#حضرت_زینب #مصائب_شام
@shere_aeini
افسوس می خورم كه نسیم غروب شام
بر روی نیزه شانه به زلفت كشیده است
مهمان كُشی به رسم مسلمانی كجاست؟
قرآن بخوان كه وقت رسالت رسیده است
این ها شنیده اند اذان گفتن تو را
باید نماز مغرب خود را قضا كنند
حتی اگر امام جماعت نداشتند
مثل خودم به نیزۀ تو اقتدا كنند
رسمش نبوده گوشه نگاهی نمی كنی؟
این گونه شاهِ بر نوكِ نی سائل این چنین
زینب فدای چشم ورم كرده ات حسین
پلكت نبوده قبل چهل منزل این چنین
بهتر همان كه زیر لگدها ندیده ای
این دختران كه مایۀ فخر عشیره اند
روزی میان پرده ای از حرمت و حجاب
حالا اسیر حملۀ چشمان خیره اند
بیچاره دخترت چه قدَر بین نیزه ها
دنبالت آمد و هدف تازیانه شد
بعدش برای خنده و تفریح لشگری
دندان تو به ضربۀ سنگی نشانه شد
تا پای نیزه ات تن خود را كشیده ام
از اضطراب حملۀ نامحرمان مست
از روی بامِ خانۀ آن پیر لعنتی
سنگم زدند و گوشۀ پیشانی ام شكست
از بعد ماجرای بیابان و زجر پست
باید برای دختر تو مادری كنم
اصلاً من آمدم به سفر با اجازه ات
در امتداد راه تو پیغمبری كنم
🔸شاعر:
#عبدالحسین_مخلص_آبادی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
افسوس می خورم كه نسیم غروب شام
بر روی نیزه شانه به زلفت كشیده است
مهمان كُشی به رسم مسلمانی كجاست؟
قرآن بخوان كه وقت رسالت رسیده است
این ها شنیده اند اذان گفتن تو را
باید نماز مغرب خود را قضا كنند
حتی اگر امام جماعت نداشتند
مثل خودم به نیزۀ تو اقتدا كنند
رسمش نبوده گوشه نگاهی نمی كنی؟
این گونه شاهِ بر نوكِ نی سائل این چنین
زینب فدای چشم ورم كرده ات حسین
پلكت نبوده قبل چهل منزل این چنین
بهتر همان كه زیر لگدها ندیده ای
این دختران كه مایۀ فخر عشیره اند
روزی میان پرده ای از حرمت و حجاب
حالا اسیر حملۀ چشمان خیره اند
بیچاره دخترت چه قدَر بین نیزه ها
دنبالت آمد و هدف تازیانه شد
بعدش برای خنده و تفریح لشگری
دندان تو به ضربۀ سنگی نشانه شد
تا پای نیزه ات تن خود را كشیده ام
از اضطراب حملۀ نامحرمان مست
از روی بامِ خانۀ آن پیر لعنتی
سنگم زدند و گوشۀ پیشانی ام شكست
از بعد ماجرای بیابان و زجر پست
باید برای دختر تو مادری كنم
اصلاً من آمدم به سفر با اجازه ات
در امتداد راه تو پیغمبری كنم
🔸شاعر:
#عبدالحسین_مخلص_آبادی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_زینب #مصائب_شام
@shere_aeini
گفتم حسین قفل دلم ناگهان شکست
بغض گلوی مأذنه وقت اذان شکست
در راه ِعشق اَنگ ِهوس خورد و خُرد شد
پیش ِهمه غرور زلیخا چنان شکست
مجنون که بی محلی لیلا کشید ، گفت:
ظرف ِمرا فقط جلویِ دیگران شکست
باید که در طریق ِتو زانویِ ، درس زد
پیش کسی که پیش شما استخوان شکست
قُرب ِخدا بدون ِتوسل نمی شود
بالا نرفت آن که زد و نردبان شکست
حتی بساط ِچای ِشما غُصه می خورد
آن هفته خود به خود دو سه تا استکان شکست
با خطبه اش به کوفه نشان داده خواهرت
زینب نخورده است در این امتحان شکست
در پيش هيچ كس به خدا خم نمى شود
هر قامتى كه محضر اين خاندان شكست
جوری یزید ضربه دستش شتاب داشت
دندان ِتو که جای خودش ، خیزران شکست
🔸شاعر:
#رضا_قربانی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
گفتم حسین قفل دلم ناگهان شکست
بغض گلوی مأذنه وقت اذان شکست
در راه ِعشق اَنگ ِهوس خورد و خُرد شد
پیش ِهمه غرور زلیخا چنان شکست
مجنون که بی محلی لیلا کشید ، گفت:
ظرف ِمرا فقط جلویِ دیگران شکست
باید که در طریق ِتو زانویِ ، درس زد
پیش کسی که پیش شما استخوان شکست
قُرب ِخدا بدون ِتوسل نمی شود
بالا نرفت آن که زد و نردبان شکست
حتی بساط ِچای ِشما غُصه می خورد
آن هفته خود به خود دو سه تا استکان شکست
با خطبه اش به کوفه نشان داده خواهرت
زینب نخورده است در این امتحان شکست
در پيش هيچ كس به خدا خم نمى شود
هر قامتى كه محضر اين خاندان شكست
جوری یزید ضربه دستش شتاب داشت
دندان ِتو که جای خودش ، خیزران شکست
🔸شاعر:
#رضا_قربانی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_زینب #مصائب_شام
@shere_aeini
در کوفه داغ بر جگرم می گذاشتند
با چکمه پا به روی پرم می گذاشتند
حتی محله ى خودمان هم محل نداد
شاگردهامْ سر به سرم می گذاشتند
تا بین راه دادِ مرا در بیاورند
آوازه خوان به دور و بَرَم می گذاشتند
از ناقه ها پیاده شدن مشکل است، کاش
یک مَحْرمی برای حرم می گذاشتند
عادت نداشتم به شلوغى كوچه ها
اين چند روزه در صف اغيار بد گذشت
حرف خدا زدم سرم از چندجا شكست
هربار آيه خواندم و هربار بد گذشت
مانند مادرت رخ من هم كبود شد
شد صورتم كشيده به ديوار بد گذشت
🔸شاعر:
#رضا_قربانی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
در کوفه داغ بر جگرم می گذاشتند
با چکمه پا به روی پرم می گذاشتند
حتی محله ى خودمان هم محل نداد
شاگردهامْ سر به سرم می گذاشتند
تا بین راه دادِ مرا در بیاورند
آوازه خوان به دور و بَرَم می گذاشتند
از ناقه ها پیاده شدن مشکل است، کاش
یک مَحْرمی برای حرم می گذاشتند
عادت نداشتم به شلوغى كوچه ها
اين چند روزه در صف اغيار بد گذشت
حرف خدا زدم سرم از چندجا شكست
هربار آيه خواندم و هربار بد گذشت
مانند مادرت رخ من هم كبود شد
شد صورتم كشيده به ديوار بد گذشت
🔸شاعر:
#رضا_قربانی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_زینب #مصائب_شام
@shere_aeini
وقتی برای عشق انگشتر نمانده
یعنی كه عباس و علی اكبر نمانده
حالا تویی بانو نبردت فرق دارد
این بیشۀ خونین كه بی حیدر نمانده
با خطبهات از جا بكن این قلعه را تا
قوم یهودی حس كند خیبر نمانده
طوفان شد و پیچید بانگت بین مردم
آیا كسی با آل پیغمبر نمانده؟
جای تعجب نیست بعد از خطبههایت
دندان برای صورت یك سر نمانده
یک سر که روی آبشار گیسوانش
جز لخته های خون و خاکستر نمانده
امّا تو دریا باش در دشتی کویری
جز تو برای دین دگر یاور نمانده
حتّی اگر در ذهنتان هر روز و هر شب
جز خاطرات آن گل پرپر نمانده
هر شب شما در خواب هم می بینی انگار
چیزی به وصل حنجر و خنجر نمانده
حالا تویی بانو نبردت فرق دارد
حالا که عباس و علی اکبر نمانده.
🔸شاعر:
#محسن_کاویانی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
وقتی برای عشق انگشتر نمانده
یعنی كه عباس و علی اكبر نمانده
حالا تویی بانو نبردت فرق دارد
این بیشۀ خونین كه بی حیدر نمانده
با خطبهات از جا بكن این قلعه را تا
قوم یهودی حس كند خیبر نمانده
طوفان شد و پیچید بانگت بین مردم
آیا كسی با آل پیغمبر نمانده؟
جای تعجب نیست بعد از خطبههایت
دندان برای صورت یك سر نمانده
یک سر که روی آبشار گیسوانش
جز لخته های خون و خاکستر نمانده
امّا تو دریا باش در دشتی کویری
جز تو برای دین دگر یاور نمانده
حتّی اگر در ذهنتان هر روز و هر شب
جز خاطرات آن گل پرپر نمانده
هر شب شما در خواب هم می بینی انگار
چیزی به وصل حنجر و خنجر نمانده
حالا تویی بانو نبردت فرق دارد
حالا که عباس و علی اکبر نمانده.
🔸شاعر:
#محسن_کاویانی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_زینب #مصائب_شام
@shere_aeini
ای سرت سعیِ صفای سنگ ها
نیزه ات قبله نمای سنگ ها
روی نی قرآن نمی خواندی اگر
در نمی آمد صدای سنگ ها
تا که پیدایت نمایم، شهر را
گشته ام با ردّ پای سنگ ها
می خورند و می خورند و می خورند
وای از این اشتهای سنگ ها
دشمنانت بی حیا هستند، لیک
ای برادر کو حیای سنگ ها
گاه آتش، گاه خاکستر زدند
بر سرت از لا به لای سنگ ها
لحظه ای بر دامنم بنشین خودم
در مسیر بی هوای سنگ ها...
... هم سپر گردم برایت هم ز اشک
می نهم مرهم به جای سنگ ها
زخم می زد بر دلم زخم زبان
لحظه لحظه، پا به پای سنگ ها
🔸شاعر:
#محسن_عرب_خالقی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
ای سرت سعیِ صفای سنگ ها
نیزه ات قبله نمای سنگ ها
روی نی قرآن نمی خواندی اگر
در نمی آمد صدای سنگ ها
تا که پیدایت نمایم، شهر را
گشته ام با ردّ پای سنگ ها
می خورند و می خورند و می خورند
وای از این اشتهای سنگ ها
دشمنانت بی حیا هستند، لیک
ای برادر کو حیای سنگ ها
گاه آتش، گاه خاکستر زدند
بر سرت از لا به لای سنگ ها
لحظه ای بر دامنم بنشین خودم
در مسیر بی هوای سنگ ها...
... هم سپر گردم برایت هم ز اشک
می نهم مرهم به جای سنگ ها
زخم می زد بر دلم زخم زبان
لحظه لحظه، پا به پای سنگ ها
🔸شاعر:
#محسن_عرب_خالقی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#امام_حسین
تکیه بر نیزه ی غربت زدی و فرمودی
چشم غارت به حرم اینهمه لشکر دارد
#محسن_عرب_خالقی
🔹اشعار ناب آئینے🔹
@shere_aeini
تکیه بر نیزه ی غربت زدی و فرمودی
چشم غارت به حرم اینهمه لشکر دارد
#محسن_عرب_خالقی
🔹اشعار ناب آئینے🔹
@shere_aeini
#مدافعان_حرم
خوش بحال همه عشاق حرم مخصوصاً
آنکه در سوریه از خیل شهیدانت شد
#یدالله_شهریاری
🔹اشعار ناب آئینے🔹
@shere_aeini
خوش بحال همه عشاق حرم مخصوصاً
آنکه در سوریه از خیل شهیدانت شد
#یدالله_شهریاری
🔹اشعار ناب آئینے🔹
@shere_aeini
#امام_حسین
گر شرطِ حیاتِ همه عالم آب است
شرطِ همه ی حیات ما ارباب است
#سیدحسین_میرعمادی
🔹اشعار ناب آئینے🔹
@shere_aeini
گر شرطِ حیاتِ همه عالم آب است
شرطِ همه ی حیات ما ارباب است
#سیدحسین_میرعمادی
🔹اشعار ناب آئینے🔹
@shere_aeini
#امام_سجاد #مصائب_شام
@shere_aeini
سید الباکینم و در عشق غوغا می کنم
زنده در شهر مدینه یاد زهرا می کنم
من چهل سال است هر لحظه به یاد کربلا
از غم هر روضه ای گریه مجزّا می کنم
پای هر برگ صحیفه نه ، که روضه نامه ام
با سر انگشتی ز خونِ دیده امضا می کنم
رازق الطفل الصغیر و راحم الشیخ الکبیر
با مناجات سحر این روضه افشا می کنم
آب رنگ خون بگیرد تا که هنگام وضو
یادی از زخم لبانِ خشک بابا می کنم
می سپارم بر همه تا نشود ام البنین
صحبت از ضرب عمود و فرق سقا می کنم
تا ببینم بین باغی لاله پرپر می کنند
بی مهابا یاد جسم اربا رابا می کنم
با سئوالی پر کنایه وقت ذبح گوسفند
در دلِ درد آشنا طرح معما می کنم
چون که بابای مرا لب تشنه ذبحش کرده اند
بر سر این قصه با قصاب دعوا می کنم
گر ببینم دختری مویش گره افتاده است
خیلی آهسته گره از گیسویش وا می کنم
وای زان دم که بینم دختری خورده زمین
گریه ها بر غربت اولاد زهرا می کنم
تا که دیدم برآوردند در بازار شهر
یاد شام و ماجرای خواهرم را می کنم
سرخ موئی گفت دنبال کنیزم، بعد از آن
یاد آن مجلس دو چشم خویش دریا می کنم
🔸شاعر:
#قاسم_نعمتی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
سید الباکینم و در عشق غوغا می کنم
زنده در شهر مدینه یاد زهرا می کنم
من چهل سال است هر لحظه به یاد کربلا
از غم هر روضه ای گریه مجزّا می کنم
پای هر برگ صحیفه نه ، که روضه نامه ام
با سر انگشتی ز خونِ دیده امضا می کنم
رازق الطفل الصغیر و راحم الشیخ الکبیر
با مناجات سحر این روضه افشا می کنم
آب رنگ خون بگیرد تا که هنگام وضو
یادی از زخم لبانِ خشک بابا می کنم
می سپارم بر همه تا نشود ام البنین
صحبت از ضرب عمود و فرق سقا می کنم
تا ببینم بین باغی لاله پرپر می کنند
بی مهابا یاد جسم اربا رابا می کنم
با سئوالی پر کنایه وقت ذبح گوسفند
در دلِ درد آشنا طرح معما می کنم
چون که بابای مرا لب تشنه ذبحش کرده اند
بر سر این قصه با قصاب دعوا می کنم
گر ببینم دختری مویش گره افتاده است
خیلی آهسته گره از گیسویش وا می کنم
وای زان دم که بینم دختری خورده زمین
گریه ها بر غربت اولاد زهرا می کنم
تا که دیدم برآوردند در بازار شهر
یاد شام و ماجرای خواهرم را می کنم
سرخ موئی گفت دنبال کنیزم، بعد از آن
یاد آن مجلس دو چشم خویش دریا می کنم
🔸شاعر:
#قاسم_نعمتی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#امام_سجاد #مصائب_شام
@shere_aeini
سر خاک کف پای تو یا حضرت سجاد
جان، مست تولّای تو یا حضرت سجاد
دل غرق تجلّای تو یا حضرت سجاد
دست من و اعطای تو یا حضرت سجاد
پرواز دهد ذکر تو تا عرش دعا را
جنت، شنود از نفست بوی خدا را
تو وجه خدا، دست خدا، چشم خدایی
تو روح دعا، بال دعا، قلب دعایی
تو کعبه و تو زمزم و تو سعی و صفایی
تو مشعر و خیف و عرفاتی و منایی
تا دور تو ای کعبه مقصود نگردند
حجاج، طواف حرم الله نکردند
ای آب بقا، قطره ای از آب وضویت
وی خضر نبی، نخله سبزی، لب جویت
گلبوسه ی جان دو جهان بر گل رویت
ارباب دعا چشم گشودند به سویت
خورشید دو گیتی مه هر انجمنی تو
آئینه زهرا و حسین و حسنی تو
مهر تو همه خیل رسل راست وظیفه
گفتار تو در لوح الهی است لطیفه
بر لعل لبت، بوسه ی آیات شریفه
مصحف، بود از فاطمه و از تو، صحیفه
اول علی از سلسله ی خیرالانامی
چارم ولی حق پدر هشت امامی
تو نور فروزنده ی مصباح هدایی
سر سلسله ی نسل امام شهدایی
و ا... تو، پیغامبرِ خون خدایی
همسنگر سرهای ز تن گشته جدایی
هر چند که بر گردن خود، سلسله داری
جا در دل بشکسته ی هر سلسله داری
پرواز کند طایر وحی از چمن تو
شمشیر خدا خطبه ی دشمن شکن تو
افسوس که شد سنگ جواب سخن تو
زنجیر کند گریه به زخم بدن تو
بس گل، که به سر ریخت ز سنگ لب بامت
افسوس که بردند به ویرانه ی شامت
غیر تو که ای یوسف زهرای شهیده
گردیده پیام آور سرهای بریده
جای صلوات از همه دشنام شنیده
خون دلش از حلقه ی زنجیر چکیده؟
گیرم که عدو برد سوی شام خرابت
ای کاش نمی برد سوی بزم شرابت
ای طایر رحمت، ز چه رو بال و پرت سوخت
هر لحظه دل از شعله ی داغ دگرت سوخت
افسوس که در ماه محرّم، جگرت سوخت
از زهر جفا یکسره پا تا به سرت سوخت
یک کرب و بلا سوز، دلت بود به سینه
تا کرب و بلا شد ز غمت شهر مدینه
عمری به دل سوخته ات، سوز نهان بود
خون جگرت، دم به دم از دیده، روان بود
چشمت به عزای شهدا، اشک فشان بود
از کعب نی اَت، بر بدن خسته نشان بود
در غسل تو یاران ز جگر آه کشیدند
بر پیکر پاکت اثر سلسله دیدند
هر شب دل زارم شده، زوّار بقیعت
ای کاش نهم چهره به دیوار بقیعت
چون شمع بسوزم به شب تار بقیعت
خون گریه کنم، لحظه ی دیدار بقیعت
گیرم به دل شب ز دل خاک سراغت
گریم به تو و تربت بی شمع و چراغت
من «میثم» دلسوخته ی زار شمایم
خاک قدم میثم تمّار شمایم
شرمنده که با هیچ، خریدار شمایم
هر چند بدم، عبد گنهکار شمایم
نامم ز ره لطف به خاطر بسپارید
در مصحف صدّیقه ی کبری بنگارید
🔸شاعر:
#استاد_غلامرضا_سازگار
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
سر خاک کف پای تو یا حضرت سجاد
جان، مست تولّای تو یا حضرت سجاد
دل غرق تجلّای تو یا حضرت سجاد
دست من و اعطای تو یا حضرت سجاد
پرواز دهد ذکر تو تا عرش دعا را
جنت، شنود از نفست بوی خدا را
تو وجه خدا، دست خدا، چشم خدایی
تو روح دعا، بال دعا، قلب دعایی
تو کعبه و تو زمزم و تو سعی و صفایی
تو مشعر و خیف و عرفاتی و منایی
تا دور تو ای کعبه مقصود نگردند
حجاج، طواف حرم الله نکردند
ای آب بقا، قطره ای از آب وضویت
وی خضر نبی، نخله سبزی، لب جویت
گلبوسه ی جان دو جهان بر گل رویت
ارباب دعا چشم گشودند به سویت
خورشید دو گیتی مه هر انجمنی تو
آئینه زهرا و حسین و حسنی تو
مهر تو همه خیل رسل راست وظیفه
گفتار تو در لوح الهی است لطیفه
بر لعل لبت، بوسه ی آیات شریفه
مصحف، بود از فاطمه و از تو، صحیفه
اول علی از سلسله ی خیرالانامی
چارم ولی حق پدر هشت امامی
تو نور فروزنده ی مصباح هدایی
سر سلسله ی نسل امام شهدایی
و ا... تو، پیغامبرِ خون خدایی
همسنگر سرهای ز تن گشته جدایی
هر چند که بر گردن خود، سلسله داری
جا در دل بشکسته ی هر سلسله داری
پرواز کند طایر وحی از چمن تو
شمشیر خدا خطبه ی دشمن شکن تو
افسوس که شد سنگ جواب سخن تو
زنجیر کند گریه به زخم بدن تو
بس گل، که به سر ریخت ز سنگ لب بامت
افسوس که بردند به ویرانه ی شامت
غیر تو که ای یوسف زهرای شهیده
گردیده پیام آور سرهای بریده
جای صلوات از همه دشنام شنیده
خون دلش از حلقه ی زنجیر چکیده؟
گیرم که عدو برد سوی شام خرابت
ای کاش نمی برد سوی بزم شرابت
ای طایر رحمت، ز چه رو بال و پرت سوخت
هر لحظه دل از شعله ی داغ دگرت سوخت
افسوس که در ماه محرّم، جگرت سوخت
از زهر جفا یکسره پا تا به سرت سوخت
یک کرب و بلا سوز، دلت بود به سینه
تا کرب و بلا شد ز غمت شهر مدینه
عمری به دل سوخته ات، سوز نهان بود
خون جگرت، دم به دم از دیده، روان بود
چشمت به عزای شهدا، اشک فشان بود
از کعب نی اَت، بر بدن خسته نشان بود
در غسل تو یاران ز جگر آه کشیدند
بر پیکر پاکت اثر سلسله دیدند
هر شب دل زارم شده، زوّار بقیعت
ای کاش نهم چهره به دیوار بقیعت
چون شمع بسوزم به شب تار بقیعت
خون گریه کنم، لحظه ی دیدار بقیعت
گیرم به دل شب ز دل خاک سراغت
گریم به تو و تربت بی شمع و چراغت
من «میثم» دلسوخته ی زار شمایم
خاک قدم میثم تمّار شمایم
شرمنده که با هیچ، خریدار شمایم
هر چند بدم، عبد گنهکار شمایم
نامم ز ره لطف به خاطر بسپارید
در مصحف صدّیقه ی کبری بنگارید
🔸شاعر:
#استاد_غلامرضا_سازگار
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_ام_کلثوم #مصائب_شام
@shere_aeini
صدای گریه ی او شهر را تکان می داد
و پای روضه ی او هر که بود جان می داد
میان قوم عرب یک نسب شناس کجاست
که لحن خطبه علی را فقط نشان می داد
نگاه کرد به تسبیح خواهرش زینب
که این حماسه به او قدرت بیان می داد
کلام دختر نهج البلاغه نافذ بود
و درس مردی و غیرت به کوفیان می داد
خطاب کرد: «شما تا ابد دو رو بودید
اگر خدا به شما عمر جاودان می داد
به پاس این همه مدت که دم تکان دادید
خلیفه کاش همان قدر استخوان می داد
در این معامله کوفه سفیه بود سفیه
که دین خویش نفهمیده رایگان می داد
نشسته اید سر سفره ی حرام آن قدر
که نامه های شما نیز بوی نان می داد
و رود های روان را بر آن کسی بستید
که اذن ریزش باران به آسمان می داد
به بی پناهی اهل خیام در صحرا
فقط حرارت خورشید سایبان می داد
شما به نام محمد چقدر می کشتید
خدا اگر به علی همچنان جوان می داد»
و کاش خطبه او تا همیشه جاری بود
و کاش گریه کمی بیشتر امان می داد
نوشته اند که شورش به راه می افتاد
اگر زمانه کمی بیشتر زمان می داد
🔸شاعر:
#محمدمهدی_خانمحمدی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
صدای گریه ی او شهر را تکان می داد
و پای روضه ی او هر که بود جان می داد
میان قوم عرب یک نسب شناس کجاست
که لحن خطبه علی را فقط نشان می داد
نگاه کرد به تسبیح خواهرش زینب
که این حماسه به او قدرت بیان می داد
کلام دختر نهج البلاغه نافذ بود
و درس مردی و غیرت به کوفیان می داد
خطاب کرد: «شما تا ابد دو رو بودید
اگر خدا به شما عمر جاودان می داد
به پاس این همه مدت که دم تکان دادید
خلیفه کاش همان قدر استخوان می داد
در این معامله کوفه سفیه بود سفیه
که دین خویش نفهمیده رایگان می داد
نشسته اید سر سفره ی حرام آن قدر
که نامه های شما نیز بوی نان می داد
و رود های روان را بر آن کسی بستید
که اذن ریزش باران به آسمان می داد
به بی پناهی اهل خیام در صحرا
فقط حرارت خورشید سایبان می داد
شما به نام محمد چقدر می کشتید
خدا اگر به علی همچنان جوان می داد»
و کاش خطبه او تا همیشه جاری بود
و کاش گریه کمی بیشتر امان می داد
نوشته اند که شورش به راه می افتاد
اگر زمانه کمی بیشتر زمان می داد
🔸شاعر:
#محمدمهدی_خانمحمدی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_رقیه #مصائب_شام
@shere_aeini
بابا برایم روزها گرما ضرر دارد
شب هم که شد بر زخم من سرما ضرر دارد
دنیای من بعد از غروب تو برای من
یک لحظه هم ماندن در این دنیا ضرر دارد
دوری از تو دوستی ام را دو چندان کرد
این دوری اما بعد عاشورا ضرر دارد
سیلی که جای خود نسیم داغ صحرا هم
حتما برای گونه ی زیبا ضرر دارد
سیلی نه بعد از اصغرت در غربت شبها
دیگر برای گوش من لالا... ضرر دارد
آن که ز روی ناقه ای افتاده می فهمد
یک عمر این افتادن از بالا ضرر دارد
فهمیده ام از ضربت سنگین سیلی ها
گاهی برایم گفتنِ بابا ضرر دارد
چون حرفِ با لب را به هم چسبانده تکرارِ
بابا برای زخمِ این لب ها ضرر دارد
🔸شاعر:
#مهدی_رحیمی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
بابا برایم روزها گرما ضرر دارد
شب هم که شد بر زخم من سرما ضرر دارد
دنیای من بعد از غروب تو برای من
یک لحظه هم ماندن در این دنیا ضرر دارد
دوری از تو دوستی ام را دو چندان کرد
این دوری اما بعد عاشورا ضرر دارد
سیلی که جای خود نسیم داغ صحرا هم
حتما برای گونه ی زیبا ضرر دارد
سیلی نه بعد از اصغرت در غربت شبها
دیگر برای گوش من لالا... ضرر دارد
آن که ز روی ناقه ای افتاده می فهمد
یک عمر این افتادن از بالا ضرر دارد
فهمیده ام از ضربت سنگین سیلی ها
گاهی برایم گفتنِ بابا ضرر دارد
چون حرفِ با لب را به هم چسبانده تکرارِ
بابا برای زخمِ این لب ها ضرر دارد
🔸شاعر:
#مهدی_رحیمی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#اربعین_حسینی
@shere_aeini
گرچه گاهی با دلم باید نباید می کنی
گرچه گاهی هم مرا در خود مردد می کنی
مطئنم دوستم داری که در هر اربعین
ناز می آیی و راه مرز را سد می کنی
کُلُکم نورید و کُل ارض هم کرببلا
با همین علت مرا راهی مشهد می کنی
باشد از مشهد برات کربلا می آورم
حل کارم را یقین هشتاد درصد ، می کنی
بیست درصد را هم از پائین پایت خواستم
شک ندارم روزیم را بیش از این حد می کنی
دوستانم گرچه منعم می کنند اما حسین!
باز بی ویزا مرا از مرزها رد می کنی
🔸شاعر:
#محسن_ناصحی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
گرچه گاهی با دلم باید نباید می کنی
گرچه گاهی هم مرا در خود مردد می کنی
مطئنم دوستم داری که در هر اربعین
ناز می آیی و راه مرز را سد می کنی
کُلُکم نورید و کُل ارض هم کرببلا
با همین علت مرا راهی مشهد می کنی
باشد از مشهد برات کربلا می آورم
حل کارم را یقین هشتاد درصد ، می کنی
بیست درصد را هم از پائین پایت خواستم
شک ندارم روزیم را بیش از این حد می کنی
دوستانم گرچه منعم می کنند اما حسین!
باز بی ویزا مرا از مرزها رد می کنی
🔸شاعر:
#محسن_ناصحی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#امام_سجاد #مصائب_شام
@shere_aeini
یعقوبِ کربلا ، همه جا گریه میکنی
حق داری جای آب و غذا گریه میکنی
یک گوشه مینشینی و تا گریه میکنی...
آنقدر گریه دار شما گریه میکنی...
هرکس که هست دوروبرت گریه میکند
با زخمِ روی پلکِ ترت گریه میکند
این بغض سدِ راه نفس در گلو شده
اشکت برای آبِ وضو آبرو شده
سجاده ات کجاست دلت زیر و رو شده
وقتِ شروعِ گریه برای عمو شده
با رفت و آمد علقمه را زود گشته ای
دنبالِ آنچه از بدنش بود گشته ای
اعضا که کاملا ً همه یک جا نبود نه ؟!
چیز زیادی از تنِ سقا نبود نه ؟!
آنهم که بود خوش قدوبالا نبود نه ؟!
اینگونه قبر ورنه معما نبود نه ؟!
چه خاک کرده ای که چنین گریه میکنی
تا میرسی به اُمِّ بنین گریه میکنی...
🔸شاعر:
#حبیب_نیازی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
یعقوبِ کربلا ، همه جا گریه میکنی
حق داری جای آب و غذا گریه میکنی
یک گوشه مینشینی و تا گریه میکنی...
آنقدر گریه دار شما گریه میکنی...
هرکس که هست دوروبرت گریه میکند
با زخمِ روی پلکِ ترت گریه میکند
این بغض سدِ راه نفس در گلو شده
اشکت برای آبِ وضو آبرو شده
سجاده ات کجاست دلت زیر و رو شده
وقتِ شروعِ گریه برای عمو شده
با رفت و آمد علقمه را زود گشته ای
دنبالِ آنچه از بدنش بود گشته ای
اعضا که کاملا ً همه یک جا نبود نه ؟!
چیز زیادی از تنِ سقا نبود نه ؟!
آنهم که بود خوش قدوبالا نبود نه ؟!
اینگونه قبر ورنه معما نبود نه ؟!
چه خاک کرده ای که چنین گریه میکنی
تا میرسی به اُمِّ بنین گریه میکنی...
🔸شاعر:
#حبیب_نیازی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#امام_سجاد #مصائب_شام
@shere_aeini
شرح حال دل من شرح غم و هجران است
شرح چشم تَرِمن شرح خود باران است
شرحه شرحه شده این دل که همه سوزان است
سال ها سوخته از هجر رخ یاران است
تیر اندوه به جان و دل من بنشسته
مثل آیینه دلم از غمشان بشکسته
ذکر یاران به لب از دوری شان می گیرم
ز جوانی ز فراق و غم آنان پیرم
من که عمری است که از زندگی خود سیرم
لحظه لحظه به خدا جان دهم و می میرم
سال ها منتظرت بوده دلم آه بیا
چه خوش این لحظه که تو آمدی از راه بیا
روزگاری است که از اوج عزا جان دادم
با مرور همه ی خاطره ها جان دادم
به خدا من به همان کرببلا جان دادم
بعد از آن کوفه و در شام بلا جان دادم
چون بهانه شده بر کشتن من زهر ستم
به خداوند قسم کشته مرا نیزه ی غم
زهر گر چه به تنم کرده اثر حرفی نیست
حاصلم گر چه شده خون جگر حرفی نیست
بوده چون شام مرا روز اگر حرفی نیست
گر چه بر شام غمم نیست سحر حرفی نیست
لیک از خاطره ی شام فقط می سوزم
یاد آن سنگ سرِ بام فقط می سوزم
آن چنانم که به حالم دل باران گرید
دیده ها یکسره چون ابر بهاران گرید
آسمان با همه ذرات دل و جان گرید
همره من به غم کشته ی عطشان گرید
لحظه ای اشک دو چشمم نشود خشکیده
این چنین گریه کنی هر دو جهان کِی دیده
قرن ها نوح ز اندوه و غمش گریه نمود
آدم از معصیت بیش و کمش گریه نمود
چشم یعقوب اگر دم به دمش گریه نمود
ماه یثرب به میان حرمش گریه نمود
اشک ها جمع شد و راهی چشمانم شد
آب بر آتش این سینه ی سوزانم شد
من که از خاطره های دل خود لبریزم
چون بهاران شدم از اشک و چنان پاییزم
اشک بر غربت مردان خدا می ریزم
می شد آن روز گر از بستر خود برخیزم
رزم می کردم و با خصم چه می جنگیدم
خوب می شد که پر از خون تن خود می دیدم
حکم حق بود که من زنده بمانم ماندم
حکم حق بود که من نوحه بخوانم خواندم
خون دل را همه چون اشک برانم راندم
از دو چشمم همه عمر اشک عزا افشاندم
با دو چشمی که همه منظره ها را دیدم
غرق خون گشتن جمع شهدا را دیدم
دیده ام کرببلا را که پر از تیر شده
نعش یاران خدا را که پر از تیر شده
خیمه ی غرق بلا را که پر از تیر شده
جسم آن ماه وفا را که پر از تیر شده
آن علمدار حرم که حرمش علقمه است
تا که افتاد زمین نذر غم فاطمه است
من خودم دیده ام آن قافله ی زن ها را
من خودم دیده ام آن آتش دامن ها را
من خودم دیده ام آن غرق به خون تن ها را
من خودم دیده ام آن پستی دشمن ها را
من خودم دیده ام آن خیمه ی سوزان ای وای
من خودم دیده ام آن نعل ستوران ای وای
دیدم آن تیر سه شعبه که به حنجر خورده
دیدم آن سنگ پر از کینه که بر سر خورده
دیدم آن کعب نی و آن چه به خواهر خورده
دیدم آن نیزه و تیری که به پیکر خورده
دیدم آن فوج که بر گودی مقتل زده بود
هر که را حربه نمود چوب به دست آمده بود
شاهد بی کسیِ آینه ی ذات شدم
شاهد بی کسی اهل عبادات شدم
شاهد بی کسی عمه ی سادات شدم
شاهد بی کسی اش بودم و خود مات شدم
یک زن بی کس و تنها چه قیامت می کرد
خطبه می خواند و تو گویی که امامت می کرد
شاهد خونِ دل و آن همه محنت بودم
شاهد بی کسی و غربت عترت بودم
شاهد شام غم و کوفه ی حیرت بودم
شاهد غربت ویرانه به ظلمت بودم
خواهرم نیمه شبی ماه شب ویران شد
قتلگاهش لب پر خونِ سری مهمان شد
این همه رنج و بلا دیدم و زنده ماندم
بر سر نیزه چه ها دیدم و زنده ماندم
بی کسی را همه جا دیدم و زنده ماندم
وای من کرببلا دیدم و زنده ماندم
یارب این لحظه دگر جان من از پیکر گیر
بارها جان به تو دادم تو دم آخر گیر
🔸شاعر:
#محمد_مبشری
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
شرح حال دل من شرح غم و هجران است
شرح چشم تَرِمن شرح خود باران است
شرحه شرحه شده این دل که همه سوزان است
سال ها سوخته از هجر رخ یاران است
تیر اندوه به جان و دل من بنشسته
مثل آیینه دلم از غمشان بشکسته
ذکر یاران به لب از دوری شان می گیرم
ز جوانی ز فراق و غم آنان پیرم
من که عمری است که از زندگی خود سیرم
لحظه لحظه به خدا جان دهم و می میرم
سال ها منتظرت بوده دلم آه بیا
چه خوش این لحظه که تو آمدی از راه بیا
روزگاری است که از اوج عزا جان دادم
با مرور همه ی خاطره ها جان دادم
به خدا من به همان کرببلا جان دادم
بعد از آن کوفه و در شام بلا جان دادم
چون بهانه شده بر کشتن من زهر ستم
به خداوند قسم کشته مرا نیزه ی غم
زهر گر چه به تنم کرده اثر حرفی نیست
حاصلم گر چه شده خون جگر حرفی نیست
بوده چون شام مرا روز اگر حرفی نیست
گر چه بر شام غمم نیست سحر حرفی نیست
لیک از خاطره ی شام فقط می سوزم
یاد آن سنگ سرِ بام فقط می سوزم
آن چنانم که به حالم دل باران گرید
دیده ها یکسره چون ابر بهاران گرید
آسمان با همه ذرات دل و جان گرید
همره من به غم کشته ی عطشان گرید
لحظه ای اشک دو چشمم نشود خشکیده
این چنین گریه کنی هر دو جهان کِی دیده
قرن ها نوح ز اندوه و غمش گریه نمود
آدم از معصیت بیش و کمش گریه نمود
چشم یعقوب اگر دم به دمش گریه نمود
ماه یثرب به میان حرمش گریه نمود
اشک ها جمع شد و راهی چشمانم شد
آب بر آتش این سینه ی سوزانم شد
من که از خاطره های دل خود لبریزم
چون بهاران شدم از اشک و چنان پاییزم
اشک بر غربت مردان خدا می ریزم
می شد آن روز گر از بستر خود برخیزم
رزم می کردم و با خصم چه می جنگیدم
خوب می شد که پر از خون تن خود می دیدم
حکم حق بود که من زنده بمانم ماندم
حکم حق بود که من نوحه بخوانم خواندم
خون دل را همه چون اشک برانم راندم
از دو چشمم همه عمر اشک عزا افشاندم
با دو چشمی که همه منظره ها را دیدم
غرق خون گشتن جمع شهدا را دیدم
دیده ام کرببلا را که پر از تیر شده
نعش یاران خدا را که پر از تیر شده
خیمه ی غرق بلا را که پر از تیر شده
جسم آن ماه وفا را که پر از تیر شده
آن علمدار حرم که حرمش علقمه است
تا که افتاد زمین نذر غم فاطمه است
من خودم دیده ام آن قافله ی زن ها را
من خودم دیده ام آن آتش دامن ها را
من خودم دیده ام آن غرق به خون تن ها را
من خودم دیده ام آن پستی دشمن ها را
من خودم دیده ام آن خیمه ی سوزان ای وای
من خودم دیده ام آن نعل ستوران ای وای
دیدم آن تیر سه شعبه که به حنجر خورده
دیدم آن سنگ پر از کینه که بر سر خورده
دیدم آن کعب نی و آن چه به خواهر خورده
دیدم آن نیزه و تیری که به پیکر خورده
دیدم آن فوج که بر گودی مقتل زده بود
هر که را حربه نمود چوب به دست آمده بود
شاهد بی کسیِ آینه ی ذات شدم
شاهد بی کسی اهل عبادات شدم
شاهد بی کسی عمه ی سادات شدم
شاهد بی کسی اش بودم و خود مات شدم
یک زن بی کس و تنها چه قیامت می کرد
خطبه می خواند و تو گویی که امامت می کرد
شاهد خونِ دل و آن همه محنت بودم
شاهد بی کسی و غربت عترت بودم
شاهد شام غم و کوفه ی حیرت بودم
شاهد غربت ویرانه به ظلمت بودم
خواهرم نیمه شبی ماه شب ویران شد
قتلگاهش لب پر خونِ سری مهمان شد
این همه رنج و بلا دیدم و زنده ماندم
بر سر نیزه چه ها دیدم و زنده ماندم
بی کسی را همه جا دیدم و زنده ماندم
وای من کرببلا دیدم و زنده ماندم
یارب این لحظه دگر جان من از پیکر گیر
بارها جان به تو دادم تو دم آخر گیر
🔸شاعر:
#محمد_مبشری
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#امام_سجاد #مصائب_شام
@shere_aeini
دیدم به چشم خویش غمی ناشنیده را
در یک غروب سرخ بلای عدیده را
با ناله ام زمین زمان گریه می کتد
از مادر ارث برده ام این اشک دیده را
من با همین لبان خودم نیمه های شب
بوسه زدم گلوی بریده بریده را
یعقوبم و بدست خودم بین بوریا
چیدم به گریه یوسف پیکر دریده را
یادم نمی رود که چگونه مقابلم
بستند دست عمۀ قامت خمیده را
یادم نمی رود سر شب لحظۀ فرار
فریادهای دختر گیسو کشیده را
هنگام جابه جائی سر روی نیزه ها
دیدم شکاف هنجر و خون چکیده را
لعنت به آنکه مرکب خود نعل تازه زد
دیدم سپاه روی بدن ها دویده را
یک تار موی عمۀ ما را کسی ندید
پوشانده بود نور حسین این حمیده را
بزم شراب و تشت طلا جای خود ولی
خون کرده صحنه ای دل مهنت کشیده را
دشمن کنیز خواست و دیدم به چشم خویش
طفل یتیم و وحشت و رنگِ پریده را
🔸شاعر:
#قاسم_نعمتی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
دیدم به چشم خویش غمی ناشنیده را
در یک غروب سرخ بلای عدیده را
با ناله ام زمین زمان گریه می کتد
از مادر ارث برده ام این اشک دیده را
من با همین لبان خودم نیمه های شب
بوسه زدم گلوی بریده بریده را
یعقوبم و بدست خودم بین بوریا
چیدم به گریه یوسف پیکر دریده را
یادم نمی رود که چگونه مقابلم
بستند دست عمۀ قامت خمیده را
یادم نمی رود سر شب لحظۀ فرار
فریادهای دختر گیسو کشیده را
هنگام جابه جائی سر روی نیزه ها
دیدم شکاف هنجر و خون چکیده را
لعنت به آنکه مرکب خود نعل تازه زد
دیدم سپاه روی بدن ها دویده را
یک تار موی عمۀ ما را کسی ندید
پوشانده بود نور حسین این حمیده را
بزم شراب و تشت طلا جای خود ولی
خون کرده صحنه ای دل مهنت کشیده را
دشمن کنیز خواست و دیدم به چشم خویش
طفل یتیم و وحشت و رنگِ پریده را
🔸شاعر:
#قاسم_نعمتی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#امام_سجاد #مصائب_شام
@shere_aeini
بر غربت غریب شهیدان گریستم
سرشارتر ز چشمه و باران گریستم
چل سال بر مصیبت جانسوز کربلا
از دل کشیده ناله ی سوزان گریستم
چون شمع نیمه سوخته در مجلس عزا
پیدا گریستم من و پنهان گریستم
با خاطرات ، زندگی من گذشت ، آه
هر لحظه ای به قصه ای از آن گریستم
تا آب خوشگوار به لبهای من رسید
بر تشنه جان سپردن مهمان گریستم
ششماهه دیدم آب شدم از غم علی
بر آن شهید کوچک عطشان گریستم
مانند خیمه ها دلم آتش گرفت ، آه
بر ماجرای شام غریبان گریستم
دیدم سر بریده ی خورشید نینوا
بر نی کند تلاوت قرآن گریستم
وقت مرور واقعه ی کربلا به شام
بر قحطی عدالت و ایمان گریستم
هرچند حق روضه ی داغش ادا نشد
در ماتم حسین فراوان گریستم
🔸شاعر:
#کمیل_کاشانی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
بر غربت غریب شهیدان گریستم
سرشارتر ز چشمه و باران گریستم
چل سال بر مصیبت جانسوز کربلا
از دل کشیده ناله ی سوزان گریستم
چون شمع نیمه سوخته در مجلس عزا
پیدا گریستم من و پنهان گریستم
با خاطرات ، زندگی من گذشت ، آه
هر لحظه ای به قصه ای از آن گریستم
تا آب خوشگوار به لبهای من رسید
بر تشنه جان سپردن مهمان گریستم
ششماهه دیدم آب شدم از غم علی
بر آن شهید کوچک عطشان گریستم
مانند خیمه ها دلم آتش گرفت ، آه
بر ماجرای شام غریبان گریستم
دیدم سر بریده ی خورشید نینوا
بر نی کند تلاوت قرآن گریستم
وقت مرور واقعه ی کربلا به شام
بر قحطی عدالت و ایمان گریستم
هرچند حق روضه ی داغش ادا نشد
در ماتم حسین فراوان گریستم
🔸شاعر:
#کمیل_کاشانی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_زینب #مصائب_شام
@shere_aeini
خورشید دلم از افق نیزه بر آمد
خورشید مگو، روی نی از من جگر آمد
رو راست بگو، دوش تو مهمان که بودی؟
تا صبح دلم شور زد و اشک تر آمد
من خطبه به لب بودم و طفلی به تماشا
فریاد زنان گفت که عمه! پدر آمد
این زخم جدید است به دعوای که بودی؟
یا این که به روبوسی یارم شرر آمد
بر باد مده زلف که زینب جگرش سوخت
بس کن که دگر حوصلۀ صبر سر آمد
🔸شاعر:
#محمد_سهرابی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
خورشید دلم از افق نیزه بر آمد
خورشید مگو، روی نی از من جگر آمد
رو راست بگو، دوش تو مهمان که بودی؟
تا صبح دلم شور زد و اشک تر آمد
من خطبه به لب بودم و طفلی به تماشا
فریاد زنان گفت که عمه! پدر آمد
این زخم جدید است به دعوای که بودی؟
یا این که به روبوسی یارم شرر آمد
بر باد مده زلف که زینب جگرش سوخت
بس کن که دگر حوصلۀ صبر سر آمد
🔸شاعر:
#محمد_سهرابی
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_زینب #مصائب_شام
@shere_aeini
خنده بر پاره گریبانی مان می کردند
خنده بر بی سر و سامانی مان می کردند
پشت دروازه ی ساعات معطل بودیم
خوب آماده ی مهمانی مان می کردند
از سر کوچه ی بی عاطفه تا ویرانه
سنگ را راهی پیشانی مان می کردند
هر چه ما آیه و قرآن و دعا می خواندیم
بیشتر شک به مسلمانی مان می کردند
شرم دارم که بگویم به چه شکلی ما را
وارد بزم طرب خوانی مان می کردند
بدترین خاطره آن بود که در آن مدت
مردم روم نگهبانی مان می کردند
هیچ جا امن تر از نیزه ی عباس نبود
تا نظر بر دل حیرانی مان می کردند
🔸شاعر:
#علی_اکبر_لطیفیان
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
@shere_aeini
خنده بر پاره گریبانی مان می کردند
خنده بر بی سر و سامانی مان می کردند
پشت دروازه ی ساعات معطل بودیم
خوب آماده ی مهمانی مان می کردند
از سر کوچه ی بی عاطفه تا ویرانه
سنگ را راهی پیشانی مان می کردند
هر چه ما آیه و قرآن و دعا می خواندیم
بیشتر شک به مسلمانی مان می کردند
شرم دارم که بگویم به چه شکلی ما را
وارد بزم طرب خوانی مان می کردند
بدترین خاطره آن بود که در آن مدت
مردم روم نگهبانی مان می کردند
هیچ جا امن تر از نیزه ی عباس نبود
تا نظر بر دل حیرانی مان می کردند
🔸شاعر:
#علی_اکبر_لطیفیان
________________________________
🔹کانال اشعار ناب آئینے🔹
https://telegram.me/joinchat/ATU2Lj8ads9PWQPVioLhfA
#حضرت_زینب
زینب سرش شکسته
ولی سرشکسته نیست
با دست بسته است
ولی دست بسته نیست
#مجید_تال
🔹اشعار ناب آئینے🔹
@shere_aeini
زینب سرش شکسته
ولی سرشکسته نیست
با دست بسته است
ولی دست بسته نیست
#مجید_تال
🔹اشعار ناب آئینے🔹
@shere_aeini