مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
109 subscribers
11K photos
2.61K videos
1.77K files
4.89K links
به یاد« سیده فاطمه معصومه موسوی» ( یاسمن)رحمة اللّه و رضوانه علیها🌹🥀🏴
Download Telegram
هوالشکور
سلام علیکم و رحمة اللّه جمیعا
با نهایت امتنان و احترام،
از تمامی کسانی که در مراسم تشییع و ترحيم ارتحال عموی معززم" جناب حجت‌الاسلام والمسلمین حاج سید محمد موسوی" رضوان اللّه تعالی علیه
تسلی بخش خاطر حزین ما و خاندان موسوی بوده اند؛ تقدیر و تشکر می نمایم.
امیدوارم با عنایات الهی همه اساتیدارجمند و خویشان فرهمند و دوستان بزرگوار درکنار خانواده های محترم و عزیزشان همیشه برخودار از نعمت و برکت و امن و امان و سلامت و بهروزی باشند
ان شاء اللّه
ارادتمند و دوستدارتان:
سیدعلی اصغرموسوی
قم - اسفند ۱۴۰٣
#saapoem
https://eitaa.com/saa_institute
🌴🏵️
دعایی که حضرت رسول(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به فردی از صحابه خویش که به ناخوشی و پریشانی مبتلا بود تعلیم داد و از برکت خواندن این دعا ناخوشی و پریشانی در اندک زمانی از او برطرف گشت:
🌼لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلّا بِاللّٰهِ ، تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَايَمُوتُ ، وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً ، ولَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِى الْمُلْكِ ، وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيراً.🌼
هیچ نیرو و توانی نیست مگر آنکه به خدا متکی است، توکل دارم بر زنده جاودانی که هرگز نمی‌میرد و ستایش خدای را که فرزندی نگرفته و در فرمانروایی شریکی برایش نبوده و از خواری و ناتوانی سرپرستی نداشته است و بی‌اندازه بزرگش شمار. 🌼🌴
#صبح
#دعا
#سعا
#saapoem
@saapoem
✅💚الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ الَّذِي لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لَا نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لَا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لَا أَجَلٌ مَمْدُودٌ فَطَرَ الْخَلَائِقَ بِقُدْرَتِهِ وَ نَشَرَ الرِّيَاحَ بِرَحْمَتِهِ وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِهِ أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ كَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلَامَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ كَائِنٌ لَا عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لَا عَنْ عَدَمٍ مَعَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُزَايَلَةٍ فَاعِلٌ لَا بِمَعْنَى الْحَرَكَاتِ وَ الْآلَةِ بَصِيرٌ إِذْ لَا مَنْظُورَ إِلَيْهِ مِنْ خَلْقِهِ مُتَوَحِّدٌ إِذْ لَا سَكَنَ يَسْتَأْنِسُ بِهِ وَ لَا يَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ أَنْشَأَ الْخَلْقَ إِنْشَاءً وَ ابْتَدَأَهُ ابْتِدَاءً بِلَا رَوِيَّةٍ أَجَالَهَا وَ لَا تَجْرِبَةٍ اسْتَفَادَهَا وَ لَا حَرَكَةٍ أَحْدَثَهَا وَ لَا هَمَامَةِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فِيهَا أَحَالَ الْأَشْيَاءَ لِأَوْقَاتِهَا وَ لَأَمَ بَيْنَ مُخْتَلِفَاتِهَا وَ غَرَّزَ غَرَائِزَهَا وَ أَلْزَمَهَا أَشْبَاحَهَا عَالِماً بِهَا قَبْلَ ابْتِدَائِهَا مُحِيطاً بِحُدُودِهَا وَ انْتِهَائِهَا عَارِفاً بِقَرَائِنِهَا وَ أَحْنَائِهَا💚📚                                                                                                                                سپاس و ستايش ويژه خداست كه هيچ زباني از عهده آن برنيايد، و شمارشگران زبردست و ماهر، شمار نعمتهاي او را نتوانند، و تلاشگران پرتوان از اداي حقّ او ناتوانند، و ژرفاي انديشه بر كرانه بيكران او سرگردان است.
هيچ حصاري گستره صفات الهي را تنگ نگيرد، و دست و زبان از وصف جمالش درمانَد، و هنگام و پاياني بر آن نباشد.
خدا آفريدگان را در پرتو قدرت خويش برنهاد، و بادها را پيشقراولان رحمتش پراكند، و با صخره‏ها لرزش زمين را مهار كرد.

📝آغاز دين، شناخت خداست، و شناخت راستين، حق باوري و دل بدو دادن است، و باور كامل، پيرايش ذاتش از آلايشِ شرك است، و حقيقت توحيد، اخلاص و ستردن ريا است، و كمال اخلاص، بينش وحدت در ذات و صفات الهي است، كه هر «صفتي» خود شاهد جدايي با «موصوف» است و هر «موصوفي» فريادگر دوگانگي با «صفت».
پس آن كه خداي سبحان را چنين به وصف آرد، همسنگ آدميانش ساخته است، و آن كس كه همتايي براي او بيند، ذات پاك الهي را دوگانه ديده است. و دوگانگي در حكم تجزيه اوست و تجزيه خداوند يعني نشناختن او. و آن كس كه خداي را در «سويي» بيند و بدو اشاره كند، او را محدود ديده و در شمار آفريدگان شمرده است. و آن كه بپرسد خدا در كجاست و يا قلمرو حكومتش تا كجاست، وابسته آنجا قرارش داده و بخشي از هستي را از حضور او غايب ديده است.{عالم محضر خداست}
«هست» يي كه غبار پديدگي بر دامن كبريايش ننشسته و از مرز عدم ظهور ننموده است. او با همه پديدگان است ولي ناپيوسته، و جداي از آنهاست، نه چون بيگانه. انجام امور به دست اوست امّا نه در محدوده «ابزار» و «حركتها». «بينا» ست از آنگاه كه «نگرش سويي» نبوده است. «يكتا» ست چون والاتر از آن است كه آفريده‏اي دمساز او گردد و فقدانش دلتنگي آرد.
{آفرينش بي‏الگوست، و آفريدگار بي‏دستيار، و آفريدگان در مناسب‏ترين جايگاه}
خداوند آفريدگان را از آغاز، بي‏هيچ «جولان انديشه» و بهره‏وري از تجربه، پي افكند و نيازي به حركت جديد در ذات خود و يا «همامه‏اي» از فراسوي آن نداشت.
هر چيز را به هنگام آورد، و دوگونگان را همگون ساخت، و هر پديده را سرشت ويژه داد و بدان پايبند كرد. او پيش از آفرينش، آفريدگان را مي‏شناخت و از زير و بم اين شعرِ ناسروده آگاه بود و بر جزئيّات و جوانب و انجام آن محيط.✅نهج البلاغه خطبه یکم📚
https://telegram.me/saapoem
📝🌹سکوت معنا یادداشتی از مرحوم محمدحسین حیدری( عمید)
—-
رمان تا چه میزان از عناصر دینی نشات می گیرد؟
ما نمی دانیم که ادبیات از کجا آغاز شد و به کجا ختم می شود و حتی اوقاتی هم که یقین داریم چیزی ادبیات است، به درستی نمی دانیم که تا کجا ریشه دوانیده است و از چه چیزی تغذیه می کند.
در این میان، رمان، روایت منثور نسبتاً بلند و پیچیده ای است که به گونه ای تخیلی، به بازآفرینی زندگی و نمایش شخصیت ها، کردارها و اندیشه های آنان، در محیطی ویژه می پردازد. معمولاً رمان بر آن نیست که زندگی را تحلیل کند؛ بلکه در پی تصویر آن است. آفریننده رمان، به وسیله این ترکیب خیالی، می کوشد تا روش ویژۀ خود را در شناخت دنیای پیرامون خویش، به شکلی محسوس بنمایاند.
سابقه رمان، به چهارصد سال پیش و بلکه بیشتر بر می گردد و می توان آن را خلف حماسه دانست که از انسان به عنوان قهرمان یاد می کرد و یا خلف رمانس که شخصیت هایش را فارغ از قوانین طبیعی روایت می کند؛ اما خاستگاه رمان را می توان به روایت های منثور بازمانده از دوران باستان، مانند دافنه و کلویه، نوشته لانگینوس، نویسنده سده دوم میلادی و ساتیریکون، نوشته پترونیوس، هجونویس رومی، نسبت داد.
شکل امروزین رمان، در عصر رنسانس، پا به جهان ادبیات نهاد و بعدها از رفرمیسم و نهضت اصلاح دینی، عمیقاً تأثیر پذیرفت و طبیعی است که به پیروی از زادگاه آن، روایت گر مسایل و مصایب جامعه اروپایی باشد و هرگونه نسبت و درگیری رمان با دین، در تناسب با دین مسیحیت قابل تحلیل باشد.
از طرفی قواعد دینی، به ندرت به عنوان مضمون رمان قرار می گیرند. رمان نویسان برجسته، مضامینی را در داستان می آفرینند که به طور ضمنی، واجد مفاهیم دینی اند؛ اما همین مفاهیم پوشیده، در تفکر و گاهی در عمل شخصیت داستانی بروز می یابند و نه در اشاره و اندرز مستقیم؛ به گونه ای که انسان خطاکار با مصایب و پیچیدگی هایی در زندگی مواجه می شود که در میان آنها، شاید برخی عناصر الهی، قابل لمس باشند.
http://telegram.me/saapoem
رمان نویسان، بیشتر می کوشیدند تا ثمره دین و اخلاق را در آثار خود بازتاب دهند و از چند اصل مشهور اخلاقی ـ دینی، تبعیت می کردند؛ خدا را نمی توان فریفت؛ زیرا هر کسی آن می دروَد که می کارد ؛ خداوند می گوید: انتقام از آن من است و من مکافات خواهم کرد ؛ انسان، هیچ است و اگر گمان کند چیزی است، خود را فریب داده است و همین گزاره های مشهور، باعث خلق رمان های متعدد، در سده های گذشته و اکنون شده است.

دون کیشوت، نخستین نمونه ادبیات عامه پسندی است که مضمونی دینی دارد و در عین حال، به عنوان اولین رمان اصیل، شناخته شده است. این اثر سروانتس، سرگذشت مرد محترمی است که مطالعه کتاب های قدیمی درباره سلحشوری قهرمانان، عقل او را زایل کرده است. او در اوج حماقت، لباس شوالیه ها را بر تن می کند و به سخره گرفته می شود و در بستر مرگ، به بلاهت خود پی می برد؛ هر چند دوباره حاضر است به هر قیمتی، به یاری درماندگان بشتابد.

همان طور که فضیلت های بزرگ در رمان های متعدد، در لفافه نمایان شده است، جلوه گناهان بزرگ نیز در رمان ها بسیار است. غرور، ما را به یاد دامبی و پسر اثر چارلز دیکنز می اندازد. خشم با پختگی هرچه تمام تر، در برادران کارامازوف، اثر داستایوسکی و موبی دیک، اثر هرمان ملویل، به تصویر کشیده شده است. حسد خمیرمایه دختر عمو بت، اثر بالزاک است. شهوت هم نمونه های فراوانی دارد که آشکار و پنهان، در رمان هایی چون کلاریسا هارلو، اثر سامویل ریچاردسون و فانی هیل، نوشته جان کله لند عرضه شده است. شراب خواری که یکی از وجوه شکم بارگی است، به درخشانی در آسوموار، اثر امیل زولا کاویده شده است. حرص و آز، مضمونی است متداول که در پسرعمو پونس، اثر بالزاک، در قالب جنون جمع آوری اشیای عتیقه، بیان شده است. تنبلی اکثراً اوبلوموف، اثر ایوان گنچاروف را به یاد می آورد. هفت گناه کبیره، در واقع، کلید واژگان ورود دین به ساحت رمان است و بقیه معاصی به تبع آن، در آثاری دیگر تا بطنشان، کاویده شده است. حماقت چیزی است که گوستاو فلوبر با ظرافت در مادام بوواری، به نمایش گذاشته است. فخرفروشی اگرچه نه به عنوان گناهی بزرگ، اما به عنوان دل مشغولی رایج بورژواها، به روشنی زایدالوصفی در جست وجوی زمان از دست رفته، اثر مارسل پروست، تشریح شده است. به طور کلی، افراط بی جا در هر فضیلتی، آن را به رذیلت تبدیل خواهد کرد.
برخی دیگر از رمان نویسان، دین اجتماعی و مظهر آن در غرب ـ کلیسا ـ را موضوع اثر خود قرار داده اند. نقص هایی را که آنها اشاره می کنند، هرچند در بعضی ابعاد صحیح است، اما به طور کلی، مقرون به صحت نیست. به هرحال، ریاکاری یک کشیش، به عنوان کسی که باید نمونه فضیلت ها باشد، داستان را برای مخاطب جذاب تر می کند.

المرگنتری و بابیت، آثاری از سینکلر لِویس هستند که تمام شیادی های عوامانه یک مقدس نما را عیان می کنند. البته می توان نقش حقیقی تری از زندگی کشیشان خوش نیت، اما تهی از استعداد روحی مناسب دینداری را در آثار آنتونی ترولوپ، مانند سرپرست و برج های بارچستر، مشاهده کرد.http://telegram.me/saapoem
به هرحال، مشرب فکری و هنری رمان نویس در تصویر آن چه که او از دین به نمایش می گذارد، بسیار مؤثر است. در غرب، عموماً جریان ادبی ای که نویسنده را بارور می کند، با هیچ مذهب رسمی ای، سر سازگاری ندارد و قصد رمان نویس، بیشتر ارایه تصویری از انسان در جامعه و تعلیق مذبذب گونه او در فضایی بین خیر و شر است.
قصد عمده رمان نویسان، آموزش نیست؛ بلکه سرگرمی و اقناع مخاطب است؛ اما سرشت نویسنده، همواره نجیب نیست و کمال گرایی هم هدف آنان نیست. بسیاری از آنها ـ مانند سینکلر لِویس ـ آرمان گرایان شکست خورده ای هستند که از جامعه، خشمگین هستند؛ چون زندگی و جامعه، با تصورهای رویایی آنها، همسان نیست. از این جهت، خرده گیری آنان از جامعه، دین را هم در امان نمی گذارد و مضمونی تلخ و سیاه به آن می دهد. در این میان، امثال ترولوپ که با انبوه رمان هایش مخاطبان وسیعی را جلب کرده، نگاه بسیار معتدل تر و طبیعی تری دارند.
نمی توان توقع داشت که روان ناآرام و مشوش نویسنده ای چون داستایوسکی، همان گونه در داستان هایش به دین بپردازد که تولستوی اخلاق گرا؛ اما در هر صورت، به دنبال زندگی واقعی گشتن در میان این آثار هم اغلب همراه با شکست است. همان گونه که ذکر شد، زندگی حقیقی دینی، سرشار از فضیلت است؛ اما نوع روایت داستانی از رذایل در قرون معاصر، داستان جذاب تری را ارایه می دهد. آن چه ما از یک داستان دینی توقع داریم، بیشتر در حکایات و مثل های قدیمی بارور می شد؛ زیرا محوریت آن قصه ها، اساساً جامعه، طبیعت و وقایع موجود در آن بود؛ در حالی که کنش و نقطه عطف داستانی پس از رنسانس و به خصوص در رمان های قرن های نوزده و بیست، پیرامون محور انسان و شخصیت داستانی می چرخد و به تبع روان سیال آدمی، داستان در چم و خم وقایع خود، انسان را در اوج و حضیض، تصویر می کند و خطی بودن و یک نواختی از شخصیت داستان، زایل می شود و نسبیتی را به وجود می آورد که در عبور انسان از سرد و گرم روزگار، پذیرفتنی است؛ اما در تأثیر عمیق و بلامنازع آن وقایع، فرضاً در یک انسان اهل فضیلت، مقبول نیست و این گونه است که حفظ اطلاق و پیوستگی پیرنگ داستانی - در معنای غیر ارسطویی آن - در حکایات قدیم، مبدل به نسبی گری و گسست خط داستان و بی دنیایی و نقصان هامارتیای شخصیت، در داستان ها و رمان های معاصر می شود.
اما به نظر می رسد اکثر خوانندگان علاقه دارند که دین را در جای دیگری جست و جو کنند. آنان از ورود مستقیم دین به رمان، خرسند نمی شوند و علت آن هم شاید تربیت خاصی باشد که نویسندگان قرون گذشته به مخاطبان داده اند، به طوری که آنها در انتظار امور غیرمعنوی در آثار نویسندگان هستند. علاقه مردم به ادبیات عامه پسند هم از همین جهت است و نشان می دهد که آنها جامعه را چگونه می بینند. این مسیله روشن می کند که خوانندگان بیش از آن که فکر کنند چه چیزی حقیقت است، علاقه مند هستند که آرزوهایشان تبدیل به حقیقت شود.http://telegram.me/saapoem
نویسندگانی چون آلدوس هاکسلی، از جمله کسانی است که به عرضه مستقیم دین در داستان پرداختند و با وجود اقبال اولیه مخاطبان، بعدها مورد بی اعتنایی قرار گرفتند. هاکسلی که مظهر شکاکیت در دوران پس از جنگ جهانی لقب گرفته بود، با رمان نابینا در غزه، همه را حیرت زده کرد. پندهای عالم اخلاق در جای جای این رمان، به رخ کشیده می شود. با وجود استحاله ای که در عموم آثار ادبی نویسندگان بزرگ دیده می شود، اما طبع اخلاقی و لطافت دینی در آثارشان، تجلی پیدا کرده است. یکی از این نمونه ها، پرندگان خارزار، اثر کالین مکالو است که مخاطبان بسیاری پیدا کرده است. کشیش از عاطفه خود دست بر نمی دارد؛ زیرا که شرافت او خدشه دار می شود؛ هرچند این کار، مخالف شغل اوست و سرانجام حتی پسرش را به این شغل وارد می کند. در نظایر این داستان، اعتقاد ظریفی نهفته است که خواهان آن است تا دین - مسیحیت - باطن گرایانه عمل کند و جسم و جان انسانی را همزمان مورد توجه قرار دهد.
در سطحی عامیانه تر، داستان دراکولای برام استوکر قرار دارد که مضمون شیاطین خون آشام، محور آن است. بحث شیاطین و دجالان عصر مدرن، به هیچ عنوان، از بحث دینی، مجزا نیست؛ زیرا عموم مردم بر این باورند که فقر معنوی جهان را که زاییده انقلاب علمی و صنعتی است، چیزی باید متعادل کند. اقبال آنها به سحر و جادو، از سر علاقه و امید نیست. هرگاه دین اجتماعی جایگاهش را در میان مردم از دست بدهد، خرافات به سرعت جای آن را می گیرد. یک انقلاب دینی و یا در مرتبه ای بالاتر، به وحی متوسل شد؛ تا آن ساز و کار اجتماعی را دگرگون کند. روح انسانی، همان طور که به سفیدی و روشنایی حیات متمایل است، گاهی نیاز دارد تا بهره ای از عناصر ناشناخته و گاهی سیاه هم ببرد.
این کشش مرموز، به سمت جنبه تاریک عالم است که خلق شخصیت مطلقاً پسندیده را دشوار می سازد. اکثر شخصیت های منفی در رمان ها، جذاب تر از بقیه شخصیت ها هستند؛ مثلاً برجستگی ضد قهرمانان دیکنز در شخصیت های مثبت داستانی او یافت نمی شود.
همین موضوع در رمان های داستایوسکی هم تکرار می شود. او در برادران کارمازوف، با همه توانایی اش، نمی تواند آلیوشای مقدس را آن چنان طبیعی تصویر کند که برادرش ایوان را؛ برادری که شخصیتی خاکستری دارد و نیمی پاک طینت است و نیمی شریر. انسان عصر مدرن می داند که این تناقض، سرشتی معمول و گریزناپذیر در زندگی هم عصرانش می باشد و آن را بیشتر می پسندد.
تولستوی در جنگ و صلح و آناکارنینا، همین تنش طبیعی در وجود انسان را با چنان قدرتی تصویر می کند که او را در مرتبه نخستینِ نویسندگان قرار می دهد. پس از نگارش این آثار، زمانی که او تصمیم گرفت آثاری با لحن اخلاق گرایانه آشکارتری بنویسد، نتوانست موفقیت گذشته خود را تکرار کند. اما باید به صحت کلام او اذعان کرد، آن جایی که می گوید: قوه محرکه هنر، باید دینی باشد و احساس دینی را در بالاترین مرتبه اش، در دسترس مردمی قرار دهد که نه عابدند و نه فیلسوف مشرب. مشکل از آن جا آغاز می شود که در سطح وسیعی از ادبیات عامه پسند، اخلاق گرایی مقبول، اما خامی، راه یافته است که شخصیت های مثبت، اما سطحی رمان، برای خوشایند خوانندگان، بر ضد قهرمانان، پیروز می شوند و نقشی عوامانه و بدون عمق را از قهرمان دین گرا و اخلاق گرا در ذهن مخاطب حک می کنند؛ زیرا نمی توان با پیروزی ضد قهرمانان ـ با خصوصیات اخلاقی منفی ـ در مبارزه، از آنها اسطوره ای قدرتمند و با لیاقت را به تصویر کشید.http://telegram.me/saapoem

بسیاری از خوانندگان رمان های پلیسی، ناخودآگاه کارآگاه را جای خداوند و در نقش منتقم، فرض می کنند. آنها در جست و جوی کسی هستند که دزد و قاتل را به سزای عملش برساند. چه کسانی این نقش را ایفا می کنند؟ شرلوک هولمز با خونسردی مثال زدنی اش، پدرْ براون با محبت، پیتر ویمسی اشراف زاده، نِرو وُلف تنبل با آن طبع روشنفکری اش یا پوآروی دیسیپلین دار و ترسو. حقیقت آن است که همه آنها با تمام خصوصیات منفی شان نقش مذکور را ایفا می کنند و این ذهنیت را در مخاطبان به وجود می آورند که شخصیت خوب آن کسی است که اشتباه هم می کند، اما شخصیت های مطلقاً نیک، تنها چرت آورند. این نتیجه ای است که می توان با آن مخالف بود؛ ولی نمی توان کتمان کرد که این برداشت، ثمره جنس رمان نویسی در طول تاریخ است. در داستان های جاسوسی هم با توصیف وسوسه های جاسوس در خودفروشی و خیانت به کشور متبوع خودش - با وجود کندی و ناتوانی ضد جاسوس - باز هم این فرد ضد میهن است که باید لو برود و جزای خیانت خویش را ببیند؛ تا دوباره همان فرآیند داستان های پلیسی، تکرار شود.
مردم فکر می کنند خدا بزرگ تر از آن است که در وقایع عادی زندگی آنها وارد شود و ترجیح می دهند خدا را در ورای فضای عوامانه رمان ها برای خود نگه دارند؛ اما چون تصور یک نظام اخلاقی، بدون توجه به ارزش های الهی، کار بیهوده ای است، خوانندگان به ورود همان ارزش های اخلاقی، به رمان بسنده می کنند و رمان به عنوان یک اثر ادبی سرگرمی ساز با وجوه انسانی، به تمام شیون زندگی آنها ارتباط دارد؛ اما به طور مطلق، ارتباط دین و رمان، بیشتر از طریق اخلاق شکل می گیرد؛ نه به وسیله ایمان یا وحی. بنابراین، رمان به هر پیشرفت و کمالی که در اخلاق یا دین دست یابد، ناچار سرشتش این جهانی باقی می ماند.📚💐

***
http://telegram.me/saapoem
منابع و مأ خذ
1) میرچا الیاده فرهنگ و دین گروه مترجمان طرح نو تهران 1374
2) نادر ابراهیمی ساختار ادبیات داستانی حوزه هنری تهران 1374
3) رولان بارت درجه صفر نوشتار شیرین دخت دقیقیان هرمس تهران 1378
4) جی پریستلی سیری در ادبیات غرب ابراهیم یونسی امیرکبیر تهران 1363
5) دومینیک ژنس رمان های کلیدی جهان محمد مجلسی نشر دنیای نو تهران 1379

*********
🌹جهت شادی روح جناب استاد حسین عمید (ره) و ارواح تمامی اندیشمندان مسلمان ، ذکر فاتحه فراموش نشود ، 💐سپاسگزارم
📝مبانی فکری ادبیات دینی "ما" برگرفته از "نصوص اسلامی و مکتب فقهی "تشیع " است !
من می گویم "الفبای شعر دینی " با " الفبای "لاتین یونانی - رومی " و مبانی فکری آن تفاوت دارد. ""بهتر است هرکس در حوزه فکری خودش اظهارفضل کند"" ! تا مبانی نظری هرکدام با دیگری اشتباه گرفته نشود!
اگر دقت به "نوشتار من " بشود ؛ حوزه فکری "محسوس و معقول " را از حوزه فکری " مخیل متوهم " جدا کرده ام .
شعر دینی "اساس اش " محتواست و "شاعر دینی" باید دوچندان قوی تر از دیگران در حوزه شعر باشد ! چون علاوه بر توانمندی "تکنیکی" با ید از مبانی نظری و عملی "دین" نیز باخبر باشد،مثل "عرفان" !
در عرفان اسلامی آنچه «جان» شعر است «عقل»؛ آنچه «تن» شعر است، «حس» و آنچه «غذای» شعر است «تخیل» می‌باشد. من این مصداق‌ها را برای شعر دینی می‌ دانم اعم از: اشعار توحیدی، مدایح و مراثی، اشعار عرفانی و اشعار حکمت آمیز!
📝حقیر ، "نظریه پرداز مکتب شعر دینی "هستم و در شعر دینی - آیینی ، از مرثیه و مدح گرفته تا شوخی و طنز ؛ قایل به محوریت و مراتب استنباطی :1- عقل 2- حس3- خیال ، هستم و "تخیل " را در پایین ترین مرحله ادراکی می دانم .
قرآن کریم شاعرانی را "مذمت " می کند که "خیال پردازند" ؛ نه این که از "قوه ی تخیل" برای بیان "مقصود" استفاده می کنند!
.......📚بخش هایی از نقد و نظر سیدعلی اصغرموسوی درباره "حکمت درشعر" که جزو اولویت های "نظریه مکتب شعردینی" است و ان شاء الله تکمیل خواهد شد!🌻 https://telegram.me/saapoem
🌹حرم،هم حرم های قدیم! 😊
نه شبیه کاخ بودند!
نه امنیتی بودند!
نه کسی می گشتت؟!
ازصدمتری شوق اشک وإذن ورود،
عطر تشیع علوی رو در وجودت زنده میکرد!
چندساله حرم«عمّه» پادگان شده است! 😞🛑
موسوی در گفت‌وگو با ایکنا عنوان کرد:

تاسیس مکتب شعر دینی ایران توسط امام رضا(ع)
عقلانیت و توحیدگرایی؛ دو ویژگی ادبیات آئینی
%d8%aa%d8%a7%d8%b3%db%8c%d8%b3-%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%86%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%b6%d8%a7(%d8%b9)-%d8%b9%d9%82%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%aa-%d9%88-%d8%aa%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%9b-%d8%af%d9%88-%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d8%a6%db%8c%d9%86%db%8c
گروه ادب: شاعر و نظریه‌پرداز ادبیات دینی کشورمان با بیان اینکه عقلانیت و توحیدگرایی
دو ویژگی اصلی ادبیات دینی است، گفت: سفر امام رضا(ع) به ایران در رونق ادبیات دینی
و تاسیس مکتب شعر آئینی نقش موثری داشته است.

سیدعلی‌اصغر موسوی، شاعر و نظریه‌پرداز ادبیات دینی در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)
با بیان اینکه سفر امام رضا(ع) به ایران در رونق ادبیات دینی و تاسیس مکتب شعر دینی نقش موثری داشته است، عنوان کرد:
تغییرات تمدنی و تاریخی در ایجاد مدنیت دینی یا سکولار و ایجاد مکتب ادبی موثر است.
به عبارت دیگر با ایجاد تحولات بزرگ تمدنی و تاریخی، کیفیت فرهنگ بالا می‌رود و مکتب ادبی ایجاد می‌شود.
موسوی با اشاره به اینکه پس از دوره ساسانی، ایرانیان با تمدن اسلامی آشنا شدند
و آن را به خاور دور نیز منتقل کردند، افزود: در حقیقت تمدن اسلامی باعث باروری فرهنگ ادبی ایران شده
و اگر امام رضا(ع) به ایران نمی‌آمدند،
شاهد رونق ادبیات در خراسان نبودیم؛ چراکه قبل از ورود ایشان به خراسان
خبری از سلسله عرفا و علما و بزرگان ادب و دین در آنجا نبود.
این شاعر گفت: حکیم ابونصر فارابی سال 260 هجری قمری در خراسان(طرخان) به دنیا آمد که حضور وی در حلب،
فلسفه اسلامی را در دمشق گسترش داد، ابوعلی سینا نیز سال 359 در بخارا به دنیا آمد
و رودکی شاعر بزرگ فارسی نیز متولد 244 هجری قمری بود.
این نظریه‌پرداز ادبیات دینی افزود: مسلماً منشأ "تمدن خراسان "بزرگ ،مغولان دور از فرهنگ و تمدن نبوده‌اند،
همچنین سامانیان که مثل پادشاهان متعدد آن عصر،حکومت ملوک‌الطوایفی داشته‌اند ؛
نمی‌توانسته‌اند مبدأ چنین تمدن بزرگی باشندکه در قرن چهارم و پنجم به اوج خود درجهان رسید.
وی با اشاره به ورود امام رضا(ع) به خراسان در سال 195 شمسی (200 هجری قمری) گفت:
امام رضا(ع) از اهواز، یزد و سرخس عبور کرده و وارد مرو شدند. از جمله شعرایی که در آن زمان در مرو حضور پیدا کردند،
می‌توان به دعبل خزاعی و ابراهیم بن عباس صولی،
شاعر شیعی اشاره کرد و حضور دعبل در مرو باعث رونق ادبیات شیعی درایران شد.
موسوی ادامه داد: یکی از ره‌آوردهای سفر امام رضا(ع) به ایران ایجاد مکتب علمی از طریق مناظره‌های امام رضا(ع)
با علمای دین‌های مختلف بود. از سوی دیگر می‌توان به حدیث "سلسله‌الذهب" اشاره کرد
که نگاه و منش امام رضا(ع) را درتوجه به" توحید و ولایت" مشخص می‌کند.
این شاعر، به شاعران مطرح سبک خراسانی اشاره کرد و گفت: کسایی مروزی که ازشاعران شیعه اثنی عشری بود،
سال 341 هجری در مرو به دنیا آمد. همچنین رودکی، شاعر بزرگ خراسان پس از ورود امام رضا(ع) به این خطه به دنیا آمده است.
ابونصر اسدی طوسی (شیخ الطایفه) شاعر شیعی است که سال 390 هجری به دنیا آمده و
حکیم ابوالقاسم فردوسی نیز سال 319 هجری شمسی در طوس به دنیا آمده است.
از شاعران مطرح شیعی سبک خراسانی می‌توان به کسایی، ابوالفتح بندار ابن ابونصر رازی، غضائری رازی،
ناصر خسرو و سنایی یاد کرد.
ترویج خردورزی و اخلاق ناب در مکتب شعر دینی
این نظریه‌پرداز ادبیات دینی به بیان ویژگی‌های مکتب شعر دینی پرداخت و افزود:
عقلانیت و توحیدگرایی دو ویژگی اصلی ادبیات دینی است.
در شعر دینی نشانه‌های پیروی از قرآن و عترت مشهود است. همچنین از ویژگی‌های مکتب شعر دینی
می‌توان به ترویج خردورزی و اخلاق ناب در ادبیات فارسی تا عصر امروز اشاره کرد.
وی گفت: شاعران بزرگ فارسی از جمله سعدی وحافظ گرفته تا پروین اعتصامی، بهار و شهریار و ...
که در مسیر قرآن و عترت شعرسرایی کرده‌اند، همه در دایره "مکتب شعر دینی "قرار دارند.
موسوی با بیان اینکه شعر دینی، الهی و عرفانی است، افزود: توجه به رسالت شعر به عنوان رسانه‌ حکمت و معرفت
از ویژگی‌های مکتب شعر دینی است که آن را در راستای ظلم‌ستیزی، حمایت از مظلوم، رعایت حقوق دیگران و ...
به اخلاق و حکمت و معرفت گرایش می‌دهد.
این شاعر همچنین گفت: در شعر دینی البته به تخیل، فرم و ساختار توجه می‌شود،
ولی بیشتر مفاهیم شعری و محتوای شعر مورد نظر است.
این نظریه‌پرداز ادبیات دینی ،"توهم و تخیل "را دو بیماری وارداتی شاعران امروز عنوان کرد
و افزود: شعر دینی به "عقلانیت و حس" توجه دارد و حتی در مدیحه‌سرایی نیز جان مایه اصلی مدح "عقل "است
و از تخیل به عنوان ابزار هویت‌بخشی استفاده می‌شود.

کمک شعر به رونق دین
وی تصریح کرد: در فرمایش امام رضا(ع) به«کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی،
بشرطها و شروطها و انا من شروطها » اشاره شده که اگر "ولایت" پس از "توحید "نیاید دین کامل نیست.

موسوی همچنین به تاکید مقام معظم رهبری بر توجه به "حکمت در شعر" اشاره کرد و
گفت: توجه به شعر دینی و معرفت‌شناسی دینی مورد تاکید بسیار مقام معظم رهبری است
و ایشان بر لزوم توجه به حقایق علمی و حکمی در شعر تاکید دارند.

این شاعر تصریح کرد: یکی از دلایل توجه مقام معظم رهبری به شعر ،این است که "شعر "برترین هنرهاست
و به رونق دین نیز همیشه کمک می‌کند.
http://www.iqna.ir/fa/News/3349849


کلمات کلیدی این مطلب : تاسیس مکتب شعر دینی ایران ، امام رضا(ع) ، عقلانیت و حکمت درشعر دینی ، مصاحبه سیدعلی اصغرموسوی ، ایکنا ،



موضوعات مرتبط: اندیشه، انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران، مکتب شعر دینی در ایران، مقالات



برچسب‌ها: تاسیس مکتب شعر دینی ایران
توضیح نظریه مکتب شعر دینی و شعرخوانی عاشورایی درسیمای مرکز قم:
شعرخوانی درحرم مطهرحضرت معصومه به مناسبت 28 صفر سال 1382:
ماه نزول رحمت
سید علی اصغر موسوی

بهاری در راه است؛ بهاری که غنچه زار کلام الله است.

بهاری که گل های تنزیل را از آسمان اجابت برای سبزه زاران توسّل می چیند.

بهاری که آیه آیه، سوره سوره، آیینه تقدیر است.

و شبی به بلندای تمام قدرها، به زلالی تمام روح ها، و به تابندگی تمام فجرها در راه است.

شبی که تمام دل های عاشق، جذب عرش می شوند و به معراج «سلام»ها می روند؛ «سَلامٌ هِی حَتّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ».

نازها و نیازها می شکفند و هلال ماه تنها تبسّم خویش را نثار آیینه کسی می کند که روحش زلال، دلش تابناک و نگاهش آکنده از نور است.

هلال ماه، رخ در رخ کسانی می گشاید که در پرده عصمت، چشم خویش را از ناراستی ها پوشانده باشند و جز پرتو جمال یار، به اغیار ننگرند!

هلال ماه رمضان می تابد تا کسان، نیاز خویش را در ناز او بینند و پرده پوشی اش را با شوقی تمام، به تماشا بایستند.

رمضان، ماهی است که انسان به خدا نزدیک تر می شود. روزهایش با «یا علی و یا عظیم» آغاز می شوند و شب هایش با «افتتاح» به «سحر» می رسند!

سحری که آغاز امساک از هر آن چیزی ست که عطر و طعم دنیا را داشته باشد؛ امساک از تمام لذت های خاکی تا بتواند پی به راز افلاکی «روزه» ببرد.

روزه، امتحانی شیرین برای مؤمنان و آزمایشی دشوارتر برای سست باوران و گناه آلودگان است.

ماه رمضان فرا می رسد؛ با بهاری در پی، که سرسبزی گام هایش و نوروزی هوایش آکنده از برکت است؛ برکتی که چنان مؤمنان را در برمی گیرد که از عالم خاک به عمق افلاک سفر می کنند و معراج روحانی شان، عطر «یا سُبُّوح» می گیرد. با «تکبیر» سحرگاهان، دست از علایق می شویند و با تکبیر شامگاهان، به نعمت های الهی عشق می ورزند.

روزها فصل «توبه» است؛ توبه از تمام ناسپاسی ها.

شب ها هم فصل «توبه» است؛ توبه از تمام ناراستی ها.

ماه، شب به شب چهره خویش را آشکارتر خواهد ساخت؛ تا از پرتو جمال یار و از تابش انوار حُسن، صورت پیامبرانه حسن، مجتبی آل الله، به کمال برسد!

ماه، کم کم پیش خواهد رفت تا در شبی ظلمانی، چهره خونبار خویش را در محاق اندوه پنهان کند؛ شبی که حضرت جبریل فریاد خواهد زد که: وای علی را کشتند! شبی که به خاطر قدرمولا علیه السلام، تقدیر محبّانش شفاعت و منکرانش آتش خواهد بود. شبی که همنوا با تمام آسمانیان، فریاد «یا رب یا رب» مؤمنان تا ایوان عرش خواهد رسید و خداوند به معرفت بندگانش خواهد بالید؛ به روزه، نماز، انفاق و تمامی خصلت های نیکویشان.

ماه رمضان، روزها و شب ها را پشت سر خواهد گذاشت تا انسان غافل در فاصله «دو هلال»، خود را از شر ناراستی ها و گناه خلاصی بخشد.

رمضان، ای ماه تمام آرزوهای من؛ آرزوهایی که بسته به تقدیر تواند!

رمضان، ای ماهِ آرامش! در سایه تو، تمام گناهان از ذهن و جانم پاک خواهد شد و با آشتی دوباره ای که با «توبه» خواهم کرد، به نهایت آسایش خواهم رسید!

آسودگی از آزمندی ها!

آسودگی از زیاده روی های نفس! آسودگی از تمام بدی هایی که شیطان مرا بدان تشویق می کند!

رمضان، ای ماه عاشقان بیدل، ای ماه مؤمنان بی ریا!

ای ماه، تمام نیایش های زیبا! به زیبایی «کمیل»، به زیبایی «افتتاح»، به زیبایی «سحر» و به زیبایی «جوشن کبیر»، زبانم راز نیایش و دلم را از صفای لحظه هایت دور مدار!https://telegram.me/saapoem
Forwarded from Deleted Account
(آهنگ توكل)


الهي ، حسرتي ديرينه دارم
غمي سنگين درون سينه دارم


دلم امشب غمي محسوس دارد
هواي عشق « ياقدوس » دارد


ميان پيله هاي غم ، اسيرم
خطا كارم ، گنه كارم ، حقيرم


در اين آشفتگي هاي خيالي
در اين دل بستگي هاي وبالي


در اين فصل خزان نااميدي
در اين زخم زمان نااميدي


فضايي باز و آهنگ توكل
نمازي تازه با قدقامت گل


هوس دارد دلم عاشق شدن را
به عشق آشنا لايق شدن را


خدايا از دلم آوار بردار
نگاهم را از اين ديوار بردار


براي من فقط ، يك آشنا هست
كه در دل نام او ، وقت دعا هست !


سيد علي اصغر موسوي « سعا