✍🏻 زنها اگر بخواهند، مىتوانند تن خويش را در آغوش فشرده و خود را دوباره به دنيا بياورند.
اديپ جان سِوِر _ شاعر و نویسنده ی تُرک (1928 _ 1986)
اديپ جان سِوِر _ شاعر و نویسنده ی تُرک (1928 _ 1986)
Forwarded from ArtaTV
YouTube
تصنیف "بانوی ایرانی با صدای "پرواز همای" *** Homay: Banoye_Irani
تصنیف #بانوی_ایرانی
چکامه و آواز #پرواز_همای
ارائه شده در کانال #آرتا_تی_وی
سایت ما: http://shernosh.4kia.ir
شخصی نوشته های #آرتا_رحیمی: https://artamat.blogspot.com
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ…
چکامه و آواز #پرواز_همای
ارائه شده در کانال #آرتا_تی_وی
سایت ما: http://shernosh.4kia.ir
شخصی نوشته های #آرتا_رحیمی: https://artamat.blogspot.com
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ…
💞🍃🌺🦜
🍃🌺🦜
🌺🦜
🦜
🦜✅ #نیا_گل_نرگس
🦜✍🏻🎤شعر و صدای #استاد_علی_اکبر_رائفی_پور
🦜🌺تهیه و ارائه در کانال #شعرنوش
نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست
دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی
هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست
نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند
قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه
کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست
نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش
که جای سجده گه ِ ما هنوز مال تو نیست
نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه
که ندبه، ندبه خرقه است، پایگاه تو نیست
نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟
نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق
دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست
ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها
به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست
نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع
که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا (س)
کسی برای شهادت به کربلای تو نیست
نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما
هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا
برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست
─═ঊঈ #استاد_علی_اکبر_رائفی_پور ঈঊ═─
🎧 بشنوید...
─═ঊঈ عضویت در کانال #شعرنوش👤 ঈঊ═─
🍃🌺🦜
🌺🦜
🦜
🦜✅ #نیا_گل_نرگس
🦜✍🏻🎤شعر و صدای #استاد_علی_اکبر_رائفی_پور
🦜🌺تهیه و ارائه در کانال #شعرنوش
نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست
دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی
هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست
نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند
قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه
کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست
نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش
که جای سجده گه ِ ما هنوز مال تو نیست
نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه
که ندبه، ندبه خرقه است، پایگاه تو نیست
نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟
نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق
دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست
ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها
به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست
نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع
که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا (س)
کسی برای شهادت به کربلای تو نیست
نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما
هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا
برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست
─═ঊঈ #استاد_علی_اکبر_رائفی_پور ঈঊ═─
🎧 بشنوید...
─═ঊঈ عضویت در کانال #شعرنوش👤 ঈঊ═─
Spreaker
O.Ali_akbar_Raefi_Por _ Naya_Gol_e_Narges
#نیا_گل_نرگس
شعر و صدای #استاد_علی_اکبر_رائفی_پور
تهیه و ارائه در کانال #شعرنوش
نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست
دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی
هزار...
شعر و صدای #استاد_علی_اکبر_رائفی_پور
تهیه و ارائه در کانال #شعرنوش
نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست
دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی
هزار...
An Evening Walk
Bernward Koch
مرا نابود می کند
ترس فتح نکردن
جغرافیای اندامت و
تو را نابود می کند
ترس از آتش
شعله ور دنیایی نادیده
و این تراژیک ترین
سکانس قصه بود
و هر دو
به این داستان باور داریم...!
وحید خانمحمدی
ترس فتح نکردن
جغرافیای اندامت و
تو را نابود می کند
ترس از آتش
شعله ور دنیایی نادیده
و این تراژیک ترین
سکانس قصه بود
و هر دو
به این داستان باور داریم...!
وحید خانمحمدی
Forwarded from 3880
Blogspot
خودت می دانی!!
گفتن ندارد بانو! خودت می دانی كجای دلم لنگ می زند ...!
💞🍃🌺🦜
🍃🌺🦜
🌺🦜
🦜
🦜✅ #او_من_را_نمی_فهمید
🦜✍🏻شعر: #علی_صفری
🦜🎤صداخوانی: #آرتا_رحیمی
🦜🎼کمانچه: #نازنین_غنی_زاده
🦜👉تنظیم: #آرتا_رحیمی
شبیه شیشه بود اما شکستن را نمی فهمید
تمام درد اینجا بود ، او من را نمی فهمید
خودش با خنده هایی تلخ بند کفش من را بست
وگر نه پای من تردید ماندن را نمی فهمید
اگر تنها رفیقم هر کسی، غیر از صداقت بود
دلم اینقدر ارزش های دشمن را نمی فهمید
وجود شعر در دنیای ماشینی غنیمت بود
وگرنه هیچ مردی در جهان زن را نمی فهمید
سکوتم کوهی از حرف و نگاهم خیس ماندن بود
ولی او فرق شب با روز روشن را نمی فهمید
من او را خوب فهمیدم کمی عاقل تر از من بود
همیشه درد اینجا بود، او من را نمی فهمید
─═ঊঈ #علی_صفری ঈঊ═─
🎧 بشنوید...
─═ঊঈ عضویت در کانال #شعرنوش👤 ঈঊ═─
🍃🌺🦜
🌺🦜
🦜
🦜✅ #او_من_را_نمی_فهمید
🦜✍🏻شعر: #علی_صفری
🦜🎤صداخوانی: #آرتا_رحیمی
🦜🎼کمانچه: #نازنین_غنی_زاده
🦜👉تنظیم: #آرتا_رحیمی
شبیه شیشه بود اما شکستن را نمی فهمید
تمام درد اینجا بود ، او من را نمی فهمید
خودش با خنده هایی تلخ بند کفش من را بست
وگر نه پای من تردید ماندن را نمی فهمید
اگر تنها رفیقم هر کسی، غیر از صداقت بود
دلم اینقدر ارزش های دشمن را نمی فهمید
وجود شعر در دنیای ماشینی غنیمت بود
وگرنه هیچ مردی در جهان زن را نمی فهمید
سکوتم کوهی از حرف و نگاهم خیس ماندن بود
ولی او فرق شب با روز روشن را نمی فهمید
من او را خوب فهمیدم کمی عاقل تر از من بود
همیشه درد اینجا بود، او من را نمی فهمید
─═ঊঈ #علی_صفری ঈঊ═─
🎧 بشنوید...
─═ঊঈ عضویت در کانال #شعرنوش👤 ঈঊ═─
Spreaker
Arta Rahimi _ Nemifahmid
او من را نمی فهمید
شعر: #علی_صفری
صداخوانی: #آرتا_رحیمی
کمانچه: #نازنین_غنی_زاده
تنظیم: #آرتا_رحیمی
شبیه شیشه بود اما شکستن را نمی فهمید
تمام درد اینجا بود ، او من را نمی فهمید
خودش با...
شعر: #علی_صفری
صداخوانی: #آرتا_رحیمی
کمانچه: #نازنین_غنی_زاده
تنظیم: #آرتا_رحیمی
شبیه شیشه بود اما شکستن را نمی فهمید
تمام درد اینجا بود ، او من را نمی فهمید
خودش با...
Forwarded from ArtaTV
YouTube
شعر زیبای "ارغوان" • "امیرهوشنگ ابتهاج" • "مژگان شجریان" • "محمدرضا لطفی"
#ارغوان
با صدای استاد #امیرهوشنگ_ابتهاج
ارائه شده در کانال #آرتا_تی_وی
آواز بانو #مژگان_شجریان
به همراه تارنوازی استاد#محمدرضا_لطفی
متن شعر:
ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا؟
یا گرفتهاست هنوز؟
من در این گوشه که…
با صدای استاد #امیرهوشنگ_ابتهاج
ارائه شده در کانال #آرتا_تی_وی
آواز بانو #مژگان_شجریان
به همراه تارنوازی استاد#محمدرضا_لطفی
متن شعر:
ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا؟
یا گرفتهاست هنوز؟
من در این گوشه که…
✍🏻برگ اول 👇👇
شعر ارغوان از سرودههای مشهور هوشنگ ابتهاج متخلص به هـ. الف. سایه است.
ارغوان یکی از زیباترین اشعار هوشنگ ابتهاج است که در زمانی که سایه به زندان افتاده است، این شعر را در دوری از درخت ارغوانش سروده است؛ اما ارغوان سایه بیشتر از یک شعر است. خانه ابتهاج که به ثبت میراث فرهنگی رسیده است، خانه ارغوان نام دارد و دلیل این نامگذاری وجود درخت ارغوان در حیاط این خانه است و دلیل معروفیت ارغوان، نه خود درخت بلکه شعر سایه است. در مطلب حاضر متن شعر ارغوان، تحلیل شعر ارغوان و اندکی درباره خانه و درخت ارغوان را خواهید خواند.
متن شعر ارغوان
ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا؟
یا گرفتهاست هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر میکشم از سینه نفس
نفسم را بر میگرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی میماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانیست
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانیست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است.
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطرمن
گریه میانگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد میگرید...
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو میریزد
ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما میآید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ میافزاید؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم میگذرند؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله میآغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش؛
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من...
🔴ادامه دارد...
شعر ارغوان از سرودههای مشهور هوشنگ ابتهاج متخلص به هـ. الف. سایه است.
ارغوان یکی از زیباترین اشعار هوشنگ ابتهاج است که در زمانی که سایه به زندان افتاده است، این شعر را در دوری از درخت ارغوانش سروده است؛ اما ارغوان سایه بیشتر از یک شعر است. خانه ابتهاج که به ثبت میراث فرهنگی رسیده است، خانه ارغوان نام دارد و دلیل این نامگذاری وجود درخت ارغوان در حیاط این خانه است و دلیل معروفیت ارغوان، نه خود درخت بلکه شعر سایه است. در مطلب حاضر متن شعر ارغوان، تحلیل شعر ارغوان و اندکی درباره خانه و درخت ارغوان را خواهید خواند.
متن شعر ارغوان
ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا؟
یا گرفتهاست هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر میکشم از سینه نفس
نفسم را بر میگرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی میماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانیست
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانیست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است.
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطرمن
گریه میانگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد میگرید...
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو میریزد
ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما میآید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ میافزاید؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم میگذرند؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله میآغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش؛
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من...
🔴ادامه دارد...
✍🏻برگ دوم 👇👇
ارغوان در قالب نوی نیمایی و در بحر رمل سروده شده است و دارای ارتباط عمودی ابیات است. راوی هوشنگ ابتهاج است که اندیشههای اجتماعی خویش را در قالب شعر بیان میکند. صدای راوی رنگی غمگین دارد. شاعر در آغاز این شعر ارغوان را جزئی از وجود خودش و همخون میداند، جزئی که از او جدا شده است. حال شاعر خوب نیست و از درخت حالش را میپرسد، به آن امید که آسمان او آفتابی باشد.
ابتهاج در این شعر دلتنگی و ناامیدی را با تمام وجودش احساس میکند. فضای شعر پر از تصاویر گویا و زیبایی است که در القای تأثرات ذهنی راوی به مخاطبش نقش کلیدی ایفا میکند. این تصاویر همراه با روانی بافت کلام و موسیقی که وزن ایجاد میکند، تلخی مفهوم شعر را که توصیف ستم اجتماعی است، هنرمندانه نشان میدهد.
سایه در این شعر از صنایع ادبی چون تکرار، استعاره، مجاز و ... بهره میگیرد که در تحلیل متون ادبی از نشانههای زیباییشناختی به شمار میآیند.
انتخاب نام ارغوان برای این شعر و تکرار آن در هر بند (نه بار) به عنوان مخاطب راوی تصادفی نبوده، بلکه این نام، نشانه بسیار بجا و مناسبی از مقاومت و پایداری است. شاعر با استفاده از روابط جانشینی و همنشینی به زیبایی توانسته عناصری را برگزیند و در توالی هم قرار دهد که گویای ناامیدی و دغدغه راوی از اوضاع اجتماعی عصر خود باشد. در شعر ارغوان بر واژههایی برای نشان دادن زمان و مکان خاص سرودن شعر همچون امروز، گوشه، دنیا، بهاران، شب، دخمه، دره غم، پنجره باز سحر و... تأکید شده است.
سایه در این شعر از لحن مستقیم پرهیز دارد و سبک بیان غیرمستقیم و نمادین را پیش میگیرد. در شعر ارغوان واژههای بسیاری در مفهوم نمادین بکار رفتهاند. ازجمله «شب» که نماد تاریکی و ظلمت است، نمادی است از دوران ظلم وستم که باید به وسیله نور از بین برود و همیشه نیز خورشید در مقابل آن قرار میگیرد که نماد روشنایی است و نابود کننده جهل و تاریکی است. در بند دیگر، عباراتی نظیر «آسمانی به سرم نیست/ از بهاران خبرم نیست/ آنچه میبینم دیوار است» تصویر ذهنی زیبا و کاملی از زندان و محدودیتهای آن و همچنین حس ناامیدی که نتیجه حضور در چنین مکانی است، را به دست میدهد. چنانکه در ذهن خواننده، تصویر زندان نقش میبندد و تمام احساسات شاعر را به مخاطب القا میکند.
سایه تصویر بسته و تنگ و تاریک بودن فضا را با نشانههای اغراقآمیزی میآفریند. عبارت «که هوا هم اینجا زندانی است» نشانه اغراقآمیزی برای بیان خفقان حاکم بر زندان است زیرا زندانی بودن برای موجود جاندار معنا دارد، اما شاعر هوا را که عامل اصلی زندگی و حیات است، در بند میبیند. در عبارات «من در این گوشه که از دنیا بیرون است/ آسمانی به سرم نیست»، بیرون بودن از دنیا و آسمانی بر سر نداشتن نشانههای اغراقآمیز هستند که دلالت بر اسارت و دور بودن از آرمانهای خود دارد.
واژه آنجا در عبارت «ارغوانم آنجاست» در این شعر اشاره به دنیای بیرون از زندان دارد. این جملات نشان دهنده دلتنگی راوی نسبت به ارغوان است و این گونه به نظر میرسد که درگیری با مسائل اجتماعی باعث جدایی راوی و ارغوان شده است.
🔴ادامه دارد...
ارغوان در قالب نوی نیمایی و در بحر رمل سروده شده است و دارای ارتباط عمودی ابیات است. راوی هوشنگ ابتهاج است که اندیشههای اجتماعی خویش را در قالب شعر بیان میکند. صدای راوی رنگی غمگین دارد. شاعر در آغاز این شعر ارغوان را جزئی از وجود خودش و همخون میداند، جزئی که از او جدا شده است. حال شاعر خوب نیست و از درخت حالش را میپرسد، به آن امید که آسمان او آفتابی باشد.
ابتهاج در این شعر دلتنگی و ناامیدی را با تمام وجودش احساس میکند. فضای شعر پر از تصاویر گویا و زیبایی است که در القای تأثرات ذهنی راوی به مخاطبش نقش کلیدی ایفا میکند. این تصاویر همراه با روانی بافت کلام و موسیقی که وزن ایجاد میکند، تلخی مفهوم شعر را که توصیف ستم اجتماعی است، هنرمندانه نشان میدهد.
سایه در این شعر از صنایع ادبی چون تکرار، استعاره، مجاز و ... بهره میگیرد که در تحلیل متون ادبی از نشانههای زیباییشناختی به شمار میآیند.
انتخاب نام ارغوان برای این شعر و تکرار آن در هر بند (نه بار) به عنوان مخاطب راوی تصادفی نبوده، بلکه این نام، نشانه بسیار بجا و مناسبی از مقاومت و پایداری است. شاعر با استفاده از روابط جانشینی و همنشینی به زیبایی توانسته عناصری را برگزیند و در توالی هم قرار دهد که گویای ناامیدی و دغدغه راوی از اوضاع اجتماعی عصر خود باشد. در شعر ارغوان بر واژههایی برای نشان دادن زمان و مکان خاص سرودن شعر همچون امروز، گوشه، دنیا، بهاران، شب، دخمه، دره غم، پنجره باز سحر و... تأکید شده است.
سایه در این شعر از لحن مستقیم پرهیز دارد و سبک بیان غیرمستقیم و نمادین را پیش میگیرد. در شعر ارغوان واژههای بسیاری در مفهوم نمادین بکار رفتهاند. ازجمله «شب» که نماد تاریکی و ظلمت است، نمادی است از دوران ظلم وستم که باید به وسیله نور از بین برود و همیشه نیز خورشید در مقابل آن قرار میگیرد که نماد روشنایی است و نابود کننده جهل و تاریکی است. در بند دیگر، عباراتی نظیر «آسمانی به سرم نیست/ از بهاران خبرم نیست/ آنچه میبینم دیوار است» تصویر ذهنی زیبا و کاملی از زندان و محدودیتهای آن و همچنین حس ناامیدی که نتیجه حضور در چنین مکانی است، را به دست میدهد. چنانکه در ذهن خواننده، تصویر زندان نقش میبندد و تمام احساسات شاعر را به مخاطب القا میکند.
سایه تصویر بسته و تنگ و تاریک بودن فضا را با نشانههای اغراقآمیزی میآفریند. عبارت «که هوا هم اینجا زندانی است» نشانه اغراقآمیزی برای بیان خفقان حاکم بر زندان است زیرا زندانی بودن برای موجود جاندار معنا دارد، اما شاعر هوا را که عامل اصلی زندگی و حیات است، در بند میبیند. در عبارات «من در این گوشه که از دنیا بیرون است/ آسمانی به سرم نیست»، بیرون بودن از دنیا و آسمانی بر سر نداشتن نشانههای اغراقآمیز هستند که دلالت بر اسارت و دور بودن از آرمانهای خود دارد.
واژه آنجا در عبارت «ارغوانم آنجاست» در این شعر اشاره به دنیای بیرون از زندان دارد. این جملات نشان دهنده دلتنگی راوی نسبت به ارغوان است و این گونه به نظر میرسد که درگیری با مسائل اجتماعی باعث جدایی راوی و ارغوان شده است.
🔴ادامه دارد...