شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
🍁 زنی که صاعقه وار...
🖌 بقلم سلطان غزل معاصر
🎤 شعر و صدای استاد حسین منزوی
📀 تهیه و تنظیم توسط تیم آرتا تی وی

زنی که صاعقه وار آنک، ردای شعله به تن دارد
فرو نیامده خود پیداست که قصد خرمن من دارد

همیشه عشق به مشتاقان ، پیام وصل نخواهد داد
که گاه پیرهن یوسف ، کنایه های کفن دارد

کی ام ، کی ام که نسوزم من؟ تو کیستی که نسوزانی؟
بهل که تا بشود ای دوست! هر آن چه قصد شدن دارد

دوباره بیرق مجنون را دلم به شوق می افرازد
دوباره عشق در این صحرا هوای خیمه زدن دارد

زنی چنین که تویی بی شک، شکوه و روح دگر بخشد
به آن تصوّر دیرینه، که دل ز معنی "زن" دارد

مگر به صافی گیسویت، هوای خویش بپالایم
در این قفس که نفس در وی، همیشه طعم لجن دارد


👇👇 پست بعدی کلیپ تصویری این شعر است

🍁 @shernosh
در این جدال نفس گیر عشق با آدم
نفس کشیدم از این عشق و آه پس دادم

به هر دری که زدم روزگار یار نبود
شبیه پنجره با انتظار همزادم

اگر چه تجربه عشق جز فراق نبود
تمام تجربه ها با تو رفت از یادم

نه قفل بر قفسم می زنی نه می گذری
به لطف و مرحمتت در اسارت آزادم

تو اشتباه قشنگی که انتخاب شدی
من اتفاق بعیدی که دیر افتادم

اگر سعادت همراهی ات به من نرسید
تو در خیال منی من سعادت آبادم

🖌 علی صفری

🍁 @shernosh
🍁 ترا کسی نشناخت
🖌 شعر و صدای استاد حسین منزوی
📀 تهیه و تنظیم آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال آرتا تی وی

شاعر! تو را زین خیل بی دردان، کسی نشناخت
تو مشکلی و هرگزت آسان، کسی نشناخت

کُنج خرابت را بسی تسخَر زدند اما
گنج تو را، ای خانه ی ویران کسی نشناخت

جسم تو را تشریح کردند از برای هم
امّا تو را ای روح سرگردان! کسی نشناخت

آری تو را، ای گریه ی پوشیده در خنده!
و آرامش آبستن طوفان! کسی نشناخت

زین عشق ورزان نسیم و گلشنت، نشگِفت
کای گردباد بی سر و سامان! کسی نشناخت

وز دوستداران بزرگ کفر و دینت نیز
ای خود تو هم یزدان و هم شیطان! کسی نشناخت

گفتند: این دون است و آن والا، تو را، امّا
ای لحظه ی دیدار جسم و جان! کسی نشناخت

با حکم مرگت روی سینه، سال های سال
آنجا، تو را در گوشه ی یُمگان، کسی نشناخت

فریاد نایت را و بانگ شکوه هایت را،
ای طالع و نام تو ناهمخوان! کسی نشناخت

بی شک تو را در روز قتل عام نیشابور
با آن دریده سینه ی عرفان، کسی نشناخت

با جوهر شعر تو، چون نام تو برّنده!
ذات تو را ای جوهر برّان! کسی نشناخت

روزی که می خواندی: مخور می، محتسب تیز است!
لحن و نوایت را در آن سامان، کسی نشناخت

وقتی که می کَندند از تن پوستت را نیز
بی شک ترا زآن پوستین پوشان، کسی نشناخت

چون می شدی مَخنوق از آن مستان، تو را ای تو،
خاتون شعر و بانوی ایمان! کسی نشناخت

آن دم که گفتی: باز گرد ای عید! از زندان
خشم و خروشت را در آن زندان، کسی نشناخت

چون راز دل با غار می گفتی تو را، هم نیز،
ای شهریار شهر سنگستان، کسی نشناخت

حتّی تو را در پیش روی جوخه ی اعدام
جُز صبحگاهِ خونیِ میدان، کسی نشناخت

هر کس رسید از عشق ورزیدن به انسان گفت
امّا تو را، ای عاشق انسان! کسی نشناخت.

🍁 @shernosh
چگونه سير شود چشمم از تماشايَت؟
که جاودانه‌ترين لحظه‌ي تماشايي

🖌استاد حسین منزوی
🍁 @shernosh
وقتي که بودي سرپناهم شانه ات بود
رحمي کن و برگرد زانو‌ جاي سر نيست..

🖌علی صفری
🍁 @shernosh
آدمیزاد سختشه که بگه
"به من توجه کن".
برای همین قیل و قال راه میندازه. عصبی میشه. داد میزنه. قهر میکنه. فرار میکنه. با خودش و زمین و زمان لج میکنه. برای اینکه به چشم بیاد. برای اینکه دیده شه!
تو فقط میبینی که چشماشو میبنده و داد میزنه و هیچی نمیشنوه؛ اون داره میپره و دستاشو تکون میده و میگه "هی! من اینجام! ببین منو!"
داره میگه "به من توجه کن."

🍁
@shernosh
Forwarded from شعرنوش
مردان بسیاری را دیده ام که
به ضرب بوسه از پای در آمده اند...
و هنوز هم رژهای سرخ
سلاح گرم محسوب نمی شوند!

─═ঊঈ هانی محمدی ঈঊ═─
🍁 #پاییز

بارانی‌ام را دست می‌گیرم
امسال پاییز بدی داریم
ما قاصدان روزهای تلخ
شب ضجه‌های ممتدی داریم

بارانی‌ام را دست می‌گیرم
شولای شب‌های عجیبم را
در پرسه‌هایم گاه می‌بینم
معشوقه‌های نانجیبم را

نواب را تا جام‌جم هر روز
می‌رقصم و دنیام می‌چرخد
یک روز مستم روز دیگر شیخ
اینگونه پس عُقبام می‌چرخد

خانه، خیابان، کوچه، کافه، پارک
دنیا به هر صورت غم‌انگیز است
من مطمئنم کافه‌ی خورشید
میدان آزادی تبریز است

بارانی‌ام در دست می‌چرخم
پس کوچه‌های تنگ دنیا را
بن‌بست در بن‌بست در بن‌بست
گم می‌شوم این ناکجا‌ها را

مسئول این نامهربانی کیست؟
هستی چرا آسان نمی‌گیرد؟
بارانی‌ام پوسید در دستم
امشب چرا باران نمی‌گیرد؟

─═ঊঈ سعید زارع محمدی ঈঊ═─