شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
😔غنچه های سوخته

🖊این شعر در زمستان سال 1345 توسط معلمی گمنام سروده شده است؛ شعری که هنوز طراوت و تازگی اش را حفظ کرده گویی که زمان و شرایط آموزشی برای برخی از دانش آموزان یخ بسته و تاکنون هیچ تغییری در این نیم قرن رخ نداده که هیچ، بسیاری از آنان در وانفسای آموزش آن لاین، از گردونه آموزش به بیرون پرتاب می شوند چرا که نه تنها از داشتن یک گوشی یا تبلت و حتا تلویزیون محرومند، که پدر و مادرشان توان آوردن نان را هم به سر سفره هاشان ندارند.

#آموزش_رایگان_برابر_اجباری_کیفی همراه با #بهداشت_سلامت_رایگان
#حق_همه_کودکان


روز بارانی است
حیاط مدرسه مخروبه و نمناک
اتاقکها نمور و توسری خورده
بوی سنگفرش کهنه و نمناک
و بوی آبریز گوشه ی دالان
با فضایی مملو از دلمردگی
روز من آغاز میگردد...
در کلاس درس
بچه های کوچک من
تنگِ هم از سوز سرما
چهره ها بیرنگ از یک درد بی-درمان
کبود از باد
نگاه ام روی آجر فرش ایوان
خیره میماند
به پایی کوچک و ناقص
مرتضی سلانه سلانه
از راه می آید
بچه ها از ماورای شیشه های مات، دلواپس!؟
روی لبهایش
همان لبخند پر اندوه دائم می نشیند باز
کُت نپوشیده است
دستهای کوچک و سردش
به بند کیف کهنه سخت چسبیده
نگاه پاک و معصوم اش
انتظار سرزنش دارد
ـ مرتضی لُخت آمدی؟
توی این سرما!
لبخند محزون از لبان اش محو می-گردد...
بخاری سرد و خاموش دریغ از قطره ای نفت است
کلاس درس در نجواست
حسن، آهسته زیر میز
نان خشکی را به دندان می کشد آرام
از نگاه ام سخت ترسیده
شرمنده پنهان می کند آن را
کودک معصوم
هفت یا هشت سال دارد
آتشی سوزان به قلب ام می پاشد
نگاهم خیره روی یک یک آنهاست
چهره ها را از ورای اشک می پایم
در میان شان صورتی شاداب
یا خالی ز بیماری نمی یابم
و بیماریشان یکسان،
بی غذایی، بینوایی، فقر
نمی دانم چه باید کرد
غنچه های کوچک من!
غنچه های سوخته!
دلم راغب به کاری نیست
چه بیهوده است این تدریس
برای کودکانی این چنین خاموش
که اکنون آخرین نیروی باقیمانده شان را
درس می بلعد
چه دلقکبازی تلخی است
این "پیکار با جهل و جهالت"
از سوی غارتگران خلق...
و من با بغض در نای و لهیب کینه در اعماق
درس خود را میکنم آغاز:
ـ بابا نان داد؟!

@shernosh
Dorbin
Neda Ghadimi
🍁 دوربین
🎤 صداخوانی: ندا قدیمی
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: آرتا موزیک

🕊🍁🕊🍁🕊
در خانه‌ی من، عصرِ غم‌انگیزِ بدی‌ست
در پشت بهارها چه پاییز بدی‌ست
از مهر و محبّت شما می‌ترسم
ثابت شده است عاشقی چیز بدی‌ست...

🖌 سید مهدی موسوی

🍁🕊🍁🕊🍁
برای رفتنت پاهایت کافی بود....
چرا یکی آمد و
دستهایت را گرفت ..؟؟

🍁 @shernosh
تو از فصل پاییز زیباتری،
من از فصل پاییز، تنهاترم …

🍁 @shernosh
کودک شش ساله‌ای می‌شوم در پائیز
که با کوله پشتی‌اش
از کوچه‌ها و خیابان‌ها
به مدرسه‌ی پوراندخت می‌رود
پشت نیمکتی می‌نشنید
و با مدادهای رنگی‌اش
برای خانم معلم کلاس
شعر می‌گوید؛

بابا ، نان داد
سارا ، انار دارد
دارا ، آب می‌نوشد

نه من این‌گونه شعر نمی‌گویم
شعر من
توصیف شرح حال کودکانی‌ست
که با اشک و آه
به جای رفتن به مدرسه
کفش‌های آدم‌های خوشبخت را
در خیابان‌ها
واکس می‌زنند

🖌 شاهرخ رضوانی

🍁 @shernosh
صبحِ امروز وقتی داشتم
چایی صبحانه را هم میزدم
شنیدم که گوینده رادیو پرسید:
شما حاضرید برای کسی که دوست اش
دارید چه کنید؟
فکرم بی درنگ سمتِ تو رفت!
این سوال را بار دیگر از خودم پرسیدم...
حاضرم سالها یک گوشه فقط به
عکسِ تو زل بزنم اما نگویم "دوستت دارم!"
این جمله گاهی میتواند موجبِ "رفتن" شود...
عشق گاهی تمام شادی ها را می بلعد...
راست اش من از رفتنِ تو میترسم!
حاضرم یک عمر در حسرت بوسه باشم
اما نگویم عاشق چشمانِ سیاه ات هستم...
گاهی بهتر است "عشق" را پیش از تولد دفن کرد!

🖌 ساناز نجفی‌

🍁 @shernosh
خیال می کنم شهرهای دنیا
نقطه هایی خیالی اند،
روی نقشه ی جغرافیا

همه ی شهرها، جز یک شهر
شهری که عاشقت شدم آن جا
شهری که خانه ی من شد بعد از تو...

🖌 سعادالصباح

🍁 @shernosh
Paeez
Mohsen Vahidi
🍁 پاییز
🎤 خواننده و آهنگساز: محسن وحیدی
🖌 شعر: سید مهدی موسوی
🎶 تنظیم: بهنام رهنما
📀 میکس و مسترینگ: میلاد فرهودی

🖊 متن شعر:
پاییز آمده‌ست که خود را ببارمت!
پاییز: نامِ دیگرِ «من دوست دارمت»
.
بر باد می‌دهم همه‌ی بودِ خویش را
یعنی تو را به دست خودت می‌سپارمت!

باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو...
وقتی که در میان خودم می‌فشارمت

پایان تو رسیده گلِ کاغذیِ من
حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت

اصرار می‌کنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا می‌گذارمت!

پاییز من، عزیزِ غم‌انگیزِ برگریز!
یک روز می‌رسم... و تو را می‌بهارمت!!
.
🖌 سید مهدی موسوی

🍁 @shernosh
🍁 سالروز میلاد سلطان غزل معاصر مبارک🌺🍃
Forwarded from اتچ بات
‍ 🍁 امروز اول مهر زادروز #استاد_حسين_منزوى است
🎤با صدای استاد شعری از ايشان تقديم شما می شود
🕊🕊 گوارای روحتان
🍁 @shernosh
Forwarded from اتچ بات
‍ 🍁 #شد_خزان گلشن آشنایی
🍁🍁بازم آتش به جان زد جدایی
🍁🍁🍁 عمر من ای گل طی شد بهر تو
🍁🍁🍁🍁وز تو ندیدم جز بدعهدی و بی‌وفایی


🖌 شعر #رهی_معیری
🎶 پیانو و آواز #استاد_جواد_بديع_زاده

🍁 @shernosh
برگرد! تا وقتی نمی‌آیی نمی‌چسبد
بانوی من! پاییز، تنهایی نمی‌چسبد

وقتی نباشی پیش من، پاییز جای خود
هر چیز زیبا و تماشایی نمی‌چسبد

بر سرزمین غصبی دل بعد تو شاهم!
بر مُلک خالی حکم‌فرمایی نمی‌چسبد

داروندارم بوده‌ای، هستی و خواهی بود
داروندارم! بی تو دارایی نمی‌چسبد

کم «هیت لک» نشنیده‌ام اما «معاذ الله»
وقتی زلیخا نیست رسوایی نمی‌چسبد

هرچند تلخی می‌کنی شیرین من! با من
بی قند لبخندت ولی چایی نمی‌چسبد

از تو فقط یک عکس پیشم مانده بانو جان!
می‌بوسمت اما مقوایی نمی‌چسبد!

🖌 رضا احسان‌پور
🍁 مجموعه غزل «چه حرف‌ها»
🍁 انتشارات «فصل پنجم»

@shernosh
ای کاش شهریور تمام نشود،
ای کاش پاییز نیاید،
ای کاش امسال باران نبارد
فکرش را بکن
شهریور برود
پاییز بیاید
تو نباشی
باران ببارد
دلت بگیرد
اشک بریزی
فنجان چاییت گرم باشد
توو نباشی
پاییز هم باشد
بی انصافی نیست!!؟
ای کاش فصل هارا میشد متوقف کرد.

🖌 بهار پناهی

@shernosh
🍁 پاییز کوچک من
🖌 شاعر: استاد حسین منزوی
🎤 صداخوانی: سَمَر
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: آرتا تی وی

🖊پاییز کوچک من،
پاییز کهربایی تبریزی هاست
که با سماع باد
تن را به پیچ و تاب جذبه
تن را به رقص می سپرند
و برگ های گُر گرفته
که گاهی با گردباد
مخروط واژگونه ای از رنگ اند
و گاه ماهیان شتابانی
در آب های باد

🖊پاییز کوچک من،
وقت بزرگ باران ها
باران، جشن بزرگ آینه ها در شهر
باران که نطفه می بندد در ابر
حیرت درخت های آلبالو را می گیرد،
و من غم بزرگ باغچه را
از شادی حقیر گلدان ها
زیباتر می یابم.

🖊پاییز کوچک من،
گنجایش هزار بهار،
گنجایش هزار شکفتن دارد
وقتی به باغچه می نگرم
روح عظیم «مولانا» را می بینم
که با قبای افشان
و دفتر کبیرش
زیر درخت های گلابی
قدم می زند
و برگ های خشک
زیر قدم هایش شاعر می شوند
وقتی به باغچه می نگرم
«بودا» حلول می کند
در قامت تمام نیلوفرها؛
وقتی به باغچه می نگرم
پاییز «نیروانا» ست
پاییز نی زنی است
که سحر ساده ی نفسش را
در ذرّه های باغ
دمیده است
و می زند
که سرو به رقص آید.

🖊پاییز کوچک من
دنیای سازش همه ی رنگ هاست
با یکدیگر
تا من نگاه شیفته ام را
در خوش ترین زمینه به گردش برم
و از درخت های باغ بپرسم
خواب کدام رنگ
یا بی رنگی را می بینند
در طیفِ عارفانه ی پاییز؟
🍁🍁🍁
بوی تو می‌دهد آغوش خالی‌ام
ای واقعیت عشق خیالی‌ام

مست توام که قنوتم ترانه شد
چون مومن تو شدم لاابالی‌ام

بعد از تو بی خبرم از خودم بگو
این روزها چه شدم در چه حالی‌ام

روزی یقین تو بودم ولی گذشت
امروز فاجعه‌ای احتمالی‌ام

شعرم شکفتن بارانی تو بود
حالا فقط خبر خشکسالی‌ام

بی هیچ دلهره حال مرا بپرس
روزی که من جسدی این حوالی‌ام

🖌 افشین یداللهی
🍁 @shernosh
حلاج
انگور بود
پس از درخت دارش چیدند
تا وعده اش شراب فراهم شود
تاریخ عشق و شورش اندیشه را
در عصر جهل هار ........

عین القضات
سیب سرخ جوانی بود
پس از درخت دارش چیدند
تا قصه گناه
-آمیزش تلخی و شیرینی -
در چرخه های شعر بگردد..تا ما

امروز نیز
با هر فشار ماشه
حلاج و عین القضات ها
مانند برگ پاییزی
از شاخسار مصرع ها
می افتند
تا..

آه ای درخت خسته
همسایه ی قدیم سبز
تو باز میوه می دهی؟


🖌 منوچهر آتشی
🍁 @shernosh