شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
یکی را دست حسرت بر بناگوش
یکی با آنکه می خواهد در آغوش

🖌 #لاادری
❄️ @shernosh
عاشقی را از خودم هم گاه پنهان می کنم
با خودم روراست بودم، روزگارم این نبود...

🖌 #حسین_زاهدیان
❄️ @shernosh
Khodaye Zamini
Sara MoradKhani
🔘 #خدای_زمینی_ام
🖌 نوشتۀ #گندم_مرادخانی
🎤 صداخوانی #سارا_مرادخانی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
❄️ @shernosh
🔘 #بی_تو
🖌 شاعر #نجمه_زارع
🎤 صداخوانی #نگین_سالاروند
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال های #نگین_نوشت و #شعرنوش

تمام عمر من انگار در غم و درد است
مرا غروب تو صد سال پیرتر کرده است

تمام خاطره‌ها پیش روی چشم منند
زبان گشوده به تکرار: او چه نامرد است

ـ بیا و پاره کن این نامه را نمی‌بینی؟
دو سال می‌شود او نامه‌ای نیاورده است...؟

همیشه گفته‌ام اما نمی‌شود انگار
دل تو سخت مرا پایبند خود کرده است

تمام می‌شود این قصه آه حرف بزن
فقط نپرس که «لیلی زن است یا مرد است!!»
برف هفت سالگی ام را به خاطر صدای مادرم دوست داشتم که میگفت:
پاشو ببین عجب برفی اومده
برف ده سالگی را به خاطر تعطیل شدن مدرسه و خوابیدن کنار
مادرم حتی یک ساعت بیشتر
برف چهارده سالگی را به خاطر تشویش امتحانات
برف هجده سالگی را به خاطر استرس کنکور و آینده !!
برف بیست سالگی را به خاطر عاشقی . هیجان عشقی که در ذهنم
تا ابد ادامه داشت
اما از برف بیست و پنج سالگی به بعد
برف ها فقط سرد بود و سرد بود و سرد......
و خاطراتی که هرگز تکرار نخواهد شد...

🖌 بهاره راهور

❄️ @shernosh
در کافه های خلوت ِ تهران مرا ببوس
در سردی غروب ِ زمستان مرا ببوس

صد بار با اجازه زدی بوسه ام ولی
اینبار بی اجازه به یک آن مرا ببوس

من هیچ موقع قانع به کم ها نمی شوم
بنشین و بی دلیل و فراوان مرا ببوس

غرب و جنوب و شرق و شمال و میان ِ شهر
تجریش و هفتِ تیر ِ و خراسان، مرا ببوس

اصلاً برای اینکه تنوع شود بیا
یک بوسه در میان، تو دو چندان مرا ببوس

گاهی مرا میانه ی آرامشت ببوس
گاهی بیا و تند و هراسان مرا ببوس

گاهی عذابم بده زجرم بده، بُکش!
اغلب ولی به شیوه ی آسان مرا ببوس!

اینقدر هی نگو که گناهست...، پای من!
بس کن! تو را به حضرت ِ قرآن مرا ببوس

اصلاَ خیال کن ونِ ارشاد آمده...
دیوانه جان به قیمت زندان مرا ببوس!


💋💋💋
❄️ @shernosh
🔘 عادت...
عادت، ناجوانمردانه‌ترين بيماری ‌ست،
زيرا هر بداقبالی را به ما می‌قبولاند،
هر دردی را، و هر مرگی را...
در اثر عادت، در كنار افرادِ نفرت‌انگيز زندگی می‌كنيم،
به تحمل زنجيرها رضا می ‌دهيم،
بی‌عدالتی ها و رنج‌ها را تحمل می‌كنيم،
و به درد، به تنهائی و به همه چيز، تسليم می شويم.
عادت، بی رحم‌ترين زهر زندگی‌ست،
زيرا آهسته وارد می‌شود،
در سكوت كم‌كم رشد می كند
و از بی خبری ما، سيراب می ‌شود،
و وقتی كشف می‌كنيم كه چطور مسمومِ آن شده‌ايم،
می‌بينيم كه هر ذرۀ بدن‌مان با آن عجين شده است.
می‌بينيم كه هر حركت ما تابع شرايط اوست
و هيچ داروئی هم درمانش نمی‌كند.

🖌اوریانا فالاچی
روزنامه نگار و نویسنده ایتالیایی
❄️ @shernosh
Gharar
Saba Mohammadi
🍁 بی قرار
🎶 صبا محمدی
🕊 پخش از آرتا موزیک

🖊 بانو صبا محمدی
🖊🖊 مدرس موسیقی (پاپ و سنتی) هستند
🖊🖊🖊 که در آموزشگاه رودکی واقع در شهر
🖊🖊🖊🖊 بابل فعالیت می کنند.

🍁 @ArtaMusic_channeh
🔘 چند جرعه
❄️ @shernosh
🔘 #دریا_نگاه
🖌 شاعر #فریدون_مشیری
🎤 صدا خوانی #شیلا_موحد
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش

به چشمان پريرويان اين شهر
به صد اميد مي بستم نگاهي
مگر يك تن از اين ناآشنايان
مرا بخشد به شهر عشق راهي
به هر چشمي به اميدي كه اين اوست
نگاه بي قرارم خيره مي ماند
يكي هم، زينهمه نازآفرينان
اميدم را به چشمانم نمي خواند
غريبي بودم و گم كرده راهي
مرا با خود به هر سويي كشاندند
شنيدم بارها از رهگذاران
كه زير لب مرا ديوانه خواندند
ولي من، چشم اميدم نمي خفت
كه مرغي آشيان گم كرده بودم
زهر بام و دري سر مي كشيدم
به هر بوم و بري پر مي گشودم
اميد خسته ام از پاي ننشست
نگاه تشنه ام در جستجو بود
در آن هنگامه ي ديدار و پرهيز
رسيدم عاقبت آن جا كه او بود
"دو تنها و دو سرگردان، دو بي كس"
ز خود بيگانه، از هستي رميده
از اين بي درد مردم، رو نهفته
شرنگ نااميدي ها چشيده
دل از بي همزباني ها فسرده
تن از نامهرباني ها فسرده
ز حسرت پاي در دامن كشيده
به خلوت، سر به زير بال برده
"دو تنها و دو سرگردان، دو بي كس"
به خلوتگاه جان، با هم نشستند
زبان بي زباني را گشودند
سكوت جاوداني را شكستند
مپرسيد، اي سبكباران! مپرسيد
كه اين ديوانه ي از خود به در كيست؟
چه گويم! از كه گويم! با كه گويم؟!
كه اين ديوانه را از خود خبر نيست
به آن لب تشنه مي مانم كه ناگاه
به دريايي درافتد بيكرانه
لبي، از قطره آبي تر نكرده
خورد از موج وحشي تازيانه
مپرسيد، اي سبكباران مپرسيد
مرا با عشق او تنها گذاريد
غريق لطف آن دريا نگاهم
مرا تنها به اين دريا سپاريد
مست می خواهم ترا، من مست می خواهم تو را
از قدح سرشارتر در دست می خواهم تو را
نیستم قانع به این دیدارهای بیش و کم
قصه را کوته کنم، دربست می خواهم تو را!

❄️ @shernosh
شعرنوش
🔘 چند جرعه ❄️ @shernosh
در عصر ما همیشه دیر می رسند...! 😔
❄️ @shernosh
شعرنوش
🔘 چند جرعه ❄️ @shernosh
🔘 میدونی دنیا مال کیه؟!
❄️ @shernosh
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره‌ی ما بود، دل آرام جھان شد!

در اوّلِ آسایش‌مان؛ سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن‌مان بود، خزان شد!

زخمے به گل کھنه‌ی ما کاشت خداوند
این‌جا که رسیدیم همان زخم دهان شد

آن‌گاه همان زخم، همان کوره‌ی کوچک
شد قلّه‌ی یک آه، مسیر فوران شد

با ما که نمک‌گیرِ غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد!

ما حسرت دل‌تنگے و تنھایے عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد!

جان را به تمنّای لب‌ش بردم و نگرفت
گفتم: بِسِتان، بوسه بده، گفت: گران شد!

یک عمر به سودای لب‌ش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم، رمضان شد!

یک حافظِ کھنه، دو سه تا عطر، گل سر
رفت و همه‌ی دل‌خوشےام یک چمدان شد

با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت
مصداقِ همان "وای به حال دگران" شد...


🖌 حامد عسکری
❄️ @shernosh