شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
نقشه جغرافیای عشق را گم کرده ام
شک به آدم شک به حوا شک به گندم کرده ام

بارها نقش خودم را دیده ام بالای دار
بارها دریا شدم در خود تلاطم کرده ام

بیش از این ها از شما پنهان نباشد دوستان
با تمام درد تمرین تبسم کرده ام

بیش از این ها هفت شهر عشق را گردیده ام
فکر گردش در هوای شهر هشتم کرده ام

شهر هشتم را غزل می سازد اما ای دریغ
نقشه ی جغرافیای عشق را گم کرده ام!


🖌 #عليرضا_بديع
❄️ @shernosh
روز اول به من آموخت معلم ” آ ” را
خون دل خورد بسی تا که نوشتم ” با ” را
دست خود برد به بالا و به پایین آورد
تا که من راحت تر بخش کنم بابا را
زنگ نقاشی من رنگ نمی دانستم
او به من گفت که آبی بکشم دریا را
آنقدر گفت از این فاصله های دم دست
تا رعایت کردم فاصله در املاء را
بازگو کرد که دهقان فداکار که بود
تا که سرمشق دهد جمله ی خوبی ها را
تا که از زندگی ام کسر کنم سایه ی جهل
با کمی حوصله آموخت به من منها را
گفت روباه پنیر از دهن زاغ ربود
تا که یادم نرود حُقه ی این دنیا را
گفت ” آ ” بر سر خود نیز کلاهی دارد
عشق با حوصله برداشت کلاه ما را
ما که آموخته بودیم بابا نان داد
پس ندیدیم چرا خون دل بابا را؟!
درس دهقان فداکار فراموش شد و
زندگی بره ای که محتاج کند دارا را
شوهر سارا شیاد درآمد از آب
کرد چون شام سیه زندگی سارا را
بوی مرگ آمد و کبری به مرادش نرسید
سرطان رفت که تسلیم کند کبری را
کاش آن روز معلم عوض روبه و زاغ
یاد می داد به ما زیرکی فردا را
یا که آن روز سرِ بازیِ قایم موشک
متوقف می کرد از حرکت دنیا را
او به ما گرچه الفبای محبت آموخت
ما غلط یاد گرفتیم ” الف ” تا ” یا ” را

🖌 #حبیب_فرقانی . شاعر سرابی
❄️ @shernosh
گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست
در زندگی ام، غیر زمستان خبری نیست

در زندگی ام، بعد تو و خاطره هایت
غیر از غم و اندوه فراوان خبری نیست

انگار نه انگار دل شهر گرفته ست
از بارش بی وقفه ی باران خبری نیست

ای کاش کسی بود که می گفت به یوسف
در مصر به جز حسرت کنعان خبری نیست

از روز به هم ریختن رابطه ی ما
از خاله زنک بازی تهران خبری نیست!

گفتند که پشت سرمان حرف زیاد است
از معرفت قوم مسلمان خبری نیست!

در آتش نمرود تو می سوزم و افسوس
از معجزه ی باغ و گلستان خبری نیست!

در فال غریبانه ی خود گشتم و دیدم
جز خط سیاهی ته فنجان خبری نیست

گفتی چه خبر؟ گفتم و هرگز نشنیدی
جز دوری ات ای عشق، به قرآن خبری نیست...


🖌 #امید_صباغ_نو
❄️ @shernosh
زنی‌ست در بغلم: قهرمان افسرده!
كه ديو آمده و بچّه‌هاش را خورده

كه سال‌هاست به خودكارهاش مصلوب است
زنی كه رابطه‌اش با فرشته‌ها خوب است

پرنده‌ای‌ست ولی غرق خون و پَركنده
برهنه‌تر جلوی چشم‌های شرمنده

كه پير نيست و موهاش روسفيد شده!
كه اشك می‌ريزد با تصوّر خنده

زنی كه گوشه‌ی سلّول‌ها دراز كشيد
زنی كه قربانی بود توی پرونده

زنی كه رام نشد، تا ابد تمام نشد
زنی به هيأت عصيان و خون، زنی زنده!

زنی كه شوق تنش را به ياد داشته است
زنی كه رابطه‌هایی زياد داشته است

زنی كه مثل خودش بود اگر كمی بد بود
زنی كه مال كسی نيست و نخواهد بود...


🖌 #سید_مهدی_موسوی
❄️ @shernosh
زیباست غرق آوای ماه شدن در سکوت شب
زیباست غرق شدن در نور افشانی ستاره ها
زیباست در خیال دیگری پرسه زدن
زیباست آسمان شب..
اما غمی دارم
غمی وصف ناشدنی
غمی به پوست استخوان رسیده
غمی به رنگ زیبای سرخ
غم زیباست
شرح دارد / درد دارد /
اما در نهایت این لبخند است
که در اوج هجوم غم
بر لبانت می نشیند
آری راست گفته اند:
"
آنکه می گرید یک غم دارد
و آنکه می خندد هزار و یک غم!
"
غم میهمانی بی حساب و کتاب است
گاهی آنجا که نباید ، می آید
در وجودت هضم می شود
تو را نا به کجا می برد
رنجورت می کند
موجب سراریزی اشکهایت می شود
و سیلاب "سرد" بر گونه ات جاری می سازد
و حتی لبخندی سرد و بی روح بر لبانت می آفریند
زیبا نیست؟!
خب
غم است دیگر....!


🖌 #نگین_سالاروند
❄️ @shernosh
گفت: خدا لابد زن را که می آفریده حال خوبی داشته،
آرام آرام اجزاء و ترکیبات را جمع کرده کنار هم.
مثلاً دست کشیده روی سر زن و بعد موها را آورده پایین
دست گذاشته توی گودی کمر زن و کمی فرو داده
و بعد گردی باسن را کشیده بیرون.
دستهایش بوی گل رز می داده وقتی داشت
چشم های زن را خلق می کرده
‏منحنی در منحنی زن را رسم کرده.
برجستگی سینه ها را،
کشیدگی رانها را،
خودش هم عاشق شده لابد!
گفت: آخر سر هم به گمانم
شکم زن را بوسیده
و ادامه خلقت را سپرده به زن!

❄️ @shernosh
گل برایم چیده ای قربان آن گل چیدنت
بی قرارم کرده گل ها مستم از بوییدنت!

از کنارم رد شدی تسبیح دستم داده اند
واجب عینی است استغفار بعد از دیدنت

صورتت را ماه گردانیده چادر مشکی ات
ماه کامل غبطه خواهد خورد بر تابیدنت

آمدی در شهرمان چرخی زدی.تعطیل شد
شهربازی های تهران بعد آن چرخیدنت

یک گلستان روی دامن داری و یک بوستان
حضرت سعدی چه خواهد کرد با رقصیدنت؟

با تو گفتم دوستم داری؟ تو خندیدی فقط
داغ "آری" بر دلم ماندست با خندیدنت

گل برایم چیده بودی یک غزل گفتم ولی
در برم خوابیده ای! قربان آن خوابیدنت


🖌 #لادری
❄️ @shernosh
عشق هاي ممنوعه...!
مي سوزاند انسان را،
كنارت باشد،
كنارش باشي،
بخواهدت،
بخواهي اش،
اما نشود،
نشود،
نشود...
❄️ @shernosh
شده « #علاج_تنهایی » مان...!
❄️ @shernosh
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر ، نامه رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس ، مرد ره عشق ندید
حالیا ، چشم جهانی ، نگران من و توست

گر چه در خلوت راز دل ما ، کس نرسید
همه جا ، زمزمه عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش ار نه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه ، قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند ، به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست

سایه ، ز آتشکده ماست ، فروغ مه مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست


🖌 #هوشنگ_ابتهاج
❄️ @shernosh
دامنت می رقصید
من هم...
و این وسط "باد" به ریشِ مردانگی ام می خندید...

مادرم هیچ وقت دامن گلدارش را نپوشید
و شاید به این خاطر بود که "بابا"
از سر به هوایی یک مرد،
چیزی نمی دانست...


🖌 #حمید_جدیدی
❄️ @shernosh
از موی تو هی در خیالم شعر می بافم
با روسری آجر نکن این قدر نانم را...!

🖌 #محمدحسین_بهرامیان
❄️ @shernosh
"در پایان شما یک نویسنده می‌شوید"

"با اتمام دوره شما تمامی رمز و راز نویسنده شدن را فرا خواهید گرفت"

"در انتها یک داستان از شما با حمایت ما چاپ می شود"

"از مبتدی تا چاپ"

"چاپ داستان کوتاه شما در یک مجموعه داستان"



اینها نمونه ای از تبلیغات کلاس های نویسندگی‌‌ست که احتمالا در فضای مجازی با آن روبرو شده اید. سراب رنگارنگ و فریبنده نویسندگی، افزایش اعتماد به نفس، رویای مشهور شدن، وارد شدن به فضای جدی فرهنگی و... از دلایل وسوسه شدن هر آدمی است که حداقل شانس خودش را در این محیط امتحان کند. اما آیا واقعا" این کلاس ها به تحقق هدف شما کمک می کنند؟
نوشتن یک مهارت، با روش های مشخص مثل آموختن حساب و دیفرانسیل نیست که شما در این کلاس ها با متد مشخصی واقعا نویسنده بشوید. درواقع عوامل زیادی در شیوه داستان نویسی شما نقش دارند که مجموع این عوامل "جهان‌بینی" شما را تشکیل می دهند و این جهان‌بینی پایه و رکن اصلی "خلاقیت" در انتخاب شیوه نگارش، سوژه، لحن، فضاسازی و شخصیت پردازی شماست. این کلاس ها با متدهای مشخص اول از همه خلاقیت شما رو از بین می برند و به سمت فضای "درست نویسی" و آیین نگارش سوق می دهند. دقت کنید در ازای هزینه کردن و یاد گرفتن چنین درس هایی چه چیزی را از دست می دهید... عموم نویسندگان بزرگ دنیا از ابتدا تا به الان به نوقلمان سفارش می کنند که مطالعه کنند و و در این راه خودشان را محدود به یک ژانر نکنند. مطالعه و تعمق باعث رشد ویژگی "تحلیلگری" و "نقد" در ذهن یک علاقه مند به نویسندگی می شود و در نهایت: نویسنده محکوم به نوشتن خواهد شد حتی اگر مخاطبی نداشته باشد...

#بابک_سلطانی
❄️ @shernosh
بزدلیم و عشق را از ترس کتمان می کنیم
سال ها احساس را در سینه پنهان می کنیم

آرزوی بوسه ای داریم با طعم شراب
لعن و نفرین از ریا بر می پرستان می کنیم

چوب تهمت بر سر یاران عاشق می زنیم
کفر می ورزیم اما ختم قرآن می کنیم

می هراسیم از شب و آغوش یار و نور ماه!
گر چه مشتاقیم باز احساس بحران می کنیم

این همه لیلا که لبخند تمنّا می زنند
باز هم مجنون صفت وصف بیابان می کنیم

حق یوسف بود، آری بر زلیخا آفرین!
پارسا وارانه! وقتی رو به زندان می کنیم

فقر و عریانی مردم را، نمی گوییم زشت!
شکوه از تصویر زیبا، روی عریان می کنیم

عشق می بارد!! تمام دفترم را سیل برد
زیر باران خدا، انکار باران می کنیم...


🖌 #لاادری
❄️ @shernosh
زیباتر از آنی که رهایت کنم اما
دیر آمده ای دورۀ پرهیز رسیده است...

با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز
دیر کردى نیمۀ عاشق ترم را باد برد...

دیر آمده ای رفیق، دیر آمده ای
تنهایی من سرش شلوغ است امشب...


🖌 #لاادری
❄️ @shernosh
جز من که برای تو درین شهر غریبم
هر بی سر و پایی که رسید از تو خبر داشت...

🖌#نبی_احمدی
❄️ @shernosh