*یکشنبه های اعتراضی اوج می گیرد!*
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، یکشنبه های اعتراضی به روزی تبدیل شده است تا هر زحمتکشی این روز را برای اعتراض خود انتخاب کند چون بازتاب آن بسیار عالیست.
امروز ۲۷ اردیبهشت بازنشستگان تامین اجتماعی در شهرهای تهران، رشت، شوش، قزوین و تبریز تجمعات هفتگی خود را برگزار کردند. در همین روز کارگران اخراجی نیز تجمعات خود را داشتند.
کارگران شرکت ملی مس در اعتراض به اخراج ۱۳۸ کارگر باسابقه تجمع کرده و این در حالیست که شرکت ملی مس در جریان جنگ هیچ آسیبی ندیده است. همچنین کارگران پتروناد در بندر امام در اعتراض به اخراج ۲۰۰ کارگر بومی دست به اعتراض زدند. کارگران هر دو کارخانه خواستار بازگشت به کار هستند.
بازنشستگان در قزوین نه تنها در این روز تجمع داشتند بلکه در روز چهارشنبه هفته گذشته که آقای اسدی رییس کانون عالی در کانون قزوین حضور داشت به آنجا رفته و در مورد عملکرد نامناسب کانون عالی به ایشان انتقاد کردند.
در رشت بازنشستگان با یک بنر ۲ متری که خواسته های خود را روی آن نوشته بودند و در خصوص ابهام در مورد افزایش حقوق ها و مسکوت ماندن حق مسکن ۳ میلیونی اعتراض داشتند.
در شوش بازنشستگان هم به دنبال مشخص شدن وضعیت حقوقی در ابهام مانده امسال و مزایای مرتبط و همچنین احداث بیمارستان تاکید داشتند.
در تبریز بازنشستگان در محل کانون با حضور ۷۰ نفر از فعالین حضور یافته در مورد مطالبات از جمله اجرای مصوبات دستمزد، همسان سازی، احکام افزایش، که چرا صورت نگرفته، اعتراض کردند.
بحث مفصلی در مورد بیمارستانهای طرف قرارداد مانند بیمارستان عالی نسب، بیمارستان۲۹بهمن و...که به سختی می شود نوبت گرفت بعد می شنویم فلان بیماری دکتر متخصص ندارد، اخذ رشوه برای نوبت، سر دواندن بازنشسته بیمار، اخذ زیر میزی، و..، قرار شد برای ساماندهی ده نفر از بازنشستگان داوطلب در بازرسی و تحقیق میدانی و حضوری تلاش کنند.
در تهران بازنشستگان بعد از تجمع برای پیگیری ابلاغ نشدن حقوق ها و مشخص شدن زمان پرداخت کامل حقوق و حق مسکن ۳ میلیونی به کانون عالی بازنشستگان رفتند که هیچکدام از اعضای هیات مدیره تشریف نداشتند.
آنچه مشخص است سازمان تامین اجتماعی در مواجه با اعضای کانون عالی موکدن در مورد نبود منابع مالی و اینکه نباید بازنشستگان زیاد روی افزایش حقوق حساب باز کنند، حرف می زنند. البته تلاش برخی برای ماست مالی کردن بی عملی کانون عالی و کانون های شهرها، اخباری مبنی بر پرداخت حقوق ها با مزایا در خردادماه شایع می کنند آن هم در شرایطی که نه تنها هنوز حکمی زده نشده و ابلاغیه رسمی هم در کار نیست. این گونه بازی ها برای درهم شکستن اتحاد بازنشستگان و دلسرد کردن عموم بازنشستگان صورت می گیرد.
*دوستان بازنشسته،
باید پیگیر بود و مصمم. ما ۳۰ سال پول داده ایم و حالا سر پیری باید از زندگی مناسبی برخوردار باشیم. افزایش حقوق ها از اندوخته های ۳۰ ساله ما پرداخت می شود نه از خزانه دولت و یا هیچ ارگان دیگری. پس
تا حق خود نگیریم/ یکشنبه ها می آییم.
بازنشستگان متحد تهرانی
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
*
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، یکشنبه های اعتراضی به روزی تبدیل شده است تا هر زحمتکشی این روز را برای اعتراض خود انتخاب کند چون بازتاب آن بسیار عالیست.
امروز ۲۷ اردیبهشت بازنشستگان تامین اجتماعی در شهرهای تهران، رشت، شوش، قزوین و تبریز تجمعات هفتگی خود را برگزار کردند. در همین روز کارگران اخراجی نیز تجمعات خود را داشتند.
کارگران شرکت ملی مس در اعتراض به اخراج ۱۳۸ کارگر باسابقه تجمع کرده و این در حالیست که شرکت ملی مس در جریان جنگ هیچ آسیبی ندیده است. همچنین کارگران پتروناد در بندر امام در اعتراض به اخراج ۲۰۰ کارگر بومی دست به اعتراض زدند. کارگران هر دو کارخانه خواستار بازگشت به کار هستند.
بازنشستگان در قزوین نه تنها در این روز تجمع داشتند بلکه در روز چهارشنبه هفته گذشته که آقای اسدی رییس کانون عالی در کانون قزوین حضور داشت به آنجا رفته و در مورد عملکرد نامناسب کانون عالی به ایشان انتقاد کردند.
در رشت بازنشستگان با یک بنر ۲ متری که خواسته های خود را روی آن نوشته بودند و در خصوص ابهام در مورد افزایش حقوق ها و مسکوت ماندن حق مسکن ۳ میلیونی اعتراض داشتند.
در شوش بازنشستگان هم به دنبال مشخص شدن وضعیت حقوقی در ابهام مانده امسال و مزایای مرتبط و همچنین احداث بیمارستان تاکید داشتند.
در تبریز بازنشستگان در محل کانون با حضور ۷۰ نفر از فعالین حضور یافته در مورد مطالبات از جمله اجرای مصوبات دستمزد، همسان سازی، احکام افزایش، که چرا صورت نگرفته، اعتراض کردند.
بحث مفصلی در مورد بیمارستانهای طرف قرارداد مانند بیمارستان عالی نسب، بیمارستان۲۹بهمن و...که به سختی می شود نوبت گرفت بعد می شنویم فلان بیماری دکتر متخصص ندارد، اخذ رشوه برای نوبت، سر دواندن بازنشسته بیمار، اخذ زیر میزی، و..، قرار شد برای ساماندهی ده نفر از بازنشستگان داوطلب در بازرسی و تحقیق میدانی و حضوری تلاش کنند.
در تهران بازنشستگان بعد از تجمع برای پیگیری ابلاغ نشدن حقوق ها و مشخص شدن زمان پرداخت کامل حقوق و حق مسکن ۳ میلیونی به کانون عالی بازنشستگان رفتند که هیچکدام از اعضای هیات مدیره تشریف نداشتند.
آنچه مشخص است سازمان تامین اجتماعی در مواجه با اعضای کانون عالی موکدن در مورد نبود منابع مالی و اینکه نباید بازنشستگان زیاد روی افزایش حقوق حساب باز کنند، حرف می زنند. البته تلاش برخی برای ماست مالی کردن بی عملی کانون عالی و کانون های شهرها، اخباری مبنی بر پرداخت حقوق ها با مزایا در خردادماه شایع می کنند آن هم در شرایطی که نه تنها هنوز حکمی زده نشده و ابلاغیه رسمی هم در کار نیست. این گونه بازی ها برای درهم شکستن اتحاد بازنشستگان و دلسرد کردن عموم بازنشستگان صورت می گیرد.
*دوستان بازنشسته،
باید پیگیر بود و مصمم. ما ۳۰ سال پول داده ایم و حالا سر پیری باید از زندگی مناسبی برخوردار باشیم. افزایش حقوق ها از اندوخته های ۳۰ ساله ما پرداخت می شود نه از خزانه دولت و یا هیچ ارگان دیگری. پس
تا حق خود نگیریم/ یکشنبه ها می آییم.
بازنشستگان متحد تهرانی
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
*
*یکشنبه های اعتراض در کرمانشاه!*
جلسه مطالبه گران بازنشسته تامین اجتماعی شهر کرمانشاه با مدیران سازمان تامین اجتماعی استان کرمانشاه. درتاریخ۱۴۰۵/۲/۲۷
در این جلسه تعدادی از بازنشستگان مطالبه گر کرمانشاه برای پیگیری و اعتراض به اجرایی نکردن احکام جدید حقوق و افزایش های که شورای عالی کار مصوب کرده بود، همچنین باقیمانده متناسب سازی سال۱۴۰۵ و مشکل درمان بازنشستگان بحث و تبادل نظر شد و هر کدام از بازنشستگان مشکلات معیشت و درمان را مطرح نمودند و بعد از سه ساعت جلسه مقرر شد که موضوعات خواسته شده از طرف بازنشستگان بصورت نامه به رئیس سازمان تامین اجتماعی و وزارت کار ارسال شود و پیگیری شود. همچنین مقرر گردید که این نشست های اعتراضی با نمایندگان استان در مجلس شورای اسلامی به اتفاق استانداری و مسئولان سازمان تامین اجتماعی و کانون بازنشستگان استان و شهرستان تداوم پیدا کند و بعد از اجرایی کردن افزایش ها نسبت به کمکهای جانبی به بازنشستگان از جمله حق مسکن، حق معیشت، افزایش عائله مندی و حق اولاد ازطریق کانون عالی به سازمان تامین اجتماعی پیشنهاد گردد و به تصویب هیات وزیران برسد.
*مشکلات بازنشستگان تامین اجتماعی در سراسر کشور یکی است و دفاع از آن وظیفه همه بازنشستگان است.
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*
جلسه مطالبه گران بازنشسته تامین اجتماعی شهر کرمانشاه با مدیران سازمان تامین اجتماعی استان کرمانشاه. درتاریخ۱۴۰۵/۲/۲۷
در این جلسه تعدادی از بازنشستگان مطالبه گر کرمانشاه برای پیگیری و اعتراض به اجرایی نکردن احکام جدید حقوق و افزایش های که شورای عالی کار مصوب کرده بود، همچنین باقیمانده متناسب سازی سال۱۴۰۵ و مشکل درمان بازنشستگان بحث و تبادل نظر شد و هر کدام از بازنشستگان مشکلات معیشت و درمان را مطرح نمودند و بعد از سه ساعت جلسه مقرر شد که موضوعات خواسته شده از طرف بازنشستگان بصورت نامه به رئیس سازمان تامین اجتماعی و وزارت کار ارسال شود و پیگیری شود. همچنین مقرر گردید که این نشست های اعتراضی با نمایندگان استان در مجلس شورای اسلامی به اتفاق استانداری و مسئولان سازمان تامین اجتماعی و کانون بازنشستگان استان و شهرستان تداوم پیدا کند و بعد از اجرایی کردن افزایش ها نسبت به کمکهای جانبی به بازنشستگان از جمله حق مسکن، حق معیشت، افزایش عائله مندی و حق اولاد ازطریق کانون عالی به سازمان تامین اجتماعی پیشنهاد گردد و به تصویب هیات وزیران برسد.
*مشکلات بازنشستگان تامین اجتماعی در سراسر کشور یکی است و دفاع از آن وظیفه همه بازنشستگان است.
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*
*آقای پزشکیان هم خدا را می خواهیم و هم خرما را!
*
آقای پزشکیان در آخرین بیانات خود چنین فرموده اند:
*« امروز باید مصرف خود را اصلاح کرده و توقعات خود را پایین بیاوریم؛ ما باید سختی را بپذیریم، نمیشود هم خدا را خواست هم خرما را. کسی که میجنگد پای همه چیز میایستد**
آقای پزشکیان نمی دانیم در روش زندگی شما مصرف را چگونه می شود اصلاح کرد وقتی دیگر در یخچال مردم محروم نه میوه ای هست و نه گوشت و دیگر لوازمی که در یخچال خانه شما و خانواده تان یافت می شود، دیگر نیست. آقای پزشکیان خیلی از مردم یخچال شان را هم فروخته اند تا اصلاح کامل شود.
۴۸ سال است همه گونه رنج و فقر را تحمل کرده اند و توقعات خود را تا ۴ برابر زیر خط فقر به همت برنامه های ضدمردمی اقتصادی برده اند آیا کافی نیست؟؟ به نظر شما ۴۸ سال جنگیدن و پای استقلال کشور ماندن، هنوز کافی نیست؟؟ چه در به پیروزی رساندن انقلاب، چه در جنگ ۸ ساله، چه هم اکنون با دادن ۱۰۰ کودک دبستانی میناب. آیا بس نیست؟؟؟
در این ۴۸ سال چه وزیران، چه نمایندگان مجلس، چه مدیران کل، چه مسوولین رده پایبن و حتا نمایندگان به اصطلاح کارگری مانند اسدی و محجوب به ناگهان به ثروت و کارخانه رسیده اند و همچنان مانند شما برای مردم نسخه تحمل می پیچند. کار به جایی رسیده که رانندگان آقایان یکی در بانک مرکزی و دیگری هم به بزرگترین تاجر رانتی تبدیل شده اند و خرما را با هسته اش خورده اند.
هم اکنون یک خانواده کارگری و یک بازنشسته حداقل بگیر ۴ برابر زیر خط فقر زندگی می کنند. بسیاری از سالخوردگان دندانی در دهان ندارند چون پولی برای درست کردنش ندارند. اگر یخچال و یا یکی از وسایل برقی خانه شان بسوزد دیگر توان خرید مجدد ندارند. چه بگوییم از فروش یخچال در محله های فقیرنشین. کافی است به فیش حقوقی جانبازی که در جنگ کنونی در پای لانچر دستها و پاهایش را از دست داد نگاهی بیاندازید که با ۱۷ میلیون پای استقلال کشور مانده است.
ما بدون آنکه شما توصیه کنید می دانیم چگونه از کیان میهن عزیز دفاع کنیم اما چه زمانی وقت ایثار ثروتمندان و رانتخوران می رسد؟؟
۴۸ سال است خطا کردید و به دوش جنگ و تحریم و دشمن خارجی انداختند و هنوز هم نمی خواهید خطاهای خود را پذیرفته و برنامه ریزی به نفع مردم انجام دهید و همچنان برنامه های ضدملی و ضدمردمی را ادامه می دهید. از فقیرتر کردن کارگران و بازنشستگان با حقوق های ۴ برابر زیر خط فقر تا به فنا دادن ثروت ملی.
اجازه فروش هزار یورو ارز به هر ایرانی که می دانیم مردم محروم پول چنین کاری را ندارند که به خالی شدن خزانه ارزی می انجامد و این فقط به نفع مافیای ارز است و یا آزادسازی قیمت ها که به جراحی معده مردم منجر شد، یا اجازه دادن به تجار که ۴۰ درصد ارز را به کشور نیاورده و در بانک های دشمن ذخیره سازی کنند و هم اکنون که فروش برق را به بخش خصوصی داده اید. با این شیوه مرغ کیلویی ۴۷۰ هزار تومان، تخم مرغ دانه ای ۲۰ هزار تومان شده است. آیا خدمت به مردم این است؟؟
این همه دارو و غذا از روسیه و چین و ۱۵ کشور دیگر به ایران هدیه شد، کشف مرتب اجناس احتکاری همچون ۷۰۰ تن روغن در بروجن به چه دلیل قیمت روغن ۱/۳۵۰ گرمی ۵۵۰ هزار تومان است؟؟
آیا بعد از ۴۸ سال همچنان باید هر روز فقر بیشتر مردم را آزار بدهد و دست مافیا برای غارت منابع ملی باز باشد؟؟ پس چه زمانی قرار است زندگی مردم بهتر شود و تقسیم ثروت ملی صورت گیرد؟؟
هموطنی که سر در سطل زباله می کند هم مانند بابک زنجانی از ثروت ملی و فروش نفت سهم دارد. کارگری که به دلیل جنگ از کار بیکار شده هم چون اعضای اتاق بازرگانی از ثروت ملی سهم دارند. اما سیاست های غلط ۴۸ ساله و میدان دادن به مافیا باعث وضعیت کنونی معیشتی و درمانی و حتا امنیتی شده است.
آقای پزشکیان منافع ملی و امنیت ملی نه در گرو تقویت ثروتمندان و آزاد گذاشتن اقتصاد بلکه منافع ملی و امنیت ملی در گرو بهبود وضعیت زندگی ۹۰ درصدی مردم ایران است. مردم محروم و زحمتکشان هستند که امنیت ملی را تأمین می کنند و تاکنون کرده اند.
آری آقای پزشکیان، هم خدا را می خواهیم و هم خرما را، چرا که ثروت ملی حق ماست نه حق مافیا.
*همه بدانند:
هم از استقلال کشور عزیزمان ایران،
و هم از سفره های بی نان مانده مان دفاع جانانه خواهیم کرد.
تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکا
۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*
آقای پزشکیان در آخرین بیانات خود چنین فرموده اند:
*« امروز باید مصرف خود را اصلاح کرده و توقعات خود را پایین بیاوریم؛ ما باید سختی را بپذیریم، نمیشود هم خدا را خواست هم خرما را. کسی که میجنگد پای همه چیز میایستد**
آقای پزشکیان نمی دانیم در روش زندگی شما مصرف را چگونه می شود اصلاح کرد وقتی دیگر در یخچال مردم محروم نه میوه ای هست و نه گوشت و دیگر لوازمی که در یخچال خانه شما و خانواده تان یافت می شود، دیگر نیست. آقای پزشکیان خیلی از مردم یخچال شان را هم فروخته اند تا اصلاح کامل شود.
۴۸ سال است همه گونه رنج و فقر را تحمل کرده اند و توقعات خود را تا ۴ برابر زیر خط فقر به همت برنامه های ضدمردمی اقتصادی برده اند آیا کافی نیست؟؟ به نظر شما ۴۸ سال جنگیدن و پای استقلال کشور ماندن، هنوز کافی نیست؟؟ چه در به پیروزی رساندن انقلاب، چه در جنگ ۸ ساله، چه هم اکنون با دادن ۱۰۰ کودک دبستانی میناب. آیا بس نیست؟؟؟
در این ۴۸ سال چه وزیران، چه نمایندگان مجلس، چه مدیران کل، چه مسوولین رده پایبن و حتا نمایندگان به اصطلاح کارگری مانند اسدی و محجوب به ناگهان به ثروت و کارخانه رسیده اند و همچنان مانند شما برای مردم نسخه تحمل می پیچند. کار به جایی رسیده که رانندگان آقایان یکی در بانک مرکزی و دیگری هم به بزرگترین تاجر رانتی تبدیل شده اند و خرما را با هسته اش خورده اند.
هم اکنون یک خانواده کارگری و یک بازنشسته حداقل بگیر ۴ برابر زیر خط فقر زندگی می کنند. بسیاری از سالخوردگان دندانی در دهان ندارند چون پولی برای درست کردنش ندارند. اگر یخچال و یا یکی از وسایل برقی خانه شان بسوزد دیگر توان خرید مجدد ندارند. چه بگوییم از فروش یخچال در محله های فقیرنشین. کافی است به فیش حقوقی جانبازی که در جنگ کنونی در پای لانچر دستها و پاهایش را از دست داد نگاهی بیاندازید که با ۱۷ میلیون پای استقلال کشور مانده است.
ما بدون آنکه شما توصیه کنید می دانیم چگونه از کیان میهن عزیز دفاع کنیم اما چه زمانی وقت ایثار ثروتمندان و رانتخوران می رسد؟؟
۴۸ سال است خطا کردید و به دوش جنگ و تحریم و دشمن خارجی انداختند و هنوز هم نمی خواهید خطاهای خود را پذیرفته و برنامه ریزی به نفع مردم انجام دهید و همچنان برنامه های ضدملی و ضدمردمی را ادامه می دهید. از فقیرتر کردن کارگران و بازنشستگان با حقوق های ۴ برابر زیر خط فقر تا به فنا دادن ثروت ملی.
اجازه فروش هزار یورو ارز به هر ایرانی که می دانیم مردم محروم پول چنین کاری را ندارند که به خالی شدن خزانه ارزی می انجامد و این فقط به نفع مافیای ارز است و یا آزادسازی قیمت ها که به جراحی معده مردم منجر شد، یا اجازه دادن به تجار که ۴۰ درصد ارز را به کشور نیاورده و در بانک های دشمن ذخیره سازی کنند و هم اکنون که فروش برق را به بخش خصوصی داده اید. با این شیوه مرغ کیلویی ۴۷۰ هزار تومان، تخم مرغ دانه ای ۲۰ هزار تومان شده است. آیا خدمت به مردم این است؟؟
این همه دارو و غذا از روسیه و چین و ۱۵ کشور دیگر به ایران هدیه شد، کشف مرتب اجناس احتکاری همچون ۷۰۰ تن روغن در بروجن به چه دلیل قیمت روغن ۱/۳۵۰ گرمی ۵۵۰ هزار تومان است؟؟
آیا بعد از ۴۸ سال همچنان باید هر روز فقر بیشتر مردم را آزار بدهد و دست مافیا برای غارت منابع ملی باز باشد؟؟ پس چه زمانی قرار است زندگی مردم بهتر شود و تقسیم ثروت ملی صورت گیرد؟؟
هموطنی که سر در سطل زباله می کند هم مانند بابک زنجانی از ثروت ملی و فروش نفت سهم دارد. کارگری که به دلیل جنگ از کار بیکار شده هم چون اعضای اتاق بازرگانی از ثروت ملی سهم دارند. اما سیاست های غلط ۴۸ ساله و میدان دادن به مافیا باعث وضعیت کنونی معیشتی و درمانی و حتا امنیتی شده است.
آقای پزشکیان منافع ملی و امنیت ملی نه در گرو تقویت ثروتمندان و آزاد گذاشتن اقتصاد بلکه منافع ملی و امنیت ملی در گرو بهبود وضعیت زندگی ۹۰ درصدی مردم ایران است. مردم محروم و زحمتکشان هستند که امنیت ملی را تأمین می کنند و تاکنون کرده اند.
آری آقای پزشکیان، هم خدا را می خواهیم و هم خرما را، چرا که ثروت ملی حق ماست نه حق مافیا.
*همه بدانند:
هم از استقلال کشور عزیزمان ایران،
و هم از سفره های بی نان مانده مان دفاع جانانه خواهیم کرد.
تحریریه نشریه کارگری پیام سندیکا
۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*مشکل بازنشستگان سرطانی به لحاظ دارو و درمان حل شد!*
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، با بی اعتنایی هر روزه مسوولین و عدم پیگیری وزارتخانه بهداشت و سودجویی مافیای خیمه زده در دولت و کارخانه های دارو سازی، بازنشستگان تصمیم گرفتند این مشکل را خود حل کنند. با افزایش قیمت دارو و درمان و به ویژه در بخش سرطان، که نه داروها در دسترس هستند و نه امکان خرید با این حقوق های ۴ برابر زیر خط فقر، بازنشستگان خود این مشکل را حل نمودند.
برای حل این موضوع بازنشستگان سرطانی و صعب الاعلاج تصمیم گرفتند دیگر دارو استفاده نکرده و پیگیر درمان خود نباشند. چون ندارند که تهیه کنند. برای همین مشکلی دارو دیگر ندارند و فقط منتظر این هستند که کی بار سفر را ببندند. و حداقل اندوخته و هزینه های دارو و درمان در جیب خانواده بماند تا بتوانند آبرومندانه کفن و دفن مختصری را برگزار کنند.
از مسوولین، خانه کارگری ها، کانون عالی و کانون های شهرها تقاضا می کنیم دیگر پیگیری لازم نیست، فقط بروید سری به قبرستان ها بزنید و نتیجه کار خود را ببینید.
اگر وجدان بیداری داشته باشید ببینید که ناتوانی در انجام مسئولیت های شما مسئولان، چه انسانهای شریفی را در دل خاک جای داده در صورتی که این آدمها حال وقت مردن شان نبود.
*انسان بودن کار هر مسوولی نیست*
*بازنشستگان متحد تهرانی
۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، با بی اعتنایی هر روزه مسوولین و عدم پیگیری وزارتخانه بهداشت و سودجویی مافیای خیمه زده در دولت و کارخانه های دارو سازی، بازنشستگان تصمیم گرفتند این مشکل را خود حل کنند. با افزایش قیمت دارو و درمان و به ویژه در بخش سرطان، که نه داروها در دسترس هستند و نه امکان خرید با این حقوق های ۴ برابر زیر خط فقر، بازنشستگان خود این مشکل را حل نمودند.
برای حل این موضوع بازنشستگان سرطانی و صعب الاعلاج تصمیم گرفتند دیگر دارو استفاده نکرده و پیگیر درمان خود نباشند. چون ندارند که تهیه کنند. برای همین مشکلی دارو دیگر ندارند و فقط منتظر این هستند که کی بار سفر را ببندند. و حداقل اندوخته و هزینه های دارو و درمان در جیب خانواده بماند تا بتوانند آبرومندانه کفن و دفن مختصری را برگزار کنند.
از مسوولین، خانه کارگری ها، کانون عالی و کانون های شهرها تقاضا می کنیم دیگر پیگیری لازم نیست، فقط بروید سری به قبرستان ها بزنید و نتیجه کار خود را ببینید.
اگر وجدان بیداری داشته باشید ببینید که ناتوانی در انجام مسئولیت های شما مسئولان، چه انسانهای شریفی را در دل خاک جای داده در صورتی که این آدمها حال وقت مردن شان نبود.
*انسان بودن کار هر مسوولی نیست*
*بازنشستگان متحد تهرانی
۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*
*✍ به قلم علی مداح یزدزاد، بازرس ایمنی کار
چرا کارگران در آتش میسوزند؟
از دستمزد ۲۲ میلیونی بازرس کار تا خاکستر شدن کارگر در تبریز*
انفجار در شرکت «تکنام کیهان پلیمر» تبریز و پرکشیدن سه ستون زندگی (هادی نوفر، محمدرضا زاده و ناصر مسلمزاد)، بار دیگر داغی تازه بر پیکره جامعه کارگری ایران نشاند. اما ورای شعلههای آتش و دود، حقیقتی تلختر نهفته است: ایمنی کار در ایران، یتیم و بیمتولی است. در بخش تحلیلی ذیل عواملی اشاره شده است که هریک به تنهایی عامل وقوع بسیاری از حوادث کار اینچنینی در کارگاههای کشور می باشد.
۱ *. بازرس کار بی انگیزه و سرخورده*؛ ضابطی که خود «قربانی» است.
چگونه میتوان انتظار داشت بازرس کاری که با ۱۵ سال سابقه، حکمی معادل ۲۲ میلیون تومان (کمتر از حقوق یک کارگر ساده در برخی صنایع) دارد، بتواند با اقتدار در برابر غولهای صنعتی و کارفرمایان متخلف بایستد؟ وقتی معیشت بازرس کار که «فرمانده خط مقدم صیانت از نیروی انسانی» است، توسط وزارت متبوعش نادیده گرفته میشود، در واقع چراغ سبز برای «ناایمنی» صادر شده است. بازرسی که دغدغه نان دارد، چطور میتواند با تمرکز کامل، پیچیدهترین استانداردهای ایمنی را در کارگاههای پرخطری مثل پلیمر و شیمیایی رصد کند؟
۲ *. وزارت کار بی در و پیکر*؛ متولیای که قدرت پیگیری ندارد.
حادثه تبریز نشان داد که ساختار فعلی وزارت کار در حوزه ایمنی، کارکرد خود را از دست داده است. وقتی وزارتخانهای قدرت ندارد حقوق قانونی و صنف بازرسان خود را ترمیم کند، چگونه میخواهد قدرت حاکمیتی برای اجبار کارفرمایان به رعایت پروتکلهای سنگین ایمنی داشته باشد؟ سکوت مسئولان وزارتخانه در قبال جانباختن سه کارگر تبریزی، نتیجه منطقی همین بیقدرتی و بیانگیزگی ساختاری است. ایمنی در این وزارتخانه به یک «امور تشریفاتی» بدل شده که خروجی آن، حذف شرط گواهی ایمنی در مناقصات و در نهایت، تبدیل شدن کارگاهها به قربانگاه است.
۳ *. ضرورت حیاتی تشکیل «سازمان ملی ایمنی»*
تجربه جهانی و حوادثی نظیر انفجار تبریز ثابت میکند که ایمنی کار نباید زیرمجموعه یک معاونت در وزارتی باشد که اولویتهای سیاسی اش، ایمنی را به حاشیه برده است. ما نیازمند یک «سازمان مستقل ایمنی و بازرسی کار» هستیم؛ سازمانی که:
- استقلال بودجهای داشته باشد تا بازرس کار مجبور نباشد با حقوقی کمتر از کارگر، مسئولیت کیفری حوادث را به دوش بکشد.
- قدرت اجرایی و قضایی مستقیم داشته باشد تا قبل از وقوع انفجار، توان پلمب فوری کارگاههای پرخطر را داشته باشد.
- تخصصیمحور باشد و از زیر سایه سیاستهای متغیر دولتها خارج شود.
۴ *. پیوند معیشت بازرس و جان کارگر*
رابطه معناداری میان «حکم حقوقی بازرس کار» و «تعداد فوتیهای حوادث کار» وجود دارد. تضعیف مالی بازرسان کار، تعمداً یا سهواً، به معنای تضعیف نظارت حاکمیتی است. وقتی بازرس کار به لحاظ معیشتی در تنگنا باشد، نظام بازرسی کشور خلع سلاح میشود و نتیجه این خلع سلاح، ریه های سوخته کارگران در تبریز و اشکهای فرزندان بیپدر است.
پیام تسلیت ندادن مسئولان به حادثه تبریز، نمادی از بیاهمیت شدن «جان انسان» در چرخدندههای بوروکراسی است. تا زمانی که «سازمان مستقل ایمنی» تشکیل نشود و تا زمانی که جایگاه و معیشت «بازرس کار» به عنوان نگهبان جان نیروی کار ترمیم نگردد، هر روز باید منتظر فاجعهای جدید بود. خونِ هادی، محمدرضا و ناصر، بیش از آنکه بر گردن آتش باشد، بر گردن ساختاری است که ایمنی را قربانی مصلحت و بازرس را قربانی معیشت کرده است.
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
چرا کارگران در آتش میسوزند؟
از دستمزد ۲۲ میلیونی بازرس کار تا خاکستر شدن کارگر در تبریز*
انفجار در شرکت «تکنام کیهان پلیمر» تبریز و پرکشیدن سه ستون زندگی (هادی نوفر، محمدرضا زاده و ناصر مسلمزاد)، بار دیگر داغی تازه بر پیکره جامعه کارگری ایران نشاند. اما ورای شعلههای آتش و دود، حقیقتی تلختر نهفته است: ایمنی کار در ایران، یتیم و بیمتولی است. در بخش تحلیلی ذیل عواملی اشاره شده است که هریک به تنهایی عامل وقوع بسیاری از حوادث کار اینچنینی در کارگاههای کشور می باشد.
۱ *. بازرس کار بی انگیزه و سرخورده*؛ ضابطی که خود «قربانی» است.
چگونه میتوان انتظار داشت بازرس کاری که با ۱۵ سال سابقه، حکمی معادل ۲۲ میلیون تومان (کمتر از حقوق یک کارگر ساده در برخی صنایع) دارد، بتواند با اقتدار در برابر غولهای صنعتی و کارفرمایان متخلف بایستد؟ وقتی معیشت بازرس کار که «فرمانده خط مقدم صیانت از نیروی انسانی» است، توسط وزارت متبوعش نادیده گرفته میشود، در واقع چراغ سبز برای «ناایمنی» صادر شده است. بازرسی که دغدغه نان دارد، چطور میتواند با تمرکز کامل، پیچیدهترین استانداردهای ایمنی را در کارگاههای پرخطری مثل پلیمر و شیمیایی رصد کند؟
۲ *. وزارت کار بی در و پیکر*؛ متولیای که قدرت پیگیری ندارد.
حادثه تبریز نشان داد که ساختار فعلی وزارت کار در حوزه ایمنی، کارکرد خود را از دست داده است. وقتی وزارتخانهای قدرت ندارد حقوق قانونی و صنف بازرسان خود را ترمیم کند، چگونه میخواهد قدرت حاکمیتی برای اجبار کارفرمایان به رعایت پروتکلهای سنگین ایمنی داشته باشد؟ سکوت مسئولان وزارتخانه در قبال جانباختن سه کارگر تبریزی، نتیجه منطقی همین بیقدرتی و بیانگیزگی ساختاری است. ایمنی در این وزارتخانه به یک «امور تشریفاتی» بدل شده که خروجی آن، حذف شرط گواهی ایمنی در مناقصات و در نهایت، تبدیل شدن کارگاهها به قربانگاه است.
۳ *. ضرورت حیاتی تشکیل «سازمان ملی ایمنی»*
تجربه جهانی و حوادثی نظیر انفجار تبریز ثابت میکند که ایمنی کار نباید زیرمجموعه یک معاونت در وزارتی باشد که اولویتهای سیاسی اش، ایمنی را به حاشیه برده است. ما نیازمند یک «سازمان مستقل ایمنی و بازرسی کار» هستیم؛ سازمانی که:
- استقلال بودجهای داشته باشد تا بازرس کار مجبور نباشد با حقوقی کمتر از کارگر، مسئولیت کیفری حوادث را به دوش بکشد.
- قدرت اجرایی و قضایی مستقیم داشته باشد تا قبل از وقوع انفجار، توان پلمب فوری کارگاههای پرخطر را داشته باشد.
- تخصصیمحور باشد و از زیر سایه سیاستهای متغیر دولتها خارج شود.
۴ *. پیوند معیشت بازرس و جان کارگر*
رابطه معناداری میان «حکم حقوقی بازرس کار» و «تعداد فوتیهای حوادث کار» وجود دارد. تضعیف مالی بازرسان کار، تعمداً یا سهواً، به معنای تضعیف نظارت حاکمیتی است. وقتی بازرس کار به لحاظ معیشتی در تنگنا باشد، نظام بازرسی کشور خلع سلاح میشود و نتیجه این خلع سلاح، ریه های سوخته کارگران در تبریز و اشکهای فرزندان بیپدر است.
پیام تسلیت ندادن مسئولان به حادثه تبریز، نمادی از بیاهمیت شدن «جان انسان» در چرخدندههای بوروکراسی است. تا زمانی که «سازمان مستقل ایمنی» تشکیل نشود و تا زمانی که جایگاه و معیشت «بازرس کار» به عنوان نگهبان جان نیروی کار ترمیم نگردد، هر روز باید منتظر فاجعهای جدید بود. خونِ هادی، محمدرضا و ناصر، بیش از آنکه بر گردن آتش باشد، بر گردن ساختاری است که ایمنی را قربانی مصلحت و بازرس را قربانی معیشت کرده است.
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*در اعتصاب باید همه با هم باشیم!*
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، در هفته ای که به سر می بریم ۷۰ کارگر پروژه ای شرکت توسعه فولاد سیرجان پیمانکاری سپید دانه، برای افزایش حقوق دست به اعتصاب زدند.
کارگران افزایشی ۴۵ درصدی را طبق اعلام وزارت کار خواستار بودند ولی پیمانکار ۲۵ درصد افزایش حقوق را پیشنهاد کرد. طی دو روز اعتصاب، پیمانکار از طریق سرپرستان به کارگران پیغام داد هرکسی این افزایش را می پذیرد بماند و مابقی برای تسویه حساب به دفتر مراجعه کنند.
نهایتن بیش از ۳۰ نفر از کارگران پیشنهاد پیمانکار را نپذیرفته و از کارگاه خارج شدند. برای باقی کارگران دستمزدها ۲۵ درصد افزایش یافت.
آنچه در این اعتصابها مهم است اول برنامه ریزی، دوم بررسی همه احتمالات سوم یادگرفتن تمکین به رای اکثریت و خرد جمعی است.
در اعتصابات یا همه با هم می مانند و یا همه با هم کارگاه را ترک می کنند. این مهم است که پیمانکاران بدانند که مجموعه کارگری متحد هستند و نمی توان در میان شان تفرقه ایجاد کرد.
*درس های اعتصابات سالهای ۹۹ تا ۱۴۰۳ باید همیشه راهنمای کارگران و کوشندگان سندیکایی باشد.
سندیکای کارگران فلزکارمکانیک
و
گروه پایپینگ و اکیپ پروژه ها طراح کمپین های افزایش حقوق از ۹۹ تاکنون
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
*
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، در هفته ای که به سر می بریم ۷۰ کارگر پروژه ای شرکت توسعه فولاد سیرجان پیمانکاری سپید دانه، برای افزایش حقوق دست به اعتصاب زدند.
کارگران افزایشی ۴۵ درصدی را طبق اعلام وزارت کار خواستار بودند ولی پیمانکار ۲۵ درصد افزایش حقوق را پیشنهاد کرد. طی دو روز اعتصاب، پیمانکار از طریق سرپرستان به کارگران پیغام داد هرکسی این افزایش را می پذیرد بماند و مابقی برای تسویه حساب به دفتر مراجعه کنند.
نهایتن بیش از ۳۰ نفر از کارگران پیشنهاد پیمانکار را نپذیرفته و از کارگاه خارج شدند. برای باقی کارگران دستمزدها ۲۵ درصد افزایش یافت.
آنچه در این اعتصابها مهم است اول برنامه ریزی، دوم بررسی همه احتمالات سوم یادگرفتن تمکین به رای اکثریت و خرد جمعی است.
در اعتصابات یا همه با هم می مانند و یا همه با هم کارگاه را ترک می کنند. این مهم است که پیمانکاران بدانند که مجموعه کارگری متحد هستند و نمی توان در میان شان تفرقه ایجاد کرد.
*درس های اعتصابات سالهای ۹۹ تا ۱۴۰۳ باید همیشه راهنمای کارگران و کوشندگان سندیکایی باشد.
سندیکای کارگران فلزکارمکانیک
و
گروه پایپینگ و اکیپ پروژه ها طراح کمپین های افزایش حقوق از ۹۹ تاکنون
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
*
*تقابل دردناکِ موجودیت یک سازمانِ ریشهدار با سیاستهای ویرانگر دولت و اتاق بازرگانی با همدستی وزیرکار و رییس سازمان تامین اجتماعی
به یکشنبه های اعتراضی بپیوندیم و اجازه دست اندازی به اندوخته های پدربزرگانمان، پدران مان و خودمان را ندهیم.
فردای فرزندان کارگرمان به تلاش های امروز ما بستگی دارد
نه مجلس نه دولت/ نیستند به فکر ملت
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*
به یکشنبه های اعتراضی بپیوندیم و اجازه دست اندازی به اندوخته های پدربزرگانمان، پدران مان و خودمان را ندهیم.
فردای فرزندان کارگرمان به تلاش های امروز ما بستگی دارد
نه مجلس نه دولت/ نیستند به فکر ملت
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران*
*نماینده کارگران و بازنشستگان دکتر حسین راغفر!*
طی طومار ی ۲۲۳۰ امضایی که توسط کارگران و بازنشستگان برای آقای پزشکیان رییس دولت با پست امروز ۲ خرداد ارسال گردید، آقای دکتر حسین راغفر استاد دانشگاه الزهرا و اقتصاددان مردمی را برای مذاکره با دولت معرفی کردند. متن نامه بدین شرح است:
«بنام دادگر
*جناب آقای دکتر پزشکیان ریاست محترم جمهوری
موضوع: معرفی نماینده کارگران و بازنشستگان*
احتراما، با توجه به اعتراضات اخیر در خصوص سیاست های اقتصادی دولت که موجب گرانی های روزافزون و طاقت فرسا شد و دولت حسب عبور از این بحران مردمی، با نمایندگان صنوف مختلف در حال گفتگو می باشد به استحضار می رساند ما کارگران (۲۲۳۰) به عنوان نیروی مولده و بازنشستگان به منظور تحقق وحدت رویه، جناب آقای دکتر حسین راغفر استاد دانشگاه و اقتصاددان را برای گفتگو به نمایندگی خود انتخاب و معرفی می نماییم.
*۲ خرداد ۱۴۰۵
آورنده نامه ناصر اسالو *
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
طی طومار ی ۲۲۳۰ امضایی که توسط کارگران و بازنشستگان برای آقای پزشکیان رییس دولت با پست امروز ۲ خرداد ارسال گردید، آقای دکتر حسین راغفر استاد دانشگاه الزهرا و اقتصاددان مردمی را برای مذاکره با دولت معرفی کردند. متن نامه بدین شرح است:
«بنام دادگر
*جناب آقای دکتر پزشکیان ریاست محترم جمهوری
موضوع: معرفی نماینده کارگران و بازنشستگان*
احتراما، با توجه به اعتراضات اخیر در خصوص سیاست های اقتصادی دولت که موجب گرانی های روزافزون و طاقت فرسا شد و دولت حسب عبور از این بحران مردمی، با نمایندگان صنوف مختلف در حال گفتگو می باشد به استحضار می رساند ما کارگران (۲۲۳۰) به عنوان نیروی مولده و بازنشستگان به منظور تحقق وحدت رویه، جناب آقای دکتر حسین راغفر استاد دانشگاه و اقتصاددان را برای گفتگو به نمایندگی خود انتخاب و معرفی می نماییم.
*۲ خرداد ۱۴۰۵
آورنده نامه ناصر اسالو *
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*یکشنبه های اعتراض!
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، بزرگداشت بزرگ مرد تاریخ فوتبال ایران در تجمع هفتگی بازنشستگان تامین اجتماعی شوش.
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، بزرگداشت بزرگ مرد تاریخ فوتبال ایران در تجمع هفتگی بازنشستگان تامین اجتماعی شوش.
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*هموطنان !
یاد گرفتیم در عمق تاریکی شب وطن مجروح ، می توان مشعل جاودانگی بر افروخت و راه نمایاند.
گیلان سرافراز باز به خیابان آمد ، ایستادگی در مقابل ظلم و بی عدالتی را هجا نمود ؛ از تهدید ، بازداشت ، زندان نهراسید .
"غرور و سربلندی هم شما را باد"
(مطالبه گران کف خیابان گیلان)
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
یاد گرفتیم در عمق تاریکی شب وطن مجروح ، می توان مشعل جاودانگی بر افروخت و راه نمایاند.
گیلان سرافراز باز به خیابان آمد ، ایستادگی در مقابل ظلم و بی عدالتی را هجا نمود ؛ از تهدید ، بازداشت ، زندان نهراسید .
"غرور و سربلندی هم شما را باد"
(مطالبه گران کف خیابان گیلان)
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
یکشنبه های اعتراض!
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، تجمع اعتراضی هفتگی بازنشستگان تامین اجتماعی این هفته ۳ خرداد در شهرهای تهران، رشت، شوش، قزوین، تبریز، دزفول برگزار شد. اینکه شهرهای جدیدی به اعتراضات هفتگی می پیوندند اتفاق خوشی است.
در قزوین بازنشستگانی در مورد دولت که اجازه افزایش حقوقها را نمی دهد و نقش منفعل کانون عالی صحبت کردند که کارشان شده پیغام بیار و ببر دولت و تلاشی برای اجرای همسان سازی و افزایش عایله مندی، حق اولاد، حق مسکن ۳ میلیونی که در شورای عالی دستمزد تصویب شده، نمی کنند.
در تهران بازنشستگان در مورد سکوت کانون عالی، کانون تهران، اتحادیه پیشکسوتان، خانه کارگر در مورد غلط کاری وزیرکار و ارایه طرح حواله کردن حقوق بازنشستگان به اداره دارایی که باعث منفک شدن بازنشستگان از سازمان و نابودی تامین اجتماعی خواهد شد صحبت کردند. پس از تجمع به کانون عالی رفته و هیچکدام از اعضا را نیافتند. این دومین هفته غیبت آقایان است. لذا یادداشتی گذاشته و خواهان شفاف سازی در رسانه ها در مورد همسان سازی، عایله مندی و سایر مزایا به ویژه حق مسکن ۳ میلیونی شدند.
در رشت بازنشستگان با پلاکاردهایی که خواسته های صنفی و اجتماعی به ویژه آزادی کارگران، بازنشستگان، دانشجویان، آموزگاران را خواستار بودند، به تجمع آمده بودند.
در دزفول بازنشستگان ضمن دیدار با ریاست کانون شهر، آقای مهندس چشمه خاور در خصوص مطالبات و نامه وزیر کار با آقای مهندس عبایی تماس تلفنی برقرار کردند. تا در خصوص تسریع در صدور احکام و پرداخت معوقات و نامه وزیر اقدام عاجل بعمل آورده شود.
در تبریز بازنشستگان با حضور دهها نفری (حدود۷۰نفر) در کانون در مورد دو موضوع، نامه وزیر رفاه به وزیر صنایع و تصویب درخواست تغییر و تکمیل اساسنامه، صحبت کردند.در نامه ای به فرماندار اجازه تجمع اعتراضی درخواست شد که یکشنبه آینده امضا و ارسال خواهدشد.نامه ای هم در اعتراض به بیمه تکمیلی و اکمل نوشته و امضا گردید.
در شوش بازنشستگان در خصوص «ادغامِ صندوقها» که بازی خطرناک با سفرههای خالی بازنشستگان و کارگران است؛ طرحی که در ظاهر نامِ «اصلاح» دارد، اما در باطن، دستدرازی به اندوختههای یک عمر رنج و عرق ریختنِ مردم است. امروز شوش فریاد زد: ما اجازه نمیدهیم داراییمان در پیچ و خمِ تصمیماتِ فریبکارانه بلعیده شود. وقتی معیشت و حرمت بازنشستگان با بازیهایِ سیاسی به حراج گذاشته میشود، سکوت یعنی همدستی با غارتگرانِ آرامشِ سالمندان.
*مافیای لانه کرده در اقتصاد و سیاست جنگ را فرصت خوبی برای آزادسازی قیمت ها، دست اندازی به اندوخته های بازنشستگان در سازمان تامین اجتماعی و تسویه حساب با معترضین در مقابل سیاست های غلط اقتصادی و سانسور تا هرگونه اعتراضی را برای همیشه خاموش کنند. غافل از اینکه اعتراض به فقر و گرانی حتا در تجمع های مدیریت شده شبانه هم راه می یابد هر چند از تریبون شعارهای دیگری داده شود. مردم به درستی شعار:«درود بر مدافعان هرمز/ مرگ بر گرانی بی ترمز» را می دهند و اعتراض خود را به عملکرد مافیای اقتصادی و سیاسی که بر طبل جنگ می کوبند را، اعلام می کنند.
اجازه نخواهیم داد خون جوانان مان با سیاست های غلط اقتصادی و گرانی های هر روزه و بیکار سازی های عمدی و سودورزی سرمایه داری نئولیبرالی، پایمال شود.
بازنشستگان متحد تهرانی
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، تجمع اعتراضی هفتگی بازنشستگان تامین اجتماعی این هفته ۳ خرداد در شهرهای تهران، رشت، شوش، قزوین، تبریز، دزفول برگزار شد. اینکه شهرهای جدیدی به اعتراضات هفتگی می پیوندند اتفاق خوشی است.
در قزوین بازنشستگانی در مورد دولت که اجازه افزایش حقوقها را نمی دهد و نقش منفعل کانون عالی صحبت کردند که کارشان شده پیغام بیار و ببر دولت و تلاشی برای اجرای همسان سازی و افزایش عایله مندی، حق اولاد، حق مسکن ۳ میلیونی که در شورای عالی دستمزد تصویب شده، نمی کنند.
در تهران بازنشستگان در مورد سکوت کانون عالی، کانون تهران، اتحادیه پیشکسوتان، خانه کارگر در مورد غلط کاری وزیرکار و ارایه طرح حواله کردن حقوق بازنشستگان به اداره دارایی که باعث منفک شدن بازنشستگان از سازمان و نابودی تامین اجتماعی خواهد شد صحبت کردند. پس از تجمع به کانون عالی رفته و هیچکدام از اعضا را نیافتند. این دومین هفته غیبت آقایان است. لذا یادداشتی گذاشته و خواهان شفاف سازی در رسانه ها در مورد همسان سازی، عایله مندی و سایر مزایا به ویژه حق مسکن ۳ میلیونی شدند.
در رشت بازنشستگان با پلاکاردهایی که خواسته های صنفی و اجتماعی به ویژه آزادی کارگران، بازنشستگان، دانشجویان، آموزگاران را خواستار بودند، به تجمع آمده بودند.
در دزفول بازنشستگان ضمن دیدار با ریاست کانون شهر، آقای مهندس چشمه خاور در خصوص مطالبات و نامه وزیر کار با آقای مهندس عبایی تماس تلفنی برقرار کردند. تا در خصوص تسریع در صدور احکام و پرداخت معوقات و نامه وزیر اقدام عاجل بعمل آورده شود.
در تبریز بازنشستگان با حضور دهها نفری (حدود۷۰نفر) در کانون در مورد دو موضوع، نامه وزیر رفاه به وزیر صنایع و تصویب درخواست تغییر و تکمیل اساسنامه، صحبت کردند.در نامه ای به فرماندار اجازه تجمع اعتراضی درخواست شد که یکشنبه آینده امضا و ارسال خواهدشد.نامه ای هم در اعتراض به بیمه تکمیلی و اکمل نوشته و امضا گردید.
در شوش بازنشستگان در خصوص «ادغامِ صندوقها» که بازی خطرناک با سفرههای خالی بازنشستگان و کارگران است؛ طرحی که در ظاهر نامِ «اصلاح» دارد، اما در باطن، دستدرازی به اندوختههای یک عمر رنج و عرق ریختنِ مردم است. امروز شوش فریاد زد: ما اجازه نمیدهیم داراییمان در پیچ و خمِ تصمیماتِ فریبکارانه بلعیده شود. وقتی معیشت و حرمت بازنشستگان با بازیهایِ سیاسی به حراج گذاشته میشود، سکوت یعنی همدستی با غارتگرانِ آرامشِ سالمندان.
*مافیای لانه کرده در اقتصاد و سیاست جنگ را فرصت خوبی برای آزادسازی قیمت ها، دست اندازی به اندوخته های بازنشستگان در سازمان تامین اجتماعی و تسویه حساب با معترضین در مقابل سیاست های غلط اقتصادی و سانسور تا هرگونه اعتراضی را برای همیشه خاموش کنند. غافل از اینکه اعتراض به فقر و گرانی حتا در تجمع های مدیریت شده شبانه هم راه می یابد هر چند از تریبون شعارهای دیگری داده شود. مردم به درستی شعار:«درود بر مدافعان هرمز/ مرگ بر گرانی بی ترمز» را می دهند و اعتراض خود را به عملکرد مافیای اقتصادی و سیاسی که بر طبل جنگ می کوبند را، اعلام می کنند.
اجازه نخواهیم داد خون جوانان مان با سیاست های غلط اقتصادی و گرانی های هر روزه و بیکار سازی های عمدی و سودورزی سرمایه داری نئولیبرالی، پایمال شود.
بازنشستگان متحد تهرانی
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*نخستین نمودهای ادبیات کارگری در ایران!*
نشر اشاره اخیرا پژوهشی مهم و ارزشمند از محمد مسعود کیایی را با عنوان: "نخستین نمودهای ادبیات کارگری در ایران" به مناسبت روز کارگر منتشر کرده است.
محمدمسعود کیایی زاده کرمانشاه است و تاکنون بیش از ۱۴ عنوان کتاب از جمله «وقتی که مرگ آرامش است»، «عشق بیخبر میآید»، «روایتهای راویان»، «آواز آب»، «به یادم درختی بنشان» و «کسی تنها نمیماند» را تالیف کرده است و سال گذشته هم انتشارات سرانه ۲ کتاب دیگر با نامهای «سالهای بیسرور» و «شاخهای گل» را از این نویسنده کرمانشاهی چاپ کرد.
امسال نیز نشر اشاره کتاب مهم "نخستین نمودهای ادبیات کارگری در ایران" را از او منتشر کرده است. کیایی در مورد افراشته طنزپرداز کارگری می گوید:
افراشته نمونۀ هنرمند آگاه و مبارزی است که از سنخِ هنریِ طنز و فکاهی برای نمایش پلیدیهای جامعۀ طبقاتی استفاده میکند و نحوۀ زندگی و موقعیت زحمتکشان و محرومانِ فرودست را نشان میدهد. به قول شفیعی کدکنی، نوشتههای افراشته چنان اثرگذار است که میگوید هروقت آن شعرِ «عریضه» را میخواند (که مکاتبۀ زنی دردمند است)، بهشدت متأثر میشود. این نشان از تأثیر هنر ژرفِ کارگری دارد؛ زنی که شوهرش آسیب دیده و بیمار شده و هیچ تأمین اجتماعیِ وجود ندارد که از این زن و بچههایش حمایت کند. این دردِ بزرگ جامعۀ کارگری است که مشکلِ ازکارافتادگی و حادثه در حینِ کار، هنوز در آن حلناشده باقی مانده است.
وقتی ادبیاتی به جزئیات زندگی کارگران (بهعنوان بلندمرتبهترین و سازندهترین بخش از هر جامعه) میپردازد، خودبهخود به زندگی کلیه زحمتکشان پرداخته است و میتواند نمایشگر زندگی کل جامعه هم باشد؛ زیرا بیشترین بخشِ هر جامعه را از حیث جمعیت و اثرگذاری، زحمتکشان و در صدرشان کارگران تشکیل میدهند.
خواندن این کتاب ارزشمند را به همه کارگران و دوستداران کارگران توصیه می کنیم.
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
نشر اشاره اخیرا پژوهشی مهم و ارزشمند از محمد مسعود کیایی را با عنوان: "نخستین نمودهای ادبیات کارگری در ایران" به مناسبت روز کارگر منتشر کرده است.
محمدمسعود کیایی زاده کرمانشاه است و تاکنون بیش از ۱۴ عنوان کتاب از جمله «وقتی که مرگ آرامش است»، «عشق بیخبر میآید»، «روایتهای راویان»، «آواز آب»، «به یادم درختی بنشان» و «کسی تنها نمیماند» را تالیف کرده است و سال گذشته هم انتشارات سرانه ۲ کتاب دیگر با نامهای «سالهای بیسرور» و «شاخهای گل» را از این نویسنده کرمانشاهی چاپ کرد.
امسال نیز نشر اشاره کتاب مهم "نخستین نمودهای ادبیات کارگری در ایران" را از او منتشر کرده است. کیایی در مورد افراشته طنزپرداز کارگری می گوید:
افراشته نمونۀ هنرمند آگاه و مبارزی است که از سنخِ هنریِ طنز و فکاهی برای نمایش پلیدیهای جامعۀ طبقاتی استفاده میکند و نحوۀ زندگی و موقعیت زحمتکشان و محرومانِ فرودست را نشان میدهد. به قول شفیعی کدکنی، نوشتههای افراشته چنان اثرگذار است که میگوید هروقت آن شعرِ «عریضه» را میخواند (که مکاتبۀ زنی دردمند است)، بهشدت متأثر میشود. این نشان از تأثیر هنر ژرفِ کارگری دارد؛ زنی که شوهرش آسیب دیده و بیمار شده و هیچ تأمین اجتماعیِ وجود ندارد که از این زن و بچههایش حمایت کند. این دردِ بزرگ جامعۀ کارگری است که مشکلِ ازکارافتادگی و حادثه در حینِ کار، هنوز در آن حلناشده باقی مانده است.
وقتی ادبیاتی به جزئیات زندگی کارگران (بهعنوان بلندمرتبهترین و سازندهترین بخش از هر جامعه) میپردازد، خودبهخود به زندگی کلیه زحمتکشان پرداخته است و میتواند نمایشگر زندگی کل جامعه هم باشد؛ زیرا بیشترین بخشِ هر جامعه را از حیث جمعیت و اثرگذاری، زحمتکشان و در صدرشان کارگران تشکیل میدهند.
خواندن این کتاب ارزشمند را به همه کارگران و دوستداران کارگران توصیه می کنیم.
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*پیمانکاران به افزایش دستمزد کارگران از سوی دولت، پوزخند می زنند!*
بارها از خودمان پرسیده ایم که مگر این سیستم پیمانکاری چگونه هیولایی است که گستاخی ها را تا بدانجا رسانیده است که بیانیه های دولت را نادیده می گیرد و به خودش هم حساب نمی کند که دستورات و قوانین حقوقی کار را اجرا نماید و هر از گاهی به هر بهانه ای و با دروغ و سفسطه بازی به بیانیه های قانونی و حقوقی کار از سوی دولت و رئیس دولت پشت گوش اندازی می نماید و خودش را هم قانون می داند،هم قاضی و هم مأمور اجرای حکم می داند.
پیمانکاری که خودش را فصل الخطاب کارگاه می داند و چنین می اندیشد که یک کارگاه صنعتی و یا پروژه های ملی میهنی ارث پدر و پدر جدشان می باشد که همه چیز را برای خود خود می خواهند و کارگر تنها و تنها بایستی کار کند و کار کند و کار کند و هر آنگونه که او دوست می دارد بایستی همه مزایا و حقوق کارگریش را به جیب خود بزند.
*پس دولت کجاست؟*
مگر در این مملکت شورایعالی کار وجود ندارد؟
مگر در این مملکت نیروی قهریه سپاه و ارتش و بسیج و نهادهای اطلاعاتی و نظامی وجود ندارند؟
مگر در این مملکت قوه قضاییه و دادسرا و قاضی وجود ندارد؟
چگونه با این همه نهادهای امنیتی و دستگاه های نظارتی پیمانکاران به خودشان جسارت داده اند و گستاخ شده اند تا لایحه افزایش دستمزد حقوقی کارگران را پاره نمایند و به ریش دولت و مردم بخندند و حکم رئیس دولت را به هیچشان هم حساب نکنند؟
مگر چه شده است که دادخواست های حقوقی کارگران بر ضد کارفرمایان به سرانجام نمی رسد و در بایگانی های دادگستری بدون هیچگونه سرانجام و پیامدی سال های سال خاک می خورند؟
ما به راستی نمی دانیم که این نهادهای امنیتی و اطلاعاتی به جز حفاظت از مرزهای کشور و دفاع از کیان و هستی کشور در برابر یورش بیگانگان در برابر کسانی که اسباب مردم آزاری و فروپاشی خانواده ها را رقم می زنند و عامل اصلی نابسامانی جامعه و آسیب شناسی اجتماعی هستند و به سفره های مردم و فرودستان دست درازی می نمایند؛ چه وظیفه دیگری برای خودشان قایل می باشند؟
پیمانکاران چنان گستاخ شده اند که از این شرایط جنگی سو استفاده نموده اند و چون می دانند کارها کمیاب شده است؛ هنوز بسیاری از آنان به کارگران نگفته اند که چند درصد به دستمزدها اضافه خواهند نمود و بسیاری هم که ۶۰درصد افزایش دستمزدها را اصلن رعایت ننموده اند و برای کارگر بند و تبصره و هندسه و ریاضیات می آورند که هر چه ما می گوییم با گفته دولت یکی هست.
ما نمایندگان کارگری از همه نهادهای قضایی، اطلاعاتی و حقوقی می خواهیم که به وظیفه خود عمل کرده و به شدت با پیمانکاران نابکار و شیاد که حقوق و دستمزدهای کارگران را نادیده انگاری می نمایند برخورد جدی نمایند و نگذارند که به خاطر عده ای نابکار سودجو وحدت و انسجام ملی میهنی ما پس از اینهمه فراز و نشیب های اخیر به قهقرا برود.
*با سپاس فراوان
وارتان خرمدین
سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
۳/۳/۱۴۰۵*
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
بارها از خودمان پرسیده ایم که مگر این سیستم پیمانکاری چگونه هیولایی است که گستاخی ها را تا بدانجا رسانیده است که بیانیه های دولت را نادیده می گیرد و به خودش هم حساب نمی کند که دستورات و قوانین حقوقی کار را اجرا نماید و هر از گاهی به هر بهانه ای و با دروغ و سفسطه بازی به بیانیه های قانونی و حقوقی کار از سوی دولت و رئیس دولت پشت گوش اندازی می نماید و خودش را هم قانون می داند،هم قاضی و هم مأمور اجرای حکم می داند.
پیمانکاری که خودش را فصل الخطاب کارگاه می داند و چنین می اندیشد که یک کارگاه صنعتی و یا پروژه های ملی میهنی ارث پدر و پدر جدشان می باشد که همه چیز را برای خود خود می خواهند و کارگر تنها و تنها بایستی کار کند و کار کند و کار کند و هر آنگونه که او دوست می دارد بایستی همه مزایا و حقوق کارگریش را به جیب خود بزند.
*پس دولت کجاست؟*
مگر در این مملکت شورایعالی کار وجود ندارد؟
مگر در این مملکت نیروی قهریه سپاه و ارتش و بسیج و نهادهای اطلاعاتی و نظامی وجود ندارند؟
مگر در این مملکت قوه قضاییه و دادسرا و قاضی وجود ندارد؟
چگونه با این همه نهادهای امنیتی و دستگاه های نظارتی پیمانکاران به خودشان جسارت داده اند و گستاخ شده اند تا لایحه افزایش دستمزد حقوقی کارگران را پاره نمایند و به ریش دولت و مردم بخندند و حکم رئیس دولت را به هیچشان هم حساب نکنند؟
مگر چه شده است که دادخواست های حقوقی کارگران بر ضد کارفرمایان به سرانجام نمی رسد و در بایگانی های دادگستری بدون هیچگونه سرانجام و پیامدی سال های سال خاک می خورند؟
ما به راستی نمی دانیم که این نهادهای امنیتی و اطلاعاتی به جز حفاظت از مرزهای کشور و دفاع از کیان و هستی کشور در برابر یورش بیگانگان در برابر کسانی که اسباب مردم آزاری و فروپاشی خانواده ها را رقم می زنند و عامل اصلی نابسامانی جامعه و آسیب شناسی اجتماعی هستند و به سفره های مردم و فرودستان دست درازی می نمایند؛ چه وظیفه دیگری برای خودشان قایل می باشند؟
پیمانکاران چنان گستاخ شده اند که از این شرایط جنگی سو استفاده نموده اند و چون می دانند کارها کمیاب شده است؛ هنوز بسیاری از آنان به کارگران نگفته اند که چند درصد به دستمزدها اضافه خواهند نمود و بسیاری هم که ۶۰درصد افزایش دستمزدها را اصلن رعایت ننموده اند و برای کارگر بند و تبصره و هندسه و ریاضیات می آورند که هر چه ما می گوییم با گفته دولت یکی هست.
ما نمایندگان کارگری از همه نهادهای قضایی، اطلاعاتی و حقوقی می خواهیم که به وظیفه خود عمل کرده و به شدت با پیمانکاران نابکار و شیاد که حقوق و دستمزدهای کارگران را نادیده انگاری می نمایند برخورد جدی نمایند و نگذارند که به خاطر عده ای نابکار سودجو وحدت و انسجام ملی میهنی ما پس از اینهمه فراز و نشیب های اخیر به قهقرا برود.
*با سپاس فراوان
وارتان خرمدین
سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
۳/۳/۱۴۰۵*
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*پرویز قلیچخانی الگویی انسانی و ورزشی!
*
پرویز قلیچخانی در دوم خرداد و در سن ۸۱ سالگی، روز مرگ دیگر ورزشکار مردمی ایران، ناصر حجازی، بدرود حیات گفت.
او که افتخارات ورزشی زیادی را در کسوت کاپیتانی در فوتبال کسب کرد و گل او به تیم ملی اسراییل همیشه در یاد مردم ایران ماند.
قلیچ خانی به دلیل حس انساندوست عمیقش به مردم محروم در سال ۱۳۵۰ به دلیل ارتباط با یک سازمان سیاسی چپ (سازمان چریکهای فدایی خلق) به همراه همبازیش مهدی لواسانی بازداشت و مورد شکنجه سنگین قرار گرفت. صدای لرزان و شکسته او در رادیوی آن سال که از کرده خود اظهار ندامت می کرد و شاه رو سیاه را تمجید، برای هیچکس قابل باور نشد. گالیله ای بود که اعتقاد خود را اجبارن نفی می کرد.
رژیم حقیر شاه که همه را چاکر منش می خواست نه تختی را می توانست تحمل کند نه عبداله موحد و نه فوتبالیست های جوانی چون پرویز قلیچخانی و مهدی لواسانی را.
آنچه پرویز قلیچخانی را در میان مردم و بویژه کارگران سندیکالیست محبوب کرد نقشی بود که در همکاری با گروه حسین آقا فکری مربی نامدار فوتبال، اکبر مالکی دروازبان خوش اخلاق ایفا کرد. اینان بعد از انقلاب مردمی بهمن برای همه گیر کردن ورزش فوتبال در میان جوانان جنوب شهر تهران، تلاشی انقلابی و متفاوت از رویه معمول را آغاز کردند.
پرویز قلیچ خانی به جز اینکه مربی تیم فوتبال سندیکای کارگران کفاش تهران بود در آموزش فوتبال به همراه حسین آقا فکری و اکبر مالکی به تمرین دادن جوانان محروم جنوب شهر، همت گماشت.
زمین های بی صاحب را خط کشی و سر ساعت معین با رویی خوش پذیرای همه جوانان علاقهمند به فوتبال بودند. سروقت به تمرین آمدن، مودب بودن، ندادن فحش های خانوادگی رایج در باشگاهها، ترک اوباشگری و دعوا، پدرانه به مشکلات جوانان گوش کردن و برای آن راه حل یافتن و یا خود پیشگام حل آن شدن، رواج همکاری تیمی، آموزش تیم به مثابه یک خانواده، پدری و برادری مهربان برای جوانان تیم بودن، از اصولی بود که در این تیم ها به شدت رعایت می شد. اخراجی در کار نبود، باید تغییر می کردی.
روزنامه ای به نام «ورزش» به ابتکار حسین آقا فکری منتشر می شد که قلیچخانی هم در آن دستی داشت و برای اولین بار پشت پرده کثیف مافیای فوتبال و جام جهانی را افشا کرد.
پرویز قلیچخانی نه تنها اسطوره ای بود که در قلب مردم به دلیل بازی های درخشانش در فوتبال ماندگار شد، بلکه به دلیل دستگیری از محرومین هم در دل ها جای ویژهای یافت. او حتا در مهاجرت هم نشان داد قلبش برای مردم میهنش می تپد به ویژه طبقه کارگر. واکنش های او در حمایت معنوی از اعتصاب های رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی و کارگران نیشکر هفت تپه و سندیکاهای کارگری از او چهره ای دیگر نشان داد.
در این مکتب بود که «باشگاه هما» ورزشکارانی را به جامعه هدیه کرد که انساندوستی را بالاتر از کاپیتانی و ورزشکار بودن و کرنش کردن می دانستند.
متاسفانه عقب افتاده های فکری که کسی را بالاتر از خود نمی توانند ببینند، در طی این سالها هرگز از او یاد نکردند و یادی نخواهند کرد چون در مقابلش کوتوله ای بیش نیستند. منش او در فوتبال الگوی بسیاری از ورزشکاران گشت که در کنار جنبش آزادیخواهی و برابری خواهانه، ایستادند.
از پرویز قلیچخانی نه رستورانی باقی ماند نه برجی در تهران و دبی و نه فروشگاههای رنگارنگ. سرمایه اش عشقی بی حد به مردم ایران و مبارزین راه آزادی و برابری است.
از پرویز قلیچخانی جز کنشی پهلوانی و زندگی توأم با مبارزه برای آیندگان به یادگار نمانده است.
*مردم ایران فرزند پهلوان شان را از یاد نخواهند برد او در قلب تاریخ جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی و ورزش ایران ماندگار شد.
راهش پر رهرو و یادش ماندگار باد!
سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
۴ خرداد ۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*
پرویز قلیچخانی در دوم خرداد و در سن ۸۱ سالگی، روز مرگ دیگر ورزشکار مردمی ایران، ناصر حجازی، بدرود حیات گفت.
او که افتخارات ورزشی زیادی را در کسوت کاپیتانی در فوتبال کسب کرد و گل او به تیم ملی اسراییل همیشه در یاد مردم ایران ماند.
قلیچ خانی به دلیل حس انساندوست عمیقش به مردم محروم در سال ۱۳۵۰ به دلیل ارتباط با یک سازمان سیاسی چپ (سازمان چریکهای فدایی خلق) به همراه همبازیش مهدی لواسانی بازداشت و مورد شکنجه سنگین قرار گرفت. صدای لرزان و شکسته او در رادیوی آن سال که از کرده خود اظهار ندامت می کرد و شاه رو سیاه را تمجید، برای هیچکس قابل باور نشد. گالیله ای بود که اعتقاد خود را اجبارن نفی می کرد.
رژیم حقیر شاه که همه را چاکر منش می خواست نه تختی را می توانست تحمل کند نه عبداله موحد و نه فوتبالیست های جوانی چون پرویز قلیچخانی و مهدی لواسانی را.
آنچه پرویز قلیچخانی را در میان مردم و بویژه کارگران سندیکالیست محبوب کرد نقشی بود که در همکاری با گروه حسین آقا فکری مربی نامدار فوتبال، اکبر مالکی دروازبان خوش اخلاق ایفا کرد. اینان بعد از انقلاب مردمی بهمن برای همه گیر کردن ورزش فوتبال در میان جوانان جنوب شهر تهران، تلاشی انقلابی و متفاوت از رویه معمول را آغاز کردند.
پرویز قلیچ خانی به جز اینکه مربی تیم فوتبال سندیکای کارگران کفاش تهران بود در آموزش فوتبال به همراه حسین آقا فکری و اکبر مالکی به تمرین دادن جوانان محروم جنوب شهر، همت گماشت.
زمین های بی صاحب را خط کشی و سر ساعت معین با رویی خوش پذیرای همه جوانان علاقهمند به فوتبال بودند. سروقت به تمرین آمدن، مودب بودن، ندادن فحش های خانوادگی رایج در باشگاهها، ترک اوباشگری و دعوا، پدرانه به مشکلات جوانان گوش کردن و برای آن راه حل یافتن و یا خود پیشگام حل آن شدن، رواج همکاری تیمی، آموزش تیم به مثابه یک خانواده، پدری و برادری مهربان برای جوانان تیم بودن، از اصولی بود که در این تیم ها به شدت رعایت می شد. اخراجی در کار نبود، باید تغییر می کردی.
روزنامه ای به نام «ورزش» به ابتکار حسین آقا فکری منتشر می شد که قلیچخانی هم در آن دستی داشت و برای اولین بار پشت پرده کثیف مافیای فوتبال و جام جهانی را افشا کرد.
پرویز قلیچخانی نه تنها اسطوره ای بود که در قلب مردم به دلیل بازی های درخشانش در فوتبال ماندگار شد، بلکه به دلیل دستگیری از محرومین هم در دل ها جای ویژهای یافت. او حتا در مهاجرت هم نشان داد قلبش برای مردم میهنش می تپد به ویژه طبقه کارگر. واکنش های او در حمایت معنوی از اعتصاب های رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی و کارگران نیشکر هفت تپه و سندیکاهای کارگری از او چهره ای دیگر نشان داد.
در این مکتب بود که «باشگاه هما» ورزشکارانی را به جامعه هدیه کرد که انساندوستی را بالاتر از کاپیتانی و ورزشکار بودن و کرنش کردن می دانستند.
متاسفانه عقب افتاده های فکری که کسی را بالاتر از خود نمی توانند ببینند، در طی این سالها هرگز از او یاد نکردند و یادی نخواهند کرد چون در مقابلش کوتوله ای بیش نیستند. منش او در فوتبال الگوی بسیاری از ورزشکاران گشت که در کنار جنبش آزادیخواهی و برابری خواهانه، ایستادند.
از پرویز قلیچخانی نه رستورانی باقی ماند نه برجی در تهران و دبی و نه فروشگاههای رنگارنگ. سرمایه اش عشقی بی حد به مردم ایران و مبارزین راه آزادی و برابری است.
از پرویز قلیچخانی جز کنشی پهلوانی و زندگی توأم با مبارزه برای آیندگان به یادگار نمانده است.
*مردم ایران فرزند پهلوان شان را از یاد نخواهند برد او در قلب تاریخ جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی و ورزش ایران ماندگار شد.
راهش پر رهرو و یادش ماندگار باد!
سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
۴ خرداد ۱۴۰۵
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
*حق ما!*
وقتی پای حسن زیر دستگاه ماند، صدای شکستن استخوانش از صدای آهن هم بلندتر بود. او را با آمبولانس بردند و مهناز، همانطور که دستهایش میلرزید، پشتِ درِ کارخانه ماند؛ جایی میان بوی روغن سوخته و نگاههای فراریِ کارگرها.
دکتر گفت پای حسن شاید دیگر مثل قبل کار نکند. گفت باید جراحی شود، بعد درمان، بعد استراحت. مهناز پرسید: «هزینهاش؟» دکتر سکوت کرد.
در خانه، دو بچه منتظر بودند و یک اجارهی عقبافتاده و یک یخچالِ خالی.
حسن دیگر نمیتوانست راه برود، کار کند، نان بیاورد. بیمهای هم نبود. هیچ صندوقی، هیچ پناهی، هیچ دستی و پناهی.
مهناز به ادارهها رفت، به شرکت، به بیمارستان، به هرجا که اسمش بوی امید میداد. همه یک چیز گفتند: «پیگیری کنید.»
اما هیچکس نگفت با پیگیری، بچه سیر میشود؟؟
یک شب، حسن از درد بیدار شد. مهناز کنار تختش نشست. حسن با شرمندگی گفت: «من دیگه به درد نمیخورم.»
مهناز نگاهش کرد؛ به پای بیجانش، به دستِ زخمیاش، به چشمهایی که از مرد کارگری به چشمهای یک بدهکارِ خاموش تبدیل شده بود. بعد آرام گفت: «نه. تو فقط کارگری هستی که وقتی افتاد، کسی نبود بگیردش.»
صبح، مهناز رفت بیرون. این بار نه برای التماس؛ برای حرف زدن. برای جمع کردنِ زنهایی که مثل او، با یک حادثه از نان افتاده بودند. اولین جلسهشان در اتاق کوچکی برگزار شد. پنج زن بودند، بعد هفتتا، بعد دهتا.
اسم گروه را گذاشتند: *حقِ ما.*
اما همان روز، وقتی مهناز از جلسه برگشت، دید روی درِ خانهشان با ماژیک قرمز نوشتهاند: اجاره عقب افتاده است. و زیرش، با خطی کج و بیرحم، سارا ـ دخترِ هشتسالهاش ـ با گچ سفید نوشته بود: *بابا هنوز زنده است.*
*شباهنگ
عضو بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
۵ خرداد ۱۴۰۵*
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *
وقتی پای حسن زیر دستگاه ماند، صدای شکستن استخوانش از صدای آهن هم بلندتر بود. او را با آمبولانس بردند و مهناز، همانطور که دستهایش میلرزید، پشتِ درِ کارخانه ماند؛ جایی میان بوی روغن سوخته و نگاههای فراریِ کارگرها.
دکتر گفت پای حسن شاید دیگر مثل قبل کار نکند. گفت باید جراحی شود، بعد درمان، بعد استراحت. مهناز پرسید: «هزینهاش؟» دکتر سکوت کرد.
در خانه، دو بچه منتظر بودند و یک اجارهی عقبافتاده و یک یخچالِ خالی.
حسن دیگر نمیتوانست راه برود، کار کند، نان بیاورد. بیمهای هم نبود. هیچ صندوقی، هیچ پناهی، هیچ دستی و پناهی.
مهناز به ادارهها رفت، به شرکت، به بیمارستان، به هرجا که اسمش بوی امید میداد. همه یک چیز گفتند: «پیگیری کنید.»
اما هیچکس نگفت با پیگیری، بچه سیر میشود؟؟
یک شب، حسن از درد بیدار شد. مهناز کنار تختش نشست. حسن با شرمندگی گفت: «من دیگه به درد نمیخورم.»
مهناز نگاهش کرد؛ به پای بیجانش، به دستِ زخمیاش، به چشمهایی که از مرد کارگری به چشمهای یک بدهکارِ خاموش تبدیل شده بود. بعد آرام گفت: «نه. تو فقط کارگری هستی که وقتی افتاد، کسی نبود بگیردش.»
صبح، مهناز رفت بیرون. این بار نه برای التماس؛ برای حرف زدن. برای جمع کردنِ زنهایی که مثل او، با یک حادثه از نان افتاده بودند. اولین جلسهشان در اتاق کوچکی برگزار شد. پنج زن بودند، بعد هفتتا، بعد دهتا.
اسم گروه را گذاشتند: *حقِ ما.*
اما همان روز، وقتی مهناز از جلسه برگشت، دید روی درِ خانهشان با ماژیک قرمز نوشتهاند: اجاره عقب افتاده است. و زیرش، با خطی کج و بیرحم، سارا ـ دخترِ هشتسالهاش ـ با گچ سفید نوشته بود: *بابا هنوز زنده است.*
*شباهنگ
عضو بخش آموزش سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران
۵ خرداد ۱۴۰۵*
*کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران *