اشعار ناب آئينے
18.3K subscribers
1.95K photos
41 videos
17 files
1.89K links
کـانـال🔹اشعـــــار نابــــــ آئیـــــنے🔹

محبوبتریــن ، بزرگتریــن ، بروزتریــن
کانـــال شعــــر مذهبــــی در تلگــــرام
زیر نظــر شاعــــــران بنام کشــــــوری

ادمین ارسال شعر و تبلیغات:
@Ad_aeini

کانال اشعارناب با همین لینک در ایتا فعال است
Download Telegram
#حضرت_زینب #مصائب_شام
@shere_aeini

نسبت به قبل بس که تو تغییر کرده‌ای
بالای نیزه دیده به تو دوختم حسین
یک روح در دو تن همه‌اش نقل ما دوتاست
تو در تنور رفتی و من سوختم حسین

من زینبم که طاقت کوچک‌ترین خراش
بر روی مصحف بدنت را نداشتم
با دیدنت به نیزه کنار آمدم ولی
دیگر توقع زدنت را نداشتم

جانا ز روی نیزه‌ی اعدا نگاه کن
مانند تو عزیز دلم دل‌شکسته‌ام
گر تو سرت به سنگ حرامی شکسته‌ای
من هم سرم به چوبه‌ی محمل شکسته‌ام

بر روی نیزه آمده‌ای پا به پای من
گاهی عقب می‌افتی و گاهی جلوتری
دشمن خیال کرده که من بی‌کسم حسین
بر روی نیزه هم تو مرا سایه‌ی سری

می‌خواستم ببوسمت اما دلم شکست
وقتی که دیدمت پُرِ خاکستر تنور
مبهوت مانده‌ام من و اما سه‌ساله‌ات
لحظه به لحظه بوسه به تو می‌دهد زدور

گر چه جریحه‌دار شد اینجا غرور من
اما به خاطر تو خودم را نباختم
در کوفه بیشتر دل من سوخت چون که من
یک در میان اهالی آن را شناختم

🔸شاعر:
#مهدی_مقیمی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#مناجات_امام_حسین
@shere_aeini

ما از دعای خیر به هیئت رسیده‌ایم
از دولتِ حسین به عزت رسیده‌ایم

هیئت تمام زندگی ما غریب‌هاست
با پرچم حسین به قدرت رسیده‌ایم

این پای منبر است همان قبة‌الحسین
اینجا هزار بار به حاجت رسیده‌ایم

زهرای مرضیه است دعاگوی مستمع
وقتی که ما به اوج مصیبت رسیده‌ایم

در حسرتِ تباکیِ با ما، ملائکند
پیداست ما به بام سعادت رسیده‌ایم

چون عمرمان گذشت بمانیم گریه‌کن
مثل حبیب اگر به شهادت رسیده‌ایم

تا روز حشر دیده اگر با حسین ماند
پس بی‌حساب تا به قیامت رسیده‌ایم

هر روز با حسین دوباره تولّدیست
بارید اشک و ما به طهارت رسیده‌ایم

با یک سلام پاک شود هر گناهکار
ما خود به این مقام و فضیلت رسیده‌ایم

با این حیات طیبه عمریست دل‌خوشیم
یعنی به اوج شادی و بهجت رسیده‌ایم

با چه زبان ز گریه بگوییم با شما
با گریه بر حسین به جنّت رسیده‌ایم

بس چشمان به اشک عزا شستشو شده
در فتنه‌ها به درک بصیرت رسیده‌ایم

لازم نبود خُدعه‌گران موعظه کنند
عمریست ما به حکم ولایت رسیده‌ایم

وقتی برای قافله‌اش گریه می‌کنیم
انگار که به یاریِ عترت رسیده‌ایم

شد بارها امام زمان همنشین‌مان
در روضه‌ها به محضر حضرت رسیده‌ایم

🔸شاعر:
#محمود_ژولیده
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_زینب
@shere_aeini

آنان‌که مشق اشک مرتب نوشته‌اند
با خط عشق این همه مطلب نوشته‌اند

آنان‌که بال گریه درآورده‌اند را
هم‌دوش انبیاء مقرب نوشته‌اند

این چندخط مختصر اما مفید را
هر روز خوانده‌اند که هر شب نوشته‌اند

تقدیر دو پیاله‌ی ما را هزار سال
پیش از شروع گریه لبالب نوشته‌اند

تکلیف چشم‌های مرا از همان نخست
از روی اشک حضرت زینب نوشته‌اند

یعنی که تشنگی‌ام ازین مشرب است و بس
یعنی امام گریه‌ی ما زینب است و بس

🔸شاعر:
#محسن_عرب_خالقی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_زینب #مصائب_شام
@shere_aeini

پس از بوسیدنت حالا تورا تنها بغل کرده
تو را با اشک ، خواهر بین این تن ها بغل کرده

برای آسمان کافی ست این دردی که می بیند
تو را دستان گرم پهنه ی صحرا بغل کرده

میان نخلها افتاده از پیکر جدا دستی
که مشکی را کنار قامت سقا بغل کرده

ولیکن اکبر این زیبا جوان اِرباً اِربا را
تمام دشت جای مادرش لیلا بغل کرده

نمی ترسم بیافتد از سر نی سر ، که می دانم
سرت را بر سر نِی حضرت زهرا بغل کرده

«الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها»
و طشتی که خُم میخانه را یکجا بغل کرده

سرت در دامن دردانه و دلشوره ی خواهر
بیا سر را رها کن عمه جان . . . اما بغل کرده

🔸شاعر:
#سیدحسن_رستگار
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_رقیه #مصائب_شام
@shere_aeini

ازپی این کاروان از بس دویدم خسته ام
نیست دیگر سوی دیدن در دو چشم بسته ام

مرغ عشق آل طاهایم که از سنگ بلا
لانه کردم کنج ویران با پر بشکسته ام

از حرم ماندم جدا و روی خاکم بنگرید
راس بابایم به دامن گنبد و گلدسته ام

یاد دارم می پریدم روی بام دوش ماه
حال بر خاکم نشانده بالهای بسته ام

بالش دست پدر کو ؟آنهمه شوکت کجاست ؟
که اینچنین در جمع جلادان به خون بنشسته ام

این قد خم روی نیلی داغ باغ لاله است
و رنه در گلزار هستی غنچه ای نو رسته ام

خیز بابا تا رویم از این خرابه جان تو
ازپی این کاروان از بس دویده ام خسته ام

🔸شاعر:
#داریوش_جعفری
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#مناجات_امام_حسین
@shere_aeini

مِن الغریب نوشتی إلی الحبیب سلامی
حبیب رفت به میدان چه رفتنی چه قیامی

سحر نسیم گذشت از سر مزار شهیدان
هنوز در پی بویی که می رسد به مشامی

و جبرئیل هم آن جا مجال پر زدنش نیست
رسیده اند شهیدان کربلا به مقامی...

یکی حسین امیرش شد و چه خوب امیری
یکی حسین امامش شد و چه خوب امامی

یکی بدون زره مرگ را گرفت در آغوش
یکی نماز تو را شد سپر بدون کلامی

یکی سیاه ولی روسپید؛ چون تو گرفتی
سر غلام به دامان خود چه حسن ختامی

یکی علی شد و اکبر شد و چه ماه منیری
یکی عمو شد و سقّا شد و چه ماه تمامی

به روی نیزه و در باد، گیسوان پریشان
چنان شدند که باقی نماند کوفه و شامی

دلم به حسرت یا لیتنا رسید و نگاهم
به سردر حرم افتاد، اُدخلوا بِسلامی...

🔸شاعر:
#مهدی_جهاندار
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_رقیه #مصائب_شام
@shere_aeini

باز گریانم و سوزانم و لبریز نوا
که به ویرانه ی من باز قمر آمده است

دید چون روز من از غم شده چون شام سیاه
مهر تابنده ی من وقت سحر آمده است

غم یاران و عطش دشت بلا یادش هست
که چنین دَرهم و با اشک بصر آمده است

از سر بام ببینید شما طعنه زنان
پدرم تاج سرم گر چه به سر... آمده است

آه ای عمه بیا قطره ی آبی برسان
با لب تشنه و صد چاک پدر آمده است

زحمتی نیست اگر جمع شوید همسفران
تا وداعی بکنم وقت سفر آمده است

من خوشم عمه تو هم با من دلخون خوش باش
که دگر عمر من زار به سر آمده است

🔸شاعر:
#داریوش_جعفری
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_زینب #مصائب_شام
@shere_aeini

دختر فاطمه ، بازار ، خدارحم کند
چادر پاره و انظار خدا رحم کند

ما که از کوچه فقط خاطره بد داریم
شود این حادثه تکرار خدارحم کند

یک و زن و قافله و خنده نامحرم ها
بر اسیران گرفتار خدا رحم کند

یک شبه پیر شدی یا زتنور آمده ای
یک سر و این همه آزار خدا رحم کند

نیزه داران همه مستند نیفتی پایین
حنجرت خوب نگه دار خدا رحم کند

گیسویت کم شده و این جگرم میسوزد
بر من و زلف خم یار خدا رحم کند

ظرفِ خاکستر یک عده هنوز آتش داشت
شعله افتاد به گلزار خدا رحم کند

دست انداخت یکی پرده محمل را کَند
جلویِ چشم علمدار خدا رحم کند

راهمان از گذرِ برده فروشان افتاد
این همه چشمِ خریدار خدا رحم کند

زنی از بام صدا زد که کدام است حسین
نوبت من شده این بار خدارحم کند

یک نفر گفت اگر بغض علی را داری
سنگ با حوصله بردار خدا رحم کند

🔸شاعر:
#قاسم_نعمتی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_رقیه #مصائب_شام
@shere_aeini

شد پخش به صحرا همه ي پيكرت از عمد
شد جسم تو مانند علي اكبرت از عمد

بسيار كريمي چه نياز است به شاهد
بردي وسط قتلگه انگشترت از عمد

لشگر همگي منتظر شكوه ي زينب
زد بوسه به رگ هاي گلو خواهرت از عمد

ديدم همه حساس به آن نام تو هستند
هي نام تو را برد پدر دخترت از عمد

انگار نه انگار مرا زجر كشم كرد
تازه شده ام آينه ي مادرت از عمد

ديدند رباب است ميان همه بي تاب
رقصيد كسي پاي سر اصغرت از عمد

ممنونم از اينكه پدر خوب رقيه
مهمان شده بر دامنم امشب سرت از عمد

از عمه ي خود ياد گرفتم كه گذارم
لب هاي خودم را به روي حنجرت از عمد

🔸شاعر:
#محسن_صرامی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_رقیه #مصائب_شام
@shere_aeini

میان شعله ها درد دلم سرکش تر از بادست
همین آهی که مانده در گلویم ، مثل فریادست
علم افتاد و حس کردم که عرش افتاد،امانه
همین آشوب یعنی که ،سرت بر نیزه افتادست
پی تو تا چهل منزل ، پیاده میدویدم من
پر از آهوست این صحرا وسرگردان صیادست

تمنای تو را میکردم و سیلی جوابش بود
دو چشمم تار از تکرارهای بی حسابش بود

نگاهم کرده ای صد بار جای مادرت زهرا
چه شد از من نگه برداشتی بر نیزه ها،بابا
منم آن غنچه ای که روی زانوی تو راحت بود
ببین روییده ام اینبار مثل لاله در صحرا
دویدم در پی نی دار و پایم زخم ها برداشت
ترحم بر من دل خون نکرده دشمنت اما

به نیزه با اشاره سنگ باران شد سرت بابا
زمین میریخت از نی ها چرا خاکسترت بابا؟

تو را بر نیزه ها دیدم،مرا بر خارها دیدی؟
بگو بابا مرا در هجمه ی بیمارها ،دیدی؟
تو را بر خاک ها دیدم ،مرا بر خاکها دیدی؟
بگو بابا مرا در چنگ آدم خوارها دیدی؟
تو بی عمامه ،من معجر ، فدای تار موی تو
بگو بابا مرا با عمه در بازارها ، دیدی؟

پریشانست گیسویم ، ندارم شانه ای بابا
اگرچه مو نمانده در سر پروانه ای بابا

سرت را در طبق دیدم ،لب زخم مرا دیدی؟
بگو بابا گلت را گوشه ی ویرانه ها دیدی؟
تو بی انگشتر و من گوشواره ،مثل هم هستیم
بگو دندان شیری مرا هم جابجا دیدی؟
سه ساله صحنه هایی دیده که جای تصورنیست
بگو چون من کسی در کودکی قامت دوتادیدی

تو و نی ها منو انظار ، بین کوچه و بازار
به بابا میرود دختر ، به بابا رفته ام انگار

🔸شاعر:
#نرگس_غریبی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_زینب
@shere_aeini

وقتی طلوع می کنی از شانه ی علی
روشن شدست با نفست خانه ی علی
با آیه های روشن هر سجده ات شدی
زهراترین ستاره ی کاشانه ی علی
نان جو و کمی نمک و بوسه ای ز تو
این بود قوت غالب روزانه ی علی
زینب شدی که زینت دوش پدر شوی
زینب شدی و ساقی میخانه ی علی
مریم ترین قوم پیمبر، رسول صبر
بانوی عشق،حضرت جانانه ی علی

دستم بگیر تا که بیفتم به پای تو
بانو تمام ایل و تبارم فدای تو

بانو بخند تا که خدا مرحمت کند
رحمی به این گدای پر از ماتمت کند
ای راز استجابت آمین عرشیان
باید خدا شفیعه ی دو عالمت کند!!
با آنهمه حیا و وقار و سخا،تو را
یک نسخه ی زنانه ز شاه غمت کند
ای نسخه ی زنانه ی ارباب ما،خدا
ما را فدای چشم تر و پر نم ات کند
نام تو رازرویش گل های نرگس است
جاری شدی که حضرت حق زمزمت کند

جاری ترین ترنم بارانی دعا
دست گدایی من و این دامن شما

وقتی که جذبه ی جنم ات شعله میکشد
شهری به زیر هر قدم ات شعله میکشد
شهری که باتپش تپش خطبه های تو
با هرخروش بیش و کمت شعله میکشد
ای دختر علی،تویی اینگونه خطبه خوان
یامرتضی میان دمت شعله میکشد
عاشق شدیم وشاهدمان این دل کباب
عمریست دل زداغ غمت شعله میکشد
بانوی جود،ای پدر و مادرت کریم
همواره کوره ی کرم ات شعله میکشد

صاحب کرم تصدق علینا که نوکریم
گریان روضه های تو و داغ معجریم

بانوی لحظه های عجیب و غریب شهر
روی شما کجا نگه نا نجیب شهر!
با من بگو چگونه قدت استوار ماند
در بین طعنه های پلید و عجیب شهر
داد از دل تو و سر بازار کوفیان
داد از صدای هلهله های مهیب شهر!
در شام و کوفه زخم دلت را نمک زدند
این مردمان کینه ای پر فریب شهر
با صبر حیدرانه ی خود برده ای عزیز
از کف تمام صبر و قرار و شکیب شهر

قربان استقامت و صبر و حیای تو
چشم من و بهشت کف خاک پای تو

🔸شاعر:
#محمد_کابلی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_زینب #اربعین_حسینی
@shere_aeini

در مرز خویش ماندن و از مرز رد شدن
با مُهر و مِهر فاطمه اصل سند شدن

این آرزوی سرخ گذرنامه ی من است
در زیر پای مُهر سفارت لگد شدن

راه ورود را مگر آموختن از عشق
راه خروج را ز کبوتر بلد شدن

پیمودن مسیر به فریاد یا علی
یعنی که با حسین، علی را مدد شدن

موکب شدن،مسیر شدن،مبتلا شدن
زائر شدن،گزارش یک مستند شدن

تیر هزار و چارصد و شصت و عشق را
بعد سه روز دیدن و از بیست صد شدن

بد چونکه بخش دوم "گنبد" شده نگو
مارا تمایلی ست جدیداً به بد شدن

تغییر می دهی همه را بعد کربلا
یعنی حسین با تو فقط میشود شدن

🔸شاعر:
#مهدی_رحیمی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_زینب #مصائب_شام
@shere_aeini

من که جز با تو هوای سفرم هیچ نبود
سفرم بود ، ولی همسفرم هیچ نبود

رفت سامانِ من از بی سر و سامان شدنت
با سرت جز قدمِ ,ِ در به درم هیچ نبود

نکند فکر کنی خسته ام از راه امّا...
کاش در کوفه مسیرِ گذرم هیچ نبود!

شهر تعطیل و همه منتظرِ خواهر ِ تو
سرِ دروازه رسیدن نظرم هیچ نبود!

زینب و رد شدن از بین شلوغی؟اینجا...
اصلا ً انگار زمانی پدرم هیچ نبود

سرِ ، در نیزه ی عباس شده دردسرم
به زبانِ همه غیر از خبرم هیچ نبود

معجرم نیست اگر ، شکر خدا نور که هست
پس کسی هیچ نفهمید ، سرم هیچ نبود!!

راه باز است ولی ، باز شده هر چشمی
راه تا راه به جایی ببرم هیچ نبود

جگر ِ شیر خدا ، داده خداوند به من
با تماشای تو دیگر ، جگرم هیچ نبود

چوبه ی محمل و پیشانیِ من بود شکست
رونمای تو از این بیشترم هیچ نبود

یا که ماه ِ روی تو نیمه هلالی شده ست
یا که نه ، سوی دوتا چشم ترم هیچ نبود

لطف کن از سرِ نی ، با دل این دخترکت...
جز صدای "ابتا" دوروبرم هیچ نبود

نان و خرما صدقه میدهد این کوفه به ما
غیرِ دلشوره روی بال و پرم هیچ نبود

خطبه ی خواهرت از کوفه نفس میگیرد
چادر و پوشیه و مقنعه پس میگیرد

🔸شاعر:
#حبیب_نیازی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_زینب #مصائب_شام
@shere_aeini

فرعون تا به حضرت موسی اشاره کرد
موسی فقط به گوشه ی دریا اشاره کرد

مردم که حرف پشت سر آسمان زدند
مریم به گاهواره ی عیسی اشاره کرد

دین نا تمام بود خدا یک امام خواست
دست نبی به قامت مولا اشاره کرد

از علت وجود دو عالم سوال شد
دست خدا به ام ابیها اشاره کرد

مادر زمان رفتن خود با دو دخترش
از روز درد گفت و به فردا اشاره کرد

مولا زمان رفتن خود از امیر عشق-
گفت و سپس به کودک رعنا اشاره کرد

روز نبرد آمد و دیدند تیغ او
صد کشته داد چونکه به هر جا اشاره کرد

یکجا هزار دست کمان را کشید و بعد
یکجا هزار دست به سقا اشاره کرد

جبریل چشمهای خودش را گرفته بود
با چشمهای بسته به آنجا اشاره کرد-

که یک زن از بلندی دیوانه وار عشق
بر روی خاکها به بدنها اشاره کرد

از او سوال شد: زن تنها چه می کشی؟!
مابین دردهاش چه زیبا اشاره کرد:

غیر از جمیل هیچ ندیدم همین و بس
با چشمهای خسته به بالا اشاره کرد

🔸شاعر:
#حسن_اسحاقی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_زینب #مصائب_شام
@shere_aeini

آمده موسم تنهایی و حیران شده ام
دادم از دست تو را، سخت پریشان شده ام
رفتی و بعد تو من پاره گریبان شده ام
نظری کن چقدر بی سر و سامان شده ام

چشم بد بعد تو دنبال من افتاد حسین
خواهرت را نکند برده ای از یاد حسین؟!

چند مرکب پیِ من پشت سرم تاخته اند
عده ای چشم به سوی حرم انداخته اند
این طرف روی تنت کوه سنان ساخته اند
سنگ دل ها سرفرصت به تو پرداخته اند

یک نفر هستم و از چند طرف درگیرم
به خود فاطمه سوگند که بی تقصیرم

رکن من بودی و از رکن و اساس افتادم
کعب نی خوردم و عشق تو نرفت از یادم
" زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم"
گم شده بین شلوغی سخن و فریادم

شاهدی داد زدم... گریه کنان می گفتم
با صدایی که گرفته سویشان می گفتم:

جوشن مانده به روی بدنش را نبرید
سخت جا رفته... عقیق یمنش را نبرید
با سر نیزه توان سخنش را نبرید
هرچه بردید ولی پیرهنش را نبرید

بگذارید نگاهی به سویش بندازم
لااقل چادر خود را به رویش بندازم

🔸شاعر:
#محمدجواد_شیرازی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_رقیه #مصائب_شام
@shere_aeini

پدرم آمده است
شاميان سايه ي بالاي سرم آمده است

چه طبيبانه سحر
اوبه بالين تن محتضرم آمده است

هردوچشمم شده تار
روشني بخش دوتا چشم ترم آمده است

جگرش بودم او
نيمه ي شب به هواي جگرم آمده است

بازشد قفل قفس
وقت پرواز شده بال وپرم آمده است

بسته ام بارسفر
چون به دنبال من آن همسفرم آمده است

گله اي نيست پدر
بين ما شکرخدا فاصله اي نيست پدر

گريه کن گريه کنم
حال که سازودف وهلهله اي نيست پدر

دورتومي گردم
اصلأ انگاربه پا آبله اي نيست پدر

چشم خود را واکن
خاطرت جمع بود حرمله ي نيست پدر

لب گذارم به لبت
بهترازاين به غزالم صله اي نيست پدر

🔸شاعر:
#محسن_صرامی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#امام_حسین

خواهی اگر که کارگری دست و پا کنی
ما مستحق تریم که ما را صدا کنی
#سیدحسین_میرعمادی

🔹اشعار ناب آئینے🔹
@shere_aeini
#حضرت_زینب #مصائب_شام
@shere_aeini

اینجا بریدنِ سر مظلوم عزت است
نایاب بین مردمِ این شهر غیرت است

بهر نگه به قافله ی بی پناه تو
دروازه ی ورودی شهری قیامت است

اینجا میان این همه نامحرمانِ پست
یک تکه پاره پاره ی معجز غنیمت است

باران سنگ وهلهله یک سو ولی «حسین»
سوزان تر از تمامی اینها اهانت است

خرما و نان برای رقیه می آورند
اینجا چقدر بودنِ عباس نعمت است

فهمیدم از جسارت بر نام مادرم
بالاترین عداوت شان با سیادت است

🔸شاعر:
#سیدحسین_میرعمادی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_زینب #مصائب_شام
@shere_aeini

دل را میان کرب و بلا جا گذاشته ست
این زن که "سر به دامن صحرا گذاشته ست"

تفسیر جاودانه آیات نیزه هاست
نورست و بین ظلمت شب پا گذاشته ست

باور نمی کند غم غربت به ' سر' رسید
' تن' را میان معرکه تنها گذاشته ست

باور نمی کند که رسیده ست رد زخم
بر بوسه ای که حضرت طاها گذاشته ست

حالا عقیله رفته و لب تر نکرده است
داغی به قلب علقمه دریا گذاشته ست

او هم شبیه مادر خود زخم کهنه را
در انتظار مرهم فردا گذاشته ست

🔸شاعر:
#مینا_شیرخان
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_زینب #مصائب_شام
@shere_aeini

خدا کند زِ لبت یک سلام هم باشد
و سایه‌ات به سرم مستدام هم باشد

بریز گیسویِ خود را به شانه‌های نسیم
که خوشتر است که ماهم تمام هم باشد

کم است اینهمه دشنام‌های طولانی
که کوچه کوچه نگاهِ حرام هم باشد

گذشتن از گذرِ تنگِ کوچه‌ها سخت است
و سخت تر که در آن ازدحام هم باشد

فقط نه اینکه پُر از آشناست هر طرفم
کنیزِ خانه‌ی‌مان رویِ بام هم باشد

شبِ گذشته یتیمت به ضربِ زجر آمد
بلورِ خورده تَرَک بی دوام هم باشد

چه حال می‌شوی آن لحظه‌ای که تنهایی
اگر که با تو سنان هم کلام هم باشد

خدا کند سرِ طفلت نیاُفتد از نیزه
خدا کند که سرش تا به شام هم باشد

لباس کهنه‌ی خود را برایم آوردند
میان کوفه کمی احترام هم باشد

دلم خوش است که با نیزه‌ی تو می آیم
اگرچه فاصله ام یک دو گام هم باشد

🔸شاعر:
#حسن_لطفی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA