شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
ز لاشه‌ام بگذر،
که من،
ز دودمان منقرض اشک و خون
و يخ هستم
ترا به باد نخواهم سپرد
که از سلاله‌ی خونی،
نه خاک و خاکستر
بيا به رود بپيوند
اگر هدف درياست..

#نصرت_رحمانی

عکس: شاملو و نصرت رحمانی
👈منظره ای زیبا در کشور #نروژ
🔹خواستم شما نیز از این منظره لذت ببرید.
@shernosh
بوسیدن لب‌های تو یک واجب شرعی‌ست
راضی مشو بر ذمه‌ی وراث بیفتد

#رضا_احسان_پور

https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
چشمان تو ...
شرط من است
#مشروطه خواه تو شدم...

@shernosh
☀️✍️شعر #حضرت_حافظ «غزل21»
☀️🎤صداخوانی #نگار_هادی
☀️🎼کمانچه #نرگس_دهقان
☀️👈تنظیم #آرتا_رحیمی


@shernosh
Forwarded from اتچ بات
‍ 💞☀️🌨🌾
☀️🌨🌾
🌨🌾
🌾
☀️✍️شعر #حضرت_حافظ «غزل21»
☀️🎤صداخوانی #نگار_هادی
☀️🎼کمانچه #نرگس_دهقان
☀️👈تنظیم #آرتا_رحیمی

دل و دیـــنـــم شـــد و دلـــبـــر بـــه مـــلــامــت بــرخــاســت
گــفــت بــا مــا مــنــشــیــن کـز تـو سـلـامـت بـرخـاسـت

کـه شـنـیـدی کـه در ایـن بـزم دمـی خـوش بـنـشـست
کــه نــه در آخــر صــحــبــت بــه نــدامــت بــــــرخـاســــت

شــــمـــع اگـــر زان لــب خــــنـــدان بـــه زبــان لــافـــی زد
پــیــش عــشــاق تــو شــب‌هــا بــه غــرامــت بــرخـاسـت

در چـــــمــــن بــــاد بــــهــــاری ز کــــنــــار گــــل و ســــرو
بـــــه هـــــواداری آن عـــــارض و قـــــامـــت بـــــرخـــاســـت

مـــــســـــت بــــگــــذشــــتــی و از خــلـــوتــیــان مـلــکــوت
بــــه تـــمـــاشـــای تـــو آشـــوب قـــیـــامـــت بـــرخـــاســـت

پــــیــــش رفــــتـــار تـــو پـــا بـــرنـــگـــرفـــت از خـــجـــلـــت
ســرو ســــرکش کــه بـــه نـــاز از قـــد و قـامـــت بــــرخـــــاست

حـــافـــظ ایـــن خـــرقـــه بـــیـــنـــداز مـــگـــر جـــان بـــبری
کـــاتـــش از خـــرقـــه ســـالـــوس و کــرامــت بــرخــاســت


─═ঊঈ #حضرت_حافظ ঈঊ═─



🌧
🌾⛈
🌾─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
☀️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
☀️
🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾
💞☀️🌨🌾
☀️🌨🌾
🌨🌾
🌾
☀️📕 #مسیر_جاده
☀️✍️شعراز زنده یاد #دکتر_افشین_یداللهی
☀️🎤صداخوانی #نسرین_تدین
☀️🎼آواز #علیرضا_عصار
☀️👈تنظیم #آرتا_رحیمی

گاهی مسیر جاده به بن‌بست می‌رود
گاهی تمام حادثه از دست می‌رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می‌زند
در راه هوشیاری خود مست می‌رود

گاهی غریبه‌ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلبِ خون شده، بشکست... می‌رود

اول اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر، خلاف آنچه که گفته‌ست می‌رود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می‌رود

اینجا یکی برای خودش حکم می‌دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می‌رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده‌ای
وقتی... میان طایفه‌ای... پست، می‌رود

هرچند مضحک است و پر از خنده‌های تلخ
بر ما هر آنچه لایقمان هست می‌رود

این لحظه‌ها که قیمتِ قدّ کمانِ ماست
تیری‌ست بی‌نشانه که از شَست می‌رود

بیراهه‌ها به مقصد خود ساده می‌رسند
اما مسیر جاده به بن بست می‌رود

─═ঊঈ #دکتر_افشین_یداللهی ঈঊ═─


در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/masir-e-jadeh
Forwarded from اتچ بات
‍ 💞☀️🌨🌾
☀️🌨🌾
🌨🌾
🌾
☀️✍️"آوار"

گفتم : به پای خیزم و دیگر بار
پرچم به نام عشق برافرازم
با تو
بر تارک طلایی خورشید
گفتی: ما فاتحان قله­ ی خورشیدیم
دل خوش دار

و من
به پشت گرمی تو
قد می­کشیدم از دل تاریکی
در جذبه­ های رفعت
هرگز مگر کسی
به آوار اندیشه کرده بود
که ما...

در مرز استحاله به خورشید بودم
وقتی طنین تلخ سقوط تو
خواب شکوهمند صعودم را آشفت

باری
آوار بهتر از تو و من می­داند
با خسته­ ی نشسته
چه رازی ست


─═ঊঈ #استاد_حسین_منزوی ঈঊ═─



🌧
🌾⛈
🌾─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
☀️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
☀️
🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾
Forwarded from اتچ بات
‍ ☀️🔹میگفت: بعدِ دوسال دیدمت... بیست سال خانوم شدی!

☀️🔸گفتم کسی نبود واسش بچگی کنم دیگه !!



@shernosh
Forwarded from اتچ بات
‍ ☀️🔹انسان ممکن الخطاست!
☀️❤️ممکن است دوباره #عاشقم شوی؟؟

@shernosh
Forwarded from اتچ بات
‍ ☀️🔹تمام خیالت باشد و عین خیالش هم نباشی... 😔

@shernosh
جهان
کاردستی نیمه کاره ی کودکی ست
که همیشه ی خدا
قیچی را به چسب
ترجیح داده است...

#مهدیه_لطیفی
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💞☀️🌨🌾
☀️🌨🌾
🌨🌾
🌾
☀️📕 #من_خودم_بودم
☀️✍️شعر #جبران_خلیل_جبران
☀️🎤صداخوانی #فاطیما
☀️👈تنظیم #آرتا_رحیمی

من نه عاشق بودم
و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من
من خودم بودم و يک حس غريب
که به صد عشق و هوس مي ارزيد

من خودم بودم دستي که صداقت ميکاشت
گر چه در حسرت گندم پوسيد

من خودم بودم هر پنجره اي
که به سرسبزترين نقطه بودن وا بود
و خدا ميداند بي کسي از ته دلبستگي ام پيدا بود

من نه عاشق بودم
و نه دلداده به گيسوي بلند
و نه آلوده به افکار پليد
من به دنبال نگاهي بودم
که مرا از پس ديوانگي ام ميفهميد

آرزويم اين بود
دور اما چه قشنگ
که روم تا در دروازه نور
تا شوم چيره به شفافي صبح
به خودم مي گفتم
تا دم پنجره ها راهي نيست

من نمي دانستم
که چه جرمي دارد
دستهايي که تهي ست
و چرا بوي تعفن دارد
گل پيري که به گلخانه نرست

روزگاريست غريب
تازگي مي گويند
که چه عيبي دارد
که سگي چاق رود لاي برنج

من چه خوشبين بودم
همه اش رويا بود
و خدا مي داند
سادگي از ته دلبستگي ام پيدا بود


─═ঊঈ #جبران_خلیل_جبران ঈঊ═─


در #آرتا_تی_وی ببینید:
https://www.youtube.com/watch?v=pCNc1SLgj-A&feature=youtu.be
گمان می‌برم که اگر خداوند،
صد هزار گونه خنده می‌آفرید
اما رسم اشک ریختن را نمی‌آموخت،
قلب حتی تاب ده روز تپیدن را
هم نمی‌آورد.
حکایت عشق من به تو...
حکایت شیرینی نیست.

#نادرابراهیمی
@shernosh
جا مانده است
چيزي
كه هيچ گاه
ديگر
هيچ چيز
جايش را پر نخواهد كرد
نه موهاي سياه و
نه دندانهاي سفيد...

#حسين_پناهي
@shernosh
Forwarded from اتچ بات
‍ 💞☀️🌨🌾
☀️🌨🌾
🌨🌾
🌾
☀️✍️ #تمنا
☀️✍️شعر #فروغی_بسطامی
☀️🖌به‌خط #فرشاد_قربانی
☀️🔴 #سفال_نویسی

کــی رفــتــه‌ای زدل کــه تــمــنــا کــنــم تــو را
کـی بـوده‌ای نـهفته که پیدا کنم تو را
غــیــبــت نــکــرده‌ای کــه شــوم طـالـب حـضـور
پـنـهـان نـگـشـتـه‌ای کـه هـویـدا کـنـم تـو را
بــا صــد هــزار جــلــوه بــرون آمــدی کـه مـن
بــا صــد هــزار دیـده تـمـاشـا کـنـم تـو را
چـشـمـم بـه صـد مـجاهده آیینه‌ساز شد
تـا مـن به یک مشاهده شیدا کنم تو را
بـــالـــای خـــود در آیـــنـــهٔ چـــشـــم مـــن بــبــیــن
تـــا بـــا خـــبـــر زعــالــم بــالــا کــنــم تــو را
مـــســـتـــانـــه کـــاش در حـــرم و دیـــر بــگــذری
تـا قـبـلـه‌گـاه مـؤمـن و تـرسـا کـنـم تـو را
خـــواهـــم شـــبـــی نـــقــاب ز رویــت بــر افــکــنــم
خـورشـیـد کـعـبـه، مـاه کـلـیـسـا کنم تو را
گــر افــتــد آن دو زلــف چــلــیــپــا بــه چــنــگ مـن
چــنــدیــن هـزار سـلـسـلـه در پـا کـنـم تـو را
طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند
یـــک‌جـــا فـــدای قـــامـــت رعـــنـــا کـــنــم تــو را
زیـــبـــا شـــود بـــه کـــارگـــه عــشــق کــار مــن
هـر گـه نـظـر بـه صـورت زیـبـا کنم تو را
رســـوای عـــالـــمـــی شـــدم از شـــور عـــاشــقــی
تـرسـم خـدا نـخـواسـتـه رسـوا کـنم تو را
بــا خــیــل غــمـزه گـر بـه وثـاقـم گـذر کـنـی
مـــیـــر ســـپــاه شــاه صــف‌آرا کــنــم تــو را
جـــم دســـتـــگــاه نــاصــردیــن شــاه تــاجــور
کــز خــدمــتــش ســکـنـدر و دارا کـنـم تـو را
شــعــرت ز نـام شـاه، فـروغـی شـرف گـرفـت
زیــبــد کـه تـاج تـارک شـعـرا کـنـم تـو را


─═ঊঈ #فروغی_بسطامی ঈঊ═─



🌧
🌾⛈
🌾─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
☀️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
☀️
🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾
💞☀️🌨🌾
☀️🌨🌾
🌨🌾
🌾
☀️📕 #قطره_قطره
☀️✍️شعر #محمد_علی_بهمنی
☀️🎤صداخوانی و تنظیم #مهتاب_جعفرپناه
☀️👈تنظیم نهایی #آرتا_رحیمی

قطره قطره اگر چه آب شدیم
ابر بودیم و آفتاب شدیم
ساخت ما را همو که میپنداشت
به یکی جرعه اش خراب شدیم

رنگ سال گذشته را دارد همه ی لحظه های امسالم
سیصد و شصت و پنج حسرت را همچنان میکشم به دنبالم
قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمیگنجم
دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار میکشد فالم
یک نفر از غبار می آید مژده ی تازه ی تو تکراریست
یک نفر از غبار آمد و زد زخم های همیشه بر بالم
باز در جمع تازه ی اضداد حال و روزی نگفتنی دارم
هم نمیدانم از چه میخندم هم نمیدانم از چه مینالم
راستی در هوای شرجی ام دیدن دوستان تماشاییست
به غریبی قسم نمیدانم چه بگویم جز اینکه خوشحالم
دوستانی عمیق آمده اند چهره هایی که غرقشان شده ام
میوه های رسیده ای که هنوز من به باغ کمالشان کالم
چندیست شعرهایم را جز برای خودم نمیخوام
شاید از بس صدایشان زده ام دوست دارند دوستان لالم

تنهاییم را با تو قسمت میکنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست
غم آنقدر دارم که میخواهم تمام فصلها را
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت
بنشین غمی نیست
حوای من
بر من مگیر خودستایی را که بی شک
تنهاتر از من در زمین و آسمانت
آدمی نیست
آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
تا روشنم شد
در میان مردگان هم همدمی نیست
همواره چون من نه
فقط یک لحظه خوب من بیندیش
لبریزی از گفتن
ولی در هیچ سویت
مَحرمی نیست
من قصد نفی آزی گل و را باران را ندارم
شاید برای من که همزاد کویرم
شبنمی نیست
شاید به زخم من که میپوشم زوشم شهر آن را
در دستهای بی نهایت مهربانش
مرهمی نیست
شاید
و یا شاید
هزاران شاید اگر چه
اینک به گوش انتظارم
جز صدای مبهمی نیست

─═ঊঈ #محمد_علی_بهمنی ঈঊ═─

در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/ghtre-ghatre
💞☀️🌨🌾
☀️🌨🌾
🌨🌾
🌾
☀️📕 #و_اما_عشق
☀️✍️نوشته #آزاده_رمضانی
☀️🎤صداخوانی #ندا_قدیمی
☀️🎼آواز #فرامرز_اصلانی_و_داریوش
☀️👈تنظیم #آرتا_رحیمی

هر چیزی باید سر جای خودش اتفاق بیفتد،
قبول داری؟!
مثلاً تگرگ، باید اردیبهشت را به دلواپسی بکشاند،
گیلاس، جایش، چلّۀ مرداد است
برگها باید وسط مهر، با رویی زرد و نارنجی،
بریزند روی سنگفرش خیابان،
شب یلدا، پرده را که کنار میزنی ،
باید برف را ببینی که بی صدا می آید
و اما عشق...
من می گویم تنها چیزی ست که نباید سر وقت بیاید!
باید وقتی برسد که تو دست و پایت را گم کنی،
ناگهان، سریع، بی معطلی...
درست بخورد وسط زندگی آدم...
زمانی که فکر می کنی همه چیز سر جای خودش نشسته،
بیاید و تمام بنیان بودنت را به هم بریزد...
باید طوری عاشق بشوی که مجبور باشی
تمام برنامه های زندگیت را از اول بچینی و
حتی گاهی وقت ها قبول کنی
که برنامه ریزی هیچ کمکی به تو نمی کند...
باید رها باشی
جوری که انگار خودت هم دیگر،
سر جای همیشگی ات نیستی،
بزنی بیرون...
تمام روزهایت، شعر بگویی،
شاعر شوی...
اصلاً چرا پیچیده اش کنیم
ساده بگویم:
"عشق" بی موقع که بیاید،
اسمش می شود "معجزه"
چیزی شبیه استجابتِ
تمام دعاهای به آسمان رسیده و نرسیده ات...
می شود حس ناب تمام آنچه که دل دیوانه ات
یک عمر انتظارش را می کشید
و تو نمی دانستی چه می خواهد...
آن وقت، هر زمان که چشمان او حضور داشته باشد،
تو غرق در آرامش می شوی و
حس و حالت بهاری می شود...
خود به‌ خود، عطر بهار نارنج می پیچد...
گرفتی چه گفتم؟!
وقتی همه چیز سر جایش باشد...
یک جای کار دارد لنگ می زند جانم!


─═ঊঈ #آزاده_رمضانی ঈঊ═─

در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/va-amma-eshgh
Forwarded from اتچ بات
‍ 💞☀️🌨🌾
☀️🌨🌾
🌨🌾
🌾
☀️✍️ #خوب_یاد_گرفته_ام
☀️✍️نوشته #هیلا_صدیقی


خوب یاد گرفته ام دیگر...
زندگی گاهی، مثل یک کودک ده ساله عاصی و سرکش است...
هیچ مبادایی ندارد. هرچه را برایش ممنوع کنی بی مهابا به آن سرک میکشد...
سخت بگیری، سخت می شود...
اصرار که میکنی انکار میکند...
پا که میفشاری، پاهایش را قفل می کند...
گذشت که میکنی بخشنده می شود...
مؤمن که میشوی مامن میشود...
آرام که میشوی، محتاط تر می شود...

خوب یاد گرفته ام دیگر...
زندگی هیچ مبادایی ندارد...
گاهی با پای خودت میروی...
و به خواست خودت باد میشود تمام مباداهایت یکجا و...
در آسمانت وزیدن میگیرد...
گاهی از آرزوهایت میگریزی و به ترس هایت پناه می بری...
گاهی آرامش گمشده ات را، که سالها در دوست داشتنی ترین جاهایت نداشتی،
پشت تابلو های ورود ممنوعی که برای خودت چیده ای، میابی...
خوب میشناسمش دیگر، این کودک ده ساله را...
و خوب تر میدانم که باید برایش مادری کنم.


─═ঊঈ #هیلا_صدیقی ঈঊ═─
ای دوست برای دوست جان باید داد
در راه محبت #امتحان باید داد
تنها نبُوَد شرط محبّت گفتن
یک مرتبه هم #عمل نشان باید داد...
─═ঊঈ #لاادری ঈঊ═─

@shernosh