ضد روایت
719 subscribers
136 photos
42 videos
23 files
154 links
Download Telegram
مسیح در اورشلیم به دنیا آمد. سرزمینی تقریبا گرم و خشک که رنگ و روی برف را شاید ندیده هیچ وقت.
درخت کاج نوئل، درختی سوزنی برگ و همیشه سبز که خاستگاهش شمال اروپا و روسیه است.
سانتا کلاوس یا همان بابانوئل، در عهد عتیق و جدید به گمانم چیزی درباره اش نیامده. پیرمردی با سورتمه ای که گوزنها حملش می‌کنند و صدای هوهو و کادوهایی که در جوراب بچه ها می‌گذارد.
این آشفتگی تاریخی و جغرافیایی که آش درهم جوشی از عقاید میترائیستی، ادیان بین النهرین و رسومات اسکاندیناویایی هاست در دستان توانمند فرزندان نیک کردار زرتشت و کوروش، تبدیل به یک رسم بسیار جالب شده.
سراسر خیابان میرزای شیرازی که روزگاری پاتوق ارامنه بود، حالا دربست در اختیار نسل جدید سودائیان عالم پندار قرار گرفته.
گریزی نیست؛ این خاصیت آئین های باستانی است که درهم می‌آمیزند و به اشکال جدید و فراخور و پسند مشتریان در می‌آیند.
@mamrizzio
این فساد ساختاری و نهادینه شده و این دایره ی تنگ بالاخره جایی درز پیدا می‌کرد دیر یا زود.
خسته کننده ست خواندن این حرف‌های کم مایه از جانب اصلاح طلبان.
در ذهنم چند روز است که ادموند برک با تامس پین مناظره ی سختی دارد. انزواطلبی و محافظه کاری لیبرال با شور و هیجانی که البته خرد و منطق هم در آن راه دارد؛ یک نوع مبارزه بین دو لبه ی چپ و راست لیبرالیسم.
گمانم یکی از علل مخالفت با چنین حوادثی این است: تغییر برای کسانی که به هر علتی سر جای خود نیستند و بالاتر نشسته اند، تلخ و ناگوار است.
پراکنده تر از این در این زمانه ی پراکنده نمی‌شود گفت!
@mamrizzio
هر بار از تریبون‌های رسمی واژه ی «ملت عزیز» را شنیدم، هیچ‌وقت حس نکردم که من هم یکی از آن عزیزان هستم. هیچ‌وقت...
@mamrizzio
باغبانا ز خزان بی‌خبرت می‌بینم


#خون_باید_گریه_کرد
#مردم_گله_مندند
@mamrizzio
پیرامونت رو ببین با دقت
می‌سوزن خشک و تر
می‌سوزن خشک و تر
می‌سوزن خشک و تر...
@mamrizzio
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
آن که فکرت بکند نعش شود بر دیوار
#حلاج
#خون_باید_گریه_کرد
@mamrizzio
رنج کشیدن در راه آزادی، خوب حکومت کردن را تضمین نمی‌کند.
همان طور که باتوم خوردن و حبس کشیدن، منطق کسی را قوی تر نخواهد کرد.
آنگ سان سوچی، رابرت موگابه و باقی دوستان!
@mamrizzio
می‌گویند عالیجناب سرخ پوش، رب دو شامبری داشت که آغشته به آثار بازی های اتم و هسته و اینها بود. ده برابر بیشتر از حد مجاز.
اصولا عالیجناب همیشه همه چیزهایش بیشتر از حد مجاز بود حتی تعاریف و نقدهایی که بر او وارد بود.
پیکر عالیجناب احتمالا تنها جایی بود که در آن غنی سازی انجام می‌شد و لابد تنها شهروند آریایی اسلامی بود که به حق مسلمش - در هر روایتی - رسید.
با قلندران پیژامه پوش که این کارها روا نیست...
@mamrizzio
«طنز در زندگانی بشر کم نیست. پروفسور ماتاهاری در کتاب مسئله حجاب (حالا چرا مسئله؟) می‌فرماید آلفرد هیچکاک گفته زن هرچه پوشیده تر باشد خواستنی تر است. در واقعیت بعدها نوشتند کارگردان شهیر و حجیم، پدر خودش را درآورد تا مگر به وصال خانم بلوند این فیلم نائل آید اما جز دست رد و تحقیر نصیبش نشد.»
از جدیدترین مقاله ی محمد قائد، منتشر شده در سایت شخصی نویسنده:
www.mghaed.com
سایت فیلتر است و باید با «شیلترفکن» وارد شوید.

گذشته از طنز بی نظیر و گزنده ای که از تناقض گفته ها و اعمال برمی‌خیزد، تازه متوجه علاقه ی استاد سفارتی و سایر رندان حق پرست به آلفرد هیچکاک شهیر و حجیم! شده‌ام...
واقعا در کتم نمی‌رفت که چه نسبتی میان آوینی و هیچکاک می‌شود برقرار کرد.
@mamrizzio
در ابتدا کلمه بود* سپس دعوایی درگرفت* و پایان هیچ نبود*
انجیل به روایت یهودای اصغر طوطی فیت کوئنتین تارانتینو، باب اول، فرعی دوم، در سوم، زنگ پنجم
یا چکیده ای احوالات ایدئولوژی ها
@mamrizzio
دکتر گفت در کل که نقص سیستم ایمنی بدنته.
گفتم خب علتش چیه؟
گفت هفتاد درصد ممکنه از استرس باشه، بیست درصد از عفونت‌های ناشناخته و ده درصد هم هنوز مشخص نیست. (تو ذهنم داشتم جمع و تفریق می‌کردم ببینم صد درصد می‌شه یا نه که اگه نشد بگم اینم علی پروین دکترهاست!)
حقیقتش یه روز از خواب پاشدم دیدم یک مقدار از ریشهام گم شده و درنمیان دیگه. واسه همین رفتم دکتر و الان سه مدل مالیدنی استفاده می‌کنم!
گذشته از این‌که اعتقاد ندارم که مخلوق باشیم ولی این اشرف رو کی چسبوند به ما؟ روی چه حسابی به ما می‌گن اشرف مخلوقات؟!
یه مقدار که استرس میگیریم، اپیلاسیون می‌شیم!
@mamrizzio
گر به همه عمر خویش با تو بر آرم دمی
حاصل عمر آن دم است، باقی ایام پشم

محصول مشترک سعدی و این کیبورد
@mamrizzio
رمانی در ششصد و سی صفحه که فقط جلد اولش بود به دستم رسید. از برای ویراستن!
نویسنده به گمانم از زبان و نوشتار فارسی در حد یک فارغ التحصیل دوره راهنمایی هم چیزی نمی‌دانست. آنقدر اشتباه تایپی و املایی و دستوری و محتوایی داشت که از حد شمار بیرون بود. گاهی بلند می‌خندیدم و احساس می‌کردم لابد از عمد اینگونه نوشته است اما دریغ...
موقعی که کار تمام شد، دیدم بالای نود هزار تغییر در متن یعنی به طور میانگین صد و هفتاد تغییر در هر صفحه داده بودم تا داستان، فقط اندکی قابل خواندن شود. از زاویه دید و لحن روایت و منطق داستان و شخصیت پردازی نگویم که خودش روضه ی رقیه است برای من.
حدود پنج صفحه ی کامل از اشتباهات مضحک و وحشتناکش یادداشت کرده‌ام. می‌توانم یک جزوه ی مفصل از روی همین کتاب دربیاورم به اسم «چطور داستان ننویسیم».
جالب اما اینجاست که نویسنده در ابتدا زیر بار این فجایع نمی‌رفت تا مجبور شدم اندکی برایش بنویسم!
دوستی حرف خوبی می‌زد. می‌گفت «اگر کتاب نمی‌خوانید، دست کم کتاب هم ننویسید!»
@mamrizzio
در شب شعری که نمی‌دانم چرا صبح برگزار شده بود، بنده خدایی گفت شعری از گونتر گراس می‌خواهم بخوانم. حالا اینکه جماعت چقدر گونتر گراس را می‌شناختند، خود حدیث جداگانه‌ای است و معمولا در ایران نمی‌شود حدس زد که آنها که می‌شناسند، چه چیزی می‌شناسند!
شعر بدین مضمون بود که شخصی (لابد خود شاعر) می‌خواست برای پدرش شوربای عدس درست کند.
جماعت گونترشناس خدانشناس، شروع کردند به هرهر و ریزریز خندیدن.
نمی‌دانم آن بنده خدایی که شعر را خواند و آن کسی که شعر را ترجمه کرد، از زمینه و بافتار شعر خبر داشتند یا نه؟
برنده جایزه نوبل ادبیات، هرگز شعری نمی‌گوید که جماعت جهان سومی به او بخندند. پس حتما جایی چیزی از چشمها پنهان است.
ماجرا از این قرار است که این شعر گونتر گراس، تلمیح زیبایی به عهد عتیق دارد و داستان یعقوب و عیسو، که دومی حق فرزند اولی خود را در قبال یک ظرف شوربای سرخ(عدس) فروخت و...
حالا اگر آن شعرخوان و شنوندگان، موضوع را دریافته بودند باز هم می‌خندیدند؟!
@mamrizzio
داماد دوستم همراه با خانواده‌اش توی تصادف اتومبیل کشته شد. درجا و بدون حتی درد. یک پرادو از اونطرف اتوبان از روی بلوار پرواز کرد و روی پراید اینها افتاد و همه شون رو له کرد.
هر کسی، توجیهی داشت. ارتفاع کم درختان بلوار، ضعیف بودن بدنه پراید، بدشانسی، ناهمواری جاده و حتی نزدیک بود از نیوتن هم به خاطر کشف جاذبه شکایت بشه!
ولی هیچکس از رانندگی وحشیانه ی ما ایرانی‌ها شکایتی نداره. پشت فرمون که همه حق با خودشونه و قانون، تفسیر به رأی می‌شه.
آماری هست که نشون می‌ده که روزانه پنجاه نفر تلفات رانندگی داریم.
خب با این آمار، واقعا جای زاری در این ابعاد برای هواپیمای سقوط کرده باقی می‌مونه؟
مرگ جزء جدایی ناپذیر زندگی روزمره ی ماست. ما در مرگ نفس می‌کشیم...
@mamrizzio
شب کریستالی
Kristallnacht
یا به عبارتی شب بلورین، در دهم نوامبر سال 1938 اتفاق افتاد. حمله ی نازی‌ها به خانه و املاک و دارایی و کنیسه‌های یهودیان در بیشتر شهرهای آلمان و اتریش.
شرح ماجرا را می‌توانید در اینترنت جستجو کنید.
سال‌ها بعد، دیوار برلین در سالگرد چنین شبی فروریخت.
@mamrizzio
هفت خط منتظر ظهور (لقب محمد قائد به این پدیده) به بالادستی اش نامه نوشته و چند تقاضای مهم از جمله تغییر رئیس قوه قضائیه و برگزاری انتخابات زودرس ریاست جمهوری و آزادی منتقدان وضع موجود (که لابد از زمان رضاشاه در بند مانده‌اند) داشته.
گمانم ایشان یکبار به setting نظام دسترسی داشته و حالا تقاضای دسترسی دوباره البته با پسورد admin دارد.
معجزه ی خدوم هزاره ی سوم را چگونه می‌توان تحلیل کرد؟ دست کم آن شصت و سه درصد، چه توجیهی دارند؟
جناح اصلاح طلب و متعادل، چه خواسته هایی دارند که در این نامه نیامده است؟
@mamrizzio
سر می‌زند ز جایی و خورشید می‌شود...
@mamrizzio
یکی از ترسناک ترین سئوال ها در دوران دیکتاتوری این بود:
«شما اسمتون چیه؟»
البته ما که دیکتاتوری ندیدیم به قول بعضیا!
@mamrizzio
یارو کفش فروشه می‌گفت این کفش طبیه باعث می‌شه خار پاشنه...
گفتم درست صحبت کن آقا...
گفت بعله... باعث می‌شه خار پاشنه درمون بشه...
@mamrizzio