Forwarded from .
✨به نام خداوند نور و روشنایی✨
☀️درسگفتار حکمه الاشراق
⚜️ با تدریس استاد نجفقلی حبیبی
✴️ دوره نخست: ۴ جلسه
✴️ تاریخ شروع: ۲۴ آبان ۱۴۰۴
✴️ روزها و ساعات برگزاری: شنبهها ساعت
۱۰ تا ۱۲
✴️ فقط حضوری
✴️ مکان برگزاری روبهروی موزه هنرهای معاصر
✍️ اطلاعات بیشتر و نامنویسی⬅️
تلگرام، واتساپ، ایتا، پیامک یا تماس
با شماره:
۰۹۹۱۸۱۹۶۰۵۱
☀️درسگفتار حکمه الاشراق
⚜️ با تدریس استاد نجفقلی حبیبی
✴️ دوره نخست: ۴ جلسه
✴️ تاریخ شروع: ۲۴ آبان ۱۴۰۴
✴️ روزها و ساعات برگزاری: شنبهها ساعت
۱۰ تا ۱۲
✴️ فقط حضوری
✴️ مکان برگزاری روبهروی موزه هنرهای معاصر
✍️ اطلاعات بیشتر و نامنویسی⬅️
تلگرام، واتساپ، ایتا، پیامک یا تماس
با شماره:
۰۹۹۱۸۱۹۶۰۵۱
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران (seyed ALi Asghar Mousavi)
🌷
هوالحی الذی لایموت
شب جمعه ، شب رحمت و مغفرت برای
عزیزان رفته تاملکوت!
در ایام فاطمیه و سوگ یاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و به یاداموات بزرگوارمان، اولیاء و انبیاء الهی، شهدای اسلام(شهدای اخیر فلسطین) ،شعرا،علما،اندیشمندان، فقراوتمام بی وارثان و تمام محرومین جامعه جهانی و همچنین «والدین و مهین دخت یاسمین و اموات بنده» واموات محترم اعضای گروه بخصوص برادرارجمندم جناب آقای امید علی بختیاری رحمت الله علیهم اجمعین
در این شب که آکنده از «صلوات بر اهل بیت سلام اللّه علیهم» است، «فاتحه» ای نثار کنید💐🙏
اجرکم عنداللّه کثیرا 🌳
اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات والمسلمين والمسلمات الاحياء منهم والاموات ، بالنبی و آله الفاتحة مع الصلواة🌷🌴🙏
#الفاتحه
#saapoem
هوالحی الذی لایموت
شب جمعه ، شب رحمت و مغفرت برای
عزیزان رفته تاملکوت!
در ایام فاطمیه و سوگ یاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و به یاداموات بزرگوارمان، اولیاء و انبیاء الهی، شهدای اسلام(شهدای اخیر فلسطین) ،شعرا،علما،اندیشمندان، فقراوتمام بی وارثان و تمام محرومین جامعه جهانی و همچنین «والدین و مهین دخت یاسمین و اموات بنده» واموات محترم اعضای گروه بخصوص برادرارجمندم جناب آقای امید علی بختیاری رحمت الله علیهم اجمعین
در این شب که آکنده از «صلوات بر اهل بیت سلام اللّه علیهم» است، «فاتحه» ای نثار کنید💐🙏
اجرکم عنداللّه کثیرا 🌳
اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات والمسلمين والمسلمات الاحياء منهم والاموات ، بالنبی و آله الفاتحة مع الصلواة🌷🌴🙏
#الفاتحه
#saapoem
هوالعلیم
به بهانه هفته «کتاب» جمع شدن و کف زدن و به ریش زده و نزدهٔ اهل قلم خندیدن!
از مواهب حضور امروز حکمرانان کثیر التصویر در سالنی با عطر و بوی غرور و افتخاری کاذب بودکه نه تنها در «٨ سال» دورهٔ اول جز حرف و حدیث و تعریف و تمجید طوایف الیگارش، ثمره ای نداشت!
و از یکی دوسال بخت برگشته این روزگار هم فقط نکبت گرانی کاغذ و چاپ، ره آوردی برای اهل دل و اهل قلم نداشته و بسیاری از فرهیختگان عطای ادبیات را به لقایش بخشیده اند!!!
متعجبم به چه شکوهی «کف» می زنندو کیف می کنند که اغلب نویسندگان و پژوهشگران و شاعران شخصیت و غرورشان با آسفالت «کف خیابان» یکی شده و امروز حتی کراهت دارند که دم از فرهنگ و ادبیات بزنند!!!
🔙جویدن آدامس های کف خیابان های اروپا و آمریکا و بازنشر چندمین باره آثار هنرمندان آنها که هنر و افتخاری نیست! تا نسبت به تولید «کتاب» توسط بعضی از ناشران افتخار به حساب آید!؟! 💰
با بودجه بیت المال دارید به توسعه اقتصادی و ساختار فرهنگی «غرب» خدمت می کنید و لذت می برید؟!
⬆️
با کدام خدمات فرهنگی از قبيل : «وام، چاپ کتاب، توسعه ادب، فروش تولیدات، حمایت مالی بلاعوض ، تبلیغ و ترویج آثار فرهیختگان کم توان مالی » از «هفته کتاب و کتابخوانی» دم می زنید؟!!
که حتی کسی از فرهیختگان جامعه(جز تعدادی فرومایه که خودتان آن ها را علم کرده اید) حتی جرأت تولید کتاب ندارد، چه بماند به توسعه اش در فضای فرهنگی کشور ؟!!
⬆️ شرم از خدا و دین و هدر دادن بیت المال اگر ندارید، حداقل حمال بدون مزد توسعهٔ« فرهنگ غرب» در کشور نشوید و نمک به زخم های فراوان ما نزنید!!!
والسلام ⬆️✍️📚📜🪔🖋️🖊️🖌️📝
به بهانه هفته «کتاب» جمع شدن و کف زدن و به ریش زده و نزدهٔ اهل قلم خندیدن!
از مواهب حضور امروز حکمرانان کثیر التصویر در سالنی با عطر و بوی غرور و افتخاری کاذب بودکه نه تنها در «٨ سال» دورهٔ اول جز حرف و حدیث و تعریف و تمجید طوایف الیگارش، ثمره ای نداشت!
و از یکی دوسال بخت برگشته این روزگار هم فقط نکبت گرانی کاغذ و چاپ، ره آوردی برای اهل دل و اهل قلم نداشته و بسیاری از فرهیختگان عطای ادبیات را به لقایش بخشیده اند!!!
متعجبم به چه شکوهی «کف» می زنندو کیف می کنند که اغلب نویسندگان و پژوهشگران و شاعران شخصیت و غرورشان با آسفالت «کف خیابان» یکی شده و امروز حتی کراهت دارند که دم از فرهنگ و ادبیات بزنند!!!
🔙جویدن آدامس های کف خیابان های اروپا و آمریکا و بازنشر چندمین باره آثار هنرمندان آنها که هنر و افتخاری نیست! تا نسبت به تولید «کتاب» توسط بعضی از ناشران افتخار به حساب آید!؟! 💰
با بودجه بیت المال دارید به توسعه اقتصادی و ساختار فرهنگی «غرب» خدمت می کنید و لذت می برید؟!
⬆️
با کدام خدمات فرهنگی از قبيل : «وام، چاپ کتاب، توسعه ادب، فروش تولیدات، حمایت مالی بلاعوض ، تبلیغ و ترویج آثار فرهیختگان کم توان مالی » از «هفته کتاب و کتابخوانی» دم می زنید؟!!
که حتی کسی از فرهیختگان جامعه(جز تعدادی فرومایه که خودتان آن ها را علم کرده اید) حتی جرأت تولید کتاب ندارد، چه بماند به توسعه اش در فضای فرهنگی کشور ؟!!
⬆️ شرم از خدا و دین و هدر دادن بیت المال اگر ندارید، حداقل حمال بدون مزد توسعهٔ« فرهنگ غرب» در کشور نشوید و نمک به زخم های فراوان ما نزنید!!!
والسلام ⬆️✍️📚📜🪔🖋️🖊️🖌️📝
مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران pinned «هوالعلیم به بهانه هفته «کتاب» جمع شدن و کف زدن و به ریش زده و نزدهٔ اهل قلم خندیدن! از مواهب حضور امروز حکمرانان کثیر التصویر در سالنی با عطر و بوی غرور و افتخاری کاذب بودکه نه تنها در «٨ سال» دورهٔ اول جز حرف و حدیث و تعریف و تمجید طوایف الیگارش، ثمره ای…»
هوالعلیم
سیده معصومه موسوی(#سیده_فاطمه_معصومه_موسوی) ۳۰ دیماه۱۳۷۷ در یک خانواده ساوجی در قم متولد شد. فرزند سیدعلیاصغرموسوی(نظریهپرداز ادبیات دینی) و بانو پروین شیری، تحصیلات مقدماتی را در دبستان مدرس و راهنمایی حضرت امام محمدتقی گذراند و از دبیرستان سبحان دیپلم گرفت. او طراح آزمونهای موسسه کنکور رشتههای پیراپزشکی بود و همزمان در دو رشته دانشگاهی تحصیل می کرد، روانشناسی را در دانشگاه پیام نور قم و پرستاری را در دانشگاه آزاد ساوه می گذراند. موسوی در تمام مراحل تحصیل شاگرد اول بود و به دلیل علاقه به «جراحی مغز و اعصاب»، قبل از فوتش برای قبولی در کنکور آماده می شد؛ هر چند پدرش سهمیه ایثارگری داشت ولی به دلیل تعهد به اصالت علم هیچ گاه نمی خواست مدارج علمی را از راه سهمیه پیش برد. او از همان دوران ابتدایی، قرائت قرآن، نقاشی و نگارش را دوست داشت و از روی تاثیرپذیری از آثار پدر هنرمندش شعر و مطالب ادبی مینوشت. موسوی در طول سالهای تحصیل رتبه ممتاز استانی در المپیاد علمی - ادبی دانشآموزی، رتبه اول مسابقات فوتسال قهرمانی مدارس ناحیه را کسب کرد و نیز دوره های آموزشی ترجمه و مفاهیم قرآن کریم (سطح یک)، دوره مقدماتی امداد و کمکهای اولیه هلال احمر را گذارند. او به طور جدی نویسندگی را از ۱۶ سالگی آغاز کرد و توانست با دفتر تبلیغات حوزه علمیه، نشریات ره توشه، پیام زن و پرسمان، در انواع قالب های مقاله، متن ادبی و طنز همکاری کند. او علاوه بر سرایش اشعار، در ۳ کتاب تالیفی مشترک از جمله سبد رسانه ای، راهکارهای پیشگیری از اعتیاد در اسلام(در دست چاپ)، مجموعه داستان های فصل ها و وصل ها(نگارنده بخش کارشناسی روانشناسی) آثار پژوهشی خود را به چاپ رساند. موسوی همچنین به خواهر در مصاحبه و نگارش کتاب های پوشش و آرامش، زندگینامه داستانی شهدای شعبانیه و ویراستاری و نمونهخوانی کتاب فاطمه(س)، مادر تمام خوبیها کمک می کرد. او چندینبار بهعنوان برگزیده از طرف بسیج دانشآموزی قم و یکبار هم بهعنوان نماینده شهر اراک منتخب از سوی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اراک به شرکت در همایش پژوهشی – هنری دعوت شد...
... سرانجام در روز اول بهمن ۱۳۹۹ هنگام رفتن به دانشگاه ساوه در ابتدای خروجی قم تصادف کرد و در اثر خونریزی داخلی چندساعت بعد در بیمارستان شهید بهشتی قم از دنیا رفت. مزار او در قطعه ۲۰ آرامستان حضرت معصومه(س) در شهر قم است.
روحش شاد و یادش گرامی روزگاران باد آمین یا رب العالمین 💐
#الفاتحه
#سیده_فاطمه_معصومه_موسوی
#سیده_معصومه_موسوی
https://eitaa.com/saa_institute
#سعا #استاد_سعا
#تصادف_پراید
سیده معصومه موسوی(#سیده_فاطمه_معصومه_موسوی) ۳۰ دیماه۱۳۷۷ در یک خانواده ساوجی در قم متولد شد. فرزند سیدعلیاصغرموسوی(نظریهپرداز ادبیات دینی) و بانو پروین شیری، تحصیلات مقدماتی را در دبستان مدرس و راهنمایی حضرت امام محمدتقی گذراند و از دبیرستان سبحان دیپلم گرفت. او طراح آزمونهای موسسه کنکور رشتههای پیراپزشکی بود و همزمان در دو رشته دانشگاهی تحصیل می کرد، روانشناسی را در دانشگاه پیام نور قم و پرستاری را در دانشگاه آزاد ساوه می گذراند. موسوی در تمام مراحل تحصیل شاگرد اول بود و به دلیل علاقه به «جراحی مغز و اعصاب»، قبل از فوتش برای قبولی در کنکور آماده می شد؛ هر چند پدرش سهمیه ایثارگری داشت ولی به دلیل تعهد به اصالت علم هیچ گاه نمی خواست مدارج علمی را از راه سهمیه پیش برد. او از همان دوران ابتدایی، قرائت قرآن، نقاشی و نگارش را دوست داشت و از روی تاثیرپذیری از آثار پدر هنرمندش شعر و مطالب ادبی مینوشت. موسوی در طول سالهای تحصیل رتبه ممتاز استانی در المپیاد علمی - ادبی دانشآموزی، رتبه اول مسابقات فوتسال قهرمانی مدارس ناحیه را کسب کرد و نیز دوره های آموزشی ترجمه و مفاهیم قرآن کریم (سطح یک)، دوره مقدماتی امداد و کمکهای اولیه هلال احمر را گذارند. او به طور جدی نویسندگی را از ۱۶ سالگی آغاز کرد و توانست با دفتر تبلیغات حوزه علمیه، نشریات ره توشه، پیام زن و پرسمان، در انواع قالب های مقاله، متن ادبی و طنز همکاری کند. او علاوه بر سرایش اشعار، در ۳ کتاب تالیفی مشترک از جمله سبد رسانه ای، راهکارهای پیشگیری از اعتیاد در اسلام(در دست چاپ)، مجموعه داستان های فصل ها و وصل ها(نگارنده بخش کارشناسی روانشناسی) آثار پژوهشی خود را به چاپ رساند. موسوی همچنین به خواهر در مصاحبه و نگارش کتاب های پوشش و آرامش، زندگینامه داستانی شهدای شعبانیه و ویراستاری و نمونهخوانی کتاب فاطمه(س)، مادر تمام خوبیها کمک می کرد. او چندینبار بهعنوان برگزیده از طرف بسیج دانشآموزی قم و یکبار هم بهعنوان نماینده شهر اراک منتخب از سوی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اراک به شرکت در همایش پژوهشی – هنری دعوت شد...
... سرانجام در روز اول بهمن ۱۳۹۹ هنگام رفتن به دانشگاه ساوه در ابتدای خروجی قم تصادف کرد و در اثر خونریزی داخلی چندساعت بعد در بیمارستان شهید بهشتی قم از دنیا رفت. مزار او در قطعه ۲۰ آرامستان حضرت معصومه(س) در شهر قم است.
روحش شاد و یادش گرامی روزگاران باد آمین یا رب العالمین 💐
#الفاتحه
#سیده_فاطمه_معصومه_موسوی
#سیده_معصومه_موسوی
https://eitaa.com/saa_institute
#سعا #استاد_سعا
#تصادف_پراید
Eitaa
ایتا - اندیشکده معراج عقل و عشق
پیام رسان ایرانی ایتا Eitaa
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تو را ناگاه🌹
«تقدیم به عزیز رفته تا ملکوت، سیده فاطمه معصومه موسوی رحمة اللّه و رضوانه علیها، که شب سالگشت تولدش «در۳۰ دیماه۱۳۷۷» را جشن گرفت 🕯️🎂🌹
و روز بعد در اثر واژگونی پراید «با ۲۲ سال سن{۲بهمن ۱۳۹۹} دانشجوی علوم پزشکی» درراه قم به ساوه،به دیدار ملکوت رفت، روحش شاد و یادش گرامی روزگاران باد آمین یا رب العالمین 🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
دلم زخمیترین زخم است، اما آه کم دارد
برای یک نفس خالی شدن، همراه کم دارد
هنوز ای شام دلتنگی، خیالم در سحر جاری ست ...
اگر چه آسمان امشب، فقط یک ماه کم دارد!
تمام بغضهایم را نثار سینه خواهم کرد
اگر در همزبانیها، دل من،چاه کم دارد
🥀همیشه غرق درخودمی شوم،شایدنمی خواهم-
نگاهم ناگهان گوید: تو را ناگاه کم دارد!🥀
نگاهم می کنی، اما همیشه ،مثل لبخندی🙂
که هر لحظه درنگی، فرصتی کوتاه، کم دارد...🥀
سید علی اصغرموسوی (سعا)
قم / ۱۳۷۶
دکلمه شعر: سرکارخانم مریم سخندان💐
https://eitaa.com/saa_institute
«تقدیم به عزیز رفته تا ملکوت، سیده فاطمه معصومه موسوی رحمة اللّه و رضوانه علیها، که شب سالگشت تولدش «در۳۰ دیماه۱۳۷۷» را جشن گرفت 🕯️🎂🌹
و روز بعد در اثر واژگونی پراید «با ۲۲ سال سن{۲بهمن ۱۳۹۹} دانشجوی علوم پزشکی» درراه قم به ساوه،به دیدار ملکوت رفت، روحش شاد و یادش گرامی روزگاران باد آمین یا رب العالمین 🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
دلم زخمیترین زخم است، اما آه کم دارد
برای یک نفس خالی شدن، همراه کم دارد
هنوز ای شام دلتنگی، خیالم در سحر جاری ست ...
اگر چه آسمان امشب، فقط یک ماه کم دارد!
تمام بغضهایم را نثار سینه خواهم کرد
اگر در همزبانیها، دل من،چاه کم دارد
🥀همیشه غرق درخودمی شوم،شایدنمی خواهم-
نگاهم ناگهان گوید: تو را ناگاه کم دارد!🥀
نگاهم می کنی، اما همیشه ،مثل لبخندی🙂
که هر لحظه درنگی، فرصتی کوتاه، کم دارد...🥀
سید علی اصغرموسوی (سعا)
قم / ۱۳۷۶
دکلمه شعر: سرکارخانم مریم سخندان💐
https://eitaa.com/saa_institute
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران (سیدعلی اصغرموسوی ALi Mousavi)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مصاحبه تهیه کننده شبکه مستند با «سیده فاطمه معصومه موسوی» رحمة اللّه علیها و رضوانه الشریف 🌼🌸🥀
در پاییز سال۱۳۹۹
( دو سه ماه قبل از ارتحالش)
🥀🥀🥀
«فیلم حاضرمصاحبه تدوین نشده است در حین تمرین و برداشت های مختلف بوده،فعلا همراه با مصاحبه اصلی در حال تدوین و پخش برای شبکه مستند سیما ست»🖌📚🌷📹🏴😢
در پاییز سال۱۳۹۹
( دو سه ماه قبل از ارتحالش)
🥀🥀🥀
«فیلم حاضرمصاحبه تدوین نشده است در حین تمرین و برداشت های مختلف بوده،فعلا همراه با مصاحبه اصلی در حال تدوین و پخش برای شبکه مستند سیما ست»🖌📚🌷📹🏴😢
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
نگاه حسرتبار
او که در آینهها بهانه شد، رو به ایوان بلند خانه کرد[1]
گیسوان را به امید تازه ای، باز هم شانه به شانه، شانه کرد
من کشیدم ز دلم حسرت و آه، تا نگاهی به نگاه من کند
رفت و در گوشهی خانه همچنان، چشم خستهی مرا، بهانه کرد
گفتم از کوچهی او نمی شود، جای دیگر بروم، که بهتر است
در دلم خاطرههای تازه اش، گله از رفتن عاشقانه کرد
آمد و پردهی غم کنار زد، لحظه ای از هیجان، دلم گرفت
دست بی طاقت من برای او، هدیه ای از گل لب روانه کرد
آرزو کردم از آن نیاز سبز، هوس خاطرهها جوان شود
اشتیاقی که به عشق داشتم، در دلم مثل دعا، جوانه کرد
1380- قم /سیدعلی اصغرموسوی [1]= تمرین وزنی جدید در "رمل مخبون" البته وزن شعردوری است ! https://telegram.me/saapoem
او که در آینهها بهانه شد، رو به ایوان بلند خانه کرد[1]
گیسوان را به امید تازه ای، باز هم شانه به شانه، شانه کرد
من کشیدم ز دلم حسرت و آه، تا نگاهی به نگاه من کند
رفت و در گوشهی خانه همچنان، چشم خستهی مرا، بهانه کرد
گفتم از کوچهی او نمی شود، جای دیگر بروم، که بهتر است
در دلم خاطرههای تازه اش، گله از رفتن عاشقانه کرد
آمد و پردهی غم کنار زد، لحظه ای از هیجان، دلم گرفت
دست بی طاقت من برای او، هدیه ای از گل لب روانه کرد
آرزو کردم از آن نیاز سبز، هوس خاطرهها جوان شود
اشتیاقی که به عشق داشتم، در دلم مثل دعا، جوانه کرد
1380- قم /سیدعلی اصغرموسوی [1]= تمرین وزنی جدید در "رمل مخبون" البته وزن شعردوری است ! https://telegram.me/saapoem
Telegram
مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
به یاد« سیده فاطمه معصومه موسوی» ( یاسمن)رحمة اللّه و رضوانه علیها🌹🥀🏴
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
🌹🌹🌹
نگاه حسرتبار
او که در آینهها بهانه شد، رو به ایوان بلند خانه کرد[1]
گیسوان را به امید تازه ای، باز هم شانه به شانه، شانه کرد
من کشیدم ز دلم حسرت و آه، تا نگاهی به نگاه من کند
رفت و در گوشهی خانه همچنان، چشم خستهی مرا، بهانه کرد
گفتم از کوچهی او نمی شود، جای دیگر بروم، که بهتر است
در دلم خاطرههای تازه اش، گله از رفتن عاشقانه کرد
آمد و پردهی غم کنار زد، لحظه ای از هیجان، دلم گرفت
دست بی طاقت من برای او، هدیه ای از گل لب روانه کرد
آرزو کردم از آن نیاز سبز، هوس خاطرهها جوان شود
اشتیاقی که به عشق داشتم، در دلم مثل دعا، جوانه کرد
قم /سیدعلی اصغرموسوی
1380
1*تمرین وزنی جدید در "رمل مخبون
#saapoem
@saapoem
نگاه حسرتبار
او که در آینهها بهانه شد، رو به ایوان بلند خانه کرد[1]
گیسوان را به امید تازه ای، باز هم شانه به شانه، شانه کرد
من کشیدم ز دلم حسرت و آه، تا نگاهی به نگاه من کند
رفت و در گوشهی خانه همچنان، چشم خستهی مرا، بهانه کرد
گفتم از کوچهی او نمی شود، جای دیگر بروم، که بهتر است
در دلم خاطرههای تازه اش، گله از رفتن عاشقانه کرد
آمد و پردهی غم کنار زد، لحظه ای از هیجان، دلم گرفت
دست بی طاقت من برای او، هدیه ای از گل لب روانه کرد
آرزو کردم از آن نیاز سبز، هوس خاطرهها جوان شود
اشتیاقی که به عشق داشتم، در دلم مثل دعا، جوانه کرد
قم /سیدعلی اصغرموسوی
1380
1*تمرین وزنی جدید در "رمل مخبون
#saapoem
@saapoem
مطلع نور 🌷
خلقت از"لَولاک"مدیون بابت"زهرا" شده
این سخن درمطلع از حیث ادب،زیبا شده
گرچه سمت آسمان این روزها،دل می رود
ژاژخایان را دوباره فرصت غوغا شده!
با بهانه، بی بهانه، درپی بازیگری
معرکه در شعر بیآیین شان برپا شده
یک نمایشنامه با تندیسهایی از غبار
ژانرِ معمول عزا در شعر شاعرها شده!
این یکی درنقش مِسمار،آن یکی درنقش دَر
وان یکی درنقش آتش، وین یکی تیپا شده!
از "تولّا و تبرّا " مانده تنها : آه و واه !
بس که مضمون مبتلا بر آه و واویلا شده
چادَر خاکی همان جعل حدیث"إنَّما"
در میان جمع کلّاشان"ذَوی القُربی"شده!!
در نبود شاعران پاکبازِ پاکدین
ژاژخایی فرصت یک عده خَبط آرا شده
هر که بر" نصِّ" کلامِ " إنَّما" دارد شعور
کی میان شعر خود درگیر"مافیها" شده؟!
"ساحت قدسی"خلل هرگزنمیبیندبه خود!
مطلقِ این نکته ثابت در رخ دریا شده
ازچه میبندی به"کوثر"تهمت سیلی،کتک؟!
وقتی امواج زلالش قاب" أعطینا " شده
هالهای از نور دائم در کنارش بود و من
هرگز این باور ندارم لحظهای ویدا شده!
"فاطمه" صدیقهٔ اعظم شهید منطق است
منطق گفتار و کردارش ز حق، "زهرا" شده
فاطمه قدرش به هستی همچو قدر "مصطفی"ست
در ولایت صاحب حق،چون"علی"برما شده
حق حضرت مُستتردر"خمس آل مصطفا"ست
در" اولی الامرِ کلامُ اللهِ قرآن" جا شده
شکرحق باید بگویم، چون که استادم"سعا"
رهنمون این نکته را در مطلعی زیبا شده
مکتب شعر امامیه
مکتب شعردینی درایران
سیدعلی اصغرموسوی
قم - جمعه ٢ آذر ١۴٠٣
#فاطمیه
#سعا #استاد_سعا
#saapoem
@saapoem1447
🌷🌷🌷🌷🌷
خلقت از"لَولاک"مدیون بابت"زهرا" شده
این سخن درمطلع از حیث ادب،زیبا شده
گرچه سمت آسمان این روزها،دل می رود
ژاژخایان را دوباره فرصت غوغا شده!
با بهانه، بی بهانه، درپی بازیگری
معرکه در شعر بیآیین شان برپا شده
یک نمایشنامه با تندیسهایی از غبار
ژانرِ معمول عزا در شعر شاعرها شده!
این یکی درنقش مِسمار،آن یکی درنقش دَر
وان یکی درنقش آتش، وین یکی تیپا شده!
از "تولّا و تبرّا " مانده تنها : آه و واه !
بس که مضمون مبتلا بر آه و واویلا شده
چادَر خاکی همان جعل حدیث"إنَّما"
در میان جمع کلّاشان"ذَوی القُربی"شده!!
در نبود شاعران پاکبازِ پاکدین
ژاژخایی فرصت یک عده خَبط آرا شده
هر که بر" نصِّ" کلامِ " إنَّما" دارد شعور
کی میان شعر خود درگیر"مافیها" شده؟!
"ساحت قدسی"خلل هرگزنمیبیندبه خود!
مطلقِ این نکته ثابت در رخ دریا شده
ازچه میبندی به"کوثر"تهمت سیلی،کتک؟!
وقتی امواج زلالش قاب" أعطینا " شده
هالهای از نور دائم در کنارش بود و من
هرگز این باور ندارم لحظهای ویدا شده!
"فاطمه" صدیقهٔ اعظم شهید منطق است
منطق گفتار و کردارش ز حق، "زهرا" شده
فاطمه قدرش به هستی همچو قدر "مصطفی"ست
در ولایت صاحب حق،چون"علی"برما شده
حق حضرت مُستتردر"خمس آل مصطفا"ست
در" اولی الامرِ کلامُ اللهِ قرآن" جا شده
شکرحق باید بگویم، چون که استادم"سعا"
رهنمون این نکته را در مطلعی زیبا شده
مکتب شعر امامیه
مکتب شعردینی درایران
سیدعلی اصغرموسوی
قم - جمعه ٢ آذر ١۴٠٣
#فاطمیه
#سعا #استاد_سعا
#saapoem
@saapoem1447
🌷🌷🌷🌷🌷
هوالعلیم
قرآن:
هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ
.(زنان)آنان برای شما لباسند و شما برای آنان لباس هستید - ١٨٧بقره💐
در حال و هوای استقبال از مطروحه جناب محمد علی مجاهدی (پروانه) که در انجمن محیط برای اعضا و شاگردانشان طبق رسوم گذشته (در مورخه ٣٠ آبان گذشته) مطروحه پیشنهاد داده بود، به یاد مادر بزرگوارم شادروان بانو بتول اسلامی «رحمة اللّه و رضوانه علیها» که ١۴ دهمین سالگرد ارتحالشان در ١٨ آبان بود؛افتادم و مقام «زن» بودن و «مادر» بودن ایشان و «گوش به فرمان» بودن خودم که علیرغم قلدری، باز در اغلب مواقع عمر «فرمانبرش» بودم ؛برایم به شکلی نوستالژیک یادآوری شد و مطلع غزل فوق، نگاشته شد :
مردانه گرکه گوش به فرمان زن شدیم
آیینه را مترجم تعبیر «من» شدیم
پیچیده بود ناف سخن بر گلوی عشق
وقتی کلیم طور موالید زن شدیم
مادر نگو، بهانهٔ خلقت چو ماه بود
در جذر و مد بودن اگر ممتحن شدیم!
تنپوش کعبه گرچه سیاه از ازل نبود
درسوگ ماه هردو به تن پیرهن شدیم
🌹💐🌹
... واما علیرغم شعارهای پوچ و تو خالی نیم قرنی گردانندگان صحنهٔ سیاست «جمهوری اسلامی»! هیچگاه این موجود با عظمت الهی را که خداوند ذی جلال او را همچون لباس(مایه عزت و آبرو و وقار) برای مرد به شمار می آردو درآیه ١٨٧ سوره بقره آمده است؛ در احترام حقیقی اش ندیدم چه ازلحاظ احترام سنتی و چه مدرن و امروزی!
مادر بزرگوارم چه در وقت حضورم در تظاهرات که نوجوان یازده - دوازده ساله بودم، چه در شب های حضور در پایگاه بسیج، چه در زمان حدود ۵ سال حضور مستمر در مراکز حساس عملیات راداری - پدافندی جنگ تحمیلی و چه ۵ سال حضور بعدش در مأموریت های نیروی هوایی ارتش را فقط تحمل کرد و «مردانه» پیشانی ام را بوسید و به دل «خطر»، خطر مرگ فرستاد!
و همچنین «همسر» گرانمایه ام که بارها در محله های بمباران شده، همراه فرزند تازه تولد یافته اش در کنارم ماند و مایه دلگرمی در زندگی و کارم شد.
⬅️... الغرض :
انقلاب اسلامی پیروز شد، جنگ تمام شد، غنایم تقسیم شد!!! (زمین، وام، دانشگاه، مدرک، ماشین، شرکت، سفر، زیارت، هتل،...) طوایف الیگارش جمهوری زرنگستان چنان افراد خودش را تقويت کرد که از «دانه به درخت» تبدیل شدند و من نوجوان و جوان برومند با قد نزدیک به ١٩٠ سانتی متر، هر روز در پی تحقیر های جمهوری اسلامی کوچک تر و کوچک تر شدم!!!(واکنون کلاً زمین گیر شده ام) 🔙↕️
سران جمهوری زرنگستان معمولا در دکترین خود به شکل کاملا ابزاری از زنان و مادران فقط برای «شرکت در تظاهرات و فرزندآوری و رأی دادن و چادر سیاه سرکردن و سرکوب دیگر زنان» استفاده کردند!
⬅️خواهید فرمود : جناب موسوی از شما بعید است این حرف ها!!
چرا، مگر دروغ می گویم؟! 🔙
⬅️حتی یک لوح، یک لوح کاغذی بدون ارزش مالی به «مادر» مرحومم یا «زن» محرومم داده نشد که : بانوی محترم از شما بابت تمام رنج ها و نگرانی ها و بی خوابی ها (حداقل ها) در دوران جنگ تحمیلی که برای همراهی فرزند یا همسر رزمنده خود تحمل کرده اید، سپاسگزاریم!
⬅️چرند می گویم؟!
بله! چرند می گویم!!
نمایندگان «خدا» در زمین! «خواص» حق تفقد به «عوام» را ندارند؟! «دهک» بندی شدیم! «طبقه» بندی شدیم! «برده» شدیم! تا عده ای خودباور، خود را جای خدا بنشانند و هر شکلی که خواستند مارا سوار شده به هرسمتی که خواستند؛ برانند!!!
پول برای واریز به خانواده ایثارگران ارتش ندارند! اما برای حرم امام حسین علیه السلام «خشت طلا» می سازند!
کمک به خانواده سربازان جنگ در دوران پیری و ازکار افتادگی ندارند،اما برای مردم لبنان کیلو کیلو طلا می فرستند!
شارژ کالابرگ (صدقة الحامیه) میسر نیست، اما وزرا و وکلا دائم در سفر به این استان و آن شهر به این کشور و آن پایتخت همراه با ابواب جمعی شان در تحرک وتحریک اند(البته فی سبیل الی الله، غربة الی الله)!
⬅️بعد از خروج از ارتش حدفاصل سال های ١٣٧٣ تا ١٣٨١ بخشی از خرج و لباس من و خانواده ام را مادر مرحومم (با عنایت مرحوم آقام) فراهم می کرد!!!
رزمنده ای که ١١ سال پشت رادار «سوپر فلدر ماوس» چشم و ستون فقرات آسیب دیده بود، مجبور بود برای ارتزاق خانواده اش «کارگری»کند!کف مغازه هارا جارو، تی بکشد!
وباتحقیر هرروزه مواجه شود!!!
⬅️ حاج آقا از کدام «اسلام» می گویی؟
نمی شناسمش!!!
⬅️ از کدام «دین» حرف میزنی؟!
- نمی بینمش!!!
🔙 چهارسال تمام همسرم طفلک دنبال برقرای «حقوق معسری (صدقه) رزمندگان ایثارگر ارتش) برای اندک رفاه خودش و وقار از دست رفته من بود؛ دست آخر با تمسخر گردانندگان تشکیلات خودگردان ایثارگران پدافند هوایی تهران، برگشت و با وجود صرف مخارج ایاب و ذهاب و تلفن و پیگیری و التماس دعا، دست از اقدام کشید و پشیمان ازخواسته نابجا،سرجایش نشست!!! ↕️☕💰
قرآن:
هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ
.(زنان)آنان برای شما لباسند و شما برای آنان لباس هستید - ١٨٧بقره💐
در حال و هوای استقبال از مطروحه جناب محمد علی مجاهدی (پروانه) که در انجمن محیط برای اعضا و شاگردانشان طبق رسوم گذشته (در مورخه ٣٠ آبان گذشته) مطروحه پیشنهاد داده بود، به یاد مادر بزرگوارم شادروان بانو بتول اسلامی «رحمة اللّه و رضوانه علیها» که ١۴ دهمین سالگرد ارتحالشان در ١٨ آبان بود؛افتادم و مقام «زن» بودن و «مادر» بودن ایشان و «گوش به فرمان» بودن خودم که علیرغم قلدری، باز در اغلب مواقع عمر «فرمانبرش» بودم ؛برایم به شکلی نوستالژیک یادآوری شد و مطلع غزل فوق، نگاشته شد :
مردانه گرکه گوش به فرمان زن شدیم
آیینه را مترجم تعبیر «من» شدیم
پیچیده بود ناف سخن بر گلوی عشق
وقتی کلیم طور موالید زن شدیم
مادر نگو، بهانهٔ خلقت چو ماه بود
در جذر و مد بودن اگر ممتحن شدیم!
تنپوش کعبه گرچه سیاه از ازل نبود
درسوگ ماه هردو به تن پیرهن شدیم
🌹💐🌹
... واما علیرغم شعارهای پوچ و تو خالی نیم قرنی گردانندگان صحنهٔ سیاست «جمهوری اسلامی»! هیچگاه این موجود با عظمت الهی را که خداوند ذی جلال او را همچون لباس(مایه عزت و آبرو و وقار) برای مرد به شمار می آردو درآیه ١٨٧ سوره بقره آمده است؛ در احترام حقیقی اش ندیدم چه ازلحاظ احترام سنتی و چه مدرن و امروزی!
مادر بزرگوارم چه در وقت حضورم در تظاهرات که نوجوان یازده - دوازده ساله بودم، چه در شب های حضور در پایگاه بسیج، چه در زمان حدود ۵ سال حضور مستمر در مراکز حساس عملیات راداری - پدافندی جنگ تحمیلی و چه ۵ سال حضور بعدش در مأموریت های نیروی هوایی ارتش را فقط تحمل کرد و «مردانه» پیشانی ام را بوسید و به دل «خطر»، خطر مرگ فرستاد!
و همچنین «همسر» گرانمایه ام که بارها در محله های بمباران شده، همراه فرزند تازه تولد یافته اش در کنارم ماند و مایه دلگرمی در زندگی و کارم شد.
⬅️... الغرض :
انقلاب اسلامی پیروز شد، جنگ تمام شد، غنایم تقسیم شد!!! (زمین، وام، دانشگاه، مدرک، ماشین، شرکت، سفر، زیارت، هتل،...) طوایف الیگارش جمهوری زرنگستان چنان افراد خودش را تقويت کرد که از «دانه به درخت» تبدیل شدند و من نوجوان و جوان برومند با قد نزدیک به ١٩٠ سانتی متر، هر روز در پی تحقیر های جمهوری اسلامی کوچک تر و کوچک تر شدم!!!(واکنون کلاً زمین گیر شده ام) 🔙↕️
سران جمهوری زرنگستان معمولا در دکترین خود به شکل کاملا ابزاری از زنان و مادران فقط برای «شرکت در تظاهرات و فرزندآوری و رأی دادن و چادر سیاه سرکردن و سرکوب دیگر زنان» استفاده کردند!
⬅️خواهید فرمود : جناب موسوی از شما بعید است این حرف ها!!
چرا، مگر دروغ می گویم؟! 🔙
⬅️حتی یک لوح، یک لوح کاغذی بدون ارزش مالی به «مادر» مرحومم یا «زن» محرومم داده نشد که : بانوی محترم از شما بابت تمام رنج ها و نگرانی ها و بی خوابی ها (حداقل ها) در دوران جنگ تحمیلی که برای همراهی فرزند یا همسر رزمنده خود تحمل کرده اید، سپاسگزاریم!
⬅️چرند می گویم؟!
بله! چرند می گویم!!
نمایندگان «خدا» در زمین! «خواص» حق تفقد به «عوام» را ندارند؟! «دهک» بندی شدیم! «طبقه» بندی شدیم! «برده» شدیم! تا عده ای خودباور، خود را جای خدا بنشانند و هر شکلی که خواستند مارا سوار شده به هرسمتی که خواستند؛ برانند!!!
پول برای واریز به خانواده ایثارگران ارتش ندارند! اما برای حرم امام حسین علیه السلام «خشت طلا» می سازند!
کمک به خانواده سربازان جنگ در دوران پیری و ازکار افتادگی ندارند،اما برای مردم لبنان کیلو کیلو طلا می فرستند!
شارژ کالابرگ (صدقة الحامیه) میسر نیست، اما وزرا و وکلا دائم در سفر به این استان و آن شهر به این کشور و آن پایتخت همراه با ابواب جمعی شان در تحرک وتحریک اند(البته فی سبیل الی الله، غربة الی الله)!
⬅️بعد از خروج از ارتش حدفاصل سال های ١٣٧٣ تا ١٣٨١ بخشی از خرج و لباس من و خانواده ام را مادر مرحومم (با عنایت مرحوم آقام) فراهم می کرد!!!
رزمنده ای که ١١ سال پشت رادار «سوپر فلدر ماوس» چشم و ستون فقرات آسیب دیده بود، مجبور بود برای ارتزاق خانواده اش «کارگری»کند!کف مغازه هارا جارو، تی بکشد!
وباتحقیر هرروزه مواجه شود!!!
⬅️ حاج آقا از کدام «اسلام» می گویی؟
نمی شناسمش!!!
⬅️ از کدام «دین» حرف میزنی؟!
- نمی بینمش!!!
🔙 چهارسال تمام همسرم طفلک دنبال برقرای «حقوق معسری (صدقه) رزمندگان ایثارگر ارتش) برای اندک رفاه خودش و وقار از دست رفته من بود؛ دست آخر با تمسخر گردانندگان تشکیلات خودگردان ایثارگران پدافند هوایی تهران، برگشت و با وجود صرف مخارج ایاب و ذهاب و تلفن و پیگیری و التماس دعا، دست از اقدام کشید و پشیمان ازخواسته نابجا،سرجایش نشست!!! ↕️☕💰
🌹چرا به نیکی از«زنان و مادران » یاد نکنم که در جذرو مد زندگی ام نقش «ماه»را داشتند! 🌹
🔙 لچک شان برسر مدعیان مردی و مردانگی دروغین باد!👌
🔙 لچک شان برسر مدعیان مردی و مردانگی دروغین باد!👌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام علیکم و رحمت الله جمیعاً
اوقات شریف استادمان جناب استاد دکتر محمد علی مجاهدی (پروانه) و دیگر دوستان فرهیختهٔ فرّه مند بخیر و برکت و عافیت ان شاء اللّه.
به استقبال مطروحه ایشان رفته ایم :
«قانع اگر چو کعبه به یک پیرهن شویم
جا دارد آنکه قبلهٔ هر مرد و زن شویم »
(البته با اندکی تغییر ردیف غزل)
↕️
💐✍️
⬅️ کوهکن
مردانه گرکه گوش به فرمان زن شدیم
آیینه را مترجم تعبیر «من» شدیم
پیچیده بود ناف سخن بر گلوی عشق
وقتی کلیم طور موالید زن شدیم
مادر نگو، بهانهٔ خلقت چو ماه بود
در جذر و مد بودن اگر ممتحن شدیم!
تنپوش کعبه گرچه سیاه از ازل نبود
درسوگ ماه هردو به تن پیرهن شدیم
اقناع کعبه را به مثل جار می زنند!
جایی که ما ز محض تجرّد بدن شدیم
گاهی شبیه سنگ پراز رخوت سکوت
گاهی شبیه آب، به هرسو سخن شدیم
شبنم که درتجّرد از همه پیشی گرفته است
ما در طواف نور، برایش کفن شدیم
جوهر به دست در حرکت، جوهر شهود
«پروانه»سان «محیط»به هرانجمن شدیم
شعر«سعا» فراتر از ادراک تپه هاست
دنبال بحر تازه اگرکوهکن شدیم!
سید علیاصغر موسوی - سعا
قم آبان ١۴٠۴
#سعا
#saapoem
@saapoem1447
✍️📚💐
.....
اوقات شریف استادمان جناب استاد دکتر محمد علی مجاهدی (پروانه) و دیگر دوستان فرهیختهٔ فرّه مند بخیر و برکت و عافیت ان شاء اللّه.
به استقبال مطروحه ایشان رفته ایم :
«قانع اگر چو کعبه به یک پیرهن شویم
جا دارد آنکه قبلهٔ هر مرد و زن شویم »
(البته با اندکی تغییر ردیف غزل)
↕️
💐✍️
⬅️ کوهکن
مردانه گرکه گوش به فرمان زن شدیم
آیینه را مترجم تعبیر «من» شدیم
پیچیده بود ناف سخن بر گلوی عشق
وقتی کلیم طور موالید زن شدیم
مادر نگو، بهانهٔ خلقت چو ماه بود
در جذر و مد بودن اگر ممتحن شدیم!
تنپوش کعبه گرچه سیاه از ازل نبود
درسوگ ماه هردو به تن پیرهن شدیم
اقناع کعبه را به مثل جار می زنند!
جایی که ما ز محض تجرّد بدن شدیم
گاهی شبیه سنگ پراز رخوت سکوت
گاهی شبیه آب، به هرسو سخن شدیم
شبنم که درتجّرد از همه پیشی گرفته است
ما در طواف نور، برایش کفن شدیم
جوهر به دست در حرکت، جوهر شهود
«پروانه»سان «محیط»به هرانجمن شدیم
شعر«سعا» فراتر از ادراک تپه هاست
دنبال بحر تازه اگرکوهکن شدیم!
سید علیاصغر موسوی - سعا
قم آبان ١۴٠۴
#سعا
#saapoem
@saapoem1447
✍️📚💐
.....
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران (seyed ALi Asghar Mousavi)
هوالعلیم
قرآن:
هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ
.(زنان)آنان برای شما لباسند و شما برای آنان لباس هستید - ١٨٧بقره💐
در حال و هوای استقبال از مطروحه جناب محمد علی مجاهدی (پروانه) که در انجمن محیط برای اعضا و شاگردانشان طبق رسوم گذشته (در مورخه ٣٠ آبان گذشته) مطروحه پیشنهاد داده بود، به یاد مادر بزرگوارم شادروان بانو بتول اسلامی «رحمة اللّه و رضوانه علیها» که ١۴ دهمین سالگرد ارتحالشان در ١٨ آبان بود؛افتادم و مقام «زن» بودن و «مادر» بودن ایشان و «گوش به فرمان» بودن خودم که علیرغم قلدری، باز در اغلب مواقع عمر «فرمانبرش» بودم ؛برایم به شکلی نوستالژیک یادآوری شد و مطلع غزل فوق، نگاشته شد :
مردانه گرکه گوش به فرمان زن شدیم
آیینه را مترجم تعبیر «من» شدیم
پیچیده بود ناف سخن بر گلوی عشق
وقتی کلیم طور موالید زن شدیم
مادر نگو، بهانهٔ خلقت چو ماه بود
در جذر و مد بودن اگر ممتحن شدیم!
تنپوش کعبه گرچه سیاه از ازل نبود
درسوگ ماه هردو به تن پیرهن شدیم
🌹💐🌹
... واما علیرغم شعارهای پوچ و تو خالی نیم قرنی گردانندگان صحنهٔ سیاست «جمهوری اسلامی»! هیچگاه این موجود با عظمت الهی را که خداوند ذی جلال او را همچون لباس(مایه عزت و آبرو و وقار) برای مرد به شمار می آردو درآیه ١٨٧ سوره بقره آمده است؛ در احترام حقیقی اش ندیدم چه ازلحاظ احترام سنتی و چه مدرن و امروزی!
مادر بزرگوارم چه در وقت حضورم در تظاهرات که نوجوان یازده - دوازده ساله بودم، چه در شب های حضور در پایگاه بسیج، چه در زمان حدود ۵ سال حضور مستمر در مراکز حساس عملیات راداری - پدافندی جنگ تحمیلی و چه ۵ سال حضور بعدش در مأموریت های نیروی هوایی ارتش را فقط تحمل کرد و «مردانه» پیشانی ام را بوسید و به دل «خطر»، خطر مرگ فرستاد!
و همچنین «همسر» گرانمایه ام که بارها در محله های بمباران شده، همراه فرزند تازه تولد یافته اش در کنارم ماند و مایه دلگرمی در زندگی و کارم شد.
⬅️... الغرض :
انقلاب اسلامی پیروز شد، جنگ تمام شد، غنایم تقسیم شد!!! (زمین، وام، دانشگاه، مدرک، ماشین، شرکت، سفر، زیارت، هتل،...) طوایف الیگارش جمهوری زرنگستان چنان افراد خودش را تقويت کرد که از «دانه به درخت» تبدیل شدند و من نوجوان و جوان برومند با قد نزدیک به ١٩٠ سانتی متر، هر روز در پی تحقیر های جمهوری اسلامی کوچک تر و کوچک تر شدم!!!(واکنون کلاً زمین گیر شده ام) 🔙↕️
سران جمهوری زرنگستان معمولا در دکترین خود به شکل کاملا ابزاری از زنان و مادران فقط برای «شرکت در تظاهرات و فرزندآوری و رأی دادن و چادر سیاه سرکردن و سرکوب دیگر زنان» استفاده کردند!
⬅️خواهید فرمود : جناب موسوی از شما بعید است این حرف ها!!
چرا، مگر دروغ می گویم؟! 🔙
⬅️حتی یک لوح، یک لوح کاغذی بدون ارزش مالی به «مادر» مرحومم یا «زن» محرومم داده نشد که : بانوی محترم از شما بابت تمام رنج ها و نگرانی ها و بی خوابی ها (حداقل ها) در دوران جنگ تحمیلی که برای همراهی فرزند یا همسر رزمنده خود تحمل کرده اید، سپاسگزاریم!
⬅️چرند می گویم؟!
بله! چرند می گویم!!
نمایندگان «خدا» در زمین! «خواص» حق تفقد به «عوام» را ندارند؟! «دهک» بندی شدیم! «طبقه» بندی شدیم! «برده» شدیم! تا عده ای خودباور، خود را جای خدا بنشانند و هر شکلی که خواستند مارا سوار شده به هرسمتی که خواستند؛ برانند!!!
پول برای واریز به خانواده ایثارگران ارتش ندارند! اما برای حرم امام حسین علیه السلام «خشت طلا» می سازند!
کمک به خانواده سربازان جنگ در دوران پیری و ازکار افتادگی ندارند،اما برای مردم لبنان کیلو کیلو طلا می فرستند!
شارژ کالابرگ (صدقة الحامیه) میسر نیست، اما وزرا و وکلا دائم در سفر به این استان و آن شهر به این کشور و آن پایتخت همراه با ابواب جمعی شان در تحرک وتحریک اند(البته فی سبیل الی الله، غربة الی الله)!
⬅️بعد از خروج از ارتش حدفاصل سال های ١٣٧٣ تا ١٣٨١ بخشی از خرج و لباس من و خانواده ام را مادر مرحومم (با عنایت مرحوم آقام) فراهم می کرد!!!
رزمنده ای که ١١ سال پشت رادار «سوپر فلدر ماوس» چشم و ستون فقرات آسیب دیده بود، مجبور بود برای ارتزاق خانواده اش «کارگری»کند!کف مغازه هارا جارو، تی بکشد!
وباتحقیر هرروزه مواجه شود!!!
⬅️ حاج آقا از کدام «اسلام» می گویی؟
نمی شناسمش!!!
⬅️ از کدام «دین» حرف میزنی؟!
- نمی بینمش!!!
🔙 چهارسال تمام همسرم طفلک دنبال برقرای «حقوق معسری (صدقه) رزمندگان ایثارگر ارتش) برای اندک رفاه خودش و وقار از دست رفته من بود؛ دست آخر با تمسخر گردانندگان تشکیلات خودگردان ایثارگران پدافند هوایی تهران، برگشت و با وجود صرف مخارج ایاب و ذهاب و تلفن و پیگیری و التماس دعا، دست از اقدام کشید و پشیمان ازخواسته نابجا،سرجایش نشست!!! ↕️☕💰
قرآن:
هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ
.(زنان)آنان برای شما لباسند و شما برای آنان لباس هستید - ١٨٧بقره💐
در حال و هوای استقبال از مطروحه جناب محمد علی مجاهدی (پروانه) که در انجمن محیط برای اعضا و شاگردانشان طبق رسوم گذشته (در مورخه ٣٠ آبان گذشته) مطروحه پیشنهاد داده بود، به یاد مادر بزرگوارم شادروان بانو بتول اسلامی «رحمة اللّه و رضوانه علیها» که ١۴ دهمین سالگرد ارتحالشان در ١٨ آبان بود؛افتادم و مقام «زن» بودن و «مادر» بودن ایشان و «گوش به فرمان» بودن خودم که علیرغم قلدری، باز در اغلب مواقع عمر «فرمانبرش» بودم ؛برایم به شکلی نوستالژیک یادآوری شد و مطلع غزل فوق، نگاشته شد :
مردانه گرکه گوش به فرمان زن شدیم
آیینه را مترجم تعبیر «من» شدیم
پیچیده بود ناف سخن بر گلوی عشق
وقتی کلیم طور موالید زن شدیم
مادر نگو، بهانهٔ خلقت چو ماه بود
در جذر و مد بودن اگر ممتحن شدیم!
تنپوش کعبه گرچه سیاه از ازل نبود
درسوگ ماه هردو به تن پیرهن شدیم
🌹💐🌹
... واما علیرغم شعارهای پوچ و تو خالی نیم قرنی گردانندگان صحنهٔ سیاست «جمهوری اسلامی»! هیچگاه این موجود با عظمت الهی را که خداوند ذی جلال او را همچون لباس(مایه عزت و آبرو و وقار) برای مرد به شمار می آردو درآیه ١٨٧ سوره بقره آمده است؛ در احترام حقیقی اش ندیدم چه ازلحاظ احترام سنتی و چه مدرن و امروزی!
مادر بزرگوارم چه در وقت حضورم در تظاهرات که نوجوان یازده - دوازده ساله بودم، چه در شب های حضور در پایگاه بسیج، چه در زمان حدود ۵ سال حضور مستمر در مراکز حساس عملیات راداری - پدافندی جنگ تحمیلی و چه ۵ سال حضور بعدش در مأموریت های نیروی هوایی ارتش را فقط تحمل کرد و «مردانه» پیشانی ام را بوسید و به دل «خطر»، خطر مرگ فرستاد!
و همچنین «همسر» گرانمایه ام که بارها در محله های بمباران شده، همراه فرزند تازه تولد یافته اش در کنارم ماند و مایه دلگرمی در زندگی و کارم شد.
⬅️... الغرض :
انقلاب اسلامی پیروز شد، جنگ تمام شد، غنایم تقسیم شد!!! (زمین، وام، دانشگاه، مدرک، ماشین، شرکت، سفر، زیارت، هتل،...) طوایف الیگارش جمهوری زرنگستان چنان افراد خودش را تقويت کرد که از «دانه به درخت» تبدیل شدند و من نوجوان و جوان برومند با قد نزدیک به ١٩٠ سانتی متر، هر روز در پی تحقیر های جمهوری اسلامی کوچک تر و کوچک تر شدم!!!(واکنون کلاً زمین گیر شده ام) 🔙↕️
سران جمهوری زرنگستان معمولا در دکترین خود به شکل کاملا ابزاری از زنان و مادران فقط برای «شرکت در تظاهرات و فرزندآوری و رأی دادن و چادر سیاه سرکردن و سرکوب دیگر زنان» استفاده کردند!
⬅️خواهید فرمود : جناب موسوی از شما بعید است این حرف ها!!
چرا، مگر دروغ می گویم؟! 🔙
⬅️حتی یک لوح، یک لوح کاغذی بدون ارزش مالی به «مادر» مرحومم یا «زن» محرومم داده نشد که : بانوی محترم از شما بابت تمام رنج ها و نگرانی ها و بی خوابی ها (حداقل ها) در دوران جنگ تحمیلی که برای همراهی فرزند یا همسر رزمنده خود تحمل کرده اید، سپاسگزاریم!
⬅️چرند می گویم؟!
بله! چرند می گویم!!
نمایندگان «خدا» در زمین! «خواص» حق تفقد به «عوام» را ندارند؟! «دهک» بندی شدیم! «طبقه» بندی شدیم! «برده» شدیم! تا عده ای خودباور، خود را جای خدا بنشانند و هر شکلی که خواستند مارا سوار شده به هرسمتی که خواستند؛ برانند!!!
پول برای واریز به خانواده ایثارگران ارتش ندارند! اما برای حرم امام حسین علیه السلام «خشت طلا» می سازند!
کمک به خانواده سربازان جنگ در دوران پیری و ازکار افتادگی ندارند،اما برای مردم لبنان کیلو کیلو طلا می فرستند!
شارژ کالابرگ (صدقة الحامیه) میسر نیست، اما وزرا و وکلا دائم در سفر به این استان و آن شهر به این کشور و آن پایتخت همراه با ابواب جمعی شان در تحرک وتحریک اند(البته فی سبیل الی الله، غربة الی الله)!
⬅️بعد از خروج از ارتش حدفاصل سال های ١٣٧٣ تا ١٣٨١ بخشی از خرج و لباس من و خانواده ام را مادر مرحومم (با عنایت مرحوم آقام) فراهم می کرد!!!
رزمنده ای که ١١ سال پشت رادار «سوپر فلدر ماوس» چشم و ستون فقرات آسیب دیده بود، مجبور بود برای ارتزاق خانواده اش «کارگری»کند!کف مغازه هارا جارو، تی بکشد!
وباتحقیر هرروزه مواجه شود!!!
⬅️ حاج آقا از کدام «اسلام» می گویی؟
نمی شناسمش!!!
⬅️ از کدام «دین» حرف میزنی؟!
- نمی بینمش!!!
🔙 چهارسال تمام همسرم طفلک دنبال برقرای «حقوق معسری (صدقه) رزمندگان ایثارگر ارتش) برای اندک رفاه خودش و وقار از دست رفته من بود؛ دست آخر با تمسخر گردانندگان تشکیلات خودگردان ایثارگران پدافند هوایی تهران، برگشت و با وجود صرف مخارج ایاب و ذهاب و تلفن و پیگیری و التماس دعا، دست از اقدام کشید و پشیمان ازخواسته نابجا،سرجایش نشست!!! ↕️☕💰