برف هفت سالگی ام را به خاطر صدای مادرم دوست داشتم که میگفت:
پاشو ببین عجب برفی اومده
برف ده سالگی را به خاطر تعطیل شدن مدرسه و خوابیدن کنار
مادرم حتی یک ساعت بیشتر
برف چهارده سالگی را به خاطر تشویش امتحانات
برف هجده سالگی را به خاطر استرس کنکور و آینده !!
برف بیست سالگی را به خاطر عاشقی . هیجان عشقی که در ذهنم
تا ابد ادامه داشت
اما از برف بیست و پنج سالگی به بعد
برف ها فقط سرد بود و سرد بود و سرد......
و خاطراتی که هرگز تکرار نخواهد شد...
🖌 بهاره راهور
❄️ @shernosh
پاشو ببین عجب برفی اومده
برف ده سالگی را به خاطر تعطیل شدن مدرسه و خوابیدن کنار
مادرم حتی یک ساعت بیشتر
برف چهارده سالگی را به خاطر تشویش امتحانات
برف هجده سالگی را به خاطر استرس کنکور و آینده !!
برف بیست سالگی را به خاطر عاشقی . هیجان عشقی که در ذهنم
تا ابد ادامه داشت
اما از برف بیست و پنج سالگی به بعد
برف ها فقط سرد بود و سرد بود و سرد......
و خاطراتی که هرگز تکرار نخواهد شد...
🖌 بهاره راهور
❄️ @shernosh
در کافه های خلوت ِ تهران مرا ببوس
در سردی غروب ِ زمستان مرا ببوس
صد بار با اجازه زدی بوسه ام ولی
اینبار بی اجازه به یک آن مرا ببوس
من هیچ موقع قانع به کم ها نمی شوم
بنشین و بی دلیل و فراوان مرا ببوس
غرب و جنوب و شرق و شمال و میان ِ شهر
تجریش و هفتِ تیر ِ و خراسان، مرا ببوس
اصلاً برای اینکه تنوع شود بیا
یک بوسه در میان، تو دو چندان مرا ببوس
گاهی مرا میانه ی آرامشت ببوس
گاهی بیا و تند و هراسان مرا ببوس
گاهی عذابم بده زجرم بده، بُکش!
اغلب ولی به شیوه ی آسان مرا ببوس!
اینقدر هی نگو که گناهست...، پای من!
بس کن! تو را به حضرت ِ قرآن مرا ببوس
اصلاَ خیال کن ونِ ارشاد آمده...
دیوانه جان به قیمت زندان مرا ببوس!
💋💋💋
❄️ @shernosh
در سردی غروب ِ زمستان مرا ببوس
صد بار با اجازه زدی بوسه ام ولی
اینبار بی اجازه به یک آن مرا ببوس
من هیچ موقع قانع به کم ها نمی شوم
بنشین و بی دلیل و فراوان مرا ببوس
غرب و جنوب و شرق و شمال و میان ِ شهر
تجریش و هفتِ تیر ِ و خراسان، مرا ببوس
اصلاً برای اینکه تنوع شود بیا
یک بوسه در میان، تو دو چندان مرا ببوس
گاهی مرا میانه ی آرامشت ببوس
گاهی بیا و تند و هراسان مرا ببوس
گاهی عذابم بده زجرم بده، بُکش!
اغلب ولی به شیوه ی آسان مرا ببوس!
اینقدر هی نگو که گناهست...، پای من!
بس کن! تو را به حضرت ِ قرآن مرا ببوس
اصلاَ خیال کن ونِ ارشاد آمده...
دیوانه جان به قیمت زندان مرا ببوس!
💋💋💋
❄️ @shernosh
🔘 عادت...
عادت، ناجوانمردانهترين بيماری ست،
زيرا هر بداقبالی را به ما میقبولاند،
هر دردی را، و هر مرگی را...
در اثر عادت، در كنار افرادِ نفرتانگيز زندگی میكنيم،
به تحمل زنجيرها رضا می دهيم،
بیعدالتی ها و رنجها را تحمل میكنيم،
و به درد، به تنهائی و به همه چيز، تسليم می شويم.
عادت، بی رحمترين زهر زندگیست،
زيرا آهسته وارد میشود،
در سكوت كمكم رشد می كند
و از بی خبری ما، سيراب می شود،
و وقتی كشف میكنيم كه چطور مسمومِ آن شدهايم،
میبينيم كه هر ذرۀ بدنمان با آن عجين شده است.
میبينيم كه هر حركت ما تابع شرايط اوست
و هيچ داروئی هم درمانش نمیكند.
🖌اوریانا فالاچی
روزنامه نگار و نویسنده ایتالیایی
❄️ @shernosh
عادت، ناجوانمردانهترين بيماری ست،
زيرا هر بداقبالی را به ما میقبولاند،
هر دردی را، و هر مرگی را...
در اثر عادت، در كنار افرادِ نفرتانگيز زندگی میكنيم،
به تحمل زنجيرها رضا می دهيم،
بیعدالتی ها و رنجها را تحمل میكنيم،
و به درد، به تنهائی و به همه چيز، تسليم می شويم.
عادت، بی رحمترين زهر زندگیست،
زيرا آهسته وارد میشود،
در سكوت كمكم رشد می كند
و از بی خبری ما، سيراب می شود،
و وقتی كشف میكنيم كه چطور مسمومِ آن شدهايم،
میبينيم كه هر ذرۀ بدنمان با آن عجين شده است.
میبينيم كه هر حركت ما تابع شرايط اوست
و هيچ داروئی هم درمانش نمیكند.
🖌اوریانا فالاچی
روزنامه نگار و نویسنده ایتالیایی
❄️ @shernosh
Gharar
Saba Mohammadi
🍁 بی قرار
🎶 صبا محمدی
🕊 پخش از آرتا موزیک
🖊 بانو صبا محمدی
🖊🖊 مدرس موسیقی (پاپ و سنتی) هستند
🖊🖊🖊 که در آموزشگاه رودکی واقع در شهر
🖊🖊🖊🖊 بابل فعالیت می کنند.
🍁 @ArtaMusic_channeh
🎶 صبا محمدی
🕊 پخش از آرتا موزیک
🖊 بانو صبا محمدی
🖊🖊 مدرس موسیقی (پاپ و سنتی) هستند
🖊🖊🖊 که در آموزشگاه رودکی واقع در شهر
🖊🖊🖊🖊 بابل فعالیت می کنند.
🍁 @ArtaMusic_channeh
🔘 #دریا_نگاه
🖌 شاعر #فریدون_مشیری
🎤 صدا خوانی #شیلا_موحد
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
به چشمان پريرويان اين شهر
به صد اميد مي بستم نگاهي
مگر يك تن از اين ناآشنايان
مرا بخشد به شهر عشق راهي
به هر چشمي به اميدي كه اين اوست
نگاه بي قرارم خيره مي ماند
يكي هم، زينهمه نازآفرينان
اميدم را به چشمانم نمي خواند
غريبي بودم و گم كرده راهي
مرا با خود به هر سويي كشاندند
شنيدم بارها از رهگذاران
كه زير لب مرا ديوانه خواندند
ولي من، چشم اميدم نمي خفت
كه مرغي آشيان گم كرده بودم
زهر بام و دري سر مي كشيدم
به هر بوم و بري پر مي گشودم
اميد خسته ام از پاي ننشست
نگاه تشنه ام در جستجو بود
در آن هنگامه ي ديدار و پرهيز
رسيدم عاقبت آن جا كه او بود
"دو تنها و دو سرگردان، دو بي كس"
ز خود بيگانه، از هستي رميده
از اين بي درد مردم، رو نهفته
شرنگ نااميدي ها چشيده
دل از بي همزباني ها فسرده
تن از نامهرباني ها فسرده
ز حسرت پاي در دامن كشيده
به خلوت، سر به زير بال برده
"دو تنها و دو سرگردان، دو بي كس"
به خلوتگاه جان، با هم نشستند
زبان بي زباني را گشودند
سكوت جاوداني را شكستند
مپرسيد، اي سبكباران! مپرسيد
كه اين ديوانه ي از خود به در كيست؟
چه گويم! از كه گويم! با كه گويم؟!
كه اين ديوانه را از خود خبر نيست
به آن لب تشنه مي مانم كه ناگاه
به دريايي درافتد بيكرانه
لبي، از قطره آبي تر نكرده
خورد از موج وحشي تازيانه
مپرسيد، اي سبكباران مپرسيد
مرا با عشق او تنها گذاريد
غريق لطف آن دريا نگاهم
مرا تنها به اين دريا سپاريد
🖌 شاعر #فریدون_مشیری
🎤 صدا خوانی #شیلا_موحد
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
به چشمان پريرويان اين شهر
به صد اميد مي بستم نگاهي
مگر يك تن از اين ناآشنايان
مرا بخشد به شهر عشق راهي
به هر چشمي به اميدي كه اين اوست
نگاه بي قرارم خيره مي ماند
يكي هم، زينهمه نازآفرينان
اميدم را به چشمانم نمي خواند
غريبي بودم و گم كرده راهي
مرا با خود به هر سويي كشاندند
شنيدم بارها از رهگذاران
كه زير لب مرا ديوانه خواندند
ولي من، چشم اميدم نمي خفت
كه مرغي آشيان گم كرده بودم
زهر بام و دري سر مي كشيدم
به هر بوم و بري پر مي گشودم
اميد خسته ام از پاي ننشست
نگاه تشنه ام در جستجو بود
در آن هنگامه ي ديدار و پرهيز
رسيدم عاقبت آن جا كه او بود
"دو تنها و دو سرگردان، دو بي كس"
ز خود بيگانه، از هستي رميده
از اين بي درد مردم، رو نهفته
شرنگ نااميدي ها چشيده
دل از بي همزباني ها فسرده
تن از نامهرباني ها فسرده
ز حسرت پاي در دامن كشيده
به خلوت، سر به زير بال برده
"دو تنها و دو سرگردان، دو بي كس"
به خلوتگاه جان، با هم نشستند
زبان بي زباني را گشودند
سكوت جاوداني را شكستند
مپرسيد، اي سبكباران! مپرسيد
كه اين ديوانه ي از خود به در كيست؟
چه گويم! از كه گويم! با كه گويم؟!
كه اين ديوانه را از خود خبر نيست
به آن لب تشنه مي مانم كه ناگاه
به دريايي درافتد بيكرانه
لبي، از قطره آبي تر نكرده
خورد از موج وحشي تازيانه
مپرسيد، اي سبكباران مپرسيد
مرا با عشق او تنها گذاريد
غريق لطف آن دريا نگاهم
مرا تنها به اين دريا سپاريد
Telegram
ArtaMusic_channel
🔘 #دریا_نگاه
🖌 شاعر #فریدون_مشیری
🎤 صدا خوانی #شیلا_موحد
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
❄️ @shernosh
🖌 شاعر #فریدون_مشیری
🎤 صدا خوانی #شیلا_موحد
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
❄️ @shernosh
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشورهی ما بود، دل آرام جھان شد!
در اوّلِ آسایشمان؛ سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادنمان بود، خزان شد!
زخمے به گل کھنهی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کورهی کوچک
شد قلّهی یک آه، مسیر فوران شد
با ما که نمکگیرِ غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد!
ما حسرت دلتنگے و تنھایے عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد!
جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت
گفتم: بِسِتان، بوسه بده، گفت: گران شد!
یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم، رمضان شد!
یک حافظِ کھنه، دو سه تا عطر، گل سر
رفت و همهی دلخوشےام یک چمدان شد
با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت
مصداقِ همان "وای به حال دگران" شد...
🖌 حامد عسکری
❄️ @shernosh
دلشورهی ما بود، دل آرام جھان شد!
در اوّلِ آسایشمان؛ سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادنمان بود، خزان شد!
زخمے به گل کھنهی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کورهی کوچک
شد قلّهی یک آه، مسیر فوران شد
با ما که نمکگیرِ غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد!
ما حسرت دلتنگے و تنھایے عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد!
جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت
گفتم: بِسِتان، بوسه بده، گفت: گران شد!
یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم، رمضان شد!
یک حافظِ کھنه، دو سه تا عطر، گل سر
رفت و همهی دلخوشےام یک چمدان شد
با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت
مصداقِ همان "وای به حال دگران" شد...
🖌 حامد عسکری
❄️ @shernosh
🔘 عشق ...
نشاط انگیز و ماتم زایی ای عشق
عجب رسواگر و رسوایی ای عشق
اگر چنگ تو با جانی ستیزد
چنان افتد که هرگز برنخیزد
چه دلها کز تو چون دریای خون شد
چه سرها کز تو صحرای جنون شد
یکی را بر مراد دل رسانی
یکی را در غم هجران نشانی
یکی را همچو مشعل بر فروزی
میان شعله ها جانش بسوزی
خوشا آنکس که جانش از تو سوزد
چو شمعی پای تا سر بر فروزد
خوشا عشق و خوشا ناکامی عشق
خوشا رسوایی و بدنامی عشق
خوشا بر جان من هر شام و هر روز
همه عشق و همه داغ و همه سوز
خوشا عاشق شدن اما جدایی
خوشا عشق و نوای بینوایی
خوشا در سوز عشقی سوختن ها
درون شعله اش افروختن ها
چو عاشق از نگارش کام گیرد
چراغ آرزوهایش بمیرد
اگر می داد لیلی کام مجنون
کجا افسانه می شد نام مجنون
هزاران دل به حسرت خون شد از عشق
یکی در این میان مجنون شد از عشق
در این آتش هر آنکس بیشتر سوخت
چراغش در جهان روشن تر افروخت
نوای عاشقان در بینوایی ست
دوام عاشقی ها در جدایی ست
🖌 مهدی سهیلی
❄️ @shernosh
نشاط انگیز و ماتم زایی ای عشق
عجب رسواگر و رسوایی ای عشق
اگر چنگ تو با جانی ستیزد
چنان افتد که هرگز برنخیزد
چه دلها کز تو چون دریای خون شد
چه سرها کز تو صحرای جنون شد
یکی را بر مراد دل رسانی
یکی را در غم هجران نشانی
یکی را همچو مشعل بر فروزی
میان شعله ها جانش بسوزی
خوشا آنکس که جانش از تو سوزد
چو شمعی پای تا سر بر فروزد
خوشا عشق و خوشا ناکامی عشق
خوشا رسوایی و بدنامی عشق
خوشا بر جان من هر شام و هر روز
همه عشق و همه داغ و همه سوز
خوشا عاشق شدن اما جدایی
خوشا عشق و نوای بینوایی
خوشا در سوز عشقی سوختن ها
درون شعله اش افروختن ها
چو عاشق از نگارش کام گیرد
چراغ آرزوهایش بمیرد
اگر می داد لیلی کام مجنون
کجا افسانه می شد نام مجنون
هزاران دل به حسرت خون شد از عشق
یکی در این میان مجنون شد از عشق
در این آتش هر آنکس بیشتر سوخت
چراغش در جهان روشن تر افروخت
نوای عاشقان در بینوایی ست
دوام عاشقی ها در جدایی ست
🖌 مهدی سهیلی
❄️ @shernosh
هرروز می روم به مسیری که دیدمت
جایی که عاشقانـه به جانم خریدمت
جایی که دیدم ای گل زیبا شکفته ای
امـا بـرای آنـکه بـمانـی نـچـیدمت
یادم نرفته است که چشمان خسته ام
افتاده در نـگاه تـو بــود و ندیدمـت
یعنی ندیدم آمده بـاشی بــرای مـن
اما به چـشم آمده ها می کـشیـدمت
گرمن خدات می شدم ای نازنیـن مـن
این گونـه بـا وقـار نـمی آفریدمـت
حتی به جای اینکه بچینم تو را ز خاک
یک عمر عاشقانـه فـقط پـروریدمت
دیوانـه ام کـه بـا هـمه بی وفائیت
سی سال می نوشتمت و می شنیدمت
آری برای این که بـدانی چـه می کشم
هر روز می روم به مسیری که دیدمت
🖌 فرامرز عرب عامری
❄️ @shernosh
جایی که عاشقانـه به جانم خریدمت
جایی که دیدم ای گل زیبا شکفته ای
امـا بـرای آنـکه بـمانـی نـچـیدمت
یادم نرفته است که چشمان خسته ام
افتاده در نـگاه تـو بــود و ندیدمـت
یعنی ندیدم آمده بـاشی بــرای مـن
اما به چـشم آمده ها می کـشیـدمت
گرمن خدات می شدم ای نازنیـن مـن
این گونـه بـا وقـار نـمی آفریدمـت
حتی به جای اینکه بچینم تو را ز خاک
یک عمر عاشقانـه فـقط پـروریدمت
دیوانـه ام کـه بـا هـمه بی وفائیت
سی سال می نوشتمت و می شنیدمت
آری برای این که بـدانی چـه می کشم
هر روز می روم به مسیری که دیدمت
🖌 فرامرز عرب عامری
❄️ @shernosh
دیر کردی بی وفا دیگر گذشت آب از سرم
دارم این دیوانگی ها را به پایان می برم
آمدی جانم به قربانت، به قدری دیر که
من به فکر عاشقی در یک جهان دیگرم
خاطرت آسوده، من اهل خیانت نیستم
بعد تو با خاطرات و یاد تو هم بسترم
از تو هر چیزی نوشتم شعرهایی خیس شد
چند خط باران فقط جا داده ام در دفترم
لحظه ای از دل نرفت آنکس که رفت از دیده ام
با امید دیدن تو فال حافظ می خرم
بودی و همراه تو تنهایی ام پر رنگ شد
عاشقم کردی بدانم از خودم تنهاترم
عشق در چشمان من یک ابر باران جا گذاشت
از تو نام نازنینت مانده روی دخترم
🖌 علی صفری
❄️ @shernosh
دارم این دیوانگی ها را به پایان می برم
آمدی جانم به قربانت، به قدری دیر که
من به فکر عاشقی در یک جهان دیگرم
خاطرت آسوده، من اهل خیانت نیستم
بعد تو با خاطرات و یاد تو هم بسترم
از تو هر چیزی نوشتم شعرهایی خیس شد
چند خط باران فقط جا داده ام در دفترم
لحظه ای از دل نرفت آنکس که رفت از دیده ام
با امید دیدن تو فال حافظ می خرم
بودی و همراه تو تنهایی ام پر رنگ شد
عاشقم کردی بدانم از خودم تنهاترم
عشق در چشمان من یک ابر باران جا گذاشت
از تو نام نازنینت مانده روی دخترم
🖌 علی صفری
❄️ @shernosh
بدترین حس دنیا چیست؟
شاید بگویید تنهایی، دلتنگی و...
اما بدترین حس دنیا دل زدگی ست
دل زدگی از یک خواستن عمیق می آید
کاری را،
چیزی را،
کسی را با تمام وجود خواستن
دل زدگی یعنی کاری، چیزی،
کسی که مدت ها حس خوب برایت داشت
دیگر در ذهن و قلبت جایی نداشته باشد
دل زدگی یعنی احساس خستگی شدید
آدمی که دل زده می شود
وسط یک جنگ است،
یک جنگ نا برابر
یک طرف
تمام خاطرات روزهای خواستن جلوی چشمش هست
طرف دیگر
حقیقتی که زورش بیشتر از تمام خاطرات و رویاهاست
دل زدگی بدترین حس دنیاست...
فقط تصور کنید کاری، چیزی،
کسی که سال ها می خواستی
دیگر قلبت را به تپش نیاندازد،
دیگر تو را سر ذوق نیاورد
بدترین قسمت دل زدگی این است که
نمی خواهی آن حس را دوباره تجربه کنی
اگر آسمان هم به زمین بیاید دیگر نمی خواهی
آدم هایی که دل زده می شوند
فهمیده اند
می شود...
عمیق ترین خواستن ها را
کنار گذاشت و فراموش کرد
اما نَمُرد ...
🖌 حسین حائریان
❄️ @shernosh
شاید بگویید تنهایی، دلتنگی و...
اما بدترین حس دنیا دل زدگی ست
دل زدگی از یک خواستن عمیق می آید
کاری را،
چیزی را،
کسی را با تمام وجود خواستن
دل زدگی یعنی کاری، چیزی،
کسی که مدت ها حس خوب برایت داشت
دیگر در ذهن و قلبت جایی نداشته باشد
دل زدگی یعنی احساس خستگی شدید
آدمی که دل زده می شود
وسط یک جنگ است،
یک جنگ نا برابر
یک طرف
تمام خاطرات روزهای خواستن جلوی چشمش هست
طرف دیگر
حقیقتی که زورش بیشتر از تمام خاطرات و رویاهاست
دل زدگی بدترین حس دنیاست...
فقط تصور کنید کاری، چیزی،
کسی که سال ها می خواستی
دیگر قلبت را به تپش نیاندازد،
دیگر تو را سر ذوق نیاورد
بدترین قسمت دل زدگی این است که
نمی خواهی آن حس را دوباره تجربه کنی
اگر آسمان هم به زمین بیاید دیگر نمی خواهی
آدم هایی که دل زده می شوند
فهمیده اند
می شود...
عمیق ترین خواستن ها را
کنار گذاشت و فراموش کرد
اما نَمُرد ...
🖌 حسین حائریان
❄️ @shernosh
🖌 #سید_تقی_سیدی
🎤 #فاطیما
📀 #آرتا_رحیمی
🕊 #عاشقانه_های_فاطیما
دو قلب داشتم ای کاش در زمان ندیدن
یکی برای تو می شد یکی برای تپیدن....
🎤 #فاطیما
📀 #آرتا_رحیمی
🕊 #عاشقانه_های_فاطیما
دو قلب داشتم ای کاش در زمان ندیدن
یکی برای تو می شد یکی برای تپیدن....
Telegram
ArtaMusic_channel
🔘 #دو_قلب
🖌 شاعر #سید_تقی_سیدی
🎤 صدای خوانی #فاطیما
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #عاشقانه_های_فاطیما
❄️@asheghanehaye_fatima
❄️ @shernosh
🖌 شاعر #سید_تقی_سیدی
🎤 صدای خوانی #فاطیما
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #عاشقانه_های_فاطیما
❄️@asheghanehaye_fatima
❄️ @shernosh