شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
‍ 💞💛🍁🍂
💛🍁🍂
🍁🍂
🍂
و كلمه بود و جهان در مسير #تكوين بود

و دوست داشتن آن كلمه نخستين بود


خدا، امانت خود را به آدمي بخشيد

كه بار عشق، براي #فرشته سنگين بود


و زندگاني و مرگ آمدند و گفته نشد

كز اين دو حادثه، اولّي كدامين بود!


اگر نبود به جز پيش پا نمي ديديم

هميشه #عشق همان ديده جهان بين بود


به عشق از غم و شادي، كسي نمي گيرد

كه هر چه كرد، پسنديده و به #آيين بود


اگر كه عشق نمي بود، داستان حيات

چگونه قابل توجيه و شرح و تبيين بود؟


... و آمديم كه عاشق شويم و در گذريم

كه راز آمدن و مرگ آدمي، اين بود


─═ঊঈ🕊 #استاد_حسین_منزوی 🕊ঈঊ═─
🌧
🍁⛈
🍁🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
💦
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💦
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍂🍁🍂
‍ 💞💛🍁🍂
💛🍁🍂
🍁🍂
🍂
#گیسوهایت

ادامه ی شعرهای بلند جهانند

که وقتی بر #صورتت می افتند

#لب هایت

این شکوفه های گیلاس

مزۀ #دوستت_دارم می گیرند...


─═ঊঈ🕊 #داریوش_حسن_پور 🕊ঈঊ═─
🌧
🍁⛈
🍁🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
💦
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💦
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍂🍁🍂
🍂📝 #درد_بزدلی
🍂✍️نوشته #پریسا_زابلی_پور
🍂🎤 صداخوانی #شهرزاد_کمالی
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی
🍂👈ارائه شده در کانال ادبی #شعرنوش

🍂👇👇
@shernosh
‍ 💞💛🍁🍂
💛🍁🍂
🍁🍂
🍂
🍂📝 #درد_بزدلی
🍂✍️نوشته #پریسا_زابلی_پور
🍂🎤 صداخوانی #شهرزاد_کمالی
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی

این روزا یه دردی می پیچه توی معده ام و
من دلم می خواد محتویاتش رو بالا بیارم
اما نمیارم...
محتویاتش چند گرم بزدلیه...
من هرگز زن شجاعی نبودم
اما این میزان احتیاط عقربه هاش میره سمت بزدلی...
ترس هایی که از خاطرات گذشته و شرطی شدگی مونده...
مثل یه سوال نکرده
پیشنهاد نداده
احساسات ابراز نشده...

من اینقدر ترسو شدم که یه روز بی اجازۀ دکتر
مصرف قرص آرامبخش رو گذاشتم کنار...
هه ... اشتباه نکن
این هیچ ربطی به داشتن شجاعتِ مقابله با
ناملایمات بدون مصرف قرص نداره...
داستان اینه که من فقط ترسیدم که:
مبادا به اون قرص لعنتی عادت کنم...
یه روزم مثل امروز تمام راه محل کار تا خونه رو دویدم تا
تصمیمی رو که گرفته بودم عملی کنم
مصرف قرص رو شروع کردم
چون ترسیدم بدون اون شروع به حماقت های تازه کنم...
حماقت از نظر من از کوچک ترین چیزها شروع میشه
مثل اینکه به یه غریبه بخندی...
یه کم بیشتر از یه لبخند! مثلا ًقهقهه...
مثلاً اگه برای غریبه بنویسی تو چه رفتار جذابی داری
یا بنویسی من خیلی الآن دلم فلان چیز یا فلان کار رو می خواد...
اینجور مواقع سعی می کنم جلوی خودم رو بگیرم
چون دلم نمی خواد ضعیف و تنها و آویزون به نظر بیام...
چون فکر می کنم مردا از زن هایی که گریه کنن متنفرن...
حالا اگه دست بر قضا از اون غریبه هم خوشم اومده باشه که
دیگه واویلا...!
تمام مدت خودم رو فحش میدم...
یه جور تنبیه روانی...
چون به نظرم داستان داره میره سمت حماقت های پیشرفته تر...
و من قراره... تأکید می کنم قراره هرگز حماقت و اشتباه نکنم...
من قراره منطقی باشم...
من قراره افسار احساساتم رو سفت بچسبم...
چون می ترسم جوابی که غریبه به این احساس میده
چیزی نباشه که من می خوام و من توی یه اتاق تاریکِ دربسته تنها بمونم...
رفتاری که از ترس، از من سر میزنه ناخودآگاه همه چیز رو
میبره سمت سوتی های پیشرفته تر...
که بدتر لوم میده و دیگه نمی تونم هیچ جوره جمع و جورش کنم...
و ماله هایی که می کشم اوضاع رو بدتر می کنه...
مثلاً طرف رو بعدِ مدت ها گفتگو، شما خطاب می کنم
که بگم من میدونم که بین من و تو یه فاصله منطقی وجود داره
ولی فقط با این کار به شکل مفتضحانه ای احمق تر جلوه می کنم...
و نتیجه این میشه که با انجام همۀ این رفتارها
تمام اونچه که سعی در پنهان کردنش دارم لو میره
و چیزی جُز هفته ها شماتتِ خودم برای خودم نمی مونه...
طعم تلخ این دست شماتت ها باعث شد
هیچ وقت نخوام بدونم پسری که توی اکیپ ما بود،
از من خوشش می اومد یا من اینطوری حس کرده بودم؟!
میدونی نخواستم بدونم...
فکر کردم بی دردسر تره که خودم رو بزنم به کوچۀ علی چپ...
و اینجوری شد که ما همیشه کنار هم و تنها موندیم...
همیشه ترسیدم زن ضعیف و سطحی به نظر بیام
و به این دلیل اغلب اوقات یه کپه حرف و حس قلمبه شده توی راه گلوم داشتم
که نه می شد قورتش داد، نه می شد بالا آوردش...
می بینی اینطوری نشستن و آسیب ندیدن از منطق و فهم نیست
از بُزدلیه خالصه...
الآن با خودم فکر میکنم
مگه چه اتفاق وحشتناکی بود اگر من از نظر دو یا سه یا چند مرد
زن ضعیف سطحی به نظر بیام که باعث شد تمام عمر زنانگی من
با یک مشت احساسات خفه کرده در خودم بگذره؟؟
نهایت اتفاقی که می افتاد این بود که
اون غریبه و اون دوست به من می گفتن: خُل و خیالباف....
هیچکس از اینکه بهش بگن خل و خیالباف نمرده
اما من با کابوس این دو کلمه تمام عمر احساساتم رو کُشتم...
احساساتی که...
شاید می شد بعضیش...
به جاهای خوبی...
برسه

─═ঊঈ🕊 #پریسا_زابلی_پور 🕊ঈঊ═─
🌧
🍁⛈
🍁🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
💦
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💦
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍂🍁🍂
🍁🍂🍂
🍂🍂
🍂
همه ی قافیه ها تابع #زلفش بودن

#چادرش را که به سر کرد

غزل ریخت به هم...


─═ঊঈ🕊 #لاادری 🕊ঈঊ═─
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🍂📝 #خرابه_گجه_لری
🍂🏴شعر #مذهبی_آذری
🍂🎤 صداخوانی #علی_خانبابالو
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی

🕊هدیه به ساحت مقدّس زهرای سه ساله🕊

https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
‍ 💞💛🍁🍂
💛🍁🍂
🍁🍂
🍂
🍂📝 #خرابه_گجه_لری
🍂🏴شعر #مذهبی_آذری
🍂🎤 صداخوانی #علی_خانبابالو
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی

🕊هدیه به ساحت مقدّس زهرای سه ساله🕊
🌧
🍁⛈
🍁🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
💦
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💦
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍂🍁🍂
🍂📝 #گوئلوم_ایستر
🍂🏴شعر #مذهبی_آذری
🍂🎤 صداخوانی #علی_خانبابالو
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی

🕊هدیه به ساحت مقدّس سقای کربلا🕊

https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
‍ 💞💛🍁🍂
💛🍁🍂
🍁🍂
🍂
🍂📝 #گوئلوم_ایستر
🍂🏴شعر #مذهبی_آذری
🍂🎤 صداخوانی #علی_خانبابالو
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی

🕊هدیه به ساحت مقدّس سقای کربلا🕊
🌧
🍁⛈
🍁🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
💦
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💦
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍂🍁🍂
🍁🍂🍂
🍂🍂
🍂
كم بدست آوردمت، افزون ولي انگاشتم

بيش از اينها از دعاي خود توقّع داشتم


─═ঊঈ🕊 #کاظم_بهمنی 🕊ঈঊ═─
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
‍ 💞💛🍁🍂
💛🍁🍂
🍁🍂
🍂
🍂🎼تصنیف: #گلهای_از_سرما_کبود
🍂🎤خواننده: #مایا_ابراهیمی_زنجانی (خواننده و مدرس آواز اصیل ایران)
🍂✍️شاعر: #فریدون_مشیری
🍂🎧آهنگساز و تار: #کیوان_ساکت
🍂👈ارائه شده در کانال ادبی_فرهنگی #شعرنوش

ای همه گل های از سرما کبود
خنده هاتان را که از لبها ربود؟
مهر هرگز این چنین غمگین نتافت
باغ، هرگز این چنین تنها نبود
تاج های نازتان بر سر شکست
باد وحشی چنگ زد در سینه تان
صبح می خندد خود آرایی کنید!
اشک های یخ زده، آیینه تان
رنگ عطر آویزتان بر باد رفت
عطر رنگ آمیزتان نابود شد
زندگی در لای رگ هاتان فسرد
آتش رخساره هاتان دود شد!
روزگاری، شام غمگین خزان
خوشتر از صبح بهارم می نمود
این زمان – حال شما، حال من است
ای همه گلهای از سرما کبود!
روزگاری چشم پوشیدم ز خواب
تا بخوانم قصۀ مهتاب را
این زمان دور از ملامت های ماه –
چشم می بندم که جویم خواب را!
روزگاری، یک تبسم یک نگاه
خوشتر از گرمای صد آغوش بود
این زمان، بر هر که دل بستم دریغ
آتشِ آغوش او خاموش بود
روزگاری، هستیم را می نواخت
آفتابِ عشق شور انگیز من
این زمان، خاموش و خالی مانده است
سینۀ از آرزو لبریز من
تاج عشقم عاقبت بر سر شکست
خنده ام را اشک غم از لب ربود
زندگی در لای رگهایم فسرد
ای همه گلهای از سرما کبود…!


🕊اجرای این اثر زیبا را به صورت تصویری مشاهده نمایید👇🕊
🌧
🍁⛈
🍁🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
💦
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💦
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍂🍁🍂
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‍ 💞💛🍁🍂
💛🍁🍂
🍁🍂
🍂
🍂📝 #آغوش_عشق
🍂✍️نوشته #لاادری
🍂🎤 صداخوانی #شیلا_موحد
🍂🎧آواز #ملودی_آندیا_سپیده_آر_ساتین
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی

تمام رویاهای من به نام توست
میدانی یعنی چه؟
یعنی تمام زندگی ام
یعنی بگذار چشمانت تا به همیشه مهربان بماند
یعنی بگذار آغوشت تا به همیشه محکم باشد و امن بماند

تمام خنده های من برای توست
یعنی تمام دلخوشی هایم و تو تنها بخند
و بگذار گوشهای من پُر شود از صدای خنده های تو
بگذارهر که مرا دید از حالا تا به همیشه در چشمان من تُرا ببیند

من از این پرسش تکراری
هیچگاه خسته نمی شوم!
همین پرسش این روزها که چشمانت رنگ دیگری دارد
عاشق شدی

من به لبخندی اکتفا میکنم
در دل میگویم عاشق...
مجنون شده ام مجنون...

تمام این روزها... به فدای آن روز
که من جایی کنار خاطره هایم
بنشینم و بنویسم
آغوشش خودِ #عشق بود
ای تمام زندگی ام.


─═ঊঈ🕊 #لاادری 🕊ঈঊ═─
🌧
🍁⛈
🍁🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
💦
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💦
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍂🍁🍂
‍ 💞💛🍁🍂
💛🍁🍂
🍁🍂
🍂
🍂📝 #خیال_تو
🍂✍️شاعر #اهورا_فروزان
🍂🎤 صداخوانی #فاطیما
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی

دیشب خواب خوبی ندیدم برات!
با دیوونگیت ماه و پس میزدی!
به بغضای من انگ مستی زدن!
واسه شعر من داشتی دس میزدی!

حواست نبود از خودت رد شدی
با گرگا می رقصیدی تو خون و دود
بغل کردمت...رفته بودی ولی!
جنازم رو دستای من مونده بود...

پریدم ، ازین خواب سرما زده
یه کابوس بدتر توی راه بود
امیدم به دستای گرمت فقط...
یه آرامش خیلی کوتاه بود

تو رفتی، نباید بهت فک کنم
نباید به خوابم بیای بعد ازین...
بهم گفتی دیگه نمی بینمت!
بهت گفته بودم که گرده زمین!

میمیرم روی شونه های پتو!
بغل میکنم گریه هامو به جات
به شعرا ی تلخم سپردم تورو
که برگشتی آغوش باشن برات...

تو صد ساله بی من قدم میزنی...
تو رفتی که دنیای من دق کنه
تصور کن انقدر غمگین بشی...
خیابون به جای تو هق هق کنه!

حواسم به اشکامه! باشه.... نباش!
با دیوار حرفامو میگم برو:
میگم " دیگه دوست ندارم ولی
یه بار دیگه کاشکی ببینم تورو!"

تورو باد پاییز آورده بود..
که با دست تقدیر رفتی به باد...
به فکر یکی دیگه ام بعد تو...
یکی که منو واسه ی "من" بخواد!

يكي باشه، تنها يكي! يك نفر!
يكي كه بفهمه كه حالم بده
كه وقتي دلم از خدا هم پره
کنارم بمونه...عذابم نده...

یکی باشه که چشم و ابروی تو....
یکی باشه که ، دست های تو رو...
یکی که تو باشی... تو باشی فقط...
یکی که مهم نیست اصلا... برو!


─═ঊঈ🕊 #اهورا_فروزان 🕊ঈঊ═─
🌧
🍁⛈
🍁🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
💦
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💦
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍂🍁🍂
‍ 💞🍁🍂
🍁🍂
🍂
🍂 #آرامش_خاکستری
🍂 ارائه شده در کانال فرهنگی_ادبی #شعرنوش
🕊 تقدیم به علاقمندان ادب و موسیقی ایرانی 🕊

🌧
🍁⛈
🍁🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
💦
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💦
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍂🍁🍂
🍂📝 #پاییز_بمان
🍂✍️نوشته #لاادری
🍂🎤 صداخوانی #مهناز_وهاب
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی

👇👇
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q