💞⛅️🌨🍂
⛅️🌨🍁
🌨🍂
🍁
🍂🖊 #عشق_تو
🍂✍🏻شعر #رونیس_لاسنهک
🍂🎤صداخوانی #زینب_کریمی
🍂🎼آواز #فرشاد_فرخ_پور
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی
میدانم دستم به تو نمی رسد
و نخواهد رسید
آنها ترا به دیوار بستند
به پنجره میخ کوب کردند.
تا لباسهای خودشان را رویش آویزان کنند.
آنها دست بکارهای زیادی زدنند
فراموشت کنم
فراموشم شوی
پل های زیادی ساختند
دیوارهای بزرگی افتتاح کردند
منهم یکی از کارتون خواب های..!!!
زیر آن پل شدم
شبانه روز ترا ببینم .
از
پشت آن دیوار ها برایت دست تکان میدادم
می بوسیدمت
از پشت آن دیوارها برایت میمردم
حتی
به فراموشی ها..
سفارش کردیم ترا دوست بدارند
آنها
نمیدانستند
عشق تو
دوست داشتن تو
اولین و آخرین حرفی ست
هیچ وقت از قلبم پاک نخواهد شد...
🍂🎧در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/eshgh-e-too-remix-ey-azadi
─═ঊঈ #رونیس_لاسنهک ঈঊ═─
🌧
🍂⛈
🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
⛅️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🌤
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂
⛅️🌨🍁
🌨🍂
🍁
🍂🖊 #عشق_تو
🍂✍🏻شعر #رونیس_لاسنهک
🍂🎤صداخوانی #زینب_کریمی
🍂🎼آواز #فرشاد_فرخ_پور
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی
میدانم دستم به تو نمی رسد
و نخواهد رسید
آنها ترا به دیوار بستند
به پنجره میخ کوب کردند.
تا لباسهای خودشان را رویش آویزان کنند.
آنها دست بکارهای زیادی زدنند
فراموشت کنم
فراموشم شوی
پل های زیادی ساختند
دیوارهای بزرگی افتتاح کردند
منهم یکی از کارتون خواب های..!!!
زیر آن پل شدم
شبانه روز ترا ببینم .
از
پشت آن دیوار ها برایت دست تکان میدادم
می بوسیدمت
از پشت آن دیوارها برایت میمردم
حتی
به فراموشی ها..
سفارش کردیم ترا دوست بدارند
آنها
نمیدانستند
عشق تو
دوست داشتن تو
اولین و آخرین حرفی ست
هیچ وقت از قلبم پاک نخواهد شد...
🍂🎧در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/eshgh-e-too-remix-ey-azadi
─═ঊঈ #رونیس_لاسنهک ঈঊ═─
🌧
🍂⛈
🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
⛅️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🌤
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂
Spreaker
Eshgh_e_Too (Remix_Ey_Azadi)
#عشق_تو
شعر #رونیس_لاسنهک
صداخوانی #زینب_کریمی
آواز #فرشاد_فرخ_پور
تنظیم #آرتا_رحیمی
میدانم دستم به تو نمی رسد
و نخواهد رسید
آنها ترا به دیوار بستند
به پنجره میخ کوب کردند.
تا لباسهای...
شعر #رونیس_لاسنهک
صداخوانی #زینب_کریمی
آواز #فرشاد_فرخ_پور
تنظیم #آرتا_رحیمی
میدانم دستم به تو نمی رسد
و نخواهد رسید
آنها ترا به دیوار بستند
به پنجره میخ کوب کردند.
تا لباسهای...
دوک نخ ریسی بیاور، یوسف مصری ببر...!
شهر از بازار یوسف های ارزان پُر شدست
─═ঊঈ #فاضل_نظری ঈঊ═─
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
شهر از بازار یوسف های ارزان پُر شدست
─═ঊঈ #فاضل_نظری ঈঊ═─
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
تنهایی و رسوایی، بی مهری و آزار
ای عشق ببین من چه کشیدم، تو چه کردی؟
─═ঊঈ #فاضل_نظری ঈঊ═─
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
ای عشق ببین من چه کشیدم، تو چه کردی؟
─═ঊঈ #فاضل_نظری ঈঊ═─
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
من باختم... امّا کسی جز ما نخواهد برد
بوی مرا این آب و صابونها نخواهد برد
─═ঊঈ #سید_مهدی_موسوی ঈঊ═─
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
بوی مرا این آب و صابونها نخواهد برد
─═ঊঈ #سید_مهدی_موسوی ঈঊ═─
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
مجال من همین باشد...
که پنهان
عشق او ورزم...
─═ঊঈ #حضرت_حافظ ঈঊ═─
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
که پنهان
عشق او ورزم...
─═ঊঈ #حضرت_حافظ ঈঊ═─
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💞⛅️🌨🍂
⛅️🌨🍁
🌨🍂
🍁
🍂🖊 #وقتای_دلتنگی
🍂🎧شعر و صدا #شادن_کچوئی
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی
وقتای دلتنگی
توی خودم میرم
با خاطرات تو
آروم نمیگیرم
دنیای من بودی
حالا کجا میری؟
بارون نمیباره
از کِی تو دلگیری؟
وقتای دلتنگی
تو خلوتم با تو
هیشکی نمیتونه
دیگه بیاد جا تو
هيشكي نمي فهمه
دلواپسي هامو
هيشكي نمي بينه
اين بي كسي هامو ...
دنيام بعد تو
ابري و بارونه
حال و هواي من
بي تو چه داغونه
─═ঊঈ #شادن_کچوئی ঈঊ═─
🍂🎧در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/waqthaye-deltangi
🌧
🍂⛈
🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
⛅️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🌤
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂
⛅️🌨🍁
🌨🍂
🍁
🍂🖊 #وقتای_دلتنگی
🍂🎧شعر و صدا #شادن_کچوئی
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی
وقتای دلتنگی
توی خودم میرم
با خاطرات تو
آروم نمیگیرم
دنیای من بودی
حالا کجا میری؟
بارون نمیباره
از کِی تو دلگیری؟
وقتای دلتنگی
تو خلوتم با تو
هیشکی نمیتونه
دیگه بیاد جا تو
هيشكي نمي فهمه
دلواپسي هامو
هيشكي نمي بينه
اين بي كسي هامو ...
دنيام بعد تو
ابري و بارونه
حال و هواي من
بي تو چه داغونه
─═ঊঈ #شادن_کچوئی ঈঊ═─
🍂🎧در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/waqthaye-deltangi
🌧
🍂⛈
🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
⛅️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🌤
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂
Spreaker
Waqthaye_Deltangi
# وقتای_دلتنگی
شعر و صدا #شادن_کچوئی
تنظیم #آرتا_رحیمی
وقتای دلتنگی
توی خودم میرم
با خاطرات تو
آروم نمیگیرم
دنیای من بودی
حالا کجا میری؟
بارون نمیباره
از کِی تو دلگیری؟...
شعر و صدا #شادن_کچوئی
تنظیم #آرتا_رحیمی
وقتای دلتنگی
توی خودم میرم
با خاطرات تو
آروم نمیگیرم
دنیای من بودی
حالا کجا میری؟
بارون نمیباره
از کِی تو دلگیری؟...
Forwarded from اتچ بات
💞⛅️🌨🍂
⛅️🌨🍁
🌨🍂
🍁
🍁🌧 #می_ترسم_از_باران
🍁🌧سروده #علی_صفری
تو آشنای فصل بارانی
با بودن تو زندگی خوب است
وقتی پناهم شانه ات باشد
کم طاقتی و خستگی خوب است
من از جهان بی تو می ترسم
از تکیه ام بر شانه ی دیوار
از زنده ماندن های بعد از تو
از خوابهای تا سحر بیدار
یک لحظه دوری در توانم نیست
چشمان تو وابسته ام کرده
من از جهان بی تو می ترسم
ترس از جدایی خسته ام کرده
می ترسم از باران بعد از تو
من زیر باران بی تو خواهم مرد
می ترسم از باران بعد از من
تو زیر باران خیس خواهی شد
جز عشق تو چیزی نمی خواهم
با من بمان و سرپناهم باش
با اینکه دل بستن غم انگیز است
شیرینی این اشتباهم باش
─═ঊঈ #علی_صفری ঈঊ═─
🌧
🍂⛈
🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
⛅️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🌤
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂
⛅️🌨🍁
🌨🍂
🍁
🍁🌧 #می_ترسم_از_باران
🍁🌧سروده #علی_صفری
تو آشنای فصل بارانی
با بودن تو زندگی خوب است
وقتی پناهم شانه ات باشد
کم طاقتی و خستگی خوب است
من از جهان بی تو می ترسم
از تکیه ام بر شانه ی دیوار
از زنده ماندن های بعد از تو
از خوابهای تا سحر بیدار
یک لحظه دوری در توانم نیست
چشمان تو وابسته ام کرده
من از جهان بی تو می ترسم
ترس از جدایی خسته ام کرده
می ترسم از باران بعد از تو
من زیر باران بی تو خواهم مرد
می ترسم از باران بعد از من
تو زیر باران خیس خواهی شد
جز عشق تو چیزی نمی خواهم
با من بمان و سرپناهم باش
با اینکه دل بستن غم انگیز است
شیرینی این اشتباهم باش
─═ঊঈ #علی_صفری ঈঊ═─
🌧
🍂⛈
🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
⛅️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🌤
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂
Telegram
attach 📎
دستهایت...
همان حقّی ست که باید
کف دستانم بگذاری...!
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
همان حقّی ست که باید
کف دستانم بگذاری...!
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
اینجا فاحشه خانۀ مدرنی ست که
نه از تنگی نان و عطش آب
که از گرسنگی دل هاشان
به زیر ملحفه های خونین
ناموس می درند...!
#امیر_معصومی
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
نه از تنگی نان و عطش آب
که از گرسنگی دل هاشان
به زیر ملحفه های خونین
ناموس می درند...!
#امیر_معصومی
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💞⛅️🌨🍂
⛅️🌨🍁
🌨🍂
🍁
🍂⬅️ #پر_بهانه_ی_غمگین
🍂✍🏻نوشته #مژده_صداقت
🍂🎤صداخوانی #لیلا_برنس
🍂🎼آواز #کاوه_آفاق
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی
به جرم کدامین گناه
به دار می کشی قلب خسته ام را؟
در این باغ یخ زده
هنوز حسرتی غریب
بر جانم رخنه می کند
و تنهایی ام در هجوم بی کسی
بارها بی صدا می بارد
می بارد
می بارد...
عبور می کنی برای لحظه ای
دلم اسیر می شود
آسمان ِ فاصله ها بی بهانه می گریند
سایه های زخمی غبار آلود
بر تنی نحیف مدام
از انتهای درد می گذرند
مرا می بینی اینچنین غریب و آزرده حال؟
بوی خاک می آید و بغض...
هنوز پُر بهانه ی غمگینم...
─═ঊঈ #مژده_صداقت ঈঊ═─
🍂🎧در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/por-bahane
🌧
🍂⛈
🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
⛅️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🌤
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂
⛅️🌨🍁
🌨🍂
🍁
🍂⬅️ #پر_بهانه_ی_غمگین
🍂✍🏻نوشته #مژده_صداقت
🍂🎤صداخوانی #لیلا_برنس
🍂🎼آواز #کاوه_آفاق
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی
به جرم کدامین گناه
به دار می کشی قلب خسته ام را؟
در این باغ یخ زده
هنوز حسرتی غریب
بر جانم رخنه می کند
و تنهایی ام در هجوم بی کسی
بارها بی صدا می بارد
می بارد
می بارد...
عبور می کنی برای لحظه ای
دلم اسیر می شود
آسمان ِ فاصله ها بی بهانه می گریند
سایه های زخمی غبار آلود
بر تنی نحیف مدام
از انتهای درد می گذرند
مرا می بینی اینچنین غریب و آزرده حال؟
بوی خاک می آید و بغض...
هنوز پُر بهانه ی غمگینم...
─═ঊঈ #مژده_صداقت ঈঊ═─
🍂🎧در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/por-bahane
🌧
🍂⛈
🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
⛅️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🌤
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂
Spreaker
Por_Bahane
#پر_بهانه_ی_غمگین
نوشته #مژده_صداقت
صداخوانی #لیلا_برنس
آواز #کاوه_آفاق
تنظیم #آرتا_رحیمی
به جرم کدامین گناه
به دار می کشی قلب خسته ام را؟
در این باغ یخ زده
هنوز حسرتی غریب
بر جانم...
نوشته #مژده_صداقت
صداخوانی #لیلا_برنس
آواز #کاوه_آفاق
تنظیم #آرتا_رحیمی
به جرم کدامین گناه
به دار می کشی قلب خسته ام را؟
در این باغ یخ زده
هنوز حسرتی غریب
بر جانم...
✅بهترین ترفندی که برای #آشتی_با_معشوق جواب میده
💞 اینو 🤞🤞 #پیرمرد میگفت...!
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💞 اینو 🤞🤞 #پیرمرد میگفت...!
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چار فصلش همه آراستگی ست
من چه می دانستم
دل هر کس
دل نیست...؟!
#حمید_مصدق
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
دوستی همچون سروی سرسبز
چار فصلش همه آراستگی ست
من چه می دانستم
دل هر کس
دل نیست...؟!
#حمید_مصدق
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
⬅️ اومَدَنِ هیچکس تُو زندگیت
⬅️⬅️ بی حکمت نیس...!
✅ یا میشه: «فَردِ زندگیت»
✅✅ یا «دَرسِ زندگیت»
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
⬅️⬅️ بی حکمت نیس...!
✅ یا میشه: «فَردِ زندگیت»
✅✅ یا «دَرسِ زندگیت»
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
دستهایم
چشمانم
صدایم
حرفهایم،
بعد از تو هیچ کدام متعلق به من نیستند
من حالا تکّه ای از توأم که دارد عاشقانه
در کائنات پرسه می زند...
#هستی_خانی
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
چشمانم
صدایم
حرفهایم،
بعد از تو هیچ کدام متعلق به من نیستند
من حالا تکّه ای از توأم که دارد عاشقانه
در کائنات پرسه می زند...
#هستی_خانی
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
⬅️قاضی: چرا میخندی؟
✅دنیز گزمیش: رو دیوار پشت سرتون نوشته #عدالت...
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
✅دنیز گزمیش: رو دیوار پشت سرتون نوشته #عدالت...
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💞⛅️🌨🍂
⛅️🌨🍁
🌨🍂
🍁
🍂⬅️ #دختر_بغل_دستی
آن چشمها که آخر بدمستی من است
آن چشمها که هی همهی هستی من است
در تاکسی نشسته به من فکر میکنند
همراه دختری که بغلدستی من است!
آن چشم های خیره شده توی دفترم
که گریه می کنند به شب هات در سرم
هر بار می نویسمشان، می نویسم و...
هر بار در مقابلشان کم می آورم
این غم میان سرخوشی ِ گیج ِ آبجو
از من شروع می شود و چشم های تو
از من شروع می شود و آن دو چشم تر
که عاشق منند و من از هر چه بیشتر!
از بوسهی ندادهی تو، توی خانهام
از چشم هات، از قفس عاشقانهام
از تو که نیستی و من انگار مردهام
از من که سال هاست به بن بست خوردهام
از من: در ابتدای خودش انتها شده
از من که پاک، عاشق آن چشم ها شده
از من که در میان عطش گریه میکند
شب ها کنار بی کسیاش گریه میکند
شب های دوست دارمت و روزهای بد
شب های من که مال تو هستند تا ابد
شب های چشم های تو و بی قراریام
شب های دوست دارمت و دوست داریام!
از التماس گریه که هی عاشقم بشو
از من شروع میشود و چشم های تو
از چشم های شبزدهی در مقابلم
که جیغ میزنند تو را در تهِ دلم
آن چشم های مسأله دار ِ همیشه خواب
مثل سؤال های من از عشق، بیجواب
از آن دو چشم مستِ به آتش کشیدهام
از من که خواب بودهام و خواب دیدهام
«خواب دو تا ستارهی قرمز» که نیستیم
بیدار میشدیم و فقط میگریستیم
بیدار/ میشدیم دو تا استکان پر از...
بیدار/ میشدیم دو تا چشم دلخور از...
از چی؟ کجا؟ چگونه؟ چرا؟ از کدام؟ کِی؟
بیدار میشدیم دقیقا ً چهار «دی»
بیدار میشدیم در «آذر» که سوختم
بیدار میشدیم و مرا میفروختم
به چی؟! به آن دو چشم که باران گرفته بود
که حسّ و حال چندم «آبان» گرفته بود
چندم؟! سؤال مسخرهای که تو نیستی
چندم؟! که در تمامی آبان گریستی
چندم؟! که فکر میشدم از من به هیچ چیز
بس کن! نپرس!! خستهام و خستهتر عزیز...
خسته شبیه درصدی از احتمال ها
بس کن! نپرس!! خستهام از این سؤال ها
مثل تویی که چندم آبان ادامه داشت
که میگریست در من و باران ادامه داشت
مثل تویی که این همه در تاکسی منی
هی با خودت کنار خودت حرف میزنی
هی با خودت که از خود من ناامیدتر
بدجور عاشقی و من از تو شدیدتر!
مثل دو چشم خسته که در من نشسته است
مثل دو چشم خسته که بدجور خسته است
یک جفت چشم ِ خیس ِ بغلدستی شما
یک تاکسی به مقصد ِ یک مشت هیچ جا
دستان دووور ما و تماسی بدون حس
یک عمر استرس، همه ی عمر استرس
دستان دووور ما و دو تا چشم آشنا
یک جفت چشم، مثل دقیقا ً خود شما!
یک جفت چشم، حاصل یک عمر خستگی
من این طرف، نتیجه ی یک دل نبستگی!
من این طرف، صدای غم انگیز باد که...
تو آن طرف، همان زن بی اعتماد که...
که با تنش به پوچی من حرف میزند
که حرف می زند، از زن حرف میزند!
که مثل اشتباه من از عشق تازه است
مانند خواب های خودت بیاجازه است
که فکر میکند به من و عمق دردها
زل میزند به آلت جنسی مردها!
زل میزند به این همه تکرار پشت هم
زل میزند به غم، همهی زندگیش غم!
حس میکند که آخر این راه بسته است
که خسته است، مثل خود مرگ خسته است
که خسته است مثل زنی توی بسترت
که خسته است خستهتر از درد ِ در سرت...
مثل دو چشم که ته بدمستی تو است
مثل دو چشم که همهی هستی تو است
مثل تویی که در ته درّه هنوز هم...
همراه دختری که بغلدستی تو است
─═ঊঈ #سید_مهدی_موسوی ঈঊ═─
🌧
🍂⛈
🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
⛅️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🌤
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂
⛅️🌨🍁
🌨🍂
🍁
🍂⬅️ #دختر_بغل_دستی
آن چشمها که آخر بدمستی من است
آن چشمها که هی همهی هستی من است
در تاکسی نشسته به من فکر میکنند
همراه دختری که بغلدستی من است!
آن چشم های خیره شده توی دفترم
که گریه می کنند به شب هات در سرم
هر بار می نویسمشان، می نویسم و...
هر بار در مقابلشان کم می آورم
این غم میان سرخوشی ِ گیج ِ آبجو
از من شروع می شود و چشم های تو
از من شروع می شود و آن دو چشم تر
که عاشق منند و من از هر چه بیشتر!
از بوسهی ندادهی تو، توی خانهام
از چشم هات، از قفس عاشقانهام
از تو که نیستی و من انگار مردهام
از من که سال هاست به بن بست خوردهام
از من: در ابتدای خودش انتها شده
از من که پاک، عاشق آن چشم ها شده
از من که در میان عطش گریه میکند
شب ها کنار بی کسیاش گریه میکند
شب های دوست دارمت و روزهای بد
شب های من که مال تو هستند تا ابد
شب های چشم های تو و بی قراریام
شب های دوست دارمت و دوست داریام!
از التماس گریه که هی عاشقم بشو
از من شروع میشود و چشم های تو
از چشم های شبزدهی در مقابلم
که جیغ میزنند تو را در تهِ دلم
آن چشم های مسأله دار ِ همیشه خواب
مثل سؤال های من از عشق، بیجواب
از آن دو چشم مستِ به آتش کشیدهام
از من که خواب بودهام و خواب دیدهام
«خواب دو تا ستارهی قرمز» که نیستیم
بیدار میشدیم و فقط میگریستیم
بیدار/ میشدیم دو تا استکان پر از...
بیدار/ میشدیم دو تا چشم دلخور از...
از چی؟ کجا؟ چگونه؟ چرا؟ از کدام؟ کِی؟
بیدار میشدیم دقیقا ً چهار «دی»
بیدار میشدیم در «آذر» که سوختم
بیدار میشدیم و مرا میفروختم
به چی؟! به آن دو چشم که باران گرفته بود
که حسّ و حال چندم «آبان» گرفته بود
چندم؟! سؤال مسخرهای که تو نیستی
چندم؟! که در تمامی آبان گریستی
چندم؟! که فکر میشدم از من به هیچ چیز
بس کن! نپرس!! خستهام و خستهتر عزیز...
خسته شبیه درصدی از احتمال ها
بس کن! نپرس!! خستهام از این سؤال ها
مثل تویی که چندم آبان ادامه داشت
که میگریست در من و باران ادامه داشت
مثل تویی که این همه در تاکسی منی
هی با خودت کنار خودت حرف میزنی
هی با خودت که از خود من ناامیدتر
بدجور عاشقی و من از تو شدیدتر!
مثل دو چشم خسته که در من نشسته است
مثل دو چشم خسته که بدجور خسته است
یک جفت چشم ِ خیس ِ بغلدستی شما
یک تاکسی به مقصد ِ یک مشت هیچ جا
دستان دووور ما و تماسی بدون حس
یک عمر استرس، همه ی عمر استرس
دستان دووور ما و دو تا چشم آشنا
یک جفت چشم، مثل دقیقا ً خود شما!
یک جفت چشم، حاصل یک عمر خستگی
من این طرف، نتیجه ی یک دل نبستگی!
من این طرف، صدای غم انگیز باد که...
تو آن طرف، همان زن بی اعتماد که...
که با تنش به پوچی من حرف میزند
که حرف می زند، از زن حرف میزند!
که مثل اشتباه من از عشق تازه است
مانند خواب های خودت بیاجازه است
که فکر میکند به من و عمق دردها
زل میزند به آلت جنسی مردها!
زل میزند به این همه تکرار پشت هم
زل میزند به غم، همهی زندگیش غم!
حس میکند که آخر این راه بسته است
که خسته است، مثل خود مرگ خسته است
که خسته است مثل زنی توی بسترت
که خسته است خستهتر از درد ِ در سرت...
مثل دو چشم که ته بدمستی تو است
مثل دو چشم که همهی هستی تو است
مثل تویی که در ته درّه هنوز هم...
همراه دختری که بغلدستی تو است
─═ঊঈ #سید_مهدی_موسوی ঈঊ═─
🌧
🍂⛈
🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
⛅️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🌤
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂
Telegram
شعرنوش
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
یادش همه جا هست، خودش نوشِ شما
ای ننگ بر او مرگ بر آغوشِ شما
شمشیر بر آن دست که بر گردنش است
لعنت به تنی که در کنارِ تنَش است
─═ঊঈ #علیرضا_آذرঈঊ═─
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
ای ننگ بر او مرگ بر آغوشِ شما
شمشیر بر آن دست که بر گردنش است
لعنت به تنی که در کنارِ تنَش است
─═ঊঈ #علیرضا_آذرঈঊ═─
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
💞⛅️🌨🍂
⛅️🌨🍁
🌨🍂
🍁
🍂⬅️ #آخرین_لحظه
🍂✍🏻نوشته #کسری_مهرزاد
🍂🎤صداخوانی #لیلا_برنس
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی
تولد...
عشق...
شادی...
اشک...
نفرت...
مرگ...
میان هزاران حس و لحظه،
به لحظه ی آخر فکر می کنم؛
آن ثانیه ی مبهم سکوت... قبل از پایان.
آن لحظه که آخرین عبورم را...
در برابر رفتن باور می کنم،
به چه فکر خواهم کرد؟
به چشم هایش نگاه می کنم
به چشم هایم نگاه می کند؛
پایان!!
به این کلید رمزآلود نیستی فکر می کنم
به آنکنه در آن لحظه ی آخر، آن پسرک سیزده ساله
که همسان کودکیمان بود به چه فکر می کرد؟
وقتی سایه ی تانکی آهنین وجودش را احاطه کرد...
به لحظه ی آخر فکر می کنم
به آن جراح جوان، وقتی در هجوم جاده،
سایه ی تمام کننده ی تریلی راننده ای خمار را
بر چهره اش می دید به چه فکر می کرد؟
به لحظه ی آخر فکر می کنم
به معدنچی ای که در قلب زمین حبس شد
و آخرین مولکول اکسیژن را بلعید،
بی امید به نور...
بی نوری برای وداع با تک عکس خاک گرفتۀ تهِ جیبش
با چشمهایی درخشان و خیس...
در سیاهی به چه فکر می کرد؟
به آخرین لحظه فکر می کنم
به آخرین فکر مشوش مردی که بوف کورش را،
در اتاقی پر گاز آرام کرد...
به آخرین لحظه فکر می کنم
به آخرین نفس مادری که در اتاق زایمان،
اولین گریه ی نوزادش را شنید
و عزم رفتن کرد...
به مردی که عکس کودکش را بوسید
و به روی مین رفت...
به آن ثانیه ی مبهم
آن لحظه ی قبل از پایان
آن زمان که می دانم
همه چیز تمام است
آن ثانیه ی رمزآلود
به چه فکر می کنم؟
─═ঊঈ #کسری_مهرزاد ঈঊ═─
🍂🎧در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/akharin-lahzeh
🌧
🍂⛈
🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
⛅️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🌤
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂
⛅️🌨🍁
🌨🍂
🍁
🍂⬅️ #آخرین_لحظه
🍂✍🏻نوشته #کسری_مهرزاد
🍂🎤صداخوانی #لیلا_برنس
🍂👈تنظیم #آرتا_رحیمی
تولد...
عشق...
شادی...
اشک...
نفرت...
مرگ...
میان هزاران حس و لحظه،
به لحظه ی آخر فکر می کنم؛
آن ثانیه ی مبهم سکوت... قبل از پایان.
آن لحظه که آخرین عبورم را...
در برابر رفتن باور می کنم،
به چه فکر خواهم کرد؟
به چشم هایش نگاه می کنم
به چشم هایم نگاه می کند؛
پایان!!
به این کلید رمزآلود نیستی فکر می کنم
به آنکنه در آن لحظه ی آخر، آن پسرک سیزده ساله
که همسان کودکیمان بود به چه فکر می کرد؟
وقتی سایه ی تانکی آهنین وجودش را احاطه کرد...
به لحظه ی آخر فکر می کنم
به آن جراح جوان، وقتی در هجوم جاده،
سایه ی تمام کننده ی تریلی راننده ای خمار را
بر چهره اش می دید به چه فکر می کرد؟
به لحظه ی آخر فکر می کنم
به معدنچی ای که در قلب زمین حبس شد
و آخرین مولکول اکسیژن را بلعید،
بی امید به نور...
بی نوری برای وداع با تک عکس خاک گرفتۀ تهِ جیبش
با چشمهایی درخشان و خیس...
در سیاهی به چه فکر می کرد؟
به آخرین لحظه فکر می کنم
به آخرین فکر مشوش مردی که بوف کورش را،
در اتاقی پر گاز آرام کرد...
به آخرین لحظه فکر می کنم
به آخرین نفس مادری که در اتاق زایمان،
اولین گریه ی نوزادش را شنید
و عزم رفتن کرد...
به مردی که عکس کودکش را بوسید
و به روی مین رفت...
به آن ثانیه ی مبهم
آن لحظه ی قبل از پایان
آن زمان که می دانم
همه چیز تمام است
آن ثانیه ی رمزآلود
به چه فکر می کنم؟
─═ঊঈ #کسری_مهرزاد ঈঊ═─
🍂🎧در #اسپریاکر بشنوید:
https://www.spreaker.com/user/artatv/akharin-lahzeh
🌧
🍂⛈
🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
⛅️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🌤
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂
Spreaker
Akharin_Lahzeh
تولد
عشق
شادی
اشک
نفرت
مرگ
میان هزاران حس و لحظه،
به لحظه ی آخر فکر می کنم؛
آن ثانیه ی مبهم سکوت قبل از پایان.
آن لحظه که آخرین عبورم را در برابر رفتن باور می کنم، به چه فکر خواهم...
عشق
شادی
اشک
نفرت
مرگ
میان هزاران حس و لحظه،
به لحظه ی آخر فکر می کنم؛
آن ثانیه ی مبهم سکوت قبل از پایان.
آن لحظه که آخرین عبورم را در برابر رفتن باور می کنم، به چه فکر خواهم...
💞⛅️🌨🍂
⛅️🌨🍁
🌨🍂
🍁
🍂⬅️ #چشم_سخنگوی
🍂✍🏻شعر #استاد_شفیعی_کدکنی
🍂🎤صداخوانی #فاطمه_آذرتاش
🍂👈ارائه شده در کانال #آرتا_تی_وی
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم
تو گرم سخن گفتن وازجام نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم
شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم
با پرتو ماه آیم و چون سایه ی دیوار
گامی ز سر کوی رفتن نتوانم
دور از تو من سوخته در دامن شبها
چون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانم
فریاد ز بی مهری ات ای گل که در این باغ
چون غنچه ی پاییز شکفتن نتوانم
ای چشم سخنگوی تو بشنو ز نگاهم
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
─═ঊঈ #استاد_شفیعی_کدکنی ঈঊ═─
🍂🎬در #یوتیوب ببینید:
https://youtu.be/oIU88_Pmy-8
🌧
🍂⛈
🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
⛅️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🌤
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂
⛅️🌨🍁
🌨🍂
🍁
🍂⬅️ #چشم_سخنگوی
🍂✍🏻شعر #استاد_شفیعی_کدکنی
🍂🎤صداخوانی #فاطمه_آذرتاش
🍂👈ارائه شده در کانال #آرتا_تی_وی
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم
تو گرم سخن گفتن وازجام نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم
شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه
گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم
با پرتو ماه آیم و چون سایه ی دیوار
گامی ز سر کوی رفتن نتوانم
دور از تو من سوخته در دامن شبها
چون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانم
فریاد ز بی مهری ات ای گل که در این باغ
چون غنچه ی پاییز شکفتن نتوانم
ای چشم سخنگوی تو بشنو ز نگاهم
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
─═ঊঈ #استاد_شفیعی_کدکنی ঈঊ═─
🍂🎬در #یوتیوب ببینید:
https://youtu.be/oIU88_Pmy-8
🌧
🍂⛈
🍂─═ঊঈ 👇عضویت در کانال #شعرنوش 👇 ঈঊ═─
⛅️
https://telegram.me/joinchat/CkoPaDwFihfSlFDqmLsy1Q
🌤
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂
YouTube
"چشم سخنگوی" شعری از استاد شفیعی کدکنی با صدای فاطمه آذرتاش *** Cheshm_e_sokhango
#چشم_سخنگوی شعر #استاد_شفیعی_کدکنی صداخوانی #فاطمه_آذرتاش ارائه شده در کانال #آرتا_تی_وی دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم تو گرم س...