شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
گَرد دوری تو را
بَر روزها پاشیده اَند...
وَر نه،
قبلاً کی،
هوا...
اینجا چنین آلوده بود؟!

#حسین_زحمتکش
@shernosh
آنکه #باورت دارد
یک قدم جلوتر از کسی است که
#دوستت دارد.

#گوته

@shernosh
نادر از هند نَبُرد

آنچه تو بُردی

ز #دلم


#اخوان_ثالث

@shernosh
هیچ کس این را نمی داند

#بوی_بهشت

درست از پشت گردنش می آید.


@shernosh
کسی باید این عشق را از وسط نصف کند

و نیمه‌ی دیگرش را

در دل تو بکارد!

تنهایی نمی‌شود از پس #تنهایی برآمد!



#مهدیه_لطیفی

@shernosh
Forwarded from شعرنوش
Eitaa.gif
32.9 KB
دوستان همراه لطفاً ما را در پیام رسان #eitaa نیز حمایت کنید.

http://eitaa.com/joinchat/978124804Cf0fc3779d1
Forwarded from اتچ بات
‍ 💞💦🌨☘️
💦🌨☘️
🌨☘️
☘️
افطارِ خواب‌رفته و پُر غصّه‌ی پدر
افطارِ گیجِ در پُک سیگار تا سحر
مادر که وَرز آمده با تلخیِ خبر
در ربّنای چشمِ ترش می‌فشاردم

افطارِ شور و هق‌هقِ یک کوچه در محل
شیرین نمی‌شود که چه هی «ماهتون عسل»!
خوب‌ است، موشِ مُرده‌ی این شهر لااقل
در پخشِ زنده‌ی خبرش، می‌شُماردم:

«یک کُشته، هفت زخم، در اِخلال کازرون»
مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلِ ردِّ خون
بر خُرده شیشه‌هایِ خیابانِ از جنون
افطار، روی داغ دلش می‌گذاردم

در شوقِ پختِ نذریِ این ماه بعد از این
از شیرِ داغِ یک شبِ دلخواه بعد از این
تا‌ بغضِ سفره‌ی سحرش، آه بعد از این
مادر، نداردَم به خدا می‌سپاردم


─═ঊঈ #سارا_سلماسی ঈঊ═─


🌧
☘️⛈
☘️─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
💦
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💦
☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️
#عاشق زلیخا ماندن است...

چون قید دنیا را زده


تقصیر یوسف نیست که...

#دلبر به دنیا آمده

─═ঊঈ #روزبه_بمانی ঈঊ═─

@shernosh
Forwarded from اتچ بات
‍ 💞💦🌨☘️
💦🌨☘️
🌨☘️
☘️
#خرقه

بر تن مکن این خرقه را چون عشق در جان تو نیست
این حجره داران را نبین این جامه دکان تو نیست

از هر چه تزویرت کند این جامه یعنی دور شو
حتی سلیمانی اگر این جامه یعنی مُور شو

این خرقه بر تن می کنی تا عشق را لایق شوی
در آسمان حل می شوی تا در زمین عاشق شوی

این خرقه بر این حکم نیست که تو خدای مردمی
پوشیده ای ثابت کنی که خاک پای مردمی

تو هر دروغت قحطی است وقتی که باور می شود
واعظ به کفر افتاد اگر یک شهر کافر می شود

عاشق زلیخا ماندن است چون قید دنیا را زده
تقصیر یوسف نیست که دلبر به دنیا آمده

بر تن مکن این خرقه را چون عشق در جان تو نیست
این حجره داران را نبین این جامه دکان تو نیست

از هر چه تزویرت کند این جامه یعنی دور شو
حتی سلیمانی اگر این جامه یعنی مُور شو



─═ঊঈ #روزبه_بمانی ঈঊ═─


🌧
☘️⛈
☘️─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
💦
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💦
☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️
💞💦🌨☘️
💦🌨☘️
🌨☘️
☘️
#وجودم_بدون_تو
نوشته #احمد_عبدالهی
صداخوانی #زینب_کریمی
تنظیم #آرتا_رحیمی

در غربت...
تنها مانده ام و فریاد عشق را سر می‌کشم؛
آهسته و آرام تُرا سوی خود می خوانم!
ولی افسوس...
افسوس که رفته‌ای
و هرچه عشق را فریاد زنم و تو را سوی خود خوانم ، نمی‌شنوی!
رهایم کردی در غمبار تنهایی ،
با خود هردم گویم: تو کجایی؟ تو کجایی؟

دلبرا...
سوز عشق تو ویران کرد آشیانه‌ی آواره‌ی قلبم را،
که خود، پیش از تو مخروبه‌ای بیش نبود؛
این تو بودی که به آن معنا دادی
و هرچه مخروبه در من بود را، عمارت کردی!

حیف...
حیف شد، جام عشقی که تو، ساقی آن بودی سر کشیدم ،
لیک خالی بود!!
چرا خالی بودنِ جام ِسرمستیِ تو ، مرا شکنجه می‌دهد؟!
درحالی‌که من مات و خیره ام به راهی که عطر تو از آن ساطع می شود!
مگر سرمست شدن باید سرانجام وصال باشد؟!
مگر سرمستی جام ِتو ، به نوشیدن آن است؟!

خیر...
همین که جامی که تو در دست پروراندی را لمس کنم،
همین سرمستی ست؛
همین که جای قدمهای تو پای نهم، سرمست می شوم
به جوشش عشق جاویدانی که در دلم همواره غرش می کند
و صاعقه ی این غرش ها،
احیا می کند دلی را که آواره ای بیش نبود...

آه...
اما این سر مستی تا کجا می تواند ادامه یابد؟!
وقتی که اطرافم را می نگرم ولی تو را در کنارم نمی بینم
و در می یابم که هرچه خوش بودم
از یادی بود که از تو در سینه ی سوخته ام داشتم؛
ولی وجودت در کنارم نیست!
این مستی یاد تو چه فایده ای می تواند برای دل بیچاره ی من کند؟

و چگونه می تواند
دایماً نهال امید و جاودانگی عشق را به من یادآور کند؟؟
در حالیکه وقتی که به خود می آیم می پندارم که خود را
در تزویری از مهر خاطرت غرق ساخته ام
و هرچه خوشی به ذهن من آمد،
همه اش عبث بود و بس...!

آری؛
آری دلبر...
من مستم از خاطر و یاد تو
لیک هنگامی که به خود آیم و تو را در کنار خود نمی بینم...
منزلگاه جاوید را ویرانه ای بیش نمی بینم
که تو می بایست آن را عمارت کنی
برای دل درمانده ی من.
ولی من به این مستی شاکی نیستم؛ چرا که اگر شده...
حتی برای لحظه ای سرچشمه های یأس را از من دور می کند
و به جای آن نهال امیدهایی - هر چند واهی - در سرم می پروراند.

ولی باید بگویم:
دلیل همه ی " تو نیستی" هایم،
چیزی جز این نیست که به تو یادآور شوم که:
وجودم بدون "تو"...
چون وجود ابر بی باران دلگیر است
و چون وجود جسمِ بی روح...


─═ঊঈ #احمد_عبدالهی ঈঊ═─

در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/vojudam-bedone-to
💞💦🌨☘️
💦🌨☘️
🌨☘️
☘️
#چهره_های_واقعی
شعر #علی_کاپلان
صداخوانی #بهمن_بخشی
تنظیم #آرتا_رحیمی

خواستم دوری کنم از هر سکوت بی طرف
تا ببینم انتهای راه بی مرز و "هدف!"

دوست دارم تا ببینم آن ور "دیوار" را
ذات این قوم به ظاهر سالمِ "بیمار" را!!

چون که در دنیا نشد پیدا ، کسی بی درد و غم
زندگی مثل خوره جا کرده در ما ، مثل "سم!"

چشمهای "آدمیزاده !" فقط دنبال مال !
خسته ام از اینهمه صد رنگی و جاه و جلال

" صرفه جویی در زمان" شد معنی امروز عشق!
شعر من هم نوحه شد در شیون جانسوز عشق!

"چهره های واقعی" پنهان شده زیر نقاب
کو؟کجا مانده؟ نمی تابد چرا پس "آفتاب؟!"

در زمستان "درد هایم" را بکارم زیر خاک
تا مگر در نوبهار از آن بروید "درد پاک!"

نه! "پلنگ منزوی" هم در خیال ماه نیست! ☀️
یوسف زیبا! اسیر و شب نشینِ چاه نیست

" ترس" مُرده در وجود آهوی جنگل، ببین!
چون که ببر افتاده خسته، نیست دیگر در کمین

زندگی ای کاش میشد مثل یک رنگین کمان
تا نقاب از چهره بردارند "آدم زادگان!"


☀️خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود.
غزل زیبای ماه و پلنگ؛ اثر استاد #حسین_منزوی



─═ঊঈ #علی_کاپلان ঈঊ═─

در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/chehre-haye-waqaei
💞💦🌨☘️
💦🌨☘️
🌨☘️
☘️
#نامه_ای_به_ری_را
سروده #سید_علی_صالحی
صداخوانی #مهتاب_جعفر_پناه
تنظیم #آرتا_رحیمی


☀️ #بخش_نخست
1
نه من سراغ شعر می‌روم
نه شعر از منِ ساده سراغی گرفته است
تنها در تو به شادمانی می‌نگرم ری‌را
هرگز تا بدین پایه بیدار نبوده‌ام.
از شب که گذشتیم
حرفی بزن سلام نوش لیمویِ گَس!
نه من سراغ شعر می‌روم
نه شعر از منِ ساده سراغی گرفته است
تنها در تو به حيرت می‌نگرم ری‌را
هرگز تا بدين پايه عاشق نبوده‌ام
پس اگر اين سکوت
تکوين خواناترين ترانه‌ی من است
تنها مرا زمزمه کن ای ساده، ای صبور!

حالا از همه‌ی اينها گذشته، بگو:
راستی در آن دور دستِ گمشده آيا
هنوز کودکی با دو چشمِ خيس و درشت، مرا می‌نگرد؟!

2
می‌توانم کنار تو باشم و
باز بی آواز از راز اين همه همهمه بگذرم
من از پیِ زبانِ پوسيدگان نخواهم رفت
تنها منم که در خواب اين هم زمستانِ لنگر نشين،
هی بهارْبهار ... برای باغ بابونه آرزو می‌کنم.
حالا همين شوقِ بی‌قيمت و قاعده
همين حدود رويا و رفتنِ از پی نور، ما را بس،
تا بر اقليم شقايق و
خيالِ پروانه پادشاهی کنيم.

3
اشتباه از ما بود
اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم
دستهامان خالی
دلهامان پر
گفتگوهامان مثلاً یعنی ما
کاش می دانستیم
هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد
حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم
از خانه که می آئی
یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ
و تحملی طولانی بیاور
احتمال گریستن ما بسیار است

4
در ارتباط مخفی خود با خواب گريه‌ها
حرفهای عجيبی شنيده‌ام.
هی ساده، ساده!
از پس آستينِ گريه گمان می‌کنند:
آسمانِ فردا صاف و هوای رفتن ما آفتابی‌ست.
حالا تو هم بلند شو،‌ بگو "ها" وُ برو!

اصلاَ چکارشان داری؟
اينان که مونس همين دو سه روزِ گُلند و گلبرگند
و اين درخت هم که از خودشان است
يک هفته‌ای می‌آيند همين حدود ما و
هی هوای خوش و
بعد هم می‌روند جائی دور آن دورها ...

چقدر قشنگند!
می‌شنوی ری‌را؟
به خدا پروانه‌ها پيش از آنکه پير شوند،‌ می‌ميرند.
حالا بيا برويم از رگبار واژه‌ها ويران شويم
عيبی ندارد يکی بودن ديوارِ باغ و صدای همسايه،
باران که باز بيايد
می‌ماند آسمان و خواب و خاطره‌ای ...
يا حرفی ميان گفت و لطفِ آدمی با سکوت.

5
من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام ری‌را
ميان راه فقط صدای تو نشانیِ ستاره بود
که راه را بی‌دليلِ راه جسته بوديم
بی‌راه و بی‌شمال
بی‌راه و بی‌جنوب
بی‌راه و بی‌رويا
من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام
اسامی آسان کسانم را
نامم را، دريا و رنگ روسری ترا، ری‌را
ديگر چيزی به ذهنم نمی‌رسد
حتی همان چند چراغ دور
که در خواب مسافرانْ مرده بودند!

من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام آقايان
چرا می‌پرسيد از پروانه و خيزران چه خبر
چه ربطی ميان پروانه و خيزران ديده‌ايد
شما کيستيد؟
از کجا آمده‌ايد؟
کی از راه رسيده‌ايد؟
چرا بی‌چراغ سخن می‌گوئيد؟
اين همه علامت سوال برای چيست؟؟
مگر من آشنای شمايم
که به آن سوی کوچه دعوتم می‌کنيد؟
من که کاری نکرده‌ام
فقط از ميان تمام نامها
نمی‌دانم از چه "ری‌را" را فراموش نکرده‌ام

آيا قناعت به سهم ستاره از نشانیِ راه
چيزی از جُرم رفتن به سوی رويا را کم نخواهد کرد؟

من راهِ خانه‌ام را گم کرده‌ام بانو
شما، بانوْ که آشنای همه‌ی آوازهای روزگار منيد
آيا آرزوهای مرا در خواب نی‌لبکی شکسته نديديد
می‌گويند در کوی شما
هر کودکی که در آن دميده، از سنگ،‌ ناله و
از ستاره، هق‌هقِ گريه شنيده است
چه حوصله‌ئی ری‌را!
بگو رهايم کنند،‌ بگو راه خانه‌ام را به ياد خواهم آورد
می‌خواهم به جايی دور خيره شوم
می‌خواهم سيگاری بگيرانم
می‌خواهم يک‌لحظه به اين لحظه بينديشم ...!

- آيا ميان آن همه اتفاق
من از سرِ اتفاق زنده‌ام هنوز!؟



☀️ #ادامه_دارد 👇👇



─═ঊঈ #سید_علی_صالحی ঈঊ═─

در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/namehayi-be-reyra
💞💦🌨☘️
💦🌨☘️
🌨☘️
☘️
#نامه_ای_به_ری_را
سروده #سید_علی_صالحی
صداخوانی #مهتاب_جعفر_پناه
تنظیم #آرتا_رحیمی


☀️ #بخش_دوم

6
بی‌قرارم
می‌خواهم بروم
می‌خواهم بمانم
دارم در ترانه‌ئی مبهم زاده می‌شوم
به نسیما بگو کتابهای کودکان را
کنار گلدان و سوالات هفت‌سالگی چیده‌ام
گونه‌هایم گُر گرفته است
تشنه نیستم
می‌خواهم تنها بمانم
در اتاق را آهسته ببند
شب پیش خواب باران و پائیزی نیامده را دیدم
انگار که تعبیر تمام رفتن‌ها
بازگشتِ به زادرودِ شقایق است
حالا بوی مینار مادرم می‌آید
بوی حنا، هفت‌سالگی، سوال، سفر، ستاره...
می‌خواهم به بوی ریواس و رازیانه بیندیشم
به بوی نان، به لحن الکن فتیله و فانوس
به رنگِ پونه و پسین کوه
می‌خواهم به باران، به بوی خاک
به اَشکال کنار جاده بیندیشم
به سنگ‌چینِ دوداندودِ اجاقِ تُرنج
ترانه، لَچَک، کودری، چلواری سپید،
بخار نفس‌های استکان
طعم غلیظ قند، رنگ عقیق چای
نی، نافله، نای،
و دق‌البابِ باد بر چارچوب روسواترینِ رویاها!

نگفتمت وقتی که خاموشم
تو در مزن؟
می‌خواهم به رواج رویا و عدالتِ آدمی بیندیشم
می‌خواهم ساده باشم،
می‌خواهم در کوچه‌های کهنسالِ آواز و بُغض بلوغ
به گیسوی بید و بوی بابونه بیندیشم
به صلواة ظهر و سایه‌های خسیس
به خوابِ یخ، پرده‌ی توری، طعم آب و حرمتِ علف.
چرا زبانِ خاموشِ مرا
کسی در لهجه‌های این هم جنوب در نمی‌یابد؟
نه، دیگر از آن پرنده‌ی خیس
از آن پرنده‌ی خسته... خبری نیست
روی دیوارِ آن سوی پنجره
کسی با شتاب چیزی می‌نویسد و می‌رود.
امروز هم کسی اگر صدایم کرد
بگو خانه نیست
بگو رفته است شمال
می‌خواهم به جنوب بیندیشم
می‌خواهم به آن پرنده‌ی خیس، به آن پرنده‌ی خسته...
به خودم بیندیشم...!
گاهی اوقات مجبورم حقیقتی را پس گریه‌های بی‌وقفه‌ام پنهان کنم
همین خوب است...
همین خوب است!

7
می‌ترسم، مضطربم
و با آن که می‌ترسم و مضطربم
باز با تو تا آخرِ دنيا هستم
می‌آيم کنار گفتگويی ساده
تمام روياهايت را بيدار می‌کنم
و آهسته زير لب می‌گويم:
برايت آب آورده‌ام، تشنه نيستی؟
فردا به احتمال قوی باران خواهد آمد.
تو پيش‌بينی کرده بودی که باد نمی‌آيد
با اين همه... ديروز
پی صدائی ساده که گفته بود بيا، رفتم،
تمام رازِ سفر فقط خوابِ يک ستاره بود!

خسته‌ام ری‌را!
می‌آيی همسفرم شوی؟
گفتگوی ميان راه بهتر از تماشای باران است
توی راه از پوزش پروانه سخن می‌گوئيم
توی راه خوابهامان را برای بابونه‌های درّه‌ای دور تعريف می‌کنيم
باران هم که بيايد
هی خيس از خنده‌های دور از آدمی، می‌خنديم،
بعد هم به راهی می‌رويم
که سهم ترانه و تبسم است
مشکلی پيش نمی‌آيد
کاری به کار ما ندارند ری‌را،
نه کِرمِ شبتاب و نه کژدمِ زرد.
وقتی دستمان به آسمان برسد
وقتی که بر آن بلندیِ بنفش بنشينيم
ديگر دست کسی هم به ما نخواهد رسيد
می‌نشينيم برای خودمان قصه می‌گوئيم
تا کبوترانِ کوهی از دامنه‌ی روياها به لانه برگردند.

غروب است
با آن که می‌ترسم
با آن که سخت مضطربم،
باز با تو تا آخر دنيا خواهم آمد.




☀️ #ادامه_دارد 👇👇



─═ঊঈ #سید_علی_صالحی ঈঊ═─

در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/namehayi-be-reyra
💞💦🌨☘️
💦🌨☘️
🌨☘️
☘️
#نامه_ای_به_ری_را
سروده #سید_علی_صالحی
صداخوانی #مهتاب_جعفر_پناه
تنظیم #آرتا_رحیمی


☀️ #بخش_پایانی

8
خداحافظ...!
خداحافظ پردهْ‌نشين محفوظِ گريه‌ها
خداحافظ عزيزِ بوسه‌های معصومِ هفت‌سالگی
خداحافظ گُلم، خوبم، خواهرم
خلاصه‌ی هر چه همين هوای هميشه‌ی عصمت!
خداحافظ ... ای خواهر بی‌دليل رفتن‌ها
خداحافظ ...!

حالا ديدارِ ما به نمی‌دانم آن کجای فراموشی
ديدار ما اصلاً به همان حوالی هر چه باداباد
ديدار ما و ديدارِ ديگرانی که ما را نديده‌اند.
پس با هر کسی از کسان من از اين ترانه‌ی محرمانه سخن مگوی
نمی‌خواهم آزردگانِ ساده‌ی بی‌شام و بی‌چراغ
از اندوهِ اوقات ما با خبر شوند!
قرارِ ما از همان ابتدای علاقه پيدا بود
قرارِ ما به سينه ‌سپردن دريا و ترانه تشنگی نبود
پس بی‌جهت بهانه مياور
که راه دور و
خانه‌ی ما يکی مانده به آخر دنياست!
نه،...
ديگر فراقی نيست
حالا بگذار باد بيايد
بگذار از قرائت محرمانه‌ی نامه‌ها و روياهامان شاعر شويم
ديدار ما و ديدار ديگرانی که ما را نديده‌اند
ديدار ما به همان ساعتِ معلوم دلنشين
تا ديگر آدمی از يک وداع ساده نگريد
تا چراغ و شب و اشاره بدانند که ديگر ملالی نيست!

حالا می‌دانم سلام مرا به اهلِ هوایِ هميشه‌ی عصمت خواهی رساند.
يادت نرود گُلم
به جای من از صميم همين زندگی
سرا رویِ چشمْ به راه ماندگانِ مرا ببوس!
ديگر سفارشی نيست
تنها، جانِ تو و جانِ پرندگان پربسته‌ئی که
دی ماه به ايوانِ خانه می‌آيند...
خداحافظ...!!



─═ঊঈ #سید_علی_صالحی ঈঊ═─

در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/namehayi-be-reyra
وامانده ام که تا به کجا می توان گریخت
از این همیشه ها که ندارند باورم
حال مرا نپرس که هنجار ها مرا
مجبور می کنند بگویم که... بهترم

#نجمه_زارع

https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
و تو
از همه دانسته های جهان
اگر بدانی:
چه اندازه دوستت دارم
دانایی!

#لیلا_هژیر

https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
وقتی دیوار برلین رﺍ برداشتند همه خوشحال بودند ...
● ‏یک زن سالمند آلمان شرقی می‌گفت:
‏ما تنها مرﺩمی هستیم که برﺍی بازگشت به ۴۰ سال قبل، خوشحالیم!

@shernosh
💞💦🌨☘️
💦🌨☘️
🌨☘️
☘️
#ای_آزادی
شعر #رونیس_لاسنهک
صداخوانی #زینب_کریمی
آواز #میثم_وطن_پرست
تنظیم #آرتا_رحیمی

میدانم دستم به تو نمی رسد
و نخواهد رسید
آنها ترا به دیوار بستند
به پنجره میخ کوب کردند.
تا لباسهای خودشان را رویش آویزان کنند.

آنها دست بکارهای زیادی زدنند
فراموشت کنم
فراموشم شوی
پل های زیادی ساختند
دیوارهای بزرگی افتتاح کردند

منهم یکی از کارتون خواب های..!!!
زیر آن پل شدم
شبانه روز ترا ببینم .

از
پشت آن دیوار ها برایت دست تکان میدادم
می بوسیدمت
از پشت آن دیوارها برایت میمردم

حتی
به فراموشی ها..
سفارش کردیم ترا دوست بدارند

آنها
نمیدانستند
عشق تو
دوست داشتن تو
اولین و آخرین حرفی ست
هیچ وقت از قلبم پاک نخواهد شد...



─═ঊঈ #رونیس_لاسنهک ঈঊ═─

در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/ey-azadi
آغوشت وطن من است
حدّ ترخُّص را گذرانده ام
روزه ام باطل و ...
نمازم شکسته است.

#نفیسه_کاف

https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q