Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران (seyed ALi Asghar Mousavi)
هوالعلیم
قرآن:
هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ
.(زنان)آنان برای شما لباسند و شما برای آنان لباس هستید - ١٨٧بقره💐
در حال و هوای استقبال از مطروحه جناب محمد علی مجاهدی (پروانه) که در انجمن محیط برای اعضا و شاگردانشان طبق رسوم گذشته (در مورخه ٣٠ آبان گذشته) مطروحه پیشنهاد داده بود، به یاد مادر بزرگوارم شادروان بانو بتول اسلامی «رحمة اللّه و رضوانه علیها» که ١۴ دهمین سالگرد ارتحالشان در ١٨ آبان بود؛افتادم و مقام «زن» بودن و «مادر» بودن ایشان و «گوش به فرمان» بودن خودم که علیرغم قلدری، باز در اغلب مواقع عمر «فرمانبرش» بودم ؛برایم به شکلی نوستالژیک یادآوری شد و مطلع غزل فوق، نگاشته شد :
مردانه گرکه گوش به فرمان زن شدیم
آیینه را مترجم تعبیر «من» شدیم
پیچیده بود ناف سخن بر گلوی عشق
وقتی کلیم طور موالید زن شدیم
مادر نگو، بهانهٔ خلقت چو ماه بود
در جذر و مد بودن اگر ممتحن شدیم!
تنپوش کعبه گرچه سیاه از ازل نبود
درسوگ ماه هردو به تن پیرهن شدیم
🌹💐🌹
... واما علیرغم شعارهای پوچ و تو خالی نیم قرنی گردانندگان صحنهٔ سیاست «جمهوری اسلامی»! هیچگاه این موجود با عظمت الهی را که خداوند ذی جلال او را همچون لباس(مایه عزت و آبرو و وقار) برای مرد به شمار می آردو درآیه ١٨٧ سوره بقره آمده است؛ در احترام حقیقی اش ندیدم چه ازلحاظ احترام سنتی و چه مدرن و امروزی!
مادر بزرگوارم چه در وقت حضورم در تظاهرات که نوجوان یازده - دوازده ساله بودم، چه در شب های حضور در پایگاه بسیج، چه در زمان حدود ۵ سال حضور مستمر در مراکز حساس عملیات راداری - پدافندی جنگ تحمیلی و چه ۵ سال حضور بعدش در مأموریت های نیروی هوایی ارتش را فقط تحمل کرد و «مردانه» پیشانی ام را بوسید و به دل «خطر»، خطر مرگ فرستاد!
و همچنین «همسر» گرانمایه ام که بارها در محله های بمباران شده، همراه فرزند تازه تولد یافته اش در کنارم ماند و مایه دلگرمی در زندگی و کارم شد.
⬅️... الغرض :
انقلاب اسلامی پیروز شد، جنگ تمام شد، غنایم تقسیم شد!!! (زمین، وام، دانشگاه، مدرک، ماشین، شرکت، سفر، زیارت، هتل،...) طوایف الیگارش جمهوری زرنگستان چنان افراد خودش را تقويت کرد که از «دانه به درخت» تبدیل شدند و من نوجوان و جوان برومند با قد نزدیک به ١٩٠ سانتی متر، هر روز در پی تحقیر های جمهوری اسلامی کوچک تر و کوچک تر شدم!!!(واکنون کلاً زمین گیر شده ام) 🔙↕️
سران جمهوری زرنگستان معمولا در دکترین خود به شکل کاملا ابزاری از زنان و مادران فقط برای «شرکت در تظاهرات و فرزندآوری و رأی دادن و چادر سیاه سرکردن و سرکوب دیگر زنان» استفاده کردند!
⬅️خواهید فرمود : جناب موسوی از شما بعید است این حرف ها!!
چرا، مگر دروغ می گویم؟! 🔙
⬅️حتی یک لوح، یک لوح کاغذی بدون ارزش مالی به «مادر» مرحومم یا «زن» محرومم داده نشد که : بانوی محترم از شما بابت تمام رنج ها و نگرانی ها و بی خوابی ها (حداقل ها) در دوران جنگ تحمیلی که برای همراهی فرزند یا همسر رزمنده خود تحمل کرده اید، سپاسگزاریم!
⬅️چرند می گویم؟!
بله! چرند می گویم!!
نمایندگان «خدا» در زمین! «خواص» حق تفقد به «عوام» را ندارند؟! «دهک» بندی شدیم! «طبقه» بندی شدیم! «برده» شدیم! تا عده ای خودباور، خود را جای خدا بنشانند و هر شکلی که خواستند مارا سوار شده به هرسمتی که خواستند؛ برانند!!!
پول برای واریز به خانواده ایثارگران ارتش ندارند! اما برای حرم امام حسین علیه السلام «خشت طلا» می سازند!
کمک به خانواده سربازان جنگ در دوران پیری و ازکار افتادگی ندارند،اما برای مردم لبنان کیلو کیلو طلا می فرستند!
شارژ کالابرگ (صدقة الحامیه) میسر نیست، اما وزرا و وکلا دائم در سفر به این استان و آن شهر به این کشور و آن پایتخت همراه با ابواب جمعی شان در تحرک وتحریک اند(البته فی سبیل الی الله، غربة الی الله)!
⬅️بعد از خروج از ارتش حدفاصل سال های ١٣٧٣ تا ١٣٨١ بخشی از خرج و لباس من و خانواده ام را مادر مرحومم (با عنایت مرحوم آقام) فراهم می کرد!!!
رزمنده ای که ١١ سال پشت رادار «سوپر فلدر ماوس» چشم و ستون فقرات آسیب دیده بود، مجبور بود برای ارتزاق خانواده اش «کارگری»کند!کف مغازه هارا جارو، تی بکشد!
وباتحقیر هرروزه مواجه شود!!!
⬅️ حاج آقا از کدام «اسلام» می گویی؟
نمی شناسمش!!!
⬅️ از کدام «دین» حرف میزنی؟!
- نمی بینمش!!!
🔙 چهارسال تمام همسرم طفلک دنبال برقرای «حقوق معسری (صدقه) رزمندگان ایثارگر ارتش) برای اندک رفاه خودش و وقار از دست رفته من بود؛ دست آخر با تمسخر گردانندگان تشکیلات خودگردان ایثارگران پدافند هوایی تهران، برگشت و با وجود صرف مخارج ایاب و ذهاب و تلفن و پیگیری و التماس دعا، دست از اقدام کشید و پشیمان ازخواسته نابجا،سرجایش نشست!!! ↕️☕💰
قرآن:
هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ
.(زنان)آنان برای شما لباسند و شما برای آنان لباس هستید - ١٨٧بقره💐
در حال و هوای استقبال از مطروحه جناب محمد علی مجاهدی (پروانه) که در انجمن محیط برای اعضا و شاگردانشان طبق رسوم گذشته (در مورخه ٣٠ آبان گذشته) مطروحه پیشنهاد داده بود، به یاد مادر بزرگوارم شادروان بانو بتول اسلامی «رحمة اللّه و رضوانه علیها» که ١۴ دهمین سالگرد ارتحالشان در ١٨ آبان بود؛افتادم و مقام «زن» بودن و «مادر» بودن ایشان و «گوش به فرمان» بودن خودم که علیرغم قلدری، باز در اغلب مواقع عمر «فرمانبرش» بودم ؛برایم به شکلی نوستالژیک یادآوری شد و مطلع غزل فوق، نگاشته شد :
مردانه گرکه گوش به فرمان زن شدیم
آیینه را مترجم تعبیر «من» شدیم
پیچیده بود ناف سخن بر گلوی عشق
وقتی کلیم طور موالید زن شدیم
مادر نگو، بهانهٔ خلقت چو ماه بود
در جذر و مد بودن اگر ممتحن شدیم!
تنپوش کعبه گرچه سیاه از ازل نبود
درسوگ ماه هردو به تن پیرهن شدیم
🌹💐🌹
... واما علیرغم شعارهای پوچ و تو خالی نیم قرنی گردانندگان صحنهٔ سیاست «جمهوری اسلامی»! هیچگاه این موجود با عظمت الهی را که خداوند ذی جلال او را همچون لباس(مایه عزت و آبرو و وقار) برای مرد به شمار می آردو درآیه ١٨٧ سوره بقره آمده است؛ در احترام حقیقی اش ندیدم چه ازلحاظ احترام سنتی و چه مدرن و امروزی!
مادر بزرگوارم چه در وقت حضورم در تظاهرات که نوجوان یازده - دوازده ساله بودم، چه در شب های حضور در پایگاه بسیج، چه در زمان حدود ۵ سال حضور مستمر در مراکز حساس عملیات راداری - پدافندی جنگ تحمیلی و چه ۵ سال حضور بعدش در مأموریت های نیروی هوایی ارتش را فقط تحمل کرد و «مردانه» پیشانی ام را بوسید و به دل «خطر»، خطر مرگ فرستاد!
و همچنین «همسر» گرانمایه ام که بارها در محله های بمباران شده، همراه فرزند تازه تولد یافته اش در کنارم ماند و مایه دلگرمی در زندگی و کارم شد.
⬅️... الغرض :
انقلاب اسلامی پیروز شد، جنگ تمام شد، غنایم تقسیم شد!!! (زمین، وام، دانشگاه، مدرک، ماشین، شرکت، سفر، زیارت، هتل،...) طوایف الیگارش جمهوری زرنگستان چنان افراد خودش را تقويت کرد که از «دانه به درخت» تبدیل شدند و من نوجوان و جوان برومند با قد نزدیک به ١٩٠ سانتی متر، هر روز در پی تحقیر های جمهوری اسلامی کوچک تر و کوچک تر شدم!!!(واکنون کلاً زمین گیر شده ام) 🔙↕️
سران جمهوری زرنگستان معمولا در دکترین خود به شکل کاملا ابزاری از زنان و مادران فقط برای «شرکت در تظاهرات و فرزندآوری و رأی دادن و چادر سیاه سرکردن و سرکوب دیگر زنان» استفاده کردند!
⬅️خواهید فرمود : جناب موسوی از شما بعید است این حرف ها!!
چرا، مگر دروغ می گویم؟! 🔙
⬅️حتی یک لوح، یک لوح کاغذی بدون ارزش مالی به «مادر» مرحومم یا «زن» محرومم داده نشد که : بانوی محترم از شما بابت تمام رنج ها و نگرانی ها و بی خوابی ها (حداقل ها) در دوران جنگ تحمیلی که برای همراهی فرزند یا همسر رزمنده خود تحمل کرده اید، سپاسگزاریم!
⬅️چرند می گویم؟!
بله! چرند می گویم!!
نمایندگان «خدا» در زمین! «خواص» حق تفقد به «عوام» را ندارند؟! «دهک» بندی شدیم! «طبقه» بندی شدیم! «برده» شدیم! تا عده ای خودباور، خود را جای خدا بنشانند و هر شکلی که خواستند مارا سوار شده به هرسمتی که خواستند؛ برانند!!!
پول برای واریز به خانواده ایثارگران ارتش ندارند! اما برای حرم امام حسین علیه السلام «خشت طلا» می سازند!
کمک به خانواده سربازان جنگ در دوران پیری و ازکار افتادگی ندارند،اما برای مردم لبنان کیلو کیلو طلا می فرستند!
شارژ کالابرگ (صدقة الحامیه) میسر نیست، اما وزرا و وکلا دائم در سفر به این استان و آن شهر به این کشور و آن پایتخت همراه با ابواب جمعی شان در تحرک وتحریک اند(البته فی سبیل الی الله، غربة الی الله)!
⬅️بعد از خروج از ارتش حدفاصل سال های ١٣٧٣ تا ١٣٨١ بخشی از خرج و لباس من و خانواده ام را مادر مرحومم (با عنایت مرحوم آقام) فراهم می کرد!!!
رزمنده ای که ١١ سال پشت رادار «سوپر فلدر ماوس» چشم و ستون فقرات آسیب دیده بود، مجبور بود برای ارتزاق خانواده اش «کارگری»کند!کف مغازه هارا جارو، تی بکشد!
وباتحقیر هرروزه مواجه شود!!!
⬅️ حاج آقا از کدام «اسلام» می گویی؟
نمی شناسمش!!!
⬅️ از کدام «دین» حرف میزنی؟!
- نمی بینمش!!!
🔙 چهارسال تمام همسرم طفلک دنبال برقرای «حقوق معسری (صدقه) رزمندگان ایثارگر ارتش) برای اندک رفاه خودش و وقار از دست رفته من بود؛ دست آخر با تمسخر گردانندگان تشکیلات خودگردان ایثارگران پدافند هوایی تهران، برگشت و با وجود صرف مخارج ایاب و ذهاب و تلفن و پیگیری و التماس دعا، دست از اقدام کشید و پشیمان ازخواسته نابجا،سرجایش نشست!!! ↕️☕💰
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران (seyed ALi Asghar Mousavi)
🌹چرا به نیکی از«زنان و مادران » یاد نکنم که در جذرو مد زندگی ام نقش «ماه»را داشتند! 🌹
🔙 لچک شان برسر مدعیان مردی و مردانگی دروغین باد!👌
🔙 لچک شان برسر مدعیان مردی و مردانگی دروغین باد!👌
مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران pinned «هوالعلیم قرآن: هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ .(زنان)آنان برای شما لباسند و شما برای آنان لباس هستید - ١٨٧بقره💐 در حال و هوای استقبال از مطروحه جناب محمد علی مجاهدی (پروانه) که در انجمن محیط برای اعضا و شاگردانشان طبق رسوم گذشته (در مورخه…»
🌻نور و ظلمت
زنديق اما معرّب، در اصل و ريشه مرکب
تنها ميان خَسَکها، بر پيشوايي ملقّب
در عمر بيهوده بوده، بکر از بلوغ شرافت
آتشفروز و سمندر، همواره در خود معذّب
مثل غلافي که مانده، در لا به لاي لجنزار
تاخورده چرکين و کوچک، اما به ظاهر مؤدب
فرزند قابيل قاتل، سيراب خون برادر
بااصل ونسلي مرخّم ، با رنگ و رويي مرکّب
در ردّ خورشيد حتّي، خفاش وارونه مشرب
در کور و کر ماندگيها، مشهور ذلت مرتّب
در پايمردي مونث، در لافِ مردي مخنث
در گاه باور، مقعّر، هنگام همت، محدّب
مست از سرير حکومت، سر بر حرير حکومت
از اهل تقوا بسي دور، اما به آتش مقرّب
وصفي، دعايي، سلامي، حاشا که مردي نمايد
بر آن دو زنديق کافر، بر آن دو روح معذّب !
**
بانو(س)قسم بر حيايت، هرگز نياورده هستي
جز تو به دنيا کسي را، از عشق و ايمان لبالب !
از داغ يادت دل من، سوزد چو شمع مزارت
وقتي به ياد بقيع ام، يا اين که سوزانم از تب!
نفرين به نامردمان باد، آنان که با فتنه هاشان
جاي تبسم نشاندند، غم بر نگاه تو هر شب!
افسوس و آه و دريغا، رفتي وليکن نديدند:
داغِ جوانيت بر دل، آه نهانيت بر لب ؟! 🌹
قم/سیدعلی اصغرموسوی (سعا)
1384 https://telegram.me/holyfatemehzahra .#saapoem #ValAsr255 #سیدعلی_اصغرموسوی
زنديق اما معرّب، در اصل و ريشه مرکب
تنها ميان خَسَکها، بر پيشوايي ملقّب
در عمر بيهوده بوده، بکر از بلوغ شرافت
آتشفروز و سمندر، همواره در خود معذّب
مثل غلافي که مانده، در لا به لاي لجنزار
تاخورده چرکين و کوچک، اما به ظاهر مؤدب
فرزند قابيل قاتل، سيراب خون برادر
بااصل ونسلي مرخّم ، با رنگ و رويي مرکّب
در ردّ خورشيد حتّي، خفاش وارونه مشرب
در کور و کر ماندگيها، مشهور ذلت مرتّب
در پايمردي مونث، در لافِ مردي مخنث
در گاه باور، مقعّر، هنگام همت، محدّب
مست از سرير حکومت، سر بر حرير حکومت
از اهل تقوا بسي دور، اما به آتش مقرّب
وصفي، دعايي، سلامي، حاشا که مردي نمايد
بر آن دو زنديق کافر، بر آن دو روح معذّب !
**
بانو(س)قسم بر حيايت، هرگز نياورده هستي
جز تو به دنيا کسي را، از عشق و ايمان لبالب !
از داغ يادت دل من، سوزد چو شمع مزارت
وقتي به ياد بقيع ام، يا اين که سوزانم از تب!
نفرين به نامردمان باد، آنان که با فتنه هاشان
جاي تبسم نشاندند، غم بر نگاه تو هر شب!
افسوس و آه و دريغا، رفتي وليکن نديدند:
داغِ جوانيت بر دل، آه نهانيت بر لب ؟! 🌹
قم/سیدعلی اصغرموسوی (سعا)
1384 https://telegram.me/holyfatemehzahra .#saapoem #ValAsr255 #سیدعلی_اصغرموسوی
انتقاد یک پژوهشگر ادبیات دینی از گسترش ناهنجاریهای فرهنگی و شکاف اجتماعی
سید علیاصغر موسوی (سعا)، شاعر، نویسنده و پژوهشگر ادبیات و هنر دینی، در یادداشتی انتقادی به برخی روندهای فرهنگی و اجتماعی سالهای اخیر پرداخته و نسبت به پیامدهای آنها هشدار داده است.
وی با اشاره به موضوعاتی همچون سوءاستفاده از کودکان در مدلینگ و تبلیغات نامتعارف، رواج آریال دنس در فضاهای مختلط و خودنمایی ورزشی در اماکن عمومی، این موارد را نشانههایی از تغییرات نگرانکننده در سبک زندگی جامعه دانسته است.
برای ادامه مطلب روی لینک زیر کلیک کنید
https://www.bultannews.com/fa/news/877615
سید علیاصغر موسوی (سعا)، شاعر، نویسنده و پژوهشگر ادبیات و هنر دینی، در یادداشتی انتقادی به برخی روندهای فرهنگی و اجتماعی سالهای اخیر پرداخته و نسبت به پیامدهای آنها هشدار داده است.
وی با اشاره به موضوعاتی همچون سوءاستفاده از کودکان در مدلینگ و تبلیغات نامتعارف، رواج آریال دنس در فضاهای مختلط و خودنمایی ورزشی در اماکن عمومی، این موارد را نشانههایی از تغییرات نگرانکننده در سبک زندگی جامعه دانسته است.
برای ادامه مطلب روی لینک زیر کلیک کنید
https://www.bultannews.com/fa/news/877615
بولتن نیوز | bultannews.com
انتقاد یک پژوهشگر ادبیات دینی از گسترش ناهنجاریهای فرهنگی و شکاف اجتماعی
سید علیاصغر موسوی (سعا)، شاعر، نویسنده و پژوهشگر ادبیات و هنر دینی، در یادداشتی انتقادی به برخی روندهای فرهنگی و ...
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران (seyed ALi Asghar Mousavi)
انتقاد یک پژوهشگر ادبیات دینی از گسترش ناهنجاریهای فرهنگی و شکاف اجتماعی
سید علیاصغر موسوی (سعا)، شاعر، نویسنده و پژوهشگر ادبیات و هنر دینی، در یادداشتی انتقادی به برخی روندهای فرهنگی و اجتماعی سالهای اخیر پرداخته و نسبت به پیامدهای آنها هشدار داده است.
وی با اشاره به موضوعاتی همچون سوءاستفاده از کودکان در مدلینگ و تبلیغات نامتعارف، رواج آریال دنس در فضاهای مختلط و خودنمایی ورزشی در اماکن عمومی، این موارد را نشانههایی از تغییرات نگرانکننده در سبک زندگی جامعه دانسته است.
برای ادامه مطلب روی لینک زیر کلیک کنید
https://www.bultannews.com/fa/news/877615
سید علیاصغر موسوی (سعا)، شاعر، نویسنده و پژوهشگر ادبیات و هنر دینی، در یادداشتی انتقادی به برخی روندهای فرهنگی و اجتماعی سالهای اخیر پرداخته و نسبت به پیامدهای آنها هشدار داده است.
وی با اشاره به موضوعاتی همچون سوءاستفاده از کودکان در مدلینگ و تبلیغات نامتعارف، رواج آریال دنس در فضاهای مختلط و خودنمایی ورزشی در اماکن عمومی، این موارد را نشانههایی از تغییرات نگرانکننده در سبک زندگی جامعه دانسته است.
برای ادامه مطلب روی لینک زیر کلیک کنید
https://www.bultannews.com/fa/news/877615
بولتن نیوز | bultannews.com
انتقاد یک پژوهشگر ادبیات دینی از گسترش ناهنجاریهای فرهنگی و شکاف اجتماعی
سید علیاصغر موسوی (سعا)، شاعر، نویسنده و پژوهشگر ادبیات و هنر دینی، در یادداشتی انتقادی به برخی روندهای فرهنگی و ...
Forwarded from بولتن نیوز
انتقاد یک پژوهشگر ادبیات دینی از گسترش ناهنجاریهای فرهنگی و شکاف اجتماعی
سید علیاصغر موسوی (سعا)، شاعر، نویسنده و پژوهشگر ادبیات و هنر دینی، در یادداشتی انتقادی به برخی روندهای فرهنگی و اجتماعی سالهای اخیر پرداخته و نسبت به پیامدهای آنها هشدار داده است.
وی با اشاره به موضوعاتی همچون سوءاستفاده از کودکان در مدلینگ و تبلیغات نامتعارف، رواج آریال دنس در فضاهای مختلط و خودنمایی ورزشی در اماکن عمومی، این موارد را نشانههایی از تغییرات نگرانکننده در سبک زندگی جامعه دانسته است.
برای ادامه مطلب روی لینک زیر کلیک کنید
https://www.bultannews.com/fa/news/877615
کانال تلگرام بولتن نیوز | پیج اینستاگرام بولتن نیوز | سایت بولتن نیوز
سید علیاصغر موسوی (سعا)، شاعر، نویسنده و پژوهشگر ادبیات و هنر دینی، در یادداشتی انتقادی به برخی روندهای فرهنگی و اجتماعی سالهای اخیر پرداخته و نسبت به پیامدهای آنها هشدار داده است.
وی با اشاره به موضوعاتی همچون سوءاستفاده از کودکان در مدلینگ و تبلیغات نامتعارف، رواج آریال دنس در فضاهای مختلط و خودنمایی ورزشی در اماکن عمومی، این موارد را نشانههایی از تغییرات نگرانکننده در سبک زندگی جامعه دانسته است.
برای ادامه مطلب روی لینک زیر کلیک کنید
https://www.bultannews.com/fa/news/877615
کانال تلگرام بولتن نیوز | پیج اینستاگرام بولتن نیوز | سایت بولتن نیوز
Forwarded from عباس خوشعملکاشانی
یاران مهربان ؛ صبح شما بخیر
گلهای پرنیان ؛ صبح شما بخیر
با یک سبد نسیم ؛ با یک بغل شمیم
سرسبز و گل فشان ؛ صبح شما بخیر
ای جمع هم نظــــر ؛ روشن تر از سحر
بر بال کهکشان ؛ صبح شما بخیر
وقت شما سپید ؛ سرشار از امید
بخت شما جوان ؛ صبح شما بخیر
همسایه های نور؛ چون آیه های نور
در اوج آسمان ؛ صبح شما بخیر
در آستان عشق ؛ در بوستان عشق
همرنگ ارغوان ؛ صبح شما بخیر.
☀️عباس خوش عمل کاشانی☀️
گلهای پرنیان ؛ صبح شما بخیر
با یک سبد نسیم ؛ با یک بغل شمیم
سرسبز و گل فشان ؛ صبح شما بخیر
ای جمع هم نظــــر ؛ روشن تر از سحر
بر بال کهکشان ؛ صبح شما بخیر
وقت شما سپید ؛ سرشار از امید
بخت شما جوان ؛ صبح شما بخیر
همسایه های نور؛ چون آیه های نور
در اوج آسمان ؛ صبح شما بخیر
در آستان عشق ؛ در بوستان عشق
همرنگ ارغوان ؛ صبح شما بخیر.
☀️عباس خوش عمل کاشانی☀️
Forwarded from عباس خوشعملکاشانی
☀️در معرکه ...☀️
ای پردگیان! شاهد گل منظر ما کو؟
یاس و سمن و سوری و نیلوفر ما کو؟
آفت زده نخلی شده ایم از بد تقدیر
ای باد صبا شاخه و برگ و بر ما کو؟
پژمرده شد از صرصر بیداد ، خدا را
در گلشن امّید ، گل باور ما کو؟
میخانه خراب است چو دلهای خماران
آن ساقی و آن باده و آن ساغر ما کو؟
سیمرغِ به تنگ آمده ازمحنت عقلیم
تا قاف جنون قدرت بال و پر ما کو؟
تا باز برآییم و بمانیم چو ققنوس
آن آتش بنهفته به خاکستر ما کو؟
درعرصه به جولان شده روباه دغلکار
شیر نر آزاده و نام آور ما کو؟
در جبهۀ ایثار و فداکاری و اخلاص
همرزم وهم اندیشه وهمسنگرما کو؟
در کوه دماوند به بند است فریدون
ای سوته دلان کاوه ی آهنگر ما کو؟
آن دست گشاینده ی افسار مذلّت
تا افسر عزّت بنهد بر سر ما کو؟
🌙 عباس خوش عمل کاشانی 🌙
ای پردگیان! شاهد گل منظر ما کو؟
یاس و سمن و سوری و نیلوفر ما کو؟
آفت زده نخلی شده ایم از بد تقدیر
ای باد صبا شاخه و برگ و بر ما کو؟
پژمرده شد از صرصر بیداد ، خدا را
در گلشن امّید ، گل باور ما کو؟
میخانه خراب است چو دلهای خماران
آن ساقی و آن باده و آن ساغر ما کو؟
سیمرغِ به تنگ آمده ازمحنت عقلیم
تا قاف جنون قدرت بال و پر ما کو؟
تا باز برآییم و بمانیم چو ققنوس
آن آتش بنهفته به خاکستر ما کو؟
درعرصه به جولان شده روباه دغلکار
شیر نر آزاده و نام آور ما کو؟
در جبهۀ ایثار و فداکاری و اخلاص
همرزم وهم اندیشه وهمسنگرما کو؟
در کوه دماوند به بند است فریدون
ای سوته دلان کاوه ی آهنگر ما کو؟
آن دست گشاینده ی افسار مذلّت
تا افسر عزّت بنهد بر سر ما کو؟
🌙 عباس خوش عمل کاشانی 🌙
Forwarded from Omid Tabibzadeh/ امید طبیبزاده
به مناسبت شب عروض ایرانی:
اندر عروض مارماهی
عروض سنتی علم نیست بلکه دانش عظیمی است که تسلط بر آن هم برای درک دقایق متون ادبی و هم برای شناخت ذهنیت حاکم بر شعر فارسی لازم است. دانشجویان ادبیات فارسی باید این عروض و خاصه فلسفهٔ حاکم بر شکلگیری آن را بشناسند، اما همچنین باید توجه داشته باشند که این میراث گرانقدر مبتنی بر پیشفرضهای ناصحیح و لذا فاقد کفایت لازم برای پرداختن به پژوهشهای علمی است. هدف عروض سنتی از ابتدا بیش از آنکه توصیف ویژگیهای وزن شعر فارسی بوده باشد، تحمیل ساختار عروض عرب بر آن بوده است. مثلاً شرح عروض سنتی از چگونگی اشتقاق بحر مضارع از دوایر عروض عرب چیزی جز داستانی تخیلی نیست که کوچکترین نسبتی با تبیین علمی ندارد.
عروض جدید که با تلاشهای دو دانشمند برجسته ایرانی، پرویز ناتل خانلری و شاگرد دانشمندش ابوالحسن نجفی شکل گرفته است، تلاشی آگاهانه است برای توصیف ساختار واقعی وزن شعر فارسی. عروض جدید میکوشد تا بدون تاثیر گرفتن از عروض عرب، ویژگیهای وزن شعر فارسی را آنگونه که هست در درون ساختاری مستقل بگنجاند و شرحی نظاممند از این وزن در اختیار بگذارد. شیوهٔ تقطیع مدلل و موجه ابوالحسن نجفی، و خاصه یازده قاعدهٔ وزنی وی که ذیل سه مبحث اختیارات و ضروریات و استثنائات میگنجند، حاصل مشاهدات عظیم تجربی وی در بررسی پیکرهٔ انبوهی از شواهد شعری بوده است. حاصل کار نجفی مصداق بارز دستوری ساختگرا و توصیفی است.
و اما در این میان عروض دیگری هم شکل گرفته است که نه این است و نه آن، که باید بهشدت از آن احتراز کرد. این شیوهٔ سوم که متأسفانه طرفداران بسیاری هم در محیطهای دانشگاهی دارد، حاصل درهم آمیختن قواعد وزنی عروض ابوالحسن نجفی است با شیوهٔ تقطیع عروض سنتی! باید دانست که قواعد وزنی نجفی فقط مناسب تقطیع هموست، لذا تحمیل قواعد نجفی بر تقطیع سنتی حاصلی ندارد جز ضایع کردن ارزشهای هر دو عروض سنتی و جدید!
مثلاً نجفی وزن «مستفعلن مفاعل// مستفعلن مفاعل» را دوری میداند و یکی از دلایل وی در دوری دانستن این وزن، وجود رکن ناقص پایانی در هر نیممصراع (در اینجا «مفاعل») است. آنان که تعریف وزن دوری نجفی را میپذیرند اما همچنان از تقطیع سنتی («مفعولُ فاعلاتن//مفعولُ فاعلاتن») پیروی میکنند، نهتنها خود را از اصل راهگشای نجفی در تشخیص وزنهای دوری محروم میکنند، بلکه حتی به او ایراد میگیرند که چرا رکن دوم نیممصراع (در اینجا «فاعلاتن») کامل است! چگونه باید به این دوستان گفت که قاعدهٔ نجفی مال تقطیع نجفی است، نه مال تقطیع سنتی!؟
اندر عروض مارماهی
عروض سنتی علم نیست بلکه دانش عظیمی است که تسلط بر آن هم برای درک دقایق متون ادبی و هم برای شناخت ذهنیت حاکم بر شعر فارسی لازم است. دانشجویان ادبیات فارسی باید این عروض و خاصه فلسفهٔ حاکم بر شکلگیری آن را بشناسند، اما همچنین باید توجه داشته باشند که این میراث گرانقدر مبتنی بر پیشفرضهای ناصحیح و لذا فاقد کفایت لازم برای پرداختن به پژوهشهای علمی است. هدف عروض سنتی از ابتدا بیش از آنکه توصیف ویژگیهای وزن شعر فارسی بوده باشد، تحمیل ساختار عروض عرب بر آن بوده است. مثلاً شرح عروض سنتی از چگونگی اشتقاق بحر مضارع از دوایر عروض عرب چیزی جز داستانی تخیلی نیست که کوچکترین نسبتی با تبیین علمی ندارد.
عروض جدید که با تلاشهای دو دانشمند برجسته ایرانی، پرویز ناتل خانلری و شاگرد دانشمندش ابوالحسن نجفی شکل گرفته است، تلاشی آگاهانه است برای توصیف ساختار واقعی وزن شعر فارسی. عروض جدید میکوشد تا بدون تاثیر گرفتن از عروض عرب، ویژگیهای وزن شعر فارسی را آنگونه که هست در درون ساختاری مستقل بگنجاند و شرحی نظاممند از این وزن در اختیار بگذارد. شیوهٔ تقطیع مدلل و موجه ابوالحسن نجفی، و خاصه یازده قاعدهٔ وزنی وی که ذیل سه مبحث اختیارات و ضروریات و استثنائات میگنجند، حاصل مشاهدات عظیم تجربی وی در بررسی پیکرهٔ انبوهی از شواهد شعری بوده است. حاصل کار نجفی مصداق بارز دستوری ساختگرا و توصیفی است.
و اما در این میان عروض دیگری هم شکل گرفته است که نه این است و نه آن، که باید بهشدت از آن احتراز کرد. این شیوهٔ سوم که متأسفانه طرفداران بسیاری هم در محیطهای دانشگاهی دارد، حاصل درهم آمیختن قواعد وزنی عروض ابوالحسن نجفی است با شیوهٔ تقطیع عروض سنتی! باید دانست که قواعد وزنی نجفی فقط مناسب تقطیع هموست، لذا تحمیل قواعد نجفی بر تقطیع سنتی حاصلی ندارد جز ضایع کردن ارزشهای هر دو عروض سنتی و جدید!
مثلاً نجفی وزن «مستفعلن مفاعل// مستفعلن مفاعل» را دوری میداند و یکی از دلایل وی در دوری دانستن این وزن، وجود رکن ناقص پایانی در هر نیممصراع (در اینجا «مفاعل») است. آنان که تعریف وزن دوری نجفی را میپذیرند اما همچنان از تقطیع سنتی («مفعولُ فاعلاتن//مفعولُ فاعلاتن») پیروی میکنند، نهتنها خود را از اصل راهگشای نجفی در تشخیص وزنهای دوری محروم میکنند، بلکه حتی به او ایراد میگیرند که چرا رکن دوم نیممصراع (در اینجا «فاعلاتن») کامل است! چگونه باید به این دوستان گفت که قاعدهٔ نجفی مال تقطیع نجفی است، نه مال تقطیع سنتی!؟
Miyansali
Mojtaba Asgharnasab
🎼 «میانسالی»
خواننده: مجتبی اصغرنسب
شاعر: امید صباغنو
آهنگساز: مجتبی ابوالقاسمپور
🎼🎼🎼
@Mojtaba_Asgharnasab
خواننده: مجتبی اصغرنسب
شاعر: امید صباغنو
آهنگساز: مجتبی ابوالقاسمپور
🎼🎼🎼
@Mojtaba_Asgharnasab
Forwarded from تَزاحُمِ خیال
Forwarded from عباس خوشعملکاشانی
* در جشن رونمایی حافظ....
✏️اشاره
دریکی از روزهای اسفندماه ۶۴ میزبان حسین جان منزوی در دفتر مجله ی جوانان امروز بودم.سیرنگ غزل - لقبی که من به منزوی داده بودم - گفت: در پارک شهر کاری داشتم که ناگهان دلم هوای شورای شعر را کرد.از باجه ی تلفن به دفتر شورا زنگ زدم.طبق معمول حسین لاهوتی صفا دبیر شورای شعر گوشی را برداشت.حالش را پرسیدم که گفت: در شورای شعر جشن رونمایی خودمانی برای دیوان حافظ به خط استاد کیخسرو خروش گرفته ایم.اگر نزدیکی خودت را برسان.گفتم من در پارک شهر اطراق کرده ام! گفت: پس کارت راحت شد! فوری خودت را به روزنامه ی اطلاعات در خیابان خیام برسان و برو پیش خوش عمل.او در روزنامه خررو دارد!! با خنده پرسیدم خررو فحش به من است یا خوش عمل؟ گفت : منظورم این است که خرش می رود! خوش عمل می تواند با یکی از سواریهای روزنامه هرجا دلش خواست برود.سوارش شو بیا!!
گفتم : این یکی دیگر فحش به خوش عمل بود!
منزوی رو به من گفت :حالا اختیار با توست.گفتم من فعلآ کاری ندارم ؛ لااقل آنجا که برویم یکی دو جلد دیوان حافظ کاسبیم!
با یکی از سواری های پیکان روزنامه خود را به تالار وحدت رساندیم و راهی شورای شعر شدیم.در دفتر شورا استادان :
مهرداد اوستا ، گلشن کردستانی ، مشفق کاشانی ، حمید سبزواری ، محمدعلی مردانی ، نصرالله مردانی ، حسین لاهوتی صفا. رضا صمیمی ، سپیده کاشانی و سیمیندخت وحیدی دورتادور میز بزرگ مستطیل شکل نشسته بودند....استاد کیخسرو خروش آخرین فردی بود که به جمع اضافه شد.گفتند و گفتیم ؛ خواندند و خواندیم و به هر حال خوش گذشت.
خوب به یاد دارم وقتی از منزوی تقاضای غزلخوانی کردند ، او قبل از دکلمه ی غزل " یاد دوردست" گفت:
چند وقت پیش در صفحه ی شعر کیهان فرهنگی غزل چاپ شد.بی ذوقی به خرج داده بودند و زیر عنوان غزل افزوده بودند شاعر این غزل را به برادرش " بهروز" تقدیم کرده است و به یاد او سروده است! اینطور نیست. چطور یک غزل عاشقانه ی صرف را می شود به نرینه ای از نوع برادر تقدیم کرد!؟ همگی خندیدیم.
پس از غزلخوانی منزوی نوبت به غزلخوانی من رسید.من غزل " آرزو" را خواندم.استاد اوستا فرمود: فضای این دو غزل چقدر به هم نزدیک است! محتوای هردو اثر چقدر شبیه هم است!
حضار همگی نظر استاد اوستا را صائب دانستند و فرموده اش را تایید کردند.
ناگفته نماند که من به بیت پنجم غزل منزوی اشکال حشوی گرفتم.گفتم شاعر چون به "شب" اشاره می کند ، در مصراع ، حشو و زاید بودن ردیف " هنوز" محرزتر نشان داده می شود.جز استاد سبزواری و محمدعلی مردانی ، بقیه ی استادان حاضر نظر مرا پذیرفتند و منزوی هم بی آن که نظری بدهد به فکر فرو رفت! اگر با دقت نگاه کنید در مصراع دوم بیت پنجم ، کلمه ی ردیف " هنوز" حشو است. اگر طبع خیلی حساسی داشته باشید بدون تامل متوجه می شوید که در مصراع، عنصر آزاردهنده ای وجود دارد که همان حشو مورد اشاره است.
اکنون این شما و دو غزل از منزوی و من:
*یاد دوردست!
ای یاد دوردست که دل می بری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز
هر چند خط کشیده بر آیینه ات زمان
در چشمم از تمامی خوبان، سری هنوز
سودای دلنشین نخستین و آخرین!
عمرم گذشته است و توام در سری هنوز
ای چلچراغ کهنه که زآن سوی سال ها
از هر چراغ تازه، فروزان تری هنوز
بالین و بسترم، همه از گل بیاکنی
شب بر حریم خوابم اگر بگذری هنوز
ای نازنین درخت نخستین گناه من!
از میوه های وسوسه بارآوری هنوز
آن سیب های راه به پرهیز بسته را
در سایه سار زلف، تو می پروری هنوز
وان سفره شبانه نان و شراب را
بر میزهای خواب، تو می گستری هنوز
با جرعه ای ز بوی تو از خویش می روم
آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز.
* حسین منزوی.
*آرزو
یار منی … کنار منی … یاور منی
خرّم پگاهِ عید بهارآور منی
شیرینترین حکایت شبهای مستیام
چون شورِ بامداد جنون در سر منی
در هفت شهرخاطرهی شهرزاد حسن
سیمرغ قافِ عشقم و بال و پر منی
تا از حصارِ عقل قوی پنجه وارهم
پندارِ وهم زادِ جنون پرور منی
حال خرابِ پیر خرابات فاش کرد
آبادی همیشگی ساغر منی
باغ بهشت را نکند آرزو دلم
امشب که ای عزیزترین در بر منی
آب گدازههای خیال از سرم گذشت
ققنوسوار در دل خاکستر منی
خوناب دردمیشوی ازدیده میچکی
ای آرزو که در دل خوش باور منی!
* عباس خوش عمل کاشانی.
✏️اشاره
دریکی از روزهای اسفندماه ۶۴ میزبان حسین جان منزوی در دفتر مجله ی جوانان امروز بودم.سیرنگ غزل - لقبی که من به منزوی داده بودم - گفت: در پارک شهر کاری داشتم که ناگهان دلم هوای شورای شعر را کرد.از باجه ی تلفن به دفتر شورا زنگ زدم.طبق معمول حسین لاهوتی صفا دبیر شورای شعر گوشی را برداشت.حالش را پرسیدم که گفت: در شورای شعر جشن رونمایی خودمانی برای دیوان حافظ به خط استاد کیخسرو خروش گرفته ایم.اگر نزدیکی خودت را برسان.گفتم من در پارک شهر اطراق کرده ام! گفت: پس کارت راحت شد! فوری خودت را به روزنامه ی اطلاعات در خیابان خیام برسان و برو پیش خوش عمل.او در روزنامه خررو دارد!! با خنده پرسیدم خررو فحش به من است یا خوش عمل؟ گفت : منظورم این است که خرش می رود! خوش عمل می تواند با یکی از سواریهای روزنامه هرجا دلش خواست برود.سوارش شو بیا!!
گفتم : این یکی دیگر فحش به خوش عمل بود!
منزوی رو به من گفت :حالا اختیار با توست.گفتم من فعلآ کاری ندارم ؛ لااقل آنجا که برویم یکی دو جلد دیوان حافظ کاسبیم!
با یکی از سواری های پیکان روزنامه خود را به تالار وحدت رساندیم و راهی شورای شعر شدیم.در دفتر شورا استادان :
مهرداد اوستا ، گلشن کردستانی ، مشفق کاشانی ، حمید سبزواری ، محمدعلی مردانی ، نصرالله مردانی ، حسین لاهوتی صفا. رضا صمیمی ، سپیده کاشانی و سیمیندخت وحیدی دورتادور میز بزرگ مستطیل شکل نشسته بودند....استاد کیخسرو خروش آخرین فردی بود که به جمع اضافه شد.گفتند و گفتیم ؛ خواندند و خواندیم و به هر حال خوش گذشت.
خوب به یاد دارم وقتی از منزوی تقاضای غزلخوانی کردند ، او قبل از دکلمه ی غزل " یاد دوردست" گفت:
چند وقت پیش در صفحه ی شعر کیهان فرهنگی غزل چاپ شد.بی ذوقی به خرج داده بودند و زیر عنوان غزل افزوده بودند شاعر این غزل را به برادرش " بهروز" تقدیم کرده است و به یاد او سروده است! اینطور نیست. چطور یک غزل عاشقانه ی صرف را می شود به نرینه ای از نوع برادر تقدیم کرد!؟ همگی خندیدیم.
پس از غزلخوانی منزوی نوبت به غزلخوانی من رسید.من غزل " آرزو" را خواندم.استاد اوستا فرمود: فضای این دو غزل چقدر به هم نزدیک است! محتوای هردو اثر چقدر شبیه هم است!
حضار همگی نظر استاد اوستا را صائب دانستند و فرموده اش را تایید کردند.
ناگفته نماند که من به بیت پنجم غزل منزوی اشکال حشوی گرفتم.گفتم شاعر چون به "شب" اشاره می کند ، در مصراع ، حشو و زاید بودن ردیف " هنوز" محرزتر نشان داده می شود.جز استاد سبزواری و محمدعلی مردانی ، بقیه ی استادان حاضر نظر مرا پذیرفتند و منزوی هم بی آن که نظری بدهد به فکر فرو رفت! اگر با دقت نگاه کنید در مصراع دوم بیت پنجم ، کلمه ی ردیف " هنوز" حشو است. اگر طبع خیلی حساسی داشته باشید بدون تامل متوجه می شوید که در مصراع، عنصر آزاردهنده ای وجود دارد که همان حشو مورد اشاره است.
اکنون این شما و دو غزل از منزوی و من:
*یاد دوردست!
ای یاد دوردست که دل می بری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز
هر چند خط کشیده بر آیینه ات زمان
در چشمم از تمامی خوبان، سری هنوز
سودای دلنشین نخستین و آخرین!
عمرم گذشته است و توام در سری هنوز
ای چلچراغ کهنه که زآن سوی سال ها
از هر چراغ تازه، فروزان تری هنوز
بالین و بسترم، همه از گل بیاکنی
شب بر حریم خوابم اگر بگذری هنوز
ای نازنین درخت نخستین گناه من!
از میوه های وسوسه بارآوری هنوز
آن سیب های راه به پرهیز بسته را
در سایه سار زلف، تو می پروری هنوز
وان سفره شبانه نان و شراب را
بر میزهای خواب، تو می گستری هنوز
با جرعه ای ز بوی تو از خویش می روم
آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز.
* حسین منزوی.
*آرزو
یار منی … کنار منی … یاور منی
خرّم پگاهِ عید بهارآور منی
شیرینترین حکایت شبهای مستیام
چون شورِ بامداد جنون در سر منی
در هفت شهرخاطرهی شهرزاد حسن
سیمرغ قافِ عشقم و بال و پر منی
تا از حصارِ عقل قوی پنجه وارهم
پندارِ وهم زادِ جنون پرور منی
حال خرابِ پیر خرابات فاش کرد
آبادی همیشگی ساغر منی
باغ بهشت را نکند آرزو دلم
امشب که ای عزیزترین در بر منی
آب گدازههای خیال از سرم گذشت
ققنوسوار در دل خاکستر منی
خوناب دردمیشوی ازدیده میچکی
ای آرزو که در دل خوش باور منی!
* عباس خوش عمل کاشانی.
Forwarded from عباس خوشعملکاشانی
💔 گدازه های دل 💔
خداوندا چراغ خونه ام کو؟
شفابخش دل دیونه ام کو؟
خزونه ، شور مرگامرگ گلهاس
برای زنده موندن بونه ام کو؟
خزون در راهه گریون می شود گل
جگرخون و پریشون می شود گل
تموم شهرو اعلامیه دادن
که فردا تیربارون می شود گل
دلم را آرزومند تو کردم
به نام عشق پابند تو کردم
همه گل های باغ آشتی را
بهارآموز لبخند تو کردم
دلم تنگه هوای گریه دارم
چو بارون های های گریه دارم
به روی گونه های سردم ای گل
همیشه ردّ پای گریه دارم
اگر باشی تو پیشم غم ندارم
به دل اندوه بیش و کم ندارم
اگر باغ بهشت من تو باشی
هراسی از جهنّم هم ندارم!
بهارا از چه رخسار تو زرده؟
لبت بی خنده، دستای تو سرده؟
مگه دژخیم خون آشام پاییز
به حصر خانگی با تو چه کرده؟
🥀عباس خوش عمل کاشانی🥀
خداوندا چراغ خونه ام کو؟
شفابخش دل دیونه ام کو؟
خزونه ، شور مرگامرگ گلهاس
برای زنده موندن بونه ام کو؟
خزون در راهه گریون می شود گل
جگرخون و پریشون می شود گل
تموم شهرو اعلامیه دادن
که فردا تیربارون می شود گل
دلم را آرزومند تو کردم
به نام عشق پابند تو کردم
همه گل های باغ آشتی را
بهارآموز لبخند تو کردم
دلم تنگه هوای گریه دارم
چو بارون های های گریه دارم
به روی گونه های سردم ای گل
همیشه ردّ پای گریه دارم
اگر باشی تو پیشم غم ندارم
به دل اندوه بیش و کم ندارم
اگر باغ بهشت من تو باشی
هراسی از جهنّم هم ندارم!
بهارا از چه رخسار تو زرده؟
لبت بی خنده، دستای تو سرده؟
مگه دژخیم خون آشام پاییز
به حصر خانگی با تو چه کرده؟
🥀عباس خوش عمل کاشانی🥀
Forwarded from مهناز مکتبی
💔 گدازه های دل 💔
خداوندا چراغ خونه ام کو؟
شفابخش دل دیونه ام کو؟
خزونه ، شور مرگامرگ گلهاس
برای زنده موندن بونه ام کو؟
خزون در راهه گریون می شود گل
جگرخون و پریشون می شود گل
تموم شهرو اعلامیه دادن
که فردا تیربارون می شود گل
دلم را آرزومند تو کردم
به نام عشق پابند تو کردم
همه گل های باغ آشتی را
بهارآموز لبخند تو کردم
دلم تنگه هوای گریه دارم
چو بارون های های گریه دارم
به روی گونه های سردم ای گل
همیشه ردّ پای گریه دارم
اگر باشی تو پیشم غم ندارم
به دل اندوه بیش و کم ندارم
اگر باغ بهشت من تو باشی
هراسی از جهنّم هم ندارم!
بهارا از چه رخسار تو زرده؟
لبت بی خنده، دستای تو سرده؟
مگه دژخیم خون آشام پاییز
به حصر خانگی با تو چه کرده؟
✍#عباس_خوش_عمل_کاشانی
🎤#مهناز_مکتبی_فرد
@Mmaktabifard
خداوندا چراغ خونه ام کو؟
شفابخش دل دیونه ام کو؟
خزونه ، شور مرگامرگ گلهاس
برای زنده موندن بونه ام کو؟
خزون در راهه گریون می شود گل
جگرخون و پریشون می شود گل
تموم شهرو اعلامیه دادن
که فردا تیربارون می شود گل
دلم را آرزومند تو کردم
به نام عشق پابند تو کردم
همه گل های باغ آشتی را
بهارآموز لبخند تو کردم
دلم تنگه هوای گریه دارم
چو بارون های های گریه دارم
به روی گونه های سردم ای گل
همیشه ردّ پای گریه دارم
اگر باشی تو پیشم غم ندارم
به دل اندوه بیش و کم ندارم
اگر باغ بهشت من تو باشی
هراسی از جهنّم هم ندارم!
بهارا از چه رخسار تو زرده؟
لبت بی خنده، دستای تو سرده؟
مگه دژخیم خون آشام پاییز
به حصر خانگی با تو چه کرده؟
✍#عباس_خوش_عمل_کاشانی
🎤#مهناز_مکتبی_فرد
@Mmaktabifard
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
اَللّهُمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَیْکَ فى دَوْلَةٍ کَریمَةٍ : تُعِزُّ بِهَا الاِْسْلامَ وَاَهْلَهُ ، وَتُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَاَهْلَهُ ، وَتَجْعَلُنا فیها مِنَ الدُّعاةِ اِلى طاعَتِکَ ، وَالْقادَةِ اِلى سَبیلِکَ ، وَتَرْزُقُنا بِها کَرامَةَ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ !💐
« پروردگارا، ما جمیع مسلمانان،
با تضرّع و ابتهال بدرگاه تو، از سویدای دلخواهانیم که: دوره ایپسندیده پیش آوریکه در آن دوران، اسلام و یاورانش را سربلند فرموده نفاق و پیروانش را ذلیل و خوار گردانی!
و ما را در آن دولت ، از زمرۀ خوانندگان مردم بسوى اطاعت تو ، و از راهبران بسوى راه خود قرار دهى !و بدان وسیله بزرگوارى دنیا و آخرت را نصیب ما گرداندى💐🌴
#saapoem
@saapoem
« پروردگارا، ما جمیع مسلمانان،
با تضرّع و ابتهال بدرگاه تو، از سویدای دلخواهانیم که: دوره ایپسندیده پیش آوریکه در آن دوران، اسلام و یاورانش را سربلند فرموده نفاق و پیروانش را ذلیل و خوار گردانی!
و ما را در آن دولت ، از زمرۀ خوانندگان مردم بسوى اطاعت تو ، و از راهبران بسوى راه خود قرار دهى !و بدان وسیله بزرگوارى دنیا و آخرت را نصیب ما گرداندى💐🌴
#saapoem
@saapoem
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
صَلواتُ اللهِ وَ صَلواتُ مَلائِکَتِهِ و اَنبیائِهِ و رُسُلِه وَ جَمیعِ خَلقِهِ علی مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ وَ السَّلامُ عَلیهِ وَ عَلیهم وَ رَحمتُ اللهِ وَ بَرَکاتُه
Forwarded from مؤسسه فرهنگی هنری سعا انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران
فصل پنجم🌴
بیا تا شمیم ترنّم بماند
دلم تازه با فصل پنجم بماند
بیا تا به یاد غزلهای آبی
خیالم در آن سوی شب، گم بماند
به صبح تماشا، بیا تا همیشه
غزل، عشق، آیینه، گندم، بماند
دعا کرده ام تا بهار ظهورت
به لبهای مردم، تبسم بماند😊
بگو، با دعایی که در انتظار است
نگاهم به آمین چندم بماند؟!🕌💐🕌
مکتب شعرامامیه
سیدعلی اصغرموسوی
قم - ۱۳۸۰
#سعا #استاد_سعا
#saapoem
بیا تا شمیم ترنّم بماند
دلم تازه با فصل پنجم بماند
بیا تا به یاد غزلهای آبی
خیالم در آن سوی شب، گم بماند
به صبح تماشا، بیا تا همیشه
غزل، عشق، آیینه، گندم، بماند
دعا کرده ام تا بهار ظهورت
به لبهای مردم، تبسم بماند😊
بگو، با دعایی که در انتظار است
نگاهم به آمین چندم بماند؟!🕌💐🕌
مکتب شعرامامیه
سیدعلی اصغرموسوی
قم - ۱۳۸۰
#سعا #استاد_سعا
#saapoem