شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همۀ ما
یک گوشه از این دنیا
خاطره‌ای ساخته‌ایم
که از عهدۀ خراب کردنش
بر نمی‌آییم...!

🖌 لیلا مقرّبی

🍁 @shernosh
نگاهم بکن تا ببارم تو‌ را
در اغوش خود می فشارم تو را

تو را در خیالم بغل می کنم
به تنهایی ام می سپارم تو را

چه شبها که دور از تو جان می کنم
و‌ با ساعتم می شمارم تو را

چه شبها چه شبها چه شبها که من
چه شب ها که می انتظارم تو را

به غیر از تو‌ چیزی بلد نیستم
اگر شاعرم می نگارم تو را

تو دار و ندار منی از جهان
اگر چه کنارم ندارم تو را

غم دلنشین جهان منی
خود آزارم و دوست دارم تو را

برو باز بارانی ات را بپوش
که ابری شدم تا ببارم تو را

🖌 علی صفری

🍁 @shernosh
پاييز
دختري ست با موهاي نارنجيِ بافته،
باران که ببارد
موهايش فِر ميشود
و از تمام مردهاي شهر
دلبري ميکند

🖌 اميد صباغ نو

🍁 @shernosh
من می‌خواستم برای یک نفر مهم باشد که روزها چه بر من میگذرد و شب ها چگونه می خوابم..
میخواستم یک نفر رنگ مورد علاقه ام، غذای مورد علاقه ام، کتاب مورد علاقه ام‌ را از من بپرسد و گاهی برای خود شیرین کردن هم که شده رنگ لباسش، رنگ مورد علاقه ی من باشد.
می خواستم همان یک نفر تاریخ تولدم را فراموش نکند..
بیرون که میروم، بگوید مراقب خودت باش
و من به خاطر او هم که شده مراقب خودم باشم.
من میخواستم یک نفر مدام از من بپرسد، مدام از خودش بگوید..
بپرسد، من کجا می‌روم، چه می‌پوشم، چه می‌خوانم، چه می‌خواهم..
می خواستم یک نفر هر صبح، به من صبح به خیر و هر شب به من شب به خیر و در میانه ی روز «دلم برایت تنگ شده» بگوید..
یه نفر حواسش به گریه هایم و نگاهش به خنده هایم باشد..
ساده بگویم:
من می‌خواستم برای یک نفر فقط "مهم باشم" همین.

🖌 فرزانه صدهزاری

🍁 @shernosh
در من دو گونه رفتن بود
یکی به سمت تو
یکی به سمت هیچ
گویا میان این دو هم ، دیگر تضادی نیست.
.
🖌 بهرام حمیدیان

🍁 @shernosh
بی هوا بوسه بزن،
عشق دو چندان بشود
بوسه آنگاه قشنگ است
که تمرین نشود.

🍁 @shernosh
برخی از مهربان‌ترین انسانهایی که میشناسم، در دنیایی زندگی کرده‌اند که با آنها مهربان نبوده است، به دست دیگران سختی‌های زیادی را متحمل شده‌اند و علیرغم همه اینها، همچنان عمیقا دوست می‌دارند و اهمیت می‌دهند. خیلی وقت‌ها آنها که بیشتر صدمه دیده‌اند، از سخت شدن در این جهان اجتناب میکنند، چون که هرگز نمی‌خواهند فرد دیگری، آن رنجی که آن‌ها تحمل کرده‌اند را، متحمل شود.
من؛ عاشقانه این افراد را دوست میدارم.

پ.ن
صاحبخانۀ تصویر 👆 یکی از همان افراد است.

🍁 @shernosh
بی مهابا بغلم کن
وسطِ مردمِ شهر
بخدا عشق
به رسوا شدنش می ارزد..!

🍁 @shernosh
آنجا را نمی دانم‌،
اما اینجا بی تو،
بدون‌آغوشت
خیابان به خیابان،
برگ به برگ،
پاییز به شدت دارد اتفاق می افتد.

🖌 مریم قهرمانلو

🍁 @shernosh
شاید عشق همین باشد
که من
دلتنگ وار
و دلتنگ وار
تنها به دوست داشتنت
اکتفا کنم...!

🖌 لیلا مقرّبی

🍁 @shernosh
آرزوهاش مثل دریا آبی ان
روزگارش مثل تنگ‌ ماهیه
یا خیالش یا خودش یا حسرتش
پشت هر عشقی یه آبان ماهیه

🖌 علی صفری
🍁 تولد همه آبان ماهی های عزبز مبارک❤️🍁🍂

🍁 @shernosh
🍁 به بهانۀ میلاد با سعادت یک دوست...

تـــــو!
انگيزه مى‌دهى بہ پاییز
ڪہ صبح ها دیونہ‌ام كند
ظهرها عاقل
و غروب‌ها عاشق‌...!!
تـــــو!
مسبب معجزه‌ى پاییزى

🖌 حامد نيازى

🍁 @shernosh
عصرهای پاییزی خالی اند!
خالی و پر از دلشوره و دلتنگی و اندوه و انتظار؛
انگار که برای خودت نشسته باشی و دست و دلت به هیچ کاری نرود و انگشتانت بی‌قید و تند تند آهنگ‌ها را برای رسیدن به آهنگی که وجود ندارد، رد کرده باشند،
نه این سکوت را خواسته باشی و نه میلی بر شکستنش داشته باشی😔
شاخه را محکم گرفتن این زمان‌بی‌فایده‌ست
برگ می‌ریزد، ستیزش با خزان بی‌فایده‌ست

گاه سکّان را رها کردن نجات کشتی است
گاه بین موج و طوفان، بادبان بی‌فایده‌ست

بال وقتی بشکند از کوچ هم باید گذشت
دست و پا وقتی نباشد نردبان بی‌فایده‌ست

تیر از جایی که فکرش را نمی‌کردم رسید
دوری از آن دلبر ابروکمان بی‌فایده‌ست

تا تو بوی زلف‌ها را می‌فرستی با نسیم
سعی من در سر‌به‌زیری بی‌گمان‌بی‌فایده‌ست

در من ِعاشق توان ِ ذره‌ای پرهیز نیست
پرت کن ما را به دوزخ، امتحان بی‌فایده‌ست

از نصیحت کردنم پیغمبرانت خسته‌اند
حرف موسی را نمی‌فهمدشبان،بی‌فایده‌ست

من به دنبال خدایی که بسوزاند مرا
همچنان می‌گردم اما همچنان بی‌فایده‌ست


🖌 کاظم بهمنی
🍁 @shernosh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پاییز
یک نوار کاست قدیمی‌ست
که یک طرفش با صدای باران پر شده
یک طرفش با صدای تو...


🖌 جلال حاجی‌زاده

🍁 @shernosh
اتّفاق است اینکه با یک شعر، آنکه با یک نگاه می‌افتد
می‌زند زل به «چشم» غمگینی... و به روز «سیاه» می‌افتد

سال‌ها حوض بی سر‌ و پایی فکرهای بدون شرحی داشت
حال روی جنازه‌ی سنگیش روزها عکس ماه می‌افتد!

هوس و عشق از ازل با هم دشمنان همیشگی بودند
بعد تو آمدی و دنیا دید: عشق هم به گناه می‌افتد

خواستم انتهای غم باشی، شعر خواندم که عاشقم باشی
گفته بودند و باز یادم رفت: چاهکن توی چاه می‌افتد!

عشق مثل دونده‌ای گیج است، گاه در راه مانده می‌بازد
گاه هم پشت خطّ پایانی توی یک پرتگاه می‌افتد

دست می‌لرزد از... نمی‌داند! عقل شک می‌کند به بودنِ خویش
من منم! تو تویی! تو، من، من، تو... بعد به اشتباه می‌افتد!!

مثل کابوس دردناکی که شخصیت‌های واقعی دارد
می رود سمتِ... دور می‌گردد، می‌دود سویِ... آه! می‌افتد

زندگی ایستگاه غمگینی‌ست اوّلِ جاده‌های خیس جهان
چمدانی که منتظر مانده، اتوبوسی که راه می‌افتد...

🖌 سید مهدی موسوی

🍁 @shernosh
🍁 من آبانی ام
🎤 صداخوانی: آیلا گونش
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: آرتا موزیک


چه کسی می گوید
که غم آلوده و سرد است پاییز
یا که یادآور درد است پاییز
دل من می داند
که درختان بلند عاشق پاییزند
من و این جنگل نارنجی برگ
زاده ی آبان همین پاییزیم
عاشق خنده پاییز به میلاد تنم
و چه زیباست که در این پاییز
گل زیبای بهارت روید...

من آبانی هستم...
من یاد گرفتم سرسخت باشم
هرگز بازنده نباشم
و هر جا قرار شد بروم، بروم
بدون اینکه غرورم را له کنم
برگشتنم سخت و ناممکن است آنگاه که رفتم
منتظر نمی نشینم تا بیایند
آنچه را می خواهم با قدرتم بدست می آورم
و تا من نخواهم هیچ چیزی اتفاق نمی افتد

منتظر می مانم تا آنجایی که...!
مرگ برایم ساده است
اگر تفسیر مرگ اتمام هرچیزی باشد
در دام آتش منتظر نمی مانم تا بیمیرم
همۀ اینها درست
من قوی هستم؛
اما من عاشق عاشق شدنم
من سرشار از آدمیت و مهربانی هستم
که سالهاست از بین خیلی ها رفته
پس قدردان خودم هستم
دورد بر تو
ای آبانی قوی و مهربان...

🍁 @shernosh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍁 بی تو جای خالی ات انکار می خواهد فقط

🎙شعر و صدای علی صفری

🍁 @shernosh
خاطره ها را
نمی شود که گلچین کرد
هر کدامشان که دلش خواست
سرش را می اندازد پایین و می آید به خانه و می رود توی اتاق و دراز می کشد روی تخت و منتظر می ماند خوابم بیاید
خوابم بیاید و بروم و دراز به دراز خاطره ای که منتظر من است
بخوابم
خاطره ها را نمی شود که گلچین کرد
هر کدامشان که دلش خواست
می آید و مرورم می کند
آنقدر مرورم می کند که خوابم بپرد
آنقدر که گاهی به سرم میزند سرشان را بگذارم لب باغچه و گوش تا گوش ببرم
می ترسم اما
می ترسم خونشان بیفتد به گردنم
می ترسم یک لکه خون بپاشد روی آستینم
می ترسم
باقی آنها به خون خواهی آن یکی که کشته ام
دارم بزنند و هر شب
خاطره ی پاهایم که تکان تکان می خورد بالای دار
خوابهای مادرم را
آشفته کند...

🖌 رویا شاه حسین زاده

🍁 @shernosh