شعرنوش
151 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
Sedam kon
Saghi
🎤 ساقی
🎶 صدام کُن
🌺
🔘 پرواز را به خاطر بسپار
🖌 شاعر: فروغ فرخزاد
🎤 صداخوانی: نگین سالاروند
🎶 آواز: علیرضا پوراستاد
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش
@shernosh

دلم گرفته است
دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیدهٔ شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست
ما اوّل واکنش اطرافیان‌ را حدس می‌زنیم،
بعد کاری را می‌کنیم یا نمی‌کنیم.
به همین دلیل، بسیاری چیزها بر زبان آورده نمی‌شوند؛
بسیاری امیدها به مرحله‌ی کنش نمی‌رسند.
در جهانِ جانِ ما جنین‌هایی هستند که هرگز متولد نمی‌شوند؛
‏«سلام بر نامه‌هایی که هرگز ارسال نشد...
‏از هراسِ سرمای پاسخ...».

🔘 @shernosh
🔘 بعد از من...!
🖌 نوشته: محمود کُرد
🎤 صداخوانی: صابر طاهرخانی
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش

بعد از من
هم صحبت هیچ خاطره ای نشو
دست های هیچ خیابانی را نگیر
با هیچ آهنگی،
هم قدم نشو
بعد از من
با شب همبستر نشو
با غم هم درد نشو
تمام من را در آغوش بگیر
تمام من را
که نیستم؛
ببوس

بعد از من
به یادم باش،
ترانه هایی که من دوست داشتم
کتاب هایی که می خواندم
شعر هایی که می نوشتم.

گریه نکن،
مگر برای اینکه نیستم
که دوستت داشته باشم
برای اینکه نمی بینی هر روز
هر ثانیه
هر دم
بیشتر عاشقت می شوم
بعد از من
عاشقم نشو
با من نمان
فرصت یکبار عاشق شدن را
بی من تجربه کن
عاشق شو
دست های شب را بگیر
و هر قدم از من دور شو
من هر قدم به تو نزدیکترم
من ایستاده ام
نگاهت می کنم
می بینم زنی که عاشقش بودم
هر روز چگونه زیبا تر می شود

بعد از من
اشک هایت را برای من نریز
خشک نشود لب هایت مبادا
دست هایت نلرزد
وای بر من اگر بدانم
بعد از من
تنها قدم می زنی
ننگ بر من اگر بدانم
تنها می مانی

من نیستم اما،
هستم و خواهم بود
من نیستم اما،
عاشقت می شوم هر روز بیش از پیش

من نیستم اما،
بعد از من
به یادم بمان
هر چند کم
بعد از من
فراموشم مکن

آرزویم بودی و هستی و خواهی بود
در رویاهایم
دست هایت را می فشارم
می خواستم باشم
بمانم
با تو
اگر مرگ می گذاشت
امانم می داد

بعد از من
دوستم داشته باش
همچو من
با گذشته ات خوش باش
آینده ات با من...
Jaye Khaliat
Zeynab Karimi
🔘 جای خالی ات
🖌 شاعر: علی صفری
🎤 صداخوانی: زینب کریمی
📀 تنظیم: زینب کریمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش
🎋 @shernosh
🔘 عشق عمومی
🖌 شعر و صداخوانی: احمد شاملو
📚 از مجموعه: هوای تازه
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: آرتا تی وی

اشک رازی‌ست
لبخند رازی‌ست
عشق رازی‌ست

اشکِ آن شب لبخندِ عشقم بود.

□

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی...

من دردِ مشترکم
مرا فریاد کن.

□

درخت با جنگل سخن می‌گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می‌گویم

نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه‌های تو را دریافته‌ام
با لبانت برای همه لب‌ها سخن گفته‌ام
و دست‌هایت با دستانِ من آشناست.

در خلوتِ روشن با تو گریسته‌ام
برایِ خاطرِ زندگان،
و در گورستانِ تاریک با تو خوانده‌ام
زیباترینِ سرودها را
زیرا که مردگانِ این سال
عاشق‌ترینِ زندگان بوده‌اند.

□

دستت را به من بده
دست‌های تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن می‌گویم
به‌سانِ ابر که با توفان
به‌سانِ علف که با صحرا
به‌سانِ باران که با دریا
به‌سانِ پرنده که با بهار
به‌سانِ درخت که با جنگل سخن می‌گوید

زیرا که من
ریشه‌های تو را دریافته‌ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.
به‌ ندرت به جای زخم‌ها فکر می‌کنی
اما هر وقت به یادشان می‌افتی
می‌دانی که علامت‌های زندگی‌اند ...
نامه‌هایی از الفبایی نهان‌اند که داستان هویت‌ات را باز می‌گویند.
زیرا هر جایِ زخم، یادبودِ زخمی‌ست
که التیام یافته و هر زخم بر اثر برخوردی نامنتظر
با جهان ایجاد شده
یعنی یک تصادف یا چیزی که لازم نبوده اتفاق بیفتد ...
امروز صبح که به آینه نگاه می‌کنی
پی می‌بری سراسر زندگی چیزی به‌جز تصادف نیست
و تنها یک واقعیت محرز است
این‌که دیر یا زود
به پایان خواهد رسید ...


🖊 پل اوستر
🎋 @shernosh
🔘 وداع
🖌 شاعر: فروغ فرخزاد
📚 از دفتر شعر: اسیر
🎤 صداخوانی: بانو حمیرا
📀 تهیه و تدوین: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش

می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانۀ خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانۀ خویش

می برم تا که در آن نقطۀ دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکۀ عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو، ای جلوۀ امیدِ محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد، می رقصد اشک
آه، بگذار که بگریزم من
از تو، ای چشمۀ جوشان گناه
شاید آن بِه، که بپرهیزم من

به خدا غنچۀ شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعلۀ آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست
می روم، خنده به لب، خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امیدِ عَبثِ بی حاصل
🔘 قاب عکس
🖌 شاعر: لاادری
🎤 صداخوانی: نگین سالاروند
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش


ببین بابا کنار قاب عکست، دوباره رنگ دریا را گرفتم
دوباره لا به لای خاطراتم، سراغ بوی بابا را گرفتم

سراغ خنده های مهربانی، که بر روی لبت پروانه میشد
میان سیل نامردی برایم، فقط آغوش تو مردانه میشد

غبار خستگی ها ر ا که هر شب، دم در، از نگاهت می تکاندی
همیشه فکر میکردم که در دل، تمام بار دنیا را نشاندی

دوباره دیر میکردی و شبها، کنار تخت خوابم می نشستی
منو تصویر یک خواب دروغی، تو با بوسه غمم را می شکستی

ترا می دیدم از لای دو چشمم، که روی صورتت جای تَرَک بود
دوباره قصه تردید و باور، دوباره سهم چشمانت نمک بود

تو بودی و خیال آسوده بودم، که تو فکر من و آینده بودی
تو میگفتی سحر نزدیک اینجاست، و بر این باورت پاینده بودی

ببین بابا که حالا از سر ما، هزار و یک وجب این آب رفته
از آن وقتی که رفتی چشم تقویم، به پای راه تو در خواب رفته

ببین حالا شب و تنهایی و درد، که چشمان مرا تسخیر کرده
سحر جا مانده پشت این هیاهو، بگو بابا چرا تأخیر کرده؟

شبی در کودکی خوابیدم و صبح، تمام آرزو ها مرده بودند
تمام سهم من از کودکی را، به روی دست بندت برده بودند

ترا بردند از این خانه وقتی، که چشم مادرم رنگ شفق بود
من و یک سنگر از جنس سکوتم، تو جُرمت ایستادن پای حق بود

من و فردای من قربان خاکت، که ما قربانی این خانه بودیم
تو را بردند اما من که هستم، که ما هم نسل یک افسانه بودیم

تو را بردند از این خانه اما، تمام شهر بویت را گرفته
ببین بابا بهاران بی تو آمد، که رنگ آبرویت را گرفته

تو رفتی تا که بعد از تو درین شهر، تمام خانه ها آباد باشند
تمام بچّه ها در فکر بازی، و باباها همه آزاد باشند
🔘 آرامش بهاری
🖌 شاعر: سیّدجلیل سیّدهاشمی
🎤 صداخوانی:
بانو سَمَر
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش

زنی که آمد و از دور سایه سارم شد
صدای وسوسه ی آب های جاری بود
شبیه خاطره ی روز های کودکی ام
درست مثل تو آرامشی بهاری بود

غزال بود که دزدانه می رمید از عشق
نگاه بود که بی اختیار، دل می برد
زنی زلال، تماشای او وضو می خواست
نسیم بود که دیوانه وار، دل می برد

مرا ببخش که آرامشِ نگاهِ تو را
برای هیچ، رها کردم و قرارم رفت
دوباره دیر رسیدم به آن چه می خواهم
به ایستگاه رسیدم؛ ولی قطارم رفت

تمام عمر، فقط این به من رسید از بخت
که عشق رفت و از آن، رنج خستگی مانده
نگو که: "دیر رسیدی به ساحل ِ دریا"
نگو به من که: "فقط دل شکستگی مانده"

اگر چه زاده ی " تیر "م، هنوز می لرزم
هوای شهر من این روزها زمستانی ست
سپرده ام دل خود را فقط به امواجت
اگر چه موج تو یک التهاب طوفانی ست

مرا ببر به افق های دور دستِ خودت
به گوشه ای که در آن خوشه ها، شراره کند
تو باشی و من و یک آسمان صاف و کبود
هلالِ ماه _ به حیرت _ تو را نظاره کند

چه دیر آمدم و یافتم تو را ای عشق!
چه دیر دیدمت ای ساحلِ تماشایی!
چه زود دل به تو بستم، چه ساده دل بردی!
سلام بر تو! سلام ای شکوهِ دریایی!

نگاه کن! به تو حالا، پناه آوردم
پرندگان به هوای تو، مَستِ پَر زدن اند
نگاهشان، به دو تا تیله ی تماشایی ست
دو تیله ای که پس از این همیشه مال ِمنَ اند
Musafirim
Baloglan Esrefov
🎤 بالا اوغلان «موسیقی آذربایجان»
🎶 مسافر
🌺
🔘 غم انگیزین فاصله بین آدمها
🖌 نوشته: نیکی فیروزکوهی
🎤 صداخوانی: نیکی فیروزکوهی
📚 از کتاب: ساعت به وقت هیچ
📀 تهیه و تدوین: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش

می گویی تنها سه ساعت اختلاف ساعت داریم.
می گویی سه ساعت اما نمی دانی در مسیر تنهایی،
در مسیر پیدا کردنِ گمشده ها و گم کرده هایت،
هر یک ساعت مثل میلیون ها سال نوری کِش می آید.
سه ساعت اختلافِ زمان یعنی:
وقتی تو چای خوشرنگت را می ریزی، من هنوز خوابم.
وقتی روسری صورتی ات را زیر چانه مرتب می کنی،
من پتویی روی شانه هایم انداخته ام،
هر دو دستم را دور فنجان قهوه ام حلقه زده ام
و از پنجره به بارانی که قرار است تمام روز ببارد،
خیره شده ام.
وقتی تو داری با حوصله گلهای نرگس زردت را
توی گلدان می چینی و ریه های نازنینت را
از عطر خوش سُنبل ها پر می کنی،
من با لباس پشمی یقه اسکی ام پشت میز آشپزخانه،
روی لپ تاپم خم شده ام
و با آدمهایی که نمی شناسم حرف می زنم.
وقتی تو میز ناهارت را با آن همه سلیقه می چینی،
من یک سیب ته کیفم می اندازم و با عجله
خانه را برای قرار بعدی ام ترک می کنم.
وقتی تو چای و خرمای عصرت را می خوری
و به من زنگ می زنی،
قربان صدای قشنگت می روم
و می گویم سرم شلوغ است! بعداً...!

بعداً که می رسم به خانه
بعداً که خانه خالی را می بینم
بعداً که سکوتی سرد از کف خانه خیز بر می دارد
و خودش را به گلوگاه من می پیچاند
بعداً که عکس های تو را همه جای خانه می بینم
بعداً که خسته و غمگین
و به یاد سالهای خوش گذشته_مان
چای لیوانی می ریزم و
در مبل قدیمی ام فرو می روم
و شماره ی تو را می گیرم...
می فهمم که تو...
با کتابی در دست و عینکی به چشم خوابت برده!
می فهمم این سه ساعت،
این تنها سه ساعت،
غم انگیز ترین فاصله ی بین آدمهاست.
عشق یوسف چه ستمها به زلیخا که نکرد
ماهرو سندگل است گر چه پیمبر باشد

🖌لاادری
@shernosh
🔘 پریشانی
🖌 شاعر: محمّدعلی بهمنی
🎤 صداخوانی: بانو سَمَر
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش (shernosh)


با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام

آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه طوفانی ام

دل خوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سال ها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته ز دریا شدم
تا كه بگیری و بمیرانی ام

خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانی ام؟

حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی ام

حرف بزن، حرف بزن سال هاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام

ها! به کجا می کشی ام خوب من؟
ها! نکشانی به پشيمانی ام ...
Parvaneh
Bani Yani
🎤 بانی یانی
🎶 پروانه
🌺
Daste Dele Man Roo Shode
Satin
🎤 ستین
🎶 دستِ دلم رو شده
🌺
Aghrabeye Sa'at
Shila Movahed
🔘 عقربۀ ساعت
🎤 گوینده: شیلا موحد
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش
🎋 @shernosh
Forwarded from ArtaTV
لینک فیلم را از #یوتیوب یا از #اینستاگرام به #ربات زیر بفرستید و با کیفیت دلخواه در تلگرام دانلود کنید.
👇👇
🔘Go group @youtubebotttt
Divaneh Sho
Hamed Tamadon
🎤 حامد تمدن
🎶 دیوانه شو (حیلت رها کن عاشقا)
🌺