عصرهای پاییزی خالی اند!
خالی و پر از دلشوره و دلتنگی و اندوه و انتظار؛
انگار که برای خودت نشسته باشی و دست و دلت به هیچ کاری نرود و انگشتانت بیقید و تند تند آهنگها را برای رسیدن به آهنگی که وجود ندارد، رد کرده باشند،
نه این سکوت را خواسته باشی و نه میلی بر شکستنش داشته باشی😔
خالی و پر از دلشوره و دلتنگی و اندوه و انتظار؛
انگار که برای خودت نشسته باشی و دست و دلت به هیچ کاری نرود و انگشتانت بیقید و تند تند آهنگها را برای رسیدن به آهنگی که وجود ندارد، رد کرده باشند،
نه این سکوت را خواسته باشی و نه میلی بر شکستنش داشته باشی😔
شاخه را محکم گرفتن این زمانبیفایدهست
برگ میریزد، ستیزش با خزان بیفایدهست
گاه سکّان را رها کردن نجات کشتی است
گاه بین موج و طوفان، بادبان بیفایدهست
بال وقتی بشکند از کوچ هم باید گذشت
دست و پا وقتی نباشد نردبان بیفایدهست
تیر از جایی که فکرش را نمیکردم رسید
دوری از آن دلبر ابروکمان بیفایدهست
تا تو بوی زلفها را میفرستی با نسیم
سعی من در سربهزیری بیگمانبیفایدهست
در من ِعاشق توان ِ ذرهای پرهیز نیست
پرت کن ما را به دوزخ، امتحان بیفایدهست
از نصیحت کردنم پیغمبرانت خستهاند
حرف موسی را نمیفهمدشبان،بیفایدهست
من به دنبال خدایی که بسوزاند مرا
همچنان میگردم اما همچنان بیفایدهست
🖌 کاظم بهمنی
🍁 @shernosh
برگ میریزد، ستیزش با خزان بیفایدهست
گاه سکّان را رها کردن نجات کشتی است
گاه بین موج و طوفان، بادبان بیفایدهست
بال وقتی بشکند از کوچ هم باید گذشت
دست و پا وقتی نباشد نردبان بیفایدهست
تیر از جایی که فکرش را نمیکردم رسید
دوری از آن دلبر ابروکمان بیفایدهست
تا تو بوی زلفها را میفرستی با نسیم
سعی من در سربهزیری بیگمانبیفایدهست
در من ِعاشق توان ِ ذرهای پرهیز نیست
پرت کن ما را به دوزخ، امتحان بیفایدهست
از نصیحت کردنم پیغمبرانت خستهاند
حرف موسی را نمیفهمدشبان،بیفایدهست
من به دنبال خدایی که بسوزاند مرا
همچنان میگردم اما همچنان بیفایدهست
🖌 کاظم بهمنی
🍁 @shernosh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پاییز
یک نوار کاست قدیمیست
که یک طرفش با صدای باران پر شده
یک طرفش با صدای تو...
🖌 جلال حاجیزاده
🍁 @shernosh
یک نوار کاست قدیمیست
که یک طرفش با صدای باران پر شده
یک طرفش با صدای تو...
🖌 جلال حاجیزاده
🍁 @shernosh
اتّفاق است اینکه با یک شعر، آنکه با یک نگاه میافتد
میزند زل به «چشم» غمگینی... و به روز «سیاه» میافتد
سالها حوض بی سر و پایی فکرهای بدون شرحی داشت
حال روی جنازهی سنگیش روزها عکس ماه میافتد!
هوس و عشق از ازل با هم دشمنان همیشگی بودند
بعد تو آمدی و دنیا دید: عشق هم به گناه میافتد
خواستم انتهای غم باشی، شعر خواندم که عاشقم باشی
گفته بودند و باز یادم رفت: چاهکن توی چاه میافتد!
عشق مثل دوندهای گیج است، گاه در راه مانده میبازد
گاه هم پشت خطّ پایانی توی یک پرتگاه میافتد
دست میلرزد از... نمیداند! عقل شک میکند به بودنِ خویش
من منم! تو تویی! تو، من، من، تو... بعد به اشتباه میافتد!!
مثل کابوس دردناکی که شخصیتهای واقعی دارد
می رود سمتِ... دور میگردد، میدود سویِ... آه! میافتد
زندگی ایستگاه غمگینیست اوّلِ جادههای خیس جهان
چمدانی که منتظر مانده، اتوبوسی که راه میافتد...
🖌 سید مهدی موسوی
🍁 @shernosh
میزند زل به «چشم» غمگینی... و به روز «سیاه» میافتد
سالها حوض بی سر و پایی فکرهای بدون شرحی داشت
حال روی جنازهی سنگیش روزها عکس ماه میافتد!
هوس و عشق از ازل با هم دشمنان همیشگی بودند
بعد تو آمدی و دنیا دید: عشق هم به گناه میافتد
خواستم انتهای غم باشی، شعر خواندم که عاشقم باشی
گفته بودند و باز یادم رفت: چاهکن توی چاه میافتد!
عشق مثل دوندهای گیج است، گاه در راه مانده میبازد
گاه هم پشت خطّ پایانی توی یک پرتگاه میافتد
دست میلرزد از... نمیداند! عقل شک میکند به بودنِ خویش
من منم! تو تویی! تو، من، من، تو... بعد به اشتباه میافتد!!
مثل کابوس دردناکی که شخصیتهای واقعی دارد
می رود سمتِ... دور میگردد، میدود سویِ... آه! میافتد
زندگی ایستگاه غمگینیست اوّلِ جادههای خیس جهان
چمدانی که منتظر مانده، اتوبوسی که راه میافتد...
🖌 سید مهدی موسوی
🍁 @shernosh
🍁 من آبانی ام
🎤 صداخوانی: آیلا گونش
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: آرتا موزیک
چه کسی می گوید
که غم آلوده و سرد است پاییز
یا که یادآور درد است پاییز
دل من می داند
که درختان بلند عاشق پاییزند
من و این جنگل نارنجی برگ
زاده ی آبان همین پاییزیم
عاشق خنده پاییز به میلاد تنم
و چه زیباست که در این پاییز
گل زیبای بهارت روید...
من آبانی هستم...
من یاد گرفتم سرسخت باشم
هرگز بازنده نباشم
و هر جا قرار شد بروم، بروم
بدون اینکه غرورم را له کنم
برگشتنم سخت و ناممکن است آنگاه که رفتم
منتظر نمی نشینم تا بیایند
آنچه را می خواهم با قدرتم بدست می آورم
و تا من نخواهم هیچ چیزی اتفاق نمی افتد
منتظر می مانم تا آنجایی که...!
مرگ برایم ساده است
اگر تفسیر مرگ اتمام هرچیزی باشد
در دام آتش منتظر نمی مانم تا بیمیرم
همۀ اینها درست
من قوی هستم؛
اما من عاشق عاشق شدنم
من سرشار از آدمیت و مهربانی هستم
که سالهاست از بین خیلی ها رفته
پس قدردان خودم هستم
دورد بر تو
ای آبانی قوی و مهربان...
🍁 @shernosh
🎤 صداخوانی: آیلا گونش
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: آرتا موزیک
چه کسی می گوید
که غم آلوده و سرد است پاییز
یا که یادآور درد است پاییز
دل من می داند
که درختان بلند عاشق پاییزند
من و این جنگل نارنجی برگ
زاده ی آبان همین پاییزیم
عاشق خنده پاییز به میلاد تنم
و چه زیباست که در این پاییز
گل زیبای بهارت روید...
من آبانی هستم...
من یاد گرفتم سرسخت باشم
هرگز بازنده نباشم
و هر جا قرار شد بروم، بروم
بدون اینکه غرورم را له کنم
برگشتنم سخت و ناممکن است آنگاه که رفتم
منتظر نمی نشینم تا بیایند
آنچه را می خواهم با قدرتم بدست می آورم
و تا من نخواهم هیچ چیزی اتفاق نمی افتد
منتظر می مانم تا آنجایی که...!
مرگ برایم ساده است
اگر تفسیر مرگ اتمام هرچیزی باشد
در دام آتش منتظر نمی مانم تا بیمیرم
همۀ اینها درست
من قوی هستم؛
اما من عاشق عاشق شدنم
من سرشار از آدمیت و مهربانی هستم
که سالهاست از بین خیلی ها رفته
پس قدردان خودم هستم
دورد بر تو
ای آبانی قوی و مهربان...
🍁 @shernosh
Telegram
ArtaMusic_channel
🍁 من آبانی ام
🎤 صداخوانی: آیلا گونش
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: آرتا موزیک
🍁 @ArtaMusic_channeh
🎤 صداخوانی: آیلا گونش
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: آرتا موزیک
🍁 @ArtaMusic_channeh
Forwarded from ArtaTV
YouTube
تصنیف زیبای "جلوه گری" با صدای "دانیال معمارنژاد" *** Tasnif: Daniyal MemarNejad
تصنیف زیبای #جلوه_گری
با صدای #دانیال_معمارنژاد
ارائه شده در کانال #آرتا_تی_وی
@Arta Rahimi
موزيک ويدئوي "جلوه گري"
يادداشت کارگردان:
چله نشيني عملي عارفانه است که در يکي از طريق هاي آن، فرد در وسط بيابان چهل شبانه روز
خود را ميان يک دايره اي محصور…
با صدای #دانیال_معمارنژاد
ارائه شده در کانال #آرتا_تی_وی
@Arta Rahimi
موزيک ويدئوي "جلوه گري"
يادداشت کارگردان:
چله نشيني عملي عارفانه است که در يکي از طريق هاي آن، فرد در وسط بيابان چهل شبانه روز
خود را ميان يک دايره اي محصور…
خاطره ها را
نمی شود که گلچین کرد
هر کدامشان که دلش خواست
سرش را می اندازد پایین و می آید به خانه و می رود توی اتاق و دراز می کشد روی تخت و منتظر می ماند خوابم بیاید
خوابم بیاید و بروم و دراز به دراز خاطره ای که منتظر من است
بخوابم
خاطره ها را نمی شود که گلچین کرد
هر کدامشان که دلش خواست
می آید و مرورم می کند
آنقدر مرورم می کند که خوابم بپرد
آنقدر که گاهی به سرم میزند سرشان را بگذارم لب باغچه و گوش تا گوش ببرم
می ترسم اما
می ترسم خونشان بیفتد به گردنم
می ترسم یک لکه خون بپاشد روی آستینم
می ترسم
باقی آنها به خون خواهی آن یکی که کشته ام
دارم بزنند و هر شب
خاطره ی پاهایم که تکان تکان می خورد بالای دار
خوابهای مادرم را
آشفته کند...
🖌 رویا شاه حسین زاده
🍁 @shernosh
نمی شود که گلچین کرد
هر کدامشان که دلش خواست
سرش را می اندازد پایین و می آید به خانه و می رود توی اتاق و دراز می کشد روی تخت و منتظر می ماند خوابم بیاید
خوابم بیاید و بروم و دراز به دراز خاطره ای که منتظر من است
بخوابم
خاطره ها را نمی شود که گلچین کرد
هر کدامشان که دلش خواست
می آید و مرورم می کند
آنقدر مرورم می کند که خوابم بپرد
آنقدر که گاهی به سرم میزند سرشان را بگذارم لب باغچه و گوش تا گوش ببرم
می ترسم اما
می ترسم خونشان بیفتد به گردنم
می ترسم یک لکه خون بپاشد روی آستینم
می ترسم
باقی آنها به خون خواهی آن یکی که کشته ام
دارم بزنند و هر شب
خاطره ی پاهایم که تکان تکان می خورد بالای دار
خوابهای مادرم را
آشفته کند...
🖌 رویا شاه حسین زاده
🍁 @shernosh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎙عزیز دوستلارا تقدیم اولسون🍃🍃
🍁 فشارم بده
🖌 شاعر: سیّد مهدی موسوی
🎶 موسیقی متن: یون اشمیت
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنـوش
فشارم بده
بچسبان به ديوارهايي از اندوه و شک
که با استخوانهاي ما ساختند
لبم را بِمَک!
فشارم بده
بچسبان به تختي
که از نيمهاش مرزها رد شدند
سراسر غريزه
بدون کليشه
به چشمان من زل بزن اي رفيق هميشه!
اگر دوستان بد شدند
فشارم بده
بچسبان به متن خيابان
که خوني ست
کبودم کن از بوسه و ردّ دندان
يکي شو به ابعاد من باز پنجه به پنجه
مرا غرق در اشکِ خوشحاليام کن
مرا خاليام کن
از اين زل زدنهاي دائم به کابوس زندان
از آن خاطرات شکنجه
از اين حسّ پنهان
که نه ميتوانم بگويم نه اينکه نگويم
فشارم بده
بچسبان به اين مبل که روي آن فيلم ديديم
به آن صندلي که تو رويش نشستي و تا نيمهشب شعر خواندي
به اين فرش کهنه
که پاهاي مست من و تو بر آن رقص کردند
نفسهات را جيغ کن از سکوت تن من
بچسبان خودت را به پيراهن من
پُر از خون شو از فرط بوسيدن من
فشارم بده
بچسبان، بچسبان به آغاز تاريخ
که ما عاشق هم شديم
بچسبان و جانِ دوباره
به خاکسترِ خاطراتم بده
از اين روزهايي که تکرار تقويم هستند در متنِ عادت
از اين قرصهايي که هر هشت ساعت
که هر هشت ساعت
از اين با هر آهنگ بر شانهي بيکسي گريه کردن
از اين توي مترو، اتوبوس يا تاکسي گريه کردن
از اين ماسک بر صورتم: عکس لبخند!
از اين دوستاني که هستند!!
از اين بند
نجاتم بده
فشارم بده
بچسبان...
🍁 @shernosh
🖌 شاعر: سیّد مهدی موسوی
🎶 موسیقی متن: یون اشمیت
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنـوش
فشارم بده
بچسبان به ديوارهايي از اندوه و شک
که با استخوانهاي ما ساختند
لبم را بِمَک!
فشارم بده
بچسبان به تختي
که از نيمهاش مرزها رد شدند
سراسر غريزه
بدون کليشه
به چشمان من زل بزن اي رفيق هميشه!
اگر دوستان بد شدند
فشارم بده
بچسبان به متن خيابان
که خوني ست
کبودم کن از بوسه و ردّ دندان
يکي شو به ابعاد من باز پنجه به پنجه
مرا غرق در اشکِ خوشحاليام کن
مرا خاليام کن
از اين زل زدنهاي دائم به کابوس زندان
از آن خاطرات شکنجه
از اين حسّ پنهان
که نه ميتوانم بگويم نه اينکه نگويم
فشارم بده
بچسبان به اين مبل که روي آن فيلم ديديم
به آن صندلي که تو رويش نشستي و تا نيمهشب شعر خواندي
به اين فرش کهنه
که پاهاي مست من و تو بر آن رقص کردند
نفسهات را جيغ کن از سکوت تن من
بچسبان خودت را به پيراهن من
پُر از خون شو از فرط بوسيدن من
فشارم بده
بچسبان، بچسبان به آغاز تاريخ
که ما عاشق هم شديم
بچسبان و جانِ دوباره
به خاکسترِ خاطراتم بده
از اين روزهايي که تکرار تقويم هستند در متنِ عادت
از اين قرصهايي که هر هشت ساعت
که هر هشت ساعت
از اين با هر آهنگ بر شانهي بيکسي گريه کردن
از اين توي مترو، اتوبوس يا تاکسي گريه کردن
از اين ماسک بر صورتم: عکس لبخند!
از اين دوستاني که هستند!!
از اين بند
نجاتم بده
فشارم بده
بچسبان...
🍁 @shernosh
Telegram
ArtaMusic_channel
🍁 فشارم بده
🖌 شاعر: سیّد مهدی موسوی
🎼 موسیقی متن: یون اشمیت
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنـوش
🍁 @ArtaMusic_channeh
🖌 شاعر: سیّد مهدی موسوی
🎼 موسیقی متن: یون اشمیت
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنـوش
🍁 @ArtaMusic_channeh
کف بالکن نشسته بودم و پاهام رو از لابه لای نرده ها آویزون کرده بودم، یهو صدای پاهاش که روی سرامیک می کشید و شنیدم، همین طوری که توی تاریکی شب خیره شده بودم به یه لامپ روشن ساختمون رو به رو ای ، گفت: باز که بیداری، خوابت نمیاد؟ نشست کنارم، گفتم: خواب بد دیدم . فندکشو از کنار نرده برداشت سیگارشو روشن کرد گفت : تعریف کن ببینم.
دستمو بردم توی پاکت سیگارش، زیر چشمی نگاهم کرد...اومد خط و نشون بکشه واسم با چشماش که نتونست و یه لبخند کج زد ، سیگارمو واسم روشن کرد.
گفتم : باد می یومد ، خیلی شدید بود همه چیزو داشت با خودش می برد ، با یه متر فاصله رو به روی هم بودیم.
میخواستم بیام پیشت تقلا میکردم ،زور میزدم، نفسم بند اومده بود ، هر یه قدمی که میومدم سمت باد یه قدم منو مینداخت عقب...
دستش رو انداخت دورم مثل من خیره شده بود به یه لامپ روشن ساختمون رو به رو ای ،سرمو تکیه دادم به شونه اش، یه قطره اشک از چشم چپم سر خورد روی پیرهنش، سیگارشو کنار پاهاش خاموش کرد ،
آروم زیر لب پرسید: میترسی؟
یه قطره از چشم راستم سر خورد تا روی لبم. با بغض گفتم: اگه باد بیاد چی ؟ اگه همه چیزو با خودش ببره ، حتی تو رو....
سرش رو تکیه داد به سرم، سیگارمو از لای دستم کشید و خاموش کرد.
گفت: میگن آدم هایی که بعده به مدت طولانی از کما بیرون میان، اولین چیزی که میگن اغلب یه اسمه : مارال ، حسین ، سارا، وحید ، مریم ....
هر کدوم از این اسم ها ممکنه اولین اسمی باشه که بعد از به هوش اومدن یه آدم هایی با لب هایی خشک و صدای تیکه تیکه صدا کرده باشن.
باد ، بوران ، برف ،تگرگ، طوفان، سیل، مهم نیست جدا بشیم مهم نیست چی جدامون کنه ، حتی مهمنیست هر قدمی که میریم سمت هم یه قدم یه عقب هولمون بدن ، میدونی میخوام چی بگم؟
دستش رو کشید روی سینه و سرش: تو اینجایی ، تو اینجایی. تو اسمی نیستی که یادم بره ، یه اسم هایی هست بیشتر از این که اسم یه آدم دیگه باشه اسم تو میشه ، واسه این که خودت دوباره زنده بشی ، واسه به هوش اومدنت باید صداشون کنی ، هر بار هم که به هوش بیام صدات میکنم ، حتی اگه تو بالای سرم نباشی.
حالا بخوابیم؟؟
#ارسالی
🍁 @shernosh
دستمو بردم توی پاکت سیگارش، زیر چشمی نگاهم کرد...اومد خط و نشون بکشه واسم با چشماش که نتونست و یه لبخند کج زد ، سیگارمو واسم روشن کرد.
گفتم : باد می یومد ، خیلی شدید بود همه چیزو داشت با خودش می برد ، با یه متر فاصله رو به روی هم بودیم.
میخواستم بیام پیشت تقلا میکردم ،زور میزدم، نفسم بند اومده بود ، هر یه قدمی که میومدم سمت باد یه قدم منو مینداخت عقب...
دستش رو انداخت دورم مثل من خیره شده بود به یه لامپ روشن ساختمون رو به رو ای ،سرمو تکیه دادم به شونه اش، یه قطره اشک از چشم چپم سر خورد روی پیرهنش، سیگارشو کنار پاهاش خاموش کرد ،
آروم زیر لب پرسید: میترسی؟
یه قطره از چشم راستم سر خورد تا روی لبم. با بغض گفتم: اگه باد بیاد چی ؟ اگه همه چیزو با خودش ببره ، حتی تو رو....
سرش رو تکیه داد به سرم، سیگارمو از لای دستم کشید و خاموش کرد.
گفت: میگن آدم هایی که بعده به مدت طولانی از کما بیرون میان، اولین چیزی که میگن اغلب یه اسمه : مارال ، حسین ، سارا، وحید ، مریم ....
هر کدوم از این اسم ها ممکنه اولین اسمی باشه که بعد از به هوش اومدن یه آدم هایی با لب هایی خشک و صدای تیکه تیکه صدا کرده باشن.
باد ، بوران ، برف ،تگرگ، طوفان، سیل، مهم نیست جدا بشیم مهم نیست چی جدامون کنه ، حتی مهمنیست هر قدمی که میریم سمت هم یه قدم یه عقب هولمون بدن ، میدونی میخوام چی بگم؟
دستش رو کشید روی سینه و سرش: تو اینجایی ، تو اینجایی. تو اسمی نیستی که یادم بره ، یه اسم هایی هست بیشتر از این که اسم یه آدم دیگه باشه اسم تو میشه ، واسه این که خودت دوباره زنده بشی ، واسه به هوش اومدنت باید صداشون کنی ، هر بار هم که به هوش بیام صدات میکنم ، حتی اگه تو بالای سرم نباشی.
حالا بخوابیم؟؟
#ارسالی
🍁 @shernosh