شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
آدم عادی یا عامی نه فایده ای در شعر می بیند ، و نه شانی‌ برای آن می شناسد. برای او چه فرق می کند که امروز به شیوه ی رودکی شعر سروده شود یا به گونه ی نیمایی؟ یا شعر از هویت نیمایی و شاملویی نیز فراتر رود؟ اصلاً برای او چه فرق می کند‌ که شعر و شاعری هم وجود داشته باشد، یا وجود نداشته باشد؟
البته برای آدم عادی و یا عامی، بودن و نبودن خیلی چیزها فرق نمی کند.
مثلاً برای او چه فرق می کند که زمین در حرکت باشد یا خورشید؟ حال آنکه اگر حرکت زمین کشف نمی شد، او نیز همچون امروز، نمی زیست. زمانی که انسان نمی دانست زمین حرکت می کند، البته باز هم زمین حرکت می کرد. تا هنگامی هم که آدم های عادی و عامی، به شان و حضور و کارایی شعر پی نبرده باشند، باز شعر خواهد بود. کیفیت و ارزش و نوع و شیوه اش را هم با گرایش و گردش جان های شاعر و مشتاق شعر، هماهنگ و تنظیم می کند. هر گونه تحولش‌ را هم به محک همین‌ جان ها
می سنجد، و در گرو حیثیت و هویت آنها می یابد، که خود بر آمد چیست و هویت فرهنگی جامعه است.

آدم عادی ارزش ها را کشف یا تعیین نمی کند. اما از کشف و استقرار ارزش ها بهره می برد. فایده ی درک حرکت زمین در تبعات و آثار وصف ناپذیر فیزیک به او می رسد؛ یا از هزاران ابزار آسایش بخش و آسان کننده و گسترش دهنده و پاس دارنده ی حیات نصیبش می شود. تبعات و آثار حضور و ارزش و تحول شعر نیز در فرهنگ معاصر، و در فاصله گیری دم افزون آدمی از آوای وحش تجلی یافته است و می یابد.

شعر به اعتباری زبان پالودگی جان آدمی در کشاکش‌ تاریخ فرهنگی اوست. به همین سبب نیز غنای فرهنگ یک ملت را نمی توان جدا از ذهنیت غنایی شاعران آن ملت تعیین کرد. شعر به شأن‌ و حیثیت آدم های عادی نیز واقف است. زندگی و هویت آنان را نیز به حال خود وا نمی گذارد، و بر آن تاثیر می نهد. بی آنکه خود آنها بر این تاثیر واقف باشند، یا به چنین حیثیت و هویتی‌ بیاندیشند.
اگر شعر نبود همین آدم‌ عادی نیز به کیفیت فرهنگی و حیثیت انسانی امروزش نمی بود.
اگر شاعران جهان نمی بودند، معلوم نبود معرفت بشری بر‌ چه پایه و مایه ای استوار بود. اما هر چه بود، به یقین به کیفیت و حیثیت امروز نبود...


🖌 محمد مختاری 👇👇👇
🖤 شاعری که در قتل های زنجیره ای سال78 به صورت فجیعی به قتل رسید و هنوز با گذشت 21 سال نه عوامل و قاتلینش مشخص هستند و نه دلیل و برهانی بر آن بیان شده است.

🍁 @shernosh
بغض مجنون بعدِ لیلی بر کسی پوشیده نیست
بعدِ مجنون حالِ لیلی را کسی پرسیده است؟!

🖌 سوسن درفش

🍁 @shernosh
ساده مثل عاملین اختلاس کشورم
قلب من را برده ای، دستم به جایی بند نیست

🖌 علی صفری

🍁 @shernosh
🍁 زنی که صاعقه وار...
🖌 بقلم سلطان غزل معاصر
🎤 شعر و صدای استاد حسین منزوی
📀 تهیه و تنظیم توسط تیم آرتا تی وی

زنی که صاعقه وار آنک، ردای شعله به تن دارد
فرو نیامده خود پیداست که قصد خرمن من دارد

همیشه عشق به مشتاقان ، پیام وصل نخواهد داد
که گاه پیرهن یوسف ، کنایه های کفن دارد

کی ام ، کی ام که نسوزم من؟ تو کیستی که نسوزانی؟
بهل که تا بشود ای دوست! هر آن چه قصد شدن دارد

دوباره بیرق مجنون را دلم به شوق می افرازد
دوباره عشق در این صحرا هوای خیمه زدن دارد

زنی چنین که تویی بی شک، شکوه و روح دگر بخشد
به آن تصوّر دیرینه، که دل ز معنی "زن" دارد

مگر به صافی گیسویت، هوای خویش بپالایم
در این قفس که نفس در وی، همیشه طعم لجن دارد


👇👇 پست بعدی کلیپ تصویری این شعر است

🍁 @shernosh
در این جدال نفس گیر عشق با آدم
نفس کشیدم از این عشق و آه پس دادم

به هر دری که زدم روزگار یار نبود
شبیه پنجره با انتظار همزادم

اگر چه تجربه عشق جز فراق نبود
تمام تجربه ها با تو رفت از یادم

نه قفل بر قفسم می زنی نه می گذری
به لطف و مرحمتت در اسارت آزادم

تو اشتباه قشنگی که انتخاب شدی
من اتفاق بعیدی که دیر افتادم

اگر سعادت همراهی ات به من نرسید
تو در خیال منی من سعادت آبادم

🖌 علی صفری

🍁 @shernosh
🍁 ترا کسی نشناخت
🖌 شعر و صدای استاد حسین منزوی
📀 تهیه و تنظیم آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال آرتا تی وی

شاعر! تو را زین خیل بی دردان، کسی نشناخت
تو مشکلی و هرگزت آسان، کسی نشناخت

کُنج خرابت را بسی تسخَر زدند اما
گنج تو را، ای خانه ی ویران کسی نشناخت

جسم تو را تشریح کردند از برای هم
امّا تو را ای روح سرگردان! کسی نشناخت

آری تو را، ای گریه ی پوشیده در خنده!
و آرامش آبستن طوفان! کسی نشناخت

زین عشق ورزان نسیم و گلشنت، نشگِفت
کای گردباد بی سر و سامان! کسی نشناخت

وز دوستداران بزرگ کفر و دینت نیز
ای خود تو هم یزدان و هم شیطان! کسی نشناخت

گفتند: این دون است و آن والا، تو را، امّا
ای لحظه ی دیدار جسم و جان! کسی نشناخت

با حکم مرگت روی سینه، سال های سال
آنجا، تو را در گوشه ی یُمگان، کسی نشناخت

فریاد نایت را و بانگ شکوه هایت را،
ای طالع و نام تو ناهمخوان! کسی نشناخت

بی شک تو را در روز قتل عام نیشابور
با آن دریده سینه ی عرفان، کسی نشناخت

با جوهر شعر تو، چون نام تو برّنده!
ذات تو را ای جوهر برّان! کسی نشناخت

روزی که می خواندی: مخور می، محتسب تیز است!
لحن و نوایت را در آن سامان، کسی نشناخت

وقتی که می کَندند از تن پوستت را نیز
بی شک ترا زآن پوستین پوشان، کسی نشناخت

چون می شدی مَخنوق از آن مستان، تو را ای تو،
خاتون شعر و بانوی ایمان! کسی نشناخت

آن دم که گفتی: باز گرد ای عید! از زندان
خشم و خروشت را در آن زندان، کسی نشناخت

چون راز دل با غار می گفتی تو را، هم نیز،
ای شهریار شهر سنگستان، کسی نشناخت

حتّی تو را در پیش روی جوخه ی اعدام
جُز صبحگاهِ خونیِ میدان، کسی نشناخت

هر کس رسید از عشق ورزیدن به انسان گفت
امّا تو را، ای عاشق انسان! کسی نشناخت.

🍁 @shernosh