ضد روایت
720 subscribers
136 photos
42 videos
23 files
154 links
Download Telegram
یک - اگر دفاع کردن به همین راحتی بود که دیگر در فوتبال، گلی زده نمی‌شد و بازی تیم‌های قوی در برابر تیم‌های ضعیف در بیشتر اوقات بدون گل مساوی می‌شد. پس اینکه اتهام دفاعی بازی کردن با بار منفی و طعنه به کارلوس کیروش بزنیم، خیلی منطقی نیست.
دو - این دفاعی بازی کردن هم ابزار می‌خواهد و هم راهبرد. ابزارش را بعد از این همه سال بالاخره در بین این همه بازیکن پیدا کرده است و نیاز نیست از سبک مربیگری و هوش بالای او بگوییم.
سه - سالها بعد، کمتر کسی می‌گوید چرا زیبا بازی نکردیم اما همه یادشان هست که مراکش را بردیم و جلوی اسپانیا هم می‌شد نباخت.
چهار - بعد از گل البته تصادفی اسپانیا، همه دیدند که بازی را در دست گرفتیم. پس برای حمله کردن هم ابزار و راهبرد داریم و این را نشان دادیم.
@mamrizzio
دلار ۴۲۰۰ تومنی را دادند آیفون ده وارد کنند.
بعد کارزار نخریم نخریم راه افتاد که همان آیفون ده را که به نرخ دلار ۸۰۰۰ تومانی فروخته می‌شد نخریم.
بعد همان فروشندگان آیفون ده ریختند وسط بازار و اعتصاب کردند که وضع خراب است و مهدی بیا.
کسانی هم از دولت انتقاد کردند و البته همزمان از کارزار و از اعتصاب حمایت کردند.
دولت هم تهدید کرده که هم فهرست واردکنندگان را منتشر می‌کند و هم چوب در آستین اعتصاب کنندگان و سیاه نمایان می‌کند.
خداوکیلی وات یور فاز؟
@mamrizzio
شاید اهالی ادب معاصر فارسی، بیشترین جفا را به نادر نادرپور، روا داشتند. او بیست و اندی سال پیش، شش سال پیش از مرگش در بلاد غربت، نامزد دریافت جایزه ی نوبل ادبیات بود.
@mamrizzio
پیشنهاد این‌که بیایید طلاهایتان را به خزانه ی دولت بدهید، فی نفسه پیشنهاد بدی نیست. سابقه ی تاریخی خوبی هم در اروپا دارد. اما یک امای بزرگ...
در اروپا چند صد سال است که رابطه ی دولت/ملت یا به قول اهالی دانشگاه nation/state برقرار شده و حاکمیت و مردم به یک رابطه ی مبتنی بر اعتماد متقابل رسیده‌اند؛ کما این‌که در برخی مواقع، مردم بیشتر کار می‌کنند با این انگیزه که بیشتر مالیات بدهند و دولت را قوی تر و کارآمدتر کنند.
اینجا اما هنوز ملت نشده‌ایم بلکه همان توده و امت باقی مانده‌ایم و حکومت مدرنی هم نداریم و حاکمیت بر اساس روابط طایفه‌ای و قبیله‌ای بنا شده است. اعتمادی میان فرادست و فرودست نیست و این طرح جز خنده‌ای زهرناک، دستاوردی نخواهد داشت.
@mamrizzio
دختر نوجوانی را به جرم رقصیدن در اینستاگرام، دستگیر کرده و در تلویزیون با او به عنوان مجرم، مصاحبه کرده‌اند.
داشتم فکر می‌کردم ما هم به نوعی «شهید گمنام» هستیم.
ای تاریخ!
ای جغرافیا!
ای مدنی!
ما را از یاد مبر...
@mamrizzio
اصلاحات به سبک ایرانی، نرم افزار ذهن رو آلوده به ویروس‌های جالبی می‌کنه. مثلا این جمله در ذهنت نقش میبنده که تندروی، روند رو کند می‌کنه. ممکنه سوریه بشیم و...
وقتی ذهن به این ویروس‌ها آلوده شد، توان تحلیل از بین می‌ره و مدام همین جملات تکرار می‌شوند.
و آن مرد کماکان می‌خندد...
@mamrizzio
Forwarded from اتچ بات
‍ در این گرمای تموز! یاد یک مسئله افتادم و لبخند زدم. ثانیه‌ای نگذشت که دو متکدی از من تقاضای پول کردند. لابد گمان بردند که خیلی وضع توپی دارم که در جهنم ظهر تهران، نیشم باز شده!
قبلا می‌گفتند بخند، خنده که خرجی نداره! حالا دیدم که جولیان باجینی(بگینی) حق داشته کتاب «اندر حماقت حکمت» را نوشته است.
@mamrizzio
آمار رسمی و تایید شده اما تقریبا منتشر نشده، حکایت از این دارد که در سال ۶۵ حدود یک میلیون نفر پناهنده از مرزها بیرون رفتند و نزدیک ۶۰۰ هزار نفر، سرباز فراری داشتیم. آمار در لینک زیر و با تفصیل آمده است:

@jafarshiralinia
در سالهایی که جنگ طولانی و خونین ایران و عراق، نبرد حق علیه باطل تبلیغ می‌شد، این آمار تعجب برانگیز است.
سی و اندی سال گذشته و این جامعه، معیارها و شرایط آن جامعه را ندارد. تعاریف و مفاهیم عوض شده‌اند و گردش آزاد اطلاعات - البته به زور شیلترفکن!- همه را در جریان اخبار خواهد گذاشت.
توضیح بیشتری لازم نمی‌بینم.
@mamrizzio
بچه که بودم، فکر می‌کردم ابرها چیزهایی شبیه پنبه هستند. بعدها در کتاب علوم فهمیدم که پنبه نیستند و در کوهنوردی و مسافرت با هواپیما، این حقیقت دردناک را به عینه دیدم.
استادی در دانشگاه علم و صنعت در دانشکده ی مهندسی پیشرفت، فهرستی از ایده پردازی های خود را با تکیه بر روایات دینی آورده بود که یکی از آنها روش حمل مسافر با استفاده از ابرها بود.
نمی‌دانم جزییات این راهبرد ابداعی چیست و با استفاده از ابر و ماهیان غول پیکر، چگونه می‌توان به سفرهای دور و دراز رفت.
گمانم این بنده خدا که هم شیخ است و هم دکتر، معنا و مفهوم معجزه را نمی‌داند و با ایده هایش، خدا را به چالش دعوت کرده!
@mamrizzio
مهران مدیری، تا اونجایی که توی ذهن منه، همیشه نماد یک آدم مغرور بوده. دقت کنید، متوجه می‌شید که تقریبا در هیچکدام از آثاری که خودش کارگردانی کرده یا بازی کرده، نقشی داشته که علنا و عملا دانای کل، رئیس، همه چیز دان و... بوده و کسی نمی‌توانسته بالادستش باشه و بهش امر و نهی کنه.
ماجرای این «دورهمی» هم همینه. خیلی با اعتماد به نفس، رو به روی مهمان می‌نشینه و سعی می‌کنه اون رو تحت تاثیر بگذاره و در میان برنامه هم با استفاده از همون همه چیز دانی و تکبرش، رفتارهای ایرانی ها رو نقد می‌کنه و با یکی به میخ و یکی به نعل زدن، انتقاد ریزی از هم مسئولان اجرایی و رده دوم و سوم -البته با کسب اجازه و هماهنگی- می‌کنه.
حالا البته خیاط در کوزه افتاده. درسته که رقم‌های درشت، نصیب بالادستی ها شده ولی این چیزی از ارزش‌های مدیری کم نمی‌کنه. کسی که بارها از رانت و سودجویی و... حرف زده و طعنه های سنگین نثار بقیه کرده و با اون تکبر و تبختر به دوربین زل زده، خودش اسیر رانت شده و الان مورد انتقاد!
رسیدن به جایی که مدیری و رشیدپور و فردوسی پور هستن، ساده نیست. بهایی هم داره که دیر و زود پرداخت می‌شه.
@mamrizzio
زوج‌های ناراضی صرفا با خرید خانه‌ای بزرگ‌تر (که باعث می‌شود مجبور نباشند در اتاق کار کوچکی کنار هم کار کنند) و ماشین ظرفشویی (که باعث می‌شود مجبور نباشند بر سر نوبت ظرف شستن با هم جر و بحث کنند) و هفته‌ای دو بار رفتن به جلسه‌های روان درمانی پرهزینه می‌توانند زندگی مشترکشان را نجات دهند.
انسان خداگونه/ یووال نوح هراری/ ترجمه‌ی زهرا عالی/ نشر نو
حالا بگویید پول همه چیز نیست!
@mamrizzio
نویسنده ها و روشنفکرهای چپ در دهه ی چهل و پنجاه، وسط صحبت‌هاشون، نقشه می‌کشیدن که شاه رو ترور کنن.
خب واقعا از اونها و یکی مثل شریعتی چه انتظاری می‌رفت؟ راهبرد بدن برای اداره ی کشور؟
به جز خردک شررهایی در عقل و خرد در سپهر روشنفکری ایران مثل مصطفی رحیمی و شاهرخ مسکوب، تقریبا همه در همین حد بودند که راه حلشون خونریزی بود.
@mamrizzio
چشم مور و پای مار و نان ملا، کس ندید!
این ضرب‌المثل را در یکی از نمایشنامه‌های آقای فیض شریفی دیدم.
@mamrizzio
یک نفر پشت فرمان ماشین یک نفر دیگر نشست و نگفت «فرمونش می‌کشه» و مرد.
یک داستان نویس در داستانش ننوشت «زمان به کندی می‌گذشت» و مرد.
مراقب خودتون باشید در هر صورت.
@mamrizzio
هر نطقی که در استیضاح علی ربیعی، وزیر کار ایراد شد، برای از جا کندن یک حکومت کافی بود.
جالب است که افشای این فسادها را برای روز مبادا کنار می‌گذارند!
@mamrizzio
یک قایق در حال غرق شدن است و غرق شدنش حتمی ست.
حالا همه تلاش می‌کنند به جای نجات قایق، سوار قایق شوند.
چنین آدمیانی بودیم ما...
@mamrizzio
چندین سال بود که وقت بیهوده‌ی خودم رو برای تلویزیون وطنی (البته به جز فوتبال) تلف نکرده بودم.
دیشب حدود یک ربع جلوی تلویزیون نشستم و ناخودآگاه حواسم به سمت برنامه‌هاش پرت! شد.
انگار یک کشور دیگه بود. دو تا کلیپ با رعایت موازین شرعی ولی در قالب پی ام سی پخش شد. تبلیغ یک سریال شرعی در قالب سریال ترک. تبلیغ برنامه ی اون فاشیست که اقتصاد ایران رو نئولیبرال می‌دونه (شهریار زرشناس) و از همه جالبتر تبلیغ یک برنامه ی گل منگلی صورتی و البته تابع قوانین مملکت به اسم «دخترونه»!
همه ی اینها فقط در پانزده دقیقه بین دو نیمه ی مسابقه ی سوپرجام آلمان...
@mamrizzio
دیگه باید چه اتفاقی بیفته که اسم کاشانی رو از روی بزرگراه و خیابون و مدرسه و... بردارن؟
اسناد سیا و ام آی سیکس، تا وقتی به دردتون بخوره صحت داره؟!
@mamrizzio
اقتصادی که تمام ارکانش و از زیر و بالا به دلار و گمرک و واردات وابسته است و تقریبا هیچ کالای اساسی را نمی‌تواند بدون نیاز به اینها بسازد، خودکفا و ملی است؟
اگر اقتصاد ما به معنای واقعی ملی بود، چرا تمام کالاهای ضروری و اساسی در فهرست پرداخت دلار یارانه‌ای قرار گرفته‌اند؟
همان روز که وزارتخانه‌ها و بانک‌ها وام‌های کلان به تولیدکنندگان! پرداخت کردند و آنها هم مست از باده ی این پول‌ها، جنس از چین و ماچین وارد کردند و در داخل بسته‌بندی کردند و به نام تولید ملی به خورد امت دادند، مشخص بود کار به اینجا خواهد کشید.
حاکمیت هم که شهوت عدد و رقم داشت و مدام نمودار و دیاگرام رسم می‌کرد که بله، این‌قدر پول دادیم و این‌قدر هم تولید کردیم.
حالا بنیان مرصوص این کلاهبرداری ها و عددسازی ها و شعارهای پوچ و توخالی فرو ریخت.
افسانه ی خودکفایی و تولید ملی، چه زود بر باد رفت.
@mamrizzio
تو را چه سود
               فخر به فلک بَر
                                فروختن
هنگامی که
             هر غبارِ راهِ لعنت‌شده نفرینَت می‌کند.

 

تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس‌ها
              به داس سخن گفته‌ای.

 

آنجا که قدم برنهاده باشی
گیاه
    از رُستن تن می‌زند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
                       هرگز
باور نداشتی.

قطعه ای از «ترانه های کوچک غربت» از احمد شاملو
@mamrizzio