شبگار
202 members
765 photos
62 videos
7 files
261 links
کانال شبگار هم مطالب سایت را بازنشر می‌کند(Shabgar.com) هم مطالبی مستقل منتشر می‌کند، از عکس و موسیقی و ...، تماس با ادمین: @ahosseinioun
Download Telegram
to view and join the conversation
Forwarded from شبگار
دیوار برلین 9 نوامبر 1989
@shabgarmag
Camille, 1936
Dir. George Cukor
@shabgarmag
«اگر یک نفر دانش‌آموز ما را به شهادت برسانید، ما دست پنج تن دیگر را گرفته وارد مکتب و دانشگاه خواهیم کرد. »
این پیام خانواده‌ی یکی از شهدای عملیات تروریستی دشت برچی به تروریست‌هاست.
@shabgarmag
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کدوم خزون خوش آواز
تو رو صدا کرد ای عاشق
که پر کشیدی بی پروا
به جستجوی شقایق
کنار ما باش که محزون
به انتظار بهاریم
کنار ما باش که با هم
خورشیدو بیرون بیاریم...
@shabgarmag
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بیست دقیقه پر شور، مهیج و تاریخی از فینال کبدی زنان ایران و هندوستان.

حجم ۶۳ مگ. اما حیف بود حتی یک دقیقه‌اش رو کم کنم.

@Mehdi_Rostampour
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سمفونی پنجم بتهوون به روایت ذوق بصری
@shabgarmag
پرسپولیس برانکو: سلیقه، عقل، دیسیپلین
#امین_حسینیون
@shabgarmag
هربار از تیم‌های عربی گل می‌خوردیم گزارشگر می‌گفت:«خب این تیم‌ها میلیون‌‌‌ها دلار خرج کردن و ... » مطمئنم خودتان این خطبه‌ی گزارشگران فوتبال را حفظید. پرسپولیس برانکو ثابت کرد مسئله پول نبوده و نیست و نخواهد بود. البته که ما قبلا هم تیم‌های عربی را برده‌ایم. سه یک الهلال را در آزادی زدیم و ...، اما تفاوت پرسپولیس برانکو این است که به وضوح از حریفان عرب قوی‌تر است. الدحیل و السد اگر ده بار دیگر هم با پرسپولیس بازی کنند، نه بار حذف خواهند شد. قدرت پرسپولیسِ برانکو از چهار چیز می‌آید: سلیقه، عقل و دیسیپلین و روحیه‌ی جنگندگی. بردهای قبلی همه با همین جنگجو بودن به دست آمده، سه تای دیگر را برانکو با خودش آورده.
هر طرفدار پرسپولیس الان حدودا می‌داند که برانکو چه جور بازیکنی را می‌پسندد و چه جور بازیکنی را محال است برای تیمش بخرد. بازیکن پرسپولیس اگر بعد از سوتِ پایان بازی نایِ دویدن داشته باشد، از چشم برانکو می‌افتد. برانکو بازیکنانی را دوست دارد که با قلبشان بازی کنند، در خدمت تیم باشند و ... . خودتان سلیقه‌اش را می‌دانید، سرتان را درد نمی‌آورم. برانکو علاوه بر خرید طبق سلیقه‌ی مشخص، عاقلانه بازیکن می‌خرد. سه فصل حضورش نه فقط هزینه‌ای به باشگاه تحمیل نکرده، بلکه درآمد هم داشته. پرسپولیس برانکو ثابت کرده که در فوتبال فاسد ایران هم می‌شود باشگاه سودآور داشت. بازیکنانی مثل آدام همتی، اگر دو فصل دیگر زیر دست برانکو باشند به قیمت‌های میلیون‌دلاری صادر خواهند شد. او در این سه سال اجازه نداد هیچ بازیکنی به دیسیپلینش خدشه وارد کند. آقای گلِ لیگ ایران را رد کرد، بهترین پاسورِ لیگ را رد کرد، دفاع راست محبوب کروش را رد کرد(سرنوشت مغضوبین برانکو را ببینید)، و حالا تمام بازیکنان پرسپولیس درک کرده‌اند که اگر دست از پا خطا کنند برانکو کنارشان می‌گذارد. ترکیب دیسیپلین و عقل و سلیقه یک وجه دیگر هم دارد: هرکسی می‌تواند مطمئن باشد که اگر کیفیت مطلوب را داشته باشد در زمین بازی خواهد کرد. در این تیم کسی با توطئه به جایی نمی‌رسد. پرسپولیس برانکو ثابت کرده با سلیقه و عقل و دیسیپلین و جنگندگی می‌شود تیم‌های گران‌قیمت را شکست داد. این قاعده را به تمام کشور هم می‌توانید تعمیم دهید. تصور کنید این چهار اصل در کشور رعایت می‌شد. به نظرتان در کشوری که عقل و سلیقه حاکم باشد، پراید تولید می‌شود؟ بگذریم، موضوع این نوشته پرسپولیس است.
@shabgarmag
عده‌ای منتظر نشسته‌اند که امشب، شنبه 19 آبان 1397، پرسپولیس ببازد و فکر می‌کنند قهرمان نشدنِ پرسپولیس طرفدارانش را دلزده می‌کند. یادشان رفته اینجا ایران است و برای ایرانی‌ها خودِ جنگجو مهم‌تر از سرنوشتش است. داستان رسیدن پرسپولیس به فینال کاملا ایرانی است. خیانتِ نزدیکان را داشته است (طارمی جان، در تیم درجه دومت جان بکن و چیزی نشو)، رفتن عزیزان به دلایل موجه را داشته است (وحید امیری عزیز، هرجا هستی دمت گرم) و محرومیت‌ها را و خصومت‌های داخلیِ پشت پرده را، در هر مرحله مثل داستان‌های دراماتیک درجه یک چند نفر از یارانش را از دست داده، حسین ماهینی و عالیشاه مصدومند و سیامک نعمتی محروم. کسانی هم که در زمین هستند مصدومیت‌های جزیی دارند. کتفِ کمال و گردنِ شجاع. هنوز هم فکر می‌کنید محبوبیتِ این ارتشِ سرخ‌پوش به برد و باختشان بستگی دارد؟ برد و باخت در شادی و غمِ پرسپولیسی‌ها تاثیر دارد، در محبوبیت پرسپولیس نه.
پرسپولیس امشب می‌تواند برنده باشد، بازی رفت را هم می‌توانست ببرد. کاشیما و پرسپولیس اگر ده بار با هم فینال برگزار کنند، پنج بار پرسپولیس قهرمان می‌شود، پنج بار کاشیما. قهرمان این جام را تا حدود زیادی سرنوشت مشخص می‌کند. از سرنوشت حرف می‌زنم چون خیالم از بابتِ تاکتیک تیم، استراتژی و جنگندگی و دلاوری کاملا راحت است. پرسپولیسِ برانکو به نظرم بهترین تیم فوتبال ایرانی در این بیست و چند سالی است که من فوتبال را دنبال می‌کنم و در همین سه سال سطح فوتبال ایران را هم بالا کشیده است، تراکتورِ امسال و آوردن شفر به استقلال نتیجه‌ی حضور برانکو هستند. تیم‌های دیگر طی دو سال فهمیدند که اگر بخواهند شانسی مقابل پرسپولیس برانکو داشته باشند باید به طور کلی فلسفه‌ی فوتبالشان را تغییر دهند، استقلال کوشید ولی وسط راه در گل گیر کرد. تراکتور با صرفِ پول هنگفت به یک جاهایی رسیده، خیلی هم خوب، بعد از فینالِ آسیا به سراغ لیگ خواهیم آمد.
امیدوارم پرسپولیس قهرمان شود، امیدوارم برانکو بماند و امیدوارم سلیقه و عقل و دیسیپلین در ایران جاری شوند.

www.shabgar.com
چرا ما هم‌بغض هفت‌تپه می‌شویم؟
#امین_حسینیون
@shabgarmag
واقعیت این است که نوشته‌ی من، و احتمالا کسانی مثل من، ضریب نفوذ چندانی ندارد، اما ویدئویی از اسماعیل بخشی یا معلمی بازنشسته یا دیگرانی شبیه آنها تیری است که هیچ زرهی جلودارش نیست، میلیون‌ها نفر حرفشان را می‌شنوند و تاثیر می‌پذیرند و واکنش نشان می‌دهند. این آدم‌ها به معنی دقیقِ کلمه ـ یعنی «رسیدن به مرتبه‌ی منتهای کمال در ایراد کلام به رعایت مقتضای حال» ـ بلاغت دارند؛ هم خودشان هم داستانشان. داستان هفت‌تپه، روایتی است بلیغ از وضعیت امروز کارگران در ایران و قهرمانانش را حالا میلیون‌ها نفر می‌شناسند. این بلاغت دست‌کم سه ریشه دارد.
اول اینکه واقعیت را با صراحت و وضوح، بدون مخلفاتِ اضافی به خوبی شرح می‌دهند. در توضیحاتشان نه اثری از کج‌فهمی هست نه اثری از کم‌فهمی. ویدئوی زنی که وضعیت فروشگاه هفت‌تپه را شرح می‌دهد کاملا گویاست، نه چیزی کم دارد نه زیاد. ابلهی از کارگران هفت‌تپه پرسیده:«همانقدر که به فکر پر بودن یخچالتان هستید، به پر بودن کتابخانه‌تان فکر می‌کنید؟» این ابله تشخیص نمی‌دهد که کارگران از او جلوترند. حقشان را می‌شناسند و می‌خواهند و این شناخت از دانش عمیق از وضعیت ناشی می‌شود.
@shabgarmag
دوم اینکه با صداقتِ محض حرف می‌زنند. کارگر معدن یورت را یادتان هست که در سوگِ یارانش اشک می‌ریخت؟ او همانقدر صادق بود که کارگر هفت‌تپه وقتی از گرسنگی خانواده‌های همکارانش می‌گوید. همانقدر صادق که پیرمردِ کشاورز وقتی روی شانه‌ی وزیر می‌زند. چند تا از این نمونه‌ها سراغ دارید؟ می‌دانم، فراوان. صداقت چطور ارزیابی می‌شود؟ هرچقدر فاصله‌ی اندیشه و حرف و عمل کمتر باشد، صداقت بیشتر است.
سومین نکته عاطفه‌ی غافلگیرکننده‌ی کلامِ آنهاست که از ترکیب صداقت و واقعیت می‌آید. خیر و شر در داستان هفت‌تپه به حدی واضح است که کسی نمی‌تواند در آن تردید کند، این وضوح به تاثیرگذاری عاطفی کمک می‌کند و به همدلی با کارگران می‌افزاید. همه می‌دانند که حق با کارگران هفت‌تپه است و به همین دلیل هم‌بغضشان می‌شوند.
مدتی قبل در شرحِ صحنه‌ای از فیلم جلادها هم می‌میرند، به چرخه‌ای از تولید ادبیات اشاره کردم، که چطور در شرایطی که قصه‌گو و استاد تاریخ سردرگم می‌ماند، کارگر ادبیات را می‌سازد(یادداشت کامل را اینجا بخوانید: goo.gl/G29D2N) . بلاغتِ کارگران هفت‌تپه و دیگر همتایانشان نمونه‌های واضحی از آن بحث هستند و قصه‌گویی و استاد تاریخی خواهد آمد که داستانشان را به زبان خیال ترجمه کند و به جهان داستانی فارسی بیافزاید. هفت‌تپه دیروز احمد محمود را داشت که خودش هم قصه‌گو بود هم مورخ، و سال‌ها پیش مدار صفر درجه را نوشت و امروز هم قصه‌گوی خودش را خواهد یافت.
@shabgarmag
Forwarded from جنایی‌خوانی
امین حسینیون: قرار بر این شده که برای مجله‌ی آنلاینِ جنایی‌خوانی مجموعه یادداشت‌هایی را ترجمه کنم که جنایی‌نویسان آمریکایی در مورد کارشان نوشته‌اند.


📌من تصور می‌کنم ترجمه‌ی این یادداشت‌ها هم برای خودم مفید است که جنایی می‌نویسم، هم برای کسانی که ممکن است به نوشتن داستان جنایی علاقه داشته باشند و بخواهند در این ژانر تجربه کسب کنند. هر کدام از یادداشت‌ها را یک جنایی‌نویس آمریکایی نوشته است، پس هر بار نویسنده به اختصار معرفی خواهد شد و بعد یادداشت خواهد آمد.


📌عنوان چند تا از یادداشت‌ها را اینجا می‌نویسم تا فضایی کلی در ذهن مخاطب شکل بگیرد. «نوشتن داستان جنایی برای مخاطبان نوجوان»، «نوشتن یک شخصیتِ سریالی»، «در مورد برنامه‌ریزی برای کار» و...


📌*مجموعه‌ی این یادداشت‌ها در کتابی با عنوان Writing Mysteries, 2002, sue grafton, writer's digest books منتشر شده است. این یادداشت‌ها را می‌توانید با هشتگ #جنایی‌_نویس در همین کانال دنبال کنید.

#جنایی_نویس
#امین_حسینیون

برای خواندن مطلب کامل بروید اینجا👇

مجله‌ی جنایی‌خوانی
http://khabgard.com/Crimereader/252

@jenaikhani
پتک فاجعه
#امین_حسینیون
@shabgarmag


فاجعه‌ی سوختن چهار دختر در آتش مدرسه و مضحکه‌ی نماینده‌ی طلبکار سراوان، دو سر نردبان افقی آموزش و پرورش معیوب هستند. به نظر شما امکان دارد نماینده‌ای که خودش با سرقت علمی مقاله‌ی دانشمندان آلمانی رزومه جعل کرده و هیئت علمی شده، برای اصلاح آموزش و پرورش اقدامی بکند؟ جواب منفی است. اگر نظام آموزشی کشور، از دبستان تا دکترا درست کار کند که امثال این آقا نمی‌توانند رزومه جعل کنند و نماینده باشند.
وضعیت سواد در ایران بحرانی است، تحصیل به شدت گران شده. از دبستان که روپوش و دفتر و کتاب می‌خواهد، رفت و آمد و خوراکی می‌خواهد، تا دانشگاه که لپتاپ می‌خواهد و خوابگاه و بلیت قطار و کوفت و درد. خوشبینانه‌ترین آمار کشور 13% از جمعیت را بی‌سواد در نظر گرفته. چیزی دو برابر این عدد سواد زیر دیپلم دارند و وضعیت کسانی که مثلا سواد دارند هم تعریف چندانی ندارد. بسیار پیش می‌آید که مسوول دفتر فلان مدیرِ ارشد از نوشتن یک نامه‌ی اداری عاجز باشد، یا حتی خود مدیر ارشد.
این آمار و اخبار را بگذارید کنار خبر خودکشی کودک گرسنه‌ی ایذه‌ای، کنار ویدئوی پیرزن دستفروشی که در ساری بالای شیشه‌های مربای خوردشده‌اش زاری می‌کند، کنار ویدئوی کودک کاری که اوباش شهرداری ساندویچ‌هایش را به زور گرفته‌اند، تمام اینها را سنجاق کنید به تصویر جناب نماینده که با لکسوس رفته اداره‌ی گمرک. متوجه می‌شوید که این آخرین آتش‌سوزی در مدرسه‌های محروم نبوده است. این فاجعه تکرار خواهد شد. فاجعه خشم‌آور است و غم‌انگیز؛ اما قطعیت تکرار فاجعه ویران‌کننده است. مثل سنگی‌ام که پتک توی سرش خورده چند بار و حالا برگشته به هوا. می‌دانم که پتک دوباره فرود خواهد آمد.
در تخیل قصه‌گوی من برای بچه‌ها چه راهی می‌ماند جز اینکه بروند. مثل یاشار و اولدوز بروند به شهر کلاغ‌ها، یا مثل ماهی سیاه به دریا، به جایی که بخاری مدرسه‌هایشان آتش نگیرد. نسخه‌ی ملوس و فرانسوی رفتن، تصویری از بادکنک قرمز آلبر لاموریس است، لطیف‌تر و معصومانه‌تر و پرلعاب‌تر از تصویر صمد، کودکی که بادکنک‌ها از پاریس برش می‌دارند و می‌برند، لابد به شهر بادکنک‌ها.
@shabgarmag
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست
می‌کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم

کنسرت صلح در پاریس
@shabgarmag
Forwarded from جنایی‌خوانی
جرقه‌ها، ماشه‌ها و تصویرهای آنی
مترجم: امین حسینیون

در جشن‌های امضا، همایش‌ها و جلسه‌های نقد، یک جنایی‌نویس معمولاً با سه سوال روبه‌رو می‌شود: اول اینکه روی کاغذ می‌نویسد یا با رایانه، دوم اینکه عادت‌های کاری‌اش چه هستند و اقلاً یک نفر مخاطب کنجکاو هست که بپرسد: «ببخشید، شما ایده‌هاتونو از کجا میارید؟»

از آنجا که داستان جنایی آدم‌ها را در چنگال عاطفه‌های قدرتمند نشان می‌دهد ـ حسد، خشم، انتقام، عشق، شهوت ـ مفید است اگر حواستان به عاطفه‌های مشابه درون خودتان و دیگران باشد. چه چیزی خون شما را می‌جوشاند؟


به چیزهایی که عمیقاً کنجکاوتان می‌کنند توجه کنید. داستانی که هیجان نویسنده را در خودش داشته باشد همیشه خواندنی‌تر است.

هرجا که چنین جرقه‌هایی را پیدا کردید یادتان باشد که در مراحل اولیه‌ی فرآیند نوشتن خودتان را سانسور نکنید. چیزی که در لحظه‌ی اول کلیشه‌ای به نظر می‌رسد ممکن است با کمی تغییر جذاب جلوه کند.

#جنایی_نویس
#امین_حسینیون

مطلب کامل👇

http://khabgard.com/Crimereader/361
مجله‌ی جنایی‌خوانی
@jenaikhani
دو رمان‌ ترسناک من
#امین_حسینیون
@shabgarmag
داستان‌نویسی برای من با چند تا داستان کوتاه شروع شد که غیرقابل چاپ بودند، بعد هم یک رمان نوجوان که در پستی جداگانه داستانش را خواهم گفت. اما در سال 88 اولین رمان بزرگسالم را همراه با برادرم مصطفی نوشتیم، و در سال 90 دومی را. عنوان اولی «ماجرای کفترکش» بود و دومی «ماجرای خونزاد» دو رمان که کم‌وبیش ترسناک هستند و عناصر سبک گوتیک را به تهران آورده‌اند. قهرمان هر دو رمان مردی است که از حاشیه‌ی جامعه برخواسته است، اسمش «ابی دو دست» است، گذشته ندارد، آینده ندارد، در حال زیست می‌کند و جز بدنش سلاح دیگری ندارد. سرنوشت جهان به مشت‌های ابی دو دست بستگی دارد.
خب، آن موقع من افسرده شدم و نتوانستم کتاب را آنطور که باید و شاید حمایت کنم، در بازار کتاب ایران هم اگر داستان‌نویس خودش برای کتاب کاری نکند، کتاب فراموش می‌شود. حالا که حدود ده سال از چاپ «ماجرای کفترکش» گذشته، قیمت چاپ اولشان تقریبا از جنس خاطرات شده، اولی 2000 تومن، و دومی 4500 تومن. اگر ناشر دیگری بود احتمالا پشت کتاب‌ها برچسب می‌زد و گران‌تر می‌فروخت، ولی ثالث اهل این کارها نیست. خوشبختانه الان در سایت چهل کلاغ می‌توانید این کتاب‌ها را سفارش بدهید و بخرید و بخوانید.

ماجرای کفترکش از این لینک:
https://goo.gl/NcwjfB
و ماجرای خونزاد از این لینک:
https://goo.gl/SeGnmX

بخوانید، بترسید و لذت ببرید.
@shabgarmag
چهل کلاغ و بسته‌های تخفیف‌دارش
@shabgarmag
چهل کلاغ نشر و کتابفروشی است، فعلا فعالیتش را در اینستاگرام شروع کرده و کم کم سایتش تکمیل خواهد شد، بعد مغازه‌ی کتابفروشی چهل کلاغ را افتتاح خواهیم کرد و بعد هم کتاب‌هایمان منتشر خواهند شد. ما چهار نفر داستان‌نویسیم و هدفمان این است که در این بحبوحه‌ی بازار کتاب که هزاران کتاب منتشر می‌شوند و حتی حرفه‌ای‌ها هم گاهی نمی‌دانند کدام ترجمه را بخرند، بتوانیم اطلاعات درست بدهیم و کتاب را درست به دست خواهانش برسانیم.
یکی از کارهایمان ارائه‌ی بسته‌های تخفیف‌دار است. در آخرین بسته پنج رمان طنز را معرفی کردیم که برای خواننده‌های حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای کاملا مناسب است. هدف این است که در این دوران پراسترس فضایی برای خنده فراهم شود. قیمت هم طوری مدیریت شده که ب حدود 100 هزار تومن، پنج جلد کتاب به دست مشتری برسد. کتاب‌ها هم جدید هستند. روی لینک زیر کلیک کنید و صفحه‌ی اینستاگرام چهل کلاغ را ببینید. صفحه را پیگیری کنید. خوشحال می‌شویم. اگر می‌خواهید کمی با کتاب شاد شوید بسته کتاب‌های طنز را بخرید. خوشحال‌تر می‌شویم:
https://goo.gl/Ykje2j

نظر، نکته، پیشنهادی داشتید دریغ نکنید.
@shabgarmag
Forwarded from نقد ترجمه 📚
شهر شرنگ

اثر جدید #امین_حسینیون توسط #نشر_ثالث چند وقتی‌ست چاپ شده. داستان جذاب مردی به نام یعقوب شرنگی که از زندان درآمده و نمی‌خواهد پی دردسر بگردد اما انگار تعقیب و گریز و دعوا و فحش و کتک‌کاری‌ست که نمی‌خواهد دست از سر او بردارد. ماجرا از جایی شروع می‌شود که یک زن سراغ یعقوب می‌آید و از او می‌خواهد دختر گمشده‌اش را پیدا کند. در ابتدا به نظر نمی‌رسد چندان چیز عجیبی رخ داده باشد، اما با پیش‌‌روی داستان، روند اتفافات مثل گوله‌برفی که از بالای کوه بغلتد، بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود تا آنکه آخرسر...

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
خورشید تهران هر صبح از پشت نظام‌آباد و افسریه بالا می‌آد نه شهرک غرب، ولی تو هوای ابری نمیشه دیدش و مطمئن شد. درسته، همه می‌دونن خورشید از کدوم طرف درمی‌آد، ولی من تا هر روز صبح خودم نبینمش مطمئن نمی‌شم. نمی‌دونم از کجا باور کردین دنیایی که الان هست، نیم‌ساعت دیگه‌م هست؟ دلتون خوشه به شهری که اگه دو دقیقه بلرزه هیچی ازش نمی‌مونه، شاید بگی این‌طوری حساب کنیم هیچی تو این دنیا اون‌قدرا محکم نیست، منم حرفم همینه، همین ساختمونای بتونی تهرانم یه روزی دود می‌شن می‌رن هوا، به هیچی نمی‌شه دل بست‌، همین کشوری که نصف دنیا زیر پرچمش بود، یه چنگیزخان اومد آتیشش زد و رفت، ما که عددی نیستیم.

#رمان_ایرانی
#رمان_جنایی

@naghdetarjome1
Forwarded from چهل کلاغ
این هفته احمد پوری، نویسنده و مترجم، مهمان #یک_فنجان_چای در کافه کتاب چهل کلاغ در ارگ تجاری تجریش است، منتظر شما هستیم برای یک گپ لذت بخش.
@chehelkalaq
Forwarded from شبگار
یکی از تکاوران نیروی دریایی در نبردِ خرمشهر، پیش از سقوط شهر
عکاس: پیدا نشد.
@shabgarmag
Forwarded from نقد ترجمه 📚
#یک_فنجان_چای

نشست و گفتگو با #آبتین_گلکار
مترجم ادبیات روس

شنبه 18 خرداد ساعت 18
میدان تجریش، مجتمع تجاری ارگ،طبقه منفی یک، کتابفروشی چهل کلاغ

@naghdetarjome1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اجرای بخشی از کنسرتوی پیانو شماره دو اثر فردریک شوپن.
@shabgarmag