از تب تكبيره الاحرام او
تا نزند كوس اناالهو صداش
تا نشود سِرّ تجلّيش، فاش
پرده ی غيرت كه مي آويختند
تير، كسان بر سر او ريختند
پردگيان حرم آفتاب
باده خوران كرم بوتراب
راه ز غيرت به تغيّر زدند
باده ی حيرت به تحيّر زدند
كاسه گرفتند پر از ناب سكر
مست خزيدند به محراب شكر
نازكش ناز ولايش شدند
هم سپر تير بلايش شدند
قامت تكبير برافراختند
جان، سپر جان جهان ساختند
بر قدشان از تب غم در شكست
از پي هم تير و سنان مي نشست
*
عشق امام است و جنون تاب او
سروقدان ساحت محراب او
طرفه نمازي ست به ظهر جنون
سجده ی سرباخته بر مهر خون
وه چه نمازي ست! كه مأموم پيش
شرط ادب نيست ز معصوم پيش
وه چه نمازي ست! كه مست وخراب
هم نفس آلوده ی بوي شراب
قوم سبو پيشه به جا آورند
سجده به درگاه خدا آورند
*
عقل، سرانگشت نكوهش گرفت
گاه به جِد، گاه به خواهش گرفت
كرد نهيب همه دردي كشان
كاي به تمنّاي جنون دلخوشان
رحم به سجّاده ی شكر آوريد
قرب نماز است چه سكر آوريد؟
تن ز ره ساقي كوثر زنيد !
سنگ به خمخانه ی حيدر زنيد !
عقل، درآن باديه مهجور بود
چشم نظر دوخته و، كور بود
غافل از آن كز نفس بوي دوست
جاهل از آن كز هوس روي دوست
باده خوران را هوسي ديگر است
دم همه دم شان، نفسي ديگر است
تير بلا را به جگر مي خر ند
راه به سرخيل ولا مي بر ند
هرچه تمنّاي ولا بيش تر
تشنگي تير بلا بيش تر
در پس ديواره ی پندار ها
عقل زبون را چه به اين كارها
عقلِ زبون نيست ره آوردِ سكر
جز كه جنون نيست ره آوردِ سكر
رسم ادب نزد مقيمان هو
نيست مگر نسبت تيغ و گلو
تشنه دم تيغ گلو مي برند
راست كه برچشمه سبو مي برند
عقل كه بر شرط ادب مي تند
بيهده بر طبل طلب مي زند
جمله به آداب مؤدّب تر است
«هر كه در اين بزم مقرّب تر است»
هركه دم از قرب زند با رسول
فاش ! به مستي ست نمازش قبول
#دکتر_محمدعلی_شیوا
26 صفر 1427 ه . ق
________________
@zabour_heyrat
#کانال_زبور_حیرت
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
در"مکتب {اسلامی} شعردینی " اصلا برای "ساختار" منعی وجود ندارد ! نه فضا سازی و نه زبان و نه مکان و حتی "فرم" واژگان ! در مکتب شعر دینی به" محتوا" هم در حد فقط "مثبت بودن پیام" توجه می شود! نکته اصلی و مهم طرز تفکر مکتب شعر دینی در "مفهوم سازی و مفهوم شناسی" است که با با "نصوص " ولایی و منشاء دریافتی آن یعنی : قرآن و عترت ، سازگارباشد! ما فراتر از قرارداده های معمول شعر و جهان ارتباطی واژگان کارداریم و آن پیوند بین " شعر، شاعر، هستی و آفریدگارهستی " است که همه محدود به حضرت "اویند" {هو الحی القیوم} مصداق فکری ما "انا لله و انا الیه راجعون" است : از حسان بن ثابت تا جلال الدین بلخی(مولوی) تا شهریار و پروین اعتصامی😊👌 از جمادی مردم و نامی شدم
وز نما مردم به حیوان برزدم
مردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
حملهٔ دیگر بمیرم از بشر
تا بر آرم از ملایک پر و سر
وز ملک هم بایدم جستن ز جو
کل شیء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک قربان شوم
آنچ اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گویدم که انا الیه راجعون😊🌹✅ http://telegram.me/saapoem
وز نما مردم به حیوان برزدم
مردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
حملهٔ دیگر بمیرم از بشر
تا بر آرم از ملایک پر و سر
وز ملک هم بایدم جستن ز جو
کل شیء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک قربان شوم
آنچ اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گویدم که انا الیه راجعون😊🌹✅ http://telegram.me/saapoem
Telegram
مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
به یاد« سیده فاطمه معصومه موسوی» ( یاسمن)رحمة اللّه و رضوانه علیها🌹🥀🏴
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
اندوه 28 صفر (نثر)
اندوه بی پایان
(ویژه شهادت حضرت پیامبر و امام حسن و امام رضا –ع-)
**
غمی به وسعت بقیع، آسمان و زمین را پوشانده است.
چه زود می روید،ای آفتابِ "سدره نشین"؟!
با کدامین غروب، نجواهایمان را بخوانیم؛ که سال ها دست های خالی مان را شما برکت می دادید وعاشقانه ترین تبسم خود را با ما تقسیم می کردید. چشم های فقیران هنوز از روزنه ی تاریخ، به دست های سخاوتمند شما خیره مانده است؛ تا شاید لقمه ای معرفت، جرعه ای کمال و ذره ای عنایت بستانند! آه چه زود می روید؟!
زمینی که بار امانت را نتوانست تحمل کند، چگونه می تواند بار اندوه شما را تحمل کند؟!
چگونه می توان زهرای (س) خسته از اندوه را ،با بیت الاحزان و علی (ع) دل شکسته از نفاق را با چاه، تنها گذاشت!
بعد از شما با کدامین داغ، آتش به جان شویم؟
با بقیع یا کربلا؟
با خاطرات دردناک حضرت زینب (ع)، یا گلوی خسته ی حضرت سجاد (ع) همنوا شویم؟
- یا رسول الله (ص)؛ فدایتان شوم!
فدای لحظه ای که آسمان سر برداشت و قامت دلارای شما را به نظاره نشست: "لَولاكَ لَما خَلَقتُ الاَفلاك".
- یا رسول الله (ص)؛ ای آفتاب عالمتاب "لَولاك"؛ ای آیت آیینه گشته از دل افلاک تا خاک. ای رًحمةٌ لِلعالَمین؛
ای مشرق سبز و روشن دین، تنهاترین محبوب یزدان؛
ای سینه ی آیینه پوش مهر قرآن؛ وی جاری ترین نعمت در سایه سار هستی؛ امروزهم ماتم سرای دل را به نام تو سیه پوش کرده ایم و نام مبارک تو را با درود و تحیت بر زبان جاری می سازیم.
سرشار از اندوهان تو، با مویه های غریبانه های حضرت زهرا (س)؛ با گریه های جانکاه حضرت علی (ع)؛ با بی قراری حضرت جبریل (ع) و با شور و غوغای فرشتگان،همراه می شویم و به یاد گیسوان عنایتت،گیسو پریشان، مرثیه های تنهایی را زمزمه می کنیم.
درودخداوند برتو، بر زندگی ات، برروشنایی راهت، برعروج روحانی و رستاخیزجسمانی ات؛ از ساعتی که به دنیا آمدی و در ساعتی که نیازمندانِ شفاعت را، دستگیر خواهی بود!
* *
- یا رسول الله (ص)! این روزها در حالی به سوگ عروجت نشسته ایم؛ که فرزندان خردسال مسلمان، با بمب های رژیم صهیونیستی آمریکا واسرائیل، شهید می شوند و شیاطین کاخ سفید به سمت دوربین های تلویزیون، تبسم تحویل می دهند.
خود شاهدید، که برخی از مشرکان ، در حالی به شکوه آسمانی شما و فرزندانتان پارس می کنند؛ که منطق دمکراسی غرب،امت مظلوم راگروه گروه، از افغانستان و عراق و یمن گرفته، تاسوریه و لبنان و فلسطین واز کشمیر و پاکستان گرفته ،تا سودان و سومالی؛هر روز به کام مرگ می فرستد؛ آنگاه مزدوران پلید استکبار که با اموال مسلمانان به مقام و منزلت دست یافته اند، کنار دست انها به ساحت قدسی شما و ائمه علیهم السلام توهین می کنند.
مزدوران صیونیزم در حالی دم از حقوق بشر می زنند که این روزها، سبز ترین رویا برای کودکان سوریه و بحرین ، یمن و فلسطین وافغانستان، سرخ ترین شهادت، تعبیر می شود.
- مولا جان، َأینَ بَقیَةَ الله (عج)؟!
کجاست آن سردار عدالت ؛ که دندان های اهریمنان را خرد کند؛ تا به آلام مظلومین و محرومین جهان نخندند!
کجاست آن ذوالفقار حق گستر؟! تا زهر ترس را به جان نامردمانی بریزد ؛ که با پیشرفته ترین ارتش ها به مصاف کودکان مسلمان می روند!
- یا رسول الله ! یاری مان کن؛ در روزگاری که منابع مالی مسلمانان صرف پذیرایی از بت های اهریمنی غرب می شود و به دلیل عدم توجه بعضی از دولتمردان کشورهای اسلامی، فقر و بیماری و عقب ماندگی، روز به روز دامنگیر محرومان و مظلومان امت می شود. گویی این سرنوشت اهالی باختری آسیا ومردمان کومه آفریقاست که باید تاوان ضعف پیشرفت خویش را، به آمریکا و اروپا بپردازند!
- آقا جان!امروز دین شما را در مقابل ادیانی قرار می دهند که پیامبرانشان، وظیفه آماده سازی جوامع را برای ظهور و حضور شما به عهده داشتند؛ و آنان به این شرف می بالیدند که خداوند را در این بشارت یاری کرده اند!
شرمنده ایم آقا جان،شرمنده!
دشمن بسیار لجوج است و ما بسیار تنبل!
- روزی که آنان با پاشاها و بیک ها برای لورنس عربستان، تاریخ می ساختند؛ ما خواب چل دزد بغداد را می دیدیم!
- روزی که آن ها کشتی جنگی می ساختند؛ ما در دار الجنون به دنبال ملات کاخ گلستان بودیم!
- روزی که آنان اعلامیه ی بالفور را ترتیب می دادند؛ ما مشغول کشت پنبه بودیم!
- روزی که آن ها قاره های مسکونی را کشف وغصب و ثبت می کردند، ما برای کشف قنات، دنبال میرزا آغاسی به این سو و آن سو می دویدیم!
- روزی که آنان توپ و تانک می ساختند؛ ما با همسایه بر سر خرما، مجادله می کردیم!
- روزی که آن ها می خواستند متمدن شوند، ما کتاب های خطی مان را فروخته بودیم! - شرمنده ایم، آقاجان شرمنده!
فرزندان ما مسلمانان، فوتبالیست های برزیل را بیشتر از مشاهیر علم و ادب، حدیث و حکمت، می شناسند!
اندوه بی پایان
(ویژه شهادت حضرت پیامبر و امام حسن و امام رضا –ع-)
**
غمی به وسعت بقیع، آسمان و زمین را پوشانده است.
چه زود می روید،ای آفتابِ "سدره نشین"؟!
با کدامین غروب، نجواهایمان را بخوانیم؛ که سال ها دست های خالی مان را شما برکت می دادید وعاشقانه ترین تبسم خود را با ما تقسیم می کردید. چشم های فقیران هنوز از روزنه ی تاریخ، به دست های سخاوتمند شما خیره مانده است؛ تا شاید لقمه ای معرفت، جرعه ای کمال و ذره ای عنایت بستانند! آه چه زود می روید؟!
زمینی که بار امانت را نتوانست تحمل کند، چگونه می تواند بار اندوه شما را تحمل کند؟!
چگونه می توان زهرای (س) خسته از اندوه را ،با بیت الاحزان و علی (ع) دل شکسته از نفاق را با چاه، تنها گذاشت!
بعد از شما با کدامین داغ، آتش به جان شویم؟
با بقیع یا کربلا؟
با خاطرات دردناک حضرت زینب (ع)، یا گلوی خسته ی حضرت سجاد (ع) همنوا شویم؟
- یا رسول الله (ص)؛ فدایتان شوم!
فدای لحظه ای که آسمان سر برداشت و قامت دلارای شما را به نظاره نشست: "لَولاكَ لَما خَلَقتُ الاَفلاك".
- یا رسول الله (ص)؛ ای آفتاب عالمتاب "لَولاك"؛ ای آیت آیینه گشته از دل افلاک تا خاک. ای رًحمةٌ لِلعالَمین؛
ای مشرق سبز و روشن دین، تنهاترین محبوب یزدان؛
ای سینه ی آیینه پوش مهر قرآن؛ وی جاری ترین نعمت در سایه سار هستی؛ امروزهم ماتم سرای دل را به نام تو سیه پوش کرده ایم و نام مبارک تو را با درود و تحیت بر زبان جاری می سازیم.
سرشار از اندوهان تو، با مویه های غریبانه های حضرت زهرا (س)؛ با گریه های جانکاه حضرت علی (ع)؛ با بی قراری حضرت جبریل (ع) و با شور و غوغای فرشتگان،همراه می شویم و به یاد گیسوان عنایتت،گیسو پریشان، مرثیه های تنهایی را زمزمه می کنیم.
درودخداوند برتو، بر زندگی ات، برروشنایی راهت، برعروج روحانی و رستاخیزجسمانی ات؛ از ساعتی که به دنیا آمدی و در ساعتی که نیازمندانِ شفاعت را، دستگیر خواهی بود!
* *
- یا رسول الله (ص)! این روزها در حالی به سوگ عروجت نشسته ایم؛ که فرزندان خردسال مسلمان، با بمب های رژیم صهیونیستی آمریکا واسرائیل، شهید می شوند و شیاطین کاخ سفید به سمت دوربین های تلویزیون، تبسم تحویل می دهند.
خود شاهدید، که برخی از مشرکان ، در حالی به شکوه آسمانی شما و فرزندانتان پارس می کنند؛ که منطق دمکراسی غرب،امت مظلوم راگروه گروه، از افغانستان و عراق و یمن گرفته، تاسوریه و لبنان و فلسطین واز کشمیر و پاکستان گرفته ،تا سودان و سومالی؛هر روز به کام مرگ می فرستد؛ آنگاه مزدوران پلید استکبار که با اموال مسلمانان به مقام و منزلت دست یافته اند، کنار دست انها به ساحت قدسی شما و ائمه علیهم السلام توهین می کنند.
مزدوران صیونیزم در حالی دم از حقوق بشر می زنند که این روزها، سبز ترین رویا برای کودکان سوریه و بحرین ، یمن و فلسطین وافغانستان، سرخ ترین شهادت، تعبیر می شود.
- مولا جان، َأینَ بَقیَةَ الله (عج)؟!
کجاست آن سردار عدالت ؛ که دندان های اهریمنان را خرد کند؛ تا به آلام مظلومین و محرومین جهان نخندند!
کجاست آن ذوالفقار حق گستر؟! تا زهر ترس را به جان نامردمانی بریزد ؛ که با پیشرفته ترین ارتش ها به مصاف کودکان مسلمان می روند!
- یا رسول الله ! یاری مان کن؛ در روزگاری که منابع مالی مسلمانان صرف پذیرایی از بت های اهریمنی غرب می شود و به دلیل عدم توجه بعضی از دولتمردان کشورهای اسلامی، فقر و بیماری و عقب ماندگی، روز به روز دامنگیر محرومان و مظلومان امت می شود. گویی این سرنوشت اهالی باختری آسیا ومردمان کومه آفریقاست که باید تاوان ضعف پیشرفت خویش را، به آمریکا و اروپا بپردازند!
- آقا جان!امروز دین شما را در مقابل ادیانی قرار می دهند که پیامبرانشان، وظیفه آماده سازی جوامع را برای ظهور و حضور شما به عهده داشتند؛ و آنان به این شرف می بالیدند که خداوند را در این بشارت یاری کرده اند!
شرمنده ایم آقا جان،شرمنده!
دشمن بسیار لجوج است و ما بسیار تنبل!
- روزی که آنان با پاشاها و بیک ها برای لورنس عربستان، تاریخ می ساختند؛ ما خواب چل دزد بغداد را می دیدیم!
- روزی که آن ها کشتی جنگی می ساختند؛ ما در دار الجنون به دنبال ملات کاخ گلستان بودیم!
- روزی که آنان اعلامیه ی بالفور را ترتیب می دادند؛ ما مشغول کشت پنبه بودیم!
- روزی که آن ها قاره های مسکونی را کشف وغصب و ثبت می کردند، ما برای کشف قنات، دنبال میرزا آغاسی به این سو و آن سو می دویدیم!
- روزی که آنان توپ و تانک می ساختند؛ ما با همسایه بر سر خرما، مجادله می کردیم!
- روزی که آن ها می خواستند متمدن شوند، ما کتاب های خطی مان را فروخته بودیم! - شرمنده ایم، آقاجان شرمنده!
فرزندان ما مسلمانان، فوتبالیست های برزیل را بیشتر از مشاهیر علم و ادب، حدیث و حکمت، می شناسند!
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
همواره غریب،🌷🌴
غربت امام حسن علیه السلام
وقتی سخن از مدینه، بعد از رسول خدا شد
احساس کردم دل من، از قالب جان جدا شد
موضوع باغ فدک را، با رای داغ سقیفه
بگذار، باشد حسابی از انتخاب خلیفه!
حتی غمی را که بشکست، جام شکیب علی را
لحظه به لحظه عیان کرد، رنگ سرشک ولی را !
حتی غمی را که دیدی،آن شب به صحرا دمادم
با یاد زهرا نهان شد، همسنگ غمهای عالم !
هریک به نوعی مهم اند، اما مهمتر از آنها
این نکته باشد، که دارد، از حق و باطل نشانها:
آن روز، وقتی که بردند، اسباب خیمه به غارت
آن روز، وقتی ز پستی ، شد بر امامت جسارت
آن روز، وقتی حسن را، سردار جاهل رها کرد
راه خودش را ز راه حق و حقیقت، جدا کرد
آن روز وقتی به ظلمت، گشتند راضی جماعت
اسرار اصرار مردم ، شد برملا در خیانت
آن روز، وقتی که قصد جان حسن را نمودند
یک تن از آنان مسلمان ، حتی به ظاهر نبودند!
شد آن زمان آشکارا، مفهوم غربت چه بوده ست
غربت، نه تنها که حجم اندوه ومحنت، چه بوده ست
وقتی علی بود، با خود، یاران یکدل کمی داشت
جز چند همخون کنارش، کی "مجتبی" آدمی داشت ؟!
یاری که دیدم کنارش ، در پایمردی امین بود
سالار مردان حسین و عباس امالبنین بود
عماراگر بود و مالک ، مقداد اگر بود و سلمان
فرزند حیدر به دشمن ، هرگز نمی داد میدان؟!
دردا، دریغا، دریغا، فرزند زهرا، چو زهرا
در بین دشمن رها شد ، تنهای تنهای تنها ....
***
سید علی اصغر موسوی
(مکتب شعر دینی)
مکتب شعرامامیه
https://telegram.me/saapoem
قم/ 1387/سیدعلی اصغرموسوی/#سیدعلی_اصغر_موسوی /#saapoem
غربت امام حسن علیه السلام
وقتی سخن از مدینه، بعد از رسول خدا شد
احساس کردم دل من، از قالب جان جدا شد
موضوع باغ فدک را، با رای داغ سقیفه
بگذار، باشد حسابی از انتخاب خلیفه!
حتی غمی را که بشکست، جام شکیب علی را
لحظه به لحظه عیان کرد، رنگ سرشک ولی را !
حتی غمی را که دیدی،آن شب به صحرا دمادم
با یاد زهرا نهان شد، همسنگ غمهای عالم !
هریک به نوعی مهم اند، اما مهمتر از آنها
این نکته باشد، که دارد، از حق و باطل نشانها:
آن روز، وقتی که بردند، اسباب خیمه به غارت
آن روز، وقتی ز پستی ، شد بر امامت جسارت
آن روز، وقتی حسن را، سردار جاهل رها کرد
راه خودش را ز راه حق و حقیقت، جدا کرد
آن روز وقتی به ظلمت، گشتند راضی جماعت
اسرار اصرار مردم ، شد برملا در خیانت
آن روز، وقتی که قصد جان حسن را نمودند
یک تن از آنان مسلمان ، حتی به ظاهر نبودند!
شد آن زمان آشکارا، مفهوم غربت چه بوده ست
غربت، نه تنها که حجم اندوه ومحنت، چه بوده ست
وقتی علی بود، با خود، یاران یکدل کمی داشت
جز چند همخون کنارش، کی "مجتبی" آدمی داشت ؟!
یاری که دیدم کنارش ، در پایمردی امین بود
سالار مردان حسین و عباس امالبنین بود
عماراگر بود و مالک ، مقداد اگر بود و سلمان
فرزند حیدر به دشمن ، هرگز نمی داد میدان؟!
دردا، دریغا، دریغا، فرزند زهرا، چو زهرا
در بین دشمن رها شد ، تنهای تنهای تنها ....
***
سید علی اصغر موسوی
(مکتب شعر دینی)
مکتب شعرامامیه
https://telegram.me/saapoem
قم/ 1387/سیدعلی اصغرموسوی/#سیدعلی_اصغر_موسوی /#saapoem
Telegram
مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
به یاد« سیده فاطمه معصومه موسوی» ( یاسمن)رحمة اللّه و رضوانه علیها🌹🥀🏴
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
ای شهر نشسته در غم
(سید علی اصغر موسوی)
ای زمزمه نشسته بر اندوه! ای زمزم گریسته بر خلوت غبار!
ای ناله های فروخفته در نای لحظه ها؛ اندوهتان بلند!
هان بگویید، اینک این رستخیز نا به هنگام، از پی چیست؟!
این که بنشانده ست بر آیینه دل ها، غبار؟!
این که برده از دل پیروجوان، اینک قرار؟!
ترجمانِ داغِ عالم سوز کیست؟!
ای مدینه!
اینک تو و این سکوت مُصحف!
اینک تو و این غم مضاعف! ای شهر نشسته در غم یار!
با رفتن آفتاب مگذار! از خاطره ها رود حضورش! آیینه حق نمای نورش!
ای مدینه!
بشتاب که می رود امیدت!
امیّد همیشه رو سفیدت!
بشتاب که می شود فراموش!
در خاطر روزهای عیدت!
اینک تو و این غم مضاعف!
ای مدینه!
سرد است نگاه مسجد امروز!
آیینه دل نشسته در سوز!
بغضی به گلوی خسته دارم!
آتش به دلم بیا، بیافروز!
اینک تو و این غم مضاعف!
ای خانه وحی یاری ام کن!
پروانه وحی، یاری ام کن!
سرمایه رحمت جهان رفت!
آن نورِ زمین و آسمان، رفت!
آیینه، غبار غم به دامان!
گرید به هوایِ روی جانان!
گوید به زبان بی زبانی!
شاید به اشاره ای بدانی.
ای شهر نشسته در غم یار!
با رفتن آفتاب مگذار!
از خاطره ها رود حضورش!
آیینه حق نمای نورش!
ـ ای خانه وحی، کو محمد صلی الله علیه و آله وسلم ؟
آیینه حق نمای سرمد!
فرزند حجاز کو، نیامد!
آن روح نماز کو، نیامد!
محراب نهاده سر به زانو!
گر مرثیه خوان و گه سبب جو!
آکنده دل از غم صدایش!
گوید به میانِ ناله هایش: ای شهر نشسته در غم یار!
با رفتن آفتاب مگذار!
از خاطره ها رود حضورش! آیینه حق نمای نورش!
ـ ای خانه وحی، داغ بابا!
آشفته اگرچه قلب زهرا علیهاالسلام !
ما را به شراره ای بسوزان!
با مرثیه واره ای بسوزان!
شاید به زبان بیت الاحزان!
نالیم، که در فراق جانان: ای شهر نشسته در غم یار! با رفتن آفتاب مگذار
از خاطره ها رود حضورش!
آیینه حق نمای نورش!
ای زمزمه نشسته بر اندوهم!
ای کعبه برده از دلم آرامش! ای گریه آسمانی جبراییل علیه السلام ! ای ناله نای تنهایی ها! بغضی به گلوی خسته دارم!
آن روز در آن غروب غمگین
با رفتن آفتاب دیدم.
در چهره عاشقانِ توحید، غم بود و... .قم/1383/سیدعلی اصغرموسوی/#سیدعلی_اصغر_موسوی /#saapoem
(سید علی اصغر موسوی)
ای زمزمه نشسته بر اندوه! ای زمزم گریسته بر خلوت غبار!
ای ناله های فروخفته در نای لحظه ها؛ اندوهتان بلند!
هان بگویید، اینک این رستخیز نا به هنگام، از پی چیست؟!
این که بنشانده ست بر آیینه دل ها، غبار؟!
این که برده از دل پیروجوان، اینک قرار؟!
ترجمانِ داغِ عالم سوز کیست؟!
ای مدینه!
اینک تو و این سکوت مُصحف!
اینک تو و این غم مضاعف! ای شهر نشسته در غم یار!
با رفتن آفتاب مگذار! از خاطره ها رود حضورش! آیینه حق نمای نورش!
ای مدینه!
بشتاب که می رود امیدت!
امیّد همیشه رو سفیدت!
بشتاب که می شود فراموش!
در خاطر روزهای عیدت!
اینک تو و این غم مضاعف!
ای مدینه!
سرد است نگاه مسجد امروز!
آیینه دل نشسته در سوز!
بغضی به گلوی خسته دارم!
آتش به دلم بیا، بیافروز!
اینک تو و این غم مضاعف!
ای خانه وحی یاری ام کن!
پروانه وحی، یاری ام کن!
سرمایه رحمت جهان رفت!
آن نورِ زمین و آسمان، رفت!
آیینه، غبار غم به دامان!
گرید به هوایِ روی جانان!
گوید به زبان بی زبانی!
شاید به اشاره ای بدانی.
ای شهر نشسته در غم یار!
با رفتن آفتاب مگذار!
از خاطره ها رود حضورش!
آیینه حق نمای نورش!
ـ ای خانه وحی، کو محمد صلی الله علیه و آله وسلم ؟
آیینه حق نمای سرمد!
فرزند حجاز کو، نیامد!
آن روح نماز کو، نیامد!
محراب نهاده سر به زانو!
گر مرثیه خوان و گه سبب جو!
آکنده دل از غم صدایش!
گوید به میانِ ناله هایش: ای شهر نشسته در غم یار!
با رفتن آفتاب مگذار!
از خاطره ها رود حضورش! آیینه حق نمای نورش!
ـ ای خانه وحی، داغ بابا!
آشفته اگرچه قلب زهرا علیهاالسلام !
ما را به شراره ای بسوزان!
با مرثیه واره ای بسوزان!
شاید به زبان بیت الاحزان!
نالیم، که در فراق جانان: ای شهر نشسته در غم یار! با رفتن آفتاب مگذار
از خاطره ها رود حضورش!
آیینه حق نمای نورش!
ای زمزمه نشسته بر اندوهم!
ای کعبه برده از دلم آرامش! ای گریه آسمانی جبراییل علیه السلام ! ای ناله نای تنهایی ها! بغضی به گلوی خسته دارم!
آن روز در آن غروب غمگین
با رفتن آفتاب دیدم.
در چهره عاشقانِ توحید، غم بود و... .قم/1383/سیدعلی اصغرموسوی/#سیدعلی_اصغر_موسوی /#saapoem
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
ای شهر نشسته در غم یار!
با رفتن آفتاب مگذار!
از خاطره ها رود حضورش!
آیینه حق نمای نورش!
ای خانه وحی کو محمد (صلی الله علیه و آله وسلم )
با رفتن آفتاب مگذار!
از خاطره ها رود حضورش!
آیینه حق نمای نورش!
ای خانه وحی کو محمد (صلی الله علیه و آله وسلم )
Forwarded from seyed ALi Asghar Mousavi
ای شهر نشسته در غم
(سید علی اصغر موسوی)
ای زمزمه نشسته بر اندوه! ای زمزم گریسته بر خلوت غبار!
ای ناله های فروخفته در نای لحظه ها؛ اندوهتان بلند!
هان بگویید، اینک این رستخیز نا به هنگام، از پی چیست؟!
این که بنشانده ست بر آیینه دل ها، غبار؟!
این که برده از دل پیروجوان، اینک قرار؟!
ترجمانِ داغِ عالم سوز کیست؟!
ای مدینه!
اینک تو و این سکوت مُصحف!
اینک تو و این غم مضاعف! ای شهر نشسته در غم یار!
با رفتن آفتاب مگذار! از خاطره ها رود حضورش! آیینه حق نمای نورش!
ای مدینه!
بشتاب که می رود امیدت!
امیّد همیشه رو سفیدت!
بشتاب که می شود فراموش!
در خاطر روزهای عیدت!
اینک تو و این غم مضاعف!
ای مدینه!
سرد است نگاه مسجد امروز!
آیینه دل نشسته در سوز!
بغضی به گلوی خسته دارم!
آتش به دلم بیا، بیافروز!
اینک تو و این غم مضاعف!
ای خانه وحی یاری ام کن!
پروانه وحی، یاری ام کن!
سرمایه رحمت جهان رفت!
آن نورِ زمین و آسمان، رفت!
آیینه، غبار غم به دامان!
گرید به هوایِ روی جانان!
گوید به زبان بی زبانی!
شاید به اشاره ای بدانی.
ای شهر نشسته در غم یار!
با رفتن آفتاب مگذار!
از خاطره ها رود حضورش!
آیینه حق نمای نورش!
ـ ای خانه وحی، کو محمد صلی الله علیه و آله وسلم ؟
آیینه حق نمای سرمد!
فرزند حجاز کو، نیامد!
آن روح نماز کو، نیامد!
محراب نهاده سر به زانو!
گر مرثیه خوان و گه سبب جو!
آکنده دل از غم صدایش!
گوید به میانِ ناله هایش:
ای شهر نشسته در غم یار!
با رفتن آفتاب مگذار!
از خاطره ها رود حضورش!
آیینه حق نمای نورش!
ـ ای خانه وحی، داغ بابا!
آشفته اگرچه قلب زهرا علیهاالسلام !
ما را به شراره ای بسوزان!
با مرثیه واره ای بسوزان!
شاید به زبان بیت الاحزان!
نالیم، که در فراق جانان:
ای شهر نشسته در غم یار!
با رفتن آفتاب مگذار
از خاطره ها رود حضورش!
آیینه حق نمای نورش!
ای زمزمه نشسته بر اندوهم!
ای کعبه برده از دلم آرامش! ای گریه آسمانی جبراییل علیه السلام !
ای ناله نای تنهایی ها!
بغضی به گلوی خسته دارم!
آن روز در آن غروب غمگین
با رفتن آفتاب دیدم.
در چهره عاشقانِ توحید، غم بود
و... 🌷🌴
مکتب شعر امامیه
سیدعلی اصغرموسوی
قم - ١٣٨٣
(سید علی اصغر موسوی)
ای زمزمه نشسته بر اندوه! ای زمزم گریسته بر خلوت غبار!
ای ناله های فروخفته در نای لحظه ها؛ اندوهتان بلند!
هان بگویید، اینک این رستخیز نا به هنگام، از پی چیست؟!
این که بنشانده ست بر آیینه دل ها، غبار؟!
این که برده از دل پیروجوان، اینک قرار؟!
ترجمانِ داغِ عالم سوز کیست؟!
ای مدینه!
اینک تو و این سکوت مُصحف!
اینک تو و این غم مضاعف! ای شهر نشسته در غم یار!
با رفتن آفتاب مگذار! از خاطره ها رود حضورش! آیینه حق نمای نورش!
ای مدینه!
بشتاب که می رود امیدت!
امیّد همیشه رو سفیدت!
بشتاب که می شود فراموش!
در خاطر روزهای عیدت!
اینک تو و این غم مضاعف!
ای مدینه!
سرد است نگاه مسجد امروز!
آیینه دل نشسته در سوز!
بغضی به گلوی خسته دارم!
آتش به دلم بیا، بیافروز!
اینک تو و این غم مضاعف!
ای خانه وحی یاری ام کن!
پروانه وحی، یاری ام کن!
سرمایه رحمت جهان رفت!
آن نورِ زمین و آسمان، رفت!
آیینه، غبار غم به دامان!
گرید به هوایِ روی جانان!
گوید به زبان بی زبانی!
شاید به اشاره ای بدانی.
ای شهر نشسته در غم یار!
با رفتن آفتاب مگذار!
از خاطره ها رود حضورش!
آیینه حق نمای نورش!
ـ ای خانه وحی، کو محمد صلی الله علیه و آله وسلم ؟
آیینه حق نمای سرمد!
فرزند حجاز کو، نیامد!
آن روح نماز کو، نیامد!
محراب نهاده سر به زانو!
گر مرثیه خوان و گه سبب جو!
آکنده دل از غم صدایش!
گوید به میانِ ناله هایش:
ای شهر نشسته در غم یار!
با رفتن آفتاب مگذار!
از خاطره ها رود حضورش!
آیینه حق نمای نورش!
ـ ای خانه وحی، داغ بابا!
آشفته اگرچه قلب زهرا علیهاالسلام !
ما را به شراره ای بسوزان!
با مرثیه واره ای بسوزان!
شاید به زبان بیت الاحزان!
نالیم، که در فراق جانان:
ای شهر نشسته در غم یار!
با رفتن آفتاب مگذار
از خاطره ها رود حضورش!
آیینه حق نمای نورش!
ای زمزمه نشسته بر اندوهم!
ای کعبه برده از دلم آرامش! ای گریه آسمانی جبراییل علیه السلام !
ای ناله نای تنهایی ها!
بغضی به گلوی خسته دارم!
آن روز در آن غروب غمگین
با رفتن آفتاب دیدم.
در چهره عاشقانِ توحید، غم بود
و... 🌷🌴
مکتب شعر امامیه
سیدعلی اصغرموسوی
قم - ١٣٨٣
هوالعلیم
خنیای" اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ"
وقتی دلم برای خدا تنگ می شود
نبض دعا و عشق، هم آهنگ می شود
دیرینه الفتی که میان دل و خداست
دل دل نکرده دل به دعا تنگ می شود!
وا می کنم نگاه دلم را به سمت نور
آژنگ های فاصله کم رنگ می شود
لبریز نام و یاد حسین و حسن(ع) شدن
منظومهٔ مصوّر فرهنگ می شود
آرنگ های زندگی ام گرچه جانگزا ست!
اما به لطف دوست، کم آژنگ می شود
سر می نهم به سجده و با عشق واژگان
شعرم شهود جاری افشنگ می شود
شیطان که دائماً پی نابودی "سعا" ست!
مثل هُبل، به وقت غزل، سنگ می شود.
مکتب شعردینی درایران
مکتب شعرامامیه
سیدعلی اصغرموسوی
قم-١١ شهریور ١۴٠٣
https://eitaa.com/saapoem1402
https://eitaa.com/saapoem
#دعا #سجده #دلتنگ #دل_تنگ_می_شود
#سعا #استاد_سعا #استاد_سیدعلی_اصغرموسوی
#سیدعلی_اصغر_موسوی #آقاسیدعلی_اکبر_موسوی
#شعر_شهودی #شاعر_شهودی
#مکتب_شعر_امامیه #مکتب_شعر_دینی_ایران
#استاد_سیدعلی_اصغر_موسوی #انجمن_پژوهشگران_ادبیات_دینی_ایران
#انجمن_ادبی_محیط #انجمن_شعر_قم #ادبخانه_مباهله #حوزه_هنری_قم #بسیج_هنرمندان_قم #انجمن_شعرقم #شاعران_ایران #شاعران_قم
#شعر_آیینی
#شعر_دینی
#شعر_انقلاب_اسلامی #شعر_فجر
#saapoem
@saapoem
#موسسه_فرهنگی_هنری_سعا
https://eitaa.com/saa_institute
🌷🌴📚✍️
خنیای" اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ"
وقتی دلم برای خدا تنگ می شود
نبض دعا و عشق، هم آهنگ می شود
دیرینه الفتی که میان دل و خداست
دل دل نکرده دل به دعا تنگ می شود!
وا می کنم نگاه دلم را به سمت نور
آژنگ های فاصله کم رنگ می شود
لبریز نام و یاد حسین و حسن(ع) شدن
منظومهٔ مصوّر فرهنگ می شود
آرنگ های زندگی ام گرچه جانگزا ست!
اما به لطف دوست، کم آژنگ می شود
سر می نهم به سجده و با عشق واژگان
شعرم شهود جاری افشنگ می شود
شیطان که دائماً پی نابودی "سعا" ست!
مثل هُبل، به وقت غزل، سنگ می شود.
مکتب شعردینی درایران
مکتب شعرامامیه
سیدعلی اصغرموسوی
قم-١١ شهریور ١۴٠٣
https://eitaa.com/saapoem1402
https://eitaa.com/saapoem
#دعا #سجده #دلتنگ #دل_تنگ_می_شود
#سعا #استاد_سعا #استاد_سیدعلی_اصغرموسوی
#سیدعلی_اصغر_موسوی #آقاسیدعلی_اکبر_موسوی
#شعر_شهودی #شاعر_شهودی
#مکتب_شعر_امامیه #مکتب_شعر_دینی_ایران
#استاد_سیدعلی_اصغر_موسوی #انجمن_پژوهشگران_ادبیات_دینی_ایران
#انجمن_ادبی_محیط #انجمن_شعر_قم #ادبخانه_مباهله #حوزه_هنری_قم #بسیج_هنرمندان_قم #انجمن_شعرقم #شاعران_ایران #شاعران_قم
#شعر_آیینی
#شعر_دینی
#شعر_انقلاب_اسلامی #شعر_فجر
#saapoem
@saapoem
#موسسه_فرهنگی_هنری_سعا
https://eitaa.com/saa_institute
🌷🌴📚✍️
Eitaa
ایتا - ای مسیرکاروانت تا ابد آیینه پوش
پیام رسان ایرانی ایتا Eitaa
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
چامهی عشق
🌹گل به گلشن میکند تا دلبری
دل به دامان میکند، غم پروری
گر به تاراج خزان گل میرود
کی رود از یاد عاشق، دلبری؟!
می کند بلبل همیشه در نواش
چهرهی زیبای گل یادآوری
گل به گلزار خداوندان عشق
صد نشان دارد، نشان از سروری
مهد زیبا چامگان عشق و شور
گشته تزیین از شمیم حیدری
از میان خوب رویان زمین شد
نصیبش، یک گل پیغمبری
عکس مهتاب است در این سرزمین
مثل خاتم در دل انگشتری!
هر زمان، در هر کجا، در وصف او
بلبل دل میکند خنیاگری
سوگ او، در سینه سنگین میشود
مثل ماتم در سرود آذری
او علی موسی الرضا، مولای ماست
داده حق او را به مردم برتری
یاد او با اشک، گویی میکند
در دل ما هر زمان میناگری!🌻
مکتب شعردینی مکتب شعرامامیه
سیدعلی اصغر موسوی
قم المقدسه/ 91-1381
.....
https://telegram.me/saapoem
🌹گل به گلشن میکند تا دلبری
دل به دامان میکند، غم پروری
گر به تاراج خزان گل میرود
کی رود از یاد عاشق، دلبری؟!
می کند بلبل همیشه در نواش
چهرهی زیبای گل یادآوری
گل به گلزار خداوندان عشق
صد نشان دارد، نشان از سروری
مهد زیبا چامگان عشق و شور
گشته تزیین از شمیم حیدری
از میان خوب رویان زمین شد
نصیبش، یک گل پیغمبری
عکس مهتاب است در این سرزمین
مثل خاتم در دل انگشتری!
هر زمان، در هر کجا، در وصف او
بلبل دل میکند خنیاگری
سوگ او، در سینه سنگین میشود
مثل ماتم در سرود آذری
او علی موسی الرضا، مولای ماست
داده حق او را به مردم برتری
یاد او با اشک، گویی میکند
در دل ما هر زمان میناگری!🌻
مکتب شعردینی مکتب شعرامامیه
سیدعلی اصغر موسوی
قم المقدسه/ 91-1381
.....
https://telegram.me/saapoem
Telegram
مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
به یاد« سیده فاطمه معصومه موسوی» ( یاسمن)رحمة اللّه و رضوانه علیها🌹🥀🏴
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
آیین زرین📚
📝 ...از"لا اله"و شروطش، تفسیرحکمت عیان شد
وقتی که خاک خراسان،در زیرپایش جوان شد
مکتب به مکتب نوشتند،باکلک زرین حدیثش
مسجدبه مسجدمسلمان،مجذوب اسرار آن شد
توحیدوقتی تراوید ازعطرناب بیانش -
بشکفت آیینۀ عشق،تاعقل را ترجمان شد
بردند،شاید به غربت،درانزوایش گذارند!
در مروغوغابه پاکرد،دل هابه سویش روان شد
پیش ازحضورش کسی را، همرنگ"دانش"ندیدم
بعداز ورودش به هرسو،گلبانگ" قرآن "عیان شد
ازشرق ایمان وعلمش ،نورحقیقت درخشید
پرتوفشانی چنان کرد،ماه ازخجالت نهان شد!
دانش پژوهان هردین، پرسان از آیینِ "زرین"
ناسفته دُرّ بلاغت،صدبحر معنی زبان شد
عباسیان جمله مُردند، دندان به دندان فشردند!
باخطبه هایش"علی"وار، مردنبردبیان شد
خورشید روزی نگاهش، بامشهداو گره خورد
از شرم درخودفرورفت تادرتماشا،نشان شد...💐. مکتب شعردینی درایران
مکتب شعرامامیه
سیدعلی اصغرموسوی
قم -۱۳۹۴
@saapoem
#saapoem
#سعا
📝 ...از"لا اله"و شروطش، تفسیرحکمت عیان شد
وقتی که خاک خراسان،در زیرپایش جوان شد
مکتب به مکتب نوشتند،باکلک زرین حدیثش
مسجدبه مسجدمسلمان،مجذوب اسرار آن شد
توحیدوقتی تراوید ازعطرناب بیانش -
بشکفت آیینۀ عشق،تاعقل را ترجمان شد
بردند،شاید به غربت،درانزوایش گذارند!
در مروغوغابه پاکرد،دل هابه سویش روان شد
پیش ازحضورش کسی را، همرنگ"دانش"ندیدم
بعداز ورودش به هرسو،گلبانگ" قرآن "عیان شد
ازشرق ایمان وعلمش ،نورحقیقت درخشید
پرتوفشانی چنان کرد،ماه ازخجالت نهان شد!
دانش پژوهان هردین، پرسان از آیینِ "زرین"
ناسفته دُرّ بلاغت،صدبحر معنی زبان شد
عباسیان جمله مُردند، دندان به دندان فشردند!
باخطبه هایش"علی"وار، مردنبردبیان شد
خورشید روزی نگاهش، بامشهداو گره خورد
از شرم درخودفرورفت تادرتماشا،نشان شد...💐. مکتب شعردینی درایران
مکتب شعرامامیه
سیدعلی اصغرموسوی
قم -۱۳۹۴
@saapoem
#saapoem
#سعا
هوالحکیم
فرقان حق
فصل جدیدی از امامت را رقم زد
یعنی که بر کعبه "علی" آمد عَلَم زد
آری، علی موسی الرضا، عالِم به عالَم
"فرقان حق" شد، طرح باطل را به هم زد
سلطان عرفان، عالِم آل ولایت
تذهیب توحیدی به تحریر قلم زد
تنویرافکارش از اِشرافِ بر اَشراف
حتی تلنگر بر جلال جام جم زد!
مهرش"محمد"وار واحساسش"علی"وار
سکّه به نام نامی اهل کَرَم زد
گویی پیمبر (ص) آمده در بین اُمت !
در کوچه های" مَرو" با مردم قدم زد
ایران سرای" آفتاب هشتمین" شد
تغییر انواری به ایوان عجم زد
شعر"سعا"جوشیده از صهبای عشقش
گر این چنین تقریر بشکوهی رقم زد.
مکتب شعر دینی درایران
مکتب شعرامامیه
سیدعلی اصغرموسوی
قم ـ ١۴ شهریور ١۴٠٣
#فرقان_تشیّع
#امام_رضا_علیه_السلام
#حدیث_سلسله_الذهب
#علی_بن_موسی_الرضا
#امام_رضا #مرو #مشهد
#سعا #استاد_سعا #استاد_سیدعلی_اصغرموسوی #استادسید_علی_اصغر_موسوی #مکتب_شعر_امامیه #شعر_آیینی_قم#شاعر_شهودی
#انجمن_پژوهشگران_ادبیات_دینی_ایران #انجمن_ادبی_محیط #انجمن_شعر_قم
https://eitaa.com/saapoem
انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
📚📜✍️💐
فرقان حق
فصل جدیدی از امامت را رقم زد
یعنی که بر کعبه "علی" آمد عَلَم زد
آری، علی موسی الرضا، عالِم به عالَم
"فرقان حق" شد، طرح باطل را به هم زد
سلطان عرفان، عالِم آل ولایت
تذهیب توحیدی به تحریر قلم زد
تنویرافکارش از اِشرافِ بر اَشراف
حتی تلنگر بر جلال جام جم زد!
مهرش"محمد"وار واحساسش"علی"وار
سکّه به نام نامی اهل کَرَم زد
گویی پیمبر (ص) آمده در بین اُمت !
در کوچه های" مَرو" با مردم قدم زد
ایران سرای" آفتاب هشتمین" شد
تغییر انواری به ایوان عجم زد
شعر"سعا"جوشیده از صهبای عشقش
گر این چنین تقریر بشکوهی رقم زد.
مکتب شعر دینی درایران
مکتب شعرامامیه
سیدعلی اصغرموسوی
قم ـ ١۴ شهریور ١۴٠٣
#فرقان_تشیّع
#امام_رضا_علیه_السلام
#حدیث_سلسله_الذهب
#علی_بن_موسی_الرضا
#امام_رضا #مرو #مشهد
#سعا #استاد_سعا #استاد_سیدعلی_اصغرموسوی #استادسید_علی_اصغر_موسوی #مکتب_شعر_امامیه #شعر_آیینی_قم#شاعر_شهودی
#انجمن_پژوهشگران_ادبیات_دینی_ایران #انجمن_ادبی_محیط #انجمن_شعر_قم
https://eitaa.com/saapoem
انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
📚📜✍️💐
