شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
🍁🍂🍂
🍂🍂
🍂
به هر کس میرسم نام ترا با ذوق می گویم

شبیه اولیّن تکلیف یک طفل دبستانی

─═ঊঈ🕊 #سید_تقی_سیدی 🕊ঈঊ═─
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🍁🍂🍂
🍂🍂
🍂
گیسوان تو شبیه است به شب، امّا نه!

شب که اینقدر نباید به این درازا بکشد

─═ঊঈ🕊 #فاضل_نظری 🕊ঈঊ═─
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🍁🍂🍂
🍂🍂
🍂
هزار سال برآید؛

همان...

نخستینی!


─═ঊঈ🕊 #شیخ_اجل_سعدی 🕊ঈঊ═─

https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🍁🍂🍂
🍂🍂
🍂
گر تو گرفتارم کنی

من با گرفتاری

خوشم...


─═ঊঈ🕊 #حضرت_مولانا 🕊ঈঊ═─
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🍂🍁 #آتش_دل
🍂✍️شعر #لاادری
🍂🎤صداخوانی #شیلا_موحد
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی
🍂ارائه شده در کانال فرهنگی ادبی #شعرنوش

👇👇👇
@shernosh
‍ 💞💛🍁🍂
💛🍁🍂
🍁🍂
🍂
🍂🍁 #آتش_دل
🍂✍️شعر #لاادری
🍂🎤صداخوانی #شیلا_موحد
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی
🍂ارائه شده در کانال فرهنگی ادبی #شعرنوش
@shernosh

می رود آتش دل سینه بسوزاند باز

خرمن روح بسوزاند و افشا کندم وقت نماز


شعله ی مست نگاهی به نگاهم آویخت

صد شرر بر سر و جانم زده دستان نیاز


بی سر انجام دلم باز غزل می گوید

زلف معشوق پُر از پیچ و نگاهش پُر ناز


عشوه گر با دلِ ریشم سر شوخی دارد

شیوه اش دلبری و راه پُر از شیب و فراز


رفتم از باده ی دل آرام کنم جام شکست!

می به لب داشت نگارم باده ایی معجزه ساز


آمده فاجعه بر پا کند ای وای دلم

طاقت دل کوته و دست دلم مانده دراز


می رود آتش دل باز بسوزاند جان

می کُشد باز مرا عشق در این سوز و گداز


─═ঊঈ🕊 #لاادری 🕊ঈঊ═─
🌧
🍁⛈
🍁🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
💦
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💦
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍂🍁🍂
🍁🍂🍂
🍂🍂
🍂
بی مهابا بغلم کن وسطِ مردمِ شهر!

بخدا عشق به رسوا شدنش می ارزد


─═ঊঈ🕊#لاادری 🕊ঈঊ═─
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
‍ 💞💛🍁🍂
💛🍁🍂
🍁🍂
🍂
آدم بهشتی به

#سيبي فروخت و

من دنيايي به

سُرخي #لبان تو...


بيش از اينم مخواه که

بازيچۀ هر تار گيسوي توأم

بازيچۀ نگاهِ غمازت...


─═ঊঈ #وحید_خانمحمدی ঈঊ═─

🌧
🍁⛈
🍁🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
💦
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💦
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍂🍁🍂
🍁🍂🍂
🍂🍂
🍂
#عشق ما را پیِ کاری به جهان آورده است

ادب این است که مشغولِ تماشا نشویم...

─═ঊঈ🕊 #صائب_تبریزی 🕊ঈঊ═─

https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🍂🍁 #مجال_بوسه
🍂✍️شعر #استاد_حسین_منزوی
🍂🎤صداخوانی #با_صدای_شاعر
🍂👈ارائه شده در کانال ادبی #شعرنوش

🍂👇👇
@shernosh
‍ 💞💛🍁🍂
💛🍁🍂
🍁🍂
🍂
🍂🍁 #مجال_بوسه
🍂✍️شعر #استاد_حسین_منزوی
🍂🎤صداخوانی #با_صدای_شاعر
🍂👈ارائه شده در کانال ادبی #شعرنوش
@shernosh

لبت صریح ترین آیه ی شکوفایی ست

و چشم هایت، شعر سیاه ِگویایی ست


چه چیز داری با خویشتن که دیدارت

چو قلّه های مه آلود، محو و رویایی ست


چگونه وصف کنم هیأت غریب تو را

که در کمال ظرافت، کمال والایی ست


تو از معابد مشرق زمین عظیم تری

کنون شکوه تو و بُهت من تماشایی ست


در آسمانه ی دریای دیدگان تو، شرم

گشوده بال تر از مرغکان دریایی ست


شمیم وحشی گیسوی کولی ات نازم

که خوابناک تر از عطرهای صحرایی ست


مجال بوسه به لب های خویشتن بدهیم

که این بلیغ ترین مبحث شناسایی ست


نمی شود به فراموشی ات سپرد و گذشت

چنین که یاد تو زود آشنا و هر جایی ست


تو باری اینک از اوج بی نیازی خود

که چون غریبی من مبهم و معمّایی ست


پناه غربت غمناکِ دست هایی باش

که دردناک ترین ساقه های تنهایی ست



─═ঊঈ🕊 #استاد_حسین_منزوی 🕊ঈঊ═─
🌧
🍁⛈
🍁🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
💦
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💦
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍂🍁🍂
🍁🍂🍂
🍂🍂
🍂
ای آیۀ مکرر آرامش
می‌خواهمت هنوز
آری هنوز هم
دریایِ آرزویت
در این دلِ شکستۀ من موج می‌زند
راهی به دل بجو...

─═ঊঈ🕊 #حمید_مصدق 🕊ঈঊ═─
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🍁🍂🍂
🍂🍂
🍂
به شب سلام

که بی تو...

#رفیق راهِ من است

─═ঊঈ🕊 #استاد_حسین_منزوی 🕊ঈঊ═─
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
‍ 💞💛🍁🍂
💛🍁🍂
🍁🍂
🍂
به شب سلام که بی تو رفیق راه من است
سیاه چادرش امشب، پناهگاه من است

به شب که آینه ی غربت مکدر من
به شب که نیمه ی تنهایی سیاه من است

همین نه من در شب را به یاوری زده ام
که وقت حادثه شب نیز در پناه من است

نه بیم سنگ فنایش به دل نه تیر بلا
پرنده ای که قُرق را شکسته آه من است

رسید هر کس و برقی به خرمنم زد و رفت
هر آنچه مانده ز خاکسترم گواه من است

در این کشاکش توفانی بهار و خزان
گلی که می شکند، عشق بی گناه من است

چرا نمی دری این پرده را؟ شب! ای شب من!
که در محاق تو دیری است تا که ماه من است.


─═ঊঈ🕊 #استاد_حسین_منزوی 🕊ঈঊ═─
🌧
🍁⛈
🍁🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
💦
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💦
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍂🍁🍂
‍ 💞💛🍁🍂
💛🍁🍂
🍁🍂
🍂
و كلمه بود و جهان در مسير #تكوين بود

و دوست داشتن آن كلمه نخستين بود


خدا، امانت خود را به آدمي بخشيد

كه بار عشق، براي #فرشته سنگين بود


و زندگاني و مرگ آمدند و گفته نشد

كز اين دو حادثه، اولّي كدامين بود!


اگر نبود به جز پيش پا نمي ديديم

هميشه #عشق همان ديده جهان بين بود


به عشق از غم و شادي، كسي نمي گيرد

كه هر چه كرد، پسنديده و به #آيين بود


اگر كه عشق نمي بود، داستان حيات

چگونه قابل توجيه و شرح و تبيين بود؟


... و آمديم كه عاشق شويم و در گذريم

كه راز آمدن و مرگ آدمي، اين بود


─═ঊঈ🕊 #استاد_حسین_منزوی 🕊ঈঊ═─
🌧
🍁⛈
🍁🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
💦
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💦
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍂🍁🍂
‍ 💞💛🍁🍂
💛🍁🍂
🍁🍂
🍂
#گیسوهایت

ادامه ی شعرهای بلند جهانند

که وقتی بر #صورتت می افتند

#لب هایت

این شکوفه های گیلاس

مزۀ #دوستت_دارم می گیرند...


─═ঊঈ🕊 #داریوش_حسن_پور 🕊ঈঊ═─
🌧
🍁⛈
🍁🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
💦
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💦
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍂🍁🍂
🍂📝 #درد_بزدلی
🍂✍️نوشته #پریسا_زابلی_پور
🍂🎤 صداخوانی #شهرزاد_کمالی
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی
🍂👈ارائه شده در کانال ادبی #شعرنوش

🍂👇👇
@shernosh
‍ 💞💛🍁🍂
💛🍁🍂
🍁🍂
🍂
🍂📝 #درد_بزدلی
🍂✍️نوشته #پریسا_زابلی_پور
🍂🎤 صداخوانی #شهرزاد_کمالی
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی

این روزا یه دردی می پیچه توی معده ام و
من دلم می خواد محتویاتش رو بالا بیارم
اما نمیارم...
محتویاتش چند گرم بزدلیه...
من هرگز زن شجاعی نبودم
اما این میزان احتیاط عقربه هاش میره سمت بزدلی...
ترس هایی که از خاطرات گذشته و شرطی شدگی مونده...
مثل یه سوال نکرده
پیشنهاد نداده
احساسات ابراز نشده...

من اینقدر ترسو شدم که یه روز بی اجازۀ دکتر
مصرف قرص آرامبخش رو گذاشتم کنار...
هه ... اشتباه نکن
این هیچ ربطی به داشتن شجاعتِ مقابله با
ناملایمات بدون مصرف قرص نداره...
داستان اینه که من فقط ترسیدم که:
مبادا به اون قرص لعنتی عادت کنم...
یه روزم مثل امروز تمام راه محل کار تا خونه رو دویدم تا
تصمیمی رو که گرفته بودم عملی کنم
مصرف قرص رو شروع کردم
چون ترسیدم بدون اون شروع به حماقت های تازه کنم...
حماقت از نظر من از کوچک ترین چیزها شروع میشه
مثل اینکه به یه غریبه بخندی...
یه کم بیشتر از یه لبخند! مثلا ًقهقهه...
مثلاً اگه برای غریبه بنویسی تو چه رفتار جذابی داری
یا بنویسی من خیلی الآن دلم فلان چیز یا فلان کار رو می خواد...
اینجور مواقع سعی می کنم جلوی خودم رو بگیرم
چون دلم نمی خواد ضعیف و تنها و آویزون به نظر بیام...
چون فکر می کنم مردا از زن هایی که گریه کنن متنفرن...
حالا اگه دست بر قضا از اون غریبه هم خوشم اومده باشه که
دیگه واویلا...!
تمام مدت خودم رو فحش میدم...
یه جور تنبیه روانی...
چون به نظرم داستان داره میره سمت حماقت های پیشرفته تر...
و من قراره... تأکید می کنم قراره هرگز حماقت و اشتباه نکنم...
من قراره منطقی باشم...
من قراره افسار احساساتم رو سفت بچسبم...
چون می ترسم جوابی که غریبه به این احساس میده
چیزی نباشه که من می خوام و من توی یه اتاق تاریکِ دربسته تنها بمونم...
رفتاری که از ترس، از من سر میزنه ناخودآگاه همه چیز رو
میبره سمت سوتی های پیشرفته تر...
که بدتر لوم میده و دیگه نمی تونم هیچ جوره جمع و جورش کنم...
و ماله هایی که می کشم اوضاع رو بدتر می کنه...
مثلاً طرف رو بعدِ مدت ها گفتگو، شما خطاب می کنم
که بگم من میدونم که بین من و تو یه فاصله منطقی وجود داره
ولی فقط با این کار به شکل مفتضحانه ای احمق تر جلوه می کنم...
و نتیجه این میشه که با انجام همۀ این رفتارها
تمام اونچه که سعی در پنهان کردنش دارم لو میره
و چیزی جُز هفته ها شماتتِ خودم برای خودم نمی مونه...
طعم تلخ این دست شماتت ها باعث شد
هیچ وقت نخوام بدونم پسری که توی اکیپ ما بود،
از من خوشش می اومد یا من اینطوری حس کرده بودم؟!
میدونی نخواستم بدونم...
فکر کردم بی دردسر تره که خودم رو بزنم به کوچۀ علی چپ...
و اینجوری شد که ما همیشه کنار هم و تنها موندیم...
همیشه ترسیدم زن ضعیف و سطحی به نظر بیام
و به این دلیل اغلب اوقات یه کپه حرف و حس قلمبه شده توی راه گلوم داشتم
که نه می شد قورتش داد، نه می شد بالا آوردش...
می بینی اینطوری نشستن و آسیب ندیدن از منطق و فهم نیست
از بُزدلیه خالصه...
الآن با خودم فکر میکنم
مگه چه اتفاق وحشتناکی بود اگر من از نظر دو یا سه یا چند مرد
زن ضعیف سطحی به نظر بیام که باعث شد تمام عمر زنانگی من
با یک مشت احساسات خفه کرده در خودم بگذره؟؟
نهایت اتفاقی که می افتاد این بود که
اون غریبه و اون دوست به من می گفتن: خُل و خیالباف....
هیچکس از اینکه بهش بگن خل و خیالباف نمرده
اما من با کابوس این دو کلمه تمام عمر احساساتم رو کُشتم...
احساساتی که...
شاید می شد بعضیش...
به جاهای خوبی...
برسه

─═ঊঈ🕊 #پریسا_زابلی_پور 🕊ঈঊ═─
🌧
🍁⛈
🍁🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
💦
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💦
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍂🍁🍂
🍁🍂🍂
🍂🍂
🍂
همه ی قافیه ها تابع #زلفش بودن

#چادرش را که به سر کرد

غزل ریخت به هم...


─═ঊঈ🕊 #لاادری 🕊ঈঊ═─
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🍂📝 #خرابه_گجه_لری
🍂🏴شعر #مذهبی_آذری
🍂🎤 صداخوانی #علی_خانبابالو
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی

🕊هدیه به ساحت مقدّس زهرای سه ساله🕊

https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q