Forwarded from مرتضی مردیها
🖌 نئوکمونیسم
برخی از دوستان از من تقاضای صحبتی دربارۀ انتخابات اخیر امریکا داشتند. حقیقتاً من چیز چندانی برای گفتن نداشتم. بهویژه که کفایت بحث در اطراف این گسل به نظرم بدیهی میرسید. البته این هم هست که چه بسا حرفی هم اگر داشته باشم شاید چندان خوشحالکننده نباشد.
من اگر شهروند امریکا بودم، اگر کاندیدای ریپابلیکنها یک آدمک هم بود، به او رأی میدادم. بنابراین روشن است که از نتیجۀ این انتخابات هم خوشحالم. حالا هر چقدر هم روی شخصیت کاندیدای برنده حرف و نقل باشد یا چنانکه مشهور است، رأیدهندگان به او بیشتر از نواحی کمتر پیشرفته و کمسوادتر باشند یا اینکه در شعارهایشان سخنانی مثل مخالفت با ابورشن باشد که امروزه دیگر کمتر عقل سلیمی زیر بار آن میرود.
از سوی دیگر خودم، در فضای دانشگاهی نیواینگلند، با امریکاییهایی حشر و نشر داشتم که گرایش دمکرات داشتند و بعضاً انسانهایی فرهیخته، دلسوز و دوستداشتنی بودند. همه این را میدانند که هر حزبی جناح رادیکال دارد و جناح معتدل. و اصلاً گاهی ممکن است یک رأیدهنده احساس کند با نیمی از شعارهای یک حزب موافق است و نیمی از شعارهای حزب رقیب. با این همه، بسته به حساسیتها، برخی ممکن است یک حزب را به طور بنیادی برای آیندۀ کشور (امریکا) و دنیا پرخطر و پرخسارت ببینند. برای من حزب دمکرات چنین حزبی است.
در طول دو دهۀ بین دو جنگ جهانی و نیز پس از آن، کمونيسم بخشهای مهمی از آسیا، افریقا و امریکای جنوبی را کشور به کشور فتح کرد و پیش آمد، و جریانهای روشنفکری، دقیقاً مثل ستون پنجم، با تبلیغ «صلحگرایی» و ضدیت با جنگ، غرب و امریکا را در مقابل آنپیشرویها متزلزل کردند. حزب دمکرات پناهگاه و پشتیبان اغلب اینان بود که برخی حتی جاسوس شوروی بودند و در مهمترین پستها نفوذ کرده بودند. صلحطلبی و جنگستیزی از نوعی که در زمان پیروزی کمونیستها در چین، ویتنام و کره تبلیغ میشد، دقیقاً شبیه این بود که در دعوای میان دو نفر یک نفر را به بهانۀ اینکه دعوا خوب نیست، دستهایش را بگیرند و طرف دیگر از این فرصت استفاده کند و ضربههایش را وارد کند.
آن زمانه اینک گذشته است. ولی کمونیستها و دیگر کسانی که نظم مدرن لیبرال دمکراسی و توسعهگرا را دوست ندارند، پشت ماسکهای گوناگونی از محیط زیست تا حقوق بشر پنهان شدهاند تا از تمدن غربی انتقام بگیرند و آن را زمین بزنند. و این کار را با جابهجایی دشمن واقعی و دشمن فرضی انجام میدهند. برایشان تروريسم، توتالیتاریسم، مهاجرت انبوه، چین، روسیه، حکومتهای شبیه کوبا و کرۀ شمالی دشمن نیستند و ابداً خطری ندارند. خطر کجاست؟ اسلامهراسی، تبعیض نژادی، تبعیض جنسیتی، یکسانسازی فرهنگی، پیشرفت تکنولوژیک، مشکل محیط زیست و یک مشت شبهمسألۀ دیگر. این نشانیِ غلط دادن دقیقاً مثل تاکتیکهای جنگی است که شاخۀ فرعی سپاه را به سمتی میرانند تا حریف در پی تعقیب آن برآید و سپس دستۀ اصلی از پشت حمله کند و کار را تمام. حزب دمکرات هم اردوگاه اصلیِ این عملیات است.
حزب دمکرات تقریباً آماج همۀ انتقادهایی است که به جریانهای روشنفکری عقلگریز و تمدنستیز وارد است. همانهایی که یکی از دستاوردهایشان همین بدبختی است که دهههاست گریبان ما را گرفته. در واقع، همان دستبستگی پیشین در مقابل کمونیسم، اینکه در برابر پیشروی استبداد آیینی در حال تکرار است.
اما در خصوص آقای ترامپ، گمان نمیکنم به خصوص برای ما ایرانیان از برکت ایشان مشکلی حل شود. شاید بعضی موضعگیریهای بیرودربایست ایشان دل برخی را خنک کند، ولی بیش از این، گمان نمیکنم.
@mardihamorteza
برخی از دوستان از من تقاضای صحبتی دربارۀ انتخابات اخیر امریکا داشتند. حقیقتاً من چیز چندانی برای گفتن نداشتم. بهویژه که کفایت بحث در اطراف این گسل به نظرم بدیهی میرسید. البته این هم هست که چه بسا حرفی هم اگر داشته باشم شاید چندان خوشحالکننده نباشد.
من اگر شهروند امریکا بودم، اگر کاندیدای ریپابلیکنها یک آدمک هم بود، به او رأی میدادم. بنابراین روشن است که از نتیجۀ این انتخابات هم خوشحالم. حالا هر چقدر هم روی شخصیت کاندیدای برنده حرف و نقل باشد یا چنانکه مشهور است، رأیدهندگان به او بیشتر از نواحی کمتر پیشرفته و کمسوادتر باشند یا اینکه در شعارهایشان سخنانی مثل مخالفت با ابورشن باشد که امروزه دیگر کمتر عقل سلیمی زیر بار آن میرود.
از سوی دیگر خودم، در فضای دانشگاهی نیواینگلند، با امریکاییهایی حشر و نشر داشتم که گرایش دمکرات داشتند و بعضاً انسانهایی فرهیخته، دلسوز و دوستداشتنی بودند. همه این را میدانند که هر حزبی جناح رادیکال دارد و جناح معتدل. و اصلاً گاهی ممکن است یک رأیدهنده احساس کند با نیمی از شعارهای یک حزب موافق است و نیمی از شعارهای حزب رقیب. با این همه، بسته به حساسیتها، برخی ممکن است یک حزب را به طور بنیادی برای آیندۀ کشور (امریکا) و دنیا پرخطر و پرخسارت ببینند. برای من حزب دمکرات چنین حزبی است.
در طول دو دهۀ بین دو جنگ جهانی و نیز پس از آن، کمونيسم بخشهای مهمی از آسیا، افریقا و امریکای جنوبی را کشور به کشور فتح کرد و پیش آمد، و جریانهای روشنفکری، دقیقاً مثل ستون پنجم، با تبلیغ «صلحگرایی» و ضدیت با جنگ، غرب و امریکا را در مقابل آنپیشرویها متزلزل کردند. حزب دمکرات پناهگاه و پشتیبان اغلب اینان بود که برخی حتی جاسوس شوروی بودند و در مهمترین پستها نفوذ کرده بودند. صلحطلبی و جنگستیزی از نوعی که در زمان پیروزی کمونیستها در چین، ویتنام و کره تبلیغ میشد، دقیقاً شبیه این بود که در دعوای میان دو نفر یک نفر را به بهانۀ اینکه دعوا خوب نیست، دستهایش را بگیرند و طرف دیگر از این فرصت استفاده کند و ضربههایش را وارد کند.
آن زمانه اینک گذشته است. ولی کمونیستها و دیگر کسانی که نظم مدرن لیبرال دمکراسی و توسعهگرا را دوست ندارند، پشت ماسکهای گوناگونی از محیط زیست تا حقوق بشر پنهان شدهاند تا از تمدن غربی انتقام بگیرند و آن را زمین بزنند. و این کار را با جابهجایی دشمن واقعی و دشمن فرضی انجام میدهند. برایشان تروريسم، توتالیتاریسم، مهاجرت انبوه، چین، روسیه، حکومتهای شبیه کوبا و کرۀ شمالی دشمن نیستند و ابداً خطری ندارند. خطر کجاست؟ اسلامهراسی، تبعیض نژادی، تبعیض جنسیتی، یکسانسازی فرهنگی، پیشرفت تکنولوژیک، مشکل محیط زیست و یک مشت شبهمسألۀ دیگر. این نشانیِ غلط دادن دقیقاً مثل تاکتیکهای جنگی است که شاخۀ فرعی سپاه را به سمتی میرانند تا حریف در پی تعقیب آن برآید و سپس دستۀ اصلی از پشت حمله کند و کار را تمام. حزب دمکرات هم اردوگاه اصلیِ این عملیات است.
حزب دمکرات تقریباً آماج همۀ انتقادهایی است که به جریانهای روشنفکری عقلگریز و تمدنستیز وارد است. همانهایی که یکی از دستاوردهایشان همین بدبختی است که دهههاست گریبان ما را گرفته. در واقع، همان دستبستگی پیشین در مقابل کمونیسم، اینکه در برابر پیشروی استبداد آیینی در حال تکرار است.
اما در خصوص آقای ترامپ، گمان نمیکنم به خصوص برای ما ایرانیان از برکت ایشان مشکلی حل شود. شاید بعضی موضعگیریهای بیرودربایست ایشان دل برخی را خنک کند، ولی بیش از این، گمان نمیکنم.
@mardihamorteza
👍4❤2👏1
Forwarded from راهبرد (Amir Hossein KhaleQi)
از لیبرالیسم آبی برای تجزیه طلب وطنی گرم نمی شود!
میزس معتقد بود برای مهار دولت باید به شهروندان اختیار داد که قلمرو سیاسی که به آن تعلق دارند را خود برگزینند و طبیعی است که زندگی فرد نباید گروگان کسان دیگر باشد و از حق تعیین سرنوشت سخن گفته بود که اگر ممکن باشد تا حد فرد هم تسری یابد ولی طبیعتا به عنوان ادمی عاقل هر اعلام استقلالی! را جدی نمی گرفت و از بقیه می خواست حواسشان به «کدوی» شروط و اقتضائات هم باشد:
1. در «عمل» مردم یک منطقه جغرافیایی معین (بزرگ یا کوچک) می توانند به سراغ استقلال بروند و آن هم زمانی که «همه» مردم آن قلمرو موافق جدایی باشند و رندان سراغ اخراج و کوچ دادن عناصر نامطلوب نروند.
2. جدایی «واقعا» منافع مردم و نه گروه های اقلیت بلندگودار را تعیین کند (ر.ک به کتاب لیبرالیسم)، سود کلی اش بیشتر از زیانش باشد و از فردای جدایی شاهد یکدست سازی و کشتار و نفرت پراکنی و بی ثباتی سیاسی بیشتر نباشیم.
3. جریان جهانی تجارت و سرمایه و دانش را مختل نکند و امنیت و تجارت را به باد ندهد. خرده ناسیونالیسم خام مصیبت کمی نیست.
4. حقوق اقلیت ها در قلمرو جدید لحاظ شود و «همه مردم» آن قلمرو آزادتر باشند. بیشتر محتمل است که جباریت در قلمرویی کوچکتر به بهانه های مختلف بازتولید شود.
5. قلمرو جدید به سراغ سیاست های حمایت از تولید ملی! نرود و بر مصائب موجود نیفزاید و از رفاه بشر بیشتر نکاهد.
تمرکززدایی و آزادهای اجتماعی و به رسمیت شناختن تنوع البته حق همه ساکنان گربه بزرگ (ایران) است ولی اگر بناست از فاشیسم مرکزگرا فارس! جدا شویم و خرده فاشیسم فلان قومیت را درست کنیم مشکل مصدری داریم!
گرایش به تجزیه طلبی اکنون شاید جدی نباشد ولی شوربختانه با این همه ناکارآمدی می تواند به مصیبت بزرگی بدل شود؛ دلیل اصلی اش ناکارآمدی در پهنه سیاست است و چاره اش را قبلا گفتم و باز تکرار می کنم: اقتصاد پویا و رو به رشد، پاسپورت معتبر و آزادی های اجتماعی بیشتر. خلاصه حیف این کشور است که با بی خردی شما سیاسیون میدان تاخت و تاز اوباش قبیله گرا شود، الله اعلم.
https://bit.ly/4hHbtRf
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
میزس معتقد بود برای مهار دولت باید به شهروندان اختیار داد که قلمرو سیاسی که به آن تعلق دارند را خود برگزینند و طبیعی است که زندگی فرد نباید گروگان کسان دیگر باشد و از حق تعیین سرنوشت سخن گفته بود که اگر ممکن باشد تا حد فرد هم تسری یابد ولی طبیعتا به عنوان ادمی عاقل هر اعلام استقلالی! را جدی نمی گرفت و از بقیه می خواست حواسشان به «کدوی» شروط و اقتضائات هم باشد:
1. در «عمل» مردم یک منطقه جغرافیایی معین (بزرگ یا کوچک) می توانند به سراغ استقلال بروند و آن هم زمانی که «همه» مردم آن قلمرو موافق جدایی باشند و رندان سراغ اخراج و کوچ دادن عناصر نامطلوب نروند.
2. جدایی «واقعا» منافع مردم و نه گروه های اقلیت بلندگودار را تعیین کند (ر.ک به کتاب لیبرالیسم)، سود کلی اش بیشتر از زیانش باشد و از فردای جدایی شاهد یکدست سازی و کشتار و نفرت پراکنی و بی ثباتی سیاسی بیشتر نباشیم.
3. جریان جهانی تجارت و سرمایه و دانش را مختل نکند و امنیت و تجارت را به باد ندهد. خرده ناسیونالیسم خام مصیبت کمی نیست.
4. حقوق اقلیت ها در قلمرو جدید لحاظ شود و «همه مردم» آن قلمرو آزادتر باشند. بیشتر محتمل است که جباریت در قلمرویی کوچکتر به بهانه های مختلف بازتولید شود.
5. قلمرو جدید به سراغ سیاست های حمایت از تولید ملی! نرود و بر مصائب موجود نیفزاید و از رفاه بشر بیشتر نکاهد.
تمرکززدایی و آزادهای اجتماعی و به رسمیت شناختن تنوع البته حق همه ساکنان گربه بزرگ (ایران) است ولی اگر بناست از فاشیسم مرکزگرا فارس! جدا شویم و خرده فاشیسم فلان قومیت را درست کنیم مشکل مصدری داریم!
گرایش به تجزیه طلبی اکنون شاید جدی نباشد ولی شوربختانه با این همه ناکارآمدی می تواند به مصیبت بزرگی بدل شود؛ دلیل اصلی اش ناکارآمدی در پهنه سیاست است و چاره اش را قبلا گفتم و باز تکرار می کنم: اقتصاد پویا و رو به رشد، پاسپورت معتبر و آزادی های اجتماعی بیشتر. خلاصه حیف این کشور است که با بی خردی شما سیاسیون میدان تاخت و تاز اوباش قبیله گرا شود، الله اعلم.
https://bit.ly/4hHbtRf
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👍2👏1
Forwarded from آذرِ بُرزینمهر
بازاندیشی مفاهیم فرهنگی
میانمایگان بسیارادا
ادایی احتمالاً معادلی است ناخودآگاه برای اسنوب ساخته. شخصی است با جایگاه و ذهنیتی برزخی. از سویی میکوشد هرطور شده خود را از آنان که پایینترند متمایز کند، از سوی دیگر میکوشد هرطور شده با آنان که بالاترند تداعی شود و جزوشان قرار بگیرد. اما نکتهی بسیار مهم این است که ادایی برای متمایز شدن از پایینیها و رفتن در جمع بالاییها تلاش واقعی نمیکند، بلکه ادا درمیآورد.
در مسائل مادی افشای این اشخاص کار سادهای است. فرض کنید شخصی بخواهد وارد مهمانیی شود که فقط صاحبان مرسدس به آن راه دارند. او ممکن است مرسدسی قرض یا اجاره کند و به آن مهمانی برود. در آنجا با زن جذابی هم آشنا بشود و او را برساند. برای قرار دوم با آن زن چه خواهد کرد؟
از این رو، اداییها انگلی است که در حوزهی فرهنگ رشد میکند. چون افشا در آنجا کار سختی است. اگر در همان مهمانی ادایی خودش را نقاش یا شاعر آوانگاردی جا بزند که هنرش توسط دولت سانسور و توسط تودهی نادان تخطئه میشود، همین ژست مهمل را میتواند در قرار دوم و دهم و صدم هم حفظ کند.
اگر شخصی واقعاً بکوشد از راه شرافتمندانه پول درآورد و مرسدس بخرد (یا حتی ارث ببرد، به شرط اینکه پدرش قاچاقچی و رانتی نباشد) او ادایی نیست. اگر کسی واقعاً جان بکند که در حوزهای از علم یا هنر به تعالی برسد، حتی اگر از طبقهی پست آمده باشد، او ادایی نیست، کوشا و قهرمان است.
ادایی آنی است که وقت خود را به جای خواندن درس در شب امتحان و گرفتن نمرهی پانزده به نوشتن تقلب برای گرفتن نمرهی بیست میگذراند. لذا در حالی که به عالی بودن وانمود میکند، از متوسط هم پایینتر است. آدم متوسط ممکن است میلی برنینگزید. ولی ادایی به واسطهی ریا و تناقض وجودی خود نفرتانگیز است.
از این رو ادایی به علت ذات برزخی خود نسبت آشکاری با طبقهی متوسط (فرهنگی) دارد، یعنی جماعتی که من آنها را قبلاً "میانمایگان بسیارادا" نامیدهام: حالا که پولی به دست آمده، میخواهند به نسبت پول خود فرهنگی هم بنمایند. ولی چون فرهنگ حاصل تربیت کودکی و سالها زحمت است، نمیشود.
در ایران بعد اقتصادی و فرهنگی مساله به نحو خیلی جالبی به هم گره میخورند. طبقهی اشراف سنتی با انقلاب نابود شده. طبقهی متوسط زیر فشار بحران چند دههای اقتصادی له شده. اغلب ترقیهای اقتصادی از روشهای یکشبه است. آنی که از راه یکشبه میخواهد پول دراورد، در فرهنگ هم دنبال راه یکشبه است.
نمیتواند نباشد، چون ذهنش اصلاً او را به سمت راههای دررو و دغلی سوق میدهد. وقتی دید که میشود یکشبه یا در مدت کوتاه و بدون کار سخت و با زد و بند خانه و ماشین و غیره را عوض کرد، به خود میگوید چرا همین کار را با فرهنگ نکنم؟ پس میخواهد یکشبه بشود مخاطب موسیقی و سینمای کلاسیک.
این وسط در جامعهی ما گروه سلبریتی رانتی هم هستند که کارشان تولید محتوا برای همین افراد است. محتوای ژرفنما، چیزی که بتوانند با آن خود را از دیگران که پایینترند متمایز جلوه بدهند، ولی لازم نباشد برای فهمش زحمتی هم بکشند. کسی که ساعت رلکس تقلبی ببندد گیر میافتد، ولی اینها نه.
آنی که میخواهد بگوید من شهرام شبپره گوش نمیدهم، ولی دوتار حاج قربان سلیمانی را هم نمیتواند بشوند چه میکند؟ آنی که میخواهد بگوید من بتمن و اسپایدر من نمیبنیم، ولی سینمای دریر یا برگمان هم حوصلهاش را سر میبرد چه میکند؟ سلبریتی رانتی مشغول تولید محتوا برای این جماعت است.
چرا گیر نمیافتند؟ چرا این لجن تا بینهایت جاری میشود؟ چون تمدن اروپا در حال زوال و انحطاط خود چیزهایی از قبیل آوانگاردیسم و پستمدرنیسم را به وجود آورده. معیارهای تشخیص هنر خوب و بد و زشتی و زیبایی را از بین برده. همه چیز را نسبی و سلیقهای و سلیقهی همهی اراذل را لازم الاحترام کرده.
لیبرالیسم بیمار به اینها یاد داده به عنوان فرد رای دارند. (در سیاست ایران که البته رای ندارند) لذا رای خود را در جاهای دیگری که از آن سردرنمیآورند برجسته میکنند. سواران شاسیبلندهای چینی در مقابل صاحبان ماشین آلمانی و ایتالیایی و ژاپنی سرشان پایین است. اینها سرشان همیشه بالاست.
در وضع بیمار کنونی ایران بهانهی دیگری هم دارند. همینکه بگویی فلان فیلمساز یا خواننده یا شاعر یا آبحوضکش مورد علاقهی آنها دوزاری است، پرخاش میکنند، هار میشوند و میگویند «آره، ریشهی همین را هم بزنید تا هیچی نماند. تمام مملکت بیفتد دست روضهخوانها و....»
این رتوریک کیست؟ رتوریک صنف برزخی اصلاحات: اگر به همین انتخابات ناقص نچسبید جمهوریت از دست میرود. اگر به موسیقی و سینمای همین خر و آن سگ نچسبید، هنر از دست میرود... بله، اما آیا واقعاً ترجیح با این نیست که هنر در ایران از دست برود و نابود شود؟ اگر بمیرد لااقل انگل دیگر در آن رشد نمیکند!
#بازاندیشی_مفاهیم_فرهنگی
سپاس ریوندی
میانمایگان بسیارادا
ادایی احتمالاً معادلی است ناخودآگاه برای اسنوب ساخته. شخصی است با جایگاه و ذهنیتی برزخی. از سویی میکوشد هرطور شده خود را از آنان که پایینترند متمایز کند، از سوی دیگر میکوشد هرطور شده با آنان که بالاترند تداعی شود و جزوشان قرار بگیرد. اما نکتهی بسیار مهم این است که ادایی برای متمایز شدن از پایینیها و رفتن در جمع بالاییها تلاش واقعی نمیکند، بلکه ادا درمیآورد.
در مسائل مادی افشای این اشخاص کار سادهای است. فرض کنید شخصی بخواهد وارد مهمانیی شود که فقط صاحبان مرسدس به آن راه دارند. او ممکن است مرسدسی قرض یا اجاره کند و به آن مهمانی برود. در آنجا با زن جذابی هم آشنا بشود و او را برساند. برای قرار دوم با آن زن چه خواهد کرد؟
از این رو، اداییها انگلی است که در حوزهی فرهنگ رشد میکند. چون افشا در آنجا کار سختی است. اگر در همان مهمانی ادایی خودش را نقاش یا شاعر آوانگاردی جا بزند که هنرش توسط دولت سانسور و توسط تودهی نادان تخطئه میشود، همین ژست مهمل را میتواند در قرار دوم و دهم و صدم هم حفظ کند.
اگر شخصی واقعاً بکوشد از راه شرافتمندانه پول درآورد و مرسدس بخرد (یا حتی ارث ببرد، به شرط اینکه پدرش قاچاقچی و رانتی نباشد) او ادایی نیست. اگر کسی واقعاً جان بکند که در حوزهای از علم یا هنر به تعالی برسد، حتی اگر از طبقهی پست آمده باشد، او ادایی نیست، کوشا و قهرمان است.
ادایی آنی است که وقت خود را به جای خواندن درس در شب امتحان و گرفتن نمرهی پانزده به نوشتن تقلب برای گرفتن نمرهی بیست میگذراند. لذا در حالی که به عالی بودن وانمود میکند، از متوسط هم پایینتر است. آدم متوسط ممکن است میلی برنینگزید. ولی ادایی به واسطهی ریا و تناقض وجودی خود نفرتانگیز است.
از این رو ادایی به علت ذات برزخی خود نسبت آشکاری با طبقهی متوسط (فرهنگی) دارد، یعنی جماعتی که من آنها را قبلاً "میانمایگان بسیارادا" نامیدهام: حالا که پولی به دست آمده، میخواهند به نسبت پول خود فرهنگی هم بنمایند. ولی چون فرهنگ حاصل تربیت کودکی و سالها زحمت است، نمیشود.
در ایران بعد اقتصادی و فرهنگی مساله به نحو خیلی جالبی به هم گره میخورند. طبقهی اشراف سنتی با انقلاب نابود شده. طبقهی متوسط زیر فشار بحران چند دههای اقتصادی له شده. اغلب ترقیهای اقتصادی از روشهای یکشبه است. آنی که از راه یکشبه میخواهد پول دراورد، در فرهنگ هم دنبال راه یکشبه است.
نمیتواند نباشد، چون ذهنش اصلاً او را به سمت راههای دررو و دغلی سوق میدهد. وقتی دید که میشود یکشبه یا در مدت کوتاه و بدون کار سخت و با زد و بند خانه و ماشین و غیره را عوض کرد، به خود میگوید چرا همین کار را با فرهنگ نکنم؟ پس میخواهد یکشبه بشود مخاطب موسیقی و سینمای کلاسیک.
این وسط در جامعهی ما گروه سلبریتی رانتی هم هستند که کارشان تولید محتوا برای همین افراد است. محتوای ژرفنما، چیزی که بتوانند با آن خود را از دیگران که پایینترند متمایز جلوه بدهند، ولی لازم نباشد برای فهمش زحمتی هم بکشند. کسی که ساعت رلکس تقلبی ببندد گیر میافتد، ولی اینها نه.
آنی که میخواهد بگوید من شهرام شبپره گوش نمیدهم، ولی دوتار حاج قربان سلیمانی را هم نمیتواند بشوند چه میکند؟ آنی که میخواهد بگوید من بتمن و اسپایدر من نمیبنیم، ولی سینمای دریر یا برگمان هم حوصلهاش را سر میبرد چه میکند؟ سلبریتی رانتی مشغول تولید محتوا برای این جماعت است.
چرا گیر نمیافتند؟ چرا این لجن تا بینهایت جاری میشود؟ چون تمدن اروپا در حال زوال و انحطاط خود چیزهایی از قبیل آوانگاردیسم و پستمدرنیسم را به وجود آورده. معیارهای تشخیص هنر خوب و بد و زشتی و زیبایی را از بین برده. همه چیز را نسبی و سلیقهای و سلیقهی همهی اراذل را لازم الاحترام کرده.
لیبرالیسم بیمار به اینها یاد داده به عنوان فرد رای دارند. (در سیاست ایران که البته رای ندارند) لذا رای خود را در جاهای دیگری که از آن سردرنمیآورند برجسته میکنند. سواران شاسیبلندهای چینی در مقابل صاحبان ماشین آلمانی و ایتالیایی و ژاپنی سرشان پایین است. اینها سرشان همیشه بالاست.
در وضع بیمار کنونی ایران بهانهی دیگری هم دارند. همینکه بگویی فلان فیلمساز یا خواننده یا شاعر یا آبحوضکش مورد علاقهی آنها دوزاری است، پرخاش میکنند، هار میشوند و میگویند «آره، ریشهی همین را هم بزنید تا هیچی نماند. تمام مملکت بیفتد دست روضهخوانها و....»
این رتوریک کیست؟ رتوریک صنف برزخی اصلاحات: اگر به همین انتخابات ناقص نچسبید جمهوریت از دست میرود. اگر به موسیقی و سینمای همین خر و آن سگ نچسبید، هنر از دست میرود... بله، اما آیا واقعاً ترجیح با این نیست که هنر در ایران از دست برود و نابود شود؟ اگر بمیرد لااقل انگل دیگر در آن رشد نمیکند!
#بازاندیشی_مفاهیم_فرهنگی
سپاس ریوندی
👍3👏2
Forwarded from تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
باز بودن، چنان که امروزه درک و دریافت میشود، عبارت است از تسلیم شدن به هر چیزی که قویتر است یا ستایش هر چیزی که موفقیتی پرتعداد به دست آورده است و آن را به یک اصل تبدیل کردن. این حقهٔ تاریخگرائی است که مقاومت ما جلوی تاریخ را از بین برده است؛ تاریخی که در زمانهٔ ما افکار عمومی نامیده میشود؛ زمانهای که در آن افکار عمومی قاعده تعیین میکند. بارها و بارها شنیدهام که افرادی از کنار گذاشتن الزام آموزش زبان یا آموختن علم و فلسفه به مثابۀ راهی برای پیشرفتِ باز بودن یاد میکنند. اینجا است که دو نوع باز بودن باهم برخورد میکنند. وقتی قرار است مقابل دانش، باز باشیم چیزهائی هست که افراد باید بدانند اما بسیاری خوش ندارند برای یادگیری آن خود را زحمت بدهند و به نظرشان کسالت آور و بیربط میآید.
آلن بلوم،
بسته شدن ذهن امریکایی،
ترجمه مرتضی مردیها
@AdnanFallahi
آلن بلوم،
بسته شدن ذهن امریکایی،
ترجمه مرتضی مردیها
@AdnanFallahi
👏3
Forwarded from Finance & Economics
◽️ لایو اینستاگرام
درباره کتاب «خوشبین خردگرا»
👤 محمدرضا مردانیان
👤 مسعود یوسفحصیرچین
👤 محمد ماشینچیان
و 👤 حسین گائینی
📌 کافه کشف
🗓 یکشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۳
⏰ساعت ۱۸
◽️@utfinance◽️
درباره کتاب «خوشبین خردگرا»
👤 محمدرضا مردانیان
👤 مسعود یوسفحصیرچین
👤 محمد ماشینچیان
و 👤 حسین گائینی
📌 کافه کشف
🗓 یکشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۳
⏰ساعت ۱۸
◽️@utfinance◽️
❤4
Forwarded from آذرِ بُرزینمهر
گرِتیر نیرومند به خاطر گرفتن انتقام خون پدرش مطابق قانون ایسلند مهدورالدم (مرگارزان) میشود، یعنی هر کس او را دید، حق دارد بکشدش و تقاصی پس ندهد. در این حالت عموماً همه از ایسلند فرار میکنند. اما گرتیر میماند و به زندگی پنهان در بیغولهها رو میآورد و سالها مقاومت میکند.
در آخر کارش او را که تنها با برادرش در جزیرهای سنگر گرفته، با خدعه مسموم میکنند. گرتیر به خاطر مسمومیت نمیتواند از جا برخیزد. در همان حال که افتاده، شمشیر برمیدارد تا از خودش دفاع کند، ولی چند-دهنفری سرش میریزند و میکشندش. قسمت تکاندهندهی داستان اینجاست.
وقتی کشته میشود، میخواهند شمشیر مرغوب و گرانقیمتش را به غنیمت ببرند. اما هیچ کس از آن مردان مسلح که سرش ریختهاند نمیتواند مشت درهمفشرده و گرهکردهی مردهی او را از دور قبضهی شمشیر باز کند! ناچار دستش را با ضرب تبر از ساعد قطع میکنند که شمشیرش را ببرند.
گفته میشود گرتیر طولانیترین مدت زندگی مخفیانه را داشته و نیز قهرمانی است دیرآمده، زیرا ایسلند دیگر دین بیگانهی مسیحیت را پذیرفته، ولی گرتیر هنوز مطابق ارزشهای قهرمانی و باستانی پیشا-مسیحی زندگی میکند. او شرّ هیولاها را از سر مردم باز میکند، ولی نفرین شده و قدر نمیبیند.
حالا شما گرتیر نیرومند را بردارید و هر اسم دیگری که میخواهید بگذارید.
این قدرت بینظیر روایت و ادبیات است.
پیشتر اینجا دربارهی او نوشته بودم.
و نیز این قطعه موسیقی به حال و هوای داستان او شباهت دارد.
در آخر کارش او را که تنها با برادرش در جزیرهای سنگر گرفته، با خدعه مسموم میکنند. گرتیر به خاطر مسمومیت نمیتواند از جا برخیزد. در همان حال که افتاده، شمشیر برمیدارد تا از خودش دفاع کند، ولی چند-دهنفری سرش میریزند و میکشندش. قسمت تکاندهندهی داستان اینجاست.
وقتی کشته میشود، میخواهند شمشیر مرغوب و گرانقیمتش را به غنیمت ببرند. اما هیچ کس از آن مردان مسلح که سرش ریختهاند نمیتواند مشت درهمفشرده و گرهکردهی مردهی او را از دور قبضهی شمشیر باز کند! ناچار دستش را با ضرب تبر از ساعد قطع میکنند که شمشیرش را ببرند.
گفته میشود گرتیر طولانیترین مدت زندگی مخفیانه را داشته و نیز قهرمانی است دیرآمده، زیرا ایسلند دیگر دین بیگانهی مسیحیت را پذیرفته، ولی گرتیر هنوز مطابق ارزشهای قهرمانی و باستانی پیشا-مسیحی زندگی میکند. او شرّ هیولاها را از سر مردم باز میکند، ولی نفرین شده و قدر نمیبیند.
حالا شما گرتیر نیرومند را بردارید و هر اسم دیگری که میخواهید بگذارید.
این قدرت بینظیر روایت و ادبیات است.
پیشتر اینجا دربارهی او نوشته بودم.
و نیز این قطعه موسیقی به حال و هوای داستان او شباهت دارد.
Telegram
دژ هوشربا
❤2
✍️ ترجمههای منتشر شده
📚 آیا روزهای خوشی در انتظار بشر است؟ / استیون پینکر، مت ریدلی، آلن دوباتن و مالکوم گلدول (چاپ سوم) / لینک خرید / لینک خرید با تخفیف
📚 تخت پروکروستس / نسیم نیکلاس طالب (چاپ سوم) / لینک خرید / لینک خرید با تخفیف
📚 معماری شادکامی / آلن دوباتن (چاپ چهارم) / لینک خرید / لینک خرید با تخفیف
📚 نزاکت سیاسی / جردن پیترسون و دیگران / لینک خرید / لینک خرید با تخفیف
📚 مانیفست ناکمونیست / مارک ماس و الکس اسوتسکی / لینک خرید / لینک خرید با تخفیف
📚 بیشترین کار خیری که از دستتان برمیآید / پیتر سینگر / لینک خرید / لینک خرید با تخفیف
📚 آیا دین منشأ خیر است؟ / کریستوفر هیچنز و تونی بلر / لینک خرید
📚 خوشبین خردگرا / مت ریدلی / لینک خرید / لینک خرید با 25 درصد تخفیف
📚 یادداشتهایی از چین / باربارا تاکمن (چاپ دوم) / لینک خرید / لینک خرید با تخفیف
📚 نوزادان؛ سرچشمههای خیر و شر / پل بلوم / لینک خرید / لینک خرید با تخفیف
مجموعهی کتابهای ویرایششده، ثبتشده، ترجمهشده و منتشر شدهام در وبسایت کتابخانهی ملی
📚 آیا روزهای خوشی در انتظار بشر است؟ / استیون پینکر، مت ریدلی، آلن دوباتن و مالکوم گلدول (چاپ سوم) / لینک خرید / لینک خرید با تخفیف
📚 تخت پروکروستس / نسیم نیکلاس طالب (چاپ سوم) / لینک خرید / لینک خرید با تخفیف
📚 معماری شادکامی / آلن دوباتن (چاپ چهارم) / لینک خرید / لینک خرید با تخفیف
📚 نزاکت سیاسی / جردن پیترسون و دیگران / لینک خرید / لینک خرید با تخفیف
📚 مانیفست ناکمونیست / مارک ماس و الکس اسوتسکی / لینک خرید / لینک خرید با تخفیف
📚 بیشترین کار خیری که از دستتان برمیآید / پیتر سینگر / لینک خرید / لینک خرید با تخفیف
📚 آیا دین منشأ خیر است؟ / کریستوفر هیچنز و تونی بلر / لینک خرید
📚 خوشبین خردگرا / مت ریدلی / لینک خرید / لینک خرید با 25 درصد تخفیف
📚 یادداشتهایی از چین / باربارا تاکمن (چاپ دوم) / لینک خرید / لینک خرید با تخفیف
📚 نوزادان؛ سرچشمههای خیر و شر / پل بلوم / لینک خرید / لینک خرید با تخفیف
مجموعهی کتابهای ویرایششده، ثبتشده، ترجمهشده و منتشر شدهام در وبسایت کتابخانهی ملی
Your store name
نوزادان سرچشمه های خیر و شر
🔥5🙏2❤1
Forwarded from گاراژ ــ مهدی تدینی (مهدی تدینی)
«نفت، مصدق، توسعه، استقلال و حکمرانی»
ریشۀ مناقشۀ نفت میان ایران و انگلیس در کجاست؟ یعنی چی شد که اصلاً چنین مشکلی پدید اومد. اگر غرور ملی کاذب رو کنار بگذاریم، ریشۀ مشکل در عقبماندگی ایران بود. اون امتیاز نفت که به ویلیام ناکس دارسی اعطا شده بود، نه با زور سرنیزه بود و نه با توطئه! به شیوۀ رسمی و کاملاً محترمانه یک سرمایهگذار خارجی با واسطههایی ــ که اونها هم انسانهای بدخواهی نبودند ــ امتیاز نفت رو از دولت قاجار گرفته بود. اگر هم برگردیم به عقب، نفس چنین قراردادی کار خوبی بود. به هر حال پولی عاید مملکت میشد؛ حتی اگر این پول به شیوۀ درستی هزینه نمیشد، همچنان وجود این پول بهتر از نبودنش بود. فایدۀ دیگهش هم این بود که به هر حال صنعت جدیدی در ایران پدید میاومد و زمینهساز رخدادهای سودمند بعدی بود (صنعت نفت ایران هم از همونجا اومده دیگه! پس از کجا اومده؟ اگر صنعت نفت خوبه، پس پایهگذاریش هم اگر حتی معایبی داشته، در نهایت خوب بوده).
اگر ایران همپای کشورهای پیشرفته بود، امتیاز نفت رو با این شرایط ضعیف به یه خارجی میداد؟ بگذریم از اینکه همهجای دنیا بخش عمدۀ صنایع اصلاً اینگونه رشد و توسعه پیدا کردند که یه سرمایهگذار خصوصی یه صنعت رو دست میگرفت و پیش میبرد و طبعاً امتیازاتی هم بابتش دریافت میکرد. در ایران برای پیدایش صنعت نفت دو راه قابل تصور بود: یا باید دولت سرمایهگذاری میکرد یا باید واگذار میکرد به بخش خصوصی. دولتِ اواخر قاجار که بدبخت و بدهکار و فلج بود! (گرچه دوران قاجار، روزگار بهتری هم داشت، اما اون زمان به سرعت در مسیر قهقرا بود). پس گزینۀ باقیمونده ــ که اصلاً گزینۀ درست هم بود ــ واگذاری صنعت نفت به بخش خصوصی بود. آیا در ایران سرمایهگذار یا شرکتی وجود داشت که این کار رو دست بگیره؟ سرمایه و فناوریش رو داشت؟ قطعاً پایهگذاری صنعت نفت در خاک ایران به هر نحو ممکن، بهتر از به تعویق انداختنش بود (گرچه همین رو هم حاکمان اون موقع بعید بود بفهمند و الان در نگاه به گذشتهست که میتونیم چنین قضاوت کنیم). پس امر بدیهی اینه که اگر قرارداد نفت بد بود، ریشه در خواب بودن ملت و دولت ایران داشت. میشه ایرادهای مهمی از قرارداد نفت گرفت، اما ریشهش در ضعف خود ما بود.
بعد رفتهرفته با بهبود وضع ایران در دوران پهلوی اول و همینطور گسترش صنعت نفت در جهان و مشخص شدن شرایط قراردادهای جدیدی در کشورهای دیگه، فکر بهبود قرارداد نفت اول در دربار مطرح شد. رضاشاه تلاشهایی برای بهبود قرارداد نفت کرد، اما موفقیتی جزئی به دست آورد. باز قرارداد نفت روی دست ما موند تا در نیمۀ دوم دهۀ بیست ایدۀ ملی شدن صنعت نفت مطرح شد (میشه سرآغازهای مطرح شدنش رو بین سیاستمدارانی یافت که گرایشهای چپ داشتند). ایران میخواست جبران مافات کنه. یعنی فهمیده بود این قرارداد ضعیفه و باید بهبود پیدا کنه. از اینجا به بعد یک اتحادیۀ نوظهوری از دولتمردان با ایجاد شوری در مردم و کشوندن مسئلهای که فنی و اقتصادی بود و عموم مردم از درکش عاجر بودند به کف خیابون، مسئلۀ نفت رو به یک پرسش ملی و حیثیتی تبدیل کردند. کافیه مردم تصور کنند اجنبیها دارن ثروتشون رو به یغما میبرند! طبیعیه واکنششون چه خواهد بود. اما در مورد نفت، مسئله به این سادگی نبود. مسئله نفت با پیچیدگیهای فنی و تجاری زیادی همراه بود که تودۀ مردم از درکش عاجز بودند. اما کف خیابون و در شور ملی این مسائل دیگه اهمیتش رو از دست میده.
من قصد ندارم در اینجا به جزئیات قرارداد نفت بپردازم (سوادش رو هم ندارم). در این هم تردیدی ندارم که تلاش برای بهبود قرارداد نفت کار درستی بوده. در این هم تردیدی ندارم که اگر ملتی زمانی خواب بوده، دلیل نمیشه تا ابد تاوان بده! هر جا تونست اوضاع رو بهبود ببخشه و ابزارهای لازم رو هم برای این کار داشت، حتماً باید اقدام کنه.
اما از زمان نهضت نفت انحرافی در «عقلانیت سیاسی» ایران پدید اومد که قطعاً همچنان داریم بابتش هزینۀ سنگین میدیم. نهضت ملی نفت سرآغاز ایدئولوژیزه شدن سیاست ملی شد. دو مفهوم مهمِ «حاکمیت/حکمرانی» (sovereignty) و «استقلال» سویهای ضدتوسعه به خودش گرفت. ایران به جای تعمیق روابطش با جهان به انزوا و انقباض روی آورد؛ یا دستکم این انزوا تقدس پیدا کرد! نشانۀ ملیگرایی و ایراندوستی شد! اینها اتفاقاتی بود که در دولت مصدق رخ داد و از اونجا که شوری ملی همراهش بود، به عناصر اصلی فهم تودهای از سیاست بدل شد. این فهم بعداً به سیاستهای ضدتوسعه دامن زد. برای توسعۀ یک کشور باید چیزهایی رو قربانی کرد و در مقابل چیزهای ارزشمندتری گرفت.
(ادامه در پست بعد)
@Garajetadayoni | گاراژ
ریشۀ مناقشۀ نفت میان ایران و انگلیس در کجاست؟ یعنی چی شد که اصلاً چنین مشکلی پدید اومد. اگر غرور ملی کاذب رو کنار بگذاریم، ریشۀ مشکل در عقبماندگی ایران بود. اون امتیاز نفت که به ویلیام ناکس دارسی اعطا شده بود، نه با زور سرنیزه بود و نه با توطئه! به شیوۀ رسمی و کاملاً محترمانه یک سرمایهگذار خارجی با واسطههایی ــ که اونها هم انسانهای بدخواهی نبودند ــ امتیاز نفت رو از دولت قاجار گرفته بود. اگر هم برگردیم به عقب، نفس چنین قراردادی کار خوبی بود. به هر حال پولی عاید مملکت میشد؛ حتی اگر این پول به شیوۀ درستی هزینه نمیشد، همچنان وجود این پول بهتر از نبودنش بود. فایدۀ دیگهش هم این بود که به هر حال صنعت جدیدی در ایران پدید میاومد و زمینهساز رخدادهای سودمند بعدی بود (صنعت نفت ایران هم از همونجا اومده دیگه! پس از کجا اومده؟ اگر صنعت نفت خوبه، پس پایهگذاریش هم اگر حتی معایبی داشته، در نهایت خوب بوده).
اگر ایران همپای کشورهای پیشرفته بود، امتیاز نفت رو با این شرایط ضعیف به یه خارجی میداد؟ بگذریم از اینکه همهجای دنیا بخش عمدۀ صنایع اصلاً اینگونه رشد و توسعه پیدا کردند که یه سرمایهگذار خصوصی یه صنعت رو دست میگرفت و پیش میبرد و طبعاً امتیازاتی هم بابتش دریافت میکرد. در ایران برای پیدایش صنعت نفت دو راه قابل تصور بود: یا باید دولت سرمایهگذاری میکرد یا باید واگذار میکرد به بخش خصوصی. دولتِ اواخر قاجار که بدبخت و بدهکار و فلج بود! (گرچه دوران قاجار، روزگار بهتری هم داشت، اما اون زمان به سرعت در مسیر قهقرا بود). پس گزینۀ باقیمونده ــ که اصلاً گزینۀ درست هم بود ــ واگذاری صنعت نفت به بخش خصوصی بود. آیا در ایران سرمایهگذار یا شرکتی وجود داشت که این کار رو دست بگیره؟ سرمایه و فناوریش رو داشت؟ قطعاً پایهگذاری صنعت نفت در خاک ایران به هر نحو ممکن، بهتر از به تعویق انداختنش بود (گرچه همین رو هم حاکمان اون موقع بعید بود بفهمند و الان در نگاه به گذشتهست که میتونیم چنین قضاوت کنیم). پس امر بدیهی اینه که اگر قرارداد نفت بد بود، ریشه در خواب بودن ملت و دولت ایران داشت. میشه ایرادهای مهمی از قرارداد نفت گرفت، اما ریشهش در ضعف خود ما بود.
بعد رفتهرفته با بهبود وضع ایران در دوران پهلوی اول و همینطور گسترش صنعت نفت در جهان و مشخص شدن شرایط قراردادهای جدیدی در کشورهای دیگه، فکر بهبود قرارداد نفت اول در دربار مطرح شد. رضاشاه تلاشهایی برای بهبود قرارداد نفت کرد، اما موفقیتی جزئی به دست آورد. باز قرارداد نفت روی دست ما موند تا در نیمۀ دوم دهۀ بیست ایدۀ ملی شدن صنعت نفت مطرح شد (میشه سرآغازهای مطرح شدنش رو بین سیاستمدارانی یافت که گرایشهای چپ داشتند). ایران میخواست جبران مافات کنه. یعنی فهمیده بود این قرارداد ضعیفه و باید بهبود پیدا کنه. از اینجا به بعد یک اتحادیۀ نوظهوری از دولتمردان با ایجاد شوری در مردم و کشوندن مسئلهای که فنی و اقتصادی بود و عموم مردم از درکش عاجر بودند به کف خیابون، مسئلۀ نفت رو به یک پرسش ملی و حیثیتی تبدیل کردند. کافیه مردم تصور کنند اجنبیها دارن ثروتشون رو به یغما میبرند! طبیعیه واکنششون چه خواهد بود. اما در مورد نفت، مسئله به این سادگی نبود. مسئله نفت با پیچیدگیهای فنی و تجاری زیادی همراه بود که تودۀ مردم از درکش عاجز بودند. اما کف خیابون و در شور ملی این مسائل دیگه اهمیتش رو از دست میده.
من قصد ندارم در اینجا به جزئیات قرارداد نفت بپردازم (سوادش رو هم ندارم). در این هم تردیدی ندارم که تلاش برای بهبود قرارداد نفت کار درستی بوده. در این هم تردیدی ندارم که اگر ملتی زمانی خواب بوده، دلیل نمیشه تا ابد تاوان بده! هر جا تونست اوضاع رو بهبود ببخشه و ابزارهای لازم رو هم برای این کار داشت، حتماً باید اقدام کنه.
اما از زمان نهضت نفت انحرافی در «عقلانیت سیاسی» ایران پدید اومد که قطعاً همچنان داریم بابتش هزینۀ سنگین میدیم. نهضت ملی نفت سرآغاز ایدئولوژیزه شدن سیاست ملی شد. دو مفهوم مهمِ «حاکمیت/حکمرانی» (sovereignty) و «استقلال» سویهای ضدتوسعه به خودش گرفت. ایران به جای تعمیق روابطش با جهان به انزوا و انقباض روی آورد؛ یا دستکم این انزوا تقدس پیدا کرد! نشانۀ ملیگرایی و ایراندوستی شد! اینها اتفاقاتی بود که در دولت مصدق رخ داد و از اونجا که شوری ملی همراهش بود، به عناصر اصلی فهم تودهای از سیاست بدل شد. این فهم بعداً به سیاستهای ضدتوسعه دامن زد. برای توسعۀ یک کشور باید چیزهایی رو قربانی کرد و در مقابل چیزهای ارزشمندتری گرفت.
(ادامه در پست بعد)
@Garajetadayoni | گاراژ
👍1
Forwarded from گاراژ ــ مهدی تدینی (مهدی تدینی)
(ادامه از پست قبل)
در این دنیا نمیشه همهچیز رو با هم داشت، حتی اگر قویترین باشیم. اینکه کشورهای خارجی در صنایع ایران سرمایهگذاری کنند، به استقلال و حکمرانی آسیب نمیزنه، بلکه اون رو تقویت میکنه. میشه سر کیفیت قراردادها بحث کرد، اما اتفاقی که در نهضت ملی نفت رخ داد چیزی از جنس چانهزنی عاقلانه سر کیفیت قرارداد نبود.
جریانهایی که بعدها پرچم مصدق رو دائم افراشته نگه میداشتند کارنامۀ قابلدفاعی در نگرش به توسعه نداشتند. مصدقیها چه کارنامهای از خودشون بر جا گذاشتند؟ بله، کسانی بودند که آدمهای عاقلتری از کار دراومدند، اما کلیت مصدقیها به عنوان یک جریان فراگیر و متنوع در بزنگاهها کارنامۀ خوبی از خودشون بر جا نگذاشتند.
به هر حال «دوست داشتن مصدق» و برافراشتن پرچم مصدق که بیدلیل نیست! اصلاً نمیشه گناه طرفداران مصدق رو پای خود مصدق نوشت، اما میشه پرسید «چرا کسی از قضا مصدق رو دوست داره، و نه یه دولتمرد دیگه رو؟» یعنی اینکه شخص من فروغی رو دوست دارم، تصادفیه؟ رفتاری که از علاقهمندان مصدق بعدها دیدیم، نشون داد اونها درک قابلدفاعی از توسعه و پیشرفت ایران ندارند. از همین زاویۀ دید میشه دربارۀ پیوند چپ ایرانی با مصدق هم صحبت کرد ــ هر چند خود مصدق چپ نبود. اما جز چپهای تودهای که اون زمان از سیاست شوروی دنبالهروی کورکورانه میکردند و حاضر بودند به مصدق خنجر بزنند، چپهای زیادی طرفدار مصدق بودند. دو دهۀ بعدش هم چپها دو دسته بودند: برخی میکوشیدند مصدق رو تخریب کنند و برخی مصدق رو دوست داشتند.
یک بار در پستی از علاقۀ مجاهدین خلق به مصدق شواهدی آوردم. برخی دوستان مصدقدوست بسیار ناراحت شده بودند و فکر میکردند قصد داشتهم از بدنامی مجاهدین برای تخریب مصدق استفاده کنم ــ اصلاً چنین نیتی نداشتم و ندارم. خیلی روشنه که بین مصدق و مجاهدین ربطی وجود نداره، اما نمیتونید از زیر این پرسش فرار کنید که چرا مجاهدین خودشون رو صراحتاً تداومبخش راه مصدق میدونستند. میتونید بگید حرف مفت میزدند! هیچ ربطی بین اینها و مصدق وجود نداره! میتونید بگید به هر حال چون مصدق آدم بزرگی بوده، اینا میخواستند خودشون رو به مصدق بچسبونند تا کسب اعتبار کنند. منم احتمالاً این دلایل شما رو میتونم بپذیرم، اما چرا برای کسب اعتبار خودشون رو به فروغی و قوام نمیچسبوندند؟ چه فرقی بین فروغی و مصدق هست که چنین گروههایی انقدر راحت میتونستند خودشون رو بهش بچسبونند؟ حتماً دلیلی داره که برای مثال منِ تدینی بین متفکران به میزِس و نولته علاقه و دلبستگی دارم، اما به هابرماس و کِینز دلبستگی ندارم!
اگر لطفی کنید و قدری ایدئولوژیپژوهانه به مسائل نگاه کنید، متوجه میشید که افکار و ایدهها در جامعه «تبار» دارند و در نتیجه میشه «تبارشناسی» کرد. اگر بخوایید این پیوندهای تکاملی و تبارشناختی رو نادیده بگیرید، کاری رو که وظیفۀ دانش سیاسیه تعطیل کردید.
بنابراین، به برداشت من انحرافاتی در عقلانیت سیاسی از دوران مصدق وارد سیاست ایران شد که تا امروز همچنان ماندگاره. الگوی مصدق بیش از اینکه الگوی توسعه باشه، الگوی استعمارستیزی بود. به همین دلیل هم برخی از علاقهمندان مصدق در نهایت میگن: «نه! زاویۀ دید درست اینه که از جهت مبارزه با استعمار انگلیس به مصدق نگاه کنیم! هدف مصدق فقط اقتصادی نبود!» منظورشون اینه که مصدق میخواست انگلیس رو از ایران بیرون کنه، راهش هم این بود که سر قضیۀ نفت رادیکال و مطلق عمل کنه و لگدی جانانه نثار بریتانیا کنه. اما این دیدگاه هم قابل دفاع نیست و حتی اگر درست باشه نشون میده مصدق درک درستی از مناسبات جهانی نداشته. اون سالهای دهۀ ۱۹۵۰ دهۀ افول و زوال بریتانیا بود. هند مستقل شده بود، مصر در قلیان بود، رشتههای ضعیفی بین بریتانیا و خاورمیانه باقی مونده بود، امپراتوری و استعمار بریتانیایی غروب کرده بود. آمریکا به عنوان برندۀ اصلی جنگ جهانی دوم مناسبات جدیدی وارد دنیا کرده بود و دیگه دوران بریتانیا سپری شده بود. چرچیل معتقد بود بزرگترین دشمن امپراتوری بریتانیا روزولته، نه هیتلر! درست هم فکر میکرد. مصدق سیاستِ قرننوزدهمی رو در میانۀ قرن بیستم پیاده میکرد که به عبارتی «زمانپریشانه» بود.
میشه به مصدق به عنوان دولتمردی بزرگ که الهامبخش جهان سوم بود نگاه معقولی داشت، اما قدیسسازی از او باعث شد رزمآرا، قوامالسلطنه و زاهدی که در ایراندوستی و خدماتشون سرسوزنی تردید نیست، در حافظۀ تاریخی ایرانیان تحقیر و توهین ببینند ــ و این ضربهای به درک ملی بود. مصدقدوستان بابت انتقادات از مصدق ناراحت نباشند، این نتیجۀ قدیسسازی نارواییه که کردند.
مهدی تدینی
@Garajetadayoni | گاراژ
در این دنیا نمیشه همهچیز رو با هم داشت، حتی اگر قویترین باشیم. اینکه کشورهای خارجی در صنایع ایران سرمایهگذاری کنند، به استقلال و حکمرانی آسیب نمیزنه، بلکه اون رو تقویت میکنه. میشه سر کیفیت قراردادها بحث کرد، اما اتفاقی که در نهضت ملی نفت رخ داد چیزی از جنس چانهزنی عاقلانه سر کیفیت قرارداد نبود.
جریانهایی که بعدها پرچم مصدق رو دائم افراشته نگه میداشتند کارنامۀ قابلدفاعی در نگرش به توسعه نداشتند. مصدقیها چه کارنامهای از خودشون بر جا گذاشتند؟ بله، کسانی بودند که آدمهای عاقلتری از کار دراومدند، اما کلیت مصدقیها به عنوان یک جریان فراگیر و متنوع در بزنگاهها کارنامۀ خوبی از خودشون بر جا نگذاشتند.
به هر حال «دوست داشتن مصدق» و برافراشتن پرچم مصدق که بیدلیل نیست! اصلاً نمیشه گناه طرفداران مصدق رو پای خود مصدق نوشت، اما میشه پرسید «چرا کسی از قضا مصدق رو دوست داره، و نه یه دولتمرد دیگه رو؟» یعنی اینکه شخص من فروغی رو دوست دارم، تصادفیه؟ رفتاری که از علاقهمندان مصدق بعدها دیدیم، نشون داد اونها درک قابلدفاعی از توسعه و پیشرفت ایران ندارند. از همین زاویۀ دید میشه دربارۀ پیوند چپ ایرانی با مصدق هم صحبت کرد ــ هر چند خود مصدق چپ نبود. اما جز چپهای تودهای که اون زمان از سیاست شوروی دنبالهروی کورکورانه میکردند و حاضر بودند به مصدق خنجر بزنند، چپهای زیادی طرفدار مصدق بودند. دو دهۀ بعدش هم چپها دو دسته بودند: برخی میکوشیدند مصدق رو تخریب کنند و برخی مصدق رو دوست داشتند.
یک بار در پستی از علاقۀ مجاهدین خلق به مصدق شواهدی آوردم. برخی دوستان مصدقدوست بسیار ناراحت شده بودند و فکر میکردند قصد داشتهم از بدنامی مجاهدین برای تخریب مصدق استفاده کنم ــ اصلاً چنین نیتی نداشتم و ندارم. خیلی روشنه که بین مصدق و مجاهدین ربطی وجود نداره، اما نمیتونید از زیر این پرسش فرار کنید که چرا مجاهدین خودشون رو صراحتاً تداومبخش راه مصدق میدونستند. میتونید بگید حرف مفت میزدند! هیچ ربطی بین اینها و مصدق وجود نداره! میتونید بگید به هر حال چون مصدق آدم بزرگی بوده، اینا میخواستند خودشون رو به مصدق بچسبونند تا کسب اعتبار کنند. منم احتمالاً این دلایل شما رو میتونم بپذیرم، اما چرا برای کسب اعتبار خودشون رو به فروغی و قوام نمیچسبوندند؟ چه فرقی بین فروغی و مصدق هست که چنین گروههایی انقدر راحت میتونستند خودشون رو بهش بچسبونند؟ حتماً دلیلی داره که برای مثال منِ تدینی بین متفکران به میزِس و نولته علاقه و دلبستگی دارم، اما به هابرماس و کِینز دلبستگی ندارم!
اگر لطفی کنید و قدری ایدئولوژیپژوهانه به مسائل نگاه کنید، متوجه میشید که افکار و ایدهها در جامعه «تبار» دارند و در نتیجه میشه «تبارشناسی» کرد. اگر بخوایید این پیوندهای تکاملی و تبارشناختی رو نادیده بگیرید، کاری رو که وظیفۀ دانش سیاسیه تعطیل کردید.
بنابراین، به برداشت من انحرافاتی در عقلانیت سیاسی از دوران مصدق وارد سیاست ایران شد که تا امروز همچنان ماندگاره. الگوی مصدق بیش از اینکه الگوی توسعه باشه، الگوی استعمارستیزی بود. به همین دلیل هم برخی از علاقهمندان مصدق در نهایت میگن: «نه! زاویۀ دید درست اینه که از جهت مبارزه با استعمار انگلیس به مصدق نگاه کنیم! هدف مصدق فقط اقتصادی نبود!» منظورشون اینه که مصدق میخواست انگلیس رو از ایران بیرون کنه، راهش هم این بود که سر قضیۀ نفت رادیکال و مطلق عمل کنه و لگدی جانانه نثار بریتانیا کنه. اما این دیدگاه هم قابل دفاع نیست و حتی اگر درست باشه نشون میده مصدق درک درستی از مناسبات جهانی نداشته. اون سالهای دهۀ ۱۹۵۰ دهۀ افول و زوال بریتانیا بود. هند مستقل شده بود، مصر در قلیان بود، رشتههای ضعیفی بین بریتانیا و خاورمیانه باقی مونده بود، امپراتوری و استعمار بریتانیایی غروب کرده بود. آمریکا به عنوان برندۀ اصلی جنگ جهانی دوم مناسبات جدیدی وارد دنیا کرده بود و دیگه دوران بریتانیا سپری شده بود. چرچیل معتقد بود بزرگترین دشمن امپراتوری بریتانیا روزولته، نه هیتلر! درست هم فکر میکرد. مصدق سیاستِ قرننوزدهمی رو در میانۀ قرن بیستم پیاده میکرد که به عبارتی «زمانپریشانه» بود.
میشه به مصدق به عنوان دولتمردی بزرگ که الهامبخش جهان سوم بود نگاه معقولی داشت، اما قدیسسازی از او باعث شد رزمآرا، قوامالسلطنه و زاهدی که در ایراندوستی و خدماتشون سرسوزنی تردید نیست، در حافظۀ تاریخی ایرانیان تحقیر و توهین ببینند ــ و این ضربهای به درک ملی بود. مصدقدوستان بابت انتقادات از مصدق ناراحت نباشند، این نتیجۀ قدیسسازی نارواییه که کردند.
مهدی تدینی
@Garajetadayoni | گاراژ
👍11
Forwarded from Finance & Economics
◽️ ماریو بارگاس یوسا؛ صدای آزادی در ادبیات
👤 محمد ماشینچیان
👤 محمدرضا مردانیان
👤 مسعود یوسفحصیرچین
🗓 جمعه
⏰ ساعت ۱۹
◽️@utfinance◽️
👤 محمد ماشینچیان
👤 محمدرضا مردانیان
👤 مسعود یوسفحصیرچین
🗓 جمعه
⏰ ساعت ۱۹
◽️@utfinance◽️
Forwarded from گاراژ ــ مهدی تدینی
«اسطورۀ عالیخانی»
در طول دو دهۀ اخیر یک نام از گمنامی محض به اوج شهرت و اعتبار رسید... چه نامی؟ علینقی عالیخانی.
عالیخانی در رسانههای اصلاحطلبان به قهرمان و معمار توسعۀ ایران بدل شد. عالیخانی تبدیل شد به اسطورهای که توسعۀ صنعتی ایران همهش به دفتر کار او میرسید.
برای اینکه توضیح دهم این افسانهای که از عالیخانی ساختهند چقدر گمراهکنندهست و چه اهدافی در اصل داره، و از این مهمتر، برای اینکه نشون بدم اصلاً این اسطوره واقعیت نداره، لازمه گفتاری طولانی انجام بدم و مسئله رو مفصل شرح بدم.
اما بذارید اصل قضیه رو اینجا مختصراً بنویسم:
عالیخانی یک اسم رمزه برای بازنگری در دوران پهلوی، بدون اینکه لازم باشه همزمان در نقش و تصویر محمدرضاشاه هم بازنگری صورت بگیره. در واقع مشکل از اینجا پیش اومد که دیگه نمیشد توسعۀ ایران در دهههای چهل و پنجاه شمسی رو انکار کرد. از طرفی وقتی شاه عامل همۀ نارساییها معرفی شده بود، اگر الان از توسعۀ اون دوران صحبت میشد، یعنی باید در نقش شاه هم بازنگری صورت میگرفت.
در اینجا عالیخانی ناگهان مثل اسم رمز کشف شد! چطوری؟ اینطوری که میشد همۀ توسعه رو به عالیخانی و درایت شخصی او (و نه به هیچ کس دیگه، و نه به کلیت حاکمیت) نسبت داد. یعنی الان کس دیگهای عامل توسعۀ ایران معرفی میشد ــ لازم هم نبود از شاه نامی برده شود. تازه! یک امتیاز دیگه هم کشف کردند! گفتند اگر عالیخانی موفق نشد، تقصیر شاه بود! بنابراین، پکیجِ توجیهیِ کاملی ایجاد شد: چرا ایران توسعه پیدا کرد؟ چون عالیخانی در رأس امور بود؛ چی شد که همه چی خوب پیش نرفت؟ چون شاه نذاشت عالیخانی(ها) کار کنند.
صفر تا صد این روایت افسانهست؛ راستِ کار رسانههای اصلاحطلب تا مجبور به بازنگری تاریخی نشن؛ منتها در عین حال یه پدیدۀ موهوم و نامشخصی به اسم «تکنوکراسی» رو هم اختراع کنند تا بگن با «تکنوکراسی» میشه کشور رو جلو بود. نمایندگان این تکنوکراسی چه کسانیاند؟ اینکه دیگه سوال نداره! خودشون دیگه! نتیجهگیریِ سیاسی چی بود؟ این بود: پس آقای جمهوری اسلامی ما تکنوکراتیم! اجازه بدید همه چی رو مثل عالیخانی میسازیم! عنان امور رو بده دست ما، ببین چه گلی میکاریم!
عالیخانی پس از انقلاب مصاحبههای زیادی کرد. عالیخانیِ واقعی رو باید در مصاحبه با تاریخ شفاهی هاروارد پیدا کنید ــ که در دهۀ شصت انجام داده. اونجا هنوز فروتنی رو کامل کنار نگذاشته و دچار خودبزرگبینی نشده. در همون مصاحبۀ هاروارد میشه فهمید عالیخانی تا روز آخر سکانداریش از حمایت صددرصدی شاه برخوردار بود. اصلاً اومدن عالیخانی به دولت، موندنش در دولتهای عَلم، منصور و هویدا با فشار و اصرار شاه بود، موفقیتهاش هم همگی با حمایت مطلق شاه محقق شده بود ــ این چیزیه که خود عالیخانی به صراحت بیان میکنه.
مشکل عالیخانی این بود که وزارت دلش رو زده بود، دچار تکبر شده بود و دیگه وزرات رو برای خودش کم میدونست (از عوارض موفقیت در سنین جوانی!). به همین دلیل دولت هویدا دیگه براش تنگ بود و به دلیل اختلافاتی که با اعضای دولت هویدا داشت، خودش از دولت رفت ــ و البته شاه او رو در بهترین جای ممکن منصوب کرد: ریاست دانشگاه تهران که اون زمان یکی از سکوهای پرتاب به نخستوزیری بود.
بقیۀ ماجرا، قبل و بعدش، بماند... مسئله خیلی مفصلتر از این حرفاست. اما اگر قرار باشه در مورد عالیخانی ایرادی از شاه بگیریم، این نیست که چرا از عالیخانی حمایت نکرد یا چرا در کارش دخالت کرد، بلکه اینه که چرا اینهمه از چنین فردی حمایت کرد؟! عالیخانی در اون سن پایین و با اون سطح تجربه شایستۀ وزارت نبود! با چند سال کار در ساواک و یکی دو سال کار پارهوقت در اتاق بازرگانی و سازمان برنامه کسی شایستۀ وزارت نمیشه ــ و البته شاه احتمالاً تصورش این بود که این جوانِ بلندپرواز و جویای نام سیاستهای مطلوب خود او رو پیاده میکنه ــ و این جوان چنین هم کرد!
@Garajetadayoni | گاراژ
در طول دو دهۀ اخیر یک نام از گمنامی محض به اوج شهرت و اعتبار رسید... چه نامی؟ علینقی عالیخانی.
عالیخانی در رسانههای اصلاحطلبان به قهرمان و معمار توسعۀ ایران بدل شد. عالیخانی تبدیل شد به اسطورهای که توسعۀ صنعتی ایران همهش به دفتر کار او میرسید.
برای اینکه توضیح دهم این افسانهای که از عالیخانی ساختهند چقدر گمراهکنندهست و چه اهدافی در اصل داره، و از این مهمتر، برای اینکه نشون بدم اصلاً این اسطوره واقعیت نداره، لازمه گفتاری طولانی انجام بدم و مسئله رو مفصل شرح بدم.
اما بذارید اصل قضیه رو اینجا مختصراً بنویسم:
عالیخانی یک اسم رمزه برای بازنگری در دوران پهلوی، بدون اینکه لازم باشه همزمان در نقش و تصویر محمدرضاشاه هم بازنگری صورت بگیره. در واقع مشکل از اینجا پیش اومد که دیگه نمیشد توسعۀ ایران در دهههای چهل و پنجاه شمسی رو انکار کرد. از طرفی وقتی شاه عامل همۀ نارساییها معرفی شده بود، اگر الان از توسعۀ اون دوران صحبت میشد، یعنی باید در نقش شاه هم بازنگری صورت میگرفت.
در اینجا عالیخانی ناگهان مثل اسم رمز کشف شد! چطوری؟ اینطوری که میشد همۀ توسعه رو به عالیخانی و درایت شخصی او (و نه به هیچ کس دیگه، و نه به کلیت حاکمیت) نسبت داد. یعنی الان کس دیگهای عامل توسعۀ ایران معرفی میشد ــ لازم هم نبود از شاه نامی برده شود. تازه! یک امتیاز دیگه هم کشف کردند! گفتند اگر عالیخانی موفق نشد، تقصیر شاه بود! بنابراین، پکیجِ توجیهیِ کاملی ایجاد شد: چرا ایران توسعه پیدا کرد؟ چون عالیخانی در رأس امور بود؛ چی شد که همه چی خوب پیش نرفت؟ چون شاه نذاشت عالیخانی(ها) کار کنند.
صفر تا صد این روایت افسانهست؛ راستِ کار رسانههای اصلاحطلب تا مجبور به بازنگری تاریخی نشن؛ منتها در عین حال یه پدیدۀ موهوم و نامشخصی به اسم «تکنوکراسی» رو هم اختراع کنند تا بگن با «تکنوکراسی» میشه کشور رو جلو بود. نمایندگان این تکنوکراسی چه کسانیاند؟ اینکه دیگه سوال نداره! خودشون دیگه! نتیجهگیریِ سیاسی چی بود؟ این بود: پس آقای جمهوری اسلامی ما تکنوکراتیم! اجازه بدید همه چی رو مثل عالیخانی میسازیم! عنان امور رو بده دست ما، ببین چه گلی میکاریم!
عالیخانی پس از انقلاب مصاحبههای زیادی کرد. عالیخانیِ واقعی رو باید در مصاحبه با تاریخ شفاهی هاروارد پیدا کنید ــ که در دهۀ شصت انجام داده. اونجا هنوز فروتنی رو کامل کنار نگذاشته و دچار خودبزرگبینی نشده. در همون مصاحبۀ هاروارد میشه فهمید عالیخانی تا روز آخر سکانداریش از حمایت صددرصدی شاه برخوردار بود. اصلاً اومدن عالیخانی به دولت، موندنش در دولتهای عَلم، منصور و هویدا با فشار و اصرار شاه بود، موفقیتهاش هم همگی با حمایت مطلق شاه محقق شده بود ــ این چیزیه که خود عالیخانی به صراحت بیان میکنه.
مشکل عالیخانی این بود که وزارت دلش رو زده بود، دچار تکبر شده بود و دیگه وزرات رو برای خودش کم میدونست (از عوارض موفقیت در سنین جوانی!). به همین دلیل دولت هویدا دیگه براش تنگ بود و به دلیل اختلافاتی که با اعضای دولت هویدا داشت، خودش از دولت رفت ــ و البته شاه او رو در بهترین جای ممکن منصوب کرد: ریاست دانشگاه تهران که اون زمان یکی از سکوهای پرتاب به نخستوزیری بود.
بقیۀ ماجرا، قبل و بعدش، بماند... مسئله خیلی مفصلتر از این حرفاست. اما اگر قرار باشه در مورد عالیخانی ایرادی از شاه بگیریم، این نیست که چرا از عالیخانی حمایت نکرد یا چرا در کارش دخالت کرد، بلکه اینه که چرا اینهمه از چنین فردی حمایت کرد؟! عالیخانی در اون سن پایین و با اون سطح تجربه شایستۀ وزارت نبود! با چند سال کار در ساواک و یکی دو سال کار پارهوقت در اتاق بازرگانی و سازمان برنامه کسی شایستۀ وزارت نمیشه ــ و البته شاه احتمالاً تصورش این بود که این جوانِ بلندپرواز و جویای نام سیاستهای مطلوب خود او رو پیاده میکنه ــ و این جوان چنین هم کرد!
@Garajetadayoni | گاراژ
❤12
Forwarded from مانی بشرزاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از شیکاگو بویز تا قم بویز
-کوتاه درباره برنامه رشد عدالت محور
🗽در پادکست «بورژوا؛ محفل آزادی خواهان ایرانی»، بر این نکته تاکید کردیم که این برنامه هیچ نسبتی با «بازار آزاد»، «مکتب شیکاگو» و «شوک درمانی» ندارد. بیشتر برنامهای است با جاه طلبی سیاسی با ادبیات باب میل عدهای به مانند «تاب آوری اقتصادی پایدار /ص.۱۸»
💸بخش جالب این برنامه تبدیل مالیات به منبع اصلی بودجه دولت(ص.۴۵) است که انگار به ناراحتی دوستان دل نگران کم بودن نسبت Tax/GDP پایان میدهد.
🇨🇳ادامه توهمهای دولتهای پیشین در این پروژه مشهود است، به مانند ایجاد «پروژههای مشترک با چین، هند و روسیه /ص.۵۲» و «هزینه دار کردن بودن ایران در لیست سیاه FATF /ص.۳۹».
تحلیل کامل این برنامه همراه با رهام جابری، محمد ماشین چیان، محمدرضا مردانیان و مسعود یوسف حصیرچین در پادکست بورژوا:(از ۱.۵۵.۰۰)
https://m.youtube.com/live/NznGAAzl_MQ?si=Kqo2A4QXWsWecCte
-کوتاه درباره برنامه رشد عدالت محور
🗽در پادکست «بورژوا؛ محفل آزادی خواهان ایرانی»، بر این نکته تاکید کردیم که این برنامه هیچ نسبتی با «بازار آزاد»، «مکتب شیکاگو» و «شوک درمانی» ندارد. بیشتر برنامهای است با جاه طلبی سیاسی با ادبیات باب میل عدهای به مانند «تاب آوری اقتصادی پایدار /ص.۱۸»
💸بخش جالب این برنامه تبدیل مالیات به منبع اصلی بودجه دولت(ص.۴۵) است که انگار به ناراحتی دوستان دل نگران کم بودن نسبت Tax/GDP پایان میدهد.
🇨🇳ادامه توهمهای دولتهای پیشین در این پروژه مشهود است، به مانند ایجاد «پروژههای مشترک با چین، هند و روسیه /ص.۵۲» و «هزینه دار کردن بودن ایران در لیست سیاه FATF /ص.۳۹».
تحلیل کامل این برنامه همراه با رهام جابری، محمد ماشین چیان، محمدرضا مردانیان و مسعود یوسف حصیرچین در پادکست بورژوا:(از ۱.۵۵.۰۰)
https://m.youtube.com/live/NznGAAzl_MQ?si=Kqo2A4QXWsWecCte
❤2👍2
بدیهیات آخرالزمانی
گمانم تقریبا همه بر سر این توافق داشته باشیم که عامل اصلی شروع این جنگ، شخص علی خامنهای و سرداران سپاه و کلا اجامر جمهوری اسلامی بودهاند.
گمانم این را هم قبول داریم که اجماع جهانی علیه ماست و جمهوری اسلامی هیچ شریک استراتژیک و حتی نیمبندی هم ندارد. راهکار درخشان «نگاه به شرق» به جهنم ختم شد.
گمانم این را هم قبول دارید که طی تمام این سالها کسی از منوشمای شهروند نپرسید که منابع و انرژی و درآمدهای مملکت را صرف چه چیزی بکنیم و ماجراجویی هستهای خامنهای و سپاه به درخواست ما نبود.
گمانم این را هم قبول دارید که خیلی بیش از حد در امور داخلی خیلی از کشورهای منطقه و حتی دورتر از منطقه هم دخالت کردیم (مثلا تا سارایوو و پولیساریو و اعماق هارتلند افریقا شرارت صادر کردیم).
گمانم این را هم قبول دارید که جمهوری اسلامی برای شرکت در جنگ و تمام شرارتهایش هیچگاه رو به سوی ملت نبوده و چنین چیزهایی را به صندوق رای و نظر اکثریت واگذار نکرده و به همین اعتبار، مای شهروند هیچ نقشی در این مسایل نداشتیم و نخواهیم داشت (البته خیابان همیشه برای صفوف موافقان باز است)
گمانم این را هم قبول دارید که اصلاحطلبها در هیچ بزنگاهی مخالف پروژهی موشکی و هستهای و رجزخوانی و لافزنی حاکمیت نبودند و گاهی هم از قضا زمینهی بینالمللی و داخلی را برای پیشبرد این پروژه فراهم میکردند.
گمانم این را هم قبول دارید که موضع سیاسی ما (هرچه باشد) نه میتواند نظر قدرتهای جهانی را تغییر دهد، نه خامنهای و سرداران سپاه و نه حتی آفتابهدار مسجد نایین را… موضع سیاسی (موافق) فقط در صورتی به درد شهروند میخورد که بخواهد وامی بگیرد و فرزندش را جایی استخدام کند.
گمانم این را هم قبول دارید که شهروندانی در دوران هیتلر و استالین و مائو، مخالف تمامیت نظام حاکمیتی کشورشان بودند و بعدها در تاریخ، از آنها به نیکی یاد شد. شهروندانی که وطن برایشان مفهومی وسیعتر از نظام حاکم بود و همراه و همدست جانیان نشدند و بسا با نیروهای خارجی متحد شدند. البته شاید در نظر شما علی خامنهای موجودی لطیفتر از اینهاست…
اینها را قبول دارید؟ پس دست از سر شهروندانی بردارید که نظرشان در این جهنمی که خامنهای و سردارانش برپا کردهاند، با شما یکی نیست. نه صندوق رایی بوده که نظر ما را بپرسند و نه کسی ما را به جاییش حساب میکند. بعد از ۴۷ سال آتشافروزی، حریق دامنشان را گرفته و در دوزخ خودساخته گرفتار شدهاند.
موضع اخلاقی شبهبوداییستی شما هموطن حتما در جای خودش محترم است اما بدان نه تاثیری دارد و نه در فردای احتمالی رهایی حاکمیت و اجامرش، تو را در سایهی امن و امان نگه میدارد. بازگشت دوبارهی ارتجاع همیشه خونینتر و هولناکتر است…
@mamrizzio
گمانم تقریبا همه بر سر این توافق داشته باشیم که عامل اصلی شروع این جنگ، شخص علی خامنهای و سرداران سپاه و کلا اجامر جمهوری اسلامی بودهاند.
گمانم این را هم قبول داریم که اجماع جهانی علیه ماست و جمهوری اسلامی هیچ شریک استراتژیک و حتی نیمبندی هم ندارد. راهکار درخشان «نگاه به شرق» به جهنم ختم شد.
گمانم این را هم قبول دارید که طی تمام این سالها کسی از منوشمای شهروند نپرسید که منابع و انرژی و درآمدهای مملکت را صرف چه چیزی بکنیم و ماجراجویی هستهای خامنهای و سپاه به درخواست ما نبود.
گمانم این را هم قبول دارید که خیلی بیش از حد در امور داخلی خیلی از کشورهای منطقه و حتی دورتر از منطقه هم دخالت کردیم (مثلا تا سارایوو و پولیساریو و اعماق هارتلند افریقا شرارت صادر کردیم).
گمانم این را هم قبول دارید که جمهوری اسلامی برای شرکت در جنگ و تمام شرارتهایش هیچگاه رو به سوی ملت نبوده و چنین چیزهایی را به صندوق رای و نظر اکثریت واگذار نکرده و به همین اعتبار، مای شهروند هیچ نقشی در این مسایل نداشتیم و نخواهیم داشت (البته خیابان همیشه برای صفوف موافقان باز است)
گمانم این را هم قبول دارید که اصلاحطلبها در هیچ بزنگاهی مخالف پروژهی موشکی و هستهای و رجزخوانی و لافزنی حاکمیت نبودند و گاهی هم از قضا زمینهی بینالمللی و داخلی را برای پیشبرد این پروژه فراهم میکردند.
گمانم این را هم قبول دارید که موضع سیاسی ما (هرچه باشد) نه میتواند نظر قدرتهای جهانی را تغییر دهد، نه خامنهای و سرداران سپاه و نه حتی آفتابهدار مسجد نایین را… موضع سیاسی (موافق) فقط در صورتی به درد شهروند میخورد که بخواهد وامی بگیرد و فرزندش را جایی استخدام کند.
گمانم این را هم قبول دارید که شهروندانی در دوران هیتلر و استالین و مائو، مخالف تمامیت نظام حاکمیتی کشورشان بودند و بعدها در تاریخ، از آنها به نیکی یاد شد. شهروندانی که وطن برایشان مفهومی وسیعتر از نظام حاکم بود و همراه و همدست جانیان نشدند و بسا با نیروهای خارجی متحد شدند. البته شاید در نظر شما علی خامنهای موجودی لطیفتر از اینهاست…
اینها را قبول دارید؟ پس دست از سر شهروندانی بردارید که نظرشان در این جهنمی که خامنهای و سردارانش برپا کردهاند، با شما یکی نیست. نه صندوق رایی بوده که نظر ما را بپرسند و نه کسی ما را به جاییش حساب میکند. بعد از ۴۷ سال آتشافروزی، حریق دامنشان را گرفته و در دوزخ خودساخته گرفتار شدهاند.
موضع اخلاقی شبهبوداییستی شما هموطن حتما در جای خودش محترم است اما بدان نه تاثیری دارد و نه در فردای احتمالی رهایی حاکمیت و اجامرش، تو را در سایهی امن و امان نگه میدارد. بازگشت دوبارهی ارتجاع همیشه خونینتر و هولناکتر است…
@mamrizzio
👍15❤2👏2👎1
Forwarded from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
ترجمه سخنان در دیدار با گروهی دوحزبی از نمایندگان کنگره آمریکا:
اعضای محترم کنگره، کارکنان کنگره، و دوستان،
از دعوت شما برای سخنرانی در این لحظه حساس، سپاسگزارم؛ لحظهای مهم نهتنها برای ملت ایران، بلکه برای سراسر خاورمیانه، ایالات متحده، و ارزشهای مشترک ما.
حضور این جمع، نماد تلاقی ایمان راسخ و شجاعت سیاسی است. میدانم که بسیاری از شما به ارزشهای مسیحی خود و به وضوح اخلاقی در سیاست خارجی پایبندید. من این امر را عمیقاً ارج مینهم و باور دارم که مشارکت میان ملتهای ایران، اسرائیل، ایالات متحده و جوامع ایمانیِ حامیِ آنان، امروز بیش از هر زمان دیگری ضروری است.
جمهوری اسلامی، رژیمی که طی ۴۶ سال گذشته با مردم من در جنگ بوده و پیروان ادیان مختلف از جمله مسیحیان، یهودیان، بهائیان و مسلمانان را تحت آزار و فشار قرار داده، در مراحل پایانی فروپاشی قرار دارد. رهبر آن به پناهگاهی زیرزمینی گریخته و از مردم بهعنوان سپر انسانی سوءاستفاده میکند. تسلط این رژیم بر کشور در حال فروریختن است. آنچه اکنون در جریان است، صرفاً یک تغییر سیاسی نیست؛ بلکه یک دگرگونی معنوی و اخلاقی است.
ما شاهد سقوط رژیمی هستیم که بنیان قدرت خود را بر ترس، خشونت و نفرت بنا نهاده بود، و همزمان، ظهور ملتی را میبینیم که خواهان صلح، کرامت و همزیستی است.
در این مقطع تحولآفرین، تصمیم گرفتهام گامی به پیش بگذارم؛ نه برای کسب قدرت، بلکه در پاسخ به یک وظیفه تاریخی. میلیونها ایرانی در داخل و خارج کشور، به من اعتماد کردهاند تا این گذار را هدایت کنم؛ گذاری بهدور از هرجومرج، بهسوی وحدت ملی، عدالت و صلح.
ما از نقطه صفر آغاز نمیکنیم. من سالهاست در کنار میهنپرستان، دانشمندان و متخصصان کار کردهام تا برای دوران پس از جمهوری اسلامی آماده باشیم. ما نقشه راهی برای دورهای انتقالی، مبتنی بر حاکمیت قانون و آشتی ملی در اختیار داریم؛ با هدف تأسیس ایرانی دموکراتیک و فراگیر، که به همه ادیان احترام بگذارد و از حقوق تمامی شهروندان صیانت کند.
این جنبش از دل نور برخاسته، نه تاریکی. این یک مأموریت ملی برای بازسازی است: بازسازی کشور، ارزشها و جایگاهمان در جهان.
بگذارید صراحتاً بگویم: ملت ایران نه با اسرائیل دشمنی دارد و نه با آمریکا. این نفرت، ساخته و پرداخته رژیمیست که دین را به سلاح تبدیل کرد و آن را تحریف نمود تا وحشت و سرکوب را توجیه کند. در حالیکه جمهوری اسلامی فریاد «مرگ بر آمریکا» سر میدهد، مردم ایران فریاد میزنند: «دشمن ما همینجاست؛ دروغ میگن آمریکاست.»
ایران آزاد به این دشمنی مصنوعی پایان خواهد داد. ما بهدنبال صلح و همکاری با اسرائیل خواهیم بود. ما دوباره دوست آمریکا خواهیم شد. فرزندان ما سزاوار آن هستند که در منطقهای رشد کنند که احترام متقابل جایگزین نفرتهای کهنه شود. این همان آرمانیست که برای تحقق آن مبارزه میکنم.
خطاب به شما، اعضای جامعه مسیحیان انجیلی که برای صلح اورشلیم دعا میکنید، میگویم: ایران آزاد، کلید تحقق آن دعاست.
جنبش برای ایران آزاد، صرفاً یک مبارزه سیاسی نیست؛ یک نبرد اخلاقیست. ما نهتنها برای آینده خود، بلکه برای ارزشهایی که همه انسانهای باایمان را گرد هم میآورد عدالت، مهربانی، حقیقت، و حق خدادادی هر انسان برای زندگی با کرامت مبارزه میکنیم. به همین دلیل، نقش شما اهمیت دارد. رهبری ایالات متحده و روشنبینی اخلاقی جوامعی چون شما، میتواند تفاوتی واقعی ایجاد کند.
همانگونه که با مردم بلوک شرق در برابر کمونیسم ایستادید، اکنون از شما میخواهم در کنار ملت ایران بایستید.
ایستادن در کنار ما، به سربازان شما نیازی ندارد، به دلارهای مالیاتی شما نیازی ندارد، و نیازی به جنگی بیپایان دیگر در خاورمیانه ندارد. در حقیقت، هدف ما پایان دادن به چنین جنگهاییست. زیرا تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سر کار باشد، به جنگ با اسرائیل و آمریکا ادامه خواهد داد. تنها راه پایان جنگهای بیپایان، کمک به پایان دادن به جمهوری اسلامیست. وقتی این کار را انجام دهیم، اسرائیل و آمریکا میتوانند بالاخره در صلح زندگی کنند.
به ما کمک کنید تا این رژیم را منزوی کنیم. به ما کمک کنید تا پرچم آزادی را برافرازیم. به ما کمک کنید تا زمینه را برای فردا آماده کنیم؛ فردایی که در آن ملتی نو متولد میشود، در صلح با همسایگانش، و پیوند خورده با میراث معنوی خویش.
همه ما از کتاب مقدس شنیدهایم: «خوشا به حال صلحسازان، زیرا ایشان فرزندان خدا نامیده خواهند شد.» من ایمان دارم که مردم ایران آمادهاند تا صلحسازان نسل ما باشند؛ برای خود، برای منطقه و برای جهان.
شما فرصت دارید که بخشی از این مسیر باشید. امیدوارم با من و با ما همراه شوید.
جمهوری اسلامی در حال سقوط است. و آنچه جای آن را خواهد گرفت، نه هرجومرج، بلکه امید به آغازی نو خواهد بود.
سپاسگزارم.
@OfficialRezaPahlavi
اعضای محترم کنگره، کارکنان کنگره، و دوستان،
از دعوت شما برای سخنرانی در این لحظه حساس، سپاسگزارم؛ لحظهای مهم نهتنها برای ملت ایران، بلکه برای سراسر خاورمیانه، ایالات متحده، و ارزشهای مشترک ما.
حضور این جمع، نماد تلاقی ایمان راسخ و شجاعت سیاسی است. میدانم که بسیاری از شما به ارزشهای مسیحی خود و به وضوح اخلاقی در سیاست خارجی پایبندید. من این امر را عمیقاً ارج مینهم و باور دارم که مشارکت میان ملتهای ایران، اسرائیل، ایالات متحده و جوامع ایمانیِ حامیِ آنان، امروز بیش از هر زمان دیگری ضروری است.
جمهوری اسلامی، رژیمی که طی ۴۶ سال گذشته با مردم من در جنگ بوده و پیروان ادیان مختلف از جمله مسیحیان، یهودیان، بهائیان و مسلمانان را تحت آزار و فشار قرار داده، در مراحل پایانی فروپاشی قرار دارد. رهبر آن به پناهگاهی زیرزمینی گریخته و از مردم بهعنوان سپر انسانی سوءاستفاده میکند. تسلط این رژیم بر کشور در حال فروریختن است. آنچه اکنون در جریان است، صرفاً یک تغییر سیاسی نیست؛ بلکه یک دگرگونی معنوی و اخلاقی است.
ما شاهد سقوط رژیمی هستیم که بنیان قدرت خود را بر ترس، خشونت و نفرت بنا نهاده بود، و همزمان، ظهور ملتی را میبینیم که خواهان صلح، کرامت و همزیستی است.
در این مقطع تحولآفرین، تصمیم گرفتهام گامی به پیش بگذارم؛ نه برای کسب قدرت، بلکه در پاسخ به یک وظیفه تاریخی. میلیونها ایرانی در داخل و خارج کشور، به من اعتماد کردهاند تا این گذار را هدایت کنم؛ گذاری بهدور از هرجومرج، بهسوی وحدت ملی، عدالت و صلح.
ما از نقطه صفر آغاز نمیکنیم. من سالهاست در کنار میهنپرستان، دانشمندان و متخصصان کار کردهام تا برای دوران پس از جمهوری اسلامی آماده باشیم. ما نقشه راهی برای دورهای انتقالی، مبتنی بر حاکمیت قانون و آشتی ملی در اختیار داریم؛ با هدف تأسیس ایرانی دموکراتیک و فراگیر، که به همه ادیان احترام بگذارد و از حقوق تمامی شهروندان صیانت کند.
این جنبش از دل نور برخاسته، نه تاریکی. این یک مأموریت ملی برای بازسازی است: بازسازی کشور، ارزشها و جایگاهمان در جهان.
بگذارید صراحتاً بگویم: ملت ایران نه با اسرائیل دشمنی دارد و نه با آمریکا. این نفرت، ساخته و پرداخته رژیمیست که دین را به سلاح تبدیل کرد و آن را تحریف نمود تا وحشت و سرکوب را توجیه کند. در حالیکه جمهوری اسلامی فریاد «مرگ بر آمریکا» سر میدهد، مردم ایران فریاد میزنند: «دشمن ما همینجاست؛ دروغ میگن آمریکاست.»
ایران آزاد به این دشمنی مصنوعی پایان خواهد داد. ما بهدنبال صلح و همکاری با اسرائیل خواهیم بود. ما دوباره دوست آمریکا خواهیم شد. فرزندان ما سزاوار آن هستند که در منطقهای رشد کنند که احترام متقابل جایگزین نفرتهای کهنه شود. این همان آرمانیست که برای تحقق آن مبارزه میکنم.
خطاب به شما، اعضای جامعه مسیحیان انجیلی که برای صلح اورشلیم دعا میکنید، میگویم: ایران آزاد، کلید تحقق آن دعاست.
جنبش برای ایران آزاد، صرفاً یک مبارزه سیاسی نیست؛ یک نبرد اخلاقیست. ما نهتنها برای آینده خود، بلکه برای ارزشهایی که همه انسانهای باایمان را گرد هم میآورد عدالت، مهربانی، حقیقت، و حق خدادادی هر انسان برای زندگی با کرامت مبارزه میکنیم. به همین دلیل، نقش شما اهمیت دارد. رهبری ایالات متحده و روشنبینی اخلاقی جوامعی چون شما، میتواند تفاوتی واقعی ایجاد کند.
همانگونه که با مردم بلوک شرق در برابر کمونیسم ایستادید، اکنون از شما میخواهم در کنار ملت ایران بایستید.
ایستادن در کنار ما، به سربازان شما نیازی ندارد، به دلارهای مالیاتی شما نیازی ندارد، و نیازی به جنگی بیپایان دیگر در خاورمیانه ندارد. در حقیقت، هدف ما پایان دادن به چنین جنگهاییست. زیرا تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سر کار باشد، به جنگ با اسرائیل و آمریکا ادامه خواهد داد. تنها راه پایان جنگهای بیپایان، کمک به پایان دادن به جمهوری اسلامیست. وقتی این کار را انجام دهیم، اسرائیل و آمریکا میتوانند بالاخره در صلح زندگی کنند.
به ما کمک کنید تا این رژیم را منزوی کنیم. به ما کمک کنید تا پرچم آزادی را برافرازیم. به ما کمک کنید تا زمینه را برای فردا آماده کنیم؛ فردایی که در آن ملتی نو متولد میشود، در صلح با همسایگانش، و پیوند خورده با میراث معنوی خویش.
همه ما از کتاب مقدس شنیدهایم: «خوشا به حال صلحسازان، زیرا ایشان فرزندان خدا نامیده خواهند شد.» من ایمان دارم که مردم ایران آمادهاند تا صلحسازان نسل ما باشند؛ برای خود، برای منطقه و برای جهان.
شما فرصت دارید که بخشی از این مسیر باشید. امیدوارم با من و با ما همراه شوید.
جمهوری اسلامی در حال سقوط است. و آنچه جای آن را خواهد گرفت، نه هرجومرج، بلکه امید به آغازی نو خواهد بود.
سپاسگزارم.
@OfficialRezaPahlavi
❤11💯3👎2
Audio
«نظر نصرتالله امینی دربارۀ رفراندوم مصدق»
در بین اقدامات مناقشهبرانگیز مصدق، برگزاری رفراندوم برای انحلال مجلس مناقشهبرانگیزترین بود. توضیحات مفصل نمیدم و فرض رو بر این میگیرم که مباحث کانال رو دنبال کردید و ماجرا رو میدونید. فقط در این حد اشاره کنم که مجلس هفدهم در زمان دولت مصدق تشکیل شد، انتخابات آن را خود او برگزار کرد، اما به بهانۀ اینکه در انتخابات دخالت میشه، انتخابات رو کامل برگزار نکرد، بعد هم کلاً مجلس رو از فرایند تصمیمات سیاسی کنار گذاشت و وقتی حس کرد ممکنه سمبۀ مخالفانش در مجلس پرزورتر بشه، تصمیم گرفت مجلس رو منحل کنه ــ چنین اختیاری رو نخستوزیر نداشت (حق انحلال مجلس در اختیار شاه بود). مصدق هم تصمیم گرفت رفراندوم برگزار کنه و با اتکا به رفراندوم مجلس رو منحل کنه ــ رفراندوم هم در قانوناساسی پیشبینی نشده بود.
به هر حال با مخالفتهای گستردۀ متحدان پیشین خودش رفراندوم رو برگزار کرد. اما یک مشکل دیگه هم وجود داشت. شکل برگزاری رفراندوم هم خلاف اصول انتخابات بود: محل صندوقهای «آری» و «نه» رو جدا از هم گذاشته بودند! یعنی اصل مخفی بودن رأی از بین رفته بود و هر کس پای صندوق میرفت، بر اساس جای صندوق رأیش مشخص بود. در زمانی که طرفداران مصدق و خود دولت با بازداشتهای گسترده ارعاب شدیدی ایجاد کرده بود، مشخص بود نتیجۀ چنین رفراندومی چه خواهد بود. در مطلبی که اخیراً در «تاریخاندیشی» نوشتم نتیجهگیری کردم رفراندوم «کار غیرقانونی به شیوۀ غیرقانونی بود!»
در این ویدئو صدای نصرتالله امینی رو میشنوید. هیچکس در این دنیا به اندازۀ نصرتالله امینی مورد اعتماد مصدق نبود. امینی هم در حد مرید به مراد خود، مصدق، علاقه و ارادت داشت. امینی در زمان دولت مصدق قریب یک سال شهردار تهران بود و رئیس بازرسی نخستوزیری هم بود. اما رابطۀ امینی با مصدق تا پایان عمر مصدق ادامه داشت. امینی کارهای حقوقی و شخصی مصدق را انجام میداد. به همین دلیل تنها کسی بود که به غیر از خانوادۀ مصدق اجازه داشت به احمدآباد پیش مصدق رفت و آمد مرتب داشته باشه. هر چه از علاقه و اعتماد دونفرۀ اونها بگم اغراق نکردهم.
امینی تمام کارهای مصدق رو تأیید و در صورت نیاز توجیه میکنه. اما در کمال شگفتی گویا در مورد رفراندوم نمیتونه تأیید کنه و حتی شیوۀ برگزاری رفراندوم رو هم خلاف اصول انتخابات میدونه ــ و این یعنی: «غیرقانونی». فایل صوتی بالا را بشنوید.
اما در پست بعد، یک شاهد تاریخی بزرگتر و تأثیرگذارتر میآورم ــ از میان کسانی که با رفراندوم مصدق مخالف بودند: دکتر صدیقی، وزیر کشور مصدق (یعنی کسی باید رفراندوم رو خودش برگزار میکرد، و نایب نخستوزیر). پیشتر مخالفت، سنجابی، دیگر یار و مرید مصدق، رو در پستی آورده بودم. به این پست نگاه کنید: «گفتگو مصدق و سنجابی دربارۀ رفراندوم».
#شاهد_تاریخی
@Garajetadayoni | گاراژ
در بین اقدامات مناقشهبرانگیز مصدق، برگزاری رفراندوم برای انحلال مجلس مناقشهبرانگیزترین بود. توضیحات مفصل نمیدم و فرض رو بر این میگیرم که مباحث کانال رو دنبال کردید و ماجرا رو میدونید. فقط در این حد اشاره کنم که مجلس هفدهم در زمان دولت مصدق تشکیل شد، انتخابات آن را خود او برگزار کرد، اما به بهانۀ اینکه در انتخابات دخالت میشه، انتخابات رو کامل برگزار نکرد، بعد هم کلاً مجلس رو از فرایند تصمیمات سیاسی کنار گذاشت و وقتی حس کرد ممکنه سمبۀ مخالفانش در مجلس پرزورتر بشه، تصمیم گرفت مجلس رو منحل کنه ــ چنین اختیاری رو نخستوزیر نداشت (حق انحلال مجلس در اختیار شاه بود). مصدق هم تصمیم گرفت رفراندوم برگزار کنه و با اتکا به رفراندوم مجلس رو منحل کنه ــ رفراندوم هم در قانوناساسی پیشبینی نشده بود.
به هر حال با مخالفتهای گستردۀ متحدان پیشین خودش رفراندوم رو برگزار کرد. اما یک مشکل دیگه هم وجود داشت. شکل برگزاری رفراندوم هم خلاف اصول انتخابات بود: محل صندوقهای «آری» و «نه» رو جدا از هم گذاشته بودند! یعنی اصل مخفی بودن رأی از بین رفته بود و هر کس پای صندوق میرفت، بر اساس جای صندوق رأیش مشخص بود. در زمانی که طرفداران مصدق و خود دولت با بازداشتهای گسترده ارعاب شدیدی ایجاد کرده بود، مشخص بود نتیجۀ چنین رفراندومی چه خواهد بود. در مطلبی که اخیراً در «تاریخاندیشی» نوشتم نتیجهگیری کردم رفراندوم «کار غیرقانونی به شیوۀ غیرقانونی بود!»
در این ویدئو صدای نصرتالله امینی رو میشنوید. هیچکس در این دنیا به اندازۀ نصرتالله امینی مورد اعتماد مصدق نبود. امینی هم در حد مرید به مراد خود، مصدق، علاقه و ارادت داشت. امینی در زمان دولت مصدق قریب یک سال شهردار تهران بود و رئیس بازرسی نخستوزیری هم بود. اما رابطۀ امینی با مصدق تا پایان عمر مصدق ادامه داشت. امینی کارهای حقوقی و شخصی مصدق را انجام میداد. به همین دلیل تنها کسی بود که به غیر از خانوادۀ مصدق اجازه داشت به احمدآباد پیش مصدق رفت و آمد مرتب داشته باشه. هر چه از علاقه و اعتماد دونفرۀ اونها بگم اغراق نکردهم.
امینی تمام کارهای مصدق رو تأیید و در صورت نیاز توجیه میکنه. اما در کمال شگفتی گویا در مورد رفراندوم نمیتونه تأیید کنه و حتی شیوۀ برگزاری رفراندوم رو هم خلاف اصول انتخابات میدونه ــ و این یعنی: «غیرقانونی». فایل صوتی بالا را بشنوید.
اما در پست بعد، یک شاهد تاریخی بزرگتر و تأثیرگذارتر میآورم ــ از میان کسانی که با رفراندوم مصدق مخالف بودند: دکتر صدیقی، وزیر کشور مصدق (یعنی کسی باید رفراندوم رو خودش برگزار میکرد، و نایب نخستوزیر). پیشتر مخالفت، سنجابی، دیگر یار و مرید مصدق، رو در پستی آورده بودم. به این پست نگاه کنید: «گفتگو مصدق و سنجابی دربارۀ رفراندوم».
#شاهد_تاریخی
@Garajetadayoni | گاراژ
🙏3
life-and-time-of-the-king-9494-ketabha-org.pdf
31.1 MB
کتاب زندگی و زمانهی شاه؛ غلامرضا افخمی
🙏9❤4👎1
Forwarded from اویس ارشادیان (oveiss ershadian)
چند تا از دوستان از من خواستن که یک لیست از کتاب برای مطالعه پیشنهاد کنم؛ پیشنهاد من کتابهاییه که در لیست پیشرو میبینید؛ فقط قبل از اینکه برید سراغ لیست چند نکته مهم رو بگم:
- سعی کردم کتابهایی رو اول لیست بیارم که خوندنشون راحتتره؛ یعنی عمومیترن، حجمشون کمتره و برای شروع مناسبترن.
- این لیست محدود به کتابهاییه که یا در چارچوب لیبرالیسم کلاسیک و گرایشهای نزدیک به اون قرار میگیرن، یا حداقل از نظر فکری به اون سمت متمایل هستن.
- همهشون به فارسی منتشر شدن؛ کتابهایی که ترجمه شدن ولی هنوز چاپ نشدن (مثل کنش انسانی از میزس) در این لیست قرار ندارن.
- یک نکته مهم دیگه اینکه در کنار هم قرار گرفتن نام این نویسندهها، به این معنی نیست که همفکر یا همنظرن. بعضیهاشون اختلافنظرهای جدی دارن، پس اگه دیدین دیدگاههاشون فرق داره، تعجب نکنید.
- از اونجایی که این لیست برای افرادیه که تازه میخوان شروع کنن به مطالعه در این حوزه، کتابهایی که شاید برای مخاطب عام سنگین باشه مثل خصوصیسازی پول از هایک رو در این لیست قرار ندادم.
- کتابی که در انتهای لیست قرار گرفته یک کتاب کمحجم و آسانه، صرفاً کمک میکنه تا بتونید تئوریهای علوم انسانی رو راحتتر درک کنید. میتونید این کتاب رو به عنوان گزینهی چهارم یا پنجم برای مطالعه در نظر بگیرید.
- در نهایت باید این موضوع رو در نظر داشته باشید که لیبرالیسم فقط یک مقوله اقتصادی نیست، بلکه جنبههای حقوقی هم داره. شما هر کدوم از این دو رویکرد رو برای مطالعه انتخاب کنید، ضروریست مطالعاتی در حوزهی دیگر هم داشته باشید. به یاد داشته باشید که مفهوم "حق" یک مفهوم مهم و اساسی در لیبرالیسم است.
🔹در دفاع از سرمایهداری: یوهان نوربرگ؛ سعید نوروزی
🔹 مانیفست ناکمونیست: الکس اسوتسکی؛ محمدرضا مردانیان
🔹چگونه درباره اقتصاد فکر کنیم: پر لنارت بایلوند؛ یاسین آخش
🔹رسوایی آرمانشهر: نیما سنندجی؛ محمدامین عامری
🔹سوسیالیسم ایدهی شکست خوردهای که هرگز نمیمیرد: کریستین نیمیتز؛ محمد ماشینچیان
🔹در دفاع از کاپیتالیسم، افشای اسطورهها: راینر زیتلمن؛ محمد ماشینچیان
🔹محافظهکاری آمریکایی: دینش دسوزا؛ اسماعیل غروی
🔹آمریکا تحت لوای سوسیالیسم: دینش دسوزا؛ لیلا نوری
🔹سه رساله: جستارهایی درباره لیبرالیسم کلاسیک: کلود فردریک باستیا؛ اسماعیل غروی
🔹لیبرالیسم: لودویگ فن میزس؛ مهدی تدینی
🔹چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند: ریمون بودن؛ مرتضی مردیها
🔹راه بردگی: فریدریش فون هایک، فریدون تفضلی
🔹اقتصاد، قانون و سیاست: دونالد بودرو؛ مانی بشرزاد
🔹اقتصاد در یک درس: هنری هازلیت؛ محسن رنجبر
🔹چرا سوسیالیست نیستم: رند پال؛ مسعود یوسف حصیرچین.
🔹متفکران چپ نو: راجر اسکروتن؛ بابک واحدی
🔹سیاست اقتصادی: لودویگ فون میزس؛ محمود صدری
🔹بازار آزاد و دشمنان آن: لودویگ فون میزس؛ مهدی تدینی
🔹تورم و اخلاق: اندرو دیکسون وایت، سید حسن دیباج
🔹بوروکراسی: لودویگ فون میزس؛ مهدی تدینی
🔹روشنفکران و جامعه: توماس سوئل؛ شروین صولتی
🔹کاپیتالیسم؛ آرمان ناشناخته: آین رند؛ ابوالفضل حقیری قزوینی.
🔹فضیلت خودخواهی: آین رند؛ پارسا بامشادی.
🔹تاریخنگار زوال: لودویگ فون میزس؛ مهدی تدینی
🔹اقتصاد اتریشی: پیتر جی بوتکه؛ محمد جوادی
🔹اقتصاد به زبان ساده: لس لیوینگستون؛ شادی صدری
🔹بیست مغلطه اقتصادی: تیم ورستال؛ امیرحسین خالقی
🔹ذهنیت ضد سرمایهداری: لودویگ فون میزس؛ سعید قاسمی
🔹گفتارهایی در معرفتشناسی علم اقتصاد: موسی غنی نژاد
🔹 گفتارهایی در روششناسی علم اقتصاد: موسی غنی نژاد
🔹قانون، قانونگذاری و آزادی: فردریش فون هایک؛ موسی غنینژاد
🔹تجارت آزاد و اثرش در رشد اقتصادی: دونالد بودرو؛ محمد ماشینچیان
🔹درباره هایک: موسی غنینژاد
🔹موازیهای شوم؛ پایان آزادی در آمریکا: لئونارد پیکاف؛ امین فهیما
🔹استاندارد دستوری: سیف الدین عموص؛ امیرحسین خالقی
🔹مارکسیسم بینقاب: لودویگ فون میزس؛ داریوش درویشی
🔹افیون روشنفکران: رمون آرون؛پیروز ایزدی
🔹اشرافیت، سلطنت، دموکراسی: هانس هرمان هوپ؛ سلیمان عبدی
🔹مبانی فلسفی و اقتصادی سرمایهداری: اسوتزار پژویچ؛ امیرحسین خالقی
🔹سوسیالیسم و سرمایهداری: هانس هرمان هوپ؛ متین پدرام
🔹راز سرمایه: هرناندو دو سوتو؛ فریدون تفضلی
🔹حکومت با پول ما چه کرده است: مواری روتبارد؛ سپهرداد شیدوش
🔹اخلاق آزادی: مواری روتبارد؛ مهران خسروزاده
🔹فردگرایی و فلسفه علوم اجتماعی: مواری روتبارد؛ مهران خسروزاده
🔹نظریه آشوب: رابرت پی مورفی؛ مهران خسروزاده
🔹قدرت و بازار: مواری روتبارد؛ متین پدرام
🔸فهم نظریههای سیاسی: توماس اسپریگنز؛ فرهنگ رجایی
🔸اطلس شانههایش را بالا انداخت: آین رند؛ امین فهیما
🆔 @oveissershadian | اویس ارشادیان
لینک اینستاگرام و ایکس:
Instagram | X(twitter) | YouTube
- سعی کردم کتابهایی رو اول لیست بیارم که خوندنشون راحتتره؛ یعنی عمومیترن، حجمشون کمتره و برای شروع مناسبترن.
- این لیست محدود به کتابهاییه که یا در چارچوب لیبرالیسم کلاسیک و گرایشهای نزدیک به اون قرار میگیرن، یا حداقل از نظر فکری به اون سمت متمایل هستن.
- همهشون به فارسی منتشر شدن؛ کتابهایی که ترجمه شدن ولی هنوز چاپ نشدن (مثل کنش انسانی از میزس) در این لیست قرار ندارن.
- یک نکته مهم دیگه اینکه در کنار هم قرار گرفتن نام این نویسندهها، به این معنی نیست که همفکر یا همنظرن. بعضیهاشون اختلافنظرهای جدی دارن، پس اگه دیدین دیدگاههاشون فرق داره، تعجب نکنید.
- از اونجایی که این لیست برای افرادیه که تازه میخوان شروع کنن به مطالعه در این حوزه، کتابهایی که شاید برای مخاطب عام سنگین باشه مثل خصوصیسازی پول از هایک رو در این لیست قرار ندادم.
- کتابی که در انتهای لیست قرار گرفته یک کتاب کمحجم و آسانه، صرفاً کمک میکنه تا بتونید تئوریهای علوم انسانی رو راحتتر درک کنید. میتونید این کتاب رو به عنوان گزینهی چهارم یا پنجم برای مطالعه در نظر بگیرید.
- در نهایت باید این موضوع رو در نظر داشته باشید که لیبرالیسم فقط یک مقوله اقتصادی نیست، بلکه جنبههای حقوقی هم داره. شما هر کدوم از این دو رویکرد رو برای مطالعه انتخاب کنید، ضروریست مطالعاتی در حوزهی دیگر هم داشته باشید. به یاد داشته باشید که مفهوم "حق" یک مفهوم مهم و اساسی در لیبرالیسم است.
🔹در دفاع از سرمایهداری: یوهان نوربرگ؛ سعید نوروزی
🔹 مانیفست ناکمونیست: الکس اسوتسکی؛ محمدرضا مردانیان
🔹چگونه درباره اقتصاد فکر کنیم: پر لنارت بایلوند؛ یاسین آخش
🔹رسوایی آرمانشهر: نیما سنندجی؛ محمدامین عامری
🔹سوسیالیسم ایدهی شکست خوردهای که هرگز نمیمیرد: کریستین نیمیتز؛ محمد ماشینچیان
🔹در دفاع از کاپیتالیسم، افشای اسطورهها: راینر زیتلمن؛ محمد ماشینچیان
🔹محافظهکاری آمریکایی: دینش دسوزا؛ اسماعیل غروی
🔹آمریکا تحت لوای سوسیالیسم: دینش دسوزا؛ لیلا نوری
🔹سه رساله: جستارهایی درباره لیبرالیسم کلاسیک: کلود فردریک باستیا؛ اسماعیل غروی
🔹لیبرالیسم: لودویگ فن میزس؛ مهدی تدینی
🔹چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند: ریمون بودن؛ مرتضی مردیها
🔹راه بردگی: فریدریش فون هایک، فریدون تفضلی
🔹اقتصاد، قانون و سیاست: دونالد بودرو؛ مانی بشرزاد
🔹اقتصاد در یک درس: هنری هازلیت؛ محسن رنجبر
🔹چرا سوسیالیست نیستم: رند پال؛ مسعود یوسف حصیرچین.
🔹متفکران چپ نو: راجر اسکروتن؛ بابک واحدی
🔹سیاست اقتصادی: لودویگ فون میزس؛ محمود صدری
🔹بازار آزاد و دشمنان آن: لودویگ فون میزس؛ مهدی تدینی
🔹تورم و اخلاق: اندرو دیکسون وایت، سید حسن دیباج
🔹بوروکراسی: لودویگ فون میزس؛ مهدی تدینی
🔹روشنفکران و جامعه: توماس سوئل؛ شروین صولتی
🔹کاپیتالیسم؛ آرمان ناشناخته: آین رند؛ ابوالفضل حقیری قزوینی.
🔹فضیلت خودخواهی: آین رند؛ پارسا بامشادی.
🔹تاریخنگار زوال: لودویگ فون میزس؛ مهدی تدینی
🔹اقتصاد اتریشی: پیتر جی بوتکه؛ محمد جوادی
🔹اقتصاد به زبان ساده: لس لیوینگستون؛ شادی صدری
🔹بیست مغلطه اقتصادی: تیم ورستال؛ امیرحسین خالقی
🔹ذهنیت ضد سرمایهداری: لودویگ فون میزس؛ سعید قاسمی
🔹گفتارهایی در معرفتشناسی علم اقتصاد: موسی غنی نژاد
🔹 گفتارهایی در روششناسی علم اقتصاد: موسی غنی نژاد
🔹قانون، قانونگذاری و آزادی: فردریش فون هایک؛ موسی غنینژاد
🔹تجارت آزاد و اثرش در رشد اقتصادی: دونالد بودرو؛ محمد ماشینچیان
🔹درباره هایک: موسی غنینژاد
🔹موازیهای شوم؛ پایان آزادی در آمریکا: لئونارد پیکاف؛ امین فهیما
🔹استاندارد دستوری: سیف الدین عموص؛ امیرحسین خالقی
🔹مارکسیسم بینقاب: لودویگ فون میزس؛ داریوش درویشی
🔹افیون روشنفکران: رمون آرون؛پیروز ایزدی
🔹اشرافیت، سلطنت، دموکراسی: هانس هرمان هوپ؛ سلیمان عبدی
🔹مبانی فلسفی و اقتصادی سرمایهداری: اسوتزار پژویچ؛ امیرحسین خالقی
🔹سوسیالیسم و سرمایهداری: هانس هرمان هوپ؛ متین پدرام
🔹راز سرمایه: هرناندو دو سوتو؛ فریدون تفضلی
🔹حکومت با پول ما چه کرده است: مواری روتبارد؛ سپهرداد شیدوش
🔹اخلاق آزادی: مواری روتبارد؛ مهران خسروزاده
🔹فردگرایی و فلسفه علوم اجتماعی: مواری روتبارد؛ مهران خسروزاده
🔹نظریه آشوب: رابرت پی مورفی؛ مهران خسروزاده
🔹قدرت و بازار: مواری روتبارد؛ متین پدرام
🔸فهم نظریههای سیاسی: توماس اسپریگنز؛ فرهنگ رجایی
🔸اطلس شانههایش را بالا انداخت: آین رند؛ امین فهیما
🆔 @oveissershadian | اویس ارشادیان
لینک اینستاگرام و ایکس:
Instagram | X(twitter) | YouTube
👍6🔥1
Forwarded from شرق وحشی
مصاحبه نیل فرگوسن درباره عملکرد خاویر میلی را در یوتوب شرق وحشی ببینید:
https://youtu.be/GxVni0OM9-w?si=EkiB_YvDDXKZr16i
اخیراً نیل فرگوسن، مورخ برجستۀ بریتانیایی، سفری به آرژانتین داشته تا دستاوردهای حدود دو سال ریاستجمهوری خاویر میلی لیبرال را ببیند و با او دیدار کند.
فرگوسن در این مصاحبه با تحلیلهای تاریخی و اقتصادی خود، دیدگاههای میلی را در پرتو تحولات سیاسی و اقتصادی امروز آمریکای لاتین بررسی میکند. نظر به اهمیت دیدگاههای نیل فرگوسن و ژرفاندیشی او و همینطور اهمیت خاویر میلی بهعنوان سیاستمداری آزادیخواه و عملکردش برای لیبرالها و لیبرتارینهای کل جهان، این مصاحبه را ترجمه کردم تا مخاطبان ایرانی از آن بهرهمند شوند.
این گفتوگو فرصتی است برای آشنایی عمیقتر با یکی از پرچمداران آزادی اقتصادی و سیاسی در منطقه و تأثیرات احتمالی ایدههای او بر آینده منطقه و جهان.
همچنین باید از محمدرضا مردانیان هم تشکر کنم که کنارم بود و پرسشهای مجری را با صدای او میشنوید.
ویدیو در یوتوب شرق وحشی:
https://youtu.be/GxVni0OM9-w?si=C37TnNApOawNUnV1
به شرق وحشی بپیوندید
تلگرام | یوتوب
https://youtu.be/GxVni0OM9-w?si=EkiB_YvDDXKZr16i
اخیراً نیل فرگوسن، مورخ برجستۀ بریتانیایی، سفری به آرژانتین داشته تا دستاوردهای حدود دو سال ریاستجمهوری خاویر میلی لیبرال را ببیند و با او دیدار کند.
فرگوسن در این مصاحبه با تحلیلهای تاریخی و اقتصادی خود، دیدگاههای میلی را در پرتو تحولات سیاسی و اقتصادی امروز آمریکای لاتین بررسی میکند. نظر به اهمیت دیدگاههای نیل فرگوسن و ژرفاندیشی او و همینطور اهمیت خاویر میلی بهعنوان سیاستمداری آزادیخواه و عملکردش برای لیبرالها و لیبرتارینهای کل جهان، این مصاحبه را ترجمه کردم تا مخاطبان ایرانی از آن بهرهمند شوند.
این گفتوگو فرصتی است برای آشنایی عمیقتر با یکی از پرچمداران آزادی اقتصادی و سیاسی در منطقه و تأثیرات احتمالی ایدههای او بر آینده منطقه و جهان.
همچنین باید از محمدرضا مردانیان هم تشکر کنم که کنارم بود و پرسشهای مجری را با صدای او میشنوید.
ویدیو در یوتوب شرق وحشی:
https://youtu.be/GxVni0OM9-w?si=C37TnNApOawNUnV1
به شرق وحشی بپیوندید
تلگرام | یوتوب
❤7🙏1