شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
شعرنوش
Nasrin Yadayun – Malamatiye
🖊ملامتیه؛ در اشعار حضرت حافظ / برگ دوم
🖌محقق و تنظیم کننده: آرتا رحیمی
🎤گویندۀ متن: بانو نسرین تدیّن
🎼موسیقی متن: اثر جاوید استاد حسن کسائی

🖊اگر ملامتیه را فرقه ای معین و مجزا که زمانی
با مشرب و مرامی نو به وجود آمده باشد، محسوب کنیم؛
چندان راه صواب را نپیموده ایم .
هر چند در بسیاری از کتاب ها ازجمله
کتاب «مقدمه ای برمبانی عرفان وتصوف » دکترسجادی،
ملامتیه ذیل عنوان فرقه های صوفیه ذکرشده است .
ملامت در تمام دوره های اسلامی وجود داشته است
و از زمانی معین و مشخص به وجود نیامده است .
اصل ملامت و روش ملامتی مقبول و از ارکان تصوف است .
ملامت مقبول، آن است که صوفی ازملامت مردم نهراسد
و کار خود را به درستی و در کمال صدق انجام دهد
و از اظهار خیر و عبادت و استتار شر و قصور خودداری کند
و اگر خلاف شرع و سنت کاری می کند درحقیقت مخالف شریعت نیست
بلکه تصور مردم چنان است و انجام دادن کاری خلاف شریعت
برای جلب ملالت مردم ضلالتی واضح است و بی تردید وجهی ندارد.

احمدغزالی در "رسالۀ سوانح"، مکتب و مذهب عشق را مذهب ملامت می نامد
و دربارۀ ملامت می گوید:
"کمالش ملامت است و ملامت سه روی دارد:
یک روی در خلق ،
یک روی درعاشق
و یک روی در معشوق ،
آن روی که درخلق دارد ، صمصام غیرت معشوق است
تا به اغیار باز ننگرد
و آن روی که در عاشق است صمصام غیرت وقت است
تا به خود باز ننگرد
وآن روی که در معشوق است صمصام غیرت عشق است
تا قوت هم از عشق خورد..."
ملامت و افکار ملامتی
درشعر بسیاری از عارفان و شاعران به چشم می خورد
اما درشعر حافظ جلوه ای خاص و متمایز دارد
تا جایی که او را از ملامتیه دانسته اند.
به عنوان مثال درابیات زیر او تن به ملامت می سپارد و
از بدگویی و طعنۀ طاعنان و ظاهربینان نمی هراسد:
1
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
2
عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت
با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست
3
هر سر موی مرا با تو هزاران کارست
ما کجاییم و ملامتگر بیکار کجاست
4
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست
5
گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
شیوۀ رندی ومستی نرود از پیشم

حافظ از جاه و جلال دنیوی و صلاح و مصلحت اندیشی
پرهیز می کند و نسبت به نام و ننگ این سرای نیز بی اعتناست:
1
گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن
شیخ صنعان خرقه رهنِ خانۀ خَمار داشت
2
گر چه بدنامیست نزد عاقلان
ما نمی خواهیم ننگ و نام را
3
درکوی نیکنامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییرکن قضا را

او از زهد و به ویژه از زهد ریایی و زهد فروشی هم می پرهیزد:
1
حافظ مکن ملامت رندان که در ازل
ما را خدا ز زهد ریا بی نیاز کرد
2
آتش زهد ریا خرمن دین خواهد سوخت
حافظ این خِرقۀ پشمینه بینداز و برو
3
بشارت بر به کوی می فروشان
که حافظ توبه از زهد و ریا کرد


📚 ادمه دارد...
شعرنوش
Nasrin Yadayun – Malamatiye
🖊ملامتیه؛ در اشعار حضرت حافظ / برگ سوم
🖌محقق و تنظیم کننده: آرتا رحیمی
🎤گویندۀ متن: بانو نسرین تدیّن
🎼موسیقی متن: اثر جاوید استاد حسن کسائی

حافظ از ریا و ریاکاری دوری می کند و به شدّت از ریا
و تظاهر اظهار تنفر می نماید:
1
گفتی از حافظ ما بوی ریا می آید
آفرین بر نفست باد که خوش بُردی بوی
2
خرقه پوشیِ من ازغایت دینداری نیست
پرده ای بر سر صد عیبِ نهان می پوشم

ایشان از نهادهای رسمی و دینی و علمی زمانۀ خویش چون
مسجد، مدرسه، صومعه و خانقاه انتقاد می کند:
1
کردار اهل صومعه ام کرد می پرست
این دوده بین که نامه ی من شد سیاه از او
2
از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمت می و معشوق کنم
3
زخانقاه به میخانه می رود حافظ
مگر ز مستی زهد و ریا به هوش آمد
4
یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست
و آن چه درمسجدم امروز کَمَست آنجا بود

حافظ از ادعای داشتن کشف و شُهود و کِرامات
و خود پسندی و خودپرستی به شدت پرهیز می کند
و پیوسته در ستیزه با نفس و نفس کُشی می کوشد:
1
شرممان باد ز پشمینه ی آلودۀ خویش
گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم
2
با خرابات نشینان تا زکرامات مَلاف
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد
3
چندان که زدم لاف کرامات و مقامات
هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد
4
فکرخود و رأی خود درعالم رندی نیست
کفرست دراین مذهب خودبینی وخود رأیی
5
تا فضل وعقل بینی بی معرفت نشینی
یک نکته ات بگویم خود را مبین که رستی

شاعر رند وعارف بی باک تَجاهر به فِسق می کند؛
همان گونه که "بایَزید بسطامی" درملآء عام درماه مبارک رمضان
روزه خواری می کند.

نمود اندیشه های ملامتی در اشعار حافظ بسیار نمایان و آشکار است
تا جایی که بسیاری از محققان معاصر،
او را به کلی ملامتی می دانند نه قَلَندَر...
و بعضی دیگر او را دارای مبانی این هر دو
ولی...
فرارونده تر ازآن و سالک طریق رِندی که
وضع خود حافظ است می شمارند
و این به حقیقت نزدیکتر است.

📚پایان مبحث.
به بهانۀ سالروز تولد یک عزیزِجان😊🌹🌹

می‌وزد هرگاه موهایت درون روسری
اندکی آهسته‌تر! چون هرچه دارم، می‌بری

چادرت را باد می‌گیرد میان دست‌هاش
لحظه‌ای که قصد داری از کنارم بگذری

گاه می‌خندی و گاهی پلک بالا می‌بری
دلربایی می‌کنی، حتی به زیر روسری

می‌توان فهمید از این پا و آن پا کردنت
میل داری آتش اندازی به جان دیگری

در نگاهت آنچه من دیدم، کسی دیگر ندید
خوشة خورشید چیدم از شبی نیلوفری

حرف من بود آنچه دیگر شاعران هم گفته‌اند
عشق هرکس محترم؛ اما تو چیز دیگری

✍️ #لاادری
گر در یمنی چو با منی پیش منی
گر پیش منی چو بی منی در یمنی
من با تو چنانم ای نگار یمنی
خود در غلطم که من توأم یا تو منی

ابوسعید ابوالخیر


🍀نقاشی: عدنان ظهیر (سوری)
پیکرم را می تراشم ، با لب خنجر ، شبی
هر کجایش را که با عطر تنت ، آلوده است

جواد ‌صارمی

@shernosh
🍃 تمنّا «گنجینۀ دل»
🖌 شاعر: رهی معیری
🎤 صداخوانی: سعیده طاهری
🎼 نوازندۀ تار: آزاده امیری
🍀 تنظیم: آرتا رحیمی

چشم فرو بسته اگر وا کنی
در تو بود هر چه تمنّا کنی
عافیت از غیر نصیب تو نیست
غیر تو ای خسته طبیب تو نیست
از تو بود راحت بیمار تو
نیست به غیر از تو پرستار تو
همدم خود شو که حبیب خودی
چاره خود کن که طبیب خودی
غیر که غافل ز دل زار تست
بی خبر از مصلحت کار تست
بر حذر از مصلحت اندیش باش
مصلحت اندیش دل خویش باش
چشم بصیرت نگشایی چرا؟
بی خبر از خویش چرایی چرا؟
صید که درمانده ز هر سو شده است
غفلت او دام ره او شده است
تا ره غفلت سپرد پای تو
دام بود جای تو ای وای تو
خواجه مقبل که ز خود غافلی
خواجه نه ای بنده نا مقبلی
از ره غفلت به گدایی رسی
ور به خود آیی به خدایی رسی
پیر تهی کیسه بی خانه ای
داشت مکان در دل ویرانه ای
روز به دریوزگی از بخت شوم
شام به ویرانه درون همچو بوم
گنج زری بود در آن خاکدان
چون پری از دیده مردم نهان
پای گدا بر سر آن گنج بود
لیک ز غفلت به غم و رنج بود
گنج صفت خانه به ویرانه داشت
غافل از آن گنج که در خانه داشت
عاقبت از فاقه و اندوه و رنج
مرد گدا مرد و نهان ماند گنج
ای شده نالان ز غم و رنج خویش
چند نداری خبر از گنج خویش؟
گنج تو باشد دل آگاه تو
گوهر تو اشک سحرگاه تو
مایه امید مدان غیر را
کعبه حاجات مخوان دیر را
غیر ز دلخواه تو آگاه نیست
ز آنکه دلی را به دلی راه نیست
خواهش مرهم ز دل ریش کن
هر چه طلب می کنی از خویش کن
سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست؟
هر که دل دوست جُست مصلحت خود نخواست

🖊 سعدی جانم

@shernosh
دلخوش به خنده‌هایِ منِ خیره سر نباش
دیوانه‌ها به لطفِ خدا غالباَ خوشند!

🖊 حسین زحمتکش
@shernosh
رنگ لبها قرمز و خال سیاهی روی لب
آنقدر زیبا شد او حتی خودم نشناختم

🖊 لاادری
@shernosh
برکه بودم در خيالم شوق ماندن داشتم
بر تنم تصوير ماهش را نگه مي داشتم

رفت و بي او مرگ هم جوياي حال ما نشد
زنده بودن را چنين مشکل نمي پنداشتم

گفت بعد از من به دنبال کسي ديگر بگرد
کاش بعد از رفتن او پاي گشتن داشتم

با تمام شهر اگر ناسازگاري کرده ام
جاي او را در دلم خالي نگه مي داشتم

دوست ها را حذف کردم تک تک از تنهايي ام
جا براي هيچ کس جز ياد او نگذاشتم

وصل او را از خدا مي خواستم تا قبل از اين!
ديدمش با ديگري...
دست از دعا برداشتم

🖊 علی صفری
@shernosh
" سکوت "

اين تصنيف در ساليان دور با صداي " بانو مرضيه " و
آهنگسازي زنده ياد "فرود گرگين پور " شنيده شده است. اکنون با تنظيم مجدد جناب آقاي مصطفي مؤمنيان ،
با صداي سمن صرامي
بازآفريني شده است.

آهنگساز: فرود گرگين پور
شعر: تورج نگهبان
تنظيم: مصطفي مومنيان
ناظر ضبط: استاد علي مومنيان
صدا، ميکس و مسترينگ: افشين آرام
نوازندگان:
ويلن و ويولا: عليرضا دريايي
ويلنسل: بيتا قاسمي
کنترباس: محمد عليزاده
کلارينت: منصور رضاپور
تنبک: مرتضي مومنيان
سنتور: شکيلا قلي زاده

💿 ارائه شده در کانال: آرتا تی وی
@shernosh
Sokout
Saman Sarami
تصنیف بسیار زیبای "سکوت"
با صداي سمن صرامي
آهنگساز: فرود گرگين پور
شعر: تورج نگهبان
تنظيم: مصطفي مؤمنيان
کانال آرتا تی وی
🌹
گاه فکر می‌کنی فراموش کرده‌ای ولی بوی عطری در پیچ یک کوچه تو را در ازدحام خاطره‌ها غرق می‌کند.
😔
Rabbanaei Nist!
Nasrin Tadayyon
🖊 ربنّایی نیست!
🖌شاعر: حسین زحمتکش
🎤صداخوانی: نسرین تدیّن
🎼کمانچه: نرگس دهقان
💿تنظیم: آرتا رحیمی
🍀ارائه شده در: کانال فرهنگی ادبی شعـرنـوش


دلگیرم‌ از تقدیر و دستم‌ بندِ جایی ‌نیست
لعنت‌ به‌ آغازی‌ که‌ آن ‌را انتهایی نیست

سقراطم‌ و شاگردهایم ‌دشمنم ‌هستند
این‌ درد‌ را جُز شوکران‌نوشی ‌دوایی نیست

دست‌ گدایی‌ پیش‌ هر کس‌ بردم، الّا او
ما را قنوتی‌ هست، اما «ربنّایی» نیست

دنیا به جُز غربت‌ چه ‌دارد؟ هیچ‌ بعد از هیچ
در دوستانت ‌هم ‌بِگردی ‌آشنایی ‌نیست

چشم‌ تماشای‌ شُکوهت ‌را ندارد دَهر
آن ‌روز کفش‌ات ‌می دهد دنیا که ‌پایی نیست

نجّار پیری هستم‌ و این آخرِ عمری
حالا که ‌محتاج ‌عصا‌ هستم! عصایی نیست
@shernosh
مگه میشه یه عکس "بـو" داشته باشه؟!
Neghahi Kon AghabHara
Mahnaz V'ahhab
🖊 نگاهی کن عقب‌ها را
🎤 صداخوانی: مهناز وهاب
🎼 آواز: حامد نیک پی
💿 تنظیم: آرتا رحیمی
🍀 ارائه شده در کانال: آرتا تی وی


به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها را
که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را

بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک ‌نفس پُر کن به هم نگذار لب‌ها را

به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را

دلیلِ دل‌خوشی‌هایم! چه بُغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟ نمی‌فهمم سبب‌ها را

بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم
که دارم یاد می‌گیرم زبان با ادب‌ها را

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را
@shernosh
تشییع جنازه میرزاده عشقی. خیابان لاله زار 👆

🖊 عشقی از شاعران برجسته‌‌ی مشروطه خواه بود که در ۱۲ تیرماه ۱۳۰۳ به دستور رضاخان (نخست وزیر وقت) ، ترور شد.
یادش را گرامی داشته و به همین بهانه شعری از وی می خوانیم:

«شرط عاشقی»

عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست
تا کسی از جان‌ شیرین نگذرد، فرهاد نیست

تا نشد رسوای عالم، کس نشد استاد عشق
نیم‌ رسوا عاشق، اندر فنّ خود استاد نیست

ای دل از حال من و بلبل چه می‌پرسی؟ برو!
ما دو تن شوریده را کاری به‌جز فریاد نیست

بَه‌بَه از این مجلس ملّی و آزادی فکر
من چه بنویسم؟ قلم در دست کس آزاد نیست

رای من این است، کاندید از برای انتخاب
اندرین دوره مناسب تر کس از شدّاد نیست!

حرف‌های تازه را فرعون هم ناگفته‌بود
بلکه از چنگیز هم تاریخ را در یاد نیست

ای خدا! این مَهدِ استبداد را ویران نما
گر چه در سرتاسرش یک گوشه‌ای آباد نیست

گر که جمهوری است این اوضاعِ برگیر و به‌ بند
هیچ آزادی‌طلب، بر ضدّ استبداد نیست!

قلب "عشقی" بین! که چون سرتاسر ایران زمین
از جفای گُلرخان یک گوشه‌اش آباد نیست

🖊 میرزاده عشقی
@shernosh
Tanhaei
Fatima
🖊 تنهایی
🖌 نوشتۀ: مریم قهرمانلو
🎤 صداخوانی: فاطیما
🎧 آواز: شاهین بنان
🎼 موسیقی متن: مازیار فلاحی
🍀 تنظیم: آرتا رحیمی

قرار نيست که زخمِ شمشير خورده باشي،
دنده‌هايت شکسته باشد
يا در خون دست و پا بزني
تا بتواني بگويي ديگر نمي‌شود؛
در عين حال که لبخند مي‌زني
چایت را مي‌نوشي
به بيرون از خودت نگاه مي‌کني
حال ديگران را مي‌پرسي
و براي خنداندنشان تلاش مي‌کني
مي‌تواني از درون مُـرده باشي!
همه‌ي آدم‌ها که افقي نمي‌ميرند!
برخی همچنان که قدم مي‌زنند و دستت را گرفته‌اند
ايستاده مرده‌‌اند!
براي همين است که اين‌روزها
"خوبي؟" سؤال مناسبي نيست.
"چه مي‌کني‌ها" به جاي خوبي ختم نمي‌شوند.
و هزار "مراقب خودت باش" هم
کفافِ دلِ آدم را نمي‌دهند.
اينکه چه چيزي مي‌تواند ميان اينهمه بي‌پناهي
پناه آدمي شود، نمي‌دانم!
شايد بگويي آغـوش
اما امتحان کردنِ آغوش و نتيجه ندادنش
آدم را بيشتر از امتحان نکردنش از پا درمي‌آورد!
بگذار آغوش‌هايمان دست نخورده باقي بماند.
بگذار آدم خيال کند آغوش هميشه جواب بوده و هست.
باور کن داشتن و جواب ندادنش آدم را بي پناه‌تر مي‌کند!
به خصوص بعضي آغوش‌ها که جاي‌شان هم
روي تنِ آدم مي‌ماند.
@shernosh